تاریخ انتشار :شنبه ۱۸ عقرب ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۲
کد مطلب : 5082
نگاهی به دیروز و امروز وطن (۱) / مهندس مصباح زاده
کشور ما از بدو تجزیه ی سیاسی حوزه ی تمدنی باستانی و اسلامی منطقه و شکل گیری واحد های سیاسی مستقل کنونی، گرفتار جنگ و بحران بوده و هنوز در آتش بحران های متناوب می سوزد.
کشور ما از بدو تجزیه ی سیاسی حوزه ی تمدنی باستانی و اسلامی  منطقه و شکل گیری واحد های سیاسی مستقل کنونی، گرفتار جنگ و بحران بوده و هنوز در آتش بحران های متناوب می سوزد. در زمان کوتاه احمد شاه ابدالی، توان مردم این سرزمین به جای ملت سازی صرف لشکر کشی های بی حاصل شد و بعد از مرگ او در آتش اختلاف شهزادگان سدوزایی و امیرزادگان محمد زایی و تجاوز امپریالیزم انگلیس که حدود هشتاد سال طول کشید سوختند، تا این که در دوره ی عبدالرحمان خان، با تشکیل کله منارهایی از کله های تاجیک ها، هزاره ها، ازبک ها و پشتون ها سرکوب شدند و ... 
مردم سرکوب شده ی افغانستان، که قرن ها از کاروان تمدن و پیشرفت بشری عقب ماندند و هرگز فرصت قد راست کردن و ملت شدن به معنای واقعی کلمه را پیدا نکردند و فرصت های کوتاه و محدودی را که در اواخر حکمرانی حبیب الله خان، سال های اول سلطنت امان الله خان و دهه ی اخیر سلطنت چهل ساله ی محمد ظاهر خان بوجود آمده بود، معدود روشنفکران لائیک و کمونیست غارت کردند. با کودتای کمونیستی هفتم ثورسال ۱۳۵۷ که توسط حزب دموکراتیک خلق، در راستای تأمین منافع تجاوزکارانه ی شوروی سابق صورت گرفت آتشی در افغانستان بر افروخته شد که شعله های آن از قله ها ی بلند پامیر تا پهن دشت چخانسور زبانه کشید و دار و ندار مردم فقیر و ستمدیده ی افغانستان را به خاکستر مبدل ساخت.
اغلب روشنفکران کمونیست، لائیک ها، تکنوکرات ها، اشراف زادگان، شهزادگان و سرداران، اعم از کارمندان، نویسندگان، شاعران، هنرمندان، اساتید دانشگاه ها، متخصصان و تاجران فرصت طلب، یا دراختیار رژیم کمونیستی قرار گرفتند و به القاب کار مند شایسته ی جمهوری دموکراتیک، عضویت جرگه های قومی، عضویت لویه جرگه ها، عضویت جبهه ی ملی پدر وطن و حتی به عضویت حزب دموکراتیک خلق نایل شدند؛  و یا دراروپا و امریکا به عیش و نوش پرداخته و برای فرصت دیگری کمین کردند. افغانستان ماند و به تعبیر شاعر مسلمان و وطن دوست مرحوم استاد خلیلی، «پابرهنگان»‍. پا برهنگان افغانستان ازهرقوم و طایفه و از هرمنطقه و فرقه ای چنان حماسه آفریدند که نظیر آن را در تاریخ این سرزمین کمتر می توان مشاهده کرد.
جهاد مقدس اسلامی برای نخستین باردرتاریخ افغانستان، فرصتی برای مردم این سرزمین فراهم ساخت که از یک ملت ناشناخته، به یک ملت قهرمان و گل سرسبدِ جهان تبدیل شوند. جهاد مقدس اسلامی، برای نخستین بار شمیم جان فزای آزادی، برادری و برابری را بر مشام مردم افغانستان رساند و زنجیرهای اسارت قومی، قبیله ای، سیاسی و فکری را از دست و پای آنان باز کرد. فریاد رهای بخش تکبیر و نوای دل انگیز قرآن، کوه ها، دره ها و دشت های افغانستان را به معبد عاشقان سربه کف خاتم انبیا (ص) و سنگر آزادی و آزادگی مبدل ساخت. امید می رفت که یک بار دیگر عظمت اسلام و مسلمانان درافغانستان، با تشکیل نظام اسلامی واقعی، احیا شود و افغانستان به پیشرفت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درخشانی نایل شود. چنین امیدی واهی نبود، شهدای ملیونی ما راه رسیدن به آن را با خون های پاک شان فراهم ساخته بودند؛ اما نشد؛ چرا نشد ؟
پاسخ به این سؤال، بحث های فراوان می طلبد و مستلزم آن است که مسأله ی افغانستان، از جنبه های مختلف داخلی و خارجی مورد کنکاش قرار گیرد. اما من قصد ندارم وارد این بحث ها دراین نوشته شوم ؛ تنها بطور مختصر می پردازم به وضعیت کنونی افغانستان و تذکر درد ها و جستجوی راه نجات از این « شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل» !!
مسأله ی « شناخت» در دین و آیین ما مسأله ی اساسی است، خدا را باید شناخت و قبل از آن خود را؛ چراکه عبادت و بندگی بی شناخت به جایی نمی رسد. " شناخت" ، بحث جالب عرفانی و فلسفی است؛ اما جنبه ی اجتماعی و سیاسی آن نه تنها با حیات روزمره ی فرد، بلکه به حیات خانواده، جامعه و مهمتر از آن به حیات و بقای یک ملت و در حقیقت تمام بشریت، سر وکار دارد. بنا بر این، در شرایط کنونی در رابطه با سرنوشت کشور و مردم ما لازم است که شناخت و آگاهی خود را در رابطه با مسائل زیر که به شکل سؤال مطرح شده اند افزایش دهیم :
در چه وضعیتی قرار داریم ؟
چه کسانی این وضعیت را بوجود آورده اند؟
برای تغییر وضعیت نامطلوب چه باید کرد ؟
کشورما در حال حاضر، به شکل یک کشوراشغال شده در آمده و به پایگاه تجاوز و تدارک ناتو درمنطقه تبدیل شده است. قدرت ملی در افغانستان بوجود نیامده و نیروهای خارجی بدون توجه به دولت افغانستان، هرکاری که دل شان می خواهد انجام می دهند و حتی به گریه و زاری رئیس جمهور افغانستان در مورد مشورت با دولت او در موقع عملیات نظامی کسی گوش نمی دهد. وزرا و مدیران ارشد کشور، با اشاره و دستور مستقیم و غیر مستقیم خارجی ها عزل و نصب می شوند و اکثر نمایندگان پارلمان در یک انتخابات غیر عادلانه و نمایشی انتخاب شدند. پارلمانی که اعضای آن را همان عاملان جنگ و خونریزی و تباهی مردم افغانستان ازمجاهد نمایان و برخی طالبان گرفته تا  کمونیستان ولائیک ها تشکیل می دهد. پارلمان بی صلاحیتی  که رئیس و حدود اختیارات آن از قبل در یک معامله ی نا نوشته تعیین شده بود و تنها رسالت آن مشروعیت بخشیدن به حضوراشغالگران و نظام ساخته و پرداخته ی آنان است و بس.
اشغالگران غربی در حقیقت با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی با پنبه ی دموکراسی قلابی، استقلال، آزادی و عزت مردم افغانستان را سربریدند. فرصت طلبان و غارتگران دستاورد های جهاد و مزدوران چپی و راستی غرب به رقص و پایکوبی پرداختند و ادعا کردند که آنان را ملت مسلمان افغانستان در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک برگزیده اند. درست است که آنان با استفاده از مسائل قومی، زبانی، فرقه ای و باندی که در طی سه دهه ی گذشته مردم را پارچه پارچه کرده و فرصت بیداری ملی و آگاهی اسلامی را بنام قومیت و حتی اسلامیت و ... از آن ها گرفته اند، وارد پارلمان شدند، اما باید بدانند که چشم تاریخ باز است و فرزندان آگاه این سرزمین واقعیت ها را می دانند و به نسل های بعدی منتقل می کنند.
فرزندان آگاه افغانستان، می دانند که اشغالگران بخاطر تأمین منافع شان نیازبه نمایش سران و وابستگان گروه های به اصطلاح جهادی در ویترینی به نام پارلمان داشتند تا هم دموکراسی قلابی را به نمایش بگذارند، هم مجاهد نمایان را راضی نگهدارند و هم مردم را فریب دهند. نگارنده معتقد است که اگر اشغالگران نمی خواستند هیچ یک از مجاهد نمایانی که آن ها را تفنگ سالارهم می خوانند نمی توانستند به پارلمان راه یابند. چنانچه، یکی ازسران شورای نظار سابق می گفت اگر آقای استاد ربانی ازطرف مردم به ریاست جمهوری هم انتخاب شود امریکا از یخنش گرفته از کاخ ریاست جمهوری بیرون می اندازد.
مردم ما شاهد بودند که صندوق های رأی گیری ولسی جرگه بعد ازانتخابات حد اقل برای مدت ۲۴ ساعت در اختیار افراد وابسته به مجاهد نمایان که درمناطق مختلف به نحوی هنوزحاکمیت دارند قرارداشت ودرولایت ها تمام کارمندانی که ازسوی سازمان ملل برای رأی گیری و اداره ی صندوق ها تعیین شده بودند ازافراد بومی و وابسته به یکی ازباند های سیاسی بودند. بطور نمونه در ولایت وردک در ولسوالی های بهسود تمام مسؤلان صندوق ها از افراد وابسته به باند های سیاسی شناخته شده بودند و صندوق ها به مدت دو روز در مرکز ولسوالی که ولسوال آن نیز وابسته به یکی از این باند ها بود، قرار داشت. افراد آگاه می گویند تمام برگه های سفید به نفع کاندیداهای مورد نظر آن ها پر شد و برگه های رأی دیگران از صندوق ها خارج ساخته شد، درحالی که هیچ ناظر بین المللی و مأ‌موردولتی غیر بومی درموقع رأی گیری و نگهداری صندوق ها حضور نداشت.شاید فدرالیزمی را که روشنفکران غیر پشتون، ازآن سخن می گویند برای نخستین بار درانتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی به  نمایش گذاشته شده باشد !!.
در مناطق دیگر ازجمله در قندهار، ازقول منابع موثق شنیده شد که برخی قوماندانان و جنگ سالاران صندوق های رأی را به خانه های شان برده بودند. در شهرها هم تقلب به اشکال دیگری صورت گرفت که در آن ها خارجی های منادی و مجری دموکراسی، خود شان نقش داشتند، وبرخی افرادی گمنام و ناشناسی که خود را کاندیدا نموده بودند از قبل می دانستند که برنده می شوند. برخی کاندیداهای سرشناس هر یک به تنهایی یک میلیون دالرخرج انتخابات کردند؛ صرفنظر ازاین که این پول های باد آورده را ازکجا آورده بودند، نفس این کار،غیر قانونی و غیر شرعی بود، اما ناظران بین المللی و نیروهای اشغالگر که مسؤولیت تأمین به اصطلاح دموکراسی را در افغانستان به عهده گرفته بودند به این تخلفات بی نظیر، هیچ توجهی نکردند و به اعتراض شاکیان وقعی نه نهادند.
نکته ای که در رابطه با مسائل پیش گفته حیرت آور و آزار دهنده است، برداشت های غلط و تبلیغاتِ محافلی است که حامی اسلام و مجاهدین شناخته می شوند. آن ها بعد از انتخابات وقتی از شکست امریکا در افغانستان سخن می گفتند به رأی مردم به مجاهد نمایان و اکثریت آن ها در پارلمان استناد می کردند، درحالی که  برعکس، این مجاهد نمایان نه عامل شکست و بلکه پیروزی امریکا و غرب درافغانستان بوده و هستند. این آدرس غلط دادن هم به ضرراسلام  وافغانستان است و هم به ضرر  کسانی است که با هژمونی امریکا مخالفت دارند.
به هر حال، اشغالگران غربی در طی هفت سال گذشته به هیچ یک از وعده های شان درزمینه بازسازی و تأمین امنیت در افغانستان عمل نکردند و پول هایی را که برای باز سازی افغانستان وعده داده بودند نه صرف سازندگی، بلکه صرف تخریب هنجارها و ارزش های دینی و اخلاقی مردم افغانستان نمودند و شعارهای دروغین آزادی بیان، حقوق بشر و حقوق زن و ... را وسیله ای برای ترویج آیین های منسوخ مسیحیت، یهودیت، و ... تحریف اسلام، ترویج التقاط ، احیای کمونیزم در قالب های جدید و برهنه ساختن زن و به فساد کشیدن ناموس مسلمانان نمودند.
کسانی که ازحضوراشغالگران و دولتِ در سایه ی اشغال، دفاع می کنند و برای بازسازی افغانستان چندین سال دیگر را لازم می دانند، اگر منظور شان منافع شخصی نیست چرا از خود نمی پرسند که کویت پس از تجاوز صدام و غارت و تخریب همه دارایی های آن کشور توانست در ظرف شش ماه بهتر از قبل ساخته شود، اما در افغانستان حد اقل شهر کابل را که به اندازه ی کویت است، بزرگترین قدرت های اقتصادی جهان و سازمان ملل در طی هفت سال نتوانسته اند باز سازی کنند ؟ آن هم در حدی که وضعیت آب آشامیدنی، برق و جاده های آن را به سی سال قبل برسانند؟. اگر افغانستان را به ظاهر جنگ های داخلی خراب کرد و این کشور به علت فقر نمی تواند جریان باز سازی را تسریع بخشد، کشورعراق که آباد بود، چرا امریکا تمام زیرساخت های سیاسی و افتصادی آن کشوررا نابود کرد و در حالی که عراق ازجمله ی غنی ترین کشورهای خاورمیانه به دلیل داشتن منابع نفتی سرشار به شمار می رود، امریکا نفت آن را غارت می کند، اما هنوز آب و برق شهر بغداد را تأمین نکرده است، چه رسد به بازسازی بخش های دیگر این کشورو تأمین امنیت درآنجا که تروریستان فرقه گرا و بعثی های مورد حمایت امریکا، از کشورهای عربستان، اردن و سوریه وارد عراق شده و هرروز ده ها تن از مردم بی گناه آن سرزمین را بخاک و خون می کشند ؟ این تروریست ها اگرعلیه امریکا ورژیم های وابسته به آن می جنگند چرا در کشورهای خود شان که هم امریکایی ها حضور دارند و هم رژیم های شان سر سپرده و دست نشانده اند نمی جنگند ؟
در رابطه با اوضاع  کنونی افغانستان، همان بس که از فقر، بیکاری، گرسنگی، آدم ربایی، آدم فروشی و نا امنیتی نه تنها مهاجران باز گشته ازایران و پاکستان دو باره به آن کشورها باز گشتند که حتی کسانی که در طی دو دهه ی گذشته با تحمل هزاران مشقت و سختی کشوررا ترک نکرده بودند برا ی اولین بار راهی دیار بیگانه شدند. و اما، چه کسانی وضعیت موجود را بوجود آوردند ؟
بطورخلاصه باید گفت که از خارجی ها بطور عمده امریکا و شوروی سابق و از نیرو های داخلی سه گروه زیر:
۱. حکام نالایق و قبیله گرای افغانستان.
۲. روشنفکران لائیک و کمونیستان، اعم ازسویتیست ها و مائوئیست ها.
۳. مجاهدنمایان دین فروش و متحجران دین ناشناس.
بحران افغانستان با کودتای کمونیست های ستون پنجم شوروی در افغانستان و سرانجام تجاوز ارتش سرخ به این سرزمین آغاز شد. این مطلب آن قدر بدیهی است که نیازی به استدلال ندارد و درتاریخ افغانستان و جهان با اجماع ثبت شده است، طوری که تاریخ سازی ها و یاوه گویی های خلقی ها و پرچمی ها نمی تواند این حقیقت را پنهان سازد. واما نقش تخریبی امریکا در افغانستان، بخصوص در گذشته مورد توجه قرارنگرفته و ممکن است چنین پنداشته شود که امریکا دوست افغانستان بوده و در دوران جهاد به مجاهدین کمک کرده است. مطالعه و بررسی دقیق تاریخ افغانستان نشان می دهد که چنین نبوده و امریکا از ابتدا با افغانستان همکاری نکرده که من بخاطر جلوگیری از طولانی شدن کلام ، موارد را فهرست وارنقل می کنم :
۱. امریکا در قضیه ی اختلاف سرحدی افغانستان با پاکستان در دوران صدارت محمد داوود خان، بطور ضمنی از پاکستان حمایت کرد و در حالی که تقاضای افغانستان را برای خرید اسلحه رد کرد به پاکستان اسلحه و تجهیزات نظامی فروخت. امریکا حتی در اجرای پروژه های زیربنایی عمرانی افغانستان نقش مهمی به عهده نگرفت و فقط برای حفظ حضورجاسوسان خود درمنطقه در برخی پروژه ها و بخصوص درساختن برخی مکاتب و دانشگاه برای تربیه ی تکنوکرات ها و لائیک ها کمک کرد. عدم کمک امریکا به تجهیز نیروهای مسلح افغانستان و عدم انجام پروژه های مهم و زیربنایی اقتصادی، سبب شد که دولت افغانستان برای بقای خود خواسته یا نا خواسته به شوروی سابق روی آورده و سرانجام دردامن کمونیزم سقوط کند. امریکا حتی از دموکراسی نیم بند ظاهرشاه حمایت نکرد و درسفری که ظاهرشاه به امریکا داشت بنا به نوشته ی آقای رشتیا، رئیس جمهور وقت امریکا به پادشاه افغانستان گوشزد کرد که کشوراو برای دموکراسی آمادگی ندارد. فرمایشی و محدود بودن دموکراسی ظاهر شاهی، سبب شد که نیروهای اسلامی و ملی نتوانند رشد کنند، اما کمونیست ها به دلیل حضور رو به گسترش روس ها در صحنه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و آموزشی افغانستان تقویت و سازمان دهی شوند.
۲. امریکا کودتای کمونیستی هفتم ثور به رهبری تره کی را برسمیت شناخت و به کمک های معمولی خود به رژیم کمونیستی ادامه داد.
۳. بعد از قیام مردم افغانستان علیه رژیم کمونیستی و تصمیم مسکو مبنی بر تجاوز به افغانستان، با وجودی که نقل و انتقال نیروهای شوروی به سوی مرزهای افغانستان از هفته ها قبل از تجاوزمشهود بود، امریکا هیچ اقدام پیشگیرانه حتی درسطح یک هشدار میان خالی انجام نداد و ازدرخواست حفیظ الله امین ، و ژنرال های کمونیست خلقی که به نحوی درتبانی با رهبر یکی از گروه های جهادی صورت گرفت، برای بهبود روابط و جلوگیری ازتجاوز شوروی استقبال نکرد.
۴. امریکا بعد از تجاوز شوروی، قضیه ی افغانستان را خاتمه یافته تلفی کرد وعملاً این کشوررا جزء اقمار شوروی به حساب آورد و کشورهای غربی تا آخر سفارت های شان را در کابل باز نگهداشتند.
۵. پس از تجاوز شوروی و ملی شدن کامل جهاد اسلامی درافغانستان و بروزعلایم زمینگیری ارتش متجاوز سرخ در برابرایستادگی مردم مسلمان ما، در کمال نا باوری امریکا و غرب، امریکا برای اولین بار در دوران جنگ سرد، فرصت یافت تا انتقام خود از شوروی، در ویتنام را گرفته و جنگ سرد را با استفاده از قربانی های مردم افغانستان به نفع خود رقم زند. دخالت امریکا به بهانه ی حمایت ازجهاد افغانستان در کشورما آغازشد و متأسفانه رهبران فرصت طلب و سودجویی که با حمایت خارجی ها رهبری جهاد را به انحصار خود در آورده بودند در اختیارامریکا و مزدوران منطقه ای اش بخصوص پاکستان وشیوخ عرب خلیج فارس قرارگرفتند. از آن پس رهبری و سازماندهی جنگ، دراختیار سازمان سیا و آی اس آی قرار گرفت، که افشاگری دگرال یوسف، رئیس دفترافغانستان درآی اس آی، درکتاب « خاموش مجاهد » و نیزافشاگری های دگروال یوسف و مارک ادکین، در کتاب « تلک خرس» ، شاهدی برای اثبات این مدعا می باشد. با گسترده ترشدن دخالت امریکا و پاکستان در افغانستان و رهبرتراشی ها و حزب سازی های آنان، به اختلافات قومی، زبانی و مذهبی درمیان مردم و مجاهدین دامن زده شد و جنگ های تنظیمی و قومی چهره ی مقدس جهاد را مخدوش ساخت.
۶. پس از شکست روسها درافغانستان، رژیم دست نشانده ی دکتر نجیب، مذبوحانه تلاش کرد که حکومت ائتلافی در راستای رضایت امریکا درافغانستان تشکیل شود تا به ظاهر  از نابودی کامل این کشور و در واقع نابودی کمونیست ها جلوگیری به عمل آید، ولیکن امریکا و پاکستان و رهبران گروه های جهادی و بخصوص آقایان سیاف، خلیلی ، خالص، حکمتیار، محمدی و حتی مجددی به چیزی کمتراز تشکیل حکومت اسلامی صد در صد خالص !!! و سقوط کامل رژیم کمونیستی راضی نشدند ؟؟؟‌!!!‌. و توبه ی ظاهری اعضای حزب دموکراتیک خلق و داکتر نجیب را که حتی نام و نشان حزب خود را هم تغییر دادند، نپذیرفتند. یادم هست در چهارمین همایش دفترمطالعات استراتژیک وزارت خارجه ی ایران در تهران، که در آن بسیاری از رهبران جهادی شرکت داشتند، مرحوم سید قاسم رشتیا ، درسخنرانی خود به سران مجاهدان توصیه کرد که بعد از شکست روس ها نباید جنگ در افغانستان ادامه یابد و باید از طریق گفت و گو با رژیم کابل مشکل حل شده و دولت ملی درافغانستان تشکیل شود. او بطور ضمنی به دست پرورده های خارجی ها گفت که آخرمعامله و مذاکره می کنید، اما این کاررا نه برسرخاکسترکابل، بلکه قبل از ویرانی آن انجام دهید. رشتیا ، می دانست که مجاهد ین با نظراومخالفت می کنند، به همین دلیل سخنانش را با این بیت به پایان رساند که : من آن چه شرط بلاغ است باتو می گویم - تو خواه ازسخنم پند گیری خواه ملال. اولین کسی که با نظر رشتیا مخالفت کرد، آقای خلیلی ازسازمان نصر و فعلاً رهبر حزب وحدت، بود که گفت مجاهدین بخاطر آن خون نداده اند که با کمونیست ها در یک حکومت شرکت کنند و ما بجزازحکومت صد در صد اسلامی !!! به چیزی دیگری رضایت نمی دهیم !!!؛ آقای استادربانی وحضرت مجددی نیز نظرآقای رشتیا را رد کردند و آقای سیاف هم بارها گفته بود که یک لحظه با حکومتی که در آن کمونیست ها عضویت داشته باشند شرکت نخواهد کرد !! . یا للعجب ! امروز نگاه کنید که این آقایون ورهبران و حامیان سابق و جدید شان چه کردند و چه می کنند ؟؟؟ 
۷. بعد ازسقوط رژیم کمونیستی و استقراردولت به اصطلاح مجاهدین که با مشوره ی پیتر تامسن، نماینده ی امریکا دراموراتحاد هفتگانه و زیر نظر ترکی الفیصل وزیراستخبارات عربستان سعودی و شخص نواز شریف، نخست وزیر وقت پاکستان و افسران آی اس آی، در پیشاور تشکیل شده بود و حزب اسلامی هم آن را پذیرفته بود و آقای قطب الدین هلال به نمایندگی از سوی آقای حکمتیار درآن حضورداشت؛ امریکا برخلاف انتظار، همین دولت را هم به رسمیت نشناخت و کشورهای غربی سفارت های شان را در کابل تعطیل کردند. این کار به معنای آن بود که امریکا طرحی دیگری دارد و نمی خواهد در افغانستان آرامش برقرارشده و حتی همان رهبران مورد حمایت خودش و متحدان پاکستانی وعربی اش، به نام اسلام موفق شوند. این که امروز امریکایی ها و غربی ها می گویند ما در آن زمان اشتباه کردیم که افغانستان را رها کردیم و این بار رها نمی کنیم ، کاملاً دروغ است. امریکایی ها عمداً و برای فراهم ساختن شرایط فعلی افغانستان را به هرج و مرج سوق دادند ؛ و حالا اشغال خود را توجیه می کنند.
۸. امریکا بعد از این که با سوق دادن افغانستان به سوی هرج و مرج اسلام، جهاد و مجاهدین را توسط شخصیت ها و گروه های از قبل دست پرورده ی خود و دست پروردگان دیگرکشورهای خارجی و نیز دزدان وغارت گرانی که نقاب جهاد و مسلمانی بر چهره داشتند، ضربه زده و بد نام کرد، آخرین تیرخود را به هدفی رها کرد که مهمترین سنگراسلام و مسلمانی به شمارمی رود، یعنی  سنگر علمای دینی؛ سنگرعلما و روحانیونی که در طی قرن ها مرجع و پناهگاه مسلمانان نه تنها در اموردینی بلکه سیاسی و اجتماعی نیز بوده و می باشند. امریکا و متحدانش بخصوص استعمار پیرانگلیس که در این کارتجربه هم داشت به کمک کشورهای مرتجع عرب و افسران و فرقه گرایان پاکستانی درایجاد گروهی به نام « تحریک طالبان» کمک کردند تا با به رخ کشیدن عملکرد های غیر قابل قبول قومی و مذهبی آنان، اسلام را آیین ضد بشری، مخالف زن، مخالف حقوق بشر، مخالف علم و هنر و طرفدارجنگ و تروریزم جلوه دهند. و دیدیم که چه بلایی دراین مرحله برسرمردم افغانستان آمد و زمینه برای بازگشت کمونیستها و اشغال افغانستان توسط امریکا و پیمان ناتو فراهم شد. از این مرحله به بعد همه می دانند که امریکا در افغانستان چه کرد و چه می کند. تنها یک نکته را برای آن عده ازهموطنانی که به هر دلیلی با استناد به جنایت های کمونیست ها و مجاهد نمایان و طالبان، و ترس از هرج و مرج و بازگشت به قتل و کشتار، وضعیت فعلی را از روی ناچاری مطلوب می دانند و فکرمی کنند که امریکا ناجی افغانستان است، عرض می کنم که در همه ی مصائب گذشته ی افغانستان امریکا دست داشته و روی داد های چند سال گذشته و جاری هم نشان می دهد که این کشور و جهان غرب به هیچ وجه ناجی افغانستان نبوده و نخواهد بود. ما را ازخیرهیچ کشوری مداخله گربخصوص امریکا امیدی نیست، باید شرشان را از سرما بردارند.
و اما، سخن اصلی ما برسرنقش نیروهای داخلی در کل بحران افغانستان وایجاد وضعیت ناهنجار و ذلت بار کنونی است. در شناخت این نیروها باید جوانان، اندیشمندان، فرهنگیان و فزندان آگاه اسلام و افغانستان دقت بیشتری انجام دهند و آن ها را آن طوری که هستند به مردم معرفی کنند؛ چرا که همین عدم شناخت درست از گروه ها و عناصر بازیگر، درصحنه سیاسی افغانستان اعم ازمحاهد ین، لائیک ها، کمونیست های خلقی، پرچمی و مائویست های سامایی، رهایی، راوا و ..... و فاشیست های ستمی، پشتونیست، مغولیست و پان ترکیست سبب شده که درهرمرحله ای آنان به شکل دیگری در صحنه بمانند و مردم فریب آن ها را بنام اسلام ، جهاد ، مجاهد، قوم ، مذهب، منطقه ، روشنفکر، متخصص و ... بخورند و درپای منافع شخصی و حامیان خارجی آن ها قربانی شوند و این دور باطل همچنان ادامه یابد.
 دررابطه با حکام افغانستان، به عنوان زمینه سازان بحران در این سرزمین و پیامد های آن، درابتدای این نوشته مختصرمطالبی گفته شد که اگر به تفصیل وارد این بحث شویم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. و نیازی هم به پرداختن به کارنامه های ننگین آن ها نیست چراکه محققان داخلی و خارجی در باره ی آن ها در سه دهه ی اخیر مطالب فراوانی نوشته اند. اما حیفم می آید که از خیانت های امیر دوست محمد خان یادی نکنم ، بخاطر این که برخی از نویسندگان، به هر دلیلی ازاو تمجید کرده اند. امروزبرهیچ محقق و دانشمند بی طرف و بی غرضی پوشیده نیست که دوست محمد خان یکی ازخاین ترین چهره ها در تاریخ افغانستان ثبت شده است. داستان فراراو ازجبهه ی مقاومت در شمالی و غزنی و تسلیم شدن او دو مرتبه به انگلیس و فرستادن قطی نصوارش را برای پسرش وزیرمحمد اکبرخان و دست کشیدن او نیزازجهاد در کابل، و به قدرت رسیدن دوباره ی دوست محمد خان توسط انگلیس و نیز درخواست او ازپاد شاه قاجار ایران برای تصرف هرات به عنوان ملکیت آن کشور، و سپس به اشاره ی انگلیس خود را مدافع هرات قرار دادن و ... درتاریخ افغانستان ثبت شده است. او هیچ فرقی با شاه شجاع، کارمل و ... ندارد. همچنین، شرح وضعیت دستگاه سلطنت آل یحی، بخصوص ظاهرخان، داوود خان و سرداران و شهزادگان شان در کتاب خاطرات سید قاسم رشتیا، بیانگر واقعیت های تلخی است که انسان افغانی تحمل کرده است. هردم شهیدی ها، سختی کشیدن ها و بیچارگی های آقای رشتیا برای رسیدن به قدرت و مقام، دل هرانسان آزاده ای را به درد می آورد؛ گو این که وضعیت افغانستان در حال حاضر نیز چنین است و حتی بدترازگذشته. ما درهمین سال های اخیر دیدیم، زمانی که امریکا و غرب ظاهرخان را به عنوان محوردولت سازی بعد از طالبان مطرح کردند، عداه ی از فرماندهان و رهبران به اصطلاح جهادی و روشنفکرانی که رفقای پیشکسوت شان روزی سرسگ را تراشیده و ظاهر خان خطاب می کردند، یکی پس از دیگری به دست بوسی شاه سابق به رم شتافتند و رسم چابلوسی و چاکرمنشی را برای دست یافتن به مقام و محروم نشدن از خوان تجاوزانگلیس و امریکا، بجا آوردند. از جمله ی این دست بوسان می توان ازداکترعبدالرحمان اشرف، مصطفی کاظمی، انور جکدلگ، عبدالرحیم وردک، سیما ثمرو ... که چشم های شان را فرش قدوم شاه در رم کردند و عصای دست او در کابل تا قبل از وزیر ورئیس شدن بودند و نیز از دست بوسی صادقی پروانی در رم، به نمایندگی ازخلیلی که قبل از آن به دست بوسی ملا محمد عمردر قندهارنیز به نمایندگی از وی نایل شده بود، نام برد. و مهمتر ازهمه آقای سیاف که در دوران جهاد، همکاری با طرفداران ظاهرشاه را حتی برای یک لحظه، برای خود ننگ می دانست، در پغمان برای شاه سابق دعوت شاهانه ترتیب داده و دست او را بوسید. اما این دست بوسان به محضی که خلیل زاد، ظاهر شاه را کنار زد و بجای او بر ریاست آقای کرزی برای رهبری دولت تأکید کرد، تغییر جهت داده و به چاپلوسی به درگاه آقای کرزی پرداختند که اوج این چابلوسی ها و چاکرمنشی ها در نشریه ی اقتدار ملی آقای کاظمی انعکاس یافته است؛ همو که بعد ازعزل شدن از مقام وزارت، به منتقد کرزی و دولت او تبدیل شد.  ادامه دارد...
https://payam-aftab.com/vdcg.79nrak9zxpr4a.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

0