پایگاه خبری پیام آفتاب 24 میزان 1399 ساعت 14:14 http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/94404/نفی-تفکر-لیبرالی-چپ-گرایی-راست-گرایی-سیره-امام-حسن-ع -------------------------------------------------- ​به مناسبت سالگرد رحلت امام حسن مجتبی علیه‌السلام عنوان : نفی تفکر لیبرالی، چپ‌گرایی و راست‌گرایی در سیره امام حسن (ع) رضا استادی فتح‌آبادی -------------------------------------------------- از تحلیل‌های ناصحیح و نامنطبق با واقعیت و معلول تخیلات و برداشت‌های ذهنی این عصر و زمان و حاصل تلاش فکری مدعیان روشنفکری، باید از دیدگاه و نظریه «چپ و راست در اسلام» نام برد. این تفکر که ناشی از نوعی التقاط می‌باشد، با به هم آمیختن تعالیم و قوانین اسلام و نتیجه‌گیری‌های غلط از آن از یکسو، و تفاوت قائل شدن به مشی و سیره و روش ائمه‌اطهار با یکدیگر ازسوی دیگر نضج گرفته و رشد و نمو یافته‌است. متن : از تحلیل های ناصحیح و نامنطبق با واقعیت و معلول تخیلات و برداشت های ذهنی این عصر و زمان و حاصل تلاش فکری مدعیان روشنفکری، باید از دیدگاه و نظریه چپ و راست در اسلام نام برد. این تفکر که ناشی از نوعی التقاط می باشد، با به هم آمیختن تعالیم و قوانین اسلام و نتیجه گیری های غلط از آن از یکسو، و تفاوت قائل شدن به مشی و سیره و روش ائمه اطهار با یکدیگر ازسوی دیگر نضج گرفته و رشد و نمو یافته است. این نگرش های باطل و مغشوش به تعالیم و معارف و قوانین اسلامی و زندگی و مبارزات و خط مشی پیشوایان اسلام موجب گردیده است که اسلام لیبرالی و راست گرا و اسلام رادیکالی یا چپ گرا توسط برخی از ناآشنایان و بیگانگان نسبت به حقیقت دین مبین الهی ظهور نماید و این دو اسلام ساختگی توسط جریان فکری غرب گرا و طرفدار کاپیتالیسم و لیبرالیسم، و نیز جریان فکری شرق گرا و طرفدار ماتریالیسم و مارکسیسم در میان جوانان و دانشجویانی که از آبشخور زلال فرهنگ و اندیشه اسلامی سیراب نشده اند و از پشتوانه های مستحکم اعتقادی و فکری بی بهره اند تبلیغ و ترویج گردد. این دو تفکر باطل با نگرش های جاهلانه رهبران خود، ائمه اطهار (ع) را نیز همچون اسلام مورد نظر خود به دو دسته و دارای دو تفکر معرفی می کنند و در همین تقسیم بندی است که امام حسین (ع) عنصری انقلابی و جهادگر و چپ گرا و رادیکال نام می گیرد و امام حسن مجتبی (ع) عنصری لیبرال و راست گرا معرفی می شود، و به دنبال آن، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) طرفدار جنگ و ستیز با دشمنان دین و بشریت، و امام حسن (ع) خواهان صلح و سازش و ملایمت و مخالف جهاد نمایانده می شود! این جریان، در آثار مکتوب و اظهارات خود با مطرح کردن تفکر اسلام راست گرا و لیبرال در کنار اسلام چپ گرا و رادیکال به تحلیل جهاد امام حسین (ع) و صلح امام حسن (ع) می پردازند و درحالی که از پشتوانه های علمی و فکری متقن و کنکاش و بررسی های تاریخی عمیق و ژرف کم ترین بهره ها را دارند، دیدگاه ها و تفکرات خود را بسیار موجه و صحیح و قطعی جلوه می دهد. دربارهٔ ریشه این دو تفکر باید توضیح دهیم اصطلاح رادیکال یا رادیکالیزم، هر عمل و دیدگاه سیاسی و اجتماعی را که خواهان تغییر و تحول سریع و قاطع است دربر می گیرد. رادیکال و رادیکالیزم بیشتر برای نظرها و عملکردهای دسته های چپ افراطی، اعم از مارکسیست و غیرمارکسیست که طرفدار تحولات اساسی و ریشه ای در نهادهای اجتماعی هستند، به کار گرفته می شود. رادیکال ها را غالباً در جناح چپ افراطی قرار می دهند و پس از آنها لیبرال ها قرار دارند که خواهان تحولات آرام تر هستند و پس از آنها محافظه کاران قرار می گیرند که با هر تحول اساسی مخالفت می ورزند. به تعبیری دیگر از اختصاصات چپ این است که میل به تغییر و تحول در آنها به صورت شدید به ظهور و بروز درمی آید، و معتقد به اجتناب ناپذیری خشونت در قیاس با تحول یا عمل پارلمانی به عنوان روش تغییر و تحول می باشند. در نقطه مقابل، لیبرال ها و راست گرایان، به حداقل تغییر، یا تغییر محتاطانه یا اعتقاد به ثبات یا بازگشت به اشکال گذشته حکومت اعتقاد دارند. همچنین باید دانست که ریشه اصطلاح چپ و راست از زمان انقلاب فرانسه است که در مجمع ملی آن، نمایندگان تندرو در طرف چپ و محافظه کارها در طرف راست می نشستند، که این سنت به مرور زمان در پارلمان های اروپایی تداوم یافت. در این دوره، دقیق ترین تفاوت ها میان چپ و راست وجود داشت، به این معنی که چپ بودن به معنای انقلابی بودن به درجات مختلف بود. یعنی هواداری از تغییر، تغییر بیشتر، یا بیشترین تغییر، و راست بودن به معنای مخالفت با تغییر یا تغییرات حداقل و آرام بود. جریان های روشنفکری وابسته به بلوک غرب و شرق، اصطلاح های رادیکال و چپ، و نیز اصطلاح های لیبرال و راست را در آثار خویش و به هنگام تحلیل وقایع تاریخی و سیاسی و اجتماعی، و نیز در نقد افکار و اندیشه ها و عملکردهای شخصیت های مختلف وارد کردند و از این رهگذر بود که این اصطلاحات به ادبیات جهان اسلام راه یافت و نویسندگانی که از دانش و معارف عمیق و جامع اسلامی کم بهره یا بی بهره بودند و در اندیشه و عمل وابسته به نحله ها و جریان های روشنفکری غرب گرا و شرق گرا بودند و به اسلام از دریچه تفکر دنیای غرب و شرق و مکتب های فکری و فلسفی آنها می نگریستند، به اظهارنظرهای سطحی و التقاطی نسبت به اسلام و ائمه اطهار (ع) پرداختند و نتیجه این تلاش های فکری ناسالم و غیرمسئولانه آن شد که امام حسن (ع) را دارای تفکر لیبرال و راست، و امام حسین (ع) را طرفدار تفکر رادیکال و چپ معرفی کردند و با این تحلیل بیمار و فاقد پشتوانه فکری عمیق و اصیل، صلح حضرت امام حسن مجتبی (ع) را ناشی از مخالفت آن حضرت با تغییر و تحولات اساسی و مبتنی بر جهاد و مبارزه معرفی کردند، همچنان که قیام امام حسین (ع) را مولود تفکر انقلابی او و تمایل به تحولات سریع و شدید و ریشه ای تبیین نمودند و نتیجه گیری کردند که این دو امام و پیشوا، در نقطه مقابل و مخالف یکدیگر قرار داشتند و یکی لیبرال و راست گرا و محافظه کار، و دیگری رادیکال و چپ گرا و انقلابی بودند! در پاسخ به این تحلیل های ناروا و متضاد با حقیقت اسلام و شخصیت والای ائمه اطهار (ع) باید به موارد ذیل توجه دقیق نمود: ۱- جریان های فکری مزبور از این واقعیت غفلت دارند که اولاً اسلام دین واحد حق است که دارای جامعیت تعالیم و قوانین و ارزش هایی می باشد که از هر نگرش یکسویه و سطحی و جانبدارانه به دور است و هیچ کس نمی تواند آن را به نفع یک جریان فکری یا حزب سیاسی تفسیر و توجیه نماید تا به این وسیله به مطامع و اهداف ناسالم خود نائل آید. ثانیاً ائمه اطهار (ع) از نور واحد خلق شده اند و دارای یک جوهر و حقیقت می باشند و همه در برابر حضرت پروردگار تسلیم می باشند و در مقابل احکام قوانین اسلام تابع محض هستند و به همان سیره و روش می گرایند و همان گونه عمل می کنند که قرآن و دین مبین حق از آنان خواسته است، آن مطهران و مقدسان هرگز به رویکردهای مبتنی بر خواهش های نفسانی و تمایلات فردی و شخصی و هر آنچه که برخلاف رضوان و خشنودی خداوند متعال است گرایش نمی یابند، چنان که به تصریح قرآن کریم اهل بیت (ع) از هر پلیدی و آلایشی دور شده و از هر عیب منزه گشته اند. ۲- از پیامبر اکرم (ص) نقل گردیده است که دربارهٔ حضرت امام حسن (ع) و حضرت امام حسین (ع) چنین فرموده اند: حسن و حسین هر دو امام و پیشوا هستند، چه قیام کنند و به جهاد پردازند، چه قیام نکنند و به مصالحه بگرایند. این روایت از رسول گرامی اسلام (ص) اولاً به حقیقت امامت تصریح دارد که از یک تفکر سرچشمه می گیرد و آن تعالیم و قوانین اسلام می باشد و بدیهی است که آموزه ها و معارف این دین مبین دارای اهداف و خط مشی و اصول و مبانی واحد می باشد که همه امامان در تمام اعصار باید از آنها تبعیت نمایند. همچنین همین مبانی و اهداف و خط مشی هاست که حفظ دین و مصالح مسلمین را ضروری و واجب می داند و اتخاذ تصمیم به جنگ یا صلح توسط ائمه اطهار (ع) را منطبق با آنها برنامه ریزی و تنظیم می نماید و امامان معصوم (ع) در هر عصر و زمان باید با محور قرار دادن این مبانی و اصول و خط مشی و صیانت و پاسداری از اسلام و مصالح مسلمین، تصمیم به جنگ و صلح در شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه بگیرند و طبیعی است که این شرایط همیشه ثابت باقی نمی ماند و دچار تغییر و تحول می گردد و به همین دلیل نه جنگ با دشمن و نه صلح با دشمن در هر عصر و زمان، ثابت و یکنواخت نمی باشد. به تعبیری دیگر، اگر امام و پیشوای حق چنین تشخیص داد که باید قیام کند و مبارزه مسلحانه با دشمن اقدام نماید، لحظه ای درنگ و مسامحه روا نمی دارد و طبق وظیفه و مسئولیت خویش عمل خواهد کرد. همچنین چنانچه امام و پیشوای الهی تشخیص داد که صلح به نفع اسلام و جامعه اسلامی است، نه جنگ و مقابله نظامی؛ براساس وظیفه خویش عمل خواهد نمود و هرگز تحت تأثیر موافقت یا مخالفت فرد یا گروهی قرار نمی گیرد که او مأمور به حفظ اسلام و مصالح و منافع مسلمین است که در شرایط خاصی با جنگ تأمین می شود، و در شرایطی دیگر با صلح تحقق می یابد. به این ترتیب امام و پیشوای اسلامی، تابع خدا و دین خدا و مأمور به حفظ اسلام و مصالح جامعه اسلامی می باشد، نه تابع امیال و خواهش های نفسانی افراد و گروه ها و پیروی از دیدگاه ها و نظراتی که هیچ سنخیت و تطابقی با تعالیم و قوانین اسلام ندارد. ۳- حقیقت امامت در اسلام این واقعیت عینی و واحد را دربارهٔ رفتار و عملکردهای ائمه اطهار (ع) به اثبات می رساند که آن مطهران همه دارای سیره یکسان در همه اعصار و زمان ها می باشند و این سیره و روش از قوانین و تعالیم اسلام سرچشمه می گیرد که امامان را بر محور حقیقت دین به حرکت درمی آورد. این سیره و روش واحد در شرایط مختلف اجتماعی و سیاسی به گونه ای به تجلی و عینیت درمی آید که هر کدام از ائمه کوچک ترین تفاوت و تضاد و تعارضی در عملکردهایشان مشاهده نمی گردد. به تعبیری دیگر، حقیقت واحد امامت موجب می گردد که هر کدام از امامان چنانچه در دوره حیات و امامت یکدیگر قرار گیرند به همان شیوه و روش و عملکردی که دیگری گرایش یافته و عمل نموده است، گرایش می یابد و رفتار و عمل می کند. با این وصف، اگر حضرت امام حسین (ع) در دوره امامت و شرایط اجتماعی و سیاسی حضرت امام حسن مجتبی (ع) قرار می گرفت، به صلح با دشمن می پرداخت، و چنانچه حضرت امام حسن (ع) در دوره امامت و شرایط خاص سیاسی و اجتماعی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) قرار می گرفت، به جهاد با دشمن اهتمام می ورزید. می بینیم که تفکر رادیکالیسم یا چپ گرایی و تفکر لیبرالیسم و راست گرایی و رفتار و خط مشی و عملکردهای ناشی از آنها هیچ سنخیت و تطابقی با اسلام و سیره و روش ائمه اطهار (ع) ندارد و کسانی که به این برداشت های سطحی و مضحک از دین مبین حق و روش اجتماعی و سیاسی ائمه دین (ع) می پردازند، با حقیقت اسلام و سیره و خط مشی امامان معصوم (ع) فاصله فراوان و طولانی دارند و اگر نگوئیم مغرض و مرتبط با دشمنان اسلام و در مسیر تأمین منافع سیاسی آنان حرکت می کنند و به انجام مأموریت استعماری به منظور اسلام زدایی و مقابله با گسترش امواج این دین الهی اشتغال دارند، خواهیم گفت که در حلقه های جهل و فقدان دانش و بینش نسبت به جامعیت اسلام و سیره و روش فکری و سیاسی و اجتماعی امامان (ع) گرفتار می باشند و به همین دلیل به چنین تحلیل های باطل و برداشت های ناصحیح و سطحی و مغشوش می پردازند. این نویسندگان و تحلیل گران وقایع تاریخی تا زمانی که به عمق فرهنگ و تفکر و معارف و قوانین اسلام وقوف حاصل نکند و نسبت به جامعیت این دین الهی به احاطه علمی دست نیابند و ابعاد و به جلوه های مختلف اعتقادی، عبادی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، قضایی، نظامی و انتظامی و امنیتی اسلام شناخت و بصیرت کسب نکنند، قادر به درک این دین و ابعاد وجودی شخصیت پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و رفتار و سیره و روش های اجتماعی و سیاسی آنان نخواهند بود و همین ضعف و کاستی های معرفتی و علمی موجب می گردد که دربارهٔ اسلام و پیشوایان اسلام به اظهارنظرهای ناصحیح بپردازند و تحلیل هایی به نسل جوان ارائه دهند که ظاهری از اسلام دارد و از درون پوچ و میان تهی می باشد و اثری از معارف و تعالیم دینی در آن یافت نمی شود و آنچه باقی می ماند اسلام منهای اسلام! است که به سرگردانی و گمراهی می انجامد و به نام دین، جوانان را از دین بیگانه می سازد و به بیراهه های ظلمت خیز و تحیرزا می افکند. اگر نسل جوان ما با اسلام آنگونه که هست و نه آنگونه که بر آن می آرایند و از آن می پیرایند، آشنا شود و به شناخت و آگاهی و بینش دست یابد، درخواهد یافت که اسلام لیبرالی و اسلام رادیکالی ساخته و پرداخته افراد و جریان های فکری وابسته به غرب و شرق است و آنچه اصالت دارد اسلام ناب محمدی (ص) است که دین جامع و واحد می باشد و به همه شئون زندگی انسان نظر می گسترد و همه نیازهای مادی و معنوی و جسمی و روحی و دنیایی و اخروی او را تأمین می کند و به دور از هرگونه افراط و تفریط می باشد. همچنین اگر نسل جوان ما با حقیقت امامت آشنا شود و به اندیشه و رفتار و سیره و روش و عملکردهای ائمه اطهار (ع) وقوف و بصیرت حاصل نماید، درخواهد یافت که امامان معصوم (ع) نور واحد می باشند و همه آنان بر مبنای قواعد و تعالیم دین خدا عمل می نمایند و در هر عصر و نسل، صیانت و پاسداری از تبعیت کامل از قوانین الهی و حفظ مصالح و مسلمین معیار موضع گیری ها و تصمیم های مبتنی بر جنگ یا صلح آنان با دشمنان است، و با این توصیف، نه حضرت امام حسین (ع) رادیکال و چپ گرا می باشد و نه حضرت امام حسن مجتبی (ع) لیبرال و راست گرا. بلکه این دو امام و پیشوای الهی اسلام گرا به مفهوم جامع و کامل آن هستند و از همین جا مشخص می شود که امام حسن (ع) در دوره امامت و رهبری حضرت امام حسین (ع)، یک جهادگر و مبارز کامل خواهد بود، و امام حسین (ع) در دوره امامت برادرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) یک عنصر متمایل با صلح و مصالحه با دشمن خواهد گشت.