تاریخ انتشار :جمعه ۲۱ جدی ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۴۱
کد مطلب : 1000
اولیویه روآ بنیادگرایی اسلامی را به معنای بازگشت به اعتقادات راستین دین می‌داند. این پدیده خود به قدمت اسلام است و گرایشات معاصری که نوبنیادگرایی خوانده می‌شود، مدرنیسم فنی فرهنگ زدایی شده را با گرایشات سنتی ترکیب می‌کند تا با اسلام سنتی و فرهنگ مدرن غربی و جهانی شدن مخالفت کند.
عبدالله عزام (۱۹۴۱–۱۹۸۹)
عبدالله عزام (۱۹۴۱–۱۹۸۹)
مبحث نوبنیادگرایی را اولین بار «اولیویه روآ» (Olivier Roy) در کتاب «شکست اسلام سیاسی» مطرح کرده‌است ۱ و پس از آن در مقالات و مصاحبه‌های گوناگون و نیز اخیراً کتاب «اسلام جهانی شده» به بررسی ابعاد مفهومی آن پرداخته‌است. ۲ تلاش روآ برای شناخت این جنبش‌های جدید اسلامی و سعی در واکاری جنبه‌های متفاوت آن با دیگر اشکال بنیادگرایی اسلامی هر چند در خور توجه است اما تلاشهای وی بیشتر جنبهٔ توصیفی پیدا کرده‌است و او به ذکر مشخصات و ویژگیهای نوبنیادگرایی پرداخته‌است.
روآ به چگونگی تأثیر عواملی چون حضور آمریکا در خاورمیانه را بر گسترش نوبنیادگرایی به فراموشی سپرده‌است و سخن از چگونگی رابطه آن دو متغیر به میان نیاورده است. نکته دیگر اینکه در بحث تکوین نوبنیادگرایی نیز وی از الیناسیون فرهنگی شرق در فرهنگ غربی سخن می‌گوید. در این سخن نیز مسئولیت غرب در تعامل دوگانه و متقابل ساخته شدن واقعیت (نوبنیادگرایی) نادیده گرفته شده‌است.
در این ما ابتدا به بررسی تعریف نوبنیادگرایی اسلامی از نگاه اولیویه روآ می‌پردازیم و سپس پس از بررسی مباحثی که وی مطرح نمی‌کند به بررسی جنبه‌های هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی/ روش‌شناسی این پدیده خواهیم پرداخت. هدف از این بحث بررسی نوبنیادگرایی اسلامی، فهمیدن چگونگی «بازنمایی خود» از سوی نوبنیادگرایان اسلامی است. طبیعی است که پیش از فهم نوع نگرش آنها به هستی و جایگاه انسان در آن، نمی‌توان عوامل و شرایط تکوینی و تکاملی این جنبش را بررسی کرد.

بررسی اندیشه‌های اولیویه رُوآ

اولیویه روآ بنیادگرایی اسلامی را به معنای بازگشت به اعتقادات راستین دین می‌داند. این پدیده خود به قدمت اسلام است و گرایشات معاصری که نوبنیادگرایی خوانده می‌شود، مدرنیسم فنی فرهنگ زدایی شده را با گرایشات سنتی ترکیب می‌کند تا با اسلام سنتی و فرهنگ مدرن غربی و جهانی شدن مخالفت کند. ۳ به نظر وی جریان اصلی جنبشهای اسلامی از مبارزه برای ایجاد یک جامعهٔ بین‌المللی اسلامی به نوعی «ملی‌گرایی اسلامی» گذر کرده‌است. نوبنیادگرایان خواستار اینند که به عنوان یک بازیگر مشروع در صحنهٔ سیاسی داخلی به رسمیت شناخته شوند. آنها تا حد زیادی نگرشهای فراملی خود را که هنوز هم بخشی از ایدئولوژی آنهاست، کنار گذاشته‌اند.
از سوی دیگر سیاست‌های «اسلامگرایی مجدد» که از سوی بسیاری از دولت ها -حتی سکولارها- به خاطر تضعیف مخالفین اسلامگرایان انقلابی- پس از انقلاب اسلامی ایران- و نیز کسب مشروعیت مذهبی دنبال می‌شد، نتیجه معکوس به بار آورد. این سیاست‌ها موجد شاخهٔ جدیدی از بنیادگرایی اسلامی گردید که از نظر ایدئولوژیکی محافظه کار اما از منظر سیاسی رادیکال است.
در نگاه اول جریان نوبنیادگرا نسبت به جنبشهای اسلام‌گرای انقلابی دارای ذهنیت سیاسی کمتری است. به این معنی کمتر به این نکته متمرکز می‌شود که چگونه ابتدا یک دولت اسلامی واقعی شکل بگیرد تا پس از آن شریعت اسلامی اجرا شود. ۴
این جنبش به نظر روآ اساساً پدیده ای اجتماعی- فرهنگی است که از نظر اعضا، دربردارندهٔ شبکه‌های نامنسجم خارجی است. در نتیجه این امر تروریسم اسلامی بین‌المللی از دولت محوری و اقدامات علیه اهداف داخلی به سوی منطقه زدایی شدن، فراملی گرایی و عملگرایی شدید و بی مبنا، گذر کرده‌است. از اینرو تأثیر استراتژیک این جنبشهای جدید، به خاطر این نکته که توجه چندانی به مسائل و سیاست‌های داخلی ندارند، محدود می‌شود.
روآ در کتاب شکست اسلام سیاسی تصریح می‌کند که بررسی جنبشهای اسلامی دهه ۹۰ نشان می‌دهد که آنها در ایجاد نهادی شبیه بین‌الملل اسلامی، شکست خورده‌اند هر چند که ایده بین‌المللی گرایی هنوز در پایه‌های ایدئولوژیکی آنها باقی مانده‌است.
در شرایطی که اسلام سیاسی انقلابی در تحقق آرمانهای جهان اسلامی با شکست مواجه شده‌است، جریان نوبنیادگرایی بویژه برای جوانان الینه شده، جذاب است و از الیناسیون فرهنگی به منظور توجیه تمرکز بیشتر به سنت و آداب و رسوم استفاده می‌نماید و از همین رو برای تمام جوامع قابل پذیرش است. این چارچوب برای افراد تحصیلکرده خواستنی است چون به آنها در هر شرایطی از بیابانهای افغانستان گرفته تا کالج‌های آمریکایی، قالبی از رفتارهای منظم فراهم می‌آورد. ۵
روآ در مقاله خود در مؤسسه تحقیقات اجتماعی پاریس تحت عنوان «نوبنیادگرایی اسلامی» سه ویژگی متمایز را برای این جریان برمی‌شمارد:
۱- نوبنیادگرایی، جهاد نظامی و سیاسی با غرب را با تعریف بسیار محافظه کارانه ای از اسلام در هم می‌آمیزد. این تعریف بیشتر به اصول وهابیسم عربستان سعودی نزدیک است تا ایدئولوژی رسمی اسلام گرایان انقلابی (مثل جمهوری اسلامی ایران و طرفداران مبارزات پارلمانی اخوان المسلمین). نوبنیادگرایان وارث سنت محافظه کارانه بنیادگرایان سنی هستند که نگران از بین رفتن اسلامِ ناب بخاطر تاثیرپذیری از دیگر مذاهب هستند و بر اجرای شریعت به عنوان یگانه ملاک جامعهٔ اسلامی تأکید می‌نمایند. این جریان نه تنها به شدت ضدمسیحی و ضدیهودی است بلکه حتی دارای جهت‌گیری شدیدِ ضد شیعی است. نمونهٔ آن در کشتار شیعیان مزار شریف افغانستان پس از تسلط طالبان بر آن شهر در اگوست ۱۹۹۸ به چشم خورد. نوبنیادگرای در حقیقت اعتقاد دارند که اسرائیل، آمریکا و ایران برای نابودی اسلام راستین، متحد شده‌اند. روآ به دلایلِ هستی شناختیِ این کنشها نمی‌پردازد. یکی از نقاط ضعف او نیز توصیفی و نیز ارزشی بودن بحث‌های اوست. به همین دلیل در قسمت‌های بعدی در صدد آشکار ساختن چرایی اقداماتی هستیم که روآ به آنها نمی‌پردازد.
۲- دومین ویژگی ای که روآ به آن می‌پردازد گذار نوبنیادگرایان از ضد صهیونیستی بودن جریانات اسلام‌گرای انقلابی به ضدیهودی گرایی است؛ امری که در بین روحانیون سنتی وجود ندشته و پدیده ای جدید است. مثلاً در طول انقلاب ایران هیچگاه به کنیسه و کلیسایی حمله نشد و اخوان المسلمین مصر هرگز به قبطی‌های مسیحی یورش نمی‌برد.
۳- سومین ویژگی نوبنیادگرایان، مبحث فراملی بودن آنهاست. به نظر روآ ملی شدن اسلام‌گراهای انقلابی در بیشتر کشورهای خاورمیانه مشهود است. حماس با سازمان آزادیبخش فلسطین نه بخاطر اسلام بلکه به خاطر خیانت این سازمان به منافع ملی و مردم فلسطین چالش دارد، حسن الترابی از اسلام به عنوان ابزاری برای متحد کردن سودان از طریق اسلامی کردن مسیحیان و کافران جنوب کشور استفاده می‌کند، جنبش یمنی «اصلاح» درصدد متحد کردن دوباره یمن در برابر خواسته‌های پدرخواندگی عربستان است و حزب ا… لبنان اکنون شعار دفاع از «ملت لبنان» را سر می‌دهد و با توجه به درنظر گرفتن نقش مسیحیان در تعریف ملت، با بسیاری از روحانیون لبنان ارتباط برقرار نموده‌است، حزب رفاه ترکیه با تأکید بر میراث عثمانی درصدد تحکیم نوعی مدل ترکیه ای «عثمانی گرایی جدید» در خاورمیانه است و نیز در میان شیعیان، احزاب رادیکال شیعه نظیر الدعوه عراق از ضرورت وحدت ملی سخن می‌راند، ادعاهای جبهه نجات الجزایر که وارث جنگ‌های ضد فرانسوی است در مراکش یا تونس ریشه نگرفت و در طول جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱، هر یک از شاخه‌های جنبش اخوان المسلمین براساس برداشت‌هایشان از منافع ملی کشورهای خود موضعگیری کردند؛ شاخه کویتی اخوان المسلمین حمله آمریکا به عراق را تأیید نمود، در حالیکه شاخهٔ اردنی اخوان السملمین به شدت با آن مخالفت کرد. در ایران نیز هر چند اسلام انقلابی به پیروزی رسید اما در درون مرزهای خود ثابت ماند و جاذبهٔ خود را در بیرون از مرزهایش از دست داد. حزب رفاه ترکیه اکنون هیچ نفوذی در میان مسلمانان خارج از ترکیه ندارد مگر در میان مهاجران ترک در اروپای غربی.
اما جریان نوبنیادگرایی اسلامی دارای رویکردی عمیقاً بین‌الملل گرایانه است. با نگاهی به ترکیب جنگجویان کشته شده یا دستگیر شدهٔ القاعده در بین سالهای ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ نشان می‌دهد که آنها عمدتاً افراد تحصیلکرده غربی و کسانی اند که به همراه خانواده‌هایشان از کشور یا منطقه شان جدا شده‌اند و در محیط جهانی زندگی می‌کنند. ۶
۴- به نظر روآ نوبنیادگرایان دولت گرا نیستند و دغدغه دولت ندارند و حتی آنها دولت افغانستان را تحقیر کرده و نام آنرا از دولت افغانستان به «امارت اسلامی» تغییر دادند. ۷ به سخن دیگر آنها به اجرای شریعت اسلامی در جامعهٔ اسلامی توجه دارند و برخلاف اسلامگرایان سنتی و انقلابی بر نقشِ الزامی دولت برای اجرای شریعت تأکید ندارند و به همین خاطر آنها را جریان اسلامگرایی از پایین می‌نامد. به نظر وی آنها خود را «مسلم» می‌دانند و نه شهروند یک دولت خاص؛ مسلمانانی در یک «امت» واحده که بیشتر بر جهاد و امت اسلامی توجه دارند تا عدالت اجتماعی یا نهاد دولتی. ۸ و همان‌طور که باربارا متکالف بیان می‌کند؛ تمرکز خود را بر اجرای شریعت که از طرف خداوند دربارهٔ عمل و اخلاق نازل شده‌است، معطوف می‌نمایند. ۹
اما نکته ای که به نظر می‌رسد روآ آن را نادیده می‌گیرد این است که نوبنیادگرایان دولت به معنای دولت مدرن که برخواسته از اندیشه دولت- ملت اروپایی است را رد می‌نمایند و نه خود اندیشهٔ دولت را. آنها درصدد احیای یک دولت خلیفه گری اسلامی در سراسر سرزمین‌های اسلامی هستند که مرزهای صوری را که به گفتهٔ خودشان از طرف صلیبیون براین کشورها پس از جنگ جهانی اول تحمیل شده‌است، را نادیده بگیرد. ۱۰
به عنوان مثال حزب التحریر که روآ آن را به همراه القاعده و طالبان از جریانات مسلط نوبنیادگرایی می‌داند، در بیانیه رسمی خود، ضمن رد تمام انواع حکومت‌های دنیوی، هدف خود را چنین ترسیم می‌نماید:
«هدف ما احیای دوباره امت اسلام و نجات آن از افول فزاینده ای است که گرفتار آن شده‌است و نیز آزاد نمودن آن از دیگر سیستم‌های سیاسی و نظام‌های قومی و نیز آزاد کردن آن از سیطره دولت‌های کافر است. هدف ما بازگرداندن دولت خلیفه گری اسلامی است که براساس آن امیر بر طبق حلال و حرام خداوند حکومت کند.» ۱۱
آریل کوهن در مقاله ای دربارهٔ ماهیت حزب التحریر می‌نویسد که: «حزب التحریر خواستار جهاد علیه آمریکا و نیز نابودی دولت‌های موجود و جایگزینی آن با حکومت خلیفه براساس حکومت راستین پیامبر صل الله و علیه و آله و سلم در قرن هفتم است.»۱۲
با نگاهی به پیام ایمن الظواهری* در ۳۰ ژانویه ۲۰۰۵ به مردم عراق دربارهٔ نوع دولت، وی نیز بر تشکیل دولت خلیفه گری اسلامی تأکید می‌کند. عبدالله عزام (۱۹۴۱–۱۹۸۹) که به گفته بسیاری از متفکران از تاثیرگذاران بر تفکر بن لادن و کل القاعده است، ۱۳ نیز خواستار جهاد مسلمانان برای اخراج صلیبیون و تشکیل خلیفه گری اسلامی است. ۱۴
بنابراین نوبنیادگرایی به تعبیر دولت مدرن، دولت گرا نیست که دارای سه قوه مجزا و سیستم‌های بروکراتیک و نظارتی و مردمی باشد ولی دولت اسلامی را به عنوان آرمان می‌پذیرد؛ بنابراین تفاوت آن با اسلام گرایان انقلابی و بنیادگرایان قدیم، در نگاه آنها به نوع دولت و و اولویت‌های کنش سیاسی است. اسلام گرایان انقلابی دولت را به عنوان ابزاری برای اسلامی کردن یک کشور می‌دانند، در حالیکه از منظر نوبنیادگرایان دولت نهادی است که پس از آمادگی مردم برای رعایت شریعت، توسط علمای دینی سرزمین‌های اسلامی تشکیل می‌شود و برای هر امارتی امیری برای اجرای شریعت منصوب می‌گردد. به سخن دیگر در نزد نوبنیادگرایان تشکیل دولت اسلامی اولویت اول مبارزه سیاسی و پیش نیاز اجرای شریعت نیست. ۱۵
اما نکتهٔ دیگری که تحلیل روآ را با مشکل روبرو می‌کند، نگرش هنجاری و ارزشی اوست که جریان نوبنیادگرایی را واکنشی شدید به الیناسیون فرهنگی می‌داند. در این راستا همهٔ مشکلات و بدیها به صورت یک طرفه به جریانات اسلام‌گرا نسبت داده می‌شود و گویی آنها خودبخود تصمیم گرفته‌اند با غرب مدرن بدون هیچ پیش زمینهٔ تعاملی بجنگند.
وی در مصاحبه ای در دانشگاه کلمبیا دربارهٔ کتاب اخیر خویش به نام «اسلام جهانی شده»، بیان می‌کند که:
«شرق، غربی شده‌است. بسیاری- نه همه- از تروریست‌های بن لادن در غرب نومسلمان شده‌اند. بسیاری از آنها در شرق متولد شده‌اند و در غرب پرورش یافته‌اند یا اصالتاً در غرب بوده‌اند. اکنون اسلام رادیکال، سرریز تعارضات خاورمیانه ای به غرب نیست بلکه نتیجهٔ امتزاج شرق با غرب است. جوامع خاورمیانه ای غربزده شده‌اند. آنها جوامع شهری و مدرن هستند. مشکل ما با جوامع سنتی نیست. ما با انسانهای سنتی مشکلی نداریم ولی با مردمانی که غربزده شده‌اند مشکل داریم… این تروریست‌ها بخشی از شبکه اسلام مرززدایی شده‌اند که برخواسته از نسل سوم مهاجران مسلمان به غرب هستند که آموزش یافته و الینه گشته‌اند». ۱۶
روآ در این تحلیل غرب را یکسره از تأثیرگذاری بر شکل‌گیری این جریان مبری می‌کند و بدون ذکر اقدامات غربی‌ها، گویی شرق خود خواسته غربزده می‌شود. این نگاه ارزشی هم در نوع ادبیات وی مشهود است و هم در نوع ارائه راهکارش برای حل مسئله. وی با استفاده از افعال مجهول در ادبیات خود، تأثیرگذاری و تهاجم غرب و تحمیل ارزشهای خود به شرق و تحقیر آنها را یکسره نادیده می‌گیرد و می‌گوید: جوامع خاورمیانه ای غربزده شده‌اند. The middle eastern societies are westernized.
از لحاظ تبیینی، تحلیل روآ در چارچوب نظریات «حل مسئله» قرار می‌گیرد که اساساً به چگونگی حل مسئله در چارچوب شرایط و نگرشهای موجود می‌پردازد و به خود مقوله چارچوب‌های شکل گرفته شده نمی‌پردازد. برخلاف نگاه وی، تئوریهای انتقادی به بررسی چارچوب موجود و تعاملات دو جانبه و چند جانبه برای شکل‌گیری یک پدیده توجه می‌نمایند. همچنین تئوریهای انتقادی دغدغهٔ ارزشی و هنجاری دارند و معتقدند که کار یک پژوهشگر درک دلایل شکل‌گیری نابسامانی‌ها و مشکلات است؛ بنابراین از منظر تئوریهای انتقادی که سازه انگاری نیز جزء آنهاست، این مسئله مطرح می‌شود که چه چیزی سبب شده‌است که اسلام گرایان ضدغربی شوند، نقش طرف مقابل، «دیگریِ» اسلامگرایان و نقش ساختارهای موجود در این جریان چگونه بوده‌است؟ از دید سازه انگاری واقعیت یک بر ساختهٔ اجتماعی است و برخلاف برخی که سعی در ذاتی کردن واقعیت دارند، آنها معتقدند که همهٔ مسائل بر ساختهٔ تعاملات نمادین کنشگران در یک سطح تقلیل ناپذیر ساختاری است. ۱۷ از این منظر اختلاف اسلام با بخشی از غربی‌ها، امری ذاتی اسلام تلقی نمی‌شود بلکه امری است که در طی یک روند تاریخی شکل گرفته‌است و درشکل‌گیری این تعارض، اسلامگرایان در خلاء رشد نیافته‌اند بلکه در تعامل با غرب به این شکل قوام یافته‌اند و غرب نه تنها نظاره گر بی‌طرف این موضوع نبوده‌است بلکه با اقدامات تهاجمی خود به سرزمینهای اسلامی، تصور بنیادگرایان را به خود قوام بخشیده‌است. بن لادن در مصاحبه با جان میلر دربارهٔ نقش غرب چنین می‌گوید:
«ما بدین سبب خواستار جنگ با آمریکا هستیم که آمریکا جلودار نیروهای صلیبی برای مبارزه با امت اسلام است و در حالی که ده‌ها هزار نفر از سربازانش را به سرزمین حرمین شریفین فرستاده، در سیاست‌هایش از رژیم ظالم، فاسد و سرکوبگر اسرائیل در کشتار مسلمانان حمایت می‌کند. بدین سبب آمریکا برای ما یک هدف می‌باشد… برای بیش از نیم قرن مسلمانان فلسطین قتل‌عام می‌شوند، شرافت و اموالشان به یغما می‌رود… یک میلیون کودک عراقی بخاطر تحریم‌های آمریکا جان سپرده‌اند، مسلمانان از شرق آسیا تا شمال آفریقا تحت ستم آمریکا هستند؛ آنها اقدامات ما در دفاع از خود را تروریسم می‌نامند و این بسیار ناعادلانه است که سازمان ملل به محاکمه قربانی می‌پردازد.» ۱۸
بنابراین روآ این مسئله را نادیده می‌گیرد که اقدامات القاعده برآیند تعاملات است و نه کنشهایی خودبخودی و ذاتی یک جنبش. حتی فراتر از آن بن لادن در بیانیه شماره ۸ القاعده در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۴ مطالبی می‌گوید که نشان از عدم ذاتی بودن تعارضات دانسته و حاکی از برساخته بودن این تعارضات دارد وی می‌گوید:
«من در پاسخ به بوش که می‌گوید: ما از آزادی و جهان آزاد متنفریم، می‌گویم: اگر چنین است پس به ما توضیح دهید که چرا ما به کشوری چون سوئد حمله نمی‌کنیم؟»۱۹
به دلیل عدم نگاه انتقادی به چارچوب ساختارهای موجود است که روآ خود نیز اذعان می‌کند که راه حلهایی چون دموکراتیزاسیون در خاورمیانه می‌تواند به انزوای نوبنیادگرایان بینجامد اما نمی‌تواند آنها را از بین ببرد و وجود خواهند داشت. ۲۰ دقیقاً روآ امری را لاینحل می‌داند که نظریات انتقادی درصدد بیان آن هستند؛ بنابراین اگر بخواهیم به صورت ریشه ای این جریان را بررسی کنیم نیازمند استفاده از نگرشی انتقادی دربارهٔ نوع تعاملات شکل گرفته بین غرب و مسلمانان هستیم نه ارائه راهکارهایی چون دموکراتیزاسیون دستوری در خاورمیانه که بیشتر به تداوم آن خواهد انجامید. طرفه اینجاست که روند دموکراتیزاسیون که ناشی از همین تفکر «نظریات حل مسئله» برای حل جریان نوبنیادگرایی ارائه شده‌است، خود به عاملی افزاینده در گسترش آن تبدیل شده‌است.
در ادامه بخاطر دوری از توصیفی شدن مباحث مربوط به نوبنیادگرایی، با نگاه تفسیری به بنیان‌های هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی این جریان پرداخته می‌شود؛ که در ابتدای مباحث مربوط به نوبنیادگرایی به عنوان بازنمایی «خود» (صحنه اول)، آنها را بیان می‌کنیم.

الف: مباحث هستی‌شناسی نوبنیادگرایی:

جریان نوبنیادگرایی از منظر هستی‌شناسی بین جریان سلفی ماقبل تسلط اسلام‌گرایی انقلابی و شرایط حاضر پل می‌زند و از آنها تأثیرات زیادی می‌پذیرد؛ بنابراین به ناچار به بررسی بسیاری از عناصر هستی‌شناسی جریان سلفیه و بخصوص سیدقطب، پرداخته می‌شود و در مواردی تفاوت آنها با جریان نوبنیادگرایی نیز بیان می‌گردد.

۱- نبرد دوگانه تاریخی و تعارض آمیز میان کفر و ایمان:
نوبنیادگرایان تاریخ را به مثابه یک نبرد معنوی و بخشی از رویارویی کلان‌تر و کیهانی میان نیروهای خوب خداوند و نیروهای بد و شرورِ شیطان می‌دانند. برخی به سرشت غیرمادی و ذهنی این نبرد تکیه می‌کنند و معتقدند که قدرتهای شرور نامرئی در حال مبارزه برای کنترل انسانها و کل فرهنگ‌ها و نیز کل جوامع هستند. در این شرایط هر انسان مؤمنی باید از این جریان مبارزه آگاه باشد۲۱
در نگرش نوبنیادگرایان این تقسیم ذهنی دوگانه انگارِ مطلق گرا (نور در برابر روشنی، خدا در برابر شیطان و حق در برابر باطل و خیر در برابر شر)، جهان عینی را نیز به دو دسته تقسیم می‌کند که بازتاب ذهنیت در عینت است:
«اردوگاه خداپرستان و اردوگاه ملحدان». ۲۲ این تفکر آشکارا از سید قطب تأثیر پذیرفته که مفهوم سنتی جاهلیت را باز تفسیر می‌نماید. جاهلیت شکلی از زندگی اعراب قبل از اسلام بود که سیدقطب آنرا به هر نوع سیستم معاصری که بر بنیاد غیر منابع قدسی (قرآن و حدیث) باشد و بر طبق شریعت اسلام عمل نکند، اطلاق می‌کند.
به نظر وی «معنای واقعی جاهلیت، چنان‌که در قرآن و حدیث تصریح شده، یکنوع حالت و کیفیت روحی است که پیروی از هدایت الهی را نمی‌پذیرد و به حکومت خدا در شئون و مسائل زندگی تسلیم نمی‌شود. جاهلیت، مفهومی مقابل معرفت خداست. قرآن هیچگاه قوم عرب را از آن جهت «اهل جاهلیت» نخوانده‌است که آن قوم علوم اخترشناسی و شیمی و پزشکی را نمی‌شناخته و با نظامات سیاسی آشنایی نداشته،... بلکه قرآن از آن جهت قوم عرب را «اهل جاهلیت» خوانده که آن قوم حکومت را به هوای نفسانی و تمایلات خود تفویض می‌کردند و به همین جهت خداوند اسلام را به جای جاهلیت به آنها بخشید»۲۳
و در جای دیگر قطب تصریح می‌کند که «در هر زمان و هر مکان که هوی به جای خدا حکومت کند، آن زمان، زمان جاهلیت و آن مکان، مکان جاهلیت است، خواه در سرزمین عربستان قبل از اسلام باشد و خواه در سایر اقطار زمین و در قرن بیستم. ۲۴ به نظر قطب در عصر حاضر، اروپا و آمریکا با گسترش روزافزون تمدن و فرهنگ و فلسفه و عقاید خود، سراسر جهان را زیر نفوذ خود کشیده‌است. تاریخ جاهلیت این قاره با جاهلیت یونان آغاز شد و پس از آن جاهلیت روم و سپس جاهلیت قرون وسطی و اکنون نیز با گسترش نظریه «دارونیسم» جاهلیت قرن بیستم بوجود آمده‌است که نشانه‌های آن، عدم ایمان حقیقی به خدا، پیروی از هوی و هوس و وجود طاغوت‌هایی است که مردم را به پرستش خود ترغیب می‌کنند و نیز سرازیر شدن در مسیر شهوات و افراط در پیگیری هوسها»۲۵
به نظر قطب، این دو جهان یعنی جهان جاهلیت و اسلام کاملاً با هم ناسازگارند و هیچ همزیستی و توافقی بین آنها وجود ندارد. حقیقت یکی است و غیرقابل تقسیم و همهٔ غیر آن، همگی نادرست و الزاماً غلط اند و ترکیب حقیقت با باطل امکان‌پذیر نیست. اسلام به معنی اطاعت و تسلیم کامل در برابر خدا و احکام اوست در حالیکه سیستم جاهلی انحرافی است از پرستش خدای یگانه و راه و روش الهی برای زندگی است. ۲۶
چنین تصوری از جهان که مبتنی بر دوگانگی کامل درست و نادرست است موجب نفرت و کینه گروه‌های تندرو از جوامع غیراسلامی می‌شود و افراطیون آنها را اهدافی مشروع برای خشونت خود تلقی می‌نمایند.
این تصور در نوع نگرش نوبنیادگرایان به جهان بسیار تأثیرگذار بوده‌است. بن لادن معتقد است که در پشت اقدامات تروریستی ضد آمریکایی در دهه گذشته، این حقیقت را مشاهده می‌کنیم که جهان به دو اردوگاه تقسیم شده‌است. جهانی که در آن حقیقت وجود دارد و عاری از هر گونه ریاکاری و تدلیس است و جهانی که در آن بدعهدی و جنایت وجود دارد. سخنان وی در بیانیهٔ ۷ اکتبر ۲۰۰۱ از تقسیم جهان به دو اردوگاه خیر و شر یادآور سخنان قطب در مورد تقسیم جهان به جاهلی و غیرجاهلی است. ۲۷ بن لادن در مصاحبه با تیسر علونی در مورد اوضاع جهان با اشاره به آیه ۵۱ سوره ۵ قرآن می‌گوید: «امروز جهان به دو دسته تقسیم می‌شود؛ همان‌طور که بوش می‌گوید یا با ما هستید یا با تروریست، ما می‌گوییم یا با صلیبیون هستید یا با اسلام. بوش امروز خود را در خط مقدم جنگ علیه اسلام می‌داند که صلیب بزرگ را حمل می‌کند و من به خداوند سوگند یاد می‌کنیم که هر کس با بوش همقدم شود یا با او همکاری فکری کند حتماً دین محمد را انکار کرده‌است… هر کس ادعا کند که بین ما و یهود صلحی برقرار می‌شود حتماً کافر شده‌است و جنگ میان ما و آنان همیشگی است… من اعلام می‌کنم که جنگ بین اسلام و صلیبیون وجود دارد و ما آنرا ادامه خواهیم داد.» ۲۸
ملاعمر در پیام ۲۲ آوریل ۲۰۰۲ خود به مردم فلسطین نیز همین ذهنیت دوگانه انکار را تداعی می‌کند «جنگ آمریکا با افغانستان و حمایت از اسرائیل در کشتار فلسطین، جنگ صلیبیون و کفار با اسلام است». ۲۹
در بیانیه شماره ۱ القاعده، پس از برشماری موارد جنگ صلیبیون علیه جهان اسلام در تحریم جنگ عراق و افغانستان تصریح می‌شود که:
«این اتفاقات کل جهان را به دو بخش تقسیم کرده‌است. بخش مؤمنان و بخش کافران. هر مسلمانی باید خاطر پیروزی دین اش به این جنگ کمک کند. باد حقیقت وزیدن گرفته‌است تا سرکوب تحمیل شده بر سرزمین محمد (صل الله و علیه واله و سلم) را بزداید»۳۰ در بیانیه شماره دو، هدف جبههٔ کفر را نابودی تمام جهان اسلام می‌داند که در دوران اخیر توسط آمریکا از ۸۰ سال پیش آغاز شده‌است. جهان اسلام در تحت سلطه نیروهای صلیبی- یهودی بوده‌است. ما اکنون زیر بمباران نیروهای صلیبی هستیم که هدفشان نابودی تمام جهان اسلام است.»۳۱ وی حتی دایره شمول این دو جبهه را به حدی می‌گستراند که برخی از حکام مسلمانان نیز در جبهه کفر قرار می‌گیرند. وی در بیانیه شماره ۴ بیان می‌کند که مردم نیز پس از ۱۱ سپتامبر به دو گروه تقسیم شدند؛ آنهایی که از دولت ستمگر آمریکا حمایت کردند و دیگرانی که آنرا محکوم کرده‌اند. بن لادن این تقسیم‌بندی جهانی را برای مسلمانان حائز اهمیت می‌داند چون مسلمانان باید سرشت و حقیقت این تعارض را بدانند که بتوانند کدام موضع را انتخاب کنند.
«جنگ بوش و بلر جنگ علیه تروریسم نیست بلکه جنگ علیه دین است و ما تحت هیچ شرایطی نباید این دشمنی بین ما و کافران را انکار نماییم ما از خداوندی طلب یاری می‌کنیم که فرمود:
یهودیان و مسیحیان هرگز از تو راضی نمی‌شوند مگر اینکه تو به آیین آنها درآیی». ۳۲

۲- امت گرایی و تأکید بر جهان اسلام:
یکی از مباحث هستی‌شناسی هر چارچوب تحلیلی تأکید آن بر واحد تحلیل است. برخلاف جریان بنیادگرایی که اولیویه روآ به درستی آنها را اسلام ملی‌گرا نام می‌نهد، جریان نوبنیادگرایی دارای گرایشات امت محور است. به نظر وی، نوبنیادگرایی یک جریان بین‌الملل گراست و چندان نگران ایجاد یک دولت اسلامی در یک کشور مشخص نیست. آنها احزاب سیاسی واقعی، سازمانهای جوانان ملی و انجمن روشنفکران یک منطقهٔ خاص که مورد نظر بسیاری از اسلام گرایان انقلابی مثل ایران و لبنان و اخوان المسلمین است را دارا نیستند. ۳۳ آنها تقسیم بندیهای داخلی جهان اسلام به دولت‌ها را توطئه دشمنان دانسته‌اند و دلیل حمله به صلیبیون را به خاطر اشغال سرزمین‌های اسلامی می‌دانند و خود را پیش قراول جبهه جهانی اسلام می‌دانند. ۳۴
بن لادن در فتوای خود به جهاد علیه صلیبیون و یهودیان که سرزمین حرمین شریفین را اشغال کرده‌اند از مسلمانان جهان می‌خواهد تا برای متحد نمودن امت اسلام تحت پرچم لا اله الا الله با هر چه می‌توانند به مبارزه برخیزند. ۳۵
ملاعمر در پیام به مردم فلسطین نیز دلیل حمایت آنها از مردم فلسطین را اعتقاد گروه خود به امت اسلام می‌داند به نظر وی «امت اسلام»، امت واحده است که اگر بخشی از آن به درد آید، دیگر بخشها نیز آنرا حس خواهند نمود. ۳۶
بن لادن در بیانیه شماره ۴ خود از طرف القاعده می‌گوید:
«جنگ علیه افغانستان جنگی جدا از دیگر تحولات و دیگر تهاجمات صلیبیون علیه اسلام نیست» در چچن مردم مسلمان در پی توطئه روسها و آمریکایی‌ها و یهودیان در طول سالهای گذشته قتل و عام می‌شوند، در قلب اروپا، در بوسنی به زنان ما تجاوز شد و بچه‌های ما را نابود کردند، در کشمیر مسلمانان ما به دست هندوها کشته می‌شوند و آمریکا از آنها حمایت می‌کند، استرالیایی صلیبی بخشی از سرزمین اسلامی اندونزی را از آن جدا نمودند و در سومالی ۱۳ هزار نفر از مسلمانان و نیز در سودان جنوبی صد هزار نفر و همچنین یک میلیون کودک در عراق کشته شدند… در فلسطین ما جنایات هر روزه را شاهد هستیم. اینها جنایات صلیبیون علیه امت اسلام است». ۳۷
بن لادن در مصاحبه با تیسر علونی تنها راه توقف جنگ علیه آمریکایی‌ها را خروج آنها از سرزمین حرمین شرفین و عدم درگیری در قضیهٔ فلسطین و عدم دخالت در کل جهان اسلام می‌داند. ۳۸ از لحاظ ادبیات نوشتاری نیز در تمام بیانیه‌ها نگاه امت گرای آنها مشهود است و از کلمه سرزمین‌های اسلامی استفاده می‌کنند و نه کشورهای اسلامی.

۳- مخالفت با انسان باوری و مخالفت با دموکراسی:
بن لادن، ایمن الظواهری و ابومصعب الزرقاوی بحث‌های مشترکی دربارهٔ دموکراسی، و اصلاحات سیاسی در سرزمین‌های اسلامی دارند. در بیانیه دسامبر ۲۰۰۴ بن لادن این نظر را اعلام می‌کند که دموکراسی و حکومت‌های مبتنی بر قانون اساسی و پادشاهی‌های اسلامی، همگی به یک میزان برای جوامع اسلامی غیرقابل پذیرش اند زیرا آنها حاکمیت، حاکمان انسانی و نظام حقوقی انسان ساخته را به جای نظام حقوقی اسلامی تحکیم می‌بخشند. ۳۹
زرقاوی این نگرش را در بیانیه ژانویه ۲۰۰۵ گسترش داد و دموکراسی را رقیب دین اسلام می‌داند و پیروی از اصول دموکراتیک نظیر آزادی بیان و آزادی مذهب را به عنوان اصول غیراسلامی، موجب ارتداد دانسته که مجاراتش مرگ است. زرقاوی در مورد انتخابات عراق خواستار تحریم انتخابات از سوی حزب اسلامی عراق و دیگر گروه‌های سنی شد. وی همچنین دولت عراقی را نامشروع خواند که وابسته و همکار بیگانگان است و پس از انتخابات عراق اعلام کرد که وی و هوادارانش حاکمیت هیچ‌کس جز حاکمیت خداوند و رسولش (ص) را نمی‌پذیرند. ۴۰
در بیانیه دسامبر ۲۰۰۴ بن لادن از مسلمانان خواست تا با ایجاد حکومت دموکراتیک در عراق، افغانستان و سرزمین‌های فلسطینی مخالفت نمایند و در برابر جنبشهای اصلاحی غیراسلامی در دیگر جوامع مسلمان (به کلمه جامعه که به جای کشور به کار برده می‌شود توجه شود) و نیز برای نابودی رژیم‌های موجود که به اندازهٔ کافی اسلامی نیستند (چون پادشاهی عربستان) مبارزه صورت بگیرد. ۴۱
آنها به جای حکومت‌های دموکراتیک خواستار تشکیل حکومتی براساس اصول اسلامی و سنت شورا هستند. آنها اصلاحات را در بستر احکام دینی قبول دارند و در دسامبر ۲۰۰۶ ایمن الظواهری به شدت از گروه فلسطینی حماس به خاطر عدول از این خواسته انتقاد کرد چون معتقد است که قبل از وارد شدن به انتخابات باید دارای قانونی اساسی اسلامی بود. سخنان نوبنیادگرایان یادآور سخنان سیدقطب است که: «ظاهر دموکراسی، ظاهری زیبا و زیبنده است ولی حقیقت واقعی آن حکومت طاغوت سرمایه است، در جاهلیت نوین مقداری از آزادی نسبی وجود دارد که مانند ماسکی زیبا، چهرهٔ کریه و زنندهٔ عبودیت نوین و طاغوت جدید را از نظرها مستور می‌دارد» قطب می‌اندیشید که دلیل اصلی کاهش ارزشهای اخلاقی جوامع مسلمان در بازگشت به اومانیسم (انسان باوری) و از بین بردن حاکمیت کامل برای شریعت اسلامی است. ۴۲

۴- تأکید بر الویت مبارزه با عوامل خارجی تا مسائل درونی:
برخلاف بنیادگرایی سلفی که بر وجود جامعهٔ جاهلی داخلی و مبارزه با آن تأکید دارد و نیز اسلام گرایان انقلابی که خواستار سرنگونی حکومت‌های مستبد داخلی و جایگزینی آن با حکومت راستین اسلامی در کشورها (از نظر اسلامگرایان انقلابی کشور مهم است نه سرزمین اسلامی) نوبنیادگرایان بیشتر بر عوامل خارجی به عنوان کفر بزرگتر توجه دارند.
قطب مدعی بود که همهٔ جوامع آن زمان حتی مسلمانان که ملاکهای توحید و حاکمیت خداوند را اجرا نمی‌نمایند کافر هستند و باید نابود شوند. شکری مصطفی، رهبر جنبش تکفیر و الهجره نیز بیان کرد که رژیم و مردمان یک دولت جاهلی تکفیری هستند و مسلمانان واقعی باید خود را از آنها جدا نمایند وی حتی ۴ فقه اهل سنت را نیز با این ادعا که آنها خلاقیت‌های فردی در تفسیر را جانشین دین کرده و خود را واسطه بین انسان و خدا قرار داده‌اند را طواغیت نامید. ۴۳ عبدالسلام فرج نیز اعلام کرد که همه رژیم‌های طاغوتی و هم کسانی که در استخدام آنها هستند تکفیری هستند و جهاد علیه آنها مشروع و لازم الاجراست. ۴۴ بنابراین هدف اول بنیادگرایی کلاسیک دشمنان داخلی هستند و دشمنان خارجی را باید بعداً با آنها روبرو شد.
اما نظرات عبدالله عزام که مرشد بن لادن بوده در گذار از اعلام جهاد علیه ملحدان داخلی به کفار متجاوز داخلی مؤثر بود. به نظر وی اکنون کافران سرزمین اسلام را اشغال کرده‌اند و جهاد واجب عینی برای همهٔ مسلمانان است و از مسلمانان می‌خواهد که ناسیونالیسم را کنار گذاشته و ابتدا به افغانستان و فلسطین توجه نمایند که مسائل اولویت دار جهان اسلام هستند. بن لادن نیز ادعا می‌کند که جهاد با کفار و پیروزی بر تجاوزکاران در درجهٔ اول اهمیت قرار دارد. ۴۵ و اکنون زمان مبارزه با کفر بزرگتر است. ۴۶ البته بن لادن و جریان نوبنیادگرایی، نگرشهای تکفیری قطب و طرفدارانش چون عبدالسلام فرج را ندارند. وی حتی در نامهٔ خود به شاه عربستان در سال ۱۹۹۴ وی را به علت همکاری با بیگانگان و نیز عدم اجرای شریعت در صحنهٔ داخلی بیشتر مورد خطاب قرار داد تا فساد سیاسی؛ و در فتوای سال ۱۹۹۸ نیز بیان می‌کند که «من به شاه عربستان خیانت نکردم ولی چون او با دعوت از آمریکائی‌ها به سرزمین حرمین شرفین به تمام مسلمین خیانت کرد با او به مبارزه برخواسته ام.» ۴۷

۵- رابطه دوگانه با علم و عدم پذیرش آمیزش عقل و دین:
موضع دوگانهٔ نوبنیادگرایان با علم موجب شده‌است که برخی از محققان چون اندور هی وود آنها را پدیده ای مدرن بداند. چون به شدت از نتایج مدرنیته استفاده می‌کنند. این امر سبب شده‌است که لاورس نیز آنها را ضدمدرن بداند تا ضد تکنولوژی گرایی مدرنیته. ۴۸ زیرا به زغم اینکه از نتایج مدرنیته استفاده می‌کنند اما توانایی درک رابطهٔ مدرنیته و تکنولوژی را مدارند.
در بحث تفسیر دین نیز تداوم بخش نگرشهای سید قطب هستند که معتقد بود که مشکلات واقعی مسلمانان زمانی ایجاد شد که به تاویل نصوص قرآنی پرداختند و چاره درد اسلام را در کنار گذاشتن یکباره تمام مرده ریگ عقلی می‌دانست و بر آن بود که ایدئولوژی اسلامی را بی واسطه از قرآن کسب نماید. ۴۹ نوبنیادگرایان نیز قرآن و احادیث نبی را به عنوان راهنمایانی متقن و فرازمانی و مکانی و بدون هر گونه تفسیر تلقی می‌کنند.

۶- ضدیهودی بودن به جای ضد صهیونیستی بودن:
در مقایسه با مسیحیان اروپایی، اسلام در طول قرن‌ها ارتباط خوبی با یهودیان داشته‌است و آنها را اهل کتاب قلمداد می‌نماید. مسلمانان سنت گرا و اسلام گرایان انقلابی، یهودیانی را که در مقابل حضرت محمد (ص) در قرن هفتم مقاومت کردند را نمایندهٔ کل یهودیان در تمام زمانها و مکان‌های دیگر قلمداد نمی‌کند ولی برخلاف آنها نوبنیادگرایان همهٔ یهودیان را در همهٔ زمانها و مکان‌ها در حال توطئه علیه اسلام و نابودی آن می‌دانند و برای مشروعیت بخشی به اندیشهٔ خود از قرآن و احادیث پیامبر به صورت گزینشی استفاده می‌نمایند؛ و به دلیل نگرش غیرتفسیرگرای خود آیاتی که نظر سنت گرایان مربوط به یهودیت قرن هفتم است را به تمام یهودیان در تمام زمانها تسری می‌دهند. بدین ترتیب نوبنیادگرایان اسلامی امروزه خود را درگیر نبرد کیهانی با یهودیان می‌دانند. ۵۰
قبل از نوبنیادگرایان، بنیادگرایان سلفی نیز چنین نگرشی دربارهٔ یهودیان داشتند البته به گفته دیوید زیدان، اگر سید قطب از تصویر قالبی و نژادپرستانه ساخته مسیحیان ضدیهودی استفاده می‌کرد؛ بن لادن متأثر از کشتار فلسطینیان توسط یهودیان به چنین نگرشی رسیده‌است.
قطب بیان می‌کرد که یهودیان در پشت صحنهٔ تمام مصائب و بدبختی‌هایی هستند که در طی سالها در جهان اسلام رخ داده‌است و صهیونیست‌ها ادامه دهندهٔ خط توطئه چینی یهودیت علیه اسلام هستند. قطب حتی فلسفه سکولار را نیز تله ای دست پخت یهودیت جهانی برای نابودی عقاید دینی و تضعیف جامعه و توانا ساختن یهودیان برای رخنه در کشورها از طریق فعالیت رباخواری شیطانی می‌داند که سرانجام ثروت‌های آنان را به موسسات مالی رباخواری یهودی انتقال می‌دهند. اما نگرشهای نوبنیادگرایان بر این است که یهودی‌ها خواهان تجزیه جهان اسلام، بنده کردن آن و غارت کردن ثروت آن هستند که از قدرت‌های غربی برای این منظور استفاده می‌کنند. ملاعمر در نامه به مردم فلسطین می‌نویسد و امروز یهودیان با اعلام جنگ به مردم مسلمان فلسطین به اسلام اعلام جنگ نموده‌اند در حقیقت دولت یهود بخشی از ایالات متحده بزرگتر آمریکا است. ۵۱ بن لادن خود نیز در نامه به مردم آمریکا می‌گوید: «دولت شما در دست یهودیان است و در بسیاری از مشاغل مهم و وزارتخانه‌های مهم چون دفاع، خارجه و سازمان سیا، یهودیان نقش‌های کلیدی دارند و دولت شما ابزار توطئه‌های یهود علیه اسلام است.» ۵۲
جمال الدین حیدر که یک نویسنده بنیادگرا است در سایت البیان از تمام مسلمانان می‌خواهد که اختلافات درونی خود (کفر کوچک) را به منظور متحد شدن برای مبارزه با (کفر بزرگتر) کنار بگذارند. وی از یهودیت به نام دشمن مشترک نام می‌برد. ۵۳ مثال دیگر احمد رامی ستوان سابق ارتش مراکش است که به سوئد فرار کرده و در ایستگاه رادیویی خود به نام «رادیو اسلام» به انتشار مطالب ضدیهودی اقدام می‌کند. وی از یهودیان به نام «تنها دشمن اسلام» یاد می‌کند که ارتباطاتی را نیز بین گروه‌های ضدیهودی روس و آمریکایی برقرار کرده‌است؛ و حتی معتقد است که توطئه‌هایی یهودی در پشت سر تمام رژیم‌های غربی و برخی کشورهای عربی است و او آن را «یهودسالاری» Judaeocracires نام می‌نهد. ۵۴ اما عزام التمیمی شاگر راشد الغنوشی و مدیر مرکز مطالعات اسلام سیاسی در لندن یک نگرش میانه تر ارائه می‌نماید. وی معتقد است که در ۱۳ قرن گذشته، مسلمانان به یهودیان به عنوان اهل کتاب و ملت تحت کنفِ اسلام می‌نگریستند و آنها موافقت کردند که از دست ستم و زجر مسیحیان اروپا در سرزمین‌های اسلامی با امنیت زندگی نمایند و این مسیحیان بودند و نه مسلمانان که یهودیان را به خاطر هر مصیبت و بلا سرزنش می‌کردند. ۵۵
به هر ترتیب نگرشی نوبنیادگرایان اسلامی قائل به ارتباط بین توطئه‌های یهودیت صدر اسلام با فعالیت‌های کنونی یهودیان است و یکی از دلایلی که با برخی از گرایشات اسلامی مثل شیعیان در چالش اند حضور یهودیان در مجلس شورای اسلامی ایران است.

۷- تکفیرگرایی:
تکفیرگرایی را اولین بار خوارج علیه مسلمانان دیکر به کار بردند اما در دوران جدید برای اولین بار محمدبن عبدالوهاب بود که مفهوم تکفیر را وارد جریان فکری اش نمود. وی محدودهٔ تکفیر را چنان گسترد که هم شامل غیرمسلمانان می‌شد و هم مسلمانانی که چون او نمی‌اندیشیدند، به نظر وی مسلمانان دچار شرک شده بودند که در پرستش سنت‌ها و مقابر (شیعیان) جلوه گر شده بود. ۵۶ بعدها این مفهوم در اندیشه‌های قطب، شکری مصطفی (رهبر جنبش تکفیر والهجره) و عبدالسلام فرج راه یافت. اما در بین اسلام گرایان انقلابی از چنین مسئله ای که دیگر مسلمانان را تکفیر و علیه آنها وارد جنگ شوند، احتراز می‌کردند واین جریان نوبنیادگرایی اسلامی بود که به نوعی این اندیشه تکفیری را زنده کرد.
بن لادن خود معتقد است که ما، مسلمانان دیگر را مسلمان می‌دانیم البته در شرایطی که مشخصاً مرتکب نقض یکی از اصول بزرگ اسلام نشوند. اما در بررسی رفتار آنها با دیگر مسلمانان مشاهده می‌شوند که آنها شیعیان را تکفیر کرده و حتی دولت شیعی عراق پس از صدام را خیانتکار به اسلام می‌دانند. ۵۷ جنایت‌های طالبان علیه شیعیان در مزار شریف نیز موید این مطلب است. بن لادن معتقد است که: اگر حتی با یک کلمه به مسیحیان و یهودیان کمک شود و با آنها دوستی برقرار شود، مسلمان باید دین خود را تجدید کرده و توبه کند. وی سپس در پاسخ به سؤال تیسرعلیونی که می‌پرسد: پس با این وجود بخش اعظم مسلمانان مرتد هستند؟ می‌گوید:
«این سخن و حکم خداست و بیان روشن در کتاب مقدس و یکی از اصول مسلم و روشن است و این تعداد زیاد نیستند.»۵۸
از این فراتر زرقاوی علناً در جریان حوادث عراق به شیعه کشی می‌پرداخت که حتی انتقادهای ایمن الظواهری را نیز برانگیخت اما انتقاد ایمن نه بخاطر این بود که شیعیان مسلمان هستند بلکه به خاطر این بود که کشتن شیعیان موقعیت القاعده را در عراق متزلزل می‌سازد. ۵۹
بنابراین جریان نوبنیادگرایی دوباره تفکرات تکفیری که تا مدتها بخاطر برجستگی نگاه اسلامگرایان انقلابی و تلاشهای اولیهٔ آنها برای وحدت اسلامی افول کرده بود، زنده کرده‌است که نتایج آن را می‌توان در حوادث عراق و کشتار شیعیان و حمله به قبور مطهر امامان شیعه علیهم السلام مشاهده کرد.

۸- جهادگرایی:
برخلاف سنت گرایان که اذن جهاد را تنها از سوی علما و پس از مشاوره با دیگران مجاز می‌دانستند و برای آن شرایط سختی قائل بودند، نوبنیادگرایان مفهوم جهاد را عوامانه کرده و آنرا به ابزاری کارآمد برای مبارزه علیه دشمنان خود در درگیری با دولت‌ها تبدیل کرده‌اند. رهبران نوبنیادگرایی که دارای صلاحیت و درجه علمی علماء سنتی نیستند برای خود صلاحیت صدور حکم جهاد قائل شدند که جهاد یک واجب مورد غفلت قرار گرفته‌است. تفاوت دیگر اینکه سنت گرایان جهاد اکبر که مبارزه ای نفسانی بود را مهمتر از جهاد اصغر می‌دانستند ولی نوبنیادگرایان آنرا برعکس نمودند. ۶۰

تعریف جهاد از منظر نوبنیادگرایی
عبدالله عزام از علمای نوبنیادگرا در یک سلسله مقالاتی دربارهٔ وجوب جهاد در افغانستان سعی در بازشناسی ابعاد گوناگون آن می‌کند؛ که به علت تأثیر گستردهٔ نظریات عبدالله عزام دربارهٔ جهاد و انواع آن و شرایط وجوب عینی و کفایی آن در دیگر بیانیه‌ها و نظرات القاعده و دیگر گروه‌های نوبنیادگرا به تفصیل بیشتری به آن پرداخته می‌شود.
به نظر وی یک فهم نادرست از کلمه جهاد در میان مسلمانان شکل گرفته که فکر می‌کنند جهاد هر نوع تلاش در راه خداست و آنرا محدود به سحرخیز بودن و خواندن خطبه و سخنرانی یا خدمت به خانواده و پدر و مادر کرده‌اند. در حالیکه جهاد تنها به معنای «قتال» است. پس از تعریف جهاد به عنوان قتال، وی نظر ۴ تن از فقهای برحسته اهل تسنن را در تأیید نظر خود بیان می‌کند:
فقه حنفی:
در فتح القادر نوشته ابن هومان آمده‌است که «جهاد به معنی درخواست از کافران برای اعتقاد به حقیقت است و جنگیدن با آنها در صورت نپذیرفتن آن.» الکسانی در بدایع می‌گوید: «تلاش و جان فشانی یک فرد برای قتال در راه خداوند با زبان و مال و جان و هر چه که دارد را جهاد می‌گویند.»
فقه مالکی:
جهاد برای مسلمانان به معنی جنگیدن علیه کفار است که تحت پیمان ما نیستند و نیز جنگیدن برای اعتلاء کلمه الله (در السعیدی و الشرح الصغير على اقرب المسالك الى مذهب الامام مالك نوشته أحمد بن محمد بن أحمد الدردير).
فقه شافعی:
الباجوری می‌گوید: «جهاد به معنی قتال در راه خداوند است»؛ و ابن هجر در الفتح می‌گوید: «پیکار ایثارگرانهٔ مشروع در مبارزه با کفار.»
فقه حنبلی:
در مطالب الناهی نوشته شده که جهاد به معنی جنگ با کفار و قتال و ایثارگری با تمام نیرو در راه اعتلای کلمه الله (بنگرید به عهده الفقه و منتهی ارادت).
بنابراین عزام با آوردن شواهد فوق نتیجه می‌گیرد که هر جا کلمه جهاد وجود دارد به تحقیق به معنی قتال است و به نظر عزام «ابن رشد نیز در کتاب مقدمه می‌گوید: جهاد با شمشیر یعنی جنگیدن در راه خداوند و فقط هنگامی که فی سبیل الله است، در حقیقت جهاد است پس هر نوع مفهوم کلی جنگ با کفار، جهاد نیست و باید فی سبیل الله باشد». ۶۱

انواع جهاد:
عزام بر آن است که بر طبق قرآن و سنت و نظرات علما ۲ نوع جهاد وجود دارد.

جهاد تهاجمی (ابتدایی):
این نوع جهاد زمانی است که کفار برای حمله به مسلمین جمع شده‌اند و جهاد فرض کفایی است که با حداقل ابزار و تعدادِ مؤمنان گمارده شده در مرزهای مسلمین انجام می‌شود و نیز این جهاد حداقل سالی یک بار از سوی امیر با فرستادن نیرو به مرزهای مسلمین برای ترساندن دشمنان اسلام انجام می‌گیرد و این وظیفهٔ مسلمین است تا از آن پیروی نمایند که اگر سرپیچی نمایند مرتکب معصیت شده‌اند و به نظر عزام «همان‌طور که علما بیان نموده‌اند این نوع جهاد به معنی حفاظت از پرداخت جزیه توسط نامسلمانان است.» ۶۲

جهاد تدافعی:
جهاد تدافعی، بیرون راندن کفار از سرزمین اسلام است و این واجب عینی است و یک وظیفهٔ اجباری است برای تمام مسلمین و مهمتر از همهٔ فرایض دینی است. جهاد دفاعی در موارد زیر است:
- اگر کفار به سرزمین‌های مسلمین وارد شوند.
- اگر کفار و مسلمین رودروی همدیگر صف آرایی کرده باشند و کفار شروع به جنگ نمایند.
- اگر کفار گروهی از مسلمین را به اسارت گرفته باشد
- اگر امام مسلمین از فرد یا گروهی بخواهد که به طرف جلو بجنگند، آنگاه واجب می‌شود. ۶۳
عزام به خاطر هدف خود که خواستار توجیه شرعی وجوب عینی جهاد افغانستان است بیشتر مباحث خود را معطوف به اولین شرط می‌کند که به نظر او با ورود روسها به افغانستان شرط جهاد تدافعی (وجوب عینی)، محقق شده‌است. پس از مرگ وی در سال، ۱۹۸۹ نوبنیادگرایی دورهٔ دوم از نظرات وی برای توجیه وجوب عینی جهاد علیه آمریکا و متحدانش به دلیل اشغال سرزمین‌های اسلامی پس از جنگ ۱۹۹۱ استفاده نمودند.
عزام در شرط اول بیان می‌کند: «اسلاف صالح، تابعین، علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت، محدثین و بزرگان تفسیر همگی بر این اتفاق نظر دارند که در شرایط ورود کفار به سرزمین‌های اسلامی جهاد بر مسلمانان آن منطقه و بر مسلمانان نزدیک به آن واجب عینی شده و به دیگر مسلمانان واجب کفایی می‌گردد. در این شرایط زن بدون اجازهٔ شوهر و مقروض بدون اجازهٔ قرض دهنده باید به جنگ برود و اگر مسلمانان آن منطقه به دلیل کمبود نیرو و امکانات موفق به اخراج کفار نشوند در این حالت جهاد به صورت چرخشی به نزدیکترین محل، سپس محل نزدیکتر و سپس محل نزدیک گسترش می‌یابد و اگر باز هم به دلیل کمبود نیرو موفق به اخراج کفار نشوند، جهاد بر کل جهان اسلام واجب عینی می‌شود.» عزام از ابن تیمیه برای استحکام بخشی به نظرات خود شاهد می‌آورد که:
«جهاد دفاعی که بیرون راندن دشمن مهاجم است مهمترین نوع جهاد است و همان‌طور که همه بر آن اتفاق دارند، تکلیفی است برای حفاظت دین و مقدسات. اولین امر واجب پس از ایمان به خدا، دفاع در برابر دشمن متجاوز است که به دین و دنیای مسلمین یورش آورده‌است. در امر جهاد برخلاف واجبات دیگر هیچ شرایط الزامی چون فراهم بودن وسیله حمل و نقل وجود ندارد و هر کس باید با تمام امکانات در دسترس به جنگ برود.» ۶۴
عزام برای توضیح وجوب عینی جهاد در صورت حملهٔ دشمنان به مرزهای اسلامی از نظرات فقهای چهارگانه علمای سنتی شاهد می‌آورد.
فقه حنفی:
ابن عابدین می‌گوید: «اگر دشمن به یکی از مرزهای مسلمین حمله کند، جهاد واجب عینی می‌شود و بر همهٔ مسلمانان نزدیک به آن و سپس به کسانی که دورترند واجب خواهد شد. اگر به کمک آنها نیازی فوری نباشد واجب کفایی ولی اگر به آن نیاز باشد، واجب عینی خواهد شد و اگر باز نتوانستند دشمن را دفع نمایند بر کل امت اسلام از شرق تا غرب واجب عینی خواهد شد.» الکسانی، ابن نجیم و ابن حمام نیز چنین نظری دارند.
فقه مالکی:
در حشیات الدوسوقی ذکر شده‌است که جهاد در حمله ناگهانی دشمن واجب عینی می‌شود. وی می‌گوید: «هر جا که این حمله اتفاق بیافتد جهاد بر همهٔ مسلمین چه زن، چه بچه و چه برده واجب عینی می‌شود. حتی اگر شوهران زن یا والدین بچه‌ها یا اربابان برده‌ها، آنها را از رفتن به جنگ بازدارند.»
فقه شافعی:
در کتاب نهیات المهتاج نوشته رملی بیان شده‌است که اگر دشمن به یکی از مرزهای سرزمین ما نزدیک شد و فاصلهٔ آنها با به کمتر از حدی رسید که در آن نماز شکسته می‌شود، بر همهٔ مردمان آن منطقه حتی ضعفا، بچه‌ها، بردگان، مقروضان و زنان که جهاد بر آنها در شرایط عادی واجب نیست، واجب عینی می‌شود.
فقه حنبلی:
ابن قدامه بیان می‌کند که جهاد در شرایط زیر واجب عینی می‌شود:
۱- اگر دو طرف رودر روی هم صف آرایی کنند و کفار شروع به جنگ نمایند.
۲- اگر کفار وارد سرزمین اسلامی شدند، جهاد بر مردم آن سرزمین واجب می‌شود.
۳- زمانی که امام از مردم بخواهد حمله کنید بر آنها واجب است که حمله نمایند. ۶۵
عبدالله عزام پس از بیان چیستی جهاد و شرایط وجوب عینی یا کفایی آن به این نتیجه‌گیری می‌رسد که:
«در پی شرایطی که کفار حتی اگر یک وجب از خاک مسلمین را اشغال خود داشته باشند، جهاد برای آن مردم واجب عینی می‌شود و اگر مردم آن منطقه نتوانند، کافر را بیرون کنند به ترتیب به مناطق دیگر وجوب عینی پیدا می‌کند اما اکنون در مورد فلسطین باید گفت که: ۱- گناه بر گردن تمام مسلمین است تا زمانی که یک وجب از خاک اسلامی فلسطین در دستان کفار است. ۲- گناه و معصیت علما، رهبران و اعیان بزرگتر از مردم عادی است. ۳- گناهی بزرگ برکردن نسل حاضر است که در برابر اشغال افغانستان، فلسطین، کشمیر، لبنان، چاد واریتره و… خاموش مانده‌اند.» ۶۶

ب- معرفت‌شناسی/ روشناسی نوبنیادگرایی:

معرفت‌شناسی/ روشناسی جریان نوبنیادگرایی برخلاف جریان اسلام انقلابی است. جریان اسلام انقلابی به عنوان شاخه از بنیادگرایی قدیم با تقسیم احکام دینی به ثوابت و متغییرات و نیز با نگاهی تاریخی به برخی از احکام دین و تلقی زمینه مندی تاریخی آن، سعی می‌کند با شیوه‌های تفسیری و تاویلی به روزآمد کردن بسیاری از احکام با توجه به شرایط و مقتضیات زمان کنونی بپردازد و اصطلاحاً دین را «راه حلی» برای تمام مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی- اجتماعی دوران جدید می‌داند. ادعایی که از سوی بسیاری از اسلامگرایان انقلابی در ایران- الجزایر و اخوان دورهٔ جدید در مصر مشاهده می‌شود. ۶۷
اما جریان نوبنیادگرایی که یوسف قرضاوی آنها را «نصوصیهٔ جدید» می‌نامد. ضمن رد اجتهاد در علوم دینی، تنها به نصوص- بویژه سنت- اتکا می‌کنند و حتی در مورد پیشوایان دینی گذشته مذاهب چهارگانه نیز با دید انتقادی می‌نگرند. ۶۸
در نگاه به تحولات تاریخی نیز رویکردی دوگانه دارند آنها از یکسو با نگاهی به تاریخ اولیه اسلام، تمام تحولات آن زمان و احکام مربوط به آن دوره را به عنوان احکام فرازمانی برای تمام دوره‌ها و زمانها می‌دانند که این امر بخصوص در مورد نگاه آنها به یهودیان و نیز در احکام و قوانین شرعی جنگ مشهود است. مثلاً آنها یهودیان امروزی را تداوم همان توطئه گران یهودیان زمان رسول‌الله (ص) می‌دانند. اما از سوی دیگر به منظور مشروعیت بخشی یا کسب اقبال عمومی به نظرات دینی خود به صورت گزینشی به ذکر نمونه‌های تاریخی می‌پردازند. ۶۹ به عنوان نمونه آنها از توطئه صلیبیون (انگلستان و فرانسه و ایتالیا) پس از جنگ جهانی اول و نیز مسلمان کشی مسیحیان اروپایی در کوزوُ بوسنی سخن می‌گویند اما از کمک آمریکایی صلیبی به خود نوبنیادگرایان در نبرد علیه روسیه و نیز مداخله همین آمریکای صلیبی برای توقف نسل‌کشی صرب‌ها در بوسنی سخنی به زبان نمی‌آورند. از نظر معرفت‌شناسی، نگاه مطلق گرایانه آنها به احکام دین نه تنها همزیستی مسلمانان با غیرمسلمانان را ناممکن می‌سازد بلکه تکثرهای درون جامعهٔ مسلمان را نیز نفی می‌کند. در این زمینه بیشترین تعارض را با جریان سنت گرایی دینی که به وحدت درونی ادیان و کثرت گرایی معتقدند و نیز با اسلامگرایان صوفی دارند. مثلاً جریان نوبنیادگرایی در آسیای مرکزی بخصوص در تاجیکستان تعارضات زیادی به فرقه نقشبندیه دارد. ۷۰ و طالبان در افغانستان و القاعدهٔ عراق با شیعیان دشمنی دایمی دارند.
از منظر مطالعات درون دینی نیز آنها با اسلامگرایان انقلابی و سنت گرایان متفاوتند. رابطهٔ خداوند با انسان در نگاه نوبنیادگرایان رابطه خالق و مخلوق است و نه حبیب و محبوب یا عاشق و معشوقِ اسلامگرایان سنتی یا عرفای اسلامی که ناظر بر وجه رحمانی و استحسانی دین است.
از نظر نوبنیادگرایان مخلوق برای رسیدن به بهشت از خداوند پیروی می‌کند. تحلیل محتوایی بیانیه‌های القاعده ونامه‌های بن لادن- ملاعمر، ایمن الظواهری و زرقاوی نشان از کثرت استفاده واژه‌های مخلوق، بهشت، جهنم، عذاب دارد. مثلاً در جای جای بیانیهٔ اعلام جهاد علیه صلیبیون آمده‌است که:
«جوانان ما می‌دانند که پاداش آنها در مبارزه با شما دو برابر مبارزه با دیگر مردمانی است که اهل کتاب نیستند. آنها هیچ نیتی ندارند جز اینکه با کشتن شما به بهشت بروند.»۷۱
یا در جای دیگر که «جوانان، پس از مرگ به بهشت خواهند رفت». بنابراین در الهیات نوبنیادگرایی انسان و ابتکارات انسان و عشق ورزی و راز و نیاز عاشفانه با خداوند جای خود را به مناسک و عبادات و اجرای رسوم و ظاهر دین می‌دهد. پس در این شرایط است که در افغانستان موسیقی، تئاتر و مبحث کلان هنر تعطیل می‌شود، زن از جلوه جمال الهی به ابزار شیطان در وسوسه مرد بدل می‌شود که باید در پستوی خانه پوشیده و نهان شود. بنابراین در معرفت‌شناسی نوبنیادگرایی ظاهر شریعت جای باطن دین را می‌گیرد و اصالت به ظاهر شریعت و اجرای آن می‌دهند که نوع روش‌شناسی آنها را نیز شکل می‌دهد. از منظر روش‌شناسی، نوبنیادگرایی به متن و نص توجه می‌کند که ریشه فکری آنها به اسلام سلفی برمی گردد. مثلاً شکری مصطفی رهبر تکفیر و الهجره معتقد است که:
«قرآن به زبان عربی ساده و کاملاً روشن برای هر مسلمانی نازل شده‌است و نیازی به تفسیر آن نیست»۷۲
از این رو، وی چهار فقه اهل تسنن را به دلیل اینکه تفسیرهای انسان ساخته هستند را جاهلی می‌نامد که خود رهبران این چهار فقه نیز به طاغوت بدل گشته‌اند. ۷۳
پیش از آنها نیز سید قطب بیان می‌کرد که: «ایدئولوژی اسلامی از آلایش و انحراف و مسخ رهایی نخواهد یافت مگر آن گاه که هر آنچه نام فلسفه اسلامی بر آن نهاده‌اند و تمام مباحث علم کلام تمام آنچه میان فرق مختلف اسلامی در طی قرون گذشته اختلاف به پا گرده است را یکبارده به دور بینداریم و پس از آن به سوی قرآن مجید بازگردیم.» ۷۴
در دوران جدید نیز اندیشهٔ نوبنیادگرایی در تجربهٔ حکومتی خود در طالبان و نیز در دوران کنونی، تنها به شکل ظاهری نص متون مقدس در کنشهای خود متمرکز می‌شوند. چون کلام وحی و بی واسطهٔ خداوند فراتر از هر گونه تفسیر است و امری است مطلق در تمام زمانها که انسانها تنها باید همانگونه که هست از قرآن پیروی نمایند.

پ- مباحث محتوایی نگاه نوبنیادگرایی:

در مباحث محتوایی نگاه نوبنیادگرایی به چند نکته پرداخته می‌شود.
۱- چگونگی ایفای فریضه جهاد و شیوه‌های اقدام جهادی (عملیات‌های جان نثارانه).
۲- امکان و شرایط ایجاد صلح با کفار
۳- نوع رابطه با دولت‌های اسلامی

پ-۱- شیوه‌های اقدام جهادی (عملیات‌های جان نثارانه):

پ-۱- ۱- تأکید بر جهاد تدافعی
هر چند جریان نوبنیادگرایی بسیاری از مفاهیم جریان سلفی را زنده نمود اما تفاوت‌هایی نیز با آنها دارد. یکی از این تفاوت‌ها تأکید بر جهاد تدافعی است تا تهاجمی. به عبارت دیگر جریان نوبنیادگرایی در واکنش به هجوم آنچه آنها کفار می‌خوانند به سرزمین اسلام دست به اقدام می‌زند.
در ششمین بیانیه رسمی القاعده آنها می‌گویند:
«اتفاقاتی که پس از حمله به نیویورک و واشینگتن اتفاق افتاده چون کشتن آلمانی‌ها در تونس و فرانسوی‌ها در کراچی، بمب‌گذاری در مسیر سوپرتانکر فرانسوی در یمن، کشتن تفنگداران دریایی در فیلکه (کویت) و انگلیسی‌ها و استرالیایی‌ها در انفجارات بالی، انفجارات اخیر مسکو و نیز عملیات‌های دوره ای در گوشه و کنار جهان، همگی واکنشها و عملیات متقابل به جنگ صلیبیون علیه اسلام هستند.» ۷۵
یا در بیانیه ۹ ژانویه ۲۰۰۶ بن لادن اعلام می‌کنند که:
«من به شما می‌گویم، ما چیزی برای از دست دادن نداریم، شناگر دریاها را از باران نترسانید، شما سرزمین ما را اشغال کرده، شرافت ما را پایمال نمود، نوامیس ما را هتک حرمت نموده و خود عزیزان ما را ریخته‌اید. اموال ما را غارت می‌کنند و خانه‌های ما را خراب کرده و ما را آوارده نموده و امنیت ما را سلب کرده‌اید. ما می‌خواهیم همین کارها را با شما بکنیم.»۷۶
حتی در تأکید بر اینکه آنها دارای سمت‌گیری جهاد تدافعی هستند در بیانیه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۴ اعلام می‌کنند که:
من به شما می‌گویم که خدا می‌داند ما به فکر حمله به دو برج نبودیم. اما پس از مشاهده سرکوب غیرقابل تحمل ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی در لبنان و فلسطین، به آن فکر کردیم.»۷۷
بنابراین مشاهده می‌شود به زعم هستی‌شناسی دوگانه افکار خیر و شری نوبنیادگرایی، برخلاف نگرشهای سلفی، الزاماً، رابطهٔ مخاصمه آمیز را پیش‌بینی نمی‌کند، بلکه بر جهاد تدافعی تأکید نموده و حتی در مطالب آینده بیان خواهیم کرد که حتی شرایطی را نیز برای توقف درگیری خود با آنها مشخص می‌نمایند.

پ-۱- ۲- استراتژی توازن وحشت و عملیات در داخل خاک آمریکا و متحدانش:
بن لادن در مصاحبه با تیسر علونی استراتژی عملیاتی خود را «توازن فی الرعب» می‌نامد و می‌گوید:
«آنها ما را می‌کشند و ما هم مجبوریم آنها را بکشیم تا توازن وحشت به وجود آید. اکنون تنها زمانی است که توازن نزدیکی بین ترور در هر دو طرف بین مسلمانان و آمریکائیان در دوران اخیر بوجود آمده‌است.» ۷۸
وی سپس ادامه می‌دهد که «جنگ به درون آمریکا کشیده خواهد شد و ما آنرا ادامه خواهیم داد تا پیروزی حاصل آید.» دربارهٔ تغییر استراتژی القاعده از حمله به منافع آمریکا در دهه ۹۰، به حمله به خود آمریکا نشان می‌دهد که بن لادن در صدد استفاده از عامل دموکراسی در آمریکاست.
بن لادن در مصاحبه با جان میلر بیان می‌کند که:
«مسلمانان تصمیم گرفته‌اند که به جای اینکه به منافع آمریکا حمله کنند با این کشور در سرزمین خودش مبارزه نمایند. تا مردم دولتی را انتخاب نمایند که می‌تواند مسئولیت بیشتری نسبت به آنها احساس کند و از منافع آنها حمایت کند.»۷۹
در جای دیگری از مصاحبه با جان میلر می‌گوید:
«من به مردم آمریکا می‌گویم که خودشان را از شر این دولت خیانتکار نجات دهنددولت شما نماینده اسرائیلی هاست و این امر در دولت کلینتون بسیار مشهود بود.»

پ-۱- ۳- اقدامات جان نثارانه حتی علیه غیرنظامیان
بن لادن خطاب به مردم عراق، استفاده از عملیات جان نثارانه را مهمترین عملیات برای نابودی فعالیت‌های ایالات متحده و متحدانش می‌داند. ۸۰ بن لادن دربارهٔ حمله به غیرنظامیان بیان می‌کند که حمله به غیرنظامیان هم از نظر منطقی و هم شرعی اقدامی درست است. در بعد توجیه منطقی آن دو استدلال مطرح می‌کند.
الف: اصل مقابله به مثل، ب: دولت نماینده مردم است و دولت ظالم نیز نماینده مردم ظالم است.

الف. اصل مقابله به مثل: بن لادن در این باره با ذکر بسیاری از کشتارهایی که توسط اسرائیل و آمریکا انجام گرفته، اقدامات خود را در تلافی آنها مطرح می‌کند:
«من می‌گویم آیا بچه‌های ما و غیرنظامیان ما بی گناه نیستند و خون آنها مباح است؟ در موردی که ما غیرنظامیان آنها را می‌کشیم، تمام جهان از شرق و غرب فریاد می‌زنند اما چه کسی هست که بگوید خون ما خون نیست و خون آنها خون است؟ چه کسی هست که دربارهٔ مردمی که در طول دهه‌ها در سرزمین ما کشته شده‌اند، سخن بگوید؟ بیش از یک میلیون کودک در عراق کشته شده‌اند و اکنون نیز می‌میرند، پس چرا ما صدای مردمی که اعتراض کنند و با ما همدردی نمایند را نمی‌شنویم؟»۸۱

ب- دومین استدلالی که بن لادن طرح می‌کند تا حملهٔ خود به غیرنظامیان را منطقی جلوه دهد این است که به نظر او دولت آمریکا نماینده مردم آمریکاست و اگر دولت آمریکا جنایتی انجام می‌دهد، گناه اصلی برعهدهٔ مردم است که آن دولت را برگزیده اند. سازمان القاعده در نامه ای به مردم فلسطین بیان می‌کند که:
«مردم آمریکا بدانند و مطمئن باشند که ما ناظر اقدامات شما هستیم و علاوه بر این نظام سیاسی آمریکا از درون مردم آمریکا سربرآورده و بخشی از آنهاست و متعلق به آنهاست و همین‌طور ملت یهود در فلسطین. ما و شیخ اسامه قسم یاد کرده‌ایم به خداوند که آمریکا و هر کسی که در آن کشور زندگی می‌کند، خواب آسایش نخواهد دید مگر اینکه موضوع امنیت برای ما که در فلسطین زندگی می‌کنیم، به واقعیت تبدیل می‌شود.»۸۲
در حقیقت بن لادن به دنبال تحریک افکار عمومی آمریکا برای جلوگیری از سیاست‌های تهاجمی دولتمردانشان علیه جهان اسلام است.
بن لادن دلایل شرعی نیز برای حمله به غیرنظامیان مطرح می‌کند. هر چند وی می‌گوید که به نظر عده ای کشتن بچه‌ها و زنان بنا به فرموده پیامبر (ص) ممنوع است اما تصریح می‌کند که این دستور امری مطلق نیست. و به نظرات علمای گذشته چون ابن قیم و شوکانی و قرطوبی اشاره می‌کند. به نظر بن لادن قرطبوی در تفسیرش می‌گوید اگر کافران زن‌ها و بچه‌های شما را کشتند، بنابراین شما نباید از انجام مقابله به مثل شرم کنید؛ بخصوص برای ترساندن آنها از ارتکاب دوبارهٔ آن. به نظر بن لادن این دیدگاه مذهب است و کسانی که اطلاعی از شریعت ندارند می‌گویند کشتن بچه‌ها و زنان مشروع نیست. ۸۳
اما منسجم تر از همهٔ آنها، استدلال‌های عبدالله عزام - مرشد بن لادن - است که به تفصیل دربارهٔ توجیه فقهی حمله به غیر نظامیان با استناد به احادیث و بزرگان مذاهب ۴ گانه اهل سنت، بحث می‌کند. به نظر وی علما عقاید متفاوتی را دربارهٔ موضوع کشتن یا اسیر کردن بچه‌ها و سالخوردگان در شرایط جنگی دارند و ۲ نظر عمده مطرح می‌شود.
نظر اول: علماء در این گروه معتقدند که در هیچ شرایطی کشتن زنان و بچه‌ها، حتی اگر کفار زنان و بچه‌هایشان را به عنوان سپر انسانی جلو مسلمین قرار دهند، مجاز نیست. فقه مالکی بر این باور است.
نظر دوم: علما در این گروه معتقدند که ضعفا (زنان، بچه‌ها و سالخوردگان) در جنگ نباید مورد هدف قرار بگیرند، مگر اینکه آنها می‌جنگند یا به گونه ای با جنگجویان درآمیخته اند که برای مسلمین امکان‌پذیر نباشد که فقط با جنگجویان بجنگند. فقه شافعی و حنفی بر این باور است. (في الجهاد آداب وأحكام
نوشته عبدالله عزام) مثلاً ماوردی در حکام سلطانیه می‌گویند:
«کشتن زنان و کودکان در جنگ تا زمانی که آنها نمی‌جنگند مجاز نیست چون پیامبر (ص)، کشتن آنها را ممنوع کرده‌است.»
السرخسی نیز در المبسوط می‌گوید:
«حمله به قلعه‌های مشرکین به سبب وجود زنان و بچه‌ها یا حتی وجود اسیران مسلمان در آنها، متوقف نمی‌شود.»
ابن تیمیه نیز بر این باور است که «امت مسلمان متفقاً معتقدند که زمانی که کفار مسلمانان را به عنوان سپر انسانی به اسارت گرفته‌اند و اگر به آنها حمله نشود بیم شکست مسلمین می‌رود، حمله مجاز می‌شود ولی باید کفار را مورد هدف قرار داد و بعضی از علمای معتقدند که حتی اگر اعلام آتش‌بس نیز ضرری برای مسلمانان نداشته باشد، باز هم حمله مجاز خواهد بود.» ۸۴
به نظر می‌رسد با توجه به استدلالات و اقدامات خود بن لادن و ایمن الظواهری، نوبنیادگرایان از نظریه دوم پیروی می‌کنند.

پ-۲- امکان ایجاد و شرایط صلح با کفار آمریکایی:

نوبنیادگرایان براساس تجربه صلح حدیبه از سوی پیامبر امکان صلح با کفار را ممکن می‌دانند ولی معتقدند که در شرایط زیر معاهدهٔ صلح بی اثر می‌شود:

پ-۲- ۱- در شرایطی که حتی یک وجب از خاک مسلمین در تصرف کفار باشد. چون خاک مسلمین به هیچ‌کس تعلق ندارد که بتوان در مورد آن مذاکره کرد و به خدا و اسلام تعلق دارد. بنابراین تا زمانی که یهودیان در فلسطین و آمریکائیان در شبه جزیره عربستان هستند امکان صلح وجود ندارد.

پ-۲- ۲- در شرایطی که جهاد واجب عینی است امکان صلح وجود ندارد. یعنی تا زمانی که دشمن در سرزمین‌های اسلام است امکان صلح وجود ندارد.

پ-۲- ۳- در هر شرایطی که مستلزم تعطیلی شریعت خداوند یا چشم پوشی از اجرای احکام اسلامی است، معاهده صلح انجام نمی‌شود.

پ-۲- ۴- معاهدهٔ صلحی که مسلتزم تحقیر مسلمین است انجام نمی‌پذیرد و نوبنیادگرایان براساس همین بند با تمام مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل مخالفت می‌کنند.

پ-۲- ۵- معاهده ای که با شریعت اسلام مخالف باشند مثل:
پ-۲- ۵- ۱- معاهده ای که به مشرکین اجازه دهد به سرزمین حرمین شرفین وارد شوند که برخلاف حدیث نبوی است که «تمام یهودیان و مسیحیان را از سرزمین شبه جزیرهٔ عربی بیرون بران.»
پ-۲- ۵- ۲- معاهده ای که زنان مسلمان را به کفار تحویل دهد.

پ-۲- ۶- معاهدهٔ صلحی که به کفر اجازه می‌دهد به اقدامات غیراسلامی بپردازند مثل ساختن کلیسا در سرزمین اسلام یا عملیات مسیونری. ۸۵
بن لادن شرایط توقف درگیریها با کفار را خیلی ساده می‌داند. او می‌گوید: «زمانی که ما تجاوز کردیم، این وظیفه ماست که ابتدا تجاوز را رفع کنیم و اکنون که به ما حمله شده‌است، این وظیفهٔ آمریکاست که رفع تجاوز کند. آمریکا از این درگیری نجات پیدا نخواهد کرد مگر اینکه از سرزمین حرمین شرفین بیرون رود و به درگیری اش در فلسطین به سود اسرائیل و نیز در کل جهان اسلام پایان دهد. اگر ما این مسئله را به هر بچه مدرسه ای آمریکایی بدهیم در دو ثانیه آنرا حل می‌کند اما با اقدامات بوش، مسئله حل نخواهد شد. چون دولت آمریکا به عامل اسرائیلی‌ها تبدیل شده‌است و تأمین منافع اسرائیل را بر نیازهای مردم خودش ارجحیت داده‌است.» ۸۶ در بیانیهٔ سوم القاعده نیز شرایط زیر به عنوان شرایط صلح آمده‌است:
«آمریکا از این یورشها آرام نخواهد شد مگر اینکه از عراق و افغانستان عقب‌نشینی کند، کمک به یهودیان در فلسطین را متوقف سازد، از سرزمین حرمین شرفین خارج شود و از کمک به هندوها علیه مسلمانان در کشمیر دست بردارد.» ۸۷
به هر ترتیب بن لادن که در فتوای جهاد علیه صلیبیون تصریح می‌کند که اکنون قرارداد صلح بین ما و شما باطل گشته (منظور صلح حدیبه است بین پیامبر و کفار) و صلح دوباره را منوط به شرایط فوق می‌کند که شامل ۴ عنوان اصلی است:
۱- خارج شدن از عربستان.
۲- عقب‌نشینی از عراق و افغانستان
۳- دست برداشتن از حمایت از اسرائیل
۴- دست برداشتن از توطئه علیه اسلام در کل جهان اسلام از فیلیپین و اندونزی و برمه و آسام و تاجیسکتان تا افغانستان، پاکستان، اردن، عراق، سومالی، سودان، اریتره، چچن و بوسنی.

پ-۳- نوع رابطه با دولت‌های مسلمان (با مطالعه دولت عربستان):

در مباحث هستی‌شناسی بیان گردید که آنچه در اولویت نخست نوبنیادگرایان قرار دارد ابتدا آزادی سرزمین‌های مسلمین و اجرای شریعت است و سپس برقراری دولت جهانی اسلام. بررسی نوع رابطهٔ نوبنیادگرایان با مقوله دولت‌های کشورهای مسلمان از آن جهت مهم است که در بحث دلایل و چگونگی تکوین این جنبش اهمیت به سزایی دارند. آنچه برای نوبنیادگرایان در شرایط فعلی ارجح است. اجرای شریعت اسلام توسط این دولتهاست و دلیل مخالفت یا حملهٔ آنها به این دولت‌ها مسائل سیاسی یا استبداد نیست که این امر در بحث بررسی فرضیه‌های رقیب مطرح خواهد شد.
بن لادن در گفتگو با رابرت فیسک در سال ۱۹۹۶ دولت‌های عربی و مسلمان را به دلیل هم‌پیمانی با کفار غیرمشروع می‌داند و آنها را متهم به کفر می‌کند که حمله به آنها نیز مجاز است. ۸۸
نوبنیادگرایان مبارک، قذافی و عرفات و شاه عربستان را به دلیل همکاری با کفار و عدم اجرای شریعت محکوم می‌نمایند. و در میان آنها بیشترین حملات به دولت عربستان سعودی به دلیل اجازهٔ وورد به آمریکای‌ها به سرزمین عربستان می‌کند.
بن لادن حتی در فتوای خود جهاد علیه کفار صلیبی و یهودی، حتی به اتهاماتی که او را خائن به پیمان پادشاه می داسنتند واکنش نشان می‌دهد و می‌گوید: «من به پادشاه خیانت نکردم ولی او به قبلهٔ ما خیانت کرد». ۸۹ و نیز می‌گوید:
«این اشتباه بزرگی از سوی رژیم عربستان سعودی بود که از سربازان آمریکایی دعوت کرد و آنها به سربازانی کمک می‌کردند که با مسلمانان می‌جنگیدند. آنها به کمونیست‌های یمنی علیه مسلمانان جنوبی کمک می‌کردند و به رژیم عرفات که علیه حماس اقدام می‌کرد کمک می‌کنند و علمای مسلمین را به زندان افکنده‌اند.» ۹۰
از سال ۱۹۹۱به بعد (حمله عراق به کویت) که دورهٔ دوم جریان نوبنیادگرایی شروع می‌شود موضعگیریهای این جریان علیه دولت‌ها مشخص تر می‌شود و دلیل آنهم این بود که دولت‌های اسلامی مجبور به تصمیم‌گیری در مورد بودن یا نبودن در ائتلاف به رهبری آمریکا علیه عراق در خلال اشغال کویت بودند.
در این سال بن لادن که به خاطر پیروزیهای مجاهدین در افغانستان شهرتی داشت از دولت عربستان درخواست نمود که به جای دعوت از کفار، با مجاهدین عرب افغان از عربستان دفاع نماید اما شاه نپذیرفت و پس از دعوت از آمریکاییها، بن لادن و تعدادی دیگر از روحانیون سعودی نیز به مخالفت با حکومت پرداختند که حکومت نیز برخی را دستگیر و برخی را وادار به سکوت نمود.
در سال ۱۹۹۲، ۱۰۷ تن از علمای سعودی نامه ای ۴۶ صفحه ای را تحت عنوان «اندرزنامه» به شاه فهد نوشتند که در آن از اجازه به اقامت آمریکائی‌ها در عربستان و نیز فساد حاکم انتقاد شده بود و شاه را به پیروی بیشتر از شریعت و قطع ارتباط با حکومت‌های غربی فراخوانده بودند. دولت عربستان ۷ تن از علمای برجسته را به جرم امضای این اندرزنامه بازداشت کرد. و تابعیت عربستانی بن لادن را نیز لغو کرد. ۹۱
بن لادن نیز کمیته «نصیحت و اصلاح» را بوجود آورد و نامه سرگشاده ای را در ۵۱ صفحه سال ۱۹۹۵ به شاه نوشت که در آن اولین مسئله انتقادی به عربستان این بود که «دستورات شما برخلاف احکامی است که از سوی خدا نازل شده‌است.» ۹۲ سپس اقدام او را با یاسای چنگیز مقایسه نمود که مجموعه قوانینی از هوس‌ها و تمایلات خود را به مردم داده بود تا از آن اطاعت کنند. در ادامه بن لادن به فهد گفته بود که هر کس از احکام خداوند در قرآن و سنت سرپیچی کند، کافر است. ۹۳
سپس با استناد به سخن ابن تیمیه که اسلام به معنای اطاعت کامل از خدامند است بیان می‌کند که «اندرزنامه ای» که برای شما قبلاً فرستاده شد. ده‌ها اقدام غیرشرعی و منطبق بر احکام مادی و غیرالهی که توسط دولت شما انجام گرفته بود، متذکر گردیده بود که باید اصلاح شود. ۹۴
در نامه سرگشاده بن لادن دومین نقد از شاه عربستان، اتحاد با کافران در مبارزه با اسلام دانسته بود و وی را متهم کرده بود که از کمونیست‌های یمنی علیه مسلمانان و از عرفات علیه حماس حمایت می‌کند. به اتحاد شوروی که دستش به خون مردم مسلمان افغانستان آلوده‌است ۴ میلیارد دلار کمک کرده‌است. حتی حمایت آنها از مردم افغانستان در مقابل شوروی را ناصادقانه دانسته بود. با این استدلال که: «چگونه حمایت خود را از مسلمانان در مقابل کمونیست‌ها توضیح می‌دهید در حالیکه از دیگر کمونیست‌ها در یمن علیه مسلمانان حمایت می‌کردید.»۹۵
بن لادن در مراتب بعدی فساد اقتصادی و فساد سیاسی را بیان می‌کند که البته منظور وی از فساد سیاسی، عدم وجود دموکراسی نیست بلکه عدم وجود شوراست.
به هر ترتیب جریان نوبنیادگرایی مجموعه ای از انگاره‌ها را دربرمی گیرد که مقوم رفتارها و کنشهای آنهاست.
در قسمت نهایی این فصل پس از بیان ویژگیهای هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و روش‌شناسی نوبنیادگرایی به دنبال بیان این مسئله هستیم که چه عواملی در تکوین و تکامل این جریان پس از دهه ۹۰ تأثیرگذار بوده‌اند یا به عبارت بهتر چه عواملی سبب تولد جریانی گردیده‌است که از فراز اسلامگرایان انقلابی به اسلام سلفی پل بزند و بسیاری از مفاهیم آنها را برای توضیح شرایط کنونی و شکل‌دادن به مجموعه‌های رفتاری خاص را دوباره باز تولیدنماید. بحث اصلی این پایان‌نامه بررسی این موضوع است که پس از بررسی فزضیه‌های رقیب چون تأثیر فقر و نیز استبداد سیاسی در ظهور و گسترش نوبنیادگرایی اسلامی به فرضیهٔ اصلی پرداخته می‌شود که بررسی سیاستهای ایالات متحده به عنوان یک «دیگری» در نقش یک دشمن در نگاه نوبنیادگرایان است. فرضیهٔ اصلی سیاست‌های ایالات متحده را عامل گسترش آنها پس از دهه ۹۰ می‌داند.

پی‌نوشت‌ها:
۱. بنگرید به: اولیویه رُی، تجربه اسلام سیاسی، ترجمه محسن مدیرشانه چی و حسین مطیعی امین، قم: انتشارات اسلامی، ۱۳۷۸.
۲. Olivier Roy , "Globalized Islam: The Search for a New Ummah" 2004. Intrnet
3. Olivier Roy,Neo Fundamentalism, at
4. Ibid,p. ۲.
۵. Oliver Roy. Golibalization Spurs Neo- Fundamentalism. at
6. Ibid.
7. Roy, Globalized Islam: The Search for a New Ummah. op. cit.
8. Oliver Roy,Afghanistan: Two Years After fall Of Taliban. Interveiw with Oliver Roy. Terrorism Monitor. vol. 1,issue. 6, (special issue) ,november20. ۲۰۰۳.
9. Barbara D. Metcalf,Traditionalist Islamic Activism: Deoband,Tablighis and Talibs. social science Reaserch concil, at
10. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Intruduction: First Obligation After Iman, Internet,
11. Method of Hizb- ut- tahrir, Main page, at
12. Ariel Cohen, Hizb ut- Tahrir: An Emerging Threat to U. S. Interests in Central Asia, at
13. Ayman al Zawahiri, “Message on Desecration of Holy Koran and the Infidel Democracy,” Internet,
14. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter1: First Obligation After Iman,Internet,
15. Emmanuel Sivan, Why Radical Muslims Aren't Taking Over Goverments,Middle East Review of International Affairs Volume 2, No. 2 - May 1998,p. ۵۸- ۸۶.
۱۶. Oliver Roy. the search for new Umah. at
۱۷. بنگرید به: فصل چارچوب نظری
۱۸. John Miller, Talking with Terror’s Banker", an ABCNews interview with Usama bin- Laden, May 28, 1998. Internet,
19. Eighth Al Qaeda`Statements, Internet,20. Roy, Globalized Islam: The Search for a New Ummah. op. cit.
21. David Zeidan, The Islamic Fundamentalist Veiw Of Life As A Perennial Battle, Middle East Review of International Affairs, Vol. 5, No. 4 (December 2001) p. p. ۲۶- ۵۳.
22. William Shepard, "Fundamentalism,Christian and Islamic", Religion, No ۱۷ (۱۹۸۷ (p. ۳۶۲)
۲۳. سید قطب،جاهلیت قرن بیستم،ترجمه صدرالدین بلاغی،تهران: امیرکبیر،۱۳۴۶،ص۱۳.
۲۴. همان،ص۱۴.
۲۵. سید قطب،ویژگیهای ایدئولوژی اسلامی،ترجمه سید محمد خامنه ای،تهران: انتشارات بعثت،بی تا،ص۳۱ و ص۷۰.
۲۶. همان،صص۱۳۰- ۱۳۷.
۲۷. Usama bin- Laden, "Bin Laden’s Warning: Full Text", Full text of a recorded statement broadcast on al- Jazeera television. BBC News,South Asia, Sunday, October 7, 2001, Internet: < http: //news. bbc. co. uk/hi/english/w…th_asia/newsid_۱۵۸۵۰۰۰/۱۵۸۵۶۳۶. stm>
۲۸. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>
۲۹. Mullaah 'Umar, Message from Mulla Umar to the Muslims of Palestine, at
30. First Al Qaeda`Statements, Internet,
31. Second Al Qaeda`Statements, Internet,
32. Forth Al Qaeda`Statements, Internet,
33. Roy, Afghanistan: Two Years After fall Of Taliban, opcit.
34. Sayf Al Adl`s statements, in open source center, Internet,
35. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (1996) , Internet,
36. Mullaah 'Umar,op. cit,p. ۲.
۳۷. Forth Al Qaeda`Statements.
38. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part4,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall04/Jazeera_specia4. htm>
۳۹. Audio Types From Bin Laden,december16, in Open Source Center,Internet,
40. Statement From Bin Laden, december27,2004, in Open Source Center, Internet,
41. Ibid.
۴۲. قطب، ص ۱۴۴.
۴۳. هرایر دکمجیان،جنبشهای اسلامی در جهان عرب،ترجمه حمید احمدی،تهران: انتشارات کیهان،۱۳۶۶،ص۱۱۱۲- ۱۲۱.
۴۴. ورونیک سلس، «فراز و فرود اسلام سیاسی در مصاحبه با ژیل کپل»، فصلنامه گفتگو، شماره ۲۹ پاییز ۱۳۷۹، صص ۱۴۶ تا ۱۶۲.
۴۵. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter2: Ruling of Fighting in Palestine And Afghanistan Internet,
46. Jamal Isma‘il "Usamah Bin- Laden: the Destruction of the Base", an Interview with Usama bin- Laden,10,June,1999. Published by The Terrorism Research Centre, Internet,
47. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (۱۹۹۶).
۴۸. اندرو هی وود، درآمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه محمد رفیعی قهرآبادی،چاپ دوم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی امور خارجه، ۱۳۸۳، ص۴۸۲. و
Bruce Lawrence, defenders of GOD: the fundametalist revolt against the modern age,
۴۹. سید قطب، اخلاق و تربیت در اسلام، ترجمه روح ا... مازندرانی،چاپ دوم،تهران: نشر قلم،۱۳۶۱،ص۶۶- ۶۹.
۵۰. Rahimullah Yousafsai "Terror Suspect", an ABC News interview with Usama bin- Laden,December 1998,
Internet,
51. Mullaah 'Umar,p. ۱
۵۲. see: www. AQl`ah. com/oct,4,2202/mainpage. htm
53. Al- Bayan Homepage,Internet,54. Jessie, Radio Islam, "Right On!" Internet,
55. Azzam Tamimi, "Jews and Muslims in Post- Israel Middle East", MSANEWS, 30,June,1999, Internet,
56. Ende & Steinbach, eds. , Der Islam in der Gegenwart (Munchen: C. H. Beck, 1984) , pp. ۹۶- ۹۸.
57. Christopher M. Blancchard. Al Qaeda: Statements and Evolving Ideology, at
58. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet, http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>
۵۹. Blancchard,op. cit. p. ۹.
۶۰. Zeidan,op. cit. p. ۳۲.
۶۱. Abdullah Azzam,Jihad Liguitically And legally, http: //www. islamtoday. net/09042002/Articles Id685 Internet,
62. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter1: First Obligation After Iman,Internet,
63. Ibid,p. ۸.
۶۴. Ibid, p. ۳.
۶۵. Ibid, p. ۶.
۶۶. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,Chapter2: Ruling of Fighting in Palestine And Afghanistan Internet,
67. Bipan Chandra, Fundamentalism And Communialism,World Focus,No. 182- 183,pp. ۳- ۱۶.
۶۸. یوسف قرضاوی، بحران هویت و بیداری اسلامی،ترجمه عبدالعزیز سلیمی، سنندج: انتشار شخصی مترجم،۱۳۷۶،ص۹۶.
۶۹. Zeidan,op. cit. p. ۴۱.
۷۰. شهرام پازوکی. سنت‌گرایی و بنیادگرایی در کتاب خرد جاویدان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۲،ص۲۶.
۷۱. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (۱۹۹۶)
۷۲. Zeidan,op. cit. p. ۴۵.
۷۳. دکمجیان، پیشین ص۹۲- ۹۶.
۷۴. قطب، ویژگیهای ایدئولوژی اسلامی، پیشین،ص۶۴.
۷۵. Sixth Al Qaeda`Statements, Internet,
76. Ninth Al Qaeda`Statements, Internet,77. Eighth Al Qaeda`Statements, Internet,
78. Tayseer Allouni, Part2, op. cit. p. ۹.
۷۹. John Miller,Interveiw With Osama Bin Laden, Internet,
80. Statement from Bin Laden to Iraqis People see: Internet: < http: www. osc. net/FEA20041227000762,dec27,۲۰۰۴>
۸۱. Tayseer Allouni, The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet,http: //www. tbsjournal. com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3. htm>
۸۲. A Letter from the Base of Jihad (Al- Qaida) to Our Ummah and Our Heroic People in Palestine. Institute for Islamic Studies and Research,17 April 2002, Article ID: 658.
83. Allouni, Part3,op. cit,p. ۴.
۸۴. Abdullah Azzam, The Islamic Ruling with Regards to Killing women, Children and Elderly in a Situation of War,Internet, http: //www. islamtoday. net/09042002/Articles Id۷۰۰<
۸۵. Abdullah ‘Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd) ,chapter3: Fard Ayn And Fard Kefaya, Internet,
86. Allouni, Part4,op. cit,p. ۶.
۸۷. Thirst Al Qaeda`Statements. p. ۳.
۸۸. Robert Fisk, “Interview With Saudi Dissid ent Bin Ladin” Independent (London) , July 10.
89. Usama bin- Laden, "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" (۱۹۹۶)
۹۰. Fisk, op. cit,p. ۴.
۹۱. Wahhabi mullahs, "Memorandum of Advice to King Fahd ",1992, p. ۱۰۷ Internet,www. mepc. org/public_asp/journal_vol۶/۹۹۰۶_starner. Asp>
۹۲. Usama Bin Laden, Memorandum to king,p. ۳, Internet,
93. Ibid,p. ۹.
۹۴. Ibid,p. ۱۰.
۹۵. Ibid,p. ۱۴.

* «ایمن اظواهری» رهبر سازمان بنیادگرای «الجهاد» در مصر که در ۲۳ فوریه ۱۹۹۸ به همراه «بن لادن» (رهبر القاعده)، «ابویاسر طاها» (رهبر جماعته الاسلامیه)، «میر حمزه» (جماعه العلماء پاکستان) و «فضل رحمن» (رهبر جنبش جهادی بنگلادش) فتوای جهاد علیه صلیبیون و یهودیان را صادر کردند. به نظر برخی از محققان، مغز متفکر سازمان «القاعده» ایشان است.
https://www.payam-aftab.com/vdcc.xqsa2bqxxla82.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

0