چرا نظام کمونیزم نفرت انگیزاست؟ / داکـتر صلاح الـدین

(مکثی برنوشته مؤرځ ۳/۱/۲۰۱۰ محترم نادرشاه سدوزی منتشره پورتال افغان جرمن آنلاین)
کد خبر: ۹۷۰۱
تاریخ انتشار: ۱۳۸۸/۱۰/۲۰ - ۱۰:۴۲
تعداد بازدید: ۵۴۲

(مکثی برنوشته مؤرځ ۳/۱/۲۰۱۰ محترم نادرشاه سدوزی منتشره پورتال افغان جرمن آنلاین)
خوانند گان محترم مدتی است به صورت ضربتی مصروف کار بر تکمیل دوپروژه فرهنګی‏ام ( نام‏های افغانی و مفاهیم آن به پنج زبان –  قاموس بزرگ پنج‏‏زبانه) که مدت بیشتر از هشت سال  بالای آن  مصروف کارام . لذا وقت یاری نمی‏کند تا  در اوقات فراغتم  مصروف چیزی دیگری شوم.  با آنهم هست موارد که من را مجبور می‏سازد تا پیرامون آن نظر ناچـیـزام را ابراز بدارم. هدف من از نی نوشته دادن امکانات بیشتر برای انتخاب خواننده ګرامی است که امید سبب رنجش خاطر دوستان نگردد .
نوشته برادر محترم نادرشاه سدوزی  که  بتاریخ ۳/۱/۲۰۱۰ در صفحه انترنیتی افغان پورتال افغان جرمن آنلاین بدست نشر سپرده شده، بدون شک شامل مطالب جالب و ارزشمند زیاد است؛ اما من می‏خواهم به نکات متمرکز شوم که در رابطه به آن کمتر تمرکز  صورت گرقته و یا گوشه د یگر اما عمده تر از عین حقیقت است. 
محترم ن. سدوزی در نوشته خویش تحت عنوان فوق مینویسد: (سوال : چرا نظام دموکراسی از سایر نظام‏ها خوشایند و مطلوب است؟ و چرا نظام کمونیستی نسبت سایر نظام‏های منفور و نفرت بر انگیز است؟.)
ــ درین رابطه مسأله آزادی مطرح و محک شناخته شده. باید بگویم  که آزادی مسأله نسبی  و آزادی مطلق  وجود ندارد، نمی‏دانم منظور جناب شان از کدام  نوع دموکراسی است. دموکراسی غیر تعریف شده با اقتصاد بازار آزاد لجام ګسخته قرن گذشته و یا  دموکراسی که ما  در عراق  و افغانستان شاهد آن بودیم و هستیم؟
دموکراسی که آزادی انتخاب و حق پوشیدن حجاب را از زن مسلمان بګیرد دیګر آزادی و دموکراسی نیست (قوانین امروزی نافذ در فرانسه پوشیدن حجاب را برای زنان منع و قابل باز پرسی قرار داده). منع منارت مسجد در بعضی از کشورهای اروپایی امروز خلاف آزادی و دموکراسی است.
مطابق به قوانین کشورهای جهان هر انسان حق دارد تا حیات‏اش مورد حمایه قرار بګیرد و هرکس که تحت خطر حیاتی باشد برایش امنیت ګرفته و حفظ جان و مالش شود. این حالت شامل آقای سلمان رشدی نیز است. اما قدردانی و شخصیت دادن و ملاقات های به سران کشورها به خاطر عمل توهین به مقدسات میلیون‏ها انسان کره زمین در واقعیت دامن زدن به جنګ تمدن‏ها است. خلاف کار و اندیشه های همزیستی کلتورهای مختلف است. کسیکه به مقدسات میلیون‏ها انسان توهین کرده وی شخصیت برازنده نبود بلکه اقلا کار بدی نیز کرده. این قدردانی‏ها به همچو افراد دموکراسی.
آیا منظور جناب سدوزی از دموکراسی بعضی از دست آوردهای خوبی  جوامع بشری که تحت چوکات دموکراسی امروزی مانند انتخابات، حاکمیت قانون، اقتصاد بازار آزاد تحت نظر قانون و موجودیت امکانات رقابت آزاد  و ... مطرح می‏باشد؟
مسلم این است که دموکراسی لجام گسیخته قرن گذشته با بازار آزاد که عرضه و تقاضا همه چیز را تعیین کند، پول و سرمایه معیار اصلی باشد! یعنی همان دموکراسی و آزادی لجام گسیخته  که در دهه اخیر به افغانستان مواصلت کرد، دموکراسی مردود و غیر قابل پذیرش است. این به آن معنا نیست که نظام توتالیته کمونیستی ازآن بهتر بود، بلکه هردو رد است!
دموکراسی بدون حاکمیت قانون وعدم مراعات اصول ودست آوردهای انسانی و مثبت بشری رداست!
آن دموکراسی که ما در سه دهه اخیر درافغانستان وعراق و بخش از کشورهای جهان دیدیم مطلوب نیست، بلکه نیز منفور است! در نوشته محترم ن. سدوزی به فهم من چند مفهوم و مطلب مغالطه شده یا هم جهت مختصر بودن نوشته شان به آن کمتر توجه شده  و یا هم از همدیګر کمتر تفکیک گردیده‏اند:
ــ به فهم من ضرورت است تا نظام دموکراتیک را با مشخصات دقیقتر آن بیان  داشت، ماخواهان دموکراسی با ارزش‏های افغانی آن هستیم. برای ما دموکراسی غربی و اروپایی و بخش از ارزش‏های آنها به آن تأکید دارند برای جامعه خویش قابل  قبول و پــذیرش نمی‏دانیم و نیست.
اگر حاکمیت دموکرایت و مردمی حامی ارزشهای مردمی است پس در دموکراسی غربی و معیار آن تفاوت بین دموکراسی طیف افغانی باید موجود باشد، که این واقعیت را حتی چندی قبل  وزیر خارجه جمهوری فدرالی آلمان نیز معترف شدند که دموکراسی با ارزش‏های غربی ویا هم اروپایی در افغانستان قابل تطبیق نیست. 
ــ نظام کمونیست، اندیشه کمونیستی، کمونیست‏ها مطالب‏ هستند که در موارد با هم مطابقت ندارند، هست موارد زیادی که کسی را با ساده سازی کمونیست خطاب می‏کنند اما در وی خواص و فهم کمونیستی نیست. نه خود کمونیست بوده و نه هم ګاهی به آن اعتراف کرده و نه هم به راه مذکور رفته. 
هست موارد زیاد که شخص را دموکرات خطاب می‏کنند اما در وی ذره از دموکرات بودن و یا هم عملا دروی خواص دموکرات بودن وجود ندارد. می‏ګویند با دموکراسی کسانی مشکل دارند که آنرا امر جدی تلقی می‏دارند. دموکراسی برای کسانی که آنرا روپوش جنایات و تخلفات خویش قرار داده اند مشکل عمده ایجاد نمی کند. 
ضمنآ باید علاوه  کرد که عده‏ای گوشت و پوست شان توتالیته و پرستش خود و اندیشه خود است اما سنگ  دموکرات  به سینه می‏کوبند. غلط فهمی نه شود؛ ما باید به برحق بودن راستی خود معتقد باشـیـم ! مشکل درین مرحله نیست که ما بر برحق بودن حق و راستی خویش معتقدیم بلکه مشکل در مرحله تحمیل راستی و حق خویش به هر وسیله مشروع و نامشروع بر د یگران‏ایم - آغاز می‏ګردد.
ــ اندیشه کمونیستی کدام چیزی جامد و لا یتغیر نیست.  در مورد میتوان مطالب زیادی  کفت و نوشت. اما اگر ساده بسازیم در تاریخ معاصر جهان از تطبیق این اندیشه در جمهوری مردمی چین و اتحادشوروی وقت یاد آور شویم. درین کشورها و دول اقمار شان نحوه برخورد و روش های متفاوت را در تطبیق کمونیزم ایدیال شان و خدمت به انسان زحمت کش؟! روی دست گرفته شد. اما زمین که از به اصطلاح کولاک و زمین دار گرفته شد به حکومت تعلق گرفت و فابریکه که از سرمایه دار گرفته شد به دولت تعلق گرفت و  تصمیم در تولید نعمات مادی تولید شده توسط کار گر و دهقان به کمیته حزبی تعلق گرفته که در موارد زیاد کار فرما دیروز را در موارد زیاد اداره  بی کفایت سیاسی و حزبی - تعویض کرد. با این تفاوت که کار فرما دیروز بر کار نیز وارد بود و این کار فرما جدید معمولا ممکن به اندیشه چـپی وارد بود تا به کار و تولید. و اگر در موارد به کار نیز وارد بود  به مرور زمان کوتاه با کسب کرسی های پر درآمد غیرتولیدی  از مردم عادی، مشکلات آنها و تولید دور شد. همانگونه که حاکمیت و سردمداران معیین به مرور زمان  با ماندن مدت طولانی در قدرت از جانب  آقا بلی ها محاصره شده، صدا و آواز میلونها انسان نورمال جامعه به گوش شان نمی رسد. فکر میکنم به  همین منظور و یکی از عوامل که دوره های حاکمیت ریاست جمهوری در کشور های نورمال مختلف جهان چهار پنج سال و یا هم بیشتر از دو دوره تمدید ریاست جمهوری مجاز نیست همین باشد.  
مسلم این است همه آنهائی‏که قبلا متولد شده و در مقطع معیین تاریخی و بنابر عوامل مختلف زمانی، فامیلی، منطقوی و شخصی  جذب اندیشه  خدمت به مردم  و زحمت کشان ، تنظیم عادلانه روابط با وسایل تولید، تقیسم عادلانه  نعمات مادی،  دیکتاتوری پرولتاریا، آشتی ناپذیری طبقاتی – انتاگونیزم طبقاتی، دید طبقاتی، مالکیت دسته جمعی بر وسایل تولید، اصل کلکتیف و به اصطلاح  ذوب شدن  فرد در کلکتیف، دشمنی تقلبی  به سرمایه و هر سرمایه دار، دولت وسیله فشار یک طبقه بالا طبقه دیگر، سنترالیزم دیموکراتیک، تساوی حقوق زن و مردم، مبارزه علیه بیسوادی و ... شده بودند به صورت اتوماتیک جنایت کار و مردود نبوده و نیستند. ضرورت است تا به مسایل و کیس ها  به صورت انفرادی و جداگانه نگاه کرد. درین عرصه حتمی و ضروری است تا مسؤولیت‏های ایمانی، وجدانی، اخلاقی و جزایی را از هم تفکیک و در مورد با تفکیک این مسؤلیت‏های قضاوت کرد.
ضرورت همچو قضاوت درین است که عده صادقانه و با تمام اخلاص تاهمین حال به این معتقد و باور بودند و هستند که هدف جزء خدمت به مردم  نداشتند و ندارند. و عده  هم درین راه خدمت ګذاری صادق بودند و هستـند. اما واقعیت چنین است که اینها عملا هم هر آنچه توان داشتند به مردم خدمت کردند. اگر ما همه را محکوم و مردود بشماریم به جزء کار برای ادامه لجاجت و کار برای ادامه به گمراهی به چیزی دیگر نخواهیم کرد.
واقعیت این است که اندیشه های کمونیستی وطرق به کارګیری عملی این اندیشه ها که در بالا مانند شعارها و تعاریف از آن مثال آوردم و متذکر شدم به جزء به جنایت به چیزی د یگر نمی انجامد.
اراده نیک برای آغاز و اجرای کاری خوب و ضرورت است اما تنها اراده نیک کافی نیست. مثلا در دهه اخیر درحاکمیت افغانستان مطمینا عده اراده نیک داشتند اما کفایت و توانایی فکری و فهمی شان آنها را محدود و کار عملی از دست شان پوره نبود. عوامل دیګر نیز هم دارد که بهترین و شایسته ترین افراد در سیستم نابکار کار بزرګ از دست شان ساخته نیست. 
مثال و تفصیل زیاد است. به یکی دو مثال متمرکز میشوم. با توجه به تعریف چپی دولت (وسیله فشار یک طبقه بالای طبقه  دیگر)، درس‏ها دولت داری مطابق به اندیشه‏های کمونیستی از کمون پاریس چنین بود که کار گران و زحمت کشان درآن زمان در مبارزه خود پیگیر نبودند و بورژوازی که شکست خورده بود از جانب زحمت‏کشان که در فرانسه به حاکمیت رسیده بونده از لحاظ مادی نابود ساخته نه شدند. درنتیجه بورژوازی با پول که در دست داشت عسکر و نیروی نظامی استخدام کرد و قدرت زحمت کشان را در فرانسه آن‏وقت نابود و سرنګون کرد. لذا درس‏های چپی از کمون پاریس چنین شدکه باید به مجرد که زحمت کشان و  به رهبری آن حزب طراز نوین طبقه کارگر؟! قدرت را در هر کشور جهان تصرف کردند باید بلا تأخیر به صورت پیګیر سرمایه داران، زمین داران و کسانی که سرمایه دارند و بورژوا‏اند باید ازپای درآورند.؟!  یعنی همان کاری که احزاب چـپی درکشورهای که به قدرت رسیدند اجرا مینمودند. راه تعیین بود و کسانی که از راه تعیین شده تخلف میکرد به نام ریویزیونست، ریفورمست، منحرف، تروتسکی‏ها و ... مسما شده واز روی صحنه با بسیار قوت و شدت برداشته میشدند. می‏ګویند یکی از عوامل سرنګونی نورمحمد تره کی رهبر جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان در این بود که: نورمحمد تره کی راه های جدید را در اندیشه‏های مارکسیستی و لینینستی ایجاد کرده بود و می‏ګویند این هم سبب خشم علیه وی در رهبری حزب کمونست آن وقت شوروی ګردید. اینکه واقعیت چه بود بحث است طولانی اما می‏خواهم بګویم که این اندیشه‏های مذکور بود که یکی از عوامل جنایات واقع شده در جوامع بشری بود. مطمننا این به معنای براﺋت کسانی نیست که مرتکب عمل جرمی شده‏اند.
من به این باورم که حین توضیح این مسایل خاصتا برای آنهاﺋی‏که که هنوز هم راه کمونیستی، مارکسیستی، لینینستی، ستالینیستی و یا مایووستی را معتقدند - ضرورت است تا توضیح شود که اگر خواهان سخن حق اند – حق این است!
 ضرورت است تا مسایل به طور بالا توضیح کرد. توضیح گردد که با تمام اراده نیک عده ای- راه  که انتخاب شده بود و از اصول و شعارهای فوق استفاده میشد - به جزء به جنایت به چیزی دیگر نمی انجامید و نمی انجامد.
باید توضیح  کرد که مشکل عمده و اساسی در همین شعارها و مسایل تیوریکی بود که رهنمای راه عده ګشت و به جنایات انجامید.
اعتقاد به بخش عمده اصول و مطالب که در بالا ذیکر کردم جز به بی عدالتی و خون و جزء به بدبختی انسان و روش‏های عدم  موافقت به رموز طبیعی انسان، انجماد و نزول جامعه، مانع شدن تلاش برای پیش رفت و زدودن ابتکار عمل و کار- به چیزی دیګر و جای دیگر نه خواهد انجامید.
لذا این اصول و اساسات معیین نظام اندیشه های کمونیستی است که سبب بدبختی و تباهی است. افراد مانند چوب سوخت سیستم قربانی و در موارد وسیله جنایت شدند. افراد که عمق این  مطالب را نه فهمیده راه را انتخاب کردند که نادرست بود. در این حالت در اعتقادات متعدد مطرح شده میتواند وهست. اما مکررا تأکید می‏دارم که این حالت سبب براﺋت افراد که عمل جرمی نموده‏اند – نم‏یشود. تآکید می‏دارم که باید  مسأله مسؤولیت جزایی، اخلاقی، سیاسی و وجدانی تفکیک ګردد.  
به فهم من برخورد متعصبانه و سخت سرانه با پیش داوری و عدم تفکیک انفرادی سبب خواهد شد که نتیجه آن همه آن‏هایی را که به نحوی به آن نظام‏های قبلی مربوط بودند به موضع ګیری های متقابل لجوجانه کمک نموده و سبب شقاق و نفاق بیشتر در جامعه ګردد. چیزی که ما به آن از همه کمتر ضرورت داریم و باید آګاهانه مانع آن شویم. 
لذا نفرت در برابر  نظام کمونستی و اندیشه‏های کمونیستی و کمونیزم قبل از همه  درمسایل ایدیولوژیکی و بتاسی ازآن در عمل کرد بعضی ها و نظام  دموکراسی غیر تعریف شده و لجام ګسخته نهفه است.
انتخاب راه، روش و قضاوت  در برابر این  مسأله  حق مسلم هر انسان است. اما خوشا به حال کسانی که حقایق را به موقع درک و از افراط و تفریط، لجاجت و یا هم پیش داوری و تعصب دست بردارند.
                    

داکـتر صلاح الـدین  « ســعـیـدی» سعید افغانی      
           ۰۵/۰۱/۲۰۱۰


نام و نام خانوادگی :
آدرس پست الکترونیک :
متن نظر :

احمد بشارت

نظرات آقای سعیدی با نظرات مرحوم سعید افغانی متفاوت است. سعید افغانی به سوسیال دموکراسی که نوعی از اندیشه های سوسیالیسم بوداعتقاد داشت. متفاوت است.شاید آقای داکتر صاحی از پدرش خوب تر می اندیشند!!!!!

 

گرامی باد سالروز ۸ ثور

طراحی و تولیدwebsource.ir