تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۳ جدی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۱۹
کد مطلب : 61956
یکی از شاعران معروف که مدتی وزیر هم بود، شعری نگاشته بود و در آن آورده بود که قندهار در قبالهٔ بابای او است. از آن‌جایی که در شعر و دیگر گونه‌های ادبی، واژه‌ها غالباً در معنای اصلی و حقیقی آن به کار نمی‌رود، بر شعر آن شاعر نمی‌توان ایراد گرفت. اما اگر یک سیاستمدار یا نزدیکان یک رهبر سیاسی، در اعلامیه‌های سیاسی و خبری‌شان، بخشی از کشور را ملکیت بابای خود اعلام کنند، این رفتار ایراد دارد. یک عده از نزدیکان سیاست‌مداران متولد ولایت‌های شمالی در شبکه‌های اجتماعی چنان موضع‌گیری می‌کنند که گویی شمال در قبالهٔ بابای رهبرشان باشد.
شمال و جنوب در قبالهٔ بابای کسی نیست
یکی از شاعران معروف که مدتی وزیر هم بود، شعری نگاشته بود و در آن آورده بود که قندهار در قبالهٔ بابای او است. از آن‌جایی که در شعر و دیگر گونه‌های ادبی، واژه‌ها غالباً در معنای اصلی و حقیقی آن به کار نمی‌رود، بر شعر آن شاعر نمی‌توان ایراد گرفت. اما اگر یک سیاستمدار یا نزدیکان یک رهبر سیاسی، در اعلامیه‌های سیاسی و خبری‌شان، بخشی از کشور را ملکیت بابای خود اعلام کنند، این رفتار ایراد دارد. یک عده از نزدیکان سیاست‌مداران متولد ولایت‌های شمالی در شبکه‌های اجتماعی چنان موضع‌گیری می‌کنند که گویی شمال در قبالهٔ بابای رهبرشان باشد.
نزدیکان این سیاست‌مداران بسیار صریح می‌نویسند که شمال از آنِ رهبر سیاسی آنان است و سیاست‌مدار مربوط به سازمان و تبار دیگر، حق ندارد ادعای مالکیت کند. این آقایان شاید اطلاع ندارند که هیچ سمت کشور متعلق به هیچ سیاست‌مداری نیست. این واقعیت را کسی نمی‌تواند انکار کند که یک سیاست‌مدار در بخش‌های معینی از کشور پایگاه اجتماعی و رای‌دهنده دارد. اما این به معنای آن نیست که تمام آن جغرافیا در قبالهٔ بابای آن سیاست‌مدار باشد.
نزدیکان سیاست‌مداران باید با ادبیات مدرن سیاسی و حقوقی آشنا شوند. کسی حق ندارد بر بخشی از کشور ولو به شوخی ادعای مالکیت کند. حتی ادعای قیمومیت سیاسی بر رای‌دهندگان یک ولایت و یک تبار مشخص نیز خیلی ناموجه است. کسی نمی‌تواند تضمین کند که یک سیاستمدار برای ابد در یک ولایت یا تبار مشخص محبوب باقی می‌ماند. سرعت تغییرات در دنیای امروز خیلی زیاد است. هیچ چیزی در دنیای امروز جاودانه نیست. نه عنعنه جاودانه است و نه حوزهٔ نفوذ یک سیاست‌مدار همیشه دست‌نخورده باقی می‌ماند.
حتی در کشورهای دموکراتیک و مقتدر دنیا هم که سیاست‌مداران آن تا حد زیادی به حوزه نفوذ و رای‌دهندگان‌شان حساب‌ده هستند، در انتخابات‌های سرنوشت ساز، رای نمی‌آورند. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور منتخب آمریکا طبقهٔ سیاسی کشورش را شکست داد. در بریتانیا مردم برخلاف تشویق‌های رهبران سیاسی‌شان به جدایی از اتحادیهٔ اروپا رای دادند. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که حوزه نفوذ هم یک امر ثابت و جاودانه نیست. وقتی کسی نمی‌تواند تداوم نفوذ یک سیاستمدار بر یک حوزه انتخاباتی معین را تضمین کند، دیگر خیلی غیرمنطقی است که کسانی بیایند و ادعا کنند که فلان بخش کشور در ملکیت آنان و رهبرشان است. این صلاحیت را هیچ‌کسی ندارد.
تغییر و تبدیل مسوولان و تغییر موضع سیاست‌مداران، یک امر معمول است. یک سیاست‌مدار حق دارد به اقتضای شغلش با سیاست‌مدار دیگر ایتلاف کند یا از یک سمت حکومتی به سمت سیاسی دیگر گماشته شود. بلندپایگان دولت هم حق دارند که در مورد گزینش یک شخص به یک سمت مهم، با هر کسی مشورت کنند، اما هیچ سیاست‌مدار یا منشی و نزدیکان او حق ندارند ادعای مالکیت بر یک سمت کنند.
هیچ سمتی تیول شخصی یک سیاستمدار یا یک فرمانده جنگی نیست. اگر هر کسی به خودش اجازه دهد که یک بخش کشور را تیول شخصی خودش اعلام کند، وضعیت ملوک‌الطوایفی می‌شود و ما به مرحلهٔ قبل از تشکیل دولت مدرن بر می‌گردیم. در هیچ کشور مدرن دنیا هیچ حزب، سازمان و سیاست‌مداری یک حوزهٔ جغرافیایی را تیول شخصی‌اش اعلام نمی‌کند. در نظام‌های متمرکز، فدرال و فدراسیون، سازمان‌ها، احزاب و چهره‌ها، مطابق به قانون و ایجابات بازی دموکراتیک عمل می‌کنند، ولی به خود اجازه نمی‌دهند که یک حوزه تباری یا جغرافیایی را تیول پدر خود اعلام کنند.
هیچ‌کسی نشنیده است که جورج بوش، تکزاس را تیول خانواده‌اش خوانده باشد و اوباما ادعای مالکیت بر شیکاگو کند. حتی در کشور جهان سومی مثل پاکستان هم، نوازشریف هیچ‌گاهی ادعا نکرده است که پنجاب در قبالهٔ بابای او است. با آن که خانوادهٔ شریف همیشه از آنجا رای می‌آوردند، اما جرات نکرده‌اند که تمام آن ایالت را ملک پدری‌شان اعلام کنند. اما در ملک خراب شدهٔ ما هرکسی به خودش اجازه می‌دهد که یک جغرافیای مشخص را مثل خانه‌اش ملکیت خود اعلام کند و این باور خرافی را در فضای عمومی و مجازی جار بزند. این رفتار، نشان‌گر بدویت سیاسی اطرافیان سیاست‌مداران قدرت‌مند است.
افغانستان بیش از سه‌دهه است که در آتش جنگ می‌سوزد. مشکل افغانستان هم نبود یک دولت مقتدر مدرن و دموکراتیک است. حالا که از برکت هزینه‌های انسانی و مالی جامعه جهانی، افغانستان صاحب نهادهای دولتی شده است، باید تفکر دولت‌داری مدرن شکل بگیرد. تمام جغرافیای افغانستان قلمرو یک دولت مدرن است و هیچ شخصی حق ندارد بخشی از جغرافیای آن را ملک پدری خود بخواند.
- فردوس
منبع : 8am.af
https://www.payam-aftab.com/vdcg3y93.ak9qn4prra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

0