پایگاه خبری پیام آفتاب - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/ Tue, 20 Aug 2019 10:22:18 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Tue, 20 Aug 2019 10:22:18 GMT 60 افزایش نگرانی ها از کارشکنی های آمریکا در مذاکرات با طالبان http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90671/افزایش-نگرانی-کارشکنی-های-آمریکا-مذاکرات-طالبان روزنامه واشنگتن پست روز دوشنبه نوشت: با نزدیک شدن به اعلام توافق نهایی میان آمریکا و طالبان، مردم افغان نگران کارشکنی و دور زدن آنان توسط آمریکا در این دور از مذاکرات هستند. به گزارش این روزنامه آمریکایی، ماه هاست که مردم افغانستان با اضطراب در انتظارند تا ببینند که آیا مذاکرات بین مقامات ایالات متحده و طالبان سرانجام منجر به صلح پایدار و مسیری محکم برای تقسیم قدرت خواهد شد یا آنها را به سمت عقب و درگیری های دوباره و احتمال تصرف طالبان خواهد برد. این نگرانی ها روز شنبه بیشتر شد؛ زیرا برخی اخبار مبنی بر ارائه توافق صلح توسط زلمی خلیلزاد به رئیس جمهوری آمریکا منتشر شد. در گزارش ارائه شده توسط خلیلزاد آمده است که بر اساس توافق صورت گرفته، آمریکا هزاران سرباز نظامی خود را از افغانستان خارج می کند اما طالبان تا کنون با هیچ تعهدی در مورد آتش بس و آغاز مذاکرات سیاسی با مقامات افغانستان موافقت نکرده است. به دنبال انتشار این اخبار، اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان که در روند مذاکرات میان طالبان و آمریکا نقش و حضور نداشت تا کنون در این مورد موضعگیری نکرده است. صدیق صدیقی سخنگوی وی گفت: اشرف غنی هنوز در مورد تحولات روز جمعه توضیحاتی ارائه نکرده اما دولت وی با مقامات آمریکا برای دستیابی به صلح شرافتمندانه و پایدار همکاری خواهد کرد. صدیقی در یک کنفرانس خبری خاطرنشان کرد که مقامات ایالات متحده به غنی اطمینان داده اند که خروج نیروهای آمریکایی با شروطی صورت خواهد گرفت؛ بدین معنا که تنها در صورتی که طالبان به تعهدات خود عمل کنند، این اتفاق رخ خواهد داد. وی گفت که اگر شورشیان آماده متوقف کردن خشونت و روی آوردن به فعالیت های سیاسی باشند، این می تواند معامله خوبی برای مردم افغانستان باشد. اما تنها ساعتی از سخنان صدیقی نگذشته بود که در عملیات انتحاری در یک مراسم عروسی در کابل بیش از ۶۳ نفر کشته و ۱۸۲ نفر دیگر زخمی شدند. گروه تروریستی داعش مسؤولیت این حمله تروریستی را پذیرفت. ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 19 Aug 2019 09:15:21 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90671/افزایش-نگرانی-کارشکنی-های-آمریکا-مذاکرات-طالبان بهترین پیشوا و راهنما / اشعار امام شافعى در بیان دلبستگى به امام على(ع) http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90673/بهترین-پیشوا-راهنما-اشعار-امام-شافعى-بیان-دلبستگى-على-ع از محمد بن ادریس شافعى (۱۵۰ـ۲۰۴ق) پیشواى یکى از چهار مذهب فقهى اهل سنت، افزون بر کتاب‌های فقهی و تاریخی، دیوان اشعارى نیز از وى در دست است. شافعى در اشعارش مکرر ارادت خود را به خاندان پیامبر اکرم(ص) ابراز می‌‏کند و همین امر حساسیت عده‌‏اى را چنان برمی‌‏انگیزد که او را به ‌‏رفض متهم می‌‏کنند. آنچه در پى می‌‏آید، گزیده‌‏اى از «‌‏‌‏‌‏‌‏دیوان الامام الشافعى» است که دارالکتاب‌العربى در دسترس علاقه‌مندان نهاده است. اینکه این نسخه تا چه حدى اشعار شافعى را در بر دارد، موضوعى است که مصححان و نسخه‌پردازان می‌‏توانند پاسخ دهند؛ اما همین اندازه شایان ذکر است که عطار نیشابورى (۵۳۷ ـ ۶۲۷ق) که خود پیرو مذهب شافعى است، در آثارش دست کم دو جا به اشعار او اشاره می‌‏کند: یکى در دیباچه تذکره‌الاولیاء که می‌‏نویسد: «‌‏‌‏‌‏‌‏امام اعظم شافعى رحمه‌الله‌علیه در دوستى اهل بیت به غایتى بوده است که به رفضش نسبت کردند و محبوس داشتند. و او در این معنى شعرى گفته و یک بیت از آن این است: لوکان رفضاً حب آل محمد فلیشهد الثقلان انى رافض یعنى: اگر دوستى آل محمد رفض است، گو جمله جن و انس گواهى دهند به رفض من!» دومین اشاره عطار در کتاب الهى‌نامه است؛ آنجا که می‌‏گوید: ز مشرق تا به مغرب گر امام استر امیرالمؤمنین حیدر تمام است. سپس مصرعى از ابیات شافعى را می‌‏آورد که: تو را گر تیرباران بر دوام است «‌‏‌‏‌‏‌‏على حُبّه جُنّه» تمام است مصرع فوق بخشى از این دو بیت مشهور است که در نسخه مورد استناد ما نیامده است: «على حُبّهُ جُنّهر قسیم النار و الجَنّه + وصى المصطفى حقار امام الانس و الجِنّه»؛ یعنی: محبت على، سپرى در برابر آتش استر او تقسیم‌‏کننده دوزخ و بهشت است. وصى به حق پیامبر است و پیشواى انسان و جن. و اینک اشعار شافعى با ترجمه دکتر محمدعلى مهتدى: اذا فـى مجلس ٍ نَذکُـر علیاً و سبطَیـه و فاطـمه َ‌الـزکیّه یُقالُ: تَجَاوزوا یا قــومُ هذا فهـذا مـِن حـدیث الرّافضیّه بَرِئتُ الى المُهیمِنِ مِن اُناس ٍ یَرونَ الرّفضَ حُبّ‌ الفاطمیه ترجمه: هرگاه در مجلسى از علىر و دو فرزندش و فاطمه پاک سخن گوییم، + خواهند گفت: از این سخن بگذریدر که این حرف رافضی‌‏هاست! + من به سوى خداى مهیمن بیزارى می‌‏جویم از کسانى کهر دوست داشتن فاطمی‌‏ها را رفض می‌‏دانند! * یا آل بیت رسولِِ‌الله‌ حُبّکُمُ فَرض مِن ا‌لله فى القرآنِ اَنزله یَکفیکُمُ من عَظِیم الفخرِ انّکُم من لم یُصَلّ علیکم لا صلاهَ له اى خاندان پیامبر خدا، دوستى شما رار خداوند در قرآن فروفرستاده واجب گردانیده است.۱ + همین افتخار شما را بس کهر نماز نباشد کسى را که بر شما درود نفرستد.۲ * قالوا تَرَفّضتَ، قلتُ: کلاّ ما الرّفضُ دینى و لا اعتقادى لکن تولّیتُ غیر شک خـیرَ امامٍ و خـیر ‌ هـادى اِن کان حُبّ الوَلىّ رفضاً فـانّ رفضِـى الـى العِباد گفتند: رافضى شدى! گفتم: هرگزر نه دینم رفض است و نه اعتقادم. + اما من بی‌‏هیچ تردید دوستدارر بهترین پیشوا و بهترین راهنمایم + اگر دوست داشتن ولى (خدا) رفض استر من و همه بندگان (خدا) رافضى هستیم.۳ آلُ النـبىّ ذَریـعتـى و هـم الـیه وسیلتى اَرجو بهم اَعطَى غَداً بِیـد الیمین صَحیفتى به اهل بیت پیامبر(ص) آویخته‌‏امر و همان‌ها وسیله نجاتم نزد خداوندند. + با محبت آنها امیدوارم فرداروزر نامه عملم را به دست راستم دهند. خوارج شافعى را متهم به رفض کردند، در پاسخ گفت: یا راکباً، قِف بِالمُحَصبِ مِن مِنّىً و اهتِف بِقاعدِ خیفِها والنّاهضِ سَحَراً اذا فاضَ الحجیجُ الى مِنّىً فیضاً کَمُلتَطِمِ الفُرَاتِ الفَائضِ اَعلمهم ان التشیع مذهبى انى اقول به ولستُ بناقضِ اِن کان رَفضاً حُبُ آلِ محمدٍ فلیشهدِ الثّقلانِ اَنِى رافِضِى اى سوار، در سنگریزه‌گاه مِنى بایستر و همگان، چه نشسته‌‏ها و چه ایستاده‌‏ها، را فریاد کن! + به هنگام سپیده‌دم که حاجیان، همهر سیل‌‏آسا، همچون فرات خروشان روانه مِنى شوند، + بر همه ندا درده که: تشیع مذهب من استر و من از این اعتقاد هرگز برنمی‌‏گردم. + اگر دوستى آل محمد رفض است،ر پس جن و انس گواه باشند که من رافضی‌‏ام! *** آنگاه که شافعى از دوستى اهل بیت سخن راند و خود را شیعه آنها خواند، بر او بسیار خرده گرفتند. در پاسخ گفت: اِذا نحنُ فَضّلنا علیاً فَانّنا روافضُ بالتفضیلِ عندَ ذى الجهلِ و فضل ابى بکرٍ اذا ما ذَکَرتُهُ رُمیتُ بِنصبٍ عند ذِکرِىَ للفضلِ فلا زِلتُ ذا رفضٍ و نصبٍ کِلاهُما بِحُبّیهِما حتى اُوسّدَ فِى الرّملِ اگر از فضل على سخن گوییم،ر گروهى نادان ما را رافضى خوانند + و اگر زبان به فضل ابوبکر بگشاییم،ر گروهى دیگر ما را ناصبى دانند + با محبت این دو، پیوسته هم رافضی‌‏ام و هم ناصبىر تا آنگاه که سر در خاک نهم! *** تَاوّهَ قلبى و الفُؤادُ کَئِیبُ وَ ارّقَ نومى فالسّهاد عجیبُ فَمَن مُبلِغُ عنّى الحسینَ رسالهً و اِن کَرِهَتها انفس و قلوب ذَبیحُُ بلا جُرمٍ، کَأنّ قَمیصَهُ صَبیغُ بماء الاُرجوانِ خَضِیب فَللسّیفِ أغوالُ و للرُمحِ رِنّهُ و للخیل من بعد الصّهیلِ نَحیب تَزَلزَلتِ الدنیا لآل محمدٍ و کادت لهم صُمّ الجبال تذوب و غارت نُجومُ و اقشعرّت کواکبُ و هُتّک استارُ، و شُقّ جُیوب یُصَلّى على المبعوث من آل‌هاشم و یُغزَى بَنُوه إنّ ذا لَعجیب! لئن کان ذنبِى حُبّ آلِ محمدٍ فذلک ذنبُ لستُ عَنهُ اَتوب هُمُ شُفعائى یومَ حَشرى و موقفى اِذا ما بَدَت للناظِرِینَ خُطوب دلم آه می‌‏کشد و درونم افسرده استر خواب از چشمم گریخته و دچار شب‌زنده‌‏دارى عجیبى شده‌‏ام. چه کسى پیامى از من به نزد حسین می‌‏برد؟ر هرچند نفسها و دلهایى این را خوش ندارند. سر بریده‌‏اى، بدون هیچ جرمى، گوییا پیراهنشر را در آب ارغوان فرو برده و خضاب کرده‌‏اند+ شمشیرها می‌‏گریند، و نیزه‌‏ها ناله سر می‌‏دهندر و اسبها پس از شیهه، شیون کرده‌‏اند. دنیا به خاطر آل محمد به لرزه درآمدهر و چیزى نمانده که کوههاى خاموش نیز در اندوه آب شوند. برخى از ستارگان فرو شدند و پاره‌‏اى دیگر را لرز فراگرفتر پرده‌‏هایى دریده شد و گریبانهایى چاک خورد. بسیار عجیب است که بر پیامبر برانگیخته شده از خاندان‌هاشم درود می‌‏فرستند،ر اما با فرزندانش می‌‏جنگند! اگر گناه من دوستى آل محمد است،ر من از این گناه هرگز توبه نمی‌‏کنم. آنها شفیعان من در روز حشر و در موقف قیامت هستندر آنگاه که همه چیز در برابر چشم بینندگان آشکار شود. پى‌نوشت‌ها ۱- اشاره است به آیه «قل لا اسألکم علیه أجراً الا الموده فى القربى»: بگو پاداشى از شما نمی‌‏خواهم جز اینکه نزدیکان مرا دوست بدارید.(م) ۲- اشاره به صلوات در آخر تشهد نماز است که اگر گفته نشود، نماز باطل می‌‏شود.(م) ۳- در نسخه دیگر: «‌‏‌‏فانّنى ارفض العباد»: پس من رافضی‌‏ترین بندگان هستم. 4- این بیت در نسخه مورد استفاده نیامده است.(م) ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 19 Aug 2019 09:30:39 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90673/بهترین-پیشوا-راهنما-اشعار-امام-شافعى-بیان-دلبستگى-على-ع رییس‌جمهور: مسئول اصلی تلفات مردم بی‌دفاع طالبان می‌باشند http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90669/رییس-جمهور-مسئول-اصلی-تلفات-مردم-بی-دفاع-طالبان-می-باشند رییس‌جمهور اشرف غنی می‌گوید که حکومت افغانستان با «جدیت» تمام گروه‌های تروریستی را ریشه‌کن و حامیان‌شان را نیز به گلیم غم می‌نشاند. غنی که امروز (دوشنبه ۲۸ اسد) در مراسم «گرامی‌داشت از صدمین سال‌روز استرداد استقلال کشور» در قصر دارالامان صحبت می‌کرد، افزود: «ما به‌خاطر احترام قایل‌شدن به قربانی‌های حمله‌ی تروریستی کابل، بزرگداشت از صدمین سال‌روز استرداد استقلال کشور را به تعویق انداختیم. دشمن با ریختاندن خون غیرنظامیان، برگزاری این مراسم را به تعویق انداختند، اما ما انتقام این حمله و حملات دیگر را حتما می‌گیریم.» به گفته‌ی او، ملت افغانستان به‌خاطر این حمله به گلیم غم نشسته است. آقای غنی تأکید کرد که انتقام «قتل شهروندان و هر قطره‌ی خون مردم بی‌گناه» از تروریستان گرفته خواهد شد. رییس‌جمهور همچنین در بخشی از صحبت‌هایش حمله‌ در مراسم عروسی در غرب کابل را به گروه طالبان نسبت داد و گفت که طالبان با اعلام دست‌نداشتن در این حمله، نمی‌تواند از بار ملامتی شانه خالی کنند. وی افزود: «طالبان تهداب این چنین کشتار را نهاده‌اند. آنان بارها این چنین حملات ظالمانه، وحشیانه و بی‌رحمانه را در مساجد، مکاتب و اماکن عامه انجام داده‌اند. مسئول اصلی تلفات مردم بی‌دفاع طالبان می‌باشند. این گروه می‌باشد که بستر فعالیت برای گروه‌های تروریستی دیگر را فراهم کرده است.» حوالی ساعت ۱۰:۴۰ دقیقه‌ی دو شب پیش (شنبه، ۲۶ اسد) یک مهاجم انتحاری مواد انفجاری همراهش را در یک مراسم عروسی در «تالار عروسی شهر دبی» در جاده‌ی فیض‌محمد کاتب واقع در حوزه‌ی ششم امنیتی پولیس منفجر کرد. وزارت داخله تلفات این حمله را ۶۴ کشته و ۱۸۲ زخمی اعلام کرده است. قربانیان این حمله همه غیرنظامیان بودند. گروه داعش مسئولیت این حمله را به عهده گرفته است. گروه طالبان پیش از آن با نشر اعلامیه‌ای این حمله را محکوم و هر گونه دست‌داشتن در آن را رد کرده بود. همچنین غنی در این مراسم پاکستان را متهم به حمایت از گروه‌های تروریستی در افغانستان کرده، گفت که در طی چند سال گذشته اکثر فرماندهان گروه طالبان و شماری از گروه‌های تروریستی دیگر در مرزهای جنوبی و شرقی کشور کشته شده‌اند. وd تأکید کرد: «این موضوع این ادعای ما را ثابت می‌کند که آشیانه و منشأ جنگ در آن سوی خط دیورند می‌باشد.» رییس‌جمهوری در مراسم گرامی‌داشت از صدمین سالگرد استرداد استقلال کشور با اشاره به مبارزه علیه فعالیت گروه داعش در افغانستان گفت که تعهد دولت این است که لانه‌های این گروه را در تمامی نقاط کشور نابود کند. وی تأکید کرد که این گروه مورد هیچ گونه ترحمی قرار نخواهد گرفت و مبارزه دولت با جدیت تمام در مقابل فعالیت این گروه ادامه خواهد داشت. غنی از شهروندان کشور خواست که علیه «افکار داعشی» مقابله کنند و از موجودیت این افکار در محیط قریه، ناحیه، کار و اداره‌ی‌شان به هدف مقابله با آن به ارگان‌های امنیتی و کشفی گزارش دهند. وی همچنین تأکید کرد که ارگان‌های امنیتی و کشفی باید برای مقابله با این افکار با جدیت تلاش کنند. در همین حال، رییس‌جمهور از جامعه‌ی جهانی نیز خواست که برای مقابله علیه فعالیت گروه‌های تروریستی امثال طالبان و داعش در کنار مردم افغانستان بایستد. ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 19 Aug 2019 09:08:09 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90669/رییس-جمهور-مسئول-اصلی-تلفات-مردم-بی-دفاع-طالبان-می-باشند ترامپ: استخبارات امریکا به حضور استخباراتی در افغانستان ادامه می‌دهد http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90670/ترامپ-استخبارات-امریکا-حضور-استخباراتی-افغانستان-ادامه-می-دهد دونالد ترامپ روز گذشته (یک‌شنبه 27 اسد) از پیش‌رفت در گفت‌وگوهای صلح با طالبان و کاهش نیروهای امریکایی از افغانستان خبر داد و گفت: «شمار سربازان را تا سطح ۱۳ هزار نفر کاهش داده‌ایم و بیش‌تر از آن نیز کاهش خواهیم داد.» او گفت که تصمیم در مورد حضور و عدم حضور نظامی در افغانستان را بعداً می‌گیرد. ترامپ در عین حال تأکید کرد که در صورت عدم حضور نظامی در افغانستان، به حضور استخباراتی خود در این کشور ادامه می‌دهد. رییس جمهور ایالات متحده امریکا دلیل حضور نیروهای استخباراتی‌اش در افغانستان را دفع تهدیدهای بالقوه عنوان کرده است. او در صحبت با خبرنگاران توضیح داد: «دلیل حضور امریکا در افغانستان این است که این کشور به آزمایشگاه دهشت‌افگنان مبدل نشود و ما در این رابطه نظریات و برنامه‌های بسیار خوب داریم» از سوی دیگر، دونالد ترامپ گفت که مذاکرات کشورش با گروه طالبان و نیز حکومت افغانستان پیش‌‌رفت داشته است و در هفته‌های آینده در این مورد گام‌های مهم برداشته خواهد شد.  ]]> سیاسی و امنیتی Mon, 19 Aug 2019 05:08:44 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/90670/ترامپ-استخبارات-امریکا-حضور-استخباراتی-افغانستان-ادامه-می-دهد اکمال دین و اتمام نعمت / علامه سید محمدحسین طباطبائى http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90672/اکمال-دین-اتمام-نعمت-علامه-سید-محمدحسین-طباطبائى «یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغتَ رسالته والله‌ یعصمُک من النّاس ان الله لایهدى القوم الکافرین: اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگار به تو نازل شده، برسان وگرنه اصلا پیغام پروردگار را نرسانده‌اى و خدا تو را از [شرّ] مردم نگه مى‏دارد؛ زیرا خدا کافران را هدایت نمى‏کند.» (مائده، ۶۷). در آیه دو نکته به طور روشن بیان شده: یکى دستورى است که خداى تعالى به رسول‌الله‌(ص) داده، البته دستور اکیدى که پشت‌سرش فشار و تهدید است، به اینکه پیغام تازه‏اى را به بشر ابلاغ کند و یکى هم وعده‏اى است که خداوند به پیامبر داده که او را از خطرهایى که در این ابلاغ ممکن است متوجهش شود، نگهدارى کند. کمى ‏دقت در موقعیتى که آیه دارد، آدمى را به شگفت درمی‌آورد؛ زیرا آیات قبل و بعد آن همه متعرض حال اهل کتاب و توبیخ ایشان است به اینکه آنان به انحاى مختلف از دستورات الهى تعدّى کرده‏اند و محرّمات الهى را مرتکب شده‌اند و این مضمون با مضمون آیه مورد بحث هیچ ارتباط ندارد؛ چه، آیه قبلى، آیه «و لو انهم اقاموا التوراه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم» است که روى ‏سخن در آن با اهل کتاب است؛ و آیه بعدى هم «قل یا اهل الکتاب لستم على ‏شئ حتى تقیموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیکم من ربکم…» است که خطاب در آن نیز به اهل کتاب است. از جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» برمى‌آید حکمى که این آیه متصدى بیانش است و رسول‌‏ا‌لله(ص) مأمور به تبلیغ آن شده، امر مهمى است که در رساندن آن، بیم خطر هست یا بر جان حضرت‌(ص)و یا بر پیشرفت دینش. اوضاع و احوال یهود و نصاراى آن روز طورى نبود که از ناحیه آنان خطرى متوجه پیامبر بشود تا مجوز این باشد که حضرت دست از کار تبلیغ خود بکشد و یا براى مدتى آن را به تعویق بیندازد؛ و حاجت به این بیفتد که خدا رسولش را در صورتى که پیغام تازه را به آنان برساند، وعده حفظ و حراست از خطر دشمن بدهد. نزول این آیه در اواخر عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده که تمام اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمانان در گوشه‌‏اى غنوده‌‏اند؛ پس به طور روشن معلوم می‌شود که آیه مورد بحث هیچ‌گونه ارتباطى با «اهل کتاب» ندارد. بیم پیامبر(ص) در این آیه تکلیفى کمرشکن و طاقت‌فرسا به اهل کتاب نشده تا در ابلاغش به آنها، خطرى از جانب آنها متوجه پیامبر‌(ص)بشود. از همه اینها گذشته، در سالهای‌‏ اول بعثت، حضرت مأمور شد تکالیف بس خطرناکى را گوشزد بشر آن روز سازد؛ مثلا مأمور شد کفار قریش و آن عرب متعصب را به توحید خالص و ترک بت‌پرستى دعوت کند؛ مشرکان عرب را که بسیار خشن‌‏تر و خونریزتر و خطرناک‌تر از اهل کتاب بودند، به اسلام و یکتاپرستى بخواند؛ اما خداوند این تهدید و وعده‌اى را که امروز به رسول الله‌(ص) می‌‏دهد، آن روز نداد؛ پس معلوم می‌‏شود پیغام تازه خطرناک‌ترین موضوعى است که حضرت به تازگى مأمور تبلیغ آن شده است. علاوه بر آنچه گفته شد، آیاتى که متعرض حال اهل کتاب‌‏اند، قسمت عمده سوره مائده را تشکیل می‌‏دهند، و این آیه هم به طور قطع در این سوره نازل شده است؛ و یهود در موقع نزول این سوره داراى قدرت و شدتى نبود، بلکه آن حدّت و سورت سابق خود را هم از دست داده بود و آن آتش رو به خاموشی ‌‏می‌رفت؛ با این حال چه معناى صحیحى براى این می‌‏توان تصور کرد که پیامبر(ص) در دین خدا از یهود بترسد؟ چه وجهى براى ترس حضرت از یهود می‌‏توان جست؟ و چه معنایى براى این می‌‏توان یافت که خداوند او را در این ترس محق بداند و به وعده حمایت خود دلگرم سازد؟ با آن‌همه مواقف خطرناک و موقعیت‌‏هاى وحشت‌‏‌‏زایى که سابق بر این داشت! آیه از امر مهمى حکایت می‌‏کند که یا عبارت است از سر تا پاى دین و یا حکمى از احکام آن؛ و آن هر چه هست، امرى است که رسول خدا(ص) از رساندنش می‌‏ترسد و در دل بنا دارد آن را تا روز مناسبى تأخیر بیندازد؛ چه، اگر بیم آن جناب و تأخیرش در میان نبود، حاجتى به این تهدید نبود که: «‌‏‌‏و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»! در آیات اول بعثت هم که آن جناب را به تبلیغ احکام تحریک می‌‏کند، تهدیدى دیده نمی‌‏شود، بلکه برعکس لحن آنها بسیار ملایم است؛ مثلا در سوره علق می‌‏فرماید: «‌‏‌‏اقرأ باسم ربک الذى خلق: بخوان به نام پروردگارت؛ همان که آفرید.» و در سوره فُصّلت می‌‏فرماید: «‌‏‌‏فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین: [در وظایف خود] پایدارى کنید و از او آمرزش بجویید و واى به حال مشرکان!» و امثال این آیات. پس پیامبر(ص) خطرهاى محتملى در رساندن این حکم پیش‌بینى می‌‏کند، لکن این خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نیست؛ زیرا او از اینکه جانش را در راه رضاى خدا قربان کند، دریغ نداشت. آرى، او اجلّ از این است که حتى براى کوچکترین اوامر الهی ‌‏از خون خود دریغ ورزد؛ ترسیدن او از جان خود، مطلبى است که سیره و مظاهر زندگى شریفش آن را تکذیب می‌‏کند، به علاوه خداوند بر طهارت دامن انبیا از این گونه ترسها شهادت داده و فرموده: «‌‏‌‏ما کان على النبى من حرج فیما فرض الله له… الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احداً الا الله و کفى با‌لله حسیبا: چنین نیست که بر پیامبر در آنچه خدا واجب فرموده، حرجى باشد؛ خداوند درباره او سنتی ‌‏را مقرر فرموده که درباره همه انبیا مقرر و اجرا نموده بود؛ و امر پروردگار همواره حتمى بوده است؛ همان انبیایى که پیامهاى او را به مردمى که به سویشان مبعوث بودند، می‌‏رساندند و از او می‌‏ترسیدند و از کسى جز خدا هراس نداشتند؛ و بس است خداوند براى حفظ و پاداش دادن به آنان.» (احزاب، ۳۹) و در باره نظایر این فریضه فرموده: «‌‏‌‏فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین: از ایشان مترسید، از من بترسید اگر مؤمن هستید» (آل‌عمران، ۱۷۵) و نیز عده‌‏اى از بندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده، مع‌ذلک جز از خدا از احدى باک ندارند و می‌‏فرماید: «‌‏‌‏الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله‌ و نعم الوکیل» (آل عمران، ۱۷۳). حکم تازه از همه وجوه به‌خوبى استفاده می‌‏شود آن چیزى که به‌ تازگى به رسول‌ا‌لله(ص) نازل شده و فشار و تأکید همراه دارد، به هیچ تقدیر و فرضى نمی‌‏توان آن را عبارت از اصول دین و یا مجموع آن گرفت؛ ناگزیر باید آن را به معنى بعضى از دین و حکمى از احکام آن دانست؛ و آیه را این طور معنى کرد: «‌‏‌‏این حکمى را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده، برسان که اگر این یکى را نرسانى، مثل این است که از رساندن و تبلیغ سراپاى دین کوتاهى کرده باشى.» و لازمه‌اش این است که مقصود از «‌‏‌‏ما اُنزل»، آن حکم تازه و مقصود از «‌‏‌‏رسالت»، مجموع دین باشد؛ زیرا اگر مراد از کلمه «‌‏‌‏رسالته» همین رسالت مخصوصى باشد که تازه نازل شده، معنى آیه این می‌‏شود: «‌‏‌‏این رسالت تازه را تبلیغ کن که اگر آن را تبلیغ نکنى، آن را تبلیغ نکرده‌‏اى»؛ و معلوم است که این کلامى است لغو و از ساخت خداى حکیم دور؛ پس مراد این است که: «‌‏‌‏این حکم را تبلیغ کن، وگرنه اصل دین و یا سرتا پاى دین را تبلیغ نکرده‌‏اى.» در اینجا این سؤال پیش می‌‏آید که: «‌‏‌‏این چه تکلیفى است که لازمه تبلیغ نکردن و نرساندن آن، به تنهایى این است که اصل دین و سر تا پاى آن تبلیغ نشده باشد؟» ممکن است کسى در پاسخ بگوید: «‌‏‌‏این از آن جهت است که اصولا احکام دین همه به هم پیوسته و مربوطند و بین آنها کمال ارتباط و بستگى برقرار است؛ به طورى که اگر در یکى از آنها اخلال شود، در همه اخلال شده است، مخصوصاً اگر این اخلال در تبلیغ آن فرض شود؛ چون ارتباط بین احکام در ناحیه تبلیغ شدیدتر و کامل‌تر از ناحیه عمل است.» این جواب با اینکه در جاى خود حرف صحیحى است، ولى با ظاهر جمله «‌‏‌‏و الله‌ یعصمک من الناس ان الله لایهدی ‌‏القوم الکافرین» سازگار نیست؛ زیرا از این جمله استفاده می‌‏شود که مخالفان این حکم از مسلمان‌ها نبوده و مخالفتشان هم مخالفت علمى نبوده است؛ بلکه کسانى با این حکم مخالفت کرده و یا خواهند کرد که یا کافرند و یا از دین بیزارى جسته و مخالفتشان هم مخالفت اساسى است؛ کسانی‌‏اند که با تمام وسایل براى ابطال و بی‌‏اثر گذاردن این حکم خواهند کوشید، و لذا خداوند وعده می‌‏دهد که رسول خود را به‌زعم آنها یارى می‌‏نماید و فعالیت‌هاى آنها را خنثی ‌‏خواهد کرد و در کارشان و به سوى هدفشان هدایت نخواهد نمود. به علاوه این مخالفت را نمی‌‏توان مخالفت عملى دانست؛ چون احکام اسلام همه در یک درجه از اهمیت نیستند؛ مثلا بعضى از واجبات دین از کمال مصلحت به مثابه ستون دین‌‏اند؛ و بعضى به این درجه نیستند؛ مانند دعا در وقت دیدن هلال؛ کما اینکه در محرّمات هم این تفاوت دیده می‌‏شود و همه در یک مرتبه از مفسده نیستند؛ مثلا یکى زنای‌‏ محصنه است و یکى نگاه به‌‏ نامحرم؛ این هر دو حرام است، اما آن کجا و این کجا؟ پس نمی‌‏توان گفت: اگر کسى مثلا دعاى در وقت دیدن ماه نو را نخواند و یا به نامحرم نگاه کند، به هیچ یک از احکام اسلام گردن ننهاده است. به علاوه هراس پیامبر(ص)را نمی‌‏توان توجیه کرد؛ زیرا مخالفت یک‌‏یک احکام چیزى نیست که او از آن بترسد و خداوند هم او را به نگهدارى از شر آن مخالفت‌ها وعده بدهد؛ بنابراین جاى تردید نیست که این حکم، حکمى است که حائز کمال اهمیت است، به حدى که جا دارد حضرت از مخالفت مردم با آن اندیشناک باشد وخداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد. حکمى است که در اهمیت به درجه‌اى است که نرساندنش، نرساندن همه احکام دین است و اهمال در آن، اهمال در همه آنهاست. امکان ابراز مخالفت آیه نشان می‌‏دهد آن حکم، حکمى است که مایه تمامیت دین و استقرار آن است؛ حکمى است که انتظار می‌‏رود مردم علیه آن بشورند و در نتیجه ورق را برگردانیدند و آنچه پیامبر(ص) از بنیان دین بنا کرده، منهدم و متلاشى سازند. و نیز آیه می‌‏رساند که آن حضرت هم این معنى را تفرّس می‌‏کرده و از آن اندیشناک بوده؛ لذا در انتظار فرصتى مناسب و محیطى آرام که بتواند مطلب را به عموم مسلمان‌ها ابلاغ کند و مسلمانان هم آن را بپذیرند، امروز و فردا می‌‏کرده است. آیه در چنین موقعى نازل شده و دستور فورى و اکید به رساندن آن حکم داده است، و باید دانست که این انتظار از ناحیه مشرکان و کفار نمی‌‏رفته، بلکه از ناحیه مسلمان‌ها بوده؛ زیرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى کردن زحمات رسول خدا(ص) هنگامى از ناحیه کفار متصور است که دعوت اسلامى منتشر نشده باشد؛ اما پس از انتشار اگر انقلابى فرض شود، جز به دست مسلمان‌ها تصور ندارد. کارشکنى‌ها و صحنه‌سازی‌هایى که از طرف کفار تصور دارد، همان افتراهایى است که قرآن کریم از اول بعثت تا کنون از آنان نقل کرده که گاهى دیوانه‌‏اش می‌‏گفتند: «‌‏‌‏معلمٌ مجنون» (دخان، ۹) یعنى او جن‌زده‌اى است که از همان جن الهام می‌‏گیرد و گاهى می‌‏گفتند یادش می‌‏دهند: «‌‏‌‏انّما یُعلمه بشر» (نحل، ۱۰۳) یعنى مسلماً انسانى او را تعلیم می‌‏دهد؛ و گاه شاعرش می‌‏نامیدند و می‌‏گفتند: «‌‏‌‏شاعر نتربّص به ریب المنون» (طور، ۳۰) شاعرى است که ما منتظریم او هم مانند سایر شعرا دستخوش حوادث روزگار شده، خودش و نام و نشانش از یادها برود. گاه جادوگرش دانسته، می‌‏گفتند: «‌‏‌‏ساحر اوْ مجنون» (ذاریات، ۹)، «‌‏‌‏ان تتبعون الا رجلا مسحورا: شما پیروى نمی‌‏کنید مگر مردى را که جادویش کرده‌اند» (اسرار، ۴۷) و یا قرآنش را از حرفهاى کهنه و قدیمى خوانده و می‌‏گفتند: «‌‏‌‏ان هذا الا سحرٌ یؤثر: این نیست جز همان سحرى که سینه به سینه به او رسیده است.» (مدثر، ۲۴)، «‌‏‌‏اساطیر الاولین اکتتبها فهی ‌‏تملى علیه بُکره و اصیلا» (نور، ۵) یعنى حرفهاى او همان مطالب کهنه‌‏اى است که او استنساخ کرده و در هر صبح و شام برایش می‌‏خوانند؛ و امثال اینها که درباره آن جناب گفتند و باعث سستى ارکان دین هم نشد! به علاوه این افترا و تهمت‌‏ها مختص به اسلام و پیغمبر عزیزش نبود، تا رسول خدا(ص) از تفرس و بو بردن وقوع آن مضطرب شود؛ سایر انبیا و مرسلین علیهم‌السلام نیز در این‌‏گونه ابتلائات و روبرو شدن با این گونه گرفتاری‌ها از ناحیه امت خود با آن جناب شریک بودند؛ کما اینکه خداى متعال در قرآن‌‏کریم این گونه گرفتاری‌ها را نسبت به حضرت نوح و انبیاى بعد از او سراغ می‌‏دهد؛ پس خطر محتمل را نمی‌‏توان از قبیل گرفتاری‌ها و افتراهاى کفار در اوایل بعثت دانست؛ بلکه خطرى اگر بوده (و مسلماً هم بوده)، وقوعش جز در بعد از هجرت و پا گرفتن دین تصور ندارد. مجتمع آن روز مسلمانان طورى بود که می‌‏توان آن را به یک معجون تشبیه کرد؛ چه، جامعه اسلامى آن روز مخلوط بود از یک عده مردان صالح و مسلمانان حقیقى و یک عده معتنابه از منافقان که به ظاهر در سلک مسلمانان درآمده بودند؛ و یک عده هم از مردمان بیماردل که کارشان خبرچینى و جاسوسى بود و قرآن کریم هم براین چند جور مردم آن روز اشاره صریح دارد، و به شهادت آیات زیادى از قرآن، ایشان در عین اینکه به ظاهر ایمان آورده بودند، رفتارشان با پیامبر(ص)رفتار رعیت با شاه بود و همچنین احکام دینى را به عنوان قانونى از قوانین ملى و قومى می‌‏نگریستند؛ بنابراین ممکن بود که تبلیغ بعضى از احکام، مردم را به این توهم گرفتار کند که رسول‌‏الله‌(ص) این حکم را از پیش خود و به نفع خود تشریع کرده است! پر معلوم است که اگر چنین شبهه‌اى در بین مردم پا بگیرد و در دلشان جاگیر شود، تا چه اندازه در از بین بردن دین تأثیر دارد؛ و هیچ نیرو و فکر و تدبیرى نمی‌‏تواند آن اثر سوء را محو سازد. پس حکمى که در آیه مورد بحث، حضرت مأمور به رساندن آن شده، حکمى است که رساندنش، مردم را به این توهم می‌‏اندازد که ایشان این مطلب را از پیش خود می‌‏گوید و مصلحت عموم و نفعشان در آن رعایت نشده است؛ نظیر داستان زید، تعدد زوجات رسول، اختصاص خمس غنیمت به رسول‌‏الله‌(ص) و امثال این از احکام اختصاصى؛ با این تفاوت که سایر احکام اختصاصى چون نفعى از عامه مسلمان‌ها سلب نمی‌‏کند و ضررى به آنها نمی‌‏رساند، از این جهت طبعاً باعث ایجاد آن شبهه در دلها نمی‌‏شود؛ مثلا داستان ازدواج پیامبر(ص) با همسر پسرخوانده‌اش، تنها حکمى مخصوص به خود آن جناب نبود؛ لکن چون این حکم عمومى اعلام شده است و عموم مسلمین می‌‏توانند با همسر پسرخوانده‌هاى خود ازدواج کنند، از این رو خیلى به ذوق نمی‌‏زند؛ و در داستان ازدواج بیش از چهار همسر دائمى، گرچه حکمى است مخصوص به آن حضرت، لکن باز هم باعث تقویت آن شبهه در دلها نمی‌‏گردد؛ زیرا به فرض اینکه (العیاذبالله‌) او این حکم را بدون دستور خداوند مقرر کرده باشد، چون هیچ مانعی ‌‏براى آن جناب به نظر نمی‌‏رسد که این حکم را توسعه دهد و هیچ فرضى تصور نمی‌‏رود که از این توسعه مضایقه نماید، از این رو باز هم به ذوقها نمی‌‏زند. از همه آنچه تاکنون گفته شد، استفاده می‌‏شود که در آیه شریفه [«یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و...»]، حضرت مأمور به تبلیغ حکمى شده که تبلیغ و اجرایش مردم را به این شبهه دچار می‌‏کند که: «‌‏‌‏نکند او این حرف را به نفع خود می‌‏زند!» چون جاى چنین توهمى بوده، رسول‌‏ا‌لله(ص) از اظهار آن اندیشناک بود؛ از همین جهت بود که خداوند امر اکید فرمود که بدون هیچ ترسى آن را تبلیغ کند و وعده داد که اگر مخالفان درصدد مخالفت برآیند، آنها را هدایت نکند. این مطلب روایاتى را که هم از طرق عامه و هم از طرق امامیه وارد شده است، تأیید می‌‏کند؛ چه، مضمون آن روایات این است که آیه شریفه درباره ولایت على(ع) نازل شده و خداوند پیامبر(ص)را مأمور به تبلیغ آن نموده و آن جناب از این عمل بیمناک بود که مبادا مردم خیال کنند وى از پیش خود پسرعمویش را جانشین خود قرار داده و به همین ملاحظه، انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخیر انداخت تا اینکه این آیه نازل شد؛ ناچار در «‌‏‌‏غدیرخم» آن را عملى کرد و در آنجا فرمود: «‌‏‌‏من کنت مولاه فهذا على مولاه: هر که من مولاى اویم، این على بن ابیطالب مولاى اوست.» اما ولایت: باید دانست همان طورى که در زمان پیامبر(ص)امور امت و رتق و فتق آن به دست آن جناب اداره می‌‏شد، به طور مسلم و بدون هیچ ابهامى پس از درگذشت وی‌‏نیز شخصى لازم است که این امر مهم را عهده‌دار باشد؛ و قطعاً هیچ عاقلى به خود اجازه نمی‌‏دهد که توهم کند دینى چنین وسیع و عالم گیر، دینى که از طرف خداوند جهانى و ابدى اعلام و معرفى شده است، دینى که وسعت معارفش جمیع مسائل اعتقادى، اصول اخلاقى و احکام فرعیه را (که‌‏تمامى قوانین مربوطه به حرکات و سکنات فردى و اجتماعى انسانى است) در برمى گیرد، احتیاج به حافظ و کسى که آن طور که شاید و باید آن را نگهدارى کند، ندارد! یا توهم کند که جامعه اسلامى استثنائاً و برخلاف همه مجتمعات انسانى بى نیاز از والى و حاکمى است که امور آن را تدبیر و اداره نماید! کیست که چنین توهمى بکند؟ و اگر کرد، جواب کسى را که از سیره رسول‌الله‌(ص)بپرسد، چه می‌‏گوید؟ زیرا سیره حضرت براین بود که هروقت به عزم جنگ از شهر بیرون می‌‏رفتند، کسى را به جانشینى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمین جاى خود می‌‏گذاشتند؛ کمااینکه علی‌‏‌‏‌‏بن ابیطالب(ع) را در جنگ تبوک جانشین خود در مدینه قرار دادند؛ على(ع) هم که عشق مفرطى به شهادت در راه خدا داشت، عرض کرد: «‌‏‌‏آیا مرا جانشین خود در مدینه قرار می‌‏دهى، با اینکه در شهر جز زنان و کودکان کسى باقى نمانده؟!» فرمود: «‌‏‌‏آیا راضى نیستى که نسبت تو به من نسبت هارون باشد به موسى؟ با این تفاوت که بعداز موسى پیغمبرانى آمدند و پس از من پیغمبرى نخواهد آمد.» و هم آن حضرت در سایر شهرهایى که آن روز به دست مسلمانها درآمده بود، مانند مکه، طائف، یمن و امثال آنها جانشینان و حکامى نصب می‌‏فرمود؛ و نیز بر لشکرها (چه کوچک و چه بزرگ) که به اطراف می‌‏فرستادند، امرا و پرچمدارانى می‌‏گماردند. این بود رفتار رسول‌‏الله‌(ص) در ایام حیات خود؛ و چون فرقى بین آن زمان و زمان پس از رحلت ایشان نیست، از این رو باید براى زمان غیبت خود هم فکرى بکند و شخصى را براى اداره امور امت تعیین بفرماید؛ بلکه احتیاج مردم به والى در زمان غیبت آن جناب بیشتر است از زمان حضورش. با این حال چگونه می‌‏توان تصور کرد که آن جناب براى آن روز مردم هیچ فکرى نکرده است؟! چند نکته در آیه شریفه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک» چند نکته هست: یکی‌‏اینکه در این آیه پیامبر(ص)با اینکه داراى القاب زیادى است، به عنوان «‌‏‌‏رسالت» مورد خطاب قرار گرفته؛ و این از آن جهت است که در این آیه گفتگو از «‌‏‌‏تبلیغ» است و مناسب ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام، همان عنوان رسالت است؛ برای‌‏اینکه به کار رفتن این لقب خود اشاره‌‏اى است به چرایى حکم؛ یعنى وجوب تبلیغى که به وسیله همین آیه گوشزد شده و می‌‏فهماند که رسول جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد و کسى که زیر بار رسالت رفته، البته به لوازم آن که همان تبلیغ و رسانیدن است، قیام می‌‏کند. دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود، اسم نبرده، تا هم به عظمت آن اشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت، اشاره کند؛ یعنى بفهماند که این مطلب امرى است که پیامبر در آن هیچ گونه اختیارى ندارد؛ بنابراین در آیه شریفه دو برهان بر اختیار از رسول‌‏الله‌(ص)در تبلیغ کردن و یا تأخیر در تبلیغ اقامه شده است: یکى تعبیر از آن جناب به رسول، و یکى هم نگفتن اصل مطلب. در عین اینکه دو برهان است، دو عذر قاطع هم براى رسول‌‏الله‌(ص) است در جرأتش براظهار مطلب و علنى کردن آن براى عموم؛ و در عین حال تصدیق فراست رسول‌‏الله‌(ص)نیز هست؛ یعنی‌‏مى فهماند که حضرت درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است. و نیز می‌‏رساند که مطلب، از مسائلى است که تا آن حضرت زنده است، باید به زبان مبارک خودش به مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمی‌‏گیرد. «‌‏‌‏وان لم تفعل فما بلغت رسالته» گرچه صورت تهدید دارد، لکن در حقیقت درصدد بیان اهمیت مطلب است و می‌‏خواهد بفهماند مطلب اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهى شود، حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشده است. در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول‌ا‌لله(ص)در تبلیغ آن هیچ جرم و گناهى ندارد و مردم حق هیچ‌‏گونه اعتراض به او ندارند. وا‌لله یعصمک من الناس ان الله لایهدى القوم الکافرین: کلمه «‌‏‌‏عصمت» به معنی‌‏گرفتن و نگهدارى است و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت و بیان نفرمود که آن شر چه شرى و مربوط به چه شأنى از شئون مردم است، آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن و غافلگیر ساختن است، یا آزارهاى روحى از قبیل دشنام و افتراست؟ یا کارشکنى و به کار بردن مکر و خدعه است؟ و خلاصه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت کرد، براى این بود تا افاده عموم کند و همه انواع آزارها را شامل شود؛ گرچه از همه بیشتر، همان کارشکنى ها و اقداماتى به ذهن می‌‏رسد که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است. «‌‏‌‏الناس»، ناس به معنى نوع انسان است نه انسان خاص. و بعید نیست که در آیه مورد بحث مراد از ناس، عموم مسلمین باشد که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیماردل در آن وجود دارند؛ بنابراین اگر کسى از چنین سوادى بیمناک باشد، از همه اشخاص آن بیمناک خواهد بود، و چه بسا جمله «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین» هم این آمیختگى و عمومیت و بى نشانى را برساند؛ زیرا معلوم می‌‏شود کسانى از کفار بی‌‏نام و نشان در لباس مسلمانان و در بین آنها بودند و این هیچ بعدى ندارد؛ زیرا آیه مورد بحث بعد از هجرت و در ایامى نازل شده که اسلام شوکتى به خود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند؛ و معلوم است در چنین ایامى که سواد مسلمین سواد عظیمى بوده و ممکن بوده کسانى ازکفار خود را در بین آنها و به عنوان مسلمان جا بزنند و عملیات خصمانه و کارشکنى هاى خود را به سهولت انجام دهند؛ لذا می‌‏بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» می‌‏فرماید: «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین»؛ چه، بعد از اینکه وعده محافظت به رسول خود می‌‏دهد، مخالفان را «‌‏‌‏کفار» می‌‏خواند. در اینجا این سؤال پیش می‌‏آید که: اگر خداوند رسولش را از شر کفار حفظ فرمود، پس آن همه آزار و محنت که از کفار و از امت خود دید، چه بود؟!آیا جز این است که رسول خدا(ص)فرمود: «‌‏‌‏هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهایى که من دیدم، ندیده»؟ همچنین این سؤال پیش می‌‏آید که: این آیه می‌‏فرماید: «‌‏‌‏خداوند کفار را هدایت نمی‌‏کند»، خداوندى که خود تمامى وسایل هدایت را فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود اصرار بورزد که بندگان مرا به خدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: «‌‏‌‏خداوند کفار را هدایت نمی‌‏کند»؟ مگر اینکه حجت خالص برآنها تمام شود و آیا جز این است که ما به چشم خود می‌‏بینیم که خداوند کفار را یکى پس از دیگرى هدایت می‌‏کند؟! جواب سؤال اولى این است که: خداى تعالى که فرموده «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الکافرین» در حقیقت جمله «‌‏‌‏وا‌لله یعصمک من الناس» را توضیح داده است؛ به این معنى که اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنت‌‏ها کرده است، چه آنهایى که ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببینید و چه غیر آن. آزارهایى که در خصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد، یا به این بود که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم به قتل برسانند و یا بر او شوریده، اوضاع را دگرگون سازند و یا او را به باد تهمت‌‏هایى که باعث ارتداد مردم است، بگیرند و یا حیله اى به کار برند که این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد، خفه کرده و در گور کنند. و اما جواب سؤال دوم: باید دانست که مقصود از «‌‏‌‏کفر» در اینجا کفر در خصوص آیه‌‏اى است که متضمن حکم مورد بحث است؛ حکمى که جمله «‌‏‌‏ما انزل الیک من ربک: آنچه از پروردگارت به تو نازل شده» به آن اشاره دارد؛ کمااینکه در آیه حج، مخالفان حج را کافر خوانده و فرموده: «‌‏‌‏و من کفرفان الله غنى عن العالمین» نه کفرى که به معنى استکبار از اصل دین و از اقرار به‌‏‌‏شهادتین است؛ زیرا کفر به این معنى با مورد آیه مناسبت ندارد؛ و بنابراین مراد از «‌‏‌‏هدایت» هم هدایت به راه راست نیست؛ بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنهاست و معنى اش این است که: «‌‏‌‏خداوند ابزارکار و اسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمی‌‏دهد.» نظیر این آیه که می‌‏فرماید: «‌‏‌‏ان الله لایهدى القوم الفاسقین: خداوند فاسقان را هدایت نمی‌‏کند.» (منافقین، ۶) و این آیه: «‌‏‌‏والله‌ لایهدى القوم الظالمین: خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌‏کند»(بقره، ۲۵۸) که معلوم است مراد از هدایت در این دو آیه، هدایت به فسق و ظلم است؛ پس معنى آیه این است که: خداوند آنها را مطلق‌‏العنان نمی‌‏گذارد تا هر لطمه که بخواهند، به دین و به کلمه حق وارد آورده، نورى را که از جانب خود نازل کرده، خاموشش کنند. یک بحث روایتى در «‌‏‌‏تفسیر عیاشى» از ابن عباس و جابربن عبدا‌لله روایت شده که گفته اند: خداوند پیامبرش را مأمور کرد که على(ع) را به‌‏‌‏عنوان علمیت در بین مردم نصب کرده، مردم را به ولایت وى آگاهى دهد؛ و از همین جهت رسول‌الله‌(ص)ترسید مردم متهمش سازند و زبان به طعنش گشوده، بگویند: «‌‏‌‏در بین همه مسلمانان على را نامزد این منصب کرده است»؛ و لذا خداوند این آیه را فرو فرستاد: «‌‏‌‏یا ایها الرسول…» ناگزیر حضرت در روز غدیرخم به امر ولایت على(ع) قیام نمود. در همان کتاب از امام ابی‌‏جعفر(ع) روایت می‌‏کند وقتى که جبرئیل در حجةالوداع این آیه را آورد، رسول‌‏ا‌لله(ص)سه روز در انجام آن مکث کرد تا رسید به جُحفه؛ و در این سه روز از ترس مردم دست على را نگرفت و او را بالاى دست خود بلند نکرد؛ تا اینکه در روز غدیر دستور داد بانگ نماز در داده، مردم را براى نماز دعوت کنند؛ مردم هم اجتماع کردند و حضرت در برابرشان قرار گرفته، فرمود: «‌‏‌‏چه کسى از خود شما به شما اولویت دارد؟» همه به بانگ بلند عرض کردند: «‌‏‌‏خدا و رسول.» آنگاه بار دیگر همین کلام را تکرار کرد و همه همان جواب را دادند؛ بار سوم نیز همان را پرسید و همان جواب را شنید، و سپس دست على را گرفته، فرمود: ـ هر که من مولاى اویم، على مولاى اوست. پروردگارا، دوست بدار دوستداران على را و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند؛ یارى کن هر که را که به على یارى دهد، و تنها بگذار کسى را که در موقع حاجت، على را تنها بگذارد؛ چون که علی‌‏از من است و من از على هستم، و على نسبت به من به منزله هارون است نسبت به موسى، با این تفاوت که پس از موسى پیغمبرانى بودند و پس از من پیغمبرى نخواهد بود. باز در همان کتاب از ابى الجارود از ابى جعفر(ع) روایت شده است که فرمود: وقتى خداى تعالى آیه: «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» را نازل فرمود؛ رسول‌‏ا‌لله(ص) دست على(ع) را دردست گرفته، فرمود: «‌‏‌‏اى مردم، هیچ کدام از انبیایى که قبل از من مبعوث شدند، جز چنین نبودند که پس از مدتى زندگى، دعوت خداى را اجابت کرده، رخت به سراى دیگر کشیدند؛ من نیز در این نزدیکی‌ها پذیرفتار آن دعوت خواهم شد و به سراى دیگر انتقال خواهم یافت. اى مردم، من مسئولم و شما هم مسئولید؛ آن روزى که از شما بپرسند، حال مرا چه خواهید گفت؟» همگى عرض کردند: «‌‏‌‏ما شهادت می‌‏دهیم که تو وظیفه تبلیغى خود را انجام دادى و آنچه باید به ما برسانى، رسانیدى و خیرخواهى کردى و آنچه برعهده داشتى، انجام دادى. خداوند به بهترین جزایى که به مرسلین داده است، جزایت دهد!» آن حضرت به خداى خود عرض کرد: «‌‏‌‏پروردگارا، تو برشهادت اینها شاهد باش.» آنگاه روى به مردم کرده، فرمود: ـ اى گروه مسلمین که در اینجا حضور دارید، می‌‏باید غایبان رابه ماجرا خبر دهید که من اینک به عموم مسلمانان روى زمین و گروندگان به دین اسلام وصیت می‌‏کنم به ولایت على. با خبر باشید که ولایت على، ولایت من است و این عهدى است که خداوند به من سپرده بود و به من دستور داده بود که آن را به شما ابلاغ کنم. آنگاه سه مرتبه فرمود: «‌‏‌‏آیا همه شنیدید؟» در آن میان یکى عرض کرد: «‌‏‌‏آرى، به خوبى شنیدیم یا رسول‌الله‌.» طبرسى در مجمع البیان می‌‏فرماید: حاکم حسکانى [به چند واسطه از] امام صادق(ع) از پدران بزرگوار خود روایت کرد که وقتى رسول‌‏الله‌(ص)در روز غدیر خم على را نصب کرد، فرمود: «‌‏‌‏هر که من مولاى اویم، این [که على بن ابیطالب است، ] مولاى اوست»؛ و این مطلب پخش شد تا به گوش نعمان بن حارث فهرى رسید؛ عرض کرد: «‌‏‌‏به ما دستور دادى به کلمه لااله الاالله‌ و اینکه تو پیامبرى، شهادت دهیم؛ دستور دادى جهاد و حج کنیم، نماز و روزه و زکات را به جا آریم؛ به این همه اطاعت اکتفا نکردى، تا اینکه این پسر را به سرورى ما منصوب نموده، گفتى: هر که من مولای ‌‏اویم، على مولاى اوست؛ حالا بگو این مطلب از ناحیه توست یا از ناحیه خداست؟» حضرت فرمود: «‌‏‌‏سوگند به آن خدایى که جز او معبودى نیست، این نیز از ناحیه خداست.» نعمان بن حارث رو به راه نهاد، درحالى که می‌‏گفت: «‌‏‌‏خدایا، اگر این مطلب حق و از جانب توست، سنگى از آسمان بر ما بباران!» خداوند هم سنگى بر سرش کوبیده، هلاکش نمود و آیه «‌‏‌‏سأل سائل بعذاب واقع» را راجع به همین واقعه نازل فرمود. همین مضمون را کلینى در کافى روایت کرده است و حافظ ابونعیم در کتاب «‌‏‌‏نزول القرآن»، حدیث زیر را با حذف چند نفر از عطیه نقل کرده که گفت: این آیه شریفه درباره على(ع) نازل شد: «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» تا آخر؛ و خداى تعالى نیز فرمود: «‌‏‌‏الیوم اکملت لکم دینکم و‌‏‌‏‌‏اتممت علیکم نعمتی‌‏و رضیت لکم الاسلام دینا». نقل شده که امام ابوالحسن واحدى در کتاب «‌‏‌‏اسباب النزول» حدیثى از ابی‌‏سعید خدرى آورده که او گفته آیه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» در روز غدیرخم و درباره على(ع) نازل شده است. همین روایت را صاحب «‌‏‌‏فتح القدیر» از ابن ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آنان نیز آن را از ابوسعید خدرى نقل کرده‌‏اند؛ در «‌‏‌‏درّ المنثور» نیز همین طور نقل شده است. آنچه از اخبار در اینجا نقل شد، مختصرى است از اخبار زیادى که دلالت دارد بر اینکه آیه «‌‏‌‏یا ایها الرسول بلغ…» درباره على(ع) در روز غدیر نازل شده است؛ و اما حدیث غدیر یعنى فرمایشى را که رسول‌الله‌(ص)آن روز درباره على(ع) فرمود، خود حدیثى است متواتر که هم از طرق شیعه و هم از طرق سنت به بیشتر از صد طریق و از جمع کثیرى از صحابه نقل شده است؛ از آن جمله براء ابن عازب، زید بن ارقم، ابو ایوب انصارى، عمر بن‌‏‌‏‌‏خطاب، على بن ابیطالب(ع)، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عماربن یاسر، بریده، سعدبن ابى وقاص، عبدالله‌ بن عباس، ابوهریره، جابرابن عبدالله‌، ابوسعید خدرى، انس ‌‏ابن مالک، عمران بن حصین، ابن ابی‌‏اوفى، سعدانه، همسر زید بن ارقم. به علاوه، همه امامان اهل بیت علیهم السلام بر صحت آن اجماع دارند؛ مخصوصاً على(ع) در میدان کوفه (رحبه) مردم را راجع به این حدیث سوگند داد که: «‌‏‌‏هرکس در غدیرخم حاضر بوده و آن را از رسول‌الله‌(ص) شنیده، برخیزد و شهادت دهد.» جمع کثیرى برخاستند و بر صحت آن و اینکه در روز غدیر خم به گوش خود از رسول‌‏ا‌لله(ص)شنیده‌‏اند، گواهى دادند. ]]> علمی، فرهنگی، ورزشی Mon, 19 Aug 2019 09:24:54 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/90672/اکمال-دین-اتمام-نعمت-علامه-سید-محمدحسین-طباطبائى