پایگاه خبری پیام آفتاب - آخرين عناوين پیام مهتاب :: نسخه کامل http://www.payam-aftab.com/fa/HotNews Tue, 07 Jul 2020 21:12:09 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal2/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری پیام آفتاب http://www.payam-aftab.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری پیام آفتاب آزاد است. Tue, 07 Jul 2020 21:12:09 GMT پیام مهتاب 60 حسابرسی اعمال در قیامت و چگونگی آن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93335/حسابرسی-اعمال-قیامت-چگونگی یکی از مهم‌ترین آموزه‌های وحیانی دربارهٔ معاد و قیامت، حسابرسی اعمال انسان است. حسابرسی در اصطلاح قرآنی به معنای رسیدگی خدا نسبت به گفتار، رفتار و کردار و حتّی نیّات، تصمیمات و ملکات درونی بندگان در روز قیامت است که بر اساس آن مشخص می‌شود چه کسی بهشتی یا دوزخی است. البته ممکن است کسی بگوید که شفاعت، بیرون از این قاعده خواهد بود، در حالی که بر اساس آموزه‌های قرآن، کسی که شرایط شفاعت را با خود نداشته باشد، هرگز از آن بهره‌مند نخواهد شد؛ بنابراین، انسانی از شفاعت بهره‌مند می‌شود که در دنیا کاری کرده باشد تا لیاقت برخورداری از شفاعت را پیدا کرده باشد؛ در این صورت است که خدا به جای محاسبه بر اساس عدل به حسابرسی بر اساس فضل خویش اقدام می‌کند و شخص از شفاعت شافعین از جمله شفاعت پیامبر (ص) و عترت طاهره (ع) برخوردار می‌شود. در مطلب حاضر مفهوم و قطعیت حسابرسی در قیامت تبیین شده و انواع حسابرسی در روز جزا و چگونگی آن توضیح داده شده‌است. مفهوم‌شناسی حساب در قرآن کریم اصل معنای واژه حساب در زبانی عربی و کاربردهای قرآنی که بیش از ۴۷ مورد است، همان عدد و شمارش عددی است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۲۳۲، «حسب»؛ لغت‌نامه، ج ۶، ص ۷۸۳۳، «حساب»؛ الصحاح، اسماعیل جوهری، ج ۱، ص ۱۱۰؛ الکشاف، محمود زمخشری، ص ۴، ص۶۹۰؛ معجم مقاییس‌اللغهً، ابن فارس، ج ۲، ص ۵۹–۶۱) واژه حساب در آیات قرآن بارها در همین معنای اصلی مورد استفاده قرار گرفته‌است که از جمله آنها می‌توان به: لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ (یونس، آیه ۵؛ اسراء، آیه ۱۲) اشاره کرد که در این آیات به معنای شماره اوقات و فصول سال‌ها و روزها و ساعات بر اساس گردش خورشید و ماه است؛ همچنین همین معنا در آیات دیگر نیز به کار رفته‌است؛ چنان‌که خدا می‌فرماید: یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌دهد. (بقره، آیه ۲۱۲) البته در برخی از موارد به معنای ارزش‌گذاری عددی به کار رفته‌است که گویی ارتباطی با اصل معنای ریشه‌ای کلمه حساب و شمارش ندارد، اما با کمی دقت در آن موارد نیز معلوم می‌شود که اصل همان شمارش است؛ زیرا کاربرد حساب به معنای مطابقت عددی با عددی دیگر و سنجش آنها یا گمانه‌زنی بر اساس حساب یا ارزش‌گذاری عددی مبتنی بر گمانه‌ها یا کفایت کردن بر اساس مطابقت و سنجش به گونه‌ای است که در این موارد نیز عدد و شمارش با نوعی ظرافت مد نظر قرار گرفته‌است. (آل عمران، آیه ۱۸۸؛ عنبکوت، آیه ۴؛ جاثیه، آیه ۲۱؛ محمد، آیه ۲۹؛ انفال، آیه ۱۲۹) پس اگر گاه در فرهنگ عربی و قرآنی سخن از «حسب» در برابر «نسب» است، چیزی جز ارزش گذاری شرافت براساس شمار مردان بزرگ قوم و قبیله نیست که در آیات قرآن از آن به عنوان تکاثر یاد شده‌است، تا جایی که محاسبه‌کنندگان «حسب‌شناس» برای شمارش و ارزش‌گذاری قوم و قبیله‌ها به قبرستان می‌رفتند تا مردگانشان را در شمار آورند و این گونه شرافت خویش را ارزش‌گذاری کنند. (تکاثر، آیات ۱ تا ۳؛ و روایات تفسیری) همچنین اگر «حسب» در معنای کفایت به کار گرفته شده‌است؛ در حقیقت ناظر به حضور عددی خدا در برابر اعداد دشمنان است که خدا خود به تنهایی کفایت می‌کند. پس در مقام شمارش و ارزش‌گذاری، خدا بر همه اعداد دشمنان برتر است و او به تنهایی کفایت می‌کند؛ خدا در قرآن می‌فرماید: پس اگر آنان از تو روی برتافتند، بگو: خدا مرا به تنهایی از نظر «عدد» بس است؛ هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است. (انفال، آیه ۱۲۹) قطعیت و حتمیت حسابرسی از نظر قرآن چنان‌که گفته شد، یکی از اصول آموزه‌های قرآن، حسابرسی در روز قیامت است. (رعد، آیه ۴۰؛ غاشیه، آیه ۸۸؛ شعراء، آیه ۱۱۳؛ نساء، آیه ۶؛ انبیاء، آیات ۱ و ۴۷) در آیات قرآن به شکلی از حسابرسی قیامت سخن به میان می‌آید که هیچ شکی درتحقق و وقوع آن بر جا نمی‌ماند؛ زیرا از نظر قرآن حسابرسی، امری قطعی و حتمی است. (انبیاء، آیه ۱) البته از این حسابرسی در آیات قرآن با عناوینی دیگر چون «انباء» (جمعه، آیه ۸)، «سؤال» (نحل، آیه ۵۶؛ اسراء، آیه ۳۶)، کتاب اعمال (اسراء، آیه ۱۴؛ حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶)، رویت اعمال (زلزله، آیه ۶)، حضور اعمال (کهف، آیه ۴۹)، احضار اعمال (آل عمران، آیه ۳۰)، احصاء اعمال (کهف، آیه ۴۹) و مانند آنها یاد شده‌است. انواع حسابرسی‌ها و چگونگی آن حسابرسی دارای انواع و اقسامی است که از جمله آنها می‌توان به موارد زیراشاره کرد: ۱. آسان و سخت و خوب و بد: این دسته‌بندی نسبت به کیفت و چگونگی حسابرسی است؛ زیرا حسابرسی می‌تواند آسان باشد که این نوع حسابرسی برای اصحاب یمین است که نامه اعمالشان به دست راست داده می‌شود و اینان با «یمن» و برکت مواجه می‌شوند. خدا از این نوع حسابرسی به «حساب یسر» (انشقاق، آیات ۷ تا ۹) تعبیر کرده‌است. در مقابل، حسابرسی «اصحاب شمال» خواهد بود که به‌طور طبیعی سخت است؛ زیرا جدا کردن اصحاب یمین و بیان حسابرسی آسان نشان می‌دهد که حسابرسی گروه مقابل سخت خواهد بود. (انشقاق، آیات ۱۰ تا ۱۲) از این حسابرسی در جایی دیگر به عنوان «سوءالحساب» تعبیر شده که به معنای «بدحسابی» یا «زشت حسابی» است. (حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶؛ رعد، آیه ۱۸) بنابراین می‌توان گفت که حسابرسی گروه دیگر که «اهل حسنی» هستند، «حسن الحساب» و «نیک حسابی» خواهد بود. (همان) از نظر قرآن کسانی گرفتار حسابرسی سخت می‌شوند که به عدم اجابت دعوت الهی (رعد، آیه ۱۸)، عدم پایبندی به عهدها از جمله عهد الهی (رعد، آیات ۲۰ و ۲۱)، طغیان و سرکشی (طلاق، آیه ۸)، قطع پیوندها (رعد، آیه ۲۱) و مانند آنها گرفتار باشند. ۲. بی‌حساب و با حساب: از نظر قرآن، همگان حسابرسی می‌شوند و کسی نیست که محاسبه نشود (حجر، آیه ۹۲)، ولی گروه‌هایی از مومنان (غافر، آیه ۴۰) مانند مقربان سابقون که از گروه «مخلصون» با فتح لام و به یک معنا دارای عصمت ذاتی هستند، مستثنی بوده و با حسابرسی در قیامت مواجه نمی‌شوند؛ زیرا حساب خویش را در دنیا پاک کرده‌اند و این گونه است که تنها یک مرگ را تجربه کرده (دخان، آیه ۵۶) و نفخ اول و دوم (زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۸) صور را نمی‌بینند و بدون حسابرسی وارد بهشت می‌شوند. (زمر، آیه ۱۰؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۲۴۴) خدا از این افراد به عنوان گروه استثنایی یاد کرده‌است. (همان) در برابر این گروه گروه‌های «اصحاب یمین» و «اصحاب شمال» هستند که محاسبه و حسابرسی برای آنان خواهد بود. (انقشاق، آیات ۱۰ تا ۱۲؛ رعد، آیه ۱۸) ۳. پیش و پس و راست و چپ: خدا دربارهٔ کیفیت دادن کارنامه اعمال نیز قائل به تفکیک و جدایی است تا این گونه نشان دهد که ارزش‌گذاری انسان‌ها بر اساس عملکرد خودشان در دنیا است. از همین رو نیکان و اصحاب یمین، کارنامه را به دست راست دریافت می‌کنند و بدان و اصحاب شمال با دست چپ، کارنامه را می‌گیرند که خود بیانگر وضعیت خوب و بد عمکرد آنان در دنیا است. از نظر قرآن، بدتر از گروه اصحاب شمال، گروهی هستند که نامه اعمال خویش را از پشت سرمی‌گیرند که بیانگر اوج حقارت است، به طوری که حتی توان نظاره را نخواهند داشت. (انشقاق، آیات ۱۰ تا ۱۲) ۴. مقربان و دورشدگان: همان طوری که برخی از مؤمنان در سطح عالی هستند که حسابرسی قیامت ندارند، برخی از کافران هستند که در پایین‌ترین سطح قرار می‌گیرند به طوری که حتی نامه اعمالشان از پشت‌سر به آنها داده می‌شود. (انشقاق، آیات ۱۰ و ۱۲) ظاهراً اینان همان کسانی هستند که به عنوان ائمه‌الکفر مطرح هستند که سوخت آتش دوزخ هستند و در «اسفل‌السافلین» قرار می‌گیرند. در قرآن بیان می‌شود که این افراد همین که با نامه اعمال خویش با چنین وضعیت مواجه می‌شوند خواهان مرگ خویش هستند که هیچ سودی ندارد (همان)؛ زیرا دیگر مرگی نیست و می‌بایست میان مرگ و زندگی سخت و دوزخین و عذاب‌های آن دست و پا بزنند. (اعلی، آیه ۱۳) ۵. حسابرسی امت‌ها و اشخاص و قوای نفس: همان طوری که اشخاص حسابرسی جداگانه‌ای دارند که بیان شد، همچنین امت‌ها دارای حسابرسی هستند (بقره، آیات ۱۳۴ و ۱۴۱)؛ زیرا رفتار امت‌ها مبتنی بر رفتار پیشوایان آنان است؛ پس هر کسی به نام پیشوای خویش خوانده می‌شود. امت‌های کافر نیز به نام ائمه الکفر خوانده می‌شود. (جاثیه، آیات ۲۸ و ۲۹) باید توجه داشت که در مورداشخاص، برخی از قوا و توانایی‌ها همچون شنوایی و بینایی و قلب نیز حسابرسی جداگانه‌ای دارند؛ زیرا این قوای نفس نقش اساسی در عملکرد انسان دارند که می‌بایست پاسخگو باشند. (اسراء، آیه ۳۶) البته برخی‌ها از این حسابرسی تعبیری اشتباه دارند؛ و تصور می‌کنند گوش و چشم محاسبه می‌شوند در حالی که چشم و گوش تابع «نفس» هستند و از خود هیچ اختیاری ندارند و آنان همانند فرشتگان هستند که مأموران بی‌اختیارند و از خود هیچ اراده و اختیار و حق انتخابی ندارند که چیزی بگویند یا بشنوند یا ببینند؛ بنابراین، مراد بازخواست از قوای نفس است؛ زیرا آنچه مورد مؤاخذه خاص قرار می‌گیرد، قوای شنوایی و بینایی و ادراکی انسان است (همان)، نه گوش و چشم؛ یعنی عین و اذن. ۶. دقت و سرعت: از نظر قرآن، حسابرسی اعمال آنچنان سریع است که اصولاً زمانمند نیست (بقره، آیه ۲۰۲)؛ زیرا هر کسی عمل و نیت خویش را حاضر می‌یابد و شخصیت او نشان می‌دهد که اعمال و نیات او چگونه بوده‌است. البته هرگز این سرعت در حسابرسی فدای دقت نمی‌شود، بلکه چنان حسابرسی سریع، از دقت بالایی برخوردار است که هیچ چیزی حتی در اندازه مثقال ذرات معلق در هوا نیز از حسابرسی دور نمی‌ماند (زلزله، آیات ۷ و ۸؛ انبیاء، آیه ۴۷؛ یونس، آیه ۶۱)؛ زیرا هر ذره‌ای که در شخصیت انسان تأثیرگذار است، به شکل تجسم اخروی در هویت شخص دیده می‌شود. آثار ایمان به حسابرسی پذیرش معاد زمانی می‌تواند در شخص تأثیرات مثبت به جا گذارد که این ایمان به معاد، با ایمان به حسابرسی پیوند خورده باشد و انسان معاد را برای آن بداند که می‌بایست پاسخگوی اعمال و نیات خوب و بد خویش باشد که در دنیا انجام داده‌است. چنین ایمانی موجب می‌شود تا انسان در زندگی دنیوی خویش به گونه‌ای عمل کند که مطابق آموزه‌های الهی است و عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی بر آن دلالت دارد. از نظر قرآن، نیاز نیست تا انسان به یقین شهودی نسبت به معاد و حسابرسی آن برسد، بلکه همین ظن معتبر که در اصطلاح ظن علمی گفته می‌شود کفایت می‌کند؛ از همین رو اصحاب یمین با همین ظن معتبر در زندگی دنیوی کاری می‌کنند تا در قیامت سربلند بیرون آیند. (حاقه، آیات ۱۹ و ۲۰) بر همین اساس، انسان‌هایی که با ظنون معتبر خویش زندگی خود را سامان می‌دهند اهل خشوع در برابر خدا بوده و به نماز و اعمال صالح دیگر می‌پردازند. (بقره، آیات ۴۵ و ۴۶) در مقابل، کسانی که علم و ایمانی به آن ندارند، به تکبر و استکبار و مانند آنها رو می‌آورند و اهل فسق و فجور می‌شوند (غافر، آیه ۲۷؛ حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶) یکی از مهم‌ترین آثار ایمان و عدم ایمان به قیامت و حسابرسی آن، تقوای الهی و فجور است؛ یعنی هر کسی اهل ایمان باشد، تقوای الهی پیشه می‌گیرد و صفر تا صد زندگی خویش را بر اساس سبک زندگی اسلامی و احکام آن قرار می‌دهد و می‌کوشد تا این گونه رضایت خدا را به دست آورد (مائده، آیه ۴)؛ در حالی که صفر تا صد زندگی کافر بر خلاف آن خواهد بود؛ زیرا سبک زندگی‌اش مبتنی بر پندار باطل و هواهای نفسانی و شهوانی و فسق و فجور است. (قیامت، آیات ۱ تا ۵؛ نجم، آیه ۲۳) از نظر قرآن پیامد ایمان به حسابرسی در روز قیامت و معاد موجب می‌شود تا شخص از اموری چون اختلافات از جمله اختلافات دینی (مائده، آیه ۴۸)، تحقیر دیگران (شعراء، آیات ۱۱۱ تا ۱۱۳)، تکاثر و ثروت‌اندوزی (تکاثر، آیات ۱ و ۸)، کتمان حقیقت و شهادت (بقره، آیات ۲۸۳ و ۲۸۴)، دشنام دادن (انعام، آیه ۱۰۸)، ضرر به دیگران (غافر، آیات ۲۶ و ۲۷) و دیگر اموری که گناه است، اجتناب کند و به جای آنها، به اموری چون اصلاح خود (مائده، آیه ۱۰۵)، اطاعت خدا (نساء، آیات ۸۵ و ۸۶)، اعمال نیک (نساء، آیه ۸۶)، پایبندی به توحید (لقمان، آیه ۱۵)، عمل به تعهدات نسبت به خالق و خلق (لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵)، رعایت حقوق دیگران (نساء، آیات ۵ و ۶)، مراقبت بر هدایت الهی (مائده، آیه ۱۰۵)، خشیت و خوف عالمانه از خدا و بازخواستش (احزاب، آیه ۳۹) و مانند آنها بپردازد. محاسبه قبل از حسابرسی انسان عاقل پیش از حسابرسی خدا به حسابرسی خود می‌پردازد و این گونه یا با حسابرسی آسان مواجه می‌شود یا بدون حسابرسی در قیامت به بهشت می‌رود. رسول خدا (ص) فرمود: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا؛ قبل از آنکه شما را به پای حسابرسی بکشانند، خودتان را به حساب بکشید.» (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۷۳.) امیرمؤمنان علی (ع) می‌فرماید: «قیدوا انفسکم بالمحاسبة؛ خود و رفتار خود را با حسابرسی کنترل کنید.» (غرر الحکم، میزان الحکمة، ج ۲، ۴۰۵.) و از سخنان رسول خدا (ص) است: «اکیس الکیسین من حاسب نفسه؛ زیرکترین زیرک‌ها کسی است که خود را حساب رسی کند.» (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۷۰.) امام صادق (ع) فرمود: «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیلة علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنة استزاد منها، و ان رای سیئة استغفر منها لئلا یخزی یوم القیامة؛ به هر مسلمانی که ما را می‌شناسد، (و امامت ما را پذیرفته) سزاوار است که هر روز و هر شب، کردارش را نزد خود مورد بررسی قرار دهد، اگر آن را نیک یافت، بر آن بیفزاید و اگر آن را گناه یافت، از آن استغفار و توبه کند تا در قیامت رسوا نشود.» (همان، ج ۷۸، ص ۲۷۹) ]]> پیام مهتاب Tue, 07 Jul 2020 05:24:09 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93335/حسابرسی-اعمال-قیامت-چگونگی اقسام معاشرت‌های اجتماعی از نگاه قرآن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93307/اقسام-معاشرت-های-اجتماعی-نگاه-قرآن انسان‌ها از نظر سنی و علمی متفاوت هستند. در تنظیم روابط اجتماعی با هر یک از آنها باید بر اساس شرایط و مقتضیات سنی و عملی و مانند آن عمل کرد؛ زیرا دور از ادب است که با عالمان و رهبران و استادان چنان کنیم که با فرد عامی و کودکی رفتار می‌کنیم. هر چند که در اخلاق اجتماعی به تفصیل بر این نکته تأکید شده‌است که فضیلت و کرامت انسانی می‌طلبد که رفتار یکسانی داشته باشیم؛ چرا که هر گونه منش ما می‌طلبد ما رفتار می‌کنیم و با رفتار و کنش‌ها و واکنش‌های خویش در حقیقت شخصیت خویش را به نمایش می‌گذاریم، ولی باید توجه داشت که آداب به نکات و لطایف رفتاری ما توجه دارد؛ بنابراین باید به گونه‌ای رفتار کنیم که دور از ادب و لطایف نباشد؛ زیرا اگر اخلاق به کلیات توجه دارد، ادب به جزئیات و نکات ریز و جزیی رفتاری ما اشاره می‌کند و می‌کوشد بهترین و کامل‌ترین نوع رفتاری را به ما بیاموزد. از طرف دیگر قرآن و اسلام به ما می‌آموزد که در برخورد با گروه‌ها و طیف‌های مختلف انسانی و اجتماعی چه برخورد و معاشرتی را متناسب با آن طیف برگزینیم که در مطلب پیش‌رو به این گروه‌های اجتماعی اشاره شده‌است. اتمام مکارم اخلاق در معاشرت اجتماعی یکی از روایات معتبر و مشهور از پیامبر (ص) بر این نکته تأکید می‌کند که بعثت من برای اتمام مکارم اخلاقی است. آن حضرت (ص) می‌فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها؛ من جز برای اتمام مکارم اخلاقی و محاسن آن برانگیخته نشده‌ام. (بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۴۰۵؛ و نیز ج ۸۴، ص ۳۲۵، حدیث ۱۴؛ و نیز ج ۱۰۳، ص ۲۳۷) خداوند نیز پیامبرش را به خلق عظیم می‌ستاید (قلم، آیه ۴) که بیانگر تحقق همه مکارم اخلاقی در تمامیت آن در خود آن حضرت (ص) می‌باشد، بر همین اساس است که ایشان از سوی خداوند به عنوان اسوه حسنه و کامل برای همه بشریت معرفی شده‌است. (احزاب، آیه ۲۱) اتمام مکارم اخلاقی به معنای توجه به همه نکات و لطایف ریز اخلاقی است که در اصطلاح از آن به آداب یاد می‌شود. آداب در حقیقت تحقق عینی و عملی فضایل اخلاقی در منش و کنش و واکنش‌های شخص با همه جزئیات و لطائف آن با توجه به مقتضیات و شرایط خود و دیگری است. بر همین اساس آموزه‌های اسلامی در شکل وحی و روایات، به بیان جزئیات و لطائف معاشرت اجتماعی نیز پرداخته‌است تا این گونه آداب معاشرت را نیز به مؤمنان بیاموزد و بهترین و کامل‌ترین شکل معاشرت را با توجه به مخاطب بیان کند. در آیات قرآن، از مؤمنان خواسته شده با توجه به شرایط سنی، علمی، جنسی و حتی مسئولیت‌ها و نقش‌های اجتماعی و نیز موقعیت اعتقادی و دوستی و دشمنی افراد، معاشرت داشته باشند. از این رو، معاشرت با کودکان غیر از معاشرت با نوجوانان و جوانان یا بزرگسالان است؛ چنان‌که معاشرت با مردان با معاشرت با زنان متفاوت خواهد بود و همین تفاوت‌ها را نیز می‌توان میان معاشرت با جاهلان و عالمان شناسایی کرد؛ چنان‌که معاشرت با دوستان خوب و بد یا خویشان مؤمن و کافر یا منافق و مانند آن متفاوت است. خداوند در آیه ۵۴ سوره انعام و ۳۴ فصلت و نیز آیات ۱ تا ۵ سوره حجرات و آیه ۲۲ سوره کهف بیان می‌کند که پیامبر (ص) تحت تعلیم مستقیم خداوند در کیفیت رفتار با مردم بوده‌است. در آموزه‌های اسلامی به همه این تفاوت‌ها و ریزه‌کاری‌ها و نکات لطیف و دقیق اشاره شده و از مؤمنان خواسته شده تا آن را از خدا (نور، آیات ۲۷ و ۲۸) و پیامبر (ص) بیاموزند و به کودکان خویش نیز تعلیم دهند. (نور، آیات ۵۸ و ۵۹؛ لقمان، آیات ۱۷ و ۱۹) معاشرت میان افراد یک جامعه با توجه به سنخیت و تناسبی است که میان آنان وجود دارد. این همان معنای کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند هم جنس با هم جنس پرواز می‌باشد. از این رو می‌فرماید، کسانی که کافر باشند، با اشخاص اغواگر و متناسب با روحیات و شخصیت خود معاشرت پیدا کرده و بدان‌ها مبتلا می‌شوند. (فصلت، آیه ۲۵؛ و نیز مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۵) به هر حال، در معاشرت‌های اجتماعی و همنشینی با افراد می‌بایست به آداب آن ملتزم بود تا روابط اجتماعی در سلامت کامل تحقق یابد و افراد از این معاشرت در بهترین شکل از آن بهره‌مند شوند؛ زیرا بهره‌گیری از اتمام مکارم اخلاقی موجب می‌شود تا شخصیت انسانی به سوی ربانی شدن حرکت کند و در این چارچوب شکل گیرد. تأکید قرآن و آموزه‌های اسلام بر آداب معاشرت از آن روست که آثار و تأثیرات مثبت و منفی شگرفی در شخصیت و سرنوشت انسان به جا می‌گذارد. (فصلت، آیه ۲۵) لزوم توجه به تفاوت‌ها در معاشرت با توجه به آنچه گفته شد روشن می‌شود که می‌بایست در معاشرت به همه این تفاوت‌ها به عنوان آداب معاشرت توجه داشت؛ زیرا توجه به این تفاوت‌ها افزون بر اینکه شخصیت اجتماعی انسان را بهبود می‌بخشد و سازه‌های شخصیتی او را کامل تر می‌سازد، موجب می‌شود تا ارتباط وی با مردم در شکل مناسبی سامان یابد و آثار و برکات آن در زندگی‌اش نمودار شود. در اینجا به بخشی از تفاوت‌های معاشرتی با گروه‌ها و طبقات سنی و اجتماعی و علمی و مانند آن پرداخته می‌شود تا این معنا روشن شود. ۱. معاشرت با اهل باطل: یکی از آداب معاشرت که در قرآن به آن توجه داده شده‌است، مبتنی بر اصول اعتقادی است. تفاوت‌های اعتقادی عامل اصلی در تنظیم مناسبات و ارتباطات در اسلام مطرح است؛ زیرا این تفاوت‌ها موجب می‌شود که سبک زندگی افراد از هم متمایز شود. بر این اساس، لازم است که انسان مؤمن و جامعه ایمانی، روابط خویش را در چارچوب اعتقادات تنظیم کند. قرآن فرمان می‌دهد تا نوع تعامل مؤمنان با کافران، مشرکان، اهل کتاب و منافقان متفاوت باشد. بر همین اساس هر گونه معاشرت و همنشینی میان مؤمنان و کافران و اهل باطل نه تنها توصیه نشده بلکه به عنوان معاشرتی ناروا حرام دانسته و از آن بازداشته شده‌است. (مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۵) ۲. معاشرت با اهل کتاب: اهل کتاب به دو دسته حربی و غیر حربی معرفی می‌شوند. روابط میان مؤمنان و اهل کتاب حربی، ناروا و حرام و وعده آتش دوزخ بدان داده شده‌است، اما روابط با اهل کتاب غیر حربی می‌بایست به گونه‌ای باشد که به اسرار جامعه اسلامی آگاه نشوند و روابط با آنان به گونه‌ای دوستانه و گرم نباشد به گونه‌ای که شخص از آنان تاثیربپذیرد و موجبات خروج از صف مؤمنان فراهم آید. (مائده، آیه ۵۱) البته مسلمان می‌تواند از خوراکی اهل کتاب بهره برد و با آنان معامله داشته باشد (مائده، آیه ۵؛ زبده البیان، ج ۲، ص ۷۹۸) مسلمانان در روابط با اهل کتاب غیر حربی مأمور به عفو و مدار با آنان هستند (بقره، آیه ۱۰۹) ولی اگر اهل کتاب افراد استهزاگر باشند و عقاید و رفتار مسلمانان را به تمسخر گیرند، هر گونه معاشرت با آنان ممنوع است. (مائده، آیات۵۷ و ۵۸) چرا که بغض و کینه برخی از اهل کتاب نسبت به مسلمانان خود مانع جدی در معاشرت و روابط دوستانه با آنان است. (آل عمران، آیات ۱۱۳ تا ۱۱۹) ۳. معاشرت با بدعت‌گذاران: در هر جامعه‌ای گروه‌هایی هستند که بر خلاف نص قانونی و رسمی، قوانین و مقررات دیگری را وضع می‌کنند که اینان به عنوان بدعت‌گذار شناخته می‌شوند. از نظر آموزه‌های قرآنی، هر گونه معاشرت با بدعت‌گذاران و قانون سازانی که به تخریب اعتقادات و گفتمان رسمی جامعه می‌پردازند ممنوع است. از این رو خداوند معاشرت با سامری را جایز ندانسته و برای قطع ارتباط وی با جامعه آن زمان، وی را تبعید کرده‌است. (طه، آیات ۸۸، ۹۵ و ۹۷) از آیه ۱۴۰ سوره نساء نیز برمی‌آید که معاشرت با بدعت گذاران و گناهکاران حرام و ممنوع است. (التبیان، ج ۳، ص ۳۶۲) ۴. معاشرت با بیگانگان: بیگانگان به معنای کافران و دشمنان، افرادی هستند که ارتباط با آنان می‌تواند جامعه اسلامی را با خطر مواجه سازد. از این رو خداوند هر گونه معاشرت و روابط دوستانه با بیگانگان را ممنوع و حرام کرده‌است. (آل عمران، آیه ۱۱۸) البته اگر شرایط اقتضا کند که روابط موجود باشد، این روابط هرگز نباید صمیمانه و دوستانه باشد به گونه‌ای که آنان از موقعیت و وضعیت و اسرار مسلمانان و جامعه اسلامی آگاه شوند؛ زیرا این گونه معاشرت‌ها می‌تواند زمینه‌ساز اخلال در جامعه و نفوذ آنان در جامعه اسلامی باشد. (همان) ۵. معاشرت با خدمتکاران: در معاشرت با زیردستان و خدمتکاران افزون بر حفظ حریم‌ها و حرمت باید به این نکته توجه داشت که معاشرت نباید دور از احترام نسبت به آنان باشد؛ بنابراین، تلاش شود که معاشرت نیکو و همراه با احترام نسبت به آنان انجام گیرد. (یوسف، آیات ۱۷ تا ۲۱) از آیات ۶۰ تا ۶۴ سوره کهف بر می‌آید که خوردن غذا با خدمتکاران و بردگان امری ارزشمند است؛ زیرا بنابر برخی از تفاسیر مراد از جوان در این آیات خدمتکار حضرت موسی (ع) بوده‌است. در ادبیات عربی به شخص خدمتکار گرچه پیر باشد فتی و جوان خطاب می‌شود. (التبیان، ج ۷، ص ۶۸) ۶. معاشرت با خویشان: در معاشرت با خویشان مانند همه افراد دیگر، آنچه اساسی و اصل است، توجه به اعتقادات و اعمال است. بر این اساس، روابط با خویشان همانند هر گروه دیگر می‌بایست در این چارچوب تعریف و تنظیم شود. از خویشان کافر و ناباب و فاسق پرهیز شود. هر چند که در آیه ۲۱ سوره رعد و ۲۶ سوره اسراء، بر معاشرت و همنشینی با خویشان تأکید و توصیه شده‌است، ولی در آیات دیگر این چارچوب مورد تأکید قرار گرفته‌است که نمی‌توان مدعی ایمان شد در حالی که با خویشان کافر و دشمن معاشرت داشت. (مجادله، آیه ۲۲) بنابراین، معاشرت با خویشان زمانی مطلوب و رواست که از اهل ایمان باشند. در این معاشرت‌ها نیز می‌بایست برخورد محترمانه و نرم و دلپذیر حتی با خویشانی داشت که خواهان چیزی از ارث می‌شوند (اسراء، آیات ۲۶ و ۲۸؛ نساء، آیات ۸ و ۹؛ توبه، آیه ۲۳) در معاشرت با خویشان مسلمان و مؤمن باید با نرمی و محترمانه برخورد کرد. اگر این خویشاوندی در سطح برادری باشد می‌بایست آداب به شکل بهتر و نیکوتری مراعات شود. ۷. معاشرت با جاهلان: جاهل در فرهنگ قرآنی به دو معنای فاقد عقل و فاقد علم آمده‌است. البته بیشترین کاربردهای این واژه نسبت به کسانی است که از عقل خویش بهره نمی‌گیرند و آن را دفن کرده‌اند. در اصول کافی باب عقل و جهل وضع شده تا جهل را در برابر عقل تبیین کند. از نظر قرآن، کسانی که ایمان نمی‌آورند، انسان‌های فاقد عقل و جاهل در برخورد با این افراد جاهل که مردمانی بد زبان و زشت کار هم هستند و هیچ گونه هنجارها را نمی‌پذیرند و به هیچ ارزش و آدابی پایبند نیستند، می‌بایست با خوش گفتاری، برخورد نیک و سعه صدر برخورد کرد. (مریم، آیات ۴۳ و ۴۷؛ قصص، آیه ۵۵) چنین شیوه ای می‌تواند هم آنان را بیدار کند و هم از شرور و آفات بی‌عقلی آنان در امان ماند. جاهلان علمی و عقلی، رفتارهای نامناسبی دارند، هر گونه کوتاهی در حوزه اخلاق علمی و رفتاری می‌تواند آنان را گستاخ‌تر کرده و زمینه بی‌احترامی به مؤمن را فراهم آورد. خداوند گاه به مؤمنان هشدار می‌دهد که به خدایان باطل جاهلان اهانت نکنید تا آنان به خداوند اهانت روا ندارند. در آیه ۶۳ سوره فرقان به مؤمنان توصیه می‌کند در پاسخ اهانت‌های کافران و جاهلان، با آنان دهن به دهن نشوند بلکه با احترام و گفتن سلام از آنها دوری گزینند و آنان را در موقعیتی قرار دهند که دیگر نتوانند به اهانت و توهین اقدام کنند. ۸. معاشرت با والدین (پدر و مادر): هر چند که در همه معاشرت‌ها اصل اساسی مبتنی بر اعتقادات است، ولی در روابط با والدین و معاشرت با ایشان، نکته ظریفی و یک استثناء و یک استثنا مورد توجه قرار گرفته‌است. به این معنا که حتی اگر والدین کافر بودند باید نسبت به آنان احسان روا داشته شود و کلمه و سخن آزار دهنده ای چون اف به آنان گفته نشود. اما این بدان معنا نیست که انسان زمانی که این معاشرت موجب فریفتگی او به کفر آنان می‌شود یا زمینه انجام فسق و مانند آن را فراهم می‌آورد در معاشرتش با پدر و مادر کافر و مشرک جانب احتیاط را مراعات کند. (توبه: آیه ۲۳) ۹. معاشرت با دوستان: دوستان به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌شوند. از نظر قرآن انسان موجودی اجتماعی است و از نظر عاطفی نیازمند دوستانی است که با آنان معاشرت داشته باشد. اما می‌بایست در انتخاب دوست توجه داشته باشد و با هر کسی معاشرت نکند. در قرآن آمده‌است که انسان با دوستان مؤمن خود در قیامت نیز معاشرت خواهد داشت (زخرف، آیات ۶۶ و ۶۷) اما با دوستان ناباب باید ترک معاشرت کند؛ زیرا این معاشرت تأثیر جدی در سرنوشت و زندگی او خواهد گذاشت و سعادت و شقاوت او را تعیین می‌کند. (صافات، آیات ۴۰ تا ۵۷ و نیز فرقان، آیات ۲۷ تا ۲۹) ۱۰. معاشرت با زنان و جنس مخالف: هر چند که معاشرت با جنس مخالف به دو شکل محرم و نامحرم تعریف شده‌است، ولی در آیاتی از جمله ۲۲۹ و ۲۳۱سوره بقره از مؤمنان خواسته شده تا در معاشرت با جنس مخالف از نامحرم، در چارچوب عرف پسندیده و شناخته شده جامعه اسلامی عمل شود. بر این اساس، هر گونه معاشرت بیرون از چارچوب عرف و معروف، ناروا دانسته شده‌است. از آنجا که معاشرت در حد اختلاط میان زنان و مردان زمینه‌ساز بی عفتی و فساد اخلاقی و جنسی می‌شود (احزاب، آیه ۵۳) از معاشرت‌ها و مراودات بی‌مورد نهی شده‌است. (یوسف، آیه ۳۰) و در صورت نیاز به معاشرت‌های معروف و شناخته شده، لازم است که همراه با حجاب و عفت باشد تا زمینه پاکیزگی و سلامت روح فراهم شود (احزاب، آیه ۵۳) و در هنگام سخن گفتن نیز به گونه ای عمل شود که تحریک آمیز نباشد و مرد و زن از هر گونه گفتار هوس‌انگیز و تحریک کننده اجتناب ورزند .(احزاب، آیه ۳۲) بنابراین، فرستادن جملات عاشقانه و پیام‌های کوتاه از طریق ابزارهای کنونی نیز که موجب تحریک جنسی و هوس‌انگیز می‌شود ناروا و حرام است. البته خداوند در آیاتی از جمله ۶۹ تا ۷۲ سوره هود و ۲۴ و ۲۹ سوره ذاریات معاشرت زنان با مردان در قالب پذیرایی و گفتگوی متعارف و پسندیده را جایز و روا دانسته‌است، ولی نباید هرگز در این معاشرت‌ها از حد نیاز و مجاز و عرف خارج شد. ۱۱. معاشرت با رهبران: در معاشرت با رهبران باید بسیار مراعات آداب کرد و از هر کاری که به دور از ادب و احترام باشد پرهیز کرد. خداوند توجه به آداب معاشرت و رعایت آن را در برخورد و دیدار با حاکمان و رهبران دینی که دارای جایگاه ویژه ای هستند لازم و ضروری دانسته‌است (حجرات، آیات ۲ تا ۷) و در آیه ۶۳ سوره نور نیز خواهان نگهداری حرمت و احترام رهبری جامعه اسلامی و مراعات آداب در معاشرت با آنان شده و آن را امری لازم و پسندیده و بایسته دانسته‌است. ۱۲. معاشرت با گناهکاران و بدکاران: هر گونه معاشرت با ظالمان و ستمگران ممنوع و حرام است. (انعام، آیه ۶۸) اما معاشرت با فاسقان امری ناخوشایند و مکروه است و اگر مؤمنی با فاسقی معاشرت دارد می‌بایست مراعات احتیاط و هوشیاری را کند؛ زیرا این معاشرت‌ها تأثیر منفی به جا می‌گذارد و آدمی را نسبت به هنجارشکنی بی‌تفاوت می‌سازد. (مائده، آیات ۲۵ و ۵۷ و ۵۹ و حجرات، آیه ۶) اما معاشرت با مجرمان و گنهکاران (نساء، آیه ۱۴۰) و نیز با منافقان و استهزاکنندگان مؤمنان حرام و ممنوع است. (همان) ۱۳. معاشرت با همسر: معاشرت با همسر می‌بایست در چارچوب مهر و محبت و مبتنی بر احسان و نیکوکاری باشد. (نساء، آیات ۱۹ تا ۲۱) ۱۴. معاشرت با مترفان: معاشرت با مترفان و روابط نزدیک با آنان مورد مذمت و ملامت خداوند در قرآن قرار گرفته‌است. (کهف، آیه ۲۸) در آیات قرآن دربارهٔ معاشرت با گروه‌های دیگر اجتماعی نیز مطالبی بیان شده‌است که از جمله می‌توان به معاشرت با همسایگان و مهمانان و موارد دیگر اشاره کرد. از آنجا تفصیل کامل و جامع همه مطالب و مسائل این حوزه دراین مقال نمی‌گنجد به همین مقدار بسنده می‌شود. ]]> پیام مهتاب Sun, 05 Jul 2020 05:49:46 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93307/اقسام-معاشرت-های-اجتماعی-نگاه-قرآن امام رضا (ع) برترین الگوی رفتار اجتماعی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93280/امام-رضا-ع-برترین-الگوی-رفتار-اجتماعی  در نخستین بخش از مطلب سبک زندگی امام رضا (ع) به جلوه‌هایی از سیره عبادی آن حضرت اشاره شد. در ادامه به برخی از جنبه‌های اجتماعی سیره آن امام بزرگوار که می‌تواند الگویی برای همه دوستداران آن حضرت باشد می‌پردازیم. *** رفتارهای اجتماعی شخص تابع روحیات و فضایل و منش‌های اخلاقی و ویژگی‌های فردی است. هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت ساخته شده‌اش عمل می‌کند. (اسراء، آیه ۸۴) با نگاهی به ویژگی‌های شخصیتی امام رضا (ع) می‌توان رفتارهای اجتماعی ایشان را نیز شناسایی کرد، چنان‌که رفتارهای اجتماعی ایشان بازتابی از روحیات فردی و شخصی ایشان است. در اینجا به برخی از ویژگی‌های شخصی و روحی آن حضرت اشاره می‌شود. ۱. زهد و ساده‌زیستی امام (ع)  زهد به معنای عدم دلبستگی به دنیا و متاع آن است نه عدم استفاده از آن در حد معقول و مقبول. از این رو، مؤمنان و بندگان صالح خداوند اهل زهد هستند و با ساده‌زیستی خویش نشان می‌دهند که دلبسته به دنیا نیستند و آنچه دارند بخشی اندک را خود استفاده و بخش اعظم آن را انفاق می‌کنند و در راه خدا می‌بخشند. ابنُ شَهْر آشوب می‌گوید: سفیان ثوری امام (ع) را در لباس خز مشاهده کرد، گفت: ای فرزند پیامبر! اگر لباسی بی‌ارزش‌تر از این می‌پوشیدی [بهتر بود] امام فرمود: دستت را بیاور، سپس دستش را گرفت و آن را زیر آستینش برد، در زیر آن، لباس خشن پشمی را ملاحظه کرد، امام فرمود: ای سفیان لباس خز برای مردم است و لباس خشن برای خداست. (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۶۰) در طول تاریخ صوفیان پشمینه‌پوشی بودند که برخلاف زهدی که به نمایش می‌گذاشتند دلبسته به دنیا بودند. اینان همان ریاکاران مردم‌فریبی هستند که در ظاهر خود را زاهد و پارسا نشان می‌دهند امّا اهل دنیایند؛ ولی مخلصان، زندگی ساده دارند، هرچند برای حفظ آبروی خود و رعایت شأن اجتماعی، ظاهرشان آراسته‌است ولی در باطن ساده‌زیستی را در پیش می‌گیرند. امام در حقیقت (ع) به این نکته اشاره دارد. اَبی عُبّاد نیز دربارهٔ ساده‌زیستی و زهد آن حضرت (ع) می‌گوید: بساط امام رضا (ع) در تابستان‌ها حصیر و در زمستان‌ها گلیم پشمی و پوشش آن بزرگوار لباس خشن بود و هنگامی که برای مردم ظاهر می‌شد خودش را برای آنان می‌آراست. (عیون اخبارالرضا ۲: ۱۹۲ ح۱) ۲. ادب امام (ع) ادب مجموعه‌ای از ظرائف رفتاری با توجه به مقام و موقعیت و اهتمام به ریزه‌کاری‌های رفتار اجتماعی است. به‌عنوان نمونه اینکه انسان همواره تبسم بر لب داشته باشد، بیانگر سرور باطنی اوست که در شکل تبسم خودنمایی می‌کند. اهل بهشت اهل تبسیم هستند و پیامبر (ص) و معصومان (ع) نیز این‌گونه بوده‌اند. اِبْراهیمُ بْنُ الْعَبّاسِ دربارهٔ ادب امام (ع) می‌گوید: امام را هرگز ندیدم که یکی از غلامان و خدمتکارانش را ناسزا بگوید یا آب دهانش را به زمین انداخته و در خنده‌اش قهقهه نماید بلکه خنده او تبسم بود. (عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۹۷، ضمن ح ۷) البته شکی نیست که دشنام دادن، آب دهان انداختن، خنده بلند و با قهقهه، نشانه‌هایی از بی‌ادبی در معاشرت است. آن حضرت، الگوی متانت و وقار و ادب بود و خنده او هم بی صدا و به‌صورت لبخند و تبسّم بود و با همه، حتی زیر دستان و خدمتکاران هم بزرگوارانه برخورد می‌کرد. ۳. کرامت امام  یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روحی و رفتاری معصومان (ع) و مؤمنان، کرامت و بزرگواری است. اینان در اوج مکارم اخلاقی بودند و نه تنها کسی که دشنام می‌داد را عفو می‌کردند و از او می‌گذشتند، بلکه حوائج مشروع آنان را روا می‌داشتند و به آنان بی‌منت اطعام و انفاق می‌کردند. این سلوکی است که قرآن دربارهٔ مؤمنان و عبادالرحمن بیان کرده است. (فرقان، آیه ۷۲) ابن ابی الحدید معتزلی یکی از علمای بزرگ اهل سنت می‌گوید: علی بن موسی‌الرضا (ع) داناترین، باسخاوت‌ترین و بزرگوارترین مردم از جهت اخلاق و رفتارهای انسانی بود. (شرح نهج‌البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۹۱) ۴. علم امام یکی از گروه‌هایی که به شدت با امامت امام رضا (ع) مخالفت می‌کردند، گروه واقفیه با رهبری علی بن ابی حمزه بطائنی است. امام کاظم (ع) اینان را می‌شناخت و می‌دانست روزی علیه امامت ایشان می‌ایستند. از این رو، بارها به اشکال گوناگون بر امامت امام رضا (ع) در نزد افراد گوناگون تأکید داشت. بیان علم ایشان از سوی امام موسی کاظم (ع) به‌ویژه علم امامت از آن رو بود تا کسی دربارهٔ امامت آن حضرت تردیدی روا ندارد. به سخن دیگر، به سبب مخالفت‌هایی که احتمال می‌رفت نسبت به امامت امام رضا (ع) بشود، امام کاظم (ع) همواره با توجه به شرایط، اشاراتی به امامت ایشان داشت. ستایش‌هایی که امام کاظم از فرزند بزرگوارش امام علی بن موسی‌الرضا داشت و مثلاً او را بزرگ‌تر، مطیع‌تر و داناتر از دیگر فرزندانش می‌دانست، اشاره به فضایلی است که او را شایسته امامت پس از خویش می‌ساخت و انتظار داشت او را حجّت الهی بشناسند و اطاعت کنند. امام کاظم (ع) فرموده‌است: عَلِیٌ ابنی أَکْبَرُ وُلْدی وَ أَسْمَعُهُمْ لِقَولی وَ أَطْوَعُهُمْ لأَمْری، یَنْظُرُ مَعی فی کِتابِ الْجَفْرِ وَ الْجامِعَهِ وَلَیْسَ یَنْظُرُ فیه إلاّ نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُ نَبِیٍّ؛ پسرم علی فرزند بزرگ‌تر من و شنواترین و فرمانبرترین آنهاست، با من در کتاب «جفر» و «جامعه» نگاه می‌کند، در حالی که به غیر پیامبر و وصی پیامبر کسی در آن نظر نمی‌کند. (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۲۰ ح ۲۵۲) گفتنی است جفر کتابی است که حوادث جهان توسط حضرت علی (ع) و امامان دیگر در آن نوشته شده‌است؛ اما جامعه نام کتابی دیگر از حضرت علی (ع) است که رمز همه علوم در آن جمع شده‌است و هر دو از ودائع امامت است. ۵. مراعات بهداشت و تغذیه سالم  در آموزه‌های اسلامی بر نظافت و طهارت و بهداشت، بسیار تأکید شده و از مؤمنان خواسته می‌شود که همواره پاک و پاکیزه باشند و پاک و پاکیزه بخورند و بنوشند و هرگز دنبال پلیدی و ناپاکی‌ها نروند. پیامبر (ص) بهداشت را بسیار مراعات می‌کرد و دربارهٔ مسواک زدن می‌گفت که اگر بر امت سخت نبود فرمان می‌دادم برای هر نمازی مسواک بزنند. در اسلام برخی از چیزها همانند مسواک از وسایل شخصی است که دیگری نباید از آن استفاده کند. امام رضا (ع) نیز همانند دیگر معصومان (ع) به بهداشت دهان و دندان توجه ویژه‌ای داشت و برای نماز که ملاقات با پروردگار است، مسواک می‌زد؛ زیرا مسواک زدن و دهان‌شویه کردن باعث از میان رفتن بوی بد دهان می‌شود و اصولاً هر کسی در مجالس عمومی‌می‌رود باید مسواک زده و خودش را خوشبو کند تا بوی بد از او پخش نشود و دیگران را آزرده نسازد. حضور در پیشگاه خداوند آدابی دارد که اهل خشیت و عبادت آن را مراعات می‌کنند. در روایت است: امام رضا (ع) ظرف پوستی مخصوصی داشت که در آن پنج عدد مسواک بود و بر روی هر یک از آنها نام یکی از نمازهای پنجگانه نوشته شده بود که در هر نمازی با مسواک مخصوص آن نماز، مسواک می‌زد. (مکارم‌الاخلاق، ص ۵۰) آن حضرت (ع) به بهداشت بسیار اهتمام می‌ورزید و افزون بر بهداشت دهان و دندان، از عطر و گلاب نیز استفاده می‌کرد تا خوشبو باشد. در روایت است: صولی از مادربزرگ خود روایت می‌کند که از او دربارهٔ امام رضا (ع) زیاد سؤال می‌شد و او می‌گفت: چیزی از او به یاد ندارم مگر اینکه او را می‌دیدم با عود هندی روغنی بخور می‌کرد و پس از آن گلاب و مشک استعمال می‌کرد. (مکارم الاخلاق، ص ۴۰) شکی نیست که از جلوه‌های یک زندگی با نشاط، بهره‌گیری از عطر و گلاب و بوهای خوش است که هم روابط را گرم‌تر و صمیمی‌تر می‌کند، هم بر جاذبه و محبّت می‌افزاید و هم محیطی دلپذیر به‌وجود می‌آورد. عطر زدن هنگام نماز هم مستحب است. پیشوایان دینی پیوسته به عطر و آراستگی ظاهری اهمیت می‌دادند و به این سنت دینی عمل می‌کردند. امام همچنین به حجامت توجه داشت، زیرا موجب می‌شود تا بسیاری از بیماری‌ها از شخص دور شود. در حقیقت حجامت نوعی پیشگیری و بهداشت بدن است تا از اجتماع عوامل بیماری‌زا در بدن از طریق خون جلوگیری شود؛ حجامت، یکی از روش‌های درمانی برای تصفیه و تنظیم خون است و در سیره امامان دیگر هم وجود داشته‌است. انصاری می‌گوید: بعضی از وقت‌ها که خون امام رضا (ع) به هیجان می‌آمد، در وسط شب حجامت می‌گرفت. (مکارم‌الاخلاق، ص ۷۳) از آنجا که انگور، میوه‌ای لذیذ با خواص بسیار است و در آیات قرآن هم یکی از میوه‌های بهشتی معرفی شده‌است، امام به انگور به‌عنوان غذای محبوب علاقه بسیار داشت. از محمد بن جهم نقل شده که گفته‌است: امام رضا (ع) [از میان میوه‌ها] انگور را بیشتر دوست می‌داشت. (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۳۰۸) ۶. شعار امام در نقش نگین  هرکسی شعاری را در زندگی برمی‌گزیند و بر آن اهتمام دارد. این شعار در حقیقت بیانگر روحیه شخصی او است؛ هر چند که پیامی نیز به کسانی می‌دهد که می‌خواهند از وی سرمشق بگیرند. این شعار بر روی نگین انگشتری نقش می‌بندد و همواره جلوی چشم خود و دیگران است. نقش نگین امامان، حالتی شعارگونه داشت و اغلب برگرفته از آیات قرآن بود و با همان انگشتر که چنان نقشی داشت، نامه‌ها را هم به‌عنوان امضا، مهر می‌کردند. یُوُنسِ بْنِ عَبْدِ الرِّحْمانِ دربارهٔ شعار و نقش انگشتری امام رضا (ع) می‌گوید: از امام رضا (ع) نقش نگین انگشتر خود و پدرش را پرسیدم؟ امام فرمود: نقش نگین انگشتر من این است: «ما شاءَ اللهُ لاقُوَّهَ إلاّ باللهِ» (آنچه را که خدا بخواهد آن خواهد شد و هیچ قدرتی در جهان آفرینش جز به مشیت خدا وجود ندارد) و نقش نگین انگشتر پدرم «حَسْبِیَ اللهُ» (خدایم کفایت می‌کند) و آن همان انگشتری است که با آن مهر می‌زنم. (وسائل‌الشیعه ۳: ۴۱۰ ح ۳) ۷. یاداشت روزانه از جمله ویژگی‌های شخصی امام رضا (ع) یادداشت روزانه بود. به این معنا که کارهایی که می‌بایست آن روز انجام دهد را یادداشت می‌کرد. این رویه‌ای است که باید در سبک زندگی به کار گرفت؛ زیرا یادداشت کردن، سبب می‌شود انسان کارهای مورد نظرش را فراموش نکند و همه را انجام دهد. این کار، هم در برنامه‌های روزانه قابل اجرا است، هم در کارهای علمی و پژوهشی. البته از سبک و سیره امام این نکته نیز به دست می‌آید که انسان باید هر چیزی را با نام خدا شروع کند تا خداوند به او کمک نماید و زمینه یادآوری و انجام آن را فراهم آورد. پس خوب است که انسان یادداشت‌ها را با نام خدا آغاز کند. ابن شعبه الْحَرّانی گوید: وَ کانَ (ع) إذا أَرادَ أَنْ یَکْتُبَ تَذَکُّراتِ حَوائِجِهِ کَتَبَ: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرِّحیمِ، أذْکُرُ إِنْ شاءَ اللهُ، ثُمَّ یَکْتُبُ مایُریدُ؛ امام رضا (ع) هروقت که می‌خواست نیازمندی‌هایش را یادداشت کند این چنین می‌نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم ان شاء الله به‌خاطر می‌آورم. سپس هرچه را می‌خواست می‌نوشت. (تحف‌العقول، ص ۴۴۳) ۸. تواضع و فروتنی در هنگام نعمت دنیا، سرای غرور و فریب است و گاه انسان به سبب سلامتی و نعمت فریب می‌خورد و گستاخ می‌شود. اینکه انسان بتواند قدر نعمت‌ها را بداند و آن را از خداوند دانسته و در برابر خداوند تذلل و تواضع کند بسیار مهم و عامل اساسی در بقای نعمت است. در آیات و روایات بیان شده که تواضع، بسیار خوب و از فضایل انسانی است. این فروتنی به‌ویژه در برابر خداوند ریشه بسیاری از برکات است ولی از آنجا که دنیا، سرای دگرگونی است و نعمت‌ها در معرض زوال، پس انسان نباید به داشته‌ها و نعمت‌ها مغرور شود و دوام نعمت را تنها باید از خدا طلب کند. خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید بیان می‌کند که همه‌چیز از نعمت و مصیبت از نزد خداست هرچند که عامل مصیبت خود انسان است؛ زیرا شکر نعمت بر آدمی و نعمت می‌افزاید و کفر نعمت آن را برباد دهد. ابراهیم بن عباس دربارهٔ تواضع امام (ع) در برابر نعمت‌های الهی می‌گوید: کانَ الرِّضا یُنْشِدُ کَثیرا: إِذا کُنْتَ فی خَیْرٍ فَلا تَغْتَرِ رْبِهِ/ وَلکِنْ قُلِ اللّهُمَّ سَلِّمْ وَ تَمِّمْ؛ امام رضا (ع) بیشتر اوقات این شعر را زمزمه می‌کرد. هنگامی که در ناز و نعمت هستی به آن مغرور مباش/ بلکه بگو خدایا نعمتت را تمام کن و سلامتی بده. (عیون اخبار الرضا ۲: ۱۹۱ ح ۹) ۹. تکریم فرزند  از اخلاق اجتماعی و آداب رفتاری نیک آن است که انسان به‌ویژه در خانواده و نسبت به زن و فرزند با احترام و کرامت برخورد کند. أبُوالْحُسَیْن بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبی عُبّادٍ که کاتب امام رضا (ع) بود می‌گوید: امام رضا فرزند خود امام محمد تقی را در حالی که کودکی بیش در مدینه نبود، جز با کنیه‌اش یاد نمی‌کرد و می‌فرمود: پسرم ابوجعفر به من این چنین نوشته و از او با تعظیم یاد می‌کرد و در نهایت بلاغت و زیبایی جواب نامه‌هایش را پاسخ می‌داد. (عیون اخبارالرضا ۲: ۲۶۶ ح ۱) امام جواد (ع) تنها فرزند حضرت رضا (ع) بود و بسیار به وی علاقه داشت و مقام و علم و فضل و برکات وجودی او را مطرح می‌کرد و زمینه امامت او را پس از خود فراهم می‌ساخت. یاد کردنِ با کنیه «ابوجعفر» ونه به اسم، نشانه‌ای از این تکریم و احترام به حضرت جواد بود. ۱۰. احسان و نیکی نهان و آشکار در سبک زندگی و سیره امامان معصوم گزارش‌های بسیاری از خیررسانی نهانی و آشکار بیان شده‌است. همه آنان اهل انفاق و احسان و اکرام به دیگران بودند و برخی از آنان بارها همه دارایی خود را نصف کرده و به دیگران بخشیده‌اند. خیررسانی در شب و نهان به مردم و رسیدگی به نیازمندان جامعه بسیار گزارش شده‌است. ابراهیم بن عباس می‌گوید: امام رضا (ع) صاحب احسان و صدقه نهانی بود و در بیشتر اوقات در شب‌های تاریک این عمل را انجام می‌داد و هر کسی گمان کند که در فضیلت همانند او را دیده‌است هرگز او را تصدیق نکنید. (بحارالانوار ج ۴۹: ص۹۱) مُعَمَّرِ بْنِ خَلاّدٍ نیز گوید: امام رضا (ع) به هنگام خوردن غذا، سینی بزرگی برایش آورده می‌شد و در کنار سفره‌اش قرار می‌گرفت و آن حضرت از بهترین غذاهایی که برایش آورده می‌شد مقداری برمی‌گزید و در آن سینی بزرگ می‌نهاد، سپس آن را برای فقراء می‌فرستاد. (بحارالانوار ۴۹: ۹۷ ح ۱۱) این نهایت تواضع، مردم دوستی، خیررسانی و دلسوزی برای بینوایان و محرومان است. قدرتمندان و ثروتمندان خودخواه، اغلب لذایذ و مزایا را برای خود می‌خواهند، ولی اولیای الهی دوست دارند از داشته‌های خود انفاق و احسان کنند و حقوق فقرا و نیازمندان را ادا نمایند. ۱۱. احترام و رسیدگی به امور مردم احترام به مردم احترام به خود است. مراعات دیگران به‌ویژه در هنگام سخن گفتن نشانه ادب و احترامی‌است که شخص به دیگران می‌گذارد. ائمه (ع) هرگز نسبت به مردم درشت نمی‌گفتند، هر چند درشت و دشنام می‌شنیدند، چنان‌که دربارهٔ امام حسن مجتبی (ع) و مرد شامی گفته‌اند. همچنین در هر شرایط که بودند اهل انفاق و کمک و یاری مردم بوده و هرگز دست آنان را خالی بازنمی‌گرداندند و به حکم آیات قرآن از جمله آیات ۱۹ سوره ذاریات و ۲۲ سوره معارج عمل می‌کردند.  إِبْراهیمَ بْنِ الْعَبّاسِ می‌گوید: هرگز ندیدم که امام رضا (ع) با سخن خود کسی را برنجاند و سخن کسی را قطع کند تا اینکه سخن خود را تمام بکند و هرگز حاجت کسی را که توان ادای آن را داشت ردّ نمی‌کرد. (عیون اخبارالرضا ۲: ۱۹۷ ح ۷، بحارالانوار ۴۹: ۹۰ ح ۴) از صولی روایت شده که گفت: مادربزرگم [که مدّتی افتخار خدمتکاری امام رضا(ع) نصیبش شده بود] به ما گفت: امام پس از خواندن نماز صبح در اول وقت، سر به سجده می‌گذاشت تا هنگامی که آفتاب بالا می‌آمد، سپس برای رسیدگی به امور مردم می‌نشست یا سوار شده پی کارهای دیگر می‌رفت. (بحارالانوار ۴۹: ۹۰ ضمن ح ۲) اصولاً بندگان خاصّ خدا، هم پیوندی استوار با خداوند دارند، هم ارتباط خوبی با بندگان. رسیدگی به مشکلات مردم و رفع نیازهای آنان نیز از عبادت‌های بزرگ است و باید از خدا توفیق طلبید تا از دست ما خیری به مردم برسد. ۱۲. مهمان‌نوازی  اکرام و احترام به مهمان و افتخار میزبانی را معصومان (ع) از اجداد طاهرین خود از حضرت ابراهیم (ع) و حضرت لوط (ع) و حضرت پیامبر (ص) به یادگار دارند. اینان هرگز دست از مهمان‌نوازی برنمی‌داشتند و خود را مفتخر به میزبانی می‌کردند. عبید بن ابی عبدالله بغدادی از شخصی نقل می‌کند که گفت: در محضر امام رضا (ع) بودم که میهمانی بر او وارد شد، هنگامی که امام با میهمان مشغول صحبت بود، شعله چراغ تغییر کرد، میهمان دستش را دراز کرد تا آن را اصلاح کند، امام (ع) او را از این کار بازداشت و خودش آن را اصلاح نمود، سپس فرمود: «ما مردمی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گماریم». (بحارالانوار ۴۹: ۱۰۲ ح ۲۰) ۱۳. امر به معروف و نصیحت زمامدار  امر به معروف و نهی از منکر، خصوصاً نسبت به مسئولان و مجریان، از تکالیف سنگین است و گفتن سخن حق در برابر حکّام ستمگر، جهادی بزرگ محسوب می‌شود. تذکّر خصوصی به مأمون، برای آن بود که خشم او برانگیخته نشود و موعظه امام را بهتر بپذیرد. امام حسین (ع) برای اقامه همین فریضه الهی به شهادت رسید؛ زیرا هرگز دین بدون اقامه این فریضه برپا نمی‌شود. امام رضا (ع) نیز به حکم وظیفه، امر به معروف و نهی از منکر را از جمله واجبات اولیه دانسته و بدان اهتمام می‌ورزید و حتی حاضر بود در انجام این فریضه به‌ویژه در امور اجتماعی جان خویش را فدا کند. شیخ مفید (ره) می‌گوید: امام رضا (ع) هنگامی که با مأمون خلوت می‌کرد او را زیاد موعظه می‌نمود و از خدا می‌ترساند و کارهای خلافی را که مرتکب می‌شد تقبیح می‌کرد. مأمون در ظاهر اظهار قبول کرده و ناراحتی و سنگینی آن را پنهان می‌ساخت. (بحارالانوار ۴۹: ۳۰۸ ح ۱۸) ۱۴. برخورد خوش با زیردستان  احترام و تکریم زیردستان و خدمتگزاران در سیره امامان (ع) مثال‌زدنی است. هر کسی که می‌خواهد مسلمانی کند باید این را بیاموزد و با زیردستان خویش این‌گونه رفتار کند که اوج تواضع و فروتنی نیز است. نادر، خدمتگزار امام می‌گوید: امام رضا حلوای گردویی را لقمه کرده و به من می‌داد. (محاسن برقی ۲: ۲۰۰ ح ۱۵۸۴) ریشه و خاستگاه این رفتار صمیمی و متواضعانه با زیردستان و خادمان، همان روح ایمانی است که در نهاد انسان است. همین رویه موجب می‌شود تا الفت و انس میان مؤمنان و مسلمانان افزایش یابد و روحیه برادری و اخوّت را می‌افزاید و محبّت به دنبال می‌آورد. در روایت دیگری دربارهٔ برخورد امام با خدمه در سرسفره، نادر خدمتگزار امام می‌گوید: امام هنگام غذا خوردن یکی از ما خدمتگزاران هیچ کاری از او نمی‌خواست تا اینکه از غذایش دست می‌کشید. (کافی ۶: ۲۹۸ ح ۱۱) از نظر اسلام غلامان و خدمتگزاران از نظر انسانی حق و حقوقی دارند و خصلت انسانی ایجاب می‌کند که به آنها توجّه شود. نحوه رفتار امام با خدمتگزاران و مدارا با آنان، الگوی همه مسئولان و دولتمردانی است که زیردستانی دارند، تا حق انسانی آنان را محترم بشمارند و به عواطف، احساسات، نیازها و استراحتشان توجه داشته باشند و فرصتی برای کارهای شخصی و خورد و خوراک به آنان بدهند. یاسر، خدمتگزار دیگر امام می‌گوید: امام رضا (ع) هر وقت فرصت پیدا می‌کرد همه خدمتگزاران را از کوچک و بزرگ دور خود جمع می‌کرد و با آنان به گفت‌وگو می‌نشست و آنان هم با او أنس پیدا می‌کردند و هرگاه سر سفره می‌نشست، از هیچ‌کدام آنان غفلت نمی‌کرد، چه کوچک و چه بزرگ، حتی اصطبل‌دار و حجامتگر را هم کنار خودش بر سر سفره می‌نشاند. (عیون اخبارالرضا ۲: ۱۷۰ و ۱۹۷ ح ۲۴، بحارالانوار ۶۶: ۳۵۱ ح ۱) این سلوک امام (ع) بر اساس اصل قرآنی اکرام بر اساس تقوای الهی است. خداوند می‌فرماید: ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را قبیله قبیله و گروه گروه قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست. (حجرات، آیه ۱۳). امام (ع) به جزئیات ریز امور توجه داشت و هرگز اجازه نمی‌داد که حق کارگری ضایع و تباه شود. سلیمان بن جعفر جعفری گوید: برای انجام کاری پیش امام رضا (ع) رفته بودم، او با معتّب به خانه‌اش وارد شد، دید غلامانش گِل‌کاری می‌کنند و کارگر غریبی را نیز به کار گمارده‌اند. فرمود: آیا مزدش را تعیین کرده‌اید، گفتند: نه، فرمود: چندین بار من شما را از انجام این کار نهی کرده‌ام و گفته‌ام: هیچ‌کس را برای کاری استخدام نکنید مگر اینکه قبلاً اجرتش را معیّن کرده باشید. (کافی ۵: ۲۸۸ ح ۱) تعیین اجرت کارگر، از بروز اختلاف پیشگیری می‌کند و وقتی پرداخت شود، راضی است. امّا بدون آن، هم اختلاف پیش می‌آید، هم فکر می‌کند حق کامل او پرداخت نشده‌است. ]]> پیام مهتاب Thu, 02 Jul 2020 04:43:22 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93280/امام-رضا-ع-برترین-الگوی-رفتار-اجتماعی ​تقویت و تحکیم خانواده در سایه تعلیم مهدوی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93264/تقویت-تحکیم-خانواده-سایه-تعلیم-مهدوی قطعاً خانواده مهدوی ویژگی‌هایی دارد که پدران و مادران و آینده سازانی که در مقام والدین دنیای آتی قرار می‌گیرند باید متوجه این مهم باشند که تربیت دینی را هر چند سخت باشد در پرورش فرزندان خود لحاظ کنند، همانگونه که برای تأمین معاش فرزندان خود زود هنگام برای کسب درآمد از منزل بیرون می‌روند و ناچارند با بیماری کرونا در عرصه کار و تلاش دست به گریبان باشند چرا که نقش حمایتی از خانواده را به عهده دارند، همانگونه که خانواده‌ها برای آموزشریال لباس، تغذیه و مسکن فرزندان خود تلاش می‌کنند حتماً باید برای تربیت دینی آن‌ها هم تلاش کنند. متأسفانه برخی خانواده‌ها در برابر تربیت دینی فرزندان در محیط آموزشی به این بهانه که وقت آموزش گرفته می‌شود مقاومت می‌کنند، یا برخی خانواده‌ها تربیت دینی را فرآیندی سخت می‌دانند در حالی که از منفعت آن بی اطلاعند، منفعتی که هنگام میانسالی والدین مشخص می‌شود، به این معنا که والدینی که انسانیت را با مفاهیم دینی به فرزندان خود آموزش داده‌اند، در میانسالی و پیری مورد رأفت و محبت فرزندان خود قرار می‌گیرند لذا اولین ویژگی خانواده مهدوی، خدا محوری است، خانواده مهدوی به این موضوع واقف است که تمامی پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام برای این موضوع مبعوث شده‌اند که مردم را به سمت خدا بکشانند، به همین خاطر رسالت اصلی خانواده مهدوی خداپرستی و خدامحوری است.   خدا محوری ویژگی خانواده مهدوی  خانواده مهدوی، خداپرست است، اصول دین و فروع دین را مهم می‌دانند، در حقیقت خانواده مهدوی به گونه‌ای برخورد می‌کند و فرزندان را به روشی تربیت می‌کند که حضور خداوند را در زندگی احساس کنند در حقیقت باید به فرزندان یاد بدهیم که ما و شما و همه در محضر خداوند هستیم و خداوند بر همه ما ناظر و آگاه است، باید از قول امام صادق علیه السلام به فرزندانمان بیاموزیم که باید چنان از خدا حساب ببریم که گویا خدا را می‌بینیم و بدانیم خداوند اعمال ما را می‌بیند و اعمال ما ثبت می‌شود، لذا والدین باید با عمل خود در ادای نماز، عبادت، حجاب و… فرزندان خود را تربیت کنند. در واقع این خانواده است که فرزندان را در چنین فضایی قرار می‌دهد، چنین خانواده‌ای، خانواده خدامحور است در این خانواده هر چیزی که رنگ غیر خدایی دارد کنار گذاشته می‌شود بنابراین اولین ویژگی خانواده مهدوی خداباوری است.   دعا محوری ویژگی خانواده مهدوی دومین ویژگی خانواده مهدوی، دعا محوری است. والدین در یک خانواده مهدوی به ساحت امام زمان علیه السلام توسل می‌کنند و فرزندان خود را به مراکز عبادی می‌برند همانگونه که برای گردش فرهنگی و تفریحی وقت می‌گذارند. در یک خانواده مهدوی از پدر انتظار می‌رود که دست فرزندان خود را در دست پدر حقیقی جامعه اسلامی یعنی امام زمان علیه السلام بگذارد، و برای هدایت و سعادت فرزندان خود دست به دامن امام زمان علیه السلام، خانواده مهدوی دعا محوری را پیشه خانواده می‌کند چرا که می‌داند این مسئله سنت امام زمان علیه السلام است که هر کدام از ما به سمت امام عصر دست دراز کنیم به وعده خود امام زمان علیه السلام مورد عنایت ایشان قرار می‌گیریم؛ بنابراین دومین ویژگی خانواده مهدوی، دعا محوری است.   خود سازی ویژگی خانواده مهدوی  سومین محور خانواده مهدوی خودسازی است، موضوع خودسازی به قدری مهم است که قرآن کریم در آیه ۶ سوره مبارکه تحریم بر این موضوع تأکید می‌کند که خودتان و خانواده را از آتش جهنم حفظ کنید، خانواده موفق خانواده ای است که با موضوع خود سازی مربی فرزندان خود باشد، اگر خانواده مراقبه و محاسبه نفس را به فرزندان خود یاد ندهد نمی‌تواند موفق به تشکیل یک خانواده مهدوی شود. روانشناسان تربیتی اظهار می‌کند فرزندان ما آنچه ما دوست داریم نمی‌شوند، بلکه آنچه که ما هستیم می‌شوند، لذا به جای اینکه زمان خود را صرف عادت‌های غلط و ناصواب کنیم باید به گونه‌ای رفتار کنیم که بهترین الگو برای الگوبرداری فرزندان خود باشیم.   قرآن گرایی ویژگی خانواده مهدوی  از ویژگی‌های دیگر خانواده مهدوی قرآن گرایی است، قطعاً تمامی مشکلات امروز بشر به دلیل دوری از قرآن و کلام خدا است، تمامی ظلم‌ها، جنایت‌ها، بی‌عدالتی‌ها، تبعیض‌ها، نژادپرستی‌ها، شهوت پرستی‌ها، دنیاگرایی‌ها همه و همه به این دلیل است که بشریت خود را از قرآن و فهم قرآن محروم کرده‌است، لذا ارکان خانواده مهدوی یعنی والدین با اهمیت دادن به قرآن زندگی خود را با قرائت، فهم و عمل به کلام خدا برکت دوباره می‌بخشند و خوب می‌دانند برای تحقق یک خانواده مهدوی نباید قرآن را فقط شب‌های احیا بر روی سر گرفت یا بر روی طاقچه گذاشت.   امام سالاری ویژگی خانواده مهدوی  امام سالاری پنج ویژگی مهم دیگری از خانواده مهدوی است، به این معنا که باید به دنبال شناسایی خواسته‌های امام معصوم از خود و خانواده امان باشیم، اینکه امام عصر علیه السلام از شیعیان خود چه انتظاری دارند و نسبت به آرمان امام زمان علیه السلام آگاه باشیم، اینکه براساس آرمان‌های مهدوی از درماندگان دستگیری کنیم و به آن‌ها کمک کنیم، لذا برای تحقق آرمان‌های مهدوی باید نفس خود را تحت مراقبه و تمرین قرار دهیم.   کمک به مستمندان ویژگی خانواده مهدوی  در بحبوحه کرونایی که بسیاری از مردم در رنج معیشتی به سر می‌برند، خانواده مهدوی با گذشت و فداکاری و دستگیری از بینوایان می‌تواند یک قدم خود را به آرمان‌های اسلامی و تاکیدات دین اسلام دربارهٔ کمک به نیازمندان و خواهران و برادران دینی خود جامه عمل بپوشاند. خانواده مهدوی حول محور امام می‌گردد و در حمایت از شیعیان و مسلمانان به امام اقتدا می‌کند. ]]> پیام مهتاب Wed, 01 Jul 2020 05:30:08 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93264/تقویت-تحکیم-خانواده-سایه-تعلیم-مهدوی سبک زندگی و سیره امام رضا (ع) - بخش اول http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93240/سبک-زندگی-سیره-امام-رضا-ع-بخش-اول فلسفه زندگی هر انسانی سبک زندگی او را می‌سازد. هر مسلمانی باید بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایی فلسفه و سبک زندگی خود را سامان دهد. از آنجا که در سبک زندگی رویه و روش‌هایی لازم است که انسان با مهارت آنها را کسب کند، بهره‌مندی از سرمشق‌ها بسیار می‌تواند کمک‌کار انسان باشد. از جمله این سرمشق‌های معصوم و الهی می‌توان به امام رضا (ع) اشاره کرد. نویسنده با مراجعه به روایات بر آن است تا سبک زندگی آن امام همام (ع) را تبیین کند تا سرمشق همه جویندگان فلاح و سعادت دنیا و آخرت باشد. سیره عبادی امام رضا (ع) برای هر مؤمنی عبادت مهم‌ترین دغدغه است؛ زیرا این عبادت است که دنیا و آخرت او را می‌سازد؛ بنابراین، هر مؤمنی به عبادت اهتمام می‌ورزد. امامان (ع) نیز این‌گونه هستند و بر آن بودند که به عبادت محض و خالص بپردازند هر چند که همه ابعاد زندگی آنان عبادی است ولی توجه به عبادت محض چون نماز و روزه و حج در دستور کار ایشان بود. از جمله اعمال عبادی امام رضا (ع) که بدان اهتمام داشتند عبارتند از: ۱. یاد و ذکر خدا در آیات قرآن بر ذکر و یاد دائمی‌خداوند بسیار تأکید شده و مردم را به ذکر کثیر دعوت نموده‌است؛ زیرا ذکر خدا موجب می‌شود تا شخص همواره خود را در محضر خدا دیده و تقوای الهی را مراعات کند. امام رضا (ع) بسیار اهل ذکر بود و این ذکرش ریشه در خشیت و خوف الهی داشت. رَجاءُ بْنُ أَبی الضّحاکِ می‌گوید:به خدا قسم هرگز کسی را باتقواتر و به ذکر خدا گویاتر و ازترس خدا بیمناکتر از او [امام رضا ع] ندیدم. (مشکاه الانوار، ص ۶۲) این سخن از کسی نقل می‌شود که می‌توان او را مأمور دولت و دشمن امام دانست؛ در حقیقت فضل آن است که دشمن بر آن گواهی دهد. فضایل امام (ع) به‌گونه‌ای است که دشمن نیز بر آن شهادت می‌دهد؛ زیرا رجاء بن ابی ضحاک، از وابستگان خلافت عباسی و مأموری بود که حضرت رضا (ع) را از مدینه به خراسان برد و در تمام مدت سفر، مراقب حالات و رفتار آن حضرت بود و جزئیات امور را زیرنظر داشت. مشاهدات او در مسیر حرکت، گواهی است بر سیره عبادی و حالات معنوی حضرت رضا (ع) که پیوسته «تقوا» و «ذکر خدا» و «خوف از خدا» بر آن حضرت حاکم بود. ایشان به عبادت بسیار توجه داشت و دمی از عبادت بازنمی‌ایستاد. در روایت است که در ایام حضور امام در خراسان، آن حضرت (ع) مدّتی در سرخس زندانی و تحت نظر بوده‌است و بیشتر فرصت را به نماز و عبادت می‌گذرانده‌است. عَبْدُ السَّلامِ بْنُ الْهِرَوی هراتی گوید:به در خانه‌ای که امام رضا (ع) را در شهر سرخس زندانی کرده بودند آمدم و آن حضرت آنجا گرفتار بود، از زندانبان اجازه [ملاقات] خواستم، به من گفت: راهی بر او نداری، پرسیدم: چرا؟ گفت: برای اینکه او بیشتر اوقات در روز و شب هزار رکعت نماز می‌خواند. (عیون اخبار رضا، ج۲، ص ۱۹۷ ح ۶) ۲. عبادت‌های شبانه و نماز شب خداوند در آیات سوره مزمل از پیامبرش می‌خواهد تا به نماز شب برخیزد و شب زنده داری کند و تنها یک سوم از شب را به استراحت پرداخته و نصف یا دو سوم آن را به بیداری و عبادت و ذکر الهی اشتغال داشته باشد. اصولاً تهجد شبانه موجب می‌شود تا انسان به جایی برسد که خداوند آن را مقام محمود دانسته‌است: وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا؛ و پاسی از شب را زنده بدار، تا برای تو [به منزله‏] نافله‌ای باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند. (اسراء، آیه ۷۹) امام رضا (ع) به نماز شب و تهجد و بیداری شبانه اهتمام می‌ورزید. إِسْماعیلَ بْنِ عَلِیّ برادر دِعْبِل خزاعی شاعر معروف نقل می‌کند: امام رضا (ع) به دعبل پیراهنی از خزّ هدیه کرد و به او گفت که قدر این پیراهن را بدان، من هزار شب [و] در هر شبی هزار رکعت با آن نماز گذارده و هزار بار قرآن ختم کرده‌ام. (بحارالانوار، ۸۳، ص ۲۲۲ ح ۷) امام این پیراهن را به‌عنوان بخشش و هدیه به دعبل می‌دهد؛ زیرا او قصیده‌ای در مدح و ثنای خاندان اهل‌بیت (ع) سروده و در نزد ایشان می‌خواند و ایشان نیز صله می‌دهد. دعبل، شاعر اهل بیت (ع) بود. شعر متعهّد و ولایی او دربارهٔ خاندان پیامبر (ع) مورد قبول و تقدیر حضرت رضا (ع) قرار گرفت و امام به او سکّه و پیراهن مخصوص خویش را بخشید، پیراهنی که در آن، خدا را بسیار عبادت کرده بود و جامه‌ای مقدّس و پربها به‌شمار می‌رفت. همچنین مأمور خلیفه عباسی رَجاءُ بْنُ أَبی الضَّحّاکِ می‌گوید: امام رضا (ع) در سفر و حضر، نماز شب، شفع، وتر و دو رکعت [نافله] صبح را ترک نمی‌کرد. (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۴) باید یادآور شد که نمازهای روزانه ۵۱ رکعت است که ۱۷ رکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نماز مستحب به‌عنوان «نوافل» است. این مأمور خلیفه می‌گوید که امام رضا (ع) این‌گونه عمل می‌کرد؛ اما در این میان با همه سختی‌ها و مشکلاتی که در سفر و حضر است، امام به نوافل خاصی از جمله نماز شب اهمیت ویژه می‌داد و اگر به هر دلیلی سایر نوافل‌ترک می‌شد این چند نافله‌ترک نمی‌شد و حضرت رضا (ع) چه در سفر و چه در حضر، این نافله‌ها را از دست نمی‌دادند و آنها را به جا می‌آورند تا این‌گونه اهمیت این نوافل خاص نشان داده شود. إِبْراهیمُ بْنُ الْعَبّاسِ هم دربارهٔ شب زنده‌داری امام می‌گوید: امام شبها خواب کم و بیداری زیاد داشت و بیشتر شبها تا سحر [برای عبادت] بیدار می‌ماند. (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۱) ۳. محافظت بر بین‌الطلوعین  آن حضرت (ع) نه تنها بر شب زنده‌داری تأکید داشت، بلکه بر آن بود تا بین الطلوعین یعنی از فجر تا طلوع خورشید را نیز بیدار باشد و به عبادت و دعا بپردازد. این سیره همه امامان معصوم (ع) بود و حتی آنان، شیعیان را هم توصیه کرده‌اند که فرصت خاص بین طلوع فجر و طلوع خورشید را مغتنم بشمارند و به عبادت و ذکر بپردازند و از خواب این موقع بپرهیزند که خفتن در بین الطّلوعین، ناپسند است. رَجاءُ بْنُ أَبی الضّحاکِ فرمانده مأموران مأمون برای آوردن امام رضا (ع) در ضمن شرح عبادت‌های شبانه‌روزی امام می‌گوید: ایشان هنگامی که صبح می‌کرد نماز را می‌خواند، پس از سلام در جایگاه نماز می‌نشست و به تسبیح و حمد و تکبیر و تهلیل خدا مشغول می‌شد و به پیامبر و آل او صلوات می‌فرستاد تا اینکه خورشید طلوع می‌کرد. (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۹۲) ۴. ختم قرآن و تدبّر در آن بر اساس فرمان الهی تلاوت قرآن همواره با دقّت و تدبّر در معانی و پیام‌های کلام خدا وظیفه هر مسلمان است و هرچه بیشتر تلاوت شود، اجر و پاداش بیشتری نصیب قرآن‌خوان می‌شود. خداوند در آیاتی از جمله سوره مزمل بر اهتمام به تلاوت وترتیل و تدبر در قرآن تأکید کرده‌است. معصومان (ع) به این امر توجه خاصی داشتند. ابراهیم بن عباس گوید: امام رضا (ع) در هر سه روز قرآن را ختم می‌کرد و می‌فرمود: اگر بخواهم آن را در کمتر از سه روز هم می‌توانم تمام کنم ولکن از هیچ آیه‌ای نمی‌گذرم مگر اینکه در آن فکر و دقت می‌کنم که دربارهٔ چه موضوعی و در چه زمانی نازل شده‌است، به همین خاطر قرآن را در مدّت سه روز تمام می‌کنم. (بحارالانوار، ج، ص ۲۰۴، ح ۱) رَجاءُ بْنُ ضَحّاکٍ نیز می‌گوید: امام رضا (ع) شبها در بستر خود بسیار قرآن تلاوت می‌کرد و چون به آیه‌های بهشت و دوزخ می‌رسید، می‌گریست و بهشت را از درگاه خدا طلب می‌کرد و از آتش دوزخ به خدا پناه می‌برد. (عیون اخبار الرضا ۲: ۱۹۶، بحارالانوار ۴۹: ۹۴)  از آداب قرائت قرآن، درنگ و تأمل هنگام قرائت و توجّه به مضامین آیات است. درخواست بهشت هنگام رسیدن به آیات بهشت و پناه بردن به خدا هنگام تلاوت آیات مربوط به عذاب دوزخ، از نشانه‌های این توجّه و دقت است. این قرائت همراه با تدبر تنها گوشه‌ای از انس آن حضرت (ع) با قرآن است؛ بلکه آن حضرت (ع) با قرآن زندگی می‌کرد و بر همین اساس استدلال به قرآن در هر کاری از جمله در مباحثات علمی‌یک امر طبیعی در سیره وسبک زندگی ایشان است. البته همه اهل بیت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، قرآن‌شناس‌ترین مردم هستند و علم قرآن از سوی خدا به آنان سپرده شده بود و امّت پیامبر، خوشه چین علوم و معارف آنانند. تسلّط حضرت رضا (ع) به قرآن در حدّی بود که هر سخن و جوابی را مستند به آیات قرآن می‌کرد، تا راه انکار بر دیگران بسته شود. قرآن، حرف آخر را دربارهٔ موضوعات بیان می‌کند و استناد سخنان به آیات قرآن، آن را قوی‌تر و قابل قبول‌تر می‌سازد. ابراهیم بن عباس می‌گوید: مأمون امام رضا (ع) را با سؤال کردن از هر چیزی امتحان می‌کرد، و امام در حالی که همه سخن و جواب و استشهادش قرآنی بود او را پاسخ می‌داد. (عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۹۳ ح ۴) ۵. روزه‌داری در قرآن بر نماز و روزه تأکید بسیار شده و حتی به‌عنوان دو اسباب و ابزار استعانت از خداوند بر آنها تأکید شده‌است. معصومان (ع) به نماز و روزه اهتمام ویژه داشتند. ابراهیم بن عباس گفت:امام رضا (ع) روزه [مستحبی] زیاد می‌گرفت و در هر ماه روزه سه روز (اوّل و آخر و وسط ماه) از او فوت نمی‌شد. (عیون اخبار الرضا ۲: ۱۸۴) در احادیث است که روزه اول، وسط و آخر هرماه، ثواب روزه همه آن ماه را دارد و هر که چنین کند، «صائم الدهر» (همیشه روزه‌دار) به‌شمار می‌رود. ]]> پیام مهتاب Tue, 30 Jun 2020 04:49:02 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93240/سبک-زندگی-سیره-امام-رضا-ع-بخش-اول سنت امتحان و اهداف آن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93213/سنت-امتحان-اهداف یکی از شیوه‌های شناخت افراد و مدعیان امری، آزمون و امتحان است» تا سیه رو شود هر که در او غش باشد». از این رو سنت امتحان برای کسانی که موجوداتی مختار و صاحب اراده هستند، در نظام خلقت جاری شده‌است. هر چند که در هستی‌شناسی قرآنی همه ما سوی الله به سبب برخورداری از نوعی شعور دارای تکلیف و مسئولیت هستند و آزمون و امتحان در آنها نیز به شکلی جریان می‌یابد ولی در این میان انسان و جن به سبب ویژگی‌های انحصاری و اختصاصی، بیش از دیگران با سنت آزمون ارتباط می‌یابند. از این رو هرگاه سخن از سنت امتحان به میان می‌آید بیشتر از هر موجودی این دو نوع به‌نظر می‌آید و به اسباب ناتوانی در رویت جنیان در انسان‌های عادی، بیش از پیش سنت امتحان نسبت به انسان مورد توجه قرار می‌گیرد. هر دانش‌آموز مدرسه‌ای می‌داند که در سال با مجموعه‌ای امتحانات درسی مواجه است و تنها کسانی سر بلند و موفق از آزمون‌ها بیرون می‌آیند که در طول سال در یک فرایند زمانی توانسته باشند ظرفیت خویش را افزایش دهند و برای روز امتحان آماده شوند. استادی بود که همواره به شاگردان مکتب خویش گوشزد می‌کرد شما می‌بایست هر دمی‌آماده آزمون باشید و آثار آن در کارنامه نهایی درج می‌شود. وی می‌گفت شیوه من همانند روشی است که خداوند در زندگی روزمره بشر در پیش گرفته‌است؛ زیرا خداوند هر دمی و در هر سر دوراهی آدمی‌را می‌آزماید که اگر مجموعه لحظه‌های شبانه‌روز را در نظر بگیریم، انسان دمی‌نیست که در سر دوراهی کوچک و بزرگ زندگی قرار نداشته باشد و نیازمند تصمیم‌گیری و آزمون نباشد. سنت آزمون به سبب مسئله تحول‌های پیاپی انسان تا زمان هویت‌گیری و شاکله‌یابی و شخصیت‌پذیری نهایی که از آن به ماهیت شخصی هر کس یاد می‌شود، جایگاه مهم و سرنوشت‌سازی در زندگی روزانه و در نهایت سرنوشت بشر دارد. از این رو، بررسی تحلیل و تبیین قرآن نسبت به این مسئله می‌تواند ضمن بخشیدن نوعی شناخت نسبت به ماهیت و فلسفه امتحان به انسان، وی را با دیدگانی باز و آگاه‌تر آماده کند تا مسئله دم غنمیت شمردن و ارزش وقت را به شکلی دیگری ببیند و با آن برخورد مسئولانه بکند… در نوشتار حاضر چیستی امتحان و اهداف آن از نگاه قرآن واکاوی شده‌است. امتحان، سنت الهی خداوند در آیه ۱۵۵ سوره بقره بیان می‌دارد که انسان‌ها همواره در معرض انواع و اقسام امتحانات الهی هستند که شامل اموری خرد وکلان می‌شود. از جمله این امتحانات می‌توان به نگرانی و ترس نسبت به وضعیت آینده، گرسنگی، کاهش در سرمایه‌های مادی و معنوی، از دست دادن مال و فرزند و بخشی از اعضا و جوارح یا اعضای خانواده و محصولات کشاورزی و باغی و اموری از این دست اشاره کرد. در آیه هر چند که مخاطب مؤمنان می‌باشند ولی این سنتی عام است و اختصاص به مؤمنان ندارد و تنها از آن رو مؤمنان مورد خطاب آیه قرار گرفته‌اند که به آنان شیوه برخورد با آن را بیازمود و تبیین کند که برخورد صابرانه در برابر آزمون‌های سخت و دشوار زندگی می‌تواند برای آنها پاداش‌های دنیوی و اخروی به دنبال آورد. آیه ۳۰ سوره مومنون، ۳ سوره عنکبوت، ۳۱ سوره محمد با نگاهی گسترده‌تر، سنت الهی امتحان را آزمون انسان‌ها می‌شمارد و آیه ۷۱ سوره مائده و ۱۶ سوره توبه و هم‌چنین ۷ سوره‌های هود و کهف در کنار آیات دیگر بر همگانی بودن آزمایش الهی تأکید می‌کند. برخی از آیات قرآن، اصولاً فلسفه و هدف آفرینش انسان را آزمون و امتحان می‌شمارد که می‌توان به آیات ۷ سوره هود و نیز آیه ۲ سوره انسان به‌عنوان نمونه اشاره کرد. این بدان معنا خواهد بود که انسان که برای عبودیت خدا (ذاریات آیه ۵۶) آفریده شده‌است می‌بایست در یک فرایند از آزمون‌های پیاپی به مقام صبغه الله برسد و رنگ کمالات خدایی را به خود گیرد تا در نهایت با شخصیت یافتن کمالی، قابلیت انباء و نبوت عامه یافته و در مقام انسان کامل، در نقش خلافت ربوبی (بقره آیه ۳۰) به آبادانی زمین و سپس ربوبیت همه موجودات ما سوی الله بپردازد. از این رو آیه ۱۴ سوره یونس فلسفه استقرار انسان‌ها در روی زمین را به‌عنوان استقرار برای آزمایش مطرح می‌سازد؛ زیرا خود آزمون به تنهایی نمی‌تواند هدف نهایی باشد بلکه وسیله و ابزاری برای تکامل و کمال یابی انسان‌هاست و آن‌ها تنها از این راه است که می‌توانند استعدادها و توانمندی‌های سرشته در نهاد خویش را بروز و ظهور دهند. این آزمون‌ها چنان‌که آیات ۱۶ و ۱۷ سوره جن تبیین می‌کند با اعطای نعمت‌های بسیار به انسان‌ها و جنیان همراه است. البته این‌گونه نیست که همواره این نعمت‌ها به‌طور دائمی‌در اختیار فردی باشد بلکه گاه آزمون به این‌گونه است که شخص پس از بهره‌مندی از نعمتی، آن را از دست می‌دهد و با از دست دادن آن نعمت مورد آزمون قرار می‌گیرد. (زمر آیه ۴۹ و نیز ۱۵ و ۱۶ سوره فجر) بر این اساس خداوند در آیه ۲ سوره ملک حتی زندگی و مرگ بشر را ابزاری برای آزمون شخص یا دیگری برمی‌شمارد و در آیه ۷ سوره کهف تبیین می‌کند که زیبایی‌های مظاهر دنیوی خود زمینه آزمایش انسان‌هاست و این‌گونه نیست که انسان، فقط با نقمت و گرفتاری و مصیبتی آزموده شود. به این معنا که انسان همان‌گونه که با نقمتی مانند ابلیس و شجره لعنت شده در قرآن یعنی بنی‌امیه و امثالهم در هر زمانی آزموده می‌شود (اسراء آیه ۶۰) با حقایق قرآنی و مسائلی چون معراج و امور خارق‌العاده (همان) و آموزه‌های وحیانی کتب آسمانی و پیامبران (حدید آیه ۲۵ و مائده آیه ۴۸) و در حقیقت با خوشی و ناخوشی‌ها (اعراف آیه ۱۶۸) آزمایش می‌شود تا سیه روی شود هر که در او غش باشد و سربلند گردد هر که اهل صداقت و راستی است. اهداف آزمون‌های الهی قرآن برای امتحان، اهداف چندی را بیان می‌کند که خود بیانگر تنوع علل و انگیزه‌های آزمون‌هاست. از این رو نمی‌توان هر آزمونی را بلا دانست بلکه ابتلایی است که شخص پس از عبور سربلند از آن به ظرفیت و مقام نیکو و تازه‌ای می‌رسد که امکان رسیدن به آن از راه دیگری وجود نداشته‌است. به همین سبب است که در برخی از تعابیر آمده‌است «هر که مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند.» با این همه اهداف اصلی امتحانات الهی را بر طبق آیات قرآن می‌توان موارد زیر برشمرد: ۱- جداسازی صفوف خودی از غیرخودی دنیا محل امتحانات الهی است (یونس آیه ۱۴) زیرا انسان در دنیاست که می‌تواند خود را نشان دهد و حقیقت واقعی و شخصیت و هویت حقیقی را بسازد و به نهایت کمالات خویش برسد؛ انسان به‌گونه‌ای ساخته شده که جز از راه دنیا نمی‌تواند به هر آنچه می‌خواهد برسد و این دوزخ دنیوی که وی را احاطه کرده می‌تواند بهترین کوره آدم‌سازی باشد تا حقیقت خویش را چنان‌که هست ومی‌خواهد بروز و ظهور دهد. دنیا به سبب فرصت‌ها و تهدیدهایی که برای بشر فراهم می‌آورد نقش دوگانه‌ای را ایفا می‌کند. به این معنا که هم می‌تواند او را به کمالات نهایی برساند و هم موجب انحطاط وی شود و او به جای عبدالله شدن به ولایت شیطان درآید. آیات قرآن ضمن بیان هدف از فلسفه آزمون به انواع جداسازی صفوف مختلف در مراتب متعدد و متنوع اشاره می‌کند. به این معنا که جداسازی صفوف دارای تنوع و تعدد چندی است که از جداسازی انسان‌های مؤمن از کافر شروع و تا جداسازی مؤمنان در مراتب مختلف ادامه می‌یابد. در این راستا که گاه در بیان هدف امتحان سخن از جداسازی ناپاکان از پاکان (آل‌عمران آیه ۱۷۹) و گاه دیگر سخن از جداسازی خداترسان از غیرآنان (مائده آیه ۹۴) یا نیکوکاران از غیرایشان (هود و کهف آیه ۷ و ملک آیه ۲) یا حق‌شناسان و سپاسگزاران از ناسپاسان (نمل آیه ۲۰) یا دروغگویان از راستگویان (عنکبوت آیه ۳) یا مؤمنان از شک‌کنندگان (سبا آیات ۱۵ و ۲۱ و بقره آیه ۱۴۳) یا مؤمنان واقعی از غیرایشان (آل‌عمران آیات ۱۴۰ و ۱۶۶) یا مجاهدان و صابران از غیرایشان (محمد آیه ۳۱) یا پیروان واقعی از مدعیان پیروی (بقره آیه ۲۴۹) یا مؤمنان حقیقی از غیرحقیقی (آل‌عمران آیه ۱۵۲ و توبه آیه ۱۶ و حدید آیه ۲۵) به میان آمده‌است. به هر حال انواع و اقسام آزمون‌های سخت و آسان ونیز ریز و درشت از آن روست تا هر کسی مقام خویش را چنان‌که شاکله وجودی خویش را ساخته بشناسد و در روز حشر مدعی نشود که اگرفرصت‌های برابری داده می‌شد می‌توانست کارهای خوبی انجام دهد. بر این اساس می‌توان گفت که انسان‌ها در طول زندگی محدود خویش در قرارگاه زمین از همه نوع فرصت‌های خوب و بد و تهدیدها و تنبیه‌ها برای بازگشت برخوردارند و می‌توانند خود واقعی خویش را در این مدت و با آزمون‌های مختلف نشان دهند. اگر کسی مدعی آن است که می‌توانست مقام صابران یا مجاهدان را کسب کند هر زمانی به او این فرصت و دست‌کم یک‌بار در عمرش به او داده می‌شود تا خود را نشان دهد و به او خطاب می‌شود که این گوی و این میدان. ۲- تصفیه قلوب از دیگر اهدافی که به‌عنوان فلسفه امتحان در آیات الهی مطرح شده، پالایش دل‌های مؤمنان است که در آیه ۱۵۴ سوره آل‌عمران بدان اشاره شده‌است. خداوند در آیه تبیین می‌کند که با آزمون‌هایی چون جنگ و جهاد شخص می‌تواند نسبت به ظرفیت و توانمندی‌های واقعی خویش آگاه شود و دریابد که چند مرده حلاج است و آیا می‌تواند نقش دفاع از حریم‌های جان و مال و عرض و دین را انجام دهد و از مرزهای شخصیت و شخصی خویش دفاع کند یا آنکه تنها مدعی دروغین است و لاف می‌آید. آیات ۱۴۰ و ۱۴۱ همین سوره با اشاره به جنگ احد تبیین می‌کند که هدف از جنگ احد و چینش نیروهای دوست و دشمن به آن شیوه برای این بوده‌است تا مجاهدان خالص از غیر ایشان بازشناخته شوند. در این جنگ بود که بسیاری از یاران و صحابه بزرگ فرار را بر قرارترجیح دادند و تنها عده‌ای انگشت شمار چون امیرمومنان (ع) با همه زخم شمشیر و نیزه و تیری که بر تن داشت از حریم نبوت و رسالت و شخص پیامبر (ص) محافظت کرد. این‌گونه شد که مدعیان یاری، خود را نشان دادند ومعلوم کردند که هنوز دست‌کم به ربوبیت خداوندی باور ندارند هر چند که خدا را به خالقیت بشناسند و هنوز کفر و شرک در جانشان رسوخ دارد. ۳- دستیابی به تقوا رسیدن به رشد تنها از طریق تقوا امکان‌پذیر است؛ زیرا هر رشد دیگری جز توهم رشد نیست و آثار آن را نشان نخواهد داد. تقوا به معنای بازدارندگی نفس از هرگونه پلشتی و پلیدی است که دل‌های آدمی‌را روشن می‌سازد. انسان‌ها به‌طور کلی باورهای غیرواقعی نسبت به خود و شخصیت خویش دارند. هر چند به شکلی نسبت به حقیقت وجودی خود آگاهی دارند و به سخن قرآن: الانسان علی نفسه بصیره؛ انسان‌ها بر نفس خویش علم حضوری و شهودی دارند و توجیهاتی که بیان می‌دارند لقلقه زبان است؛ ولی گاهی اوقات نوع توهم نسبت به خویش با تلقین درون و بیرون پدید می‌آید که تنها در آزمون‌های سخت و روبه‌روشدن در برابر پلیدی‌هاست که خود را نشان می‌دهد. بسیار دیده شده‌است که افرادی نسبت به غیبت و تهمت یا زنا و فحشا و فساد کسی زبان به اعتراض می‌گشایند و می‌گویند که چطور شد که مثلاً در برابر وسوسه‌های زنی مقاومت نکرد یا در برابر وسوسه‌های معاویه و یزید نایستاد و در برابر امام حسین (ع) و امام حسن (ع) و امیرمومنان (ع) ایستاد و به سادگی سروران جوانان بهشت را کشت و قاسم بهشت و دوزخ را به مبارزه خواست و دختران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را به اسارت برد؟ اما هنگامی که خود با این مسائل مواجه می‌شود دست و بالش می‌لرزد و پیش از آنکه شیطان ریسمان بندگی و اطاعت خویش بر گردن وی افکند خود چون بره مطیع در پی خواسته‌های شیطان می‌رود و به هر پلشتی و پلیدی و زشتی تن می‌دهد. خداوند در آیه ۳ سوره حجرات با بیان سنت امتحان و فلسفه و هدف آن به مسئله دستیابی انسان‌ها برای رشد یابی و تقوا اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که شخص در این امتحانات مختلف و متعدد ریز و درشت در طول زندگی خویش، می‌تواند به تقوا و رشد واقعی دست یابد و خودی نشان دهد و در کوره آزمون سخت خود را باید و شاید بسازد و آب دیده کند. ۴- ظهور عمل اصولاً روشن شدن روش و منش تقوا پیشگان (اعراف آیه ۱۲۹) و اظهار تسلیم عملی و واقعی در برابر دستورهای خداوندی تنها از طریق آزمون‌ها امکان‌پذیر است (صافات آیات ۱۰۲ و ۱۰۳) از این رو یکی دیگر از اهداف آزمون‌ها در این آیات ظهور عمل انسان دانسته شده‌است. انسان‌ها در ذات و باطن خویش اموری دارند که تنها در هنگام برخورد با مشکلات یا آزمون‌ها می‌توانند خودی نشان دهند و در عمل بنمایانند که از چه توانایی‌ها و ظرفیت‌هایی برخوردارند، بطور مثال دفاع هشت ساله و تحریم‌های مختلف نشان داد که ملت ایران از چه توانایی و استعدادهای بالقوه‌ای برخوردار است که به سبب نادیده گرفتن و هجوم بی‌امان مستشاران و کالاهای غربی و شرقی نتوانسته بود خودی نشان دهد. این آزمون‌ها و امتحانات موجب شد تا امت مسلمان ایران نشان دهد که از ظرفیت و توانمندی خوبی برخوردار است و می‌بایست فرصت به او داده شود. اگر این تحریم‌ها و جنگ‌ها و تهدیدات وفشارهای پیاپی دشمن نبود هرگز مسلمان ایرانی نمی‌توانست روش و منش و شخصیت و شاکله وجودی خویش را نشان دهد و به این همه دستاوردهای مثبت و ارزشی در میادین مختلف علمی و نظامی و کشاورزی و صنعتی دست یابد. ۵- تربیت انسان‌ها امتحانات مختلف و متعدد ریز و درشت و مجموعه‌ای از دادن‌ها و گرفتن‌های نعمت که از مقام ربوبیت و پروردگاری خداوند نازل می‌شود، فرصتی مهم برای ساخته شدن فردی و اجتماعی انسان است. خداوند در آیه ۴۹ سوره بقره و نیز ۱۲۹ و ۱۴۱ اعراف با اشاره به مقام ربوبیت و پروردگاری خویش می‌کوشد تا این معنا را به انسان‌ها بفهماند که گاه تنها از راه آزمون هاست که می‌توان به تربیت و پرورش انسان اقدام کرد. هر انسانی در هنگام قرار گرفتن در انواع و اقسام آزمون‌هاست که رشد و تعالی خویش را فراهم می‌آورد و استعدادهایش را شکوفا می‌سازد. آیه ۱۴۴ سوره بقره نشان می‌دهد که این تربیت در راستای رشد و تعالی انسان‌ها می‌باشد تا هر کسی به مقام شایسته و بایسته خویش برسد، هرچند که برخی در این آزمون‌ها شکست می‌خورند ولی اصل هدف به سبب شکست برخی نمی‌بایست نادیده شود. آیه ۲۰ سوره فرقان در راستای تبیین نقش ربوبیت و تربیت و پرورش استعدادهای بشر به عنوان فلسفه آزمون‌ها به این نکته توجه می‌دهد که انسان‌ها در کشاکش درد است که می‌توانند به مقام صابران برسند و روحیه خویش را توانمند سازند. به سخن دیگر انسان‌ها در کشاکش درد است که همانند سنگ زیرین آسیاب عمل می‌کنند و توانایی و صبر و استقامت خویش را نشان می‌دهند. ۶- درک رشد آزمون‌ها همان‌گونه که برای کودکان برای تشخیص رشد اقتصادی و فرهنگی و عملی آنان انجام می‌شود (نساء آیه ۶) برای مردمان دیگر نیز این گونه کارکرد دارد. به این معنا که هر امتحانی معلوم می‌کند شخصی که به کار گرفته شده‌است تا چه اندازه توانایی دارد و می‌تواند کاری را از پیش ببرد؟ بر این اساس می‌توان گفت که در آزمون‌های الهی برای تحویل گرفتن هر پست و مقامی می‌بایست انسان با سربلندی از امتحان بیرون آید تا معلوم شود که چه قابلیت‌ها و استعدادهایی دارد که بتوان وی را در آن کار به کار گرفت. ۷- پیدایش یقین آزمون‌ها کارکردهای دیگری نیز دارند که از جمله آنها پیدایش باور و ایمان در افراد است که در آیه ۳۱ مدثر به آن اشاره شده‌است. اگر کسی دارای اطلاعاتی باشد و در مسیر امتحان و آزمون معلوم شود که آنچه داشته‌است تا چه اندازه با واقعیت مطابقت داشته خود عاملی می‌شود تا شخص به درجه بالاتری از علم و یقین برسد. این گونه است که هر آزمونی می‌تواند در فرایند علم و یقین از علم‌الیقین تا حق‌الیقین مؤثر باشد. همچنین بازگرداندن به سوی حق (اعراف آیه ۱۶۸؛ توبه آیه ۱۲۶) و عبرت‌آموزی از دیگران (توبه آیه ۱۲۶) از اهداف دیگر آزمون است که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌است. ]]> پیام مهتاب Sun, 28 Jun 2020 05:22:02 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93213/سنت-امتحان-اهداف روش قناعت در زندگی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93197/روش-قناعت-زندگی معناشناسی قناعت قناعت در لغت به مفهوم «میانه‌روی و اعتدال و رعایت حد وسط» است؛ و در اصطلاح به این معناست که: آدمی در زندگی خود و خانواده‌اش در مصرف مال، روش میانه‌روی را در پیش بگیرد. به عبارت دیگر، مرد خانه یا نان‌آور زندگی، در هزینه کردن و مصرف نمودن دارایی‌اش برای خود و همسر و فرزندانش، نه اسراف و زیاده‌روی کند و نه سخت‌گیری و تنگ‌نظری نماید. ناگفته نماند که قناعت غیر از سخاوت است. زیرا قناعت، همان‌طور که بیان شد، خرج کردن و مصرف نمودن مال برای خود و خانواده است، اما سخاوت، خرج کردن و مصرف نمودن و بخشیدن مال برای دیگران و کسانی خارج از خانواده است. قناعت، از جمله ارزش‌های متعالی اخلاقی مورد پسند خداوند است که انسان را از افتادن به ورطه «حرص و طمع‌ورزی و به تعبیر قرآن حسرت» بازمی‌دارد. (درس‌هایی از اخلاق، علی مشکینی، ص ۱۵۳ - معراج السعادهً / ملا احمد نراقی، ص ۳۳۱ - اسراء/ ۲۹) تشبیه زیبا در یکی از روایات، برای روشن شدن معنای «سخت‌گیری، اسراف، قناعت» تشبیه جالب توجهی صورت گرفته‌است. وقتی که امام صادق (ع) آیه ۶۷ سوره فرقان را تلاوت فرمود (بندگان خاص خدا، کسانی هستند که هرگاه انفاق می‌کنند، نه اسراف می‌ورزند و نه سخت‌گیری می‌نمایند، بلکه در میانه این دو، حد وسط را رعایت می‌کنند) آن‌گاه حضرت مشتی سنگریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت به طوری که هیچ سنگی از دستشان زمین نمی‌ریخت، سپس فرمود: این همان تنگ‌نظری و سخت‌گیری است. بار دوم، مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه سنگ‌ها روی زمین پخش شد، و سپس فرمود: این همان اسراف است. مرتبه سوم، مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را باز کرد به گونه‌ای که مقداری از سنگریزه‌ها زمین ریخت و مقداری دیگر در دست حضرت باقی ماند، و فرمود: این همان قوام و میانه‌روی و قناعت است. (گفتار معصومین، ناصر مکارم شیرازی، ج ۳ ص ۱۰۱) قناعت، سبک زندگی متعالی برادر و خواهر گرامی، ممکن است هر یک از ما در زندگی به علل گوناگونی، مال و ثروت و درآمد زیادی داشته باشیم. داشتن مال فراوان به‌طور یقین عیب و اشکالی ندارد. آنچه که در این مقاله مورد بحث است، نحوه مصرف مال و دارایی و ثروت است. به عبارت دیگر، چگونه کسب کردن و اندوختن مال، مربوط به بحث رزق حلال می‌شود و چگونه مصرف کردن و هزینه نمودن آن، مربوط به بحث قناعت (و یا اسراف یا تنگ‌نظری) است. به‌طور کلی خانواده‌ها به لحاظ وضع زندگی مادی سه گروه هستند: ثروتمند، متوسط و ضعیف. اسلام از هر سه قشر جامعه انتظار دارد که روش زندگی خود را براساس آموزه قناعت پایه‌ریزی کنند و در پرتو عمل به همین شیوه از زندگی است که به سعادت و خوشبختی واقعی می‌رسند. قناعت ثروتمندان ثروتمندان وقتی که زندگی خود و مصرف دارایی‌شان را در حد کفاف و نیاز، تنظیم کرده باشند، در چنین شرایطی چندین دستاورد ارزشمند خواهند داشت، از جمله: ۱- از اسراف و زیاده‌روی که خود گناه بزرگی است، دوری می‌جویند. روزی کارگران امام رضا (ع) میوه می‌خوردند، ولی هنوز آن را به‌طور کامل نخورده، به گوشه‌ای می‌انداختند. امام با ناراحتی فرمود: سبحان‌الله، اگر شما به این میوه‌ها نیاز ندارید، افراد دیگری هستند که محتاج آن باشند. چرا میوه‌ها را دور می‌ریزید؟ مقداری را که به آن نیاز ندارید، به نیازمندان بدهید. (همان، ص ۱۰۲) ۲- حرص و طمع را به دل و جان خود راه نمی‌دهند و در پی کسب مال بیشتر، به این در و آن در نمی‌زنند. روزی عثمان (خلیفه سوم) دویست دینار برای ابوذر فرستاد و گفت: به او سلام برسانید و بگویید: این پول را صرف احتیاجات خود کند و از حلال بودن آن مطمئن باشد. زیرا از مال شخصی خودم است و به حرام آمیخته نشده‌است. ابوذر پاسخ داد: من به چنین مالی احتیاج ندارم، چون اکنون بی‌نیازترین مردم هستم. پرسیدند: در خانه تو که چیزی نمی‌بینم. جواب داد: زیر این پارچه دو قرص نان جوین است؛ که همان مقدار فعلاً برایم کافی است و به این پول نیاز ندارم، آن را برگردانید. (هزار و یک حکایت اخلاقی، محمدحسین محمدی ص ۲۳۹) ۳- وقت و عمر گران‌مایه خود را به خاطر افزایش ثروت در دنیا، تلف نمی‌کنند. روزی پیامبر (ص) از اصحاب خود پرسیدند: کدام یک از شما مال وارث خود را بیش از مال خود دوست دارد؟ پاسخ دادند: یا رسول‌الله، هیچ‌کدام از ما چنین فکر نمی‌کنیم. حضرت فرمود: اتفاقاً همه شما چنین هستید. آدمی همیشه می‌گوید: مال من، مال من، مال من، در حالی که ما تو، همان مقداری است که هزینه و مصرف کردی؛ و اگر چیزی در راه خدا انفاق کردی، آن را برای خود پس‌انداز جاودانه می‌نمایی، و اضافه بر آن (مصرف و انفاق) هر مقدار که باقی می‌ماند، مال وارث است و شما در واقع آن را بسیار دوست می‌دارید. (آمالی شیخ صدوق ج۲ ص۱۳۳) ۴- جان و دل خود و خانواده‌اش را از دل‌بستگی و وابستگی به دنیا، رها می‌سازد و به آزادگی معنوی دست پیدا می‌کند. در حدیث آمده‌است که، هر کس صبح کند و بیشتر دل مشغولی و فکر او دنیا باشد، او را هیچ‌گونه راهی نزد خدا نیست و خداوند دل او را به چهار خصلت و بیماری روحی دچار می‌کند: غم و اندوه بی‌پایان، گرفتاری و مشکلات فراوان، احتیاجات جدیدی که هرگز رفع نمی‌شود، آرزوهای درازی که تمامی ندارد. (در محضر مجتهدی، احمد مجتهدی، ج ۲ ص ۱۵۴) سوی دنیا بنگر و احوال آن و آن غم و اندوه مالامال آن هر که را بینی گرفتار غمی است روز در اندوه و شب در ماتمی است (مثنوی طاقدیس، احمد نراقی ص۴۳) ۵- با انتخاب این شیوه از زندگی، انگیزه پیدا می‌کند که بخشی از دارایی و پس‌اندازش را در راه خدا به نیازمندان و طبقه ضعیف درآمدی، انفاق نماید و نام خود را در روز قیامت، در ردیف سخاوتمندان و ایثارگران ثبت و ضبط کند. قناعت طبقات متوسط و فقیر اما طبقه متوسط و ضعیف جامعه به لحاظ مالی، گویا ناگزیر هستند که در زندگی خود، قناعت پیشه کنند. مدیریت صحیح دخل و خرج‌ها و اولویت‌بندی ضروریات زندگی و تنظیم مصرف بر اساس روش قناعت، برای این گروه‌های اجتماعی نیز فوائد و نتایج قابل‌توجهی در پی خواهد داشت. از جمله: ۱- خود و خانواده را به حوزه قرض گرفتن و مشکلات ناشی از آن نمی‌اندازد. ۲- عزت نفس و آبروی خود را در میان سایر قشرها جامعه حفظ می‌کند. به قول معروف صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارد. در حدیث داریم که انسان‌های قانع به عزت دست می‌یابند و مردمان طمع‌کار و حریص به وادی ذلت و خواری می‌رسند. (معراج‌السعادهً، ملااحمد نراقی، ص۳۳۱) اجازه مادر به این داستان واقعی و زیبا توجه کنیم: نقل می‌کند، ملامقصود علی، جد مرحوم مجلسی تصمیم می‌گیرد مسافرت برود؛ لذا دو پسر خود را به نام محمدتقی (پدر محمدباقر مجلسی) و محمدصادق برای ادامه تحصیل به محضر عالم ربانی، ملاعبدالله شوشتری می‌آورد. روزی ملاعبدالله مبلغ سه تومان (آن روزگار) به مناسبت یکی از اعیاد دینی به محمدتقی داد و گفت: آن را در ضروریات زندگی خرج کنید. محمدتقی گفت: بدون اجازه مادرمان قبول نمی‌کنیم. بچه‌ها موضوع را با مادر در میان گذاشتند. مادر گفت: راه امرار معاش پدر شما از دکانی است که ملک اوست و درآمد آن چهارده غاز (واحد کوچکی از پول آن روز) است؛ و ما زندگی خود را در اندازه قناعت با این مبلغ عادت داده‌ایم. اگر آن عیدی را بگیرید، زندگی‌مان وسعت پیدا می‌کند و بعد از آن که پول تمام شد، دچار زحمت می‌شویم؛ و آن وقت باید منت این و آن را بکشیم و به دنبال از دست دادن آن قناعت و صرفه‌جویی که قبلاً داشتیم، از زندگی فعلی خود ناراضی خواهیم شد. استاد بعد از شنیدن پاسخ مادر، از درایت و دوراندیشی آن بانوی صالح، تمجید کرد و در حقشان دعا نمود. خداوند دعای او را مستجاب کرد و این سلسله جلیل‌القدر را از صالحان و حامیان دین قرار داد. (اسلام مجسم، آیت‌الله نوری همدانی، ص ۵۱۵) قناعت کن ای نفس بر اندکی که سلطان و درویش بینی یکی (سعدی) چه کسی ثروتمندتر است؟ حضرت موسی (ع) از خداوند پرسید که کدام یک از بندگان تو از همه غنی‌تر و ثروتمندتر است؟ خدا فرمود: هر بنده‌ای که قانع‌تر باشد، او ثروتمندتر است. علی (ع) فرمود: «ای فرزند آدم، اگر از دنیا آن قدر می‌خواهی که تو را کافی باشد، اندک چیزی از آن، به‌طور قطع تو را سیر خواهد کرد؛ و اگر زیادتر از حد کفایت می‌خواهی، مسلم بدان که همه آنچه در دنیا هست، هرگز تو را سیر نکرده و کفایت زندگی‌ات را نیز نخواهد کرد. کاسه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد (معراج‌السعادهً، همان ص ۳۳۱) گشایش در زندگی خانواده یادآوری این نکته نیز بسیار ضروری است که هرچند رعایت «قناعت» رفتاری شایسته‌است، ولی سختگیری بیش از اندازه نیز صحیح نیست. اگر وضع مالی مرد مناسب است، باید در مخارج اهل و عیالش توسعه داده و زمینه‌های آسایش و راحتی آنها را فراهم نماید. مال و ثروت برای خرج کردن و تأمین هزینه‌های زندگی است، و نه برای جمع کردن و باقی گذاشتن. لازم است آثار و نشانه‌های ثروت در زندگی خانواده نمایان گردد. اثرات مثبت و سازنده باید در اخلاق و تربیت، رشد فضائل معنوی، سلامت جسمی و روانی همه اعضای خانواده، تبلور پیدا کند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «کسی که آثار نعمت‌های الهی در زندگی او دیده نشود، دشمن خدا و مخالف نعمت‌های اوست.» (تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۱۲، ص ۵۱۸) «وقتی خدا نعمتی به بنده‌اش می‌بخشد، دوست دارد آثار نعمت را در او ببیند.» (تفسیر نسیم حیات، ابوالفضل بهرام‌پور ج ۸ ص ۷۹۸) امام رضا (ع) فرمود: «سزاوار است مرد در مخارج خانواده‌اش، توسعه دهد تا آنها منتظر مرگش نباشند.» امام علی (ع) فرمود: «هر جمعه برای خانواده خود، میوه تهیه کنید تا به فرارسیدن جمعه خشنود گردند.» (همسرداری، ابراهیم امینی، ص ۲۳۱) ساده‌زیستی یا رفاه همان‌طور که بیان شد، سبک زندگی براساس «قناعت» و اکتفا نمودن به حداقل‌های دنیایی در محیط خانواده و محدود ساختن خود به نیازهای ضروری، در حقیقت یک «انتخاب» است نه «تحمیل». زندگی در «رفاه» نیز یک «انتخاب» است و منع قانونی و شرعی ندارد. افراد جامعه حق دارند که از نعمت‌های الهی و لذت‌های مشروع آن استفاده کنند. اما جان کلام در این است که کدام روش و کدام انتخاب ترجیح دارد؟ آیا زندگی مبتنی بر «روش قناعت» بهتر است یا «روش رفاه». گفته شد که طبقه متوسط و ضعیف جامعه، غالباً چاره‌ای از گزینش «شیوه قناعت» ندارند. اما همین شیوه از زندگی اگر همراه با معرفت و آگاهی باشد، به‌طور طبیعی آنان را به سوی سعادت رهنمون می‌شود، و در زندگی نیز دچار فقر نخواهند شد. امام صادق (ع) فرمود: «من برای کسی که قناعت را رعایت کند، ضامن می‌شوم که فقیر نشود.» و در فراز دیگری می‌فرماید: «چهار گروه از مردم هستند که دعایشان به اجابت نمی‌رسد، یکی از آن‌ها، فردی است که مالش را بیهوده تلف می‌کند، سپس می‌گوید: خدایا روزی مرا برسان. خدا در پاسخ می‌فرماید: مگر به تو فرمان ندادم که میانه‌روی را رعایت کنی؟» (همان صص ۲۲۹–۲۳۰) اما طبقات مرفه جامعه، در انتخاب روش «قناعت و میانه‌روی» مختارند. نکته قابل توجه اینجاست که زندگی اشرافی و فرورفتن در رفاه، غالباً انسان را غافل و او را وابسته به دنیا و مادیات می‌کند. برای مصون ماندن از این آسیب فکری و روحی، اسلام «روش قناعت» را توصیه می‌کند. رسول خدا (ص) فرمود: «خوشا به حال آن مسلمانی که زندگی‌اش به اندازه کفاف باشد.» (اصول کافی، کلینی، ج ۳، ص ۲۱۰) دعای ویژه پیامبر اکرم (ص) روزی پیامبر (ص) به همراه عده‌ای در مسیر راه به شترچرانی رسیدند. حضرت فردی را برای خرید مقداری شیر نزد شترچران فرستاد. شتربان گفت: آن مقدار که در پستان شتران هست برای صرف صبحانه اهالی قبیله و آن مقدار که در ظرف‌هاست، برای صرف شام آنهاست. شیر اضافه‌ای نداریم که به شما بدهیم. حضرت در حق آنها چنین دعا کرد: «خدایا مال و فرزندانشان را زیاد کن.» کاروان پیامبر (ص) بعد از طی مسافتی به گله گوسفندی رسیدند. حضرت فردی را برای گرفتن مقداری شیر نزد صاحب گوسفندان روانه کرد. چوپان، شیر گوسفندان را دوشید و هرچه در ظرف‌ها نیز داشت، همه را در ظرف‌های فرستاده پیامبر ریخت و گوسفندی هم برای حضرت فرستاد و گفت: همین اندازه می‌توانستیم تقدیم کنیم، اگر بیش از این بخواهید، برایتان تهیه می‌کنیم. حضرت در حق آنها چنین دعا کرد: «خدایا به او به اندازه کفاف روزی بده.» یکی از اصحاب پرسید: «یا رسول‌الله، به آنان که درخواست شما را رد کردند، دعایی کردید که همه ما آن را دوست داریم و برای این افراد که درخواست شما را بسیار عالی پذیرفتند، دعایی کردید که ما آن را نمی‌پسندیم. رمز این دعا چیست؟» حضرت فرمود: «آن مقدار مال که کم باشد و کفایت کند، بهتر است از مالی که زیاد باشد اما دل را مشغول و سرگرم دنیا می‌سازد - ان ما قل و کفی خیر مما کثر و الهی-» آنگاه پیامبر (ص) این دعا را کردند: «بار خدایا، به محمد و آل محمد روزی را به اندازه کفاف عطا کن». (همان) ]]> پیام مهتاب Thu, 25 Jun 2020 04:31:38 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93197/روش-قناعت-زندگی ۹ نکته دربارهٔ دربارهٔ «ماده تاریک»؛ مرموزترین ماده جهان هستی http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93175/۹-نکته-درباره-ماده-تاریک-مرموزترین-جهان-هستی بسیاری از دانشمندان بر این باورند که ترکیب کیهان فقط از میلیاردها کهکشان تشکیل نشده‌است بلکه ماده‌ای نامرئی به نام ماده تاریک نیز بخش بزرگی از ترکیب کیهان را تشکیل می‌دهد. ماده تاریک یکی از اسرارآمیزترین چیزهای کیهان است. این ماده برخلاف تمامی چیزهایی که می‌شناسیم نور را به خود جذب نمی‌کند. گفته می‌شود که حدود ۸۳ درصد کیهان از این ماده تشکیل‌شده‌است. چیزهای کمی در این مورد این ماده می‌دانیم و ابهامات ما در مورد چنین چیزی بسیار زیاد است. در ادامه آنچه از این ماده را می‌دانیم بیان می‌کنیم. ۱- نظریه ماده تاریک در نجوم به ماده‌ای فرضی گفته می‌شود که اثرات آن بر اجسام مرئی مانند کهکشان، ستاره‌ها و سایر اجسام آسمانی وجود دارد اما به دلیل اینکه از خود نور یا امواج الکترومغناطیسی منتشر یا بازتاب نمی‌کند، امکان دیدن آن وجود ندارد. به همین دلیل در علم نجوم به مسئله‌ای رازآلود و مبهم تبدیل‌شده‌است. ۲- انسان‌ها، زمین، تمام سیارات، خورشید و هر چیزی که در کیهان وجود دارد و نور را ساطع یا جذب می‌کند؛ یک‌ششم جرم کیهان را تشکیل می‌دهد. پنج‌ششم باقی‌مانده از کیهان را ماده سیاه تشکیل می‌دهد. برخی مطالعات می‌گویند که ماده تاریک ممکن از پیش از بیگ بنگ نیز وجود داشته باشد. ۳- ماده تاریک ماده‌ای عادی و قابل‌تشخیص نیست و برای ما واضح است که ماده تاریک ستاره مرده، گاز، ذرات گردوغبار یا سیاه‌چاله نیست. این ماده نمی‌تواند توده مشخصی داشته باشد و در نسبت با سرعت نور، ذراتی که این ماده را تشکیل می‌دهند احتمالاً بسیار آرام حرکت می‌کند یا اصلاً حرکت نمی‌کند. شواهد علمی به ما می‌گوید که این ماده یا باید بسیار سنگین باشد یا بسیار کند و بدون حرکت؛ درنتیجه احتمالاً باید سرد باشد. ۴- اولین بار در سال ۱۹۳۲، ستاره‌شناس هلندی، ژان اورت سرعت مدار کهکشان راه شیری را اندازه‌گیری کرد نتایج او نشان داد که سرعت مدار این کهکشان با مقدار مادهٔ موجود در کهکشان نمی‌خواند درنتیجه این فرض مطرح شد که حتماً باید مادهٔ دیگری وجود داشته باشد که سرعت بر سرعت مدار کهکشان تا این حد اثرگذار است. ۵- تصور می‌شود که این ماده عجیب‌وغریب نوعی ریز ذره اتمی باشد که فعل‌وانفعالاتش از طریق الکترومغناطیس نیست و حتی فاقد نیروهای ضعیف و قوی هسته‌ای است. حتی این مسئله طرح‌شده‌است که ماده تاریک پنج برابر بیشتر از اتم‌های معمول موجود در کهکشان باشد؛ به‌عبارت‌دیگر ماده تاریک ۵ برابر بیشتر از همه کهکشان‌ها در کیهان وجود دارد. دارای نیروی گرانش است و اثراتی دارد ولی قابل‌اندازه‌گیری و قابل دیدن نیست. این پنج‌ششم باقی‌مانده احتمالاً باید ماده تاریک باشد. ۶- وجود چنین ماده‌ای هنوز کاملاً به اثبات نرسیده‌است. ماده تاریک هنوز یک فرضیه است و اگر درست باشد باید بتوان پیش‌بینی‌های درست و اندازه‌گیری‌های دقیقی از آن داشت. اما با این وجود در علم ستاره‌شناسی نظریه مهم و ارزشمندی است. ۷- اگر ماده تاریک وجود داشته باشد باید طی یک فرایند به وجود آمده باشد و این فرایند باید با سایر مواد موجود در کیهان تعامل داشته باشد. اما این فرایند هرچه هست حالا دیگر هیچ تعاملی با دیگر مواد موجود در کیهان ندارد. وقتی این ماده با مواد دیگر تعامل ندارد یعنی هیچ نشانه‌ای هم نمی‌توان از آن داشت. آنچه می‌دانیم اثرات گرانشی این ماده است اما چون نور را به خود جذب نمی‌کند و فعل‌وانفعالات مشخصی هم ندارد در عمل ابزاری برای سنجش و مشاهده آن هم نداریم. ۸- اثرات ماده تاریک در کوچک‌ترین کهکشان‌ها بیشتر است. قوانین گرانش برای تمامی مواد یکسان هستند. اما نیروی الکترومغناطیسی فقط بر مواد طبیعی عمل می‌کنند و در مورد چیزی مثل ماده تاریک صدق نمی‌کنند. وقتی یک انفجار بزرگ رخ می‌دهد امواج الکترومغناطیسی از ماده تاریک عبور می‌کنند و به مواد طبیعی‌ای که می‌شناسیم جذب می‌شوند. در کهکشان‌های کوچک وقتی انفجاری رخ می‌دهد مواد عادی موجود در کهکشان به حجم بیشتری به بیرون پرتاب می‌شوند و ماده تاریک در کهکشان باقی می‌ماند چون تحت تأثیر امواج نیست. ۹- ماده تاریک در مکان‌هایی که ماده طبیعی حاضر نیست اثرات گرانشی ایجاد می‌کند. وقتی دو گروه یا خوشه کهکشانی با یکدیگر برخورد می‌کنند گرم می‌شوند و اشعه ایکس در این فرایند تولید می‌شود. این فرایند تراکم و در هم شکستن ماده طبیعی را به ما نشان می‌دهد که خیلی بیشتر از چیزی است که در ستاره‌ها یا کهکشان‌های منفرد دیده می‌شود. اما سیگنال‌هایی از این اجرام دریافت می‌شود نشان می‌دهد که بیشترین جرم در جایی است که نقطه برخورد دو کهکشان نیست؛ و این یعنی یک نیروی گرانشی بزرگ‌تر وجود دارد که باید ماده سیاه باشد. منبع: livescience و Forbes ]]> پیام مهتاب Tue, 23 Jun 2020 10:19:31 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/93175/۹-نکته-درباره-ماده-تاریک-مرموزترین-جهان-هستی با هم مشورت کنیم http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93159/هم-مشورت-کنیم اصل مشاوره یکی از عوامل تأثیرگذار در تحکیم روابط همسران و رشد و بالندگی زندگی آنان، استفاده از «اصل مشورت» است. مشورت کردن و بهره‌مند شدن از نظرات دیگران، به‌طور یقین یک روش عقلانی و صدالبته مورد تأیید و سفارش فراوان دین اسلام است. برادر و خواهر گرامی، مشاوره، لزوماً دربارهٔ مشکلات نیست، بلکه در همه امور زندگی کارایی دارد. مشورت در همه سطوح زندگی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است و این‌طور نیست که فقط در زمان بروز نابسامانی‌ها، سراغ آن برویم، زیرا که هیچ‌یک از ما «عقل کامل و دانای همه مسائل» نیستیم. در امور مادی مانند خرید و فروش مسکن، ماشین، لوازم اصلی زندگی، انتخاب شغل، امر ازدواج و در امور معنوی مانند چگونگی تعلیم و تربیت فرزندان، شیوه صحیح زندگی، انتخاب رشته تحصیلی، سیر و سلوک معنوی و عرفانی، آموزش و حفظ قرآن و معارف الهی و … در تمامی این مسائل، نیازمند راهنمایی هستیم؛ و قدر مسلم، هنگامی که زن و شوهر در بعضی امور زناشویی به تفاهم نمی‌رسند و در روابط یکدیگر دچار تنش شده و اختلاف آن دو ممکن است که شدت پیدا کرده و گاه به مرز جدایی بینجامد، ضرورت استفاده از مشاوران کاربلد و خیرخواه، بیش از پیش نمایان می‌شود. معنای واژه مشورت واژه «شور» در لغت به معنای مکیدن زنبور از شیره گل‌ها و بیرون آوردن و استخراج نمودن عسل از کندوها توسط انسان، است؛ و کلمات «شور، تشاور، مشاوره، مشورت» در اصطلاح به معنای استخراج رای و نظر صحیح می‌باشد. گویا انسان‌ها، از راه مشاوره، بهترین نظریه‌ها را جذب می‌کنند. (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۸، ص۹۲ و تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۲، ص۲۱۳) اهمیت مشاوره قرآن کریم، مشورت نمودن را یکی از صفات نیک مؤمنان شمرده‌است. آنان در به‌دست آوردن نظر صحیح، با صاحبان عقل به رایزنی می‌پردازند و تلاش می‌کنند از میان نظرات گوناگون، بهترین آنها را گزینش نمایند. (زمر ۱۸ - شورا ۳۸) (تفسیر المیزان همان ص۹۳) ۱- اصولاً افراد و خانواده‌هایی که کارهای مهم خود را با مشورت و صلاح‌اندیشی یکدیگر انجام می‌دهند و با صاحب‌نظران به رایزنی و مذاکره می‌نشینند، کمتر گرفتار «لغزش و خطا» می‌گردند. امرهم شوری برای این بود کز تشاور، سهو و کژ کمتر بود  (مثنوی مولوی، دفتر ششم) ۲- به عکس، زنان و مردانی که گرفتار استبداد رای هستند و خود را بی‌نیاز از افکار دیگران می‌پندارند، هرچند از نظر فکری فوق‌العاده نیز باشند، در اغلب موارد گرفتار اشتباهات بزرگی شده و در نهایت از عملکرد خود پشیمان می‌شوند. مشورت در کارها واجب شود تا پشیمان در آخر کم بود  (مولوی، دفتر دوم) ۳- استبداد رای، شخصیت آدمی را در میان توده مردم ضایع می‌کند و افکار را در مسیر جریان رشد متوقف می‌سازد و استعدادهای آماده را بلااستفاده می‌کند و به این ترتیب بزرگ‌ترین سرمایه‌های انسانی یک خانواده از دست می‌رود. مرحوم طبرسی مفسر عالی‌مقام می‌گوید: مشاوره وسیله‌ای است برای جلوگیری کردن از صفت خودکامگی. (میناگر عشق، کریم زمانی ص۸۲۴) ۴- افرادی که در انجام کارهای مهم خود با دیگران مشورت می‌کنند، اگر در کارشان موفق شوند، از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، کمتر مورد «حسادت» واقع می‌گردند. زیرا مشاورین موفقیت آنها را نیز از خودشان می‌دانند و معمولاً نسبت به کاری که خودشان در آن شریک‌اند، حسد نمی‌ورزند؛ و چنانچه در کارشان نتیجه مطلوب حاصل نشود، مشورت‌دهندگان زبان و اعتراض و ملامت نمی‌گشایند، زیرا انسان‌ها به سرانجام کار خودشان، نه تنها اعتراض نمی‌کنند، بلکه دل‌سوزی و غم‌خواری نیز خواهند داشت. ۵- یکی دیگر از فوائد مشورت، این است که زن و شوهر، ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را با خودشان درک خواهند کرد؛ و این شناسایی راه را برای موفقیت آنان در زندگی هموار می‌کند؛ و شاید مشورت‌های پیامبر (ص)، با آن قدرت فکری فوق‌العاده که در حضرتش وجود داشت، به‌خاطر مجموع این جهات بوده‌است. پیامبر (ص) فرمود: «هیچ‌کس، هرگز با مشورت کردن، بدبخت نشد و هیچ فردی با خودرایی خوشبخت نشده‌است.» امام علی (ع) نیز فرمود: «کسی که استبداد رای داشته باشد، هلاک و ضایع می‌شود و کسی که با اشخاص بزرگ، مشورت کند، در عقل آنها شریک شده‌است.» (تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۳، ص۱۴۴–۱۴۵) ورچه عقلت هست با عقل دگر یار باشی، مشورت کن ای پدر  (مثنوی مولوی دفتر دوم) با دو عقل از بس بلاها وارهی پای خود بر اوج گردون‌ها نهی (همان دفتر چهارم) مشورت ادراک و هشیاری دهد عقل‌ها مر عقل را یاری دهد (همان دفتر اول) رسول خدا (ص) برای رای و نظر مردم ارزش زیادی قائل بود، تا آنجا که برای احترام آنان، گاهی از نظر خود صرف‌نظر می‌کرد. در جنگ احد با اینکه رای حضرت این بود که داخل شهر با دشمن مبارزه کنند، اما در نهایت پیشنهاد جوانان را پذیرفت و عملیات دفاع را در خارج از شهر مدینه سامان داد. با اینکه در این جنگ، پیروزی نصیب مسلمانان نشد، اما هیچ‌کس را به‌خاطر این نتیجه سرزنش و ملامت نکرد. (تفسیر نمونه همان ص۱۴۴) مشاوره با خدمتکار امام رضا (ع) فرمود: در عین اینکه پدرم (امام موسی کاظم (ع)) از همه عاقل‌تر بود، با این حال گاهی با خدمتکار سودانی خود به مشورت می‌نشست. از امام (ع) پرسیدند: آیا شما هم با این‌گونه افراد مشورت می‌نمایید؟ فرمود: آری، چه‌بسا خداوند حق و موارد دلخواه ما را بر زبان او جاری می‌سازد. (میزان الحکمه، ج۵، ص۲۱۱) مشاوره با گروه مهاجر و انصار دربارهٔ جنگ معاویه از بیعت با امیرالمومنین (ع) خودداری کرد. امام با فرستادن نامه‌هایی کوشید او را از مخالفت بازدارد. اما او به هیچ وجه زیر بار نرفت. امام (ع) مهاجر و انصار را به جلسه‌ای عمومی دعوت کرد و مسئله جنگ با معاویه را با آنان به مشورت گذاشت. اکثر حاضرین رای به جهاد دادند و برخی نیز مانند عدی بن‌حاتم، می‌گفتند، مشکل سیاسی را با نامه حل کنید. امام علی (ع) نظر اکثریت را پذیرفت و در نامه‌ای به کارگزاران خود در اطراف کشور اسلامی از آنها برای جهاد با اهل شام کمک خواست و سپس لشکر خود را به طرف صفین حرکت داد. (داستان‌های روایی، سیداحمد فاضل بیارجمندی ص۶۸۶–۶۸۷) مشاوران صالح بدیهی است که برای مشاوره باید از کسانی استفاده کنیم که اهلیت آن را داشته باشند. در این‌جا به اختصار برخی از مهمترین ویژگی‌های مشاوران صالح را متذکر می‌شویم. ۱- عاقل بودن: مشاور محترم نسبت به طرفین نزاع، تعصب خاصی نداشته باشد. زیرا ممکن است برخی از مشاوران و خویشان نزدیک، از روی تعصب، کفه ترازو را به نفع یک طرف سنگین‌تر کند. او باید دارای فکری آزاد و منشی برادرانه و دل‌سوزانه بوده باشد. در یک‌کلام فردی متدین و علاقه‌مند به گشودن گره‌های زندگی باشد. ۲- آگاهی و دانایی: مشاور مورد نظر باید نسبت به موضوع مورد بحث، آگاهی لازم را داشته باشد. ورود بدون علم کافی در مسائل خانوادگی، نه تنها به حل مسائل کمکی نمی‌کند، بلکه به پیچیدگی‌های آن نیز می‌افزاید. ۳- رازداری و امانت‌داری: مشاور باید امین خانواده باشد، تا عیب و نقص و اسرار نهان آن‌ها را فاش نسازد. اطلاعات درون زندگی زن و شوهر، برای مشاور محترم حکم امانت را دارد. او در حفظ این امانت باید متعهد و کوشا باشد و با افشاء آن‌ها نباید خیانت در امانت کند. (میزان‌الحکمه، محمدی ری‌شهری، ج ۱ ص ۵۵۷ و نصایح لقمان‌حکیم، سید هدایه‌الله مسترحمی ص ۷۷، ۱۹۹، ۲۰۰) مشاوران ناصالح مسلم است که هرکسی نمی‌تواند، طرف مشورت قرار بگیرد. زیرا گاهی خود آنان نقاط ضعفی دارند که مشورت با ایشان مایه بدبختی و عقب‌افتادگی است. به ما سفارش شده‌است که با گروه‌های زیر هرگز مشورت نکنید: ۱- انسان بخیل: زیرا او شما را از انفاق و کمک به دیگران بازمی‌دارد؛ و پیوسته آدمی را از فقر می‌ترساند. چنین آدمی خانواده را از رسیدن به اهداف متعالی خود، مانع می‌شود. ۲- انسان ترسو: زیرا او شما را از انجام کارهای مهم و بزرگ، بازمی‌دارد؛ و راه حل مشکلات را برایتان تنگ می‌نماید. ۳- انسان حریص: زیرا او به خاطر به دست آوردن مال و ثروت یا کسب مقام و منافع شخصی، راه ظلم و ستم را در نظر شما زیبا و موجه جلوه می‌دهد. ۴- دروغ‌گو: زیرا او مانند سراب، مسیر دور را نزدیک و مسیر نزدیک را دور نشان می‌دهد. (میزان‌الحکمه همان و تفسیر نمونه همان ص ۱۴۶) طرح مشکل در زمان‌های نه چندان دور، اختلافات خانوادگی با کمک ریش‌سفیدان و بزرگ‌ترهای فامیل، حل و فصل می‌شد. آن‌ها با راهنمایی‌های پدرانه خود میان زن و شوهر، آشتی و صلح برقرار می‌کردند؛ و این گونه همسران با یکدیگر، بدون پرداخت هزینه‌های سنگین مالی و آبرویی، زندگی شیرین و خوشی داشتند. اما امروز، اولاً زن و شوهر به علت وجود مشغله‌های گوناگون، کمتر فرصت پیدا می‌کنند که با هم گفتگو و مباحثه و هم‌دلی نمایند. ثانیاً، اندک فرصتی را هم که می‌یابند کنار هم باشند، چه بسا خودشان را سرگرم فضای مجازی می‌نمایند؛ بنابراین اگر مسائلی هم در زندگی زناشویی داشته باشند، هم‌چنان لاینحل باقی می‌ماند. ثالثاً آن هنگام هم که نیاز به مشاوره دارند، برای آن باید هزینه سنگین پرداخت کنند و برخی خانواده‌ها نیز به خاطر ناتوانی مالی و بلکه برای صرفه‌جویی از خیر مشاور نیز می‌گذرند. راه حل مشکل به نظر می‌رسد که در مرتبه اول بدون تردید، خود همسران بهترین و مناسب‌ترین افراد برای مشاوره با یکدیگرند. برادر و خواهر گرامی، بسیار بسیار ضروری است که برای گفتگو و هم‌اندیشی با همسر خود، وقت فراوانی صرف نماییم. هر اندازه با هم باشیم، باز هم کم است، کلید حل معضلات زندگی دست خودمان است. اگر لازم باشد، باید مرخصی‌کاری گرفت تا با همدیگر بیشتر همزبانی و همدلی کنیم. موقعی که همسرم با من حرف می‌زند، حواسم را باید کاملاً جمع کنم، روبه‌روی او بنشینم و مستقیم به او نگاه کنم و با تکان دادن سر و صورت گفته‌های وی را بیشتر مورد توجه قرار دهم. وسط صحبت‌های او خودم را مشغول کاری نکنم. خوب به حرف‌هایش گوش کنم. این را مطمئن باش که با همین روش خیلی از مسائل داخلی شما قابل حل است؛ و نیازی به مشاوره بیرونی نیست. بنده خانواده‌هایی را سراغ دارم که بعد از گذشت بیش از سی، چهل سال هنوز مشاوری غیر از خودشان به درون منزل راه پیدا نکرده‌است. در مرتبه بعد، پدران و مادران و اقوام نزدیک، برای امر مشاوره مناسب‌تر هستند. زیرا اسرار درونی خانواده به بیرون درز نمی‌کند. ضمن این که هزینه‌ای نیز برای صندوق ذخیره خانواده ایجاد نمی‌کند. دعوت از فامیل نزدیک برای امر مشاوره، علاوه بر این که نوعی احترام قائل شدن و ارج نهادن به آن‌هاست، از لحاظ هم‌خونی و جهات روحی و روانی نیز تأثیر زیادی در حل شدن مشکل خواهد داشت. در مرتبه سوم، استفاده از مشاور کارشناس است. دوام و بقاء زندگی مشترک، ارزش آن را دارد که هر مقدار که لازم باشد، برایش هزینه کرد. البته در انتخاب مشاور باید دقت کرد. برخی مشاوران راهکارهای درمان‌گرها و روانشناسان غربی را تجویز می‌کنند که غالباً برای ما مردم مشرق‌زمین به ویژه ما مسلمانان، مفید فایده نمی‌باشد. استفاده از عالمان دینی وارسته که با دل‌سوزی و نگاهی خیرخواهانه و فقط برای کسب رضای خدا، در امر زناشویی وارد می‌شوند، بسیار مفید و سازنده است. جمع‌بندی خوانندگان گرامی، همان‌طور که ملاحظه نمودند، محور بحث ما دربارهٔ مشورت در همه زمینه‌های زندگی بوده و تأکید شد که بهره‌مندی از اصل مشورت یک روش عقلانی و مورد قبول تمام انسان‌های منصف و عاقل است. در بیشتر خانواده‌ها، در صورت عدم توجه جدی به آن، ممکن است منجر به نزاع‌های پی‌درپی و سرانجام خدای نکرده به جدایی کشیده شود. ]]> پیام مهتاب Tue, 23 Jun 2020 04:33:23 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93159/هم-مشورت-کنیم ​آسیب‌شناسی حزن و اندوه در قرآن http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93122/آسیب-شناسی-حزن-اندوه-قرآن اندوه حالتی در انسان است که پس از فقدان نعمتی پدیدار می‌شود. اندوه در تقابل با سرور و فرح قرار دارد؛ بنابراین، علل و عوامل ایجادی اندوه می‌تواند مانع از سرور و شادی در انسان شود؛ چنان‌که عوامل ایجادی سرور، اندوه را می‌زداید. اگر آثاری برای سرور و شادی گفته شده، در زمان اندوه ضد آن بر انسان مستولی می‌شود. نویسنده در مطلب پیش رو علل و عوامل و نیز آثار اندوه را بیان کرده و راه‌های درمان آن را نیز توضیح داده‌است. آثار حزن و اندوه برای اینکه اهمیت مسئله روشن شود بیان آثار آن می‌تواند انگیزه‌ای برای خواننده باشد تا در پی شناخت علل و عوامل و سپس درمان اندوه باشد. از این رو، آثار و پیامدهای اندوه بر دیگر بحث‌ها مقدم شده‌است. حزن که در فارسی به اندوه تعبیر می‌شود، نقیض فرح و سرور است. (لسان‌العرب، ابن منظور، ج۳، ص۱۵۸، «حزن») این بدان معناست که تحقق حالت حزن در شخص به معنای فقدان سرور و شادی و فرح در آن شخص خواهد بود. حزن حالتی است که هنگام از دست رفتن نعمتی یا محبوبی یا فرصتی به انسان دست می‌دهد. حزن چون امر نفسانی و باطنی همانند درد است، تنها از راه نشانه‌ها و علائم آن می‌توان آن را در شخص تشخیص داد. به این معنا که آنچه در درون و روان به شکل یک هیجان منفی بروز می‌کند، در بیرون و جسم به شکل تغییرات در چهره و اندام و حتی حرکات و فعالیت‌های بدنی ظاهر می‌شود. از مهمترین علائم حالت نفسانی اندوه در شخص می‌توان به اموری چون گرفتگی چهره، تنگدلی، بی‌تابی، بی‌میلی به کار، گوشه‌گیری، گوشه نشینی، کم‌اشتهایی، خستگی، بی‌احساسی، آشفتگی در خواب، خستگی، افسردگی، غفلت، عدم تمرکز، تشویش و اضطراب ذهنی، اشک، گریه، تغییرات در وزن، تحولات در رفتار و فکر و مانند آن اشاره کرد. اندوه، حالتی نفسانی است که شخص را در خود فرو می‌برد و قدرت تحرک بدنی و تفکر ذهنی را از وی می‌گیرد. نشانه‌های اندوه در چهره به صورت از دست دادن بشاشت و تازگی بروز می‌کند. چهره در هم می‌رود و رنگ رخسار به زردی می‌گراید. گوشه‌گیری و کز کردن و چمباتمه زدن از نشانه‌های رفتار انسان اندوهگین است. شدت فشار روحی و روانی تا آن اندازه بالا می‌رود که گاه اختیار خود را از کف می‌دهد. زودرنجی و خستگی از دیگران و پاسخ‌های نامربوط و بی‌ربط دادن از دیگر نشانه‌های حزن و اندوه است. اگر حزن و اندوه شدت یابد و مهار نگردد، در بلندمدت شخص را به انواع بیماری‌های جسمی چون زخم معده و قلبی و ناراحتی اعصاب دچار می‌سازد. اگر ریشه‌های اندوه شناسایی نشود و به درمان و از میان بردن عوامل و علل ایجادی آن اقدام جدی صورت نگیرد، بی‌گمان فرجام آن جز مرگ زودرس و ناهنجاری هیجانی و شتاب‌آلودی چون اقدام به خودکشی نخواهد بود. مهمترین آثاری که قرآن برای اندوه و حزن بیان کرده‌است عبارتند از: ۱. هلاکت و مرگ: یکی از آثار حزن و اندوه شدید در افراد، هلاکت و مرگ است. البته شدت در افراد با توجه به آستانه تحمل و صبر آنان تفاوت دارد. در این میان اموری چون سن و سال، جنسیت، ایمان، میزان تعلق به از دست رفته و مانند آن نقش اساسی دارد. برخی از افراد وقتی صبرشان تمام شود و فراتر از آستانه تحمل، فشاری بر ایشان وارد شود، از درون فرو می‌پاشند و افسردگی شدید آنان را به هلاکت می‌افکند. به این معنا که از درون خورده می‌شوند و از میان می‌روند. برونریزی مشکلات و دردهای درونی از راه بیان احساسات و عواطف، گریه و ناله و مانند آن می‌تواند درد و فشار وارده را کاهش دهد. سامیا دولتی کلانتر، زرتشتی و دهدار مزرعه و روستای کلانتر به نگارنده می‌گفت: در آیین زرتشتی عزاداری و گریه نیست و حتی در مرگ عزیزان هیچ‌گونه عزاداری انجام نمی‌شود. ایشان پس از مرگ دخترش دچار بیماری سخت درمان یا بی‌درمان سرطان می‌شود. او به نقل از دکتر معالجش می‌گفت: دکتر به من گفت که ناراحتی‌ات را درونت ریختی و به این درد مبتلا شدی! به هر حال، شدت حزن و اندوه اگر از آستانه تحمل شخص بالاتر باشد، وی را به هلاکت می‌اندازد. خداوند بارها به پیامبر (ص) هشدار می‌دهد که نسبت به کفرپیشگی و هلاکت ابدی مردمان، اندوهگین مشو و بر خود سخت مگیر! یا از سخنان آنان متأسف و اندوهگین مشو! زیرا چنین حالتی موجب هلاکت آدمی می‌شود. (کهف، آیه ۶؛ شعراء، آیه ۳) بر پایه گزارش‌های قرآن و تأیید با سکوت از سوی خداوند، معلوم می‌شود که حزن و اندوه شدید فراق حضرت یوسف (ع) نزدیک بود که حضرت یعقوب (ع) را به هلاکت افکند، هر چند که آستانه تحمل ایشان به سبب توکل به خدا و عدم یاس از او بسیار بالاتر از حد تحمل دیگران بود. (یوسف، آیات ۸۵ و ۸۶) ۲. آرزوی مرگ: از دست دادن چیزهایی که بسیار بااهمیت و حیاتی است، شخص را در حالتی فرو می‌برد که دیگر از بودن و زندگی بیزار می‌شود، زیرا بر این باور است که از دست رفتن آن نعمت یا محبوب یا حتی گاه فرصت، به معنای از دست رفتن آینده سعادتمند است. وقتی فرزندی می‌میرد شخص چنان دچار اندوه می‌شود که نمی‌تواند زندگی بی‌فرزند را تحمل کند و آن را بیهوده می‌شمارد و آرزوی مرگ می‌کند؛ چرا که همه وجودش را معطوف او کرده بود و اکنون با فقدان آن محبوب، دیگر ارزشی برای زندگی خود قائل نیست. گویی همه سرمایه وجودش یکباره از دست رفته‌است. فقدان از دست رفتن این گونه تعلقات موجب، می‌شود که شخص آرزوی مرگ کند. البته دیده شده که افرادی در این حالت از حالت عادی خارج شده و تحت تأثیر هیجانات شدید منفی، دست به خودکشی زده یا کاری کرده که آسیب جدی به سلامت جسم و روح خود وارد کرده‌اند. بدتر آنکه برخی از افراد تنها برای از دست رفتن فرصتی، آرزوی مرگ یا اقدام به خودکشی می‌کنند، مانند کسانی که فرصت امتحانی را از دست داده یا شکست عشقی خورده‌اند یا فرد محبوبشان با دیگری ازدواج کرده باشد و مانند آن، که در اخبار و حوادث روزانه بسیار شنیده و دیده و خوانده می‌شود. خداوند گزارش می‌کند که حضرت مریم (س) هنگامی که با از دست دادن آبرو و عرض خویش مواجه می‌شود، قدرت تحملش کاهش یافته و دچار حزن شدید می‌شود و آرزوی مرگ می‌کند که ای کاش زنده نبود و مواجه با این مشکل و اتهام و آثار بعدی آن نمی‌شد. (مریم، آیات ۱۶ تا ۲۴) ۳. رنگ پریدگی و دگرگونی چهره: اندوه و حزن شدید می‌تواند چهره آدمی را دست‌خوش تحولات زودگذر و گاه دائمی کند. وقتی کسی آرزوی پسر دارد ولی خبر دخترداری به او می‌دهند، از اینکه تبدیلی در جنسیت نوزاد پیش آمده و پسر به دختر تبدیل شده به شدت اندوهگین و رنگ از رخسارش می‌پرد. خداوند گزارش می‌کند که این گونه بودند که بر اثر غُصه ناشی از خبر تولد نوزاد دختر، چهره‌شان تغییر رنگ می‌داد. (نحل، آیه ۵۸؛ زخرف، آیات ۱۶ و ۱۷) البته این حالت اختصاص به این خبر ندارد، بلکه هر خبری که بر خلاف علائق انسان باشد می‌تواند موجبات تغییر در چهره شود. از دست رفتن هر چیز محبوبی می‌تواند واکنش حزن را در انسان ایجاد کرده و آثار آن در چهره نمایان شود. ۴. گریه واشک: اندوه موجب می‌شود که شخص متأثر از عوامل ایجادی آن، حالت اعتدالی خود را از دست دهد و به‌گریه افتد واشک بر رخسارش روان شود. (توبه، آیه ۹۲) ۵. فرسایش و بیماری‌های چشم: چشم عضو حساسی است. هر حالت شدید درونی به سرعت در چشم بروز می‌کند. ازاین رو می‌توان ترس و شادی را نخست در چشم‌ها یافت. چشم‌ها رسواکننده‌ترین عضو بشر است. البته ضربان و تپش قلب در مرتبه مقدم هستند ولی به سادگی چشمان نیستند و لذا می‌توان گفت که در مرتبه نخست چشم و سپس چهره شخص است که او را رسوا می‌کند. وقتی هیجانی شدید در انسان رخ دهد اگر این هیجان مربوط به حزن و اندوه باشد، موجب فرسایش چشم و آسیب به آن خواهد شد. بر اساس آیاتی از جمله آیات۸۴ تا ۸۶ سوره یوسف، حزن شدید، سبب فرسایش چشم آدمی و پیدا شدن اقسام بیماری‌های چشمی می‌شود. ۶. نابینایی: از دیگر آثار حزن و اندوه شدید، گریه‌های شدید و دائمی است که موجب کوری شخص می‌شود. همین مسئله دربارهٔ حضرت یعقوب (ع) در قرآن گزارش شده‌است. (یوسف، آیه ۸۴) ۷. فرسایش جسم: حزن شدید بر جسم انسان تأثیر مستقیم به جا گذاشته و آن را دچار فرسایش و آماده هر گونه بیماری می‌کند. کسانی که دچار حزن و اندوه باشند و استرس سراپایشان را فرا بگیرد، لاغر شده و اجازه می‌دهند تا بیمارهای روحی و روانی و جسمی دیگر نیز بر آنها مسلط شود. از آیات پیش گفته و نیز آیه ۱۷ سوره مزمل به دست می‌آید که حزن شدید، سبب فرسایش جسم آدمی است. ۸. افشای راز: از دیگر آثاری که قرآن برای اندوه و حزن شدید بیان می‌کند، افشاگری است. به این معنا که انسان در حالت حزن شدید تعادل روحی و روانی خود را از دست می‌دهد و آغاز به افشای رازها می‌کند. خداوند در داستان مادر موسی (ع) و حزن از دست دادن فرزند، به این نشانه و اثر حزن‌اشاره می‌کند. (قصص، آیات ۷ تا ۱۰) اینها تنها بخشی از مهمترین آثاری است که برای اندوه می‌توان بیان کرد. همین آثار به خوبی نشان می‌دهد که مسئله حزن و اندوه یک مسئله مهم در زندگی بشر است و انسان می‌بایست عوامل و علل ایجادی آن را بشناسد تا گرفتار آن نشود و به سخن دیگر پیشگیری بهتر از درمان است. عوامل و علل ایجادی حزن و اندوه قرآن بیش از چهل مورد را به عنوان علل و عوامل مستقیم و غیر مستقیم حزن برشمرده است؛ که در میان برخی نقش بنیادی و برخی دیگر نقش ابزاری دارد. مهمترین علل و عوامل ایجادی حزن را می‌توان در اموری چون ارتداد (اعراف، آیات ۱۴۸و۱۵۰؛ طه، آیات ۸۴ و۸۵)، بازماندن از کار خیر چون جهاد (توبه، آیه ۹۲)، برخورد ناپسند دیگران (یوسف، آیه ۶۹)، گرفتاری انسان به بلا و سختی (شوری، آیه ۴۸؛ یونس، آیه ۲۲)، تعرض به موقعیت و مقام و عرض (هود، آیات ۷۷ و ۷۸؛ عنکبوت، آیه ۳۳)، ترس از آبروریزی (توبه، آیه ۴۰)، شکست و ناکامی (آل عمران، آیه ۱۵۳)، حسادت و شنیدن اخبار خوش و موفقیت دربارهٔ دیگران (آل عمران، آیه ۱۲۰؛ توبه، آیه ۵۰)، حق ناپذیری دیگران (نحل، آیه ۱۲۷؛ نمل، آیه ۷۰؛ لقمان، آیه ۲۳)، زوال نعمت (حدید، آیه ۲۳)، شتاب در کفر (آل عمران، آیه ۱۷۶)، ضرر مالی (قلم، آیات ۱۸ تا ۳۱؛ آل عمران، آیه ۱۵۳)، روشن شدن حقایق و ظهور آن (مائده، آیه ۱۰۱)، عدم مساوات در امور زندگی (احزاب، آیه ۵۱)، کمبود و قحطی و خشکسالی (روم، آیات ۴۸ و ۴۹)، نجوای شیطانی (مجادله، آیه ۱۰) و مانند آن جستجو کرد. پیشگیری و مصونیت‌یابی شاید بتوان گفت پیشگیری و مصونیت یابی از حزن و عوامل و علل ایجادی آن بهتر از آن است که انسان مبتلا شود و سپس در اندیشه درمان باشد. در اینجا به برخی از مهمترین عوامل بازدارنده و مصونیت بخش از حزن‌اشاره می‌شود: ۱. ایمان: با نگاهی به آموزه‌های قرآنی می‌توان دریافت که بسیاری از مشکلات بشر به فقدان توحید بویژه توحید در فعل و عبادت بازمی‌گردد. خداوند در آیاتی چند ایمان واقعی به خداوند را از جمله مهمترین موانع حُزن و اندوه انسان معرفی می‌کند. (بقره، آیات ۶۲ و ۲۷۷؛ مائده، آیه ۶۹؛ انعام، آیه ۴۸؛ یونس، آیات ۶۲ و ۶۳) ۲. توجه به قضا و قدر الهی: اگر انسان به قضا و قدر الهی و مشیت حکیمانه و عالمانه خداوند ایمان داشته باشد هرگز دچار حزن نخواهد شد. خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید، توجّه به مقدّرات الهی را مانع اندوه بر زوال نعمتهای دنیایی معرفی می‌کند. ۳. توکل بر خدا: توکّل به خدا نیز از راه‌های مصون ماندن از حزن و اندوه است که خداوند به این مطلب در آیه ۱۰ سوره مجادله توجه داده است. ۴. ولایت الهی: پذیرش ولایت الهی از دیگر موانع حزن است. ولایت الهی وای که شخص به عنوان اولیاءالله باشد موجب می‌شود که از گرفتار شدن به اندوه در امان باشد و هیچ حزن و اندوهی او را نگیرد چنان‌که خوف و ترسی نیز از آینده نخواهد داشت. (یونس، آیات ۶۲ و ۶۳) ۵. عبودیت: از دیگر عوامل مصونیت بخش از حزن و خوف مقام عبودیت است. کسی که عبدالله است هرگز گرفتار خوف و حزن نیست و از این دو امر مصون خواهند ماند. (زخرف، آیه ۶۸) ۶. اعمال صالح: از دیگر عوامل مصونیت بخش می‌توان به عمل صالح‌اشاره کرد که در آیاتی از جمله آیه ۶۲ و ۲۷۷ سوره بقره و ۳۵ سوره اعراف و ۴۸ سوره انعام به عنوان موانع حُزن و اندوه معرفی شده‌است. ۷. تقوا: این نیز از دیگر موانع حزن و عامل مصونیت بخش از آن است که در آیاتی از جمله ۳۵ سوره اعراف به آن توجه داده شده است. ۸. پرداخت واجبات مالی: از دیگر عوامل مصونیت بخش از حزن پرداخت زکات و انفاق و دیگر واجبات مالی است. (بقره، آیات ۲۷۷ و ۲۶۲ و ۲۷۴) ۹. نماز: خداوند در آیه ۲۷۷ سوره بقره به پا داشتن نماز را از موانع حُزن و اندوه دانسته‌است. به سخن دیگر ایمان به توحید فعلی یعنی پروردگاری و ربوبیت خداوند و مشیت و قضا و قدرش در کنار اعمال عبادی چون نماز و روزه و انفاق و زکات و مانند آنها موجب مصونیت می‌شود. در آیات قرآن موارد دیگری نیز برای مصونیت بخشی بیان شده که در حقیقت بیان مصادیق ایمان و عمل صالح است. از این رو به همین میزان در اینجا بسنده می‌شود. رفع حزن و درمان آن آنچه بیان شد راه مصونیت از حزن است اما اگر دچار حزن و اندوه شد چه کنیم؟ این پرسشی است که خداوند درآیات دیگر به آن پاسخ داده‌است. ۱. ایمان به قضای الهی: مهمترین عامل برطرف‌کننده حزن این است که انسان به قضای الهی ایمان داشته باشد. اینکه بداند خداوند حکیم به حکمت و هدفی حکمی کرده‌است. این حکم یا از باب بلا یعنی کیفر است یا ابتلاء و آزمون. به هر حال خداوند در مقام پروردگاری چیزی را نمی‌فرستد یا نمی‌گیرد مگر آنکه حکمت و هدفی پیش آن باشد. (حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) ۲. استغفار و آمرزش طلبی: انسان خواسته و ناخواسته اعمالی انجام می‌دهد که تبعات و آثاری دارد. برای اینکه از پیامدهای آن در امان بمانیم باید همواره استغفار کنیم. اگر حزن و اندوهی به ما دست داد باید استغفار و آمرزش بخواهیم تا در کنف حمایت الهی قرارگیریم. در آیات و روایات برای رهایی از حزن به استغفار و توبه و مانند آن توجه داده شده‌است. آیه ۳۴ سوره فاطر به شکلی این مطلب را مورد تأکید قرارداده است. ۳. توجه به عزت و برتری خدا: اگر انسان به قدرت و غنای الهی توجه یابد و خود را در کنف آن بداند، این عامل زوال حزن است. خداوند به مؤمنان توجّه داده که اهل ایمان برتر از کافران و دیگران هستند و همین مسئله توجه یابی است که باعث رفع اندوه ایشان شد. (آل عمران، آیات ۱۳۹ و ۱۴۰) ۴. توجه به علم، قدرت، عزت، شنوایی و بینایی خداوند: اینکه انسان توحید را در همه جهات از عبودیت و الوهیت و توحید فعل قبول داشته باشد، دیگر هرگز اندوه و حزنی نخواهد داشت؛ زیرا می‌داند که خداوند دانا و توانا و دارای عزت است و هر چه می‌کنیم می‌بیند و هر چه می‌گوییم می‌شنود و پاسخگوی بنده است و اگر مصیبتی آمد به حکمت بلا یا ابتلاء بوده‌است. (یونس، آیه ۶۵) ۵. توجه به سنت الهی: توجّه انسان به سنّتهای الهی چون سنت ابتلاء ، سنت بلاء، سنت پیروزی و شکست و سنت آسانی پس از سختی و مانند آن موجب می‌شود که انسان گرفتار حزن و اندوه نشود. در حقیقت شناخت سنن الهی و توجّه به تدبیر وی، مهمترین عامل رفع حزن است. (آل عمران، آیات ۱۳۹ و ۱۴۰ و ۱۷۶) اینها برخی از مهمترین عواملی است که حزن و اندوه آمده را درمان می‌کند و انسان را به حالت اعتدال و تعادل بازمی‌گرداند. ]]> پیام مهتاب Sun, 21 Jun 2020 04:37:49 GMT http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93122/آسیب-شناسی-حزن-اندوه-قرآن