پایگاه خبری پیام آفتاب 21 حوت 1392 ساعت 15:12 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/article/26735/اشک-خلیلی-سوگ-مارشال-فهیم-تمساح-یا-گریه-محتضر -------------------------------------------------- عنوان : اشک خلیلی در سوگ مارشال فهیم، اشک تمساح یا گریهٔ محتضر -------------------------------------------------- با دیدن وضع ماتم‌زدهٔ خلیلی این پرسش مطرح می‌شود که آیا خلیلی واقعاً و از تهِ دل برای مارشال فهیم گریه کرد یا این‌که هیولای مرگ را در پیش روی خود دید و برای خودش گریه کرد، چراکه او هم مانند مارشال مریض است و در حال احتضار. متن : طدر اولین جلسه کابینه بعد از مرگ مارشال فهیم برخی اعضای کابینه به حامدکرزی رئیس جمهوری بخاطر از دست دادن معاون اولش تسلیت گفتند. در این میان تسلیت عبدالکریم خلیلی معاون دوم ریاست جمهوری بسیار دیدنی و شگفت انگیز بود. او در حالی که مشغول تعریف و توصیف مرحوم معاون اول بود بی اختیار اشک هایش جاری شد و نتوانست به سخنانش ادامه دهد و در حالت نیمه اغماء به ناچار مایک را قطع کرد. با دیدن وضع ماتم زدهٔ خلیلی این پرسش مطرح می شود که آیا خلیلی واقعاً و از تهِ دل برای مارشال فهیم گریه کرد یا این که هیولای مرگ را در پیش روی خود دید و برای خودش گریه کرد، چراکه او هم مانند مارشال مریض است و در حال احتضار. شاید یادش آمده باشد که خدایی هست و روز قیامتی و از اعمال انسان پرسیده می شود. در آن روز او و فهیم جواب خون های به ناحق ریختهٔ زن و مرد و کودک مسلمان را که در خرابه های کابل ریخته شد چگوند خواهند داد؟! در دادگاه عدل الهی گفتمان قومی، حق قومی، حقوق سیاسی، فرقه ای، سمتی و زبانی، کشتار بیگناهان را توجیه نمی کند. در پیشانی قربانیان قدرت طلبان نوشته شده است بأی ذنبٍ قُتِلت. عجیب آن است که آقای خلیلی مانند دایهٔ مهربان تر از مادر برای جناب مارشال گریه کرد. در حالی که جناب بسم الله خان محمدی وزیر دفاع، هم رزم، هم حزب، هم ولایتی و شریک ایشان در همه چیز و در همه کار، نه تنها خودش برای دوست و برادر و شریک خود گریه نکرد که حتی تحت تأثیر اشک تمساح خلیلی هم قرار نگرفت. گویا خلیلی در طی دوازده سال گذشته از همه نزدیکتر به فهیم بوده و این دو چنان نرد عشق باخته بودند که جدایی فهیم برای خلیلی قابل تحمل نبود. چه اتفاق افتاده که خلیلی را به عشق جنون انگیز فهیم گرفتار ساخته است؟ برادری دینی، منافع ملی یا ارضای شهوت قدرت؟ خلیلی و امثال خلیلی باید بدانند که اعمال انسان هرگز فراموش نمی شود. خداوند آگاه است و تاریخ گویا و عاشورا سرمشق. یزیدیان مرده های خود را با مراسم باشکوه به خاک سپردند، اما بدن های برهنهٔ شهدای اهل بیت پیامبر (ص) سه شبانه روز به روی زمین در برابر آفتاب سوزان بی غسل و بی کفن ماندند. اما امروز نام امام حسین (ع) و عاشورا کاخ های ستم را می لرزاند و از یزیدیان جز پلشتی و بدنامی چیزی باقی نمانده است. تاریخ از خلیلی می پرسد: ۱) جنگ خونین هشت روزه که در دهم جدی سال ۱۳۷۲ علیه مارشال فهیم و هم رزمانش با شرکت حکمتیار و دوستم راه انداختید، ۴۰۰ نفر بی گناه را کشته، چهار هزار نفر را زخمی و هشتادهزار نفر را در کابل آواره کردید، برای چه بود؟ برادری دینی یا منافع ملی؟ اگر آن روز حق به جانب بودید، امروز چرا خون ۴۴۰۰ کشته و زخمی را به عشق فهیم پامال کردید؟ اگر آن روز اشتباه کردید، پاسخ گوی ۸۴۴۰۰ کشته، زخمی و آواره کیست؟ در کدام قانون و دین و آئین آمده است که بخاطر صلح میان قاتلان مردم و دوستی و رفاقت آن ها خون قربانیان بی گناه پامال شود و حق جان باختگان، مجروحین، معلولین و آواره ها نادیده گرفته شود. ۲) آیا فاجعه ۲۳سنبلهٔ سال ۱۳۷۳ را برای کشتن استاد اکبری و همکارانش، که در آن حدود بیست هزار نفر زن و مرد و کودک شیعیان در غرب کابل کشته شدند به جرم داشتن رابطه دوستانه با فهیم و دولت استاد ربانی نیافریدید؟ ۳) آیا شخصیت های مهم حزب وحدت و حرکت اسلامی از جمله آیت الله محسنی، مرحوم آیت الله فاضل، استاد اکبری، سیدحسین انوری، کاظمی و... به جرم رابطه داشتن با دولت مجاهدین و بخصوص احمدشاه مسعود و مارشال فهیم که حالا آن ها را قهرمان ملی و مجاهد بزرگ می نامید خاین نخواندید و نشریه امروز ما را در پاکستان برای تبلیغات سوء علیه آن ها و ارزش های دینی و مذهبی راه اندازی نکردید و ملحدینی چون باچه ازره، بغلانی، دای فولادی و رویش را برای پاچه گیری شخصیت ها و نفاق افگنی میان شیعیان به نام سید و هزاره نگماشتید؟ گریهٔ واقعی از دل شکسته بر می خیزد، اگر خلیلی دل شکسته داشت با قاتلان استاد مزاری و آی اس آی پاکستان برای براندازی دولتی که در آن مارشال فهیم نقش اساسی داشت مذاکره و تفاهم نمی کرد و جنایت بارتر از آن به جای دشمنی با قاتلان مزاری با کسانی به دشمنی برنمی خاست که با او و مزاری هم سرشت و هم سرنوشت بودند. اگر خلیلی دل شکسته می داشت در سوگ سربازان جوان افغان که توسط طالبان در کنر در خون غلتیدند گریه می کرد و بر سر مزار و فاتحه آن ها حاضر می شد. با هر معیاری که بسنجی به اغماء رفتن خلیلی در سوگ مارشال فهیم توجیه پذیر نمی باشد. شاید عشق جنون انگیز مشارکت تشریفاتی و ویترینی در قدرت سیاسی و تیم تشکیل دهندهٔ آن خلیلی را در سوگ هم تیمی اش به ماتم نشانده باشد. به نظر می رسد که اگر خدای نخواسته حامد کرزی رئیس تیم بر سر اقتدار نیز به دیار باقی بشتابد آقای خلیلی گریبان پاره کرده و بر سر و صورتش خواهد کوبید.