پایگاه خبری پیام آفتاب 26 حوت 1389 ساعت 12:18 http://www.payam-aftab.com/fa/article/14103/پایگاه-نظامی-آمریکا-افغانستان-نفع-کیست-سید-محمدباقر-مصباح-زاده -------------------------------------------------- عنوان : پایگاه نظامی آمریکا در افغانستان به نفع کیست؟ / سید محمدباقر مصباح زاده -------------------------------------------------- حضور نظامیان آمریکا در افغانستان بیشتر از این خود عامل ادامهٔ بحران و خونریزی است و رقابت‌ها و خصومت‌های خارجی را تشدید می‌کند. تأسیس پایگاه نظامی دایمی آمریکا نه‌تنها به نفع مردم افغانستان نیست، بلکه به نفع آمریکا هم نمی‌باشد. متن : این روزها مسئله حضور درازمدت نیروهای آمریکایی در افغانستان و امضای سند همکاری استراتژیک میان دولت افغانستان و ایالات متحده آمریکا در این زمینه، بار دیگر توجه محافل سیاسی و رسانه های خبری را به خود جلب کرده است. اولین دور مذاکرات هیئت آمریکایی با جانب افغانی در کابل در تاریخ ۲۵/۱۲/۸۹ پایان یافت که گفته می شود در آن موضوع تأسیس پایگاه نظامی دایمی آمریکا در افغانستان مورد بحث قرار گرفت. طرفداران حضور نیروهای خارجی و مخالفان این حضور هریک طرفداری و مخالفت شان را به نفع مردم افغانستان عنوان می کنند. در حالی که اولاً مردم افغانستان یک پارچه نیستند و هیچ کس نمی تواند به نمایندگی از خواست و ارادهٔ جمعی تمام آنها سخن بگوید، و ثانیاً وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی افغانستان طوری است که مردم این کشور توانایی و فرصت تصمیم گیری آگاهانه و مستقلانه را فارغ از اعمال نفوذ قدرت های سلطه جوی خارجی و غارت گران فرصت طلب داخلی ندارند؛ بنابراین، به جای این که به صورت کلی و مهمل از نفع و ضرر مردم افغانستان سخن گفته شود، بهتر است که با توجه به واقعیت های موجود سود و زیان گروه های سیاسی و قومی و نیز کشورهای ذی دخل خارجی را مورد مطالعه قرار دهیم، تا کسی نتواند به آسانی در فضای غبار آلود سیاسی، خواسته ها و منافع شخصی، ایدئولوژیک، سیاسی و قومی خود را منافع مردم افغانستان قلمداد کند. نیروهای ذی دخل داخلی در قضایای افغانستان از نظر قومی عبارتند از: پشتون ها، تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها. این گروه های قومی، احزاب و سازمان های سیاسی مربوط به خودشان را با گرایش های سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت حمایت می کنند، درحالی که هیچ یک از گروه های سیاسی موجود فراگیر و ملی نیستند. نیروهای ذی دخل داخلی از نظر سیاسی و ایدئولوژیک عبارتند از: لیبرال ها، سکولارها، کمونیست ها، اسلام گرایان میانه رو، سلفی ها و وهابی های تندرو. اکثریت لیبرال ها، سکولارها و کمونیست ها با وجودی که اختلاف دارند، اما به دلیل منافع مشترک در حال حاضر در یک صف قرار دارند؛ در حالی که اسلام گرایان میانه رو، سلفی ها و وهابی ها، نه تنها در یک صف قرار ندارند، بلکه با هم متخاصم اند. ذکر این نکته نیز ضروری است که هم گروه های قومی و هم گروه های سیاسی و ایدئولوژیک موجود، بدون استثنا مسموم به زهر فاشیسم قومی هستند. با توجه به مطالب پیش گفته، نفع و ضرر حضور نیروهای خارجی در افغانستان، اولاً باید بر مبنای منافع گروه های قومی، سیاسی و ایدئولوژیک موجود شفاف سازی شود و سپس با در نظر داشت منافع حقیقی و بلند مدت مردم افغانستان مورد مطالعه قرار داده شود. طرفداران داخلی حضور نیروهای خارجی در افغانستان ۱ طرفداران قومی اکثریت سردمداران متنفذ اقوام تاجیک، ازبک، هزاره و اقوام کوچکتر دیگر که حاکمیت قومی پشتون ها را برنمی تابند، به دلیل این که خود را در مقابل طالبان- که ممثل اصلی گروه قومی پشتون به شمار می رود- ناتوان می بینند، خواستار حضور نیروهای خارجی در افغانستان هستند. البته این خواست قلبی و از روی رغبت اقوام غیر پشتون نمی تواند باشد، بلکه تجربهٔ تاریخی نسل کشی عده ای را مجبور ساخته است. به نظر می رسد که اگر برخی گروه ها و عناصر سلطه طلب و تمامیت خواه پشتون، دست از سلطه جویی قومی برداشته و به اصل شهروندی و اخوت اسلامی به معنای واقعی تن دردهند، اقوام دیگر مجبور نمی شوند که بقای خود را در حمایت خارجی جستجو کنند. ۲- طرفداران سیاسی و ایدئولوژیک افراد و گروه های سیاسی وابسته به غرب و روشنفکران سکولار و کمونیست که ادعای عدم وابستگی هم دارند، اما منافع شان با منافع آمریکا پیوند خورده است خواستاران اصلی حضور نیروهای خارجی در افغانستان هستند. روشنفکران سکولار و کمونیست که در طی حدود ۱۹۰ سال گذشته به اشکال مختلف بر حاکمیت افغانستان نفوذ داشته و در هر دوره ای بحران را در این کشور آغاز کرده اند، بعد از سقوط حزب دموکراتیک خلق، نمی توانستند با شناسنامهٔ سیاسی و ایدئولوژیک خود به صورت مستقل وارد صحنه شوند. لشکر کشی آمریکا و پیمان ناتو به افغانستان، این فرصت را برای روشنفکران مذکور فراهم ساخت که هم در قدرت سیاسی سهیم شوند و هم به فعالیت های سیاسی و تبلیغاتی بپردازند. از این که نظام سیاسی سکولار کنونی، نتوانسته است با وجود حمایت همه جانبه غرب قوام یافته و در برابر مخالفان مسلح کاری از پیش ببرد، روشنفکران سکولار احساس خطر نموده و بقای شان را در صحنه، در گرو حضور نیروهای خارجی درافغانستان ارزیابی می کنند. بقایای حزب دموکراتیک خلق (حزب وطن) و گروه های چپی متحد آن، گروه های مهم مائوئیستی، و لیبرال دموکرات ها که سه چهارم احزاب سیاسی ثبت شده را به خود اختصاص داده اند از حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان حمایت می کنند. بقایای مجاهدین و گروه های اسلامی به طور عمده غیر پشتون که در قدرت دولتی سهیم اند، برخی خواسته و برخی نا خواسته بخاطر منافع شخصی و نیز به دلیل خطر مسلط شدن گروه های تندرو و متحد القاعده، حضور نیروهای خارجی در افغانستان را به نفع خود ارزیابی می کنند. مخالفان داخلی حضور نیروهای خارجی ۱ مخالفان قومی اکثریت قاطع پشتون ها در حال حاضر، مخالف حضور نیروهای خارجی در افغانستان هستند. قبل از حمله آمریکا به افغانستان، اکثر گروه های سیاسی و سردمداران پشتون، از هرگرایش فکری و سیاسی، از جهادی گرفته تا کمونیستی در زیر چتر طالبان گرد آمده بودند، تا حاکمیت انحصاری قومی را در افغانستان مستقر سازند. بعد از حادثهٔ یازده سپتامبر و تجاوز آمریکا به افغانستان روشنفکران سکولار، کمونیست و لیبرال وابسته به غرب پشتون، نقش برجسته در شکل دهی و رهبری حاکمیت جدید به عهده گرفتند. اما گروه ها و عناصر جهادی و برخی سران قبایل پشتون با احیای مجدد طالبان در صف این گروه قرار گرفته و به نبرد مسلحانه، عملیات تروریستی و انتحاری علیه نیروهای خارجی و دولتی پرداختند. علت اصلی مخالفت پشتون ها با نیروهای خارجی در افغانستان این است که آنها را مانع به انحصار درآوردن کامل قدرت می دانند و مطمئن هستند که با خروج نیروهای خارجی از افغانستان می توانند دوباره به قدرت بلا منازع دست یابند. حتی روشنفکران پشتون اعم از سکولار و لیبرال که رهبری حاکمیت مستقر در کابل را هم به عهده دارند، در جهت پشتونیزه ساختن افغانستان تلاش می کنند و از این جهت با طالبان همسویی دارند. ۲ مخالفان سیاسی و ایدئولوژیک از طالبان و گروه های قومی پشتون که بگذریم برخی عناصر جهادی و غیر جهادی آگاه و مسلمان از اقوام مختلف اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک و مابقی گروه های سیاسی کوچک، صرفنظر از منافع قومی و گرایشات سیاسی، به خاطر تحلیلی که از اوضاع منطقه و جهان و اهداف آمریکا و غرب دارند، حضور نیروهای خارجی را در افغانستان به نفع این کشور ارزیابی نمی کنند و با آن مخالف هستند. طرفداران و مخالفان خارجی حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان ۱ روسیه، هند و چین با وجودی که تحلیل گران سیاسی حضور دایمی نیروهای آمریکایی در افغانستان را به ضرر کشورهای روسیه، هند و چین ارزیابی می کنند، اما موضع گیری ها و همکاری این کشورها با آمریکا و ناتو در افغانستان حاکی از آن است که آنها هر یک به دلایلی از حضور نظامی غرب در افغانستان حمایت می کنند و حد اقل با آن مخالفت جدی ندارند. کشورهای مذکور در طی بیش از سه دههٔ گذشته هر یک به شکلی در بحران افغانستان نقشی ایفا می کردند. روس ها با حمایت از کودتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷ و بعد اشغال افغانستان در ششم جدی/دیماه سال ۱۳۵۸، عامل اصلی ایجاد بحران در افغانستان شناخته می شوند. هندی ها هم از نظر سیاسی در صف روس ها قرار داشتند، اما چین بخاطر رقابت با شوروی سابق، در صف آمریکا و کشورهای متحد منطقه ای اش که از مجاهدین مستقر در پاکستان حمایت می کردند، قرار داشت. در آن زمان چینی ها تحت رهبری سازمان سیا، مسؤولیت تأمین سلاح و مهمات را به مجاهدین به عهده گرفته بودند. آمریکا با حمایت از طرح ایجاد گروه طالبان منافع روسیه، هند و حتی چین را در افغانستان به چالش کشید، طوری که هند و روسیه مجبور شدند در دوران سلطهٔ طالبان از دولت استاد ربانی حمایت نمایند. بعد از تجاوز آمریکا و پیمان ناتو به افغانستان و درگیر شدن آن ها با طالبان، فشار از روی دوش روسیه و هند برداشته شد و چین هم در مسیر قبلی خود در رابطه با همسویی با آمریکا قرار گرفت. نظریهٔ وجود دارد مبنی بر این که با خروج نیروهای خارجی از افغانستان در حال حاضر، متحدان القاعده دوباره به قدرت خواهند رسید که با منافع روسیه، هند و چین سازگاری ندارد؛ بنابراین، تا زمان استقرار یک دولت مورد اعتماد و قدرتمند در افغانستان، هند، روسیه و چین با حضور نیروهای ناتو و ایالات متحده آمریکا در افغانستان مخالفت نمی کنند. گذشته از آن درگیری آمریکا در نقاط مختلف جهان و به خصوص در این منطقه گرچه ملت ها را تباه می سازد، اما سبب تضعیف آمریکا و زوال قدرت آن خواهد شد و زمینه را برای تبارز چین و روسیه به عنوان ابرقدرت فراهم خواهد ساخت. ۲- ایران، عربستان و پاکستان ایران، پاکستان و عربستان سعودی هر یک به دلایلی مخالف حضور نیروهای خارجی (ناتو و آمریکا) در افغانستان هستند. پاکستان و عربستان پرورشگاه القاعده و حامی اصلی طالبان هستند و به شمول امارات متحده عربی، کشورهای بودند که حکومت طالبان را به رسمیت شناخته بودند. در زمان طالبان این سه کشور نقش پدر و برادر بزرگتر را بازی می کردند و ابتکارات سیاسی و نظامی در افغانستان در دست آن ها قرار داشت. آنها در طول دوران جهاد نیز، به کمک آمریکا و انگلیس چنین نقشی در رابطه با جانب مجاهدین داشتند. بدیهی است که سرنگونی حکومت طالبان و باز شدن راه برای مداخلهٔ بازیگران خارجی دیگر در امور افغانستان و سهیم شدن نیروها و عناصر مخالف دخالت پاکستان و عربستان در قدرت دولتی، خوشایند کشورهای مذکور نمی باشد. به همین دلیل است که آنها طالبان را مجدداً سازماندهی و حمایت کردند و توانستند بار دیگر به عنوان طرف های ذی دخل خارجی مؤثر در بحران افغانستان مطرح شوند، طوری که آمریکا نقش آنها را به رسمیت شناخته است. جمهوری اسلامی ایران، قبل از حملهٔ آمریکا به افغانستان، بیشتر از روسیه و هند در معرض تهدید القاعده و گروه های متحد آن در افغانستان قرار داشت. کشتار دیپلمات های ایرانی توسط طالبان در مزارشریف و قتل عام تاجیک ها و هزاره ها در دشت شمالی، مزار شریف و بامیان عمق این تهدید را نشان می دهد. تردیدی نیست که سقوط طالبان به نفع ایران بود، اما خطر و تهدید اصلی برای ایران نه طالبان و القاعده بلکه ایالات متحده آمریکا و انگلیس است. به این خاطر که اصل طرح پروژهٔ ایجاد القاعده و طالبان با حمایت آمریکا، انگلیس و عربستان به منظور مقابله با انقلاب اسلامی ایران کلید خورده بود. از سوی دیگر، از تمام شواهد و قرائن و اظهارات مقام های آمریکایی چنین بر می آید که یکی از اهداف اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا محاصرهٔ ایران و فراهم ساختن زمینهٔ حمله به این کشور بوده است. به همین دلیل نقش ایران در حمایت همه جانبه از دولت آقای کرزی و استقرار نظام سیاسی جدید در افغانستان- نظامی که توسط آمریکا مهندسی شده و کاملاً به آن کشور وابسته می باشد- نادیده گرفته شده و برعکس، این کشور با اتهام دخالت در افغانستان و حمایت از مخالفان دولت، تحت فشار قرار گرفته و توسط جرج بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا محور شرارت خوانده شده است. در حالی که پاکستان و عربستان دوست و متحد آمریکا خوانده می شود. حضور نیروهای نظامی آمریکا و پیمان ناتو در منطقه و از جمله در افغانستان همواره تهدید جدی برای نظام جمهوری اسلامی ایران به شمار می رود؛ و بنابراین، طبیعی است که این کشور مخالف این حضور باشد حتی اگر در کوتاه مدت منتفع هم شده باشد. افغانستان با وابستگی نجات نمی یابد با شفاف سازی گروه های قومی و سیاسی موافق و مخالف حضور نیروهای خارجی در افغانستان این نتیجه به دست می آید که اجماع ملی در مورد استقرار پایگاه نظامی دایمی آمریکا در این کشور وجود ندارد. از سوی دیگر چه اجماع ملی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد اصل مسئله، نجات افغانستان از وضعیت بحرانی کنونی است. عده ای بسیار سطحی وعامیانه مطرح می کنند که به خاطر عداوت و دشمنی قومی، سمتی، نژادی و سیاسی که میان افغان ها ایجاد شده است، بعد از خروج نیروهای خارجی جنگ و خون ریزی از سر گرفته شده و کشورهای همسایه به خصوص ایران و پاکستان کمرشان رابسته کرده اند که در افغانستان تاخت و تاز نمایند. از استدلال این عده چنین بر می آید که در افغانستان در حال حاضر جنگ و خون ریزی نیست و هیچ کشور خارجی در این سرزمین تاخت و تاز نمی کند؛ آیا این واقعیت دارد؟ آیا هم اکنون هر روز ده ها زن و مرد و کودک بی گناه افغان در مناطق مختلف کشور با موشک و هواپیما و عملیات انتحاری به خاک و خون نمی غلطند؟ آیا کشورهای عضو ناتو، به خصوص آمریکا و انگلیس در کشور ما تاخت و تاز نمی کنند. اگر گرایش های ایدئولوژیک مطرح نباشد خارجی، خارجی است چه همسایه باشد چه غیرهمسایه؛ چه دلیل وجو دارد که تاخت و تاز و دخالت خارجی همسایه بد است و دخالت خارجی غیرهمسایه خوب است؟ اگر فرض کنیم به هر دلیلی دخالت همسایه ها قابل قبول نباشد، اما دخالت قدرت های بزرگ بخصوص ایالات متحده آمریکا را به نفع کشورخود ارزیابی کنیم، در این صورت باید مطمئن شویم که با این دخالت ثبات، استقلال، امنیت و توسعهٔ افغانستان تأمین شود. آیا عملکرد گذشته و امروز نیروها و قدرت های خارجی در افغانستان که ما تجربهٔ آن را داریم چنین اطمینانی را ایجاد می نماید؟ افغانستان از سال ۱۸۳۸ میلادی تا کنون مورد تاخت و تاز سه ابرقدرت زمان، یعنی انگلیس، شوروی و ایالات متحده آمریکا قرار گرفته است. در هر دوره ای عده ای با متجاوزان خارجی هم نوایی کرده اند و اکثریت مردم مخالفت. آنها که طرفدار حضور نیروهای متجاوز خارجی بودند استدلال شان این بود که وضعیت اشغالی از جنگ و خونریزی داخلی جلوگیری می کند و افغانستان به پیشرفت و ترقی نائل می شود. می بینیم که در دورهٔ انگلیس ها و روسها جنگ و خون ریزی پایان نیافت و افغانستان پیشرفت نکرد. حالا که حدود ده سال از حمله آمریکا به افغانستان و حضور نظامیان این کشور و سایر اعضای ناتو به افغانستان می گذرد، جنگ و خون ریزی گسترش یافته، استقلال، ثبات و امنیت افغانستان بیشتر از پیش متزلزل است. پس به این نتیجه می رسیم که حضور نیروهای خارجی در افغانستان نه تنها موجب صلح و آرامش نمی گردد، بلکه این حضور خود عامل بی ثباتی، جنگ و ناامنی است. تأسف آور است که برخی مدعیان روشنفکری و به اصلاح تحلیلگران سیاسی باز شدن چند هتل و کاباره و فروشگاه لوازم لوکس در مرکز شهرهای بزرگ و روییدن قارچ گونهٔ تلویزیون ها و نشریات و مطبوعات و رسانه های بی بندوبار و تأمین اندک انرژی برق و گسترش اینترنت و افزایش اتومبیل های گران قیمت برای عده ای غارتگر و معامله گران و فرصت طالبان زیرک را، تغییرات و تحولات مثبت ارزیابی نموده و به خاطر تأمین منافع شخصی خودشان فقر و گرسنگی و آوارگی ۹۰ درصد مردم افغانستان و به خون غلطیدن هزاران شهروند افغان را نادیده گرفته، حضور نیروهای خارجی در کشور را مفید ارزیابی می کنند. روشنفکران و تحلیل گرانی مانند آقای سعیدی برای مشروعیت بخشیدن به حضور نیروهای خارجی حتی به اسلام و دین هم متوسل شده و استدلال می کنند که در کشورهای عربی مسلمان به خصوص در عربستان سعودی که سرزمین وحی است و اسلام از آنجا به افغانستان آمده است نیروهای آمریکایی حضور دارند، بنا بر این ما هم می توانیم به پیروی از آن ها نیروهای آمریکایی را بپذیریم. معلوم است که این دوستان یا از اسلام و سیاست چیزی نمی دانند یا تجاهل می کنند و یا این که با اسلام مخالف و خواستار سلطهٔ غرب هستند. در حالی که مسلمان آگاه می داند که خداوند در آیه های متعدد قرآن کریم از مؤمنان می خواهد که یهود و نصارا را برای خود یار و دوست نگیرند و بر کسانی که ستمگرند (امپریالیسم آمریکا) تکیه نکرده و پناه نبرند ولا ترکنوا الی الذین ظلموا. صرف نظر از آموزه های دینی، واقعیت های جاری در کشور ما و سایر مناطق جهان دلایلی محکمی برای مخالفت با حضور نیروهای نظامی بیگانه آن هم بیگانهٔ کافر ارائه می کند. به سرنوشت کشورهایی که نیروهای نظامی آمریکا در آن ها حضور دارند نگاه کنید. آیا ملت های عرب از حضور نیروهای آمریکایی در کشورهای شان راضی هستند یا بر آن ها تحمیل شده است؟ آیا کشورهای عرب خلیج فارس و خاورمیانه که نیروهای آمریکایی در آن ها حضور دارند، مستقل و عزت مند هستند؟ آیا کشتار مردم بی دفاع بحرین که جرم آن ها تظاهرات مسالمت آمیز برای برقراری دموکراسی بود، در کنار بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در بحرین صورت نگرفت؟ آیا قیام های مردمی جاری علیه رژیم ها و حاکمان عرب وابسته به غرب که نیروهای آمریکایی را در سرزمین شان جا داده اند نمی باشد؟ آیا آمریکا به تعهدات خود در برابر نیروها و عناصری که با آن کشور همکاری کرده اند می تواند وفادار بماند؟ کافی است که به تجربهٔ مصر و سرنوشت حسنی مبارک توجه کنیم. حسنی مبارک در آخرین روزهای که متوجه شد آمریکا او را در برابر خشم مردم مصر تنها می گذارد گفت: هر کس که لباس آمریکا را بر تن کند برهنه می ماند. در خاتمه باید گفت که مشکل افغانستان با حضور نظامیان خارجی حل نمی شود. حضور نظامیان آمریکا در افغانستان بیشتر از این خود عامل ادامهٔ بحران و خونریزی است و رقابت ها و خصومت های خارجی را تشدید می کند. تأسیس پایگاه نظامی دایمی آمریکا نه تنها به نفع مردم افغانستان نیست، بلکه به نفع آمریکا هم نمی باشد. این آتش خانمان سوز را تنها و تنها بیداری و یک پارچگی مردم افغانستان و ختم دخالت خارجی خاموش می سازد و بس. / سید محمدباقر مصباح زاده