روزها میگذرد عشق کهن میگردد/ریشه در آب همین سرو چمن میگردد/دست ایام اگر ریخت زمن برگ امید/لنگرم باعث خرسندی من میگردد
در تند باد حادثها و هجوم باد / قلبی نبود راحت و یک دل نگشت شاد/ غرنده باد تند بدستش یکی تبر / سروی فگند ز پای و چناری برید سر
باز میدانم که این سیـلاب غـوغـا میکند/جنبـشی در مــردم مــا باز بـرپـا میکند/چشم دل بگشا درین تـوفان بدخیم وطن/جغــد ویــرانگر ادای بـال عنــقا میکند
ابروی تو هلال بود از برای عید/روی تو میدهد خبر خوشنمای عید/شیرینی لبان تو در صفرهي خیال/شیرین کند دهان من و روزهای عید
عطرطرب فکنده به هرسو شمال عید/پیچیده در سکوت شبان قـال مقال عید/خـورشید روزه کرد ز بام فلک غروب/تا سرزد همچو سبزۀ صحرا هلال عید
خط عمودی اندیشههایم را روی سرت بکوب/ شب باخیال راحت پشت بر دیوار تمدن بخواب/ خوابهای طلاییات را حتی با خودت در میان منه باور کن میترسم تعبیر به دیوانگیات کنی
بیا، تا ساده بنویسیم، زلال چشمهسار زندگانی را، به جام ایدهها ریزیم؛ که ميداند؟ که بگشاید در آن سنبلستان خیالی را.
امشب كه تجليِ شب آغاز است - قرآنِ خدا عجب سخنپرداز است - از صدقِ دل آيههاي حاجت خوانيد - امشب به رخ ما در رحمت باز است.
شعرخوانی محمدکاظم کاظمی، شاعر و منتقد شناختهشدهي افغانستاني، با عبارتی که خود از آن به عنوان «پهلوان ۱۳۹۰» یاد کرد، با وجود طنزگونگی، حاشیه جالبی به همراه داشت.
عشق؛ مرا تارک دنیا نمود/صحبت آن دوست مهیا نمود/هر چه که دیدم بنظر, هر نظر/جلوه گهی خویش هویدا نمود
گرامی باد سالروز ۸ ثور