در جستجوی سر نخ «کلاوه سر در گم استراتیژیک» افغانستان/ بخش سوم

برخی از پژوهشگران بر آن اند که هنگامی که نیروهای ائتلاف بین المللی به افغانستان آمدند، جامعه جهانی در مساله افغانستان از همان آغاز صادقانه برخورد ننمود.
کد خبر: ۸۵۰۳
تاریخ انتشار: ۱۳۴۸/۱۰/۱۱ - ۱۴:۱۴
تعداد بازدید: ۱۷۸

آینده مناسبات افغانستان با امریکا:

برخی از پژوهشگران بر آن اند که هنگامی که نیروهای ائتلاف بین المللی به افغانستان آمدند، جامعه جهانی در مساله افغانستان از همان آغاز صادقانه برخورد ننمود. روس ها، چینی ها و ایرانی ها می دانستند که «آن ها» به پای خود به سوی دامگاه افغانستان می آیند. از این رو حتا کمک هم کردند و  خاموش نشستند. امریکا و اروپا با حرص و طمع، در پی سوء استفاده از زمینه به دست آمده و بهره گیری از افغانستان به عنوان تخته خیز به سوی آسیای میانه، محاصره ایران و و چین بودند. هر گاه در آغاز، از صداقت کار گرفته می شد، باید حتما افغانستان بی طرف اعلام می شد. مگر نه غرب در این کار تمایل نشان داد و نه شرق. غرب تشنه انرژی و هژمونی بود و است و شرق تشنه انتقام و درگیر ساختن حریف در یک جنگ فرسایشی درازمدت و در یک سخن در « باتلاق».

  به هر رو، غرب در مساله از روش ها سخت افزاری کار گرفت. مگر، در همان آغاز، مرتکب اشتباه گردید. درست مرتکب همان اشتباهی که شوروی ها در زمان برژنف مرتکب گردیده بودند- گسیل قطعات یا واحدهای محدود به افغانستان. روشن بود که این سنجش درست نبود. آن ها آشکارا نیروی طالبان و واکنش کشورهای منطقه را در قبال حضور درازمدت نیروهای خارجی، دست کم گرفته بودند. غرب، در افغانستان از همان آغاز با یک معادله سه مجهوله روبرو گردید که در آن مجهول اول آن (X)- منابع تمویل تروریزم است که بیشتر تندروان کشورهای عربی خلیج فارس اند. تا زمانی که منابع تمویل تروریزم قطع نگردد، محال است که مبارزه با تروریزم به پیروزی برسد. مجهول دوم(y )- تجهیز، آموزش و گسیل دهشت افگنان از خاک پاکستان به خاک افغانستان است.

 پاکستان کشوری است ورشکسته از دیدگاه اقتصادی که نرخ تورم در آن- ۱۰۰ درصد است. ۴۵ درصد نفوس پاکستان زیر خط فقر زندگی می کنند و بیش از نیمی از باشندگان آن بی سواد اند. از این رو، مادامی که سیل پول به پاکستان سرازیر است، ناممکن است جلو تروریزم گرفته شود. یعنی مادامی که این مجهول حل  نگردد، محال است مساله حل گردد. یعنی تا سرِ چشمه بند نشود، بند کردن پایین آن ناممکن است. متاسفانه نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان سرگرم حل مجهول سوم- (z) با روش های سخت ابزاری متزلزل و نامصصم و لرزان اند. آن هم  در حالی که با واحدهای محدود وارد کارزار گردیده اند. این در حالی است که در سال های گذشته، توجه جدی یی به تجهیز و آرایش ارتش افغانستان ننموده اند. ارتشی که در نبرد با نیروهای تروریزم بین المللی، با دست خالی به میدان رفته است.

 برای حل مساله، برخی بر آن اند که بایسته است امریکا و اروپا باید بر پاکستان  فشار بیاورند تا آن کشور را وادار به جلوگیری از گسیل دهشت افگنان به افغانستان سازند.  مگر امکانات امریکا و به ویژه اروپا در فشار آوردن بر پاکستان  محدود است.  زیرا به هر پیمانه که بر پاکستان فشار بیاورند، پاکستان بیشتر به سوی چین، ایران و روسیه و نیز کشورهای عربی  متمایل خواهد گردید.  از سوی دیگر، به همین پیمانه نقش نیروهای تندرو در پاکستان بیشتر خواهد شد.

 در پی جنگ عراق، میان کشورهای اروپایی عضو ناتو و امریکا شکاف افتاد. اتحاد ترانس اتلانتیک در آستانه گسیختگی قرار گرفت و  اختلاف نظر میان امریکا و اتحادیه اروپایی شدید گردید. تازگی ها، امریکایی ها متوجه لغزش های خود در پهنه سیاست جهانی شده و دوباره در پی همگرایی با اروپا برآمده اند. پرسشی که مطرح می گردد این است که آیا امریکا حاضر است، «غنایم» به دست آورده در عراق را با اروپا و یا دست کم با انگلیس تقسیم نماید و در دیگر جاها هم برای اروپا به اصطلاح وانس دهد. امریکا،کنفرانس لندن را آغازی می داند برای چنین همگرایی یی. در این کنفرانس، امریکایی ها برای اروپایی ها در افغانستان نقش برابری قایل شدند و این کنفرانس را الگویی می دانند برای همکاری های همانندی در عراق و احتمالا در آینده در ایران.

 با توجه به همین مساله، نشست ویانا (گفتگوهای اروپا و امریکا) از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. در واقع، سیاست های اخیر اوبوما گواه بر این است که ایالات متحده سر انجام درک کرده است که به تنهایی نمی تواند در سهپر سیاسی جهان برآمد نماید و به متحدان اروپایی سخت نیاز دارد و در واقع، این نشست در راستای پر کردن درزهایی است که در دو سوی اردوگاه ترانس اتلانتیک پدید آمده بود. هر گاه، واقعا، امریکا و اروپا بتوانند با هم زبان مشترک  بیابند، می توان شاهد برخی از تحولات تازه دراماتیک و غیر منتظره در صحنه سیاسی جهان بود.

 

۳- افغانستان و پاکستان:

روابط افغانستان با پاکستان، از همان آوان ایجاد این کشور، بر سر سرزمین های پشتون نشین و بلوچ نشین آن سوی خط دیورند، ناهموار بوده است.

 پیش از سال های جهاد، ایران، امریکا و انگلیس و تا جایی هم اسراییل- کشورهایی بودند که در پاکستان نفوذ  بسیار داشتند.  مگر در دوران جهاد، نفوذ چین، کشورهای عربی و حتا روسیه در این کشور افزایش یافت. به گونه یی که احزاب بنیادگرای پاکستان در کل زیر تاثیر اعراب رفتند و صنایع دفاعی پاکستان مانند صنایع اتمی، موشکسازی، هواپیماسازی و مانند آن یکسره به چین تعلق گرفت. از این رو، کنون پاکستان در میان امریکا، چین، اعراب، ایران و روسیه در مانور است. 

 

امریکا بنا به دلایل بسیاری،گروگان سیاست های پاکستان در منطقه و به ویژه در افغانستان است. در زیر، برخی از این دلایل را بر می شماریم:

۱-    داشتن کنترل بر جنگ افزارهای هسته یی پاکستان که بیشتر به یاری چین ساخته شده است.

۲-    جلوگیری از برخورد هسته میان هند و پاکستان

۳-    جلوگیری از گسترش تکنولوژی تولید سلاح های هسته یی از سوی پاکستان

۴-    کنترل تندروان اسلامی در پاکستان و جلوگیری از به قدرت رسیدن آن ها

۵-    پشتیبانی از حضور نیروهای ائتلاف در افغانستان که بدون همکاری پاکستان ناممکن است.

۶-     کنترل بر پویایی های تندروان اسلامی افغانستان و  رهبران بلندپایه طالبان: ملا عبیدالله، ملا داد الله و ملا عمر در پاکستان و نیز در مناطق مرزی افغانستان

۷-    حضور در یک منطقه حساس استراتیژیک در نزدیکی مرزهای چین، هند، افغانستان و ایران

 از این رو، امریکا نمی تواند بر پاکستان فشار بایسته بیاورد. بر پایه برخی از گزارش ها، امریکایی ها در همان سال های نخست ورود به افغانستان به این نتیجه رسیدند که  تنها هنگامی می توانند در افغانستان به پیروزی دست یابند که در رهبری پاکستان ( هم نظامی و هم سیاسی) و بدنه دولت در افغانستان تغییر وارد بیاورند. از این رو، سیاست امریکا در چند سال اخیر، در پاکستان- تغییر رهبری و در افغانستان- تغییر بدنه قدرت بوده است که هر دو در ظاهر به کامیابی رسیده است. اما این پیروزی موقت بوده و ومی شود گفت در واقع به ناکامی انجامیده است. روشن است، به هر پیمانه که نقش نظامیان در پاکستان کمرنگ تر گردد، مواضع دمکراسی تحکیم نیافته بل بر عکس موقف بنیادگرایان و تند روان تقویت بیشتر می گردد و این خود بزرگترین پارداکس قدرت در پاکستان است.

 بنا به ارزیابی برخی از کارشناسان، پاکستان، از یک سو، از امریکا در ازای پشتیبانی از آن کشور در قبال مبارزه با تروریزم و مساله افغانستان مزد می گیرد و از سوی دیگر، برای بیرون راندن امریکاییان از همه کشورهای دیگر مخالف حضور امریکا در افغانستان، باج. پاکستان همچنان، برای به دست آوردن انحصار بر بازرگانی هیرویین افغانستان و پیدا نمودن عمق استراتیژیک در برابر هند، نیاز به اشغال حد اقل نیمی از افغانستان دارد و این استراتیژی این کشور است که به هیچ رو از آن، روگردان نخواهد گردید.

 پاکستان، در آینده، روشن است نمی تواند با توجه به رشد چشمگیری که هند دارد، در دراز مدت با آن کشور رقابت نماید. از این رو، می کوشد با گسترش همکاری های استراتیژیک با چین و ایران و پنهانی با روسیه و جهان عرب، ضعف استراتیژیک خود را جبران نماید. همین اکنون، پاکستان بندر گوادر  را به کمک چین اعمار نموده است. گفته می شود که هزینه ساختن این بندر به  ۴-۶ میلیارد دالر  می رسد که از وام چین تمویل گردیده است. بر اساس قرار داد، قرار است چین اداره بندر را در دست داشته باشد. همچنان بنا به گزارش برخی از منابع، چین در نظر دارد پایگاهی  برای زیر دریایی های اتمی خود برای کنترل خلیج فارس در گوادر  بسازد. قرار بود این بندر در سال ۲۰۰۵ راه اندازی گردد. سپس قرار شد در  ماه جولای ۲۰۰۶ گشایش یابد. مگر باز هم بنا به دلایل نامعلومی به تعویق افتاد. 

 چین بر اساس قرار دادهای چند میلیارد دالریی که با پاکستان بسته است، ساخت و ساز تاسیسات اتمی، کارخانه های موشک سازی(موشک های شاهین و غوری)، هواپیماسازی و دیگر تاسیسات مهم پاکستان را در دست دارد و بخش بزرگ وام های ۳۰- ۶۰  میلیارد دالری پاکستان (از جمله وام یک میلیارد دالریی که به سکتور خصوصی این واگزار گردیده است)، را داده است.  این گونه، می خواهد از  طریق پاکستان به خلیج فارس راه پیدا نماید.  مگر در این اواخر، نشانه هایی از کمرنگ شدن روابط دو کشور به چشم می خورد و چند پروژه چینی به میزان ۱.۶ میلیارد دالر بنا به دلایلی در حال تعلیق قرار گرفته است. آگاهان دلیل این امر را فشارهای امریکا و نیز هراس عربستان سعودی و امارات و دیگر کشورهای خلیج از راهیابی چین به خلیج فارس می دانند.  

 روشن است، سیاست های چین در قبال پاکستان برای امریکا خوشایند نیست. از همین رو، برخی از  محافل پاکستانی، امریکا را متهم می نمایند که به کمک هند و برخی از محافل افغانی در پی پرتنش ساختن اوضاع در بلوچستان پاکستان است.کار حتا به جایی کشیده شده است که پاکستان، افغانستان را متهم به خرابکاری در ایالت بلوچستان نموده است. همچنان برخی از محافل بر آن اند که امریکا در صدد تحت فشار آوردن پاکستان است تا در سیاست های خود در قبال افغانستان و چین بازنگری نماید. از سوی دیگر، پاکستان با تکیه بر یاری های بی دریغ چین، روسیه، ایران و کشورهای عربی مخصوصا محافل معینی از عربستان سعودی در افغانستان  در برابر امریکا عمل می نماید. مقامات افغانی از همان آغاز، خواستار افزایش فشار امریکا بر پاکستان اند و فشارهای کنونی امریکا را بسنده نمی پندارند.

 محافل معینی در پاکستان می خواهند تا امریکا از افغانستان بیرون رود تا تجارت جهانی هیرویین را به دست گیرند. به پندار آنان، پاکستان تنها در این صورت می تواند مسابقه تسلیحاتی در برابر هند را پیش ببرد. همچنان حلقات معینی در پاکستان می خواهند تا کلید سیاست های امریکا را در منطقه جنوب آسیا  را در دست گیرند. پاکستان کنون با توجه به نیرومند شدن روسیه و چین و با توجه به این که ایران، کشورهای عربی و چین می توانند نیازهای اقتصادی و نیز تسلیحاتی آن کشور را برآورده سازند، دیگر مانند سال های دهه های ۵۰- ۹۰  دستنگر و محتاج امریکا نیست و نیاز چندانی به آن کشور احساس نمی نماید. از این رو، با درک موقعیت خویش بر امریکا فشار می آورد تا از افغانستان بیرون شده و امور این کشور را به پاکستان بسپارد. این حلقات پاکستانی استدلال می نمایند که پاکستان تنها کشوری است که می تواند افغانستان را تحت کنترل درآورد و امنیت را در آن تامین نماید. آن ها دوره طالبان را مثال می آورند که پاکستان توانسته بود تقریبا بر سرتاسر افغانستان کنترل قایم نماید و امنیت را تامین نماید. آن ها به امریکا الزام می آورند که دستاورد همه زحمات و تلاش ها و  جانفشانی های پاکستان را یکسره در افغانستان برباد داده و  کشوری را که کاملا رام ساخته و در آن نظم آهنینی را به وجود آورده بود و در آن برگ از برگ تکان نمی خورد، با لشکرکشی «بی مورد» خود درهم و برهم ساخته است.

  از سوی دیگر، پاکستان به امریکا هشدار می دهد که آن کشور توانایی کنترل افغانستان را ندارد. حضور دراز مدت امریکا را در افغانستان ناممکن ارزیابی نموده و از هزینه سنگین جنگ، بدنام شدن امریکا و تلفات سنگین آن کشور یادآوری می نماید. پاکستان همچنان به امریکا کشیدن دیواری از سیم خاردار را در امتداد سراسر مرز دو کشور پیشنهاد می نماید که روشن است برای امریکا صدها میلیون دالر هزینه در بر خواهد داشت و این گونه «دیوارسازی» به شدت از سوی افغانستان رد گردیده است. برخی از محافل افغانی سیاست دیوارسازی را تلاشی از سوی پاکستان برای مشروعیت بخشیدن به خط دیورند ارزیابی می نمایند.

 گذشته از این، پاکستان سالانه صدها میلیون دالر از امریکا بابت پاسبانی از مرزهای مشترک پول می گیرد. پاکستان هم اکنون ۸۰۰۰۰  نیرو در مرزهای افغانستان مستقر ساخته است و در نظر دارد ۲۰۰۰۰ نفر دیگر را نیز مستقر سازد. مقامات پاکستان می گویند که در نبردها میان نیروهای پاکستانی و تندروان مذهبی در نوار مرزی بیش از صدهاتن از سپاهیان این کشور جان باخته اند. مگر برخی از آگاهان، نبرد نیروهای پاکستانی با تندروان مذهبی را  نمایشی خوانده و آن را چونان «جنگ زرگری» ارزیابی می نمایند. برخی از آگاهان افغانی بر آن اند که پاکستان در امر مبارزه با تروریسم صادق نیست و عملا کار شایان توجهی برای درهم کوبیدن پایگاه ها، پالیگون های آموزشی و اکمالاتی آن انجام نداده است. برعکس، برخی از محافل معین و نیروهای استخباراتی پاکستان به گونه پنهانی با طالبان و القاعده و دیگر نیروهای تندرو مذهبی پاکستان از جمله گروهای وهابی همکاری تنگاتنگ دارند. آگاهان افغانی بر آن اند که مادامی که سرچشمه های تروریسم در پاکستان خشکانیده نشود، دشوار است بتوان در افغانستان با آن مبارزه نمود. به پندار آنان، بایسته است تا باندهای دهشت افگن در درون خاک پاکستان در هم کوبیده شود.  

 همچنان آوازه هایی به گوش می رسدکه گویا پاکستان سیاست های خود را با ایران در قبال بیرون راندن امریکایی ها از افغانستان، هماهنگ ساخته باشد. گفته می شود که دو کشور به توافقات اعلام ناشده یی در زمینه همسوسازی سیاست های خود دست یافته اند. چنین پنداشته می شود که هدف پاکستان، به دست آوردن گاز ارزان از ایران و پرداخت هزینه کشیدن خط لوله گاز از ایران به پاکستان از سوی آن کشور در ازای راندن امریکایی ها از افغانستان و نیز این که نه تنها از رسیدن گاز ایران به هند، بل همچنان از رسیدن گاز ترکمنستان به آن کشور جلوگیری گردد، باشد.

 از سوی دیگر، با رفتن نیروهای ائتلاف بین المللی از افغانستان، شاید دست کم نیمی از افغانستان و شاید هم کابل به دست پاکستان بیفتد و این کشور در برابر هند از عمق استراتیژیک برخوردار گردد. این گونه، دیده می شود که پاکستان هرگز از سیاست های خصمانه خویش در قبال افغانستان دست نخواهد کشید.

 امریکا، میدان فراخی برای مانور در برابر پاکستان ندارد. چنین پنداشته می شود که تمامی تلاش های امریکایی ها برای تعویض یا حد اقل زیر فشار گرفتن پاکستان برای تغییر پالیسی آن کشور در قبال افغانستان تا کنون بی نتیجه مانده است و تصور نمی رود، به کدام نتیجه یی برسد.

 هر چند، امریکایی ها نواز شریف را که در عربستان سعودی در تبعید به سر می برد، از عربستان به لندن و از آن جا به امریکا بردند و سپس زمینه را برای اتحاد وی با خانم بینظیر بوتو فراهم آوردند. هدف اصلی امریکا این بود که بانو بوتو را به قدرت برسانند. مگر این کار راهی به دهی نبرد و به کشته شدن بانو بوتو به دست دهشت افگنان انجامید که شماری از کارشناسان مرگ  بوتو را  چونان مرگ استراتیژی امریکا در منطقه خواندند. پس از کشته شدن بوتو، شوهر وی زرداری به قدرت رسید. مگر، این تنها یک نمایش است چون او از قدرت واقعی برخوردار نیست. قدرت اصلی در دست نظامیان به رهبری کیانی و اسلامگرایان به رهبری نواز شریف است. امریکا به درستی می داند که به هر پیمانه که بر نظامیان به ویژه بر سازمان آی. اس. آی. فشار بیاورد، امکان نیروگرفتن بنیادگرایان تندرو اسلامی بیشتر می شود. 

 چند سال پیش، آوازه هایی در پاکستان شنیده می شد که گویا امریکا در نظر دارد به کمک هند به پاکستان حمله نموده، ایالات بلوچستان و سند را از پیکر آن کشور جدا نماید. ناوگان دریایی امریکا در نظر دارد به کمک نیروهای دریایی هند این کار را انجام دهد. همچنان کماندوهای امریکایی به کمک کماندوهای هندی باید در یک حمله برق آسا کنترل نیروهای اتمی پاکستان را در دست گرفته و آن را خنثی نمایند. همچنان آوازه هایی شنیده می شد مبنی بر این که گویا برای انجام این حملات، قرار است شماری از نیروهای هندی به مناطق مرزی افغانستان و پاکستان مستقر گردند.  در پی این آوازه ها، دو تن از تندروان مذهبی پاکستان: قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی و مولوی فضل الرحمن- رهبر جمعیت العلمای اسلامی پاکستان اعلامیه هایی صادر نمودند که چیزی مانند اعلام جهاد در برابر امریکا را تداعی می نمود. آنان به پرویز مشرف هشدار دادند که بایسته است تا بخشی از نیروهای پدافند هوایی پاکستان را در مرزهای افغانستان مستقر ساخته و نیز فراخوانی را پخش نمودند تا مردم برای جهاد با کفار (هندوان و یهودان و امریکاییان) آماده گردند.       

 آنچه در رابطه با پاکستان می توان گفت، این است که نفوذ عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس در این کشور بس بسیار است. نیروهای تندرو پاکستانی مانند مولانا فضل الرحمان زیر نفوذ معنوی و مالی محافل معین عرب قرار دارند. همچنان دولت پاکستان و مخصوصا ارتش آن کشور به شدت زیر تاثیر و نفوذ  اعراب، مخصوصا عربستان سعودی است.  شماری از آگاهان بر آن اند که پاکستانی ها چنانی که تکنولوژی و دانش هسته یی را به ایرانی ها فروخته اند، در ازای پول گزافی این تکنولوژی را به عربستان نیز فروخته اند. 

 این گونه، می توان چنین برداشت نمود که پاکستان در قبال افغانستان یک استراتیژی تدوین شده و منظم دارد و به هیچ رو از آن رو گردان نیست و آن عبارت است از:  تصرف سراسر کشور و دست کم ایالات خاوری و جنوبی آن و روی کار آوردن یک دولت تندرو مذهبی دست نشانده در کابل. در این راستا، پاکستان می کوشد تا :

- جنگ در افغانستان، هرگاه نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان ماندگار شوند، برای این نیروها به یک جنگ فرسایشی و روانی درازمدت مبدل گردد.

- هزینه جنگ برای نیروهای ائتلاف بین المللی بالا برود.

- تلفات نیروهای ائتلاف بین المللی بالا برود.

- بیهودگی جنگ در افغانستان به آنان ثابت گردد

 هدف استراتیژیک پاکستان در نهایت این است که در درازمدت به هر گونه یی که شده، نیروهای بین المللی را  وادار به ترک افغانستان نماید و خود با اشغال این کشور به عمق استراتیژیک آرمانی و بازرگانی جهانی مواد مخدر دست بیابد.

مشکل طالبان و روابط افغانستان و پاکستان:

در یک رده بندی متعارف تر، طالبان را به دو گروه «تند رو» و «میانه رو» تقسیم می نمایند. در مقاله «نقش پاکستان در رشد تروریزم و دسیسه های پیدا و پنهان»، به قلم رادمرد دوشی چی در سایت انترنتی «اصالت» به نشر رسیده است، دلایل این گونه رده بندی . این گه چرا چنین رده بندی یی مطرح می گردد، به روشنی توضیح داده شده است:

«همه چیز به این سئوال بر می گردد: منافع پاکستان در افغانستان چگونه تأمین خواهد شد؟ این سئوالی بود که در بحبوحه رایزنی های امریکا برای حمله به افغانستان در سال ۱۳۸۰ از سوی محافل سیاسی و امنیتی پاکستان مطرح شد. در آن هنگام، امریکا به شدت به حمایت پاکستان برای سرکوب طالبان و القاعده نیاز داشت و به این نکته هم کاملاً واقف بود که اسلام آباد برای شکل دهی طالبان هزینه زیادی متحمل شده است و اگر قرار باشد پاکستان در سرنگونی طالبان با امریکا  همکاری کند، این همکاری باید مابه ازایی داشته باشد. امریکایی ها می توانستند به تقاضای اسلام آباد به سه شکل پاسخ دهند:

۱-« امریکا کمک های سالانه خود به پاکستان را افزایش دهد و در عین حال تعدادی از تحریم هایی را که به دلیل آزمایش های هسته یی پاکستان علیه این کشور وضع کرده بود، لغو نماید.

۲-   واشنگتن هیأت حاکمه جدید افغانستان را وادار کند تا با اسلام آباد روابط حسنه داشته باشند.

۳-واشنگتن نیروهای طرفدار اسلام آباد را در بخشی از ساختار قدرت سهیم کند.

 گزینه نخست اگر چه برای پاکستان سودمند بود، اما اسلام آباد بین دو موضوع تفکیک قائل شده بود. اول این که همکاری این کشور با امریکا علیه طالبان بخشی از همکاری امنیتی دو کشور قلمداد می شد که در هر جای دیگری و در مورد هر گروه دیگری نیز می توانست اتفاق بیفتد. از این رو واشنگتن بایستی به صرف همکاری پاکستان، کمک هایی را به این کشور ارائه دهد. دوم این که پاکستان در افغانستان منافع مستقیم و حیاتی دارد و اگر طالبان از بین بروند، هیچ نیرویی که در ساختار سیاسی افغانستان از منافع پاکستان حمایت کند، وجود نخواهد داشت. بنا بر این، اسلام آباد به شدت پافشاری داشت که به ما به ازای همکاری با امریکا در قضیه افغانستان در داخل افغانستان پرداخته شود.  

گزینه دوم هم برای پاکستان اطمینان بخش نبود. زیرا در آن هنگام دو گروه قدرت را در افغانستان قبضه کرده بودند که از قضا هر دو نسبت به پاکستان بدگمان بودند. گروه نخست ائتلاف شمال بود که پاکستان را حامی طالبان و دشمن خود قلمداد می کردند.گروه دوم ناسیونالیست ها بودند که در جریان رم و افغان ملت ها خود را سازماندهی کرده بودند که این ها نیز بر سر خط «دیورند» ادعای ارضی و تاریخی علیه پاکستان دارند. این گونه، هیچ یک از این دو نیرو (جانشین طالبان) نمی توانست حتا اگر امریکا هم در پشت ماجرا قرار می گرفت، برای پاکستان اطمینان بخش باشد. تنها گزینه یی که می ماند گزینه سوم بود: یعنی حضور بخشی از نیروهای وفادار به پاکستان در ساختار سیاسی افغانستان. نیروهای وفادار به پاکستان را باید عمدتاً در میان طالبان جستجو کرد. منتهی فقط آن دسته از طالبان که ایدئولوژیک هستند و نه ملی گرا.

ملی گراها به شدت خواهان شکل گیری پشتونستان بزرگ هستند که بخشی از مناطق سرحدی و قبایلی پاکستان را شامل می شود. برعکس، مذهبیون یعنی آن هایی که ایدئولوژیک می اندیشند، همه جا را سرزمین برادران مسلمان می خوانند و لذا اصلاً قائل به وجود مرز میان دو کشور اسلامی پاکستان و افغانستان نیستند.این همان چیزی است که آی. اس. آی، سازمان امنیت و اطلاعات ارتش پاکستان، سعی کرده است بطور بسیار ظریف طراحی کند تا از یک سو ادعای تاریخی افغان ها را به فراموشی سپارد و از سوی دیگر زمینه های لازم را برای بهره گیری از افغانستان به عنوان عمق استراتژیک پاکستان در برابر هندوستان فراهم کند.  

توضیحات پاکستانی ها برای امریکایی ها قانع کننده بود و لذا واشنگتن تصمیم گرفت با اسلام آباد وارد معامله شود. مسأله این گونه مطرح شد: امریکا می پذیرد که بخشی از نیروهای وفادار به پاکستان وارد ساختار سیاسی افغانستان شوند. اما چگونه و در مقابل چه چیزی؟ از این جا بود که بحث «طالبان میانه رو» مطرح شد. در مورد این که چگونه نیروهای وفادار به پاکستان در ساختار سیاسی افغانستان وارد شوند، تصمیم گرفته شد این نیروها در قالب طالبان میانه رو وارد ساختار سیاسی شوند. در حقیقت پاکستانی ها دو ابتکار مهم را صورت دادند.

اول این که میان طالبان تفاوت قائل شدند و آن ها را به دو دسته تندرو و میانه رو تقسیم نمودند.

دوم این که میان طالبان و القاعده تفاوت قائل شدند و به امریکایی ها اعلام کردند که اسلام آباد با القاعده مخالف است. اما از طالبان دفاع می کند. پس وقتی از طالبان میانه رو سخن می رانیم، آن بخش از نیروهای وفادار به پاکستان هستند که دارای پایگاه اجتماعی نسبی در میان بخشی ازا قوام دو طرف خط دیورند می باشند. این نیروها ایدئولوژیک بوده و از افکار و عقاید جمعیت علمای اسلام تأثیر می پذیرد.

در واقع، میان طالبان میانه رو و تند رو هیچ تفاوتی وجود ندارد جز آن که برای توجیه افکار عمومی ممکن است بعضی از سران اصلی طالبان مثل ملاعمر را از رأس این نیرو حذف کنند.

در هر حال، امریکا به رغم بازتاب های منفی که از نظر افکار عمومی دارد، پذیرفته است طالبان میانه رو وارد ساختار سیاسی افغانستان شوند. اما این مهم در قبال دریافت امتیازات زیادی از پاکستان صورت گرفته است.

نخستین امتیاز عبارت است از جلب همکاری پاکستان برای سرکوب بقایای القاعده اما امتیازات بعدی مهمتر هستند. امریکا از پاکستان خواسته است در ازای ورود طالبان میانه رو به ساخت قدرت در افغانستان یکی از این اقدامات را انجام دهد: اسرائیل را به رسمیت بشناسد، نظارت بر سلاح های هسته یی پاکستان را به دسترس امریکا قرار دهد، اسامه بن لادن را دستگیر و تحویل امریکا دهد،

کلیه نیروهای خارجی را که در اسارت طالبان و القاعده هستند، آزاد کند، بقایای طالبان را خلع سلاح کند به گونه یی که آثاری از تحرک نظامی آن ها برجا نماند. معلوم نیست که پاکستان به کدام یک از این شرط ها تن داده است. ولی آنچه مسلم است این که آی. اس. آی پاکستان سه گروه را فریب داده است و با این هرسه بازی می کند. 

نخستین گروه، امریکایی ها هستند. آی اس آی به همان میزان که با امریکا همکاری می کند، به همان میزان نیز طالبان را هدایت و رهبری می کند. اطلاعات نادرست به امریکایی ها و اطلاعات درست به طالبان از محورهای اصلی عملکرد آی. اس. آی است.

دومین گروه، مردم پاکستان هستند. واقعاً مردم پاکستان نمی دانند که چرا امریکایی ها در کشورشان حضور دارند و چرا ارتش پاکستان باید توسط امریکایی ها محاکمه شود و چرا ناموس نظامی پاکستان یعنی سلاح های هسته یی این کشور باید تحت کنترل امریکا باشد. مردم پاکستان نمی دانند دولت شان در پشت پرده چه سر و سری با اسرائیلی ها دارد و ...

سومین گروه، مردم افغانستان است. اگر چه عوامل زیادی در قربانی شدن مردم افغانستان نقش داشته ولی سازمان امنیت و اطلاعات ارتش پاکستان نخستین نقش را در فلاکت و سیه روزی این مردم بازی کرده است.

جلوه ها و نمود سیاست فوق در قضیه طالبان میانه رو کاملاً مشهود است. نخستین نمود سیاست آی. اس. آی این است که از یک سو طالبان میانه رو را به انجام کارکردهای سیاسی واداشته است و سعی نموده با رایزنی با امریکایی ها و حتا فریب دولت کابل آن ها را وارد ساختار سیاسی کند.

از سوی دیگر، برای عملی نمودن این سناریو، بخشی از طالبان را که به طالبان تندرو معروف هستند، مسلح نموده است تا با اعمال خشونت علیه دولت و مردم افغانستان و نیز سازمان های غیردولتی و حتا نیروهای امریکایی، آن ها را به پذیرش شرایط پاکستان وادار کند. هم اکنون چهار نیروی اصلی با اهداف مختلف از طالبان میانه رو برای ورود به ساختار قدرت حمایت می کنند: پاکستان، امریکا، بخشی از سران قبایل  و کرزی. پاکستانی ها برای گرفتن سهمی از قدرت در افغانستان، امریکایی ها برای کاهش آسیب پذیری خود و تثبیت اوضاع در افغانستان، حامد کرزی برای جلوگیری از شکاف در میان اقوام و در نتیجه تثبیت موقعیت خود در انتخابات بعدی ریاست جمهوری و سر انجام بخشی از سران قبایل یعنی غلزایی ها برای افزایش قدرت قبیله یی خود در برابر رقیب هم قومی خود یعنی احمد زایی ها.

اگر دقت داشته باشیم، هدف اصلی هر چهار نیروی یاد شده تلاش برای نوعی موازنه قدرت می باشد. اما مسأله این است که آیا با ورود طالبان در هر شکلی از آن به ساختار قدرت، بی ثباتی ها از افغانستان رخت خواهد بست؟ جنرال ضیاء در یکی از جملات معروف خود گفته بود: «دیگ جوشان افغانستان را باید همواره در درجه حرارت مشخصی نگه داشت». وقتی چنین عبارتی سرلوحه سیاست خارجی پاکستان در افغانستان باشد، چگونه می توان امید داشت اوضاع افغانستان سرو سامان پیدا کند و مردم مظلوم این کشور روی آرامش ببیند؟

چنانچه به رغم تلاش های دولت مبنی بر تشویق طالبان در سهم گیری مستقیم در پروسه سیاسی و آمادگی برای تفویض سهم بیشتر آنان در مجموع ساختارهای دولتی،آنان سلاح بر زمین نگذاشته و هر روز به حملات شان بر علیه حاکمیت کنونی و در زیر چتر پاکستان گسترش می دهند،که این خود باعث تشویش همه مردم افغانستان است» .

جدا از این ها، هم اکنون شمار بسیاری از اعضای بلندپایه حزب اسلامی که گویا از رهبری حزب بریده باشند، در رده های بالایی دولت جا گرفته و کرسی های فراوانی را در دست دارند که این کار نیز بر می گردد به مشارکت دادن نیروهای هوادار پاکستان در  دولت افغانستان.

 

پاکستان و بازی موش و گربه با امریکایی ها:

به باور برخی از آگاهان، محافل معینی در پاکستان در این اواخر تلاش دارند امریکا را متقاعد سازند که این کشور جنگ را در افغانستان باخته است. امریکا نمی تواند از افغانستان برای کشورهای آسیای میانه ویترین دمکراسی بسازد. سیاست های امریکا همچنان در آسیای میانه با شکست روبرو گردیده است. روس ها دو باره به آسیای میانه بازگشته اند و سرگرم تحکیم مواضع خود و پیش گرفتن فارورد پالیسی در افغانستان اند. امریکا نمی تواند با تکیه به دولت کنونی افغانستان و با روش هایی که در این کشور پیش گرفته است، در برابر استراتیژی روس ها کاری را پیش برد. این محافل  همچنین دلیل می آورند که ایران به سرعت در حال پیشرفت است و با گذشت هر روز توانمند تر می گردد و پا به پای این توانمندی، برای امریکا و اسراییل در عراق و افغانستان دردسرهای بسیاری خواهد آفرید. به ویژه نفوذ آن کشور روز تا روز در افغانستان بیشتر می گردد.

 به پنداشت این محافل، برای جلوگیری از این باخت، بایسته است تا امریکا به سرعت جنگ در برابر طالبان را متوقف ساخته و با آنان وارد مفاهمه و مذاکره گردد و بخش بزرگ عناصر تکنوکرات و غربگرای ضد پاکستان ( به ویژه غیر پشتون ها را) را از دولت رانده و به جای آنان بخشی از طالبان را زیر نام طالبان میانه رو و نیز بخشی از هواداران حزب اسلامی و دیگر احزاب پشتون تبار مجاهدان را در قدرت مشارکت داد. همچنان بایسته است تا بخش هایی از مجاهدان متعصب سنی مذهب سمت شمال را نیز با دادن امتیازات دو باره وارد ساختار دولت گردانید و این گونه، در افغانستان بر شالوده وهابیت و اخوانیت یک دولت متعصب سنی را روشن است به کمک دولت های عرب خلیج فارس در برابر دولت شیعه ایران آراست تا ایران را از مرزهای خاوری این کشور محاصره نموده، با تهدید جدی روبرو ساخته و برنامه های آن کشور را در قبال افغانستان خنثی گرداند.

  ناگفته پیداست که این کار، از دیدگاه تیوریک شگاف های موجود میان روابط امریکا و کشورهای عربی را که در سال های اخیر رو به فراخ شدن دارد، دو باره بر شالوده ایرانی ستیزی و شیعه ستیزی پر خواهد کرد. از سوی دیگر، چنین دولتی خواهد توانست بار دیگر ثبات در کشورهای آسیای میانه و ایالت سین زیانگ چین را به چالش کشانیده و در برابر نفوذ روسها در جمهوری های آسیای میانه و افغانستان و نیز پاکستان ایستادگی کند. شنیده می شود که این محافل به مسوولان منطقه یی ناتو پیشنهاد نموده باشند که با توجه به این که افغانستان توانایی کنترل ولایات مرزی با پاکستان را ندارد، بایسته است امنیت این ولایات به پاکستان واگذار گردد و حتا والیان این ولایات از سوی پاکستان تعیین گردد!. 

   روشن است، هرگاه امریکا با این طرح موافقت نماید، آبروی دمکراسی در کشور خواهد ریخت و همه دستاوردهایی که در زمینه آزادی های دمکراتیک از جمله آزادی بیان و ... در سال های گذشته داشتیم، برباد خواهد رفت. نه تنها روشنفکران افغانستان، بل نیز روشنفکران کشورهای منطقه باور خود را  به جامعه جهانی و امریکا و طرح های آن کشور مبنی بر پیاده ساختن دمکراسی در خاورمیانه و آسیای میانه بزرگ یکسره از دست خواهند داد. این برنامه، کشور را بار دیگر درگیر جنگ های خونین بی پایان خواهد ساخت. ناگفته پیداست، این کار ایران و روسیه را بر خواهد انگیخت تا با نیروی بیشتری برای جلوگیری از روی کار آمدن یک دولت تندرو وابسته به پاکستان و اعراب تند رو در افغانستان دست به کار شوند که این کار امنیت شمال، غرب و مناطق مرکزی کشور را به شدت برهم خواهد زد و موجب سراسری شدن جنگ در کشور خواهد گردید. در نهایت، می توان پیش بینی کرد که با این کار، افغانستان برای مدت نامعلومی به دو بخش شمالی و جنوبی تجزیه خواهد گردید که در جنوب آن نیروهای طالبان و احزاب تندرو پشتون و در شمال آن ائتلافی از جمعیت تاجیک تبار، احزاب تشیع هزاره تبار و جنبش ملی ازبیک تبار حاکم خواهد گردید.

 دشوار ترین کار برای امریکا در این کارزار آن خواهد بود که از بهانه اصلی حضور در افغانستان که درست به همین بهانه در کشور حضور یافت، یعنی مبارزه با طالبان و القاعده و نیروهای تندرو دهشت افگن محروم خواهد گردید و  از این ناحیه زیر فشار شدید روسیه و چین و نیز کشورهای آسیای میانه در بعد دیپلماتیک قرار خواهد گرفت.  

 ایران با حضور نیروهای امریکایی در افغانستان و عراق به شدت مخالف است و آن را تهدیدی در برابر امنیت ملی خود می داند. برخی از کارشناسان غربی بر آن اند که محافل تندرو ایرانی، پنهانی نیروهای تندرو پاکستانی و افغانی را در برابر نیروهای امریکا در افغانستان بر می انگیزند.

 این کشور همچنان از اتحاد استراتیژیک افغانستان و امریکا نگران است. آگاهان می پندارند که ایران خواهان به دست آوردن تعهدات جدی از جانب افغانستان مبنی بر این است که افغانستان در خاک خود پایگاه های استراتیژیکی یی را که بتواند علیه آن کشور  استفاده گردد و یا آن کشور را با تهدید روبرو گرداند، در اختیار امریکا  قرار ندهد.

ایران در افغانستان نفوذ فرهنگی بسیار بزرگی دارد. در سال های اخیر نفوذ اقتصادی آن کشور نیز گسترش یافته است. می توان گمان زد که با نیرومند شدن ایران از نگاه اقتصادی، نفوذ اقتصادی آن کشور در افغانستان افزایش خواهد یافت.

 رویارویی این کشور با امریکا تاثیر بس منفی یی بر مسایل افغانستان دارد. در  بحران هسته یی ایران، امریکا با بن بست رو به رو گردیده است. امریکا به نیکی می داند که هرگاه به ایران حمله نماید، این حمله در پهلوی جنگ افغانستان و عراق، به عنوان جنگ امریکا در  برابر اسلام ارزیابی گردیده و می تواند به سرعت به یک جنگ منطقه یی مبدل گردد. دامنه های این جنگ می تواند به عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه، لبنان، و فلسطین کشانیده شود. تضمینی وجود ندارد که دامنه جنگ جزیره نمای عربستان را در بر گرفته و منجر به حملاتی بر چاه ها و پالایشگاه های کشورهای عربی و بسته شدن تنگه هرمز و در نتیجه، رسانایی نفت گردد. بی گمان، تروریزم بین المللی شدت بیشتری خواهد یافت و سراسر جهان را با دشواری های بسیاری روبرو خواهد گردانید. هزینه های امنیتی بسیار بالا خواهد رفت.

 مهمترین دلیلی که امریکا را از حمله بر ایران باز می دارد این است که ضعیف شدن ایران جنگ زده، آن کشور را بیشتر به دامان روسیه و چین خواهد افگند و دشمنی مسلمانان با امریکا را در سراسر جهان بسیار دامن خواهد زد. از سوی دیگر، هزینه جنگ برای مالیه دهندگان امریکایی به صدها میلیارد دالر سر خواهد زد که بیگمان موجبات ناخشنودی و ناخرسندی آنان را فراهم خواهد گردانید.

 چون جنگ با ایران ممکن است به یک جنگ پر دامنه مبدل گردد، بیگمان به شدت بهای نفت را در بازارهای جهانی بالا خواهد برد که این کار باز هم به سود روسیه که یکی از تولیدکنندگان نفت است، خواهد انجامید و موجب تقویت قدرت اقتصادی و در نتیجه قدرت نظامی آن کشور خواهد گردید. از سوی دیگر، چون جنگ به منظور درهم کوبیدن توان نظامی ایران به راه خواهد افتاد، پس از پایان جنگ، ایران ناگزیر خواهد گردید برای جبران توانایی های دفاعی خود بار دیگر از روسیه خریدهای کلان نظامی نماید که باز هم این کار به سود امریکا نیست. چون موجب تقویت روسیه می گردد.

 روشن است به سود روسیه و چین خواهد بود تا بتوانند امریکا را درگیر این جنگ با ایران بسازند. از همین رو است که به مسلح ساختن ایران پرداخته اند. چند سال پیش، روسیه ۳۰ دستگاه پرتاب موشک های بسیار پیشرفته زمین به هوای تور- ام  را که قادر به زدن هر نوع هواپیما در فاصله ۱۲ کیلومتری و در ارتفاع ۶ کیلومتری هستند، به بهای ۷۰۰ میلیون دالر به ایران فروخت. همچنان روسیه شمار بسیار موشک های زمین به دریا را به ایران داده که این موشک ها در کرانه های خلیج فارس و جزایر ایرانی در خلیج فارس مستقر گردیده اند.   

 بنا به ارزیابی برخی از کارشناسان، بیشترین تاثیر منفی را این جنگ می تواند بر افغانستان بگذارد. نخست، این که بهای نفت دست کم به دو برابر خواهد رسید(۱۲۰-۱۴۰ دالر) که تاثیر ویران کننده یی بر اقتصاد افغانستان به خصوص در موسم زمستان بر جا خواهد گذاشت. دو دیگر، این که ممکن است ایران برای زیر فشار گذاشتن امریکا در افغانستان، دو میلیون پناهگزین افغان را در این کشور بیرون براند. روشن است، سرازیر شدن ناگهانی دو میلیون بیخانمان، بی سرنوشت و بی روزگار می تواند دردسرهای بسیاری برای دولت افغانستان و متحدان غربی آن به ویژه امریکا، بیافریند و در دراز مدت اوضاع افغانستان را از نگاه اجتماعی بی ثبات گردانیده و  خطر این می رود که کشور را با یک انقلاب اجتماعی ناخواسته و ناگهانی روبرو سازد. همچنان در صورت  درگیری جنگ، حملات موشکی گسترده یی از سوی ایران به پایگاه های هوایی بگرام، قندهار، شیندند(اسفزار) و نیز پایگاه های دیگر امریکایی در افغانستان انتظار می رود. همچنان منتفی نخواهد بود که ابعاد مداخله ایران در بی ثبات سازی اوضاع در افغانستان به گونه بی سابقه افزایش یابد.

 به رغم این که روابط ایران و افغانستان در سال های پس از سرنگونی طالبان دوستانه بوده است، پس از انتشار اعلامیه مشترک همکاری های استراتیژیک میان امریکا و افغانستان، مقامات ایرانی ناگهان تصمیم به بازگردانیدن پناهگزینان افغان از خاک خود گرفتند، مگر پس از این که دولت افغانستان رسما اعلام کرد که اعلامیه تنها در راستای تامین امنیت در افغانستان است و علیه هیچ کشور سومی نمی باشد، از تصمیم خود منصرف گردیدند. بازگردانیدن ناگهانی پناهگزینان افغان، می توانست ما را با چالش های بسیار جدیی روبرو گرداند.

 

امریکا بر سر سه راهی استراتیژیک:

امریکا در زمینه مناسبات با افغانستان سه راه در پیش رو دارد:

 ۱-افزایش چشمگیر حضور نظامی و اقتصادی و ادامه فارود پالیسی کنونی

۲-تفاهم با روسیه، ایران و چین و تامین استاتوس بیطرفی افغانستان

۱-    کنار آمدن با پاکستان و روی کار آوردن دو باره طالبان.

  روشن است هر سه راه دشواری ها و تبعات خود را دارد.

 

 رهیافت نرم افزاری برای  بحران افغانستان:

 این راهیافت در بر گیرنده چنان مکانیزمی بود و است که سه گونه توازن[۱] را در افغانستان در نظر می گیرد:

۱-    توارن منافع قدرت های بزرگ در افغانستان مانند امریکا، اروپا، روسیه و چین، با روی کار آوردن یک دولت فراگیر و بیطرف و نامتعاهد

۲-    توازن منافع منطقه یی هند و پاکستان،  ایران و کشورهای عربی

۳-    توازن درونی که منافع میانتباری، میان زبانی و میان مذهبی را در کشور در بر گیرد. با ایجاد یک ساختار فراگیر ملی به جای ساختار تبارگرای کنونی. 

 از دیدگاه تیوریک هم ، مادامی که چنین توازن هایی دست کم به گونه نسبی به میان نیاید، محال است در افغانستان صلح پایدار و  ثبات به میان بیاید.  

به هر رو، امریکا و ناتو راهکار سخت افزاری را پیش گرفتند. این در حالی است که به باور شماری از کارشناسان، در همان هنگام راهیافت نرم افزاری برای امریکا و ناتو وجود داشت و می شد با برگزاری یک کنفرانس بین المللی با مشارکت پویای روسیه، چین و ایران و دیگر کشورهای منطقه و شماری از سازمان های بین المللی، با دستیابی به تفاهم فراگیر و اعلام فغانستان به عنوان یک کشور بی طرف، روی کار آوردن یک دولت ملی و فراگیر در افغانستان به جای دولت تبارگرای کنونی با رهبری طرف اعتماد همه باشندگان افغانستان به جای رهبری دست نشانده کنونی، گره از کار فروبسته افغانستان با فرمول توازن منافع همه جوانب گشود .

 البته، ضرورت برگزاری چنین کنفرانسی تا به همین امروز نه تنها منتفی نشده است، بل با گذشت هر روز به ویژه با به رسوایی کشیدن انتخابات کذایی اخیر، بیشتر شده می رود.

 


[۱] . این راهکار بر می گردد به این موضوع که روی هم رفته سیه روزی های افغانستان برایند گزندهای عوامل سه گانه زیر اند:

۱-     رویارویی های جهانی و کشاکش های قدرت های بزرگ

۲-     رویارویی های منطقه یی که ناشی از نبود استراتیژی منطقه یی، نبود حوزه اقتصادی و بازار مشترک منطقه یی و از هم گسیختگی های فرهنگی- تمدنی است

۳-     زمینه های ناهموار درونی چون تنش های مذهبی تباری، زبانی، قومی و ایدئولوژیک و نیز پسماندگی و درماندگی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و ده ها نا به سامانی دیگر.  

نام و نام خانوادگی :
آدرس پست الکترونیک :
متن نظر :

گرامی باد سالروز ۸ ثور

طراحی و تولیدwebsource.ir