پایگاه خبری پیام آفتاب 25 جوزا 1399 ساعت 9:05 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/93051/درخواست-بازگشت-دنیا-علل -------------------------------------------------- عنوان : درخواست بازگشت به دنیا و علل آن منصور سعیدی -------------------------------------------------- مسیر آخرت مسیر بی‌بازگشتی است؛ البته شاید برای برخی بازگشتی از عالم برزخ به سوی دنیا باشد، اما این بازگشت تنها برای برخی از اولیاء و اشقیاء شدنی است که خود معجزه‌ای از معجزات بصیرت بخش الهی است؛ از طرف دیگر بازگشت از آخرت به دلیل جمع شدن نظام دنیا پس از قیامت معنا و مفهومی ندارد؛ از این رو در آیات قرآن در پاسخ درخواستهای کافران و گناهکاران برای بازگشت به دنیا و انجام ایمان و اعمال صالح، به تندی با خطاب هرگز، با آنان مواجه می‌شوند. متن : مسیر آخرت مسیر بی بازگشتی است؛ البته شاید برای برخی بازگشتی از عالم برزخ به سوی دنیا باشد، اما این بازگشت تنها برای برخی از اولیاء و اشقیاء شدنی است که خود معجزه ای از معجزات بصیرت بخش الهی است؛ از طرف دیگر بازگشت از آخرت به دلیل جمع شدن نظام دنیا پس از قیامت معنا و مفهومی ندارد؛ از این رو در آیات قرآن در پاسخ درخواستهای کافران و گناهکاران برای بازگشت به دنیا و انجام ایمان و اعمال صالح، به تندی با خطاب هرگز، با آنان مواجه می شوند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا روشن کند در قیامت چه اتفاقی می افتد که انسان ها به ویژه کافران و گناهکاران درخواست بازگشت به دنیا را می کنند و وقتی حقایق برای آنان آشکار شد چرا در همان آخرت ایمان نمی آورند؟ آیا آخرت ظرفی برای ایمان است؟ اگر باشد، چرا این ایمان تأثیری ندارد و خواهان بازگشتهستند؟ آخرت، وقت درو از مزرعه دنیا نظام احسن الهی دارای عوالم چندی است که عوالم دنیا و برزخ و آخرت، سه گانه مشهوری برای ماست. همه ما مسلمانان به این باور رسیده ایم که هستی دارای سه عالم فوق است و عالم برزخ عالم متوسطی است که دارای شباهت ها و تمایزاتی نسبت به دنیا و آخرت است. همچنین این حقیقت را می شناسیم و باور داریم که آخرت پس از پایان دنیا و جمع شدن دو عالم دنیا و برزخ اتفاق می افتد. دیگر عوالم پیشین، آن زمان جمع می شود و عالم آخرتی با ساختار و نظامی دیگر ساخته می شود. (ابراهیم، آیه ۴۸) دنیا برای انسان همانند کشتزاری است که خداوند انسان را بسان گیاهی از خاک می رویاند (نوح، آیه ۱۷) و در صورتی که پرورش نیکو و خوبی یافت (آل عمران، آیه ۳۷) از مواهب الهی به خوبی استفاده می کند و تا افلاک خود را بالا می کشد و خدایی (متاله) می شود؛ اما اگر تغذیه نامناسب و پرورش نادرستی داشته باشد (نوح، آیه ۲۷) و در شوره زار کفر و فجور (همان) رشد کند، سقوط می کند و روح و ریحان خود را از دست داده و چون نسیمی از حرکت مناسب بازمی ماند و میان مرگ و زندگی (اعلی، آیه ۱۳) دست و پا می زند و از چارپایان فروتر شده (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴) و در نهایت به چوب خشک و هیزم دوزخ (جن، آیه ۱۵) یا سنگ سوختی آن (بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶) تبدیل می شود. براین اساس در آیات و روایات از دنیا به عنوان کشتزار آخرت یاد شده چنان که پیامبر (ص) فرموده است: الدنیا مزرعه الاخره. (ابن ابی جمهور احسایی، عوالی اللآئی، ج ۱، ص ۲۶۷، انتشارات سیدالشهدا، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵.) پس هر آنچه را انسان در دنیا می کارد در آخرت درو می کند؛ لذا گفته شده که تنها فرصت کوتاه عمر انسان در دنیاست که ابدیت او را تعیین و وضعیت او را مشخص می کند. امیرمومنان علی (ع) می فرماید: وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسَابَ، وَ غَدا حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ؛ براستی که امروزه دنیا، زمان کار و عمل است و وقت حساب و محاسبه نیست و فردای قیامت محاسبه است و زمان عمل نیست. (نهج البلاغه، خطبه ۴۲، انتشارات دارالهجرهً، قم) دنیا نسبت به جاودانگی آخرت هیچ است. (کهف، آیه ۴۶؛ مریم، آیه ۷۶؛ طه، آیه ۷۳؛ قصص، آیه ۶۰؛ شوری، آیه ۳۶؛ اعلی، آیه ۱۷) از همین روست که در آیات قرآن از نظر زمانی همه زندگی دنیا و عالم برزخ به اندازه روز یا نیم روز گفته شده است (بقره، آیه ۲۵۹؛ مومنون، آیه ۱۱۳) همچنین آنچنان کوتاه، بی ارزش و اندک است که آن را به زندگی گیاهی همانند کرده اند که زمانی کوتاه سبز است سپس خشک شده و از میان می رود و پراکنده می شود و در خاک می رود. (کهف، آیه ۴۵؛ آل عمران، آیه ۱۹۷؛ نساء، آیه ۷۷؛ توبه، آیه ۳۸؛ نحل، آیه ۱۱۷) پس باید کاری کرد که در همین مدت کوتاه عمر دنیوی به اندازه ابدیت، خود را در مسیر درست بسازیم و اجازه ندهیم که وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی، ما را از مسیر فطرت و عقل دور سازد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ سوره عصر) کشف حقایق در آخرت برای همگان انسان ها در دنیا به دلایلی نسبت به حقایق هستی آگاهی اندک دارند. در آموزه های قرآنی بیان شده که ارتباط تنگاتنگی میان علم و عمل صالح است و هر چه انسان نسبت به چیزی علم داشته باشد و به همان میزان در مسیر درست از آن استفاده کند، دریچه دیگری از علم به روی او گشوده می شود. ازاین رو گفته اند حقیقت علم با عمل همراه است و این گونه نیست که با تفکر و حرکت از علمی به سوی مجهولی، مجهول به علم تبدیل شود، بلکه این علم می بایست همراه با عمل باشد تا علمی دیگر از آن تولید شود. امیرمومنان علی (ع) می فرماید: من عمل بما علم، رزقه الله علم ما لم یعلم أو علّمه الله؛ هر کسی به علم خود عمل نماید خداوند علم چیزی که نمی داند را روزی او می کند یا او را خداوند تعلیم می دهد. (المیزان، ج۷، چاپ بیروت، ص۳۵۰) ایشان در جایی دیگر می فرماید: من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم؛ هر کسی به آنچه می داند عمل کند خداوند علم نادانسته ها را به او ارث می گذارد. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۸۹) خداوند به صراحت علم حقیقی و شهودی را به تقوا نسبت می دهد که خود نوعی عمل نسبت به دانسته هاست؛ زیرا تقوا به این معناست که از آنچه می داند زشت و بد و نابهنجار است اجتناب کند و نسبت به کارهای خیر گرایش داشته باشد؛ بنابراین می توان گفت که علم حقیقی با عمل بویژه ترک اموری که انسان آن را بد و زشت و ناپسند و نابهنجار می یابد، همراه باشد. (بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳) کسانی که گرفتار هواهای نفسانی هستند یا تحت تأثیر وسوسه های شیطانی رفتار می کنند، در یک فرآیندی فطرت خود را کور کرده و قدرت تشخیص خود را از دست می دهند و ابزارهای شناختی شان را تضعیف می کنند و دیگر نمی تواند حقیقت را بشناسند یا در مسیر حقیقت حرکت کنند. (اعراف، آیه ۱۷۹؛ توبه، آیات ۸۷ و ۱۲۷) اما همه انسان ها در زمان مرگ حقایق هستی را چنان که هست می شناسند؛ زیرا پرده های آویخته بر چشم و گوش کنار می رود. (ق، آیه ۲۲؛ حجر، آیه ۹۹) ناتوانی از ایمان آوردن در قیامت کسی که توانسته باشد در دنیا خودش را بسازد، در آخرت همان سازه ها در محضر او حاضر خواهد شد. (نساء، آیه ۱۲۸؛ تکویر، آیه ۱۴؛ عادیات، آیه ۱۰) آنچه در دنیا اصالت داشته در آخرت هیچ اصالتی ندارد بلکه آن چیزی اصالت می یابد که برای بیشتر مردم بی ارزش بود. در آنجا مال و فرزند و قدرت سودی ندارد، بلکه قلب سلیم از گناه و حب دنیاست که موجب نجات آدمی می شود.(شعراء، آیات ۸۸ و ۸۹؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۰۵) انسان باید بداند که دنیا همانند مسافرخانه است و وقتی در آن است تنها باید به همین اندازه مراقبت کند که محیط زیست خود را آلوده نکند و از آن استفاده کند نه آنکه بدان علاقه مند شود و محبت آن در دلش جا گیر گردد. اگر کسی در قلبش محبت دنیا و این گذرگاه را داشته باشد، از سلامت قلب بی بهره است و نمی تواند از آن دل بکند. پس از مرگ وقتی پرده ها کنار می رود تازه انسان می فهمد که آنجا جایی برای اعتباراتی چون خرید و فروش و مانند آن نیست و باید خودش چیزی داشته باشد. آن گاه است که که انسان هر آنچه که از پیش و پس (باقیات صالحات یا سیئات) فرستاده به شکل گزارش در اختیار اوست (قیامت، آیه ۱۳) وقتی این خبرگیری حاصل شد، انسان به خودش نگاه می کند و همه چیز را حاضر به علم حضوری و شهودی می بیند به گونه ای که دیگر هیچ عذر و بهانه ای برایش باقی نمی ماند؛ زیرا به همه چیز بصیرت دارد (قیامت، آیات ۱۴ و ۱۵) این واژه بصیره که خبر برای انسان است مذکر است و این تاء در بَصِیرَهٌ همانند علاّمهٌ تاء مبالغه است، نه تای تانیث. پس کاملاً به همه حقایق بصیرت کامل و روشنی دارد و خودش را بهتر از هر کسی می شناسد و دیگر نیازی نیست که به او اخبار و گزارشی بدهند. با آنکه حقایق بیرونی نسبت به هستی و حقایق درونی نسبت به خودمان آشکار می شود و به علم حضوری و شهودی همه چیز را می ببینیم و بدان دانایی کامل داریم، اما چرا عده ای نمی توانند ایمان بیاورند؟ یعنی چرا در قیامت که حق روشن شده انسان نمی تواند کاری انجام بدهد؟ از آیات قرآن به دست می آید که شخص در آخرت مشکل علمی ندارد بلکه مشکل عملی دارد؛ یعنی حقایق را می شناسد و می داند و تصدیق می کند ولی نمی تواند آن را باور کند و بدان ایمان آورد؛ زیرا قیامت زمان عمل نیست و ایمان از مصادیق عمل است و آنجا تنها جای حساب و محاسبه است. البته علامه طباطبایی می فرماید که در آنجا ایمان تحقق می یابد، ولی چون جای عمل نیست این شخص نمی تواند عمل صالحی داشته باشد تا وضعیت او تغییر یابد. (المیزان، ج۱۵، ص۲۹۴) اما حقیقت این است که اصولاً در قیامت کافران نمی توانند ایمان بیاورند، هر چند که حقیقت برایشان آشکار می شود؛ زیرا اگر گفته شده که میان شناخت و دانش و ایمان و نگرش ها ارتباط است، ولی باید دانست که اینها دو مقوله جدا از هم هستند. می دانیم که عقل نظری و عقل عملی یا همان حکمت نظری و حکمت عملی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند، ولی این گونه نیست که شناخت حقایق به معنای پذیرش قلبی باشد. عقل و ذهن، اموری را می شناسد و بدان یقین دارد ولی بارها انسان بر خلاف یقین خود عمل می کند و بدان ایمان نمی آورد. (نمل، آیه ۱۴) از آیات قرآن این معنا به دست می آید که پس از مرگ و به ویژه در قیامت حقایق هستی آشکار می شود و شخص به تکامل علمی می رسد و مجهولات و ناشناخته ها معلوم می شود، ولی مشکل این است که شخص کافر نمی تواند ایمان بیاورد و قلب او آن را تصدیق کند؛ زیرا انسان ها دارای دو نیرو هستند؛ یکی مرتبط با حوزه علم، اندیشه، تصور و تصدیق است که از آن به عقل و حکمت نظری یادمی شود. انسان چیزهایی را می بیند و تصوراتی دارد و آنها را تصدیق می کند و بدان جزم و یقین و یقین می یابد. پس این شخص یک قوه دارد که او را به جزم و در اصطلاح قرآنی به یقین و استیقان می رساند (نمل، آیه ۱۴؛ حجر)؛ اما تا زمانی که نیروی دیگر وارد نشود این یقین تأثیری نخواهد داشت؛ زیرا انسان یک قوه دیگری دارد که همان نیت، اراده و عزم است. به سخن دیگر، یک تصدیق در مقام قضیه و جزم است که آن عقد است و یک تصدیق در مقام اراده و عزم است که آن عقیده است. باید این شناخت و معرفت تصدیق شده یقینی و جزمی به شکل یک نیت و اراده و عزم در آید تا ایمان تحقق یابد. اگر عقد به عقیده تبدیل شود باید قلب نیز همان یافته عقل را تصدیق کند و جزم با عزم یکی شود. بسیاری از مشکلات بشر در همین حکمت عملی و عزم و اراده است. حضرت آدم (ع) به جزم قطعی و با یقین می دانست که این شجره از سوی خداوند ممنوع است، ولی عزم نداشت و برخلاف جزم عمل کرد و از میوه ممنوع خورد. (طه، آیه ۱۱۵) گاه ما هم کاملاً می فهمیم و حتی مشاهده می کنیم که چیزی چون مواد مخدر زیانبار است، ولی در برابر وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی مقاومت نمی کنیم و از نظر اراده ضعیف هستیم و عزم قوی و همت نداریم و به سوی آن کشیده می شویم و خودمان را بدبخت می کنیم. تمام دشواریها و مشکلات بشر این است که حق، برایش روشن است ولی نمی تواند به شکل ایمان و عقیده آن را بپذیرد و دارای استقامت و مقاومت شود. در قیامت نیز چنین می شود، حق روشن می شود و کافر می خواهد تصدیق کند، ولی نمی تواند تصدیق کند. کسی که می داند مواد مخدر خانمان سوز است و افراد را در کنار جدول خیابان و جوی آب دیده که افتاده اند یا زندگی آنان تباه شده است، با اینکه این را تصدیق کرده و بدان جزم دارد، ولی ایمان ندارد از این روچون عزم و اراده ای برای پرهیز ندارد خودش نیز معتاد می شود؛ زیرا اسیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی دوستان و دشمنان است. حضرت امیرمومنان علی (ع) می فرماید: کَم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هوی أمیر؛ بسیاری از عقول گرفتار سلطه و امارت هواهای نفسانی هستند (نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱) در حقیقت دست و پای عقل عملی با هواهای نفسانی بسته و زنجیر شده است و همین قدرت و ثروت و شهوت و غضب و مانند آن نمی گذارد تا آنچه را بدان جزم دارد از عقد عقل نظری به عقیده قلبی و عقل عملی درآورد و در مسیر حقیقت حرکت کند. وقتی فرعون حقیقت را دید و شناخت ولی برخلاف آن حقایق روشن عمل کرد.(سوره اسراء، آیه ۱۰۲) مسلمان سست ایمان می داند که نگاه به نامحرم چه پیامدهای زیانباری در دنیا و آخرت دارد، ولی با این همه به نامحرم نگاه می کند. این مشکل جزم و تصدیق و عقد ذهنی و اذعان عقلی ندارد، بلکه در مقام عمل مشکل دارد؛ زیرا اسیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است. شخص می بیند که مار به سمت او می آید و این نیش می زند، ولی چون دست و پای خودش را بسته نمی تواند فرار کند. کسی که قلبش را بیمار کرده و از کار انداخته و فلج در عمل و رفتار است هر چند که می بیند و جزم و اذعان دارد ولی نمی تواند عزم داشته باشد زیرا این بخش از او فلج و از کار افتاده است. در قیامت نیز انسان این طور است؛ حق و حقیقت در آ نجا برایش روشن است ولی نمی تواند ایمان بیاورد؛ زیرا ایمان از مصادیق عمل و عقل عملی است و شخصی که اراده خود را از میان برده نمی تواند آنجا ایمان بیاورد. این فقط حقایق بهشت و دوزخ و عذاب و جلال الهی را می بیند ولی کاری نمی تواند بکند. انسان در صحنه قیامت و معاد، حق و مطلب صحیح را می بیند و می خواهد رازش را بپرسد، ولی نه می تواند سؤال کند و نه می تواند ایمان بیاورد بلکه فقط تماشا می کند. از این رو کافران و تبهکاران و گناهکاران به خدا عرض می کنند که خدایا ما را برگردان تا در دنیا ایمان بیاوریم؛ زیرا در قیامت امکان این نیست که ایمان بیاورند بلکه تنها در ظرف دنیاست که ایمان ممکن است؛ چرا ایمان خود عقل عملی و از مصادیق عمل صالح است و چنین چیزی در قیامت و آخرت امکان پذیر نیست؛ زیرا آنجا مقام حساب و محاسبه است نه مقام عمل. بسیاری از مردم پیامبران را به حق شناختند ولی تصدیق عملی نکردند. (یس، آیه ۵۲) این ها خود را کور عملی کرده و در قیامت کور عمل محشور می شوند. از این رو وقتی خواهان بصیرت و بینایی می شوند به آنها گفته می شود که شما در دنیا خودتان را کور کردید. این کور بودن در قیامت مرتبط به عمل است؛ زیرا او حقایق را می بیند و تصدیق به عقل نظری دارد، ولی نمی تواند تصدیق ارادی و عملی داشته باشد. (طور، آیه ۱۵؛ طه، آیه ۱۲۴؛ سجده، آیه ۱۲) این عده وقتی در قیامت حق برایشان روشن می شود می گویند: فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً؛ ما را به دنیا بازگردان تا عمل صالح کنیم. (سجده، آیه ۱۲) مراد از عمل صالح همان ایمان است که عقیده برخاسته از عقل عملی است، ولی خداوند می فرماید: چنین امکانی نیست؛ زیرا اگر بازگردید دوباره همان کار را می کنید (انعام، آیه ۲۸)؛ زیرا شما در دنیا مگر به حقایقی آگاه نبودید و آن را تصدیق نمی کردید ولی با آن همه آن را انکار عملی می کردید (نمل، آیه ۱۴) پس چون این رویه ملکه شما شده است اگر بازگردید همان را تکرار خواهید کرد و این گونه نیست که برگردید ایمان آورید و عمل صالح داشته باشید. (اسراء، آیه ۱۰۲) به سخن دیگر آن نیرویی که بخواهد عزم و اراده و نیّت و اخلاص داشته باشد و این مطلب را به جان خود گِره بزند این در نهاد شما نیست و وضعیت شما در قیامت همانند فرعون است که یقین داشت ولی انکار عملی می کرد. پس باید گفت که آخرت نمی تواند ظرف ایمان باشد، بلکه تنها ظرفی برای آثار ایمان است و آنجا انسانها خصوصاً کافران و گناهکاران تنها حقیقت را می بینند ولی این شناخت علمی آنان همراه با تصدیق قلبی نیست؛ زیرا عقل عملی آنان از کار افتاده است و هیچ اراده ای قابل تحقق در آنجانیست. از این رو خواهان بازگشت به دنیا هستند؛ در حالی که بساط دنیا اولا جمع شده و اگر هم بازگردند همان رویه پیشین را خواهند داشت؛ زیرا در دنیا خیلی چیزها را دانستند و یقین داشتند ولی بر خلاف علم خود عمل کردند و مطیع هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانیبودند.