تاریخ انتشار :جمعه ۳ حوت ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۰۰
کد مطلب : 1823
خداوند بزرگ را سپاسگذاریم که توفیق عنایت فرمود تا برای نخستین بارهمایشی را در رابطه با قیام سوم حوت کابل (۱۳۵۸) که یکی از یکی از مهمترین و در عین حال فراموش شده‌ترین حماسه‌ها و افتخارات دوران جهاد مقدس اسلامی مردم افغانستان به‌شمار می‌رود، با حضور علما، دانشمندان، فرهیختگان و فرهنگیان عزیز هموطن برگزار کنیم. من از همهٔ آقایان و خانم‌هایی که لطف نموده و در این همایش شرکت کردند از صمیم قلب تشکر می‌کنم
اهمیت بزرگداشت قیام سوم حوت کابل (۱۳۵۸) / مهندس سید محمدباقر مصباح‌زاده
بسم الله الرحمان الرحیم. الحمدلله الذی یؤمن الخاپفین و ینجی الصالحینُ والصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین محمد (ص) و علی آله الطاهرین. خداوند بزرگ را سپاسگذاریم که توفیق عنایت فرمود تا برای نخستین بارهمایشی را در رابطه با قیام سوم حوت کابل (۱۳۵۸) که یکی از مهمترین و در عین حال فراموش شده ترین حماسه ها و افتخارات دوران جهاد مقدس اسلامی مردم افغانستان به شمار می رود، با حضور علما، دانشمندان، فرهیختگان و فرهنگیان عزیز هموطن برگزار کنیم. من از همه آقایان و خانم هایی که لطف نموده و در این همایش شرکت کردند از صمیم قلب تشکر می کنم.
در تاریخ افغانستان، در سه دهه اخیر، سه ماه زمستان رویداد های تاریخی زیادی را در دل خود ثبت کرده اند که من مهمترین آن ها را به عنوان مقدمه صحبتم عرض می کنم. در ۲۵ دلو سال ۱۳۵۷ قیام اسلامی مردم دره صوف در ولایت سمنگان در اعتراض به ظلم وستم رژیم کمونیستی آغاز شد که در ششم حوت همان سال به اوج خود رسیده و توسط کمونیست ها به خاک و خون کشیده شد. در ۲۴ حوت سال ۱۳۵۷ قیام خونین و ماندگار ۲۴ حوت مردم مجاهد و مسلمان هرات در اعتراض به حاکمیت تحمیلی رژیم کمونیستی به وقوع پیوست. در ششم جدی سال ۱۳۵۸ ارتش سرخ شوروی سابق افغانستان را اشغال نمود. در سوم حوت سال ۱۳۵۸ قیام بزرگ و عزت آفرین «سوم حوت کابل» در اعتراض به تجاوز روس ها به افغانستان صورت گرفت ، در ۲۶ دلو سال ۱۳۶۷ آخرین واحد های نظامی شوروی مجبور به ترک افغانستان شدند و در اول جدی سال۱۳۸۰پس از لشکر کشی امریکا به افغانستان دولت آقای حامد کرزی با حمایت به طور نسبی گسترده ملی و بین المللی تشکیل شد.
حالا این سؤال شاید مطرح شود که چرا از میان آن همه رویدادهای مهم گذشته و مناسبت های مهمی که در حال حاضر، برای همایش وجود دارند، ما به موضوعی پرداخته ایم که به زعم بعضی ها به دوران خشونت، دیکتاتوری و جنگسالاری تعلق داشت و با فضای جدید سیاسی که مبتنی بر تساهل، تسامح و دموکراسی است سازگاری ندارد؟
این سؤال را می شود به اشکالی دیگری نیز مطرح کرد یکی این که چه نیازی دارد که از قیام سوم حوت تجلیل کنیم؟ و یا این که قیام سوم حوت چه ربطی به مسائل امروز افغانستان و گرفتاری های مردم این سرزمین دارد؟
چند دلیل عمده برای تجلیل از قیام سوم حوت و تجزیه و تحلیل این قیام وجود دارند که بیان آن ها پاسخ پرسش های مطرح شده را روشن می سازد.
۱- قیام های فراگیر مردمی آفریننده و تقویت کننده نمادها و نشانه های هم گرایی ملی هستند. مشکل افغانستان از ابتدا تاکنون، قوام نیافتن وحدت ملی در این کشور است. افغانستان سال ها است که در آتش اختلافات قومی، زبانی، فرقه ای و باندی می سوزد. این اختلافات گرچه از بیرون دامن زده می شوند، اما ریشه در درون دارند. بسترهای داخلی نفاق شرایط را برای حاکمیت چند قرن استبداد داخلی، هشتاد سال تجاوز و قیمومیت انگلیس، چهارده سال تجاوز شوروی، ۹ سال هرج و مرج داخلی و برادر کشی و حالا هم لشکرکشی ایالات متحده امریکا و ناتو فراهم ساخته است.
بدیهی است که در هر دوره ای گروه های قومی و سیاسی حاکم شعار وحدت ملی داده اند، اما در عمل وحدت ملی را قربانی سلطه جویی باندی، قومی و فرقه ای خود نموده اند. این گروه ها روش های مختلفی را با شعار وحدت ملی برای تحمیل حاکمیت شان به کار گرفته اند. سرکوب و تصفیه قومی، زبانی و مذهبی یکی از شیوه هایی بود که در افغانستان به بهانه تأمین وحدت ملی و برقراری امنیت به کار گرفته شد و فجایعی دردناک و خسارات جبران ناپذیری را برجان، مال، تاریخ، فرهنگ و تمدن این سرزمین تحمیل کرد. نمونه های بارز این سرکوب را در دوران عبدالرحمان خان و حاکمیت طالبان شاهد هستیم. نمونه دیگری از این شیوه را که آن هم چاشنی فرقه ای و قومی داشت و هدف آن محروم ساختن بخش مهمی از مردم افغانستان از مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی بود توسط گروه های جهادی در پاکستان و بعداً در داخل افغانستان با خون تجربه کردیم. به همین سرکوب و تصفیه طبقاتی و ایدئولوژیک به عنوان بهترین راه تأمین وحدت ملی و به عنوان حل کننده اساسی اختلافات قومی و مذهبی و زمینه ساز پیشرفت و ترقی، شیوه دیگری بود که کمونیست ها به کار بردند. این شیوه که ناشی از باورهای ایدئولوژیک مارکسیستی بود، چنان بلایی برسر مردم افغانستان آورد که پیامد های شوم آن هنوز ادامه دارد.
تاریخ نشان داد که به کار گیری شیوه های یاد شده نه تنها به برقراری ثبات پایدار و تأمین وحدت ملی در افغانستان کمک نکرد، بلکه بیشتر از پیش به بی ثباتی و نفاق ملی دامن زد. اگر در برخی موارد چند سالی با سرکوب مردم ثباتی به وجود آمد، این ثبات شکننده و آزادی کش بود.
حالا، در شرایطی جدیدی قرار داریم، چند سالی است که صادرکنندگان شعار های دموکراسی و جامعه مدنی و مصرف کنندگان داخلی این شعارها اعم از روشنفکران کمونیست و سکولار، اغلب جهادی ها، جنگ سالاران و فرهنگیان مرعوب و سکولاریزه شده چنین وانمود می سازند که یکی ازعوامل اصلی بی ثباتی و اختلاف ها در افغانستان دخالت دادن دین در سیاست و به تعبیر دیگر استفاده ابزاری از دین است. این نظریه گرچه کهنه است و کمونیست ها و لائیک ها آن را در طی بیش از هشت دهه در افغانستان تجربه کردند و نتیجه آن شد که گفتیم، با آن هم عده ای آگاهانه و عده ای نا آگاهانه همصدا با جنگ سالاران امریکایی و غربی جنگ و خشونت های کور و تروریزم را که از صادرات غرب به جهان اسلام به شمار می رود به دین و ایدئولوژی اسلامی نسبت داده و آدم کشی، غارتگری، مردم فریبی و سایر اعمال ناروای برخی گروه ها و عناصر نام نهاد جهادی و طالبان که هریک به نحوی دست پرورده و هم پیمانه قدرت های خارجی محسوب می شوند را به حساب اسلام و جهاد مقدس اسلامی می گذارند. این بار دموکراسی وارداتی در سایه بمب و موشک، و شکستن مرزهای عزت و شرافت را به نام آزادی و مهمتر از همه قربانی ساختن دستاوردهای جهاد و ارزش های تاریخی، دینی و فرهنگی مردم افغانستان را بهترین شیوه برای تأمین صلح و ثبات، بازسازی و وحدت ملی در کشور ما عنوان کردند.
متأسفانه در قربانی ساختن دستاوردهای جهاد و مقابله با نماد ها و نشانه های دینی گروه ها و عناصری که خود را جهادی دانسته و از اعتبار اسلام و جهاد به قدرت و شهرت دست یافتند پیشتازی کردند که من چند نمونه را به طور مختصر عرض می کنم. هنوز مرکب امضای توافقنامه های بن خشک نشده بود و نوع نظام سیاسی افغانستان در لویه جرگه به تصویب نرسیده بود که سرقنسول وقت افغانستان در مشهد که از نام اسلام و جهاد به این مقام دست یافته بود و از اعضای یکی از گروه های جهادی مهم به شمار می رفت برخلاف خواست و اراده مردم افغانستان کلمه «اسلامی» را از عنوان قنسولگری حذف کرد. همچنین، وزیر یکی از وزارتخانه های کلیدی افغانستان در دوره های دولت موقت و انتقالی که خود را یکی از شخصیت های مهم جهادی می داند، در کنفرانسی در لندن که با رفقای خود دایر نموده بود و در آن از روشنفکران کمونیست، سکولار و مخالف نظام سیاسی اسلامی برای تأسیس یک جریان سیاسی جدید دعوت کرده بودند طی سخنانی گفت که جهاد ما تنها برای تعیین سرنوشت بود و نه چیزی دیگر. او در خوش خدمتی به غرب و جنگ سالاران صلیبی و سکولار نمایی به حدی افراط کرد که رفیق نزدیک و همفکرش در آن زمان که حالا هم یکی از مقام های برجسته را در افغانستان دارد او را به میانه روی در این کار دعوت نمود. این ها که بر پشته هایی از کشته های مجاهدین و زنان و مردان و کودکان بی گناه مسلمان به شهرت و قدرت رسیدند چنین ناجوانمردانه به روی اسلام سیلی زدند و می زنند، شما قیاس کنید که سکولار ها و کمونیست های مخالف نظام اسلامی و ضد دین که سال ها با مردم و مجاهدین جنگیدند چه خواهند کرد؟
به هرحال، هدف از اسلام ستیزی و جهاد ستیزی آن بوده و هست که نسخه لیبرال دموکراسی آن هم از نوع قلابی آن در افغانستان مصرف شود. این کار با شعار تأمین صلح و ثبات، وحدت ملی، نابودی تروریزم، ریشه کن کردن مواد مخدر و باز سازی افغانستان آغاز شد. اما، اکنون پس از شش سال رقص و پایکوبی و شعار و نشخوارِ دموکراسی دیده می شود که نه تنها وحدت ملی قوام نیافته و ثبات در کشور تأمین نشده بلکه اوضاع سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشور دشوارتر و پیچیده تر از گذشته هم شده است.
قبل از لشکر کشی صلیبی ها بحران افغانستان از لحاظ داخلی دو بازیگر عمده داشت که طالبان و جبهه متحد بودند و کمونیست ها، سکولار ها و فاشیست ها زیر ریش آن ها قایم شده بودند و از نظر خارجی تنها چند کشور همسایه به فراخور حال شان بازیگران خارجی را تشکیل می دادند که سایر کشور های منطقه و خارج از منطقه از طریق یکی از این کشور ها در امور داخلی افغانستان دخالت می کردند. در حال حاضر هم بازیگران داخلی و هم بازیگران خارجی در بحران افغانستان به مراتب افزایش یافته اند، چنانچه نزدیک به چهل کشور در افغانستان نیروی نظامی مستقر کرده اند و ده ها کشور دیگر از طریق سازمان ملل و برخی دیگر بطور مستقیم در امور داخلی افغانستان دخالت می کنند. امروز بحران افغانستان به مسأله خاورمیانه و منافع غرب در این منطقه گره خورده است. به نظر می رسد تا زمانی که جنگ صلیبی جدید به رهبری امریکا در فلسطین، لبنان، عراق و کل جهان اسلام به سود غرب تمام نشود مشکل افغانستان به آسانی حل نخواهد شد.
از مطالبی که عرض کردم می خواهم این نتیجه را بگیرم که افغانستان برای زنده ماندن و پیشرفت و توسعه نیاز به ثبات دارد و ثبات تا زمانی که اختلافات قومی، فرقه ای و باندی و دخالت های خارجی ادامه داشته باشد به وجود نمی آید. اختلافات داخلی و دخالت های سلطه جویان خارجی زمانی کاهش می یابد که عوامل تقویت کننده وحدت ملی تقویت شوند. امروزه تمام روشنفکران و متفکران و گروه های سیاسی سکولار اعم از کمونیست ها و لیبرال ها خواسته یا ناخواسته اذعان دارند که اسلام مهمترین رکن هویت ملی افغان ها است که تاریخ و فرهنگ این سرزمین در دامن آن شکل گرفته است، طوری که اگر اسلام را برداریم چیزی از فرهنگ، هنر و تمدن در این کشور باقی نمی ماند. تجربه مشترک تاریخی مردم افغانستان (از هر قوم و طایفه و مذهب) هم نشان می دهد که جهاد اسلامی و قیام های مردمی با محتوای اسلامی تا کنون تنها تبلور وحدت ملی و نماد ها و نشانه های مشترک آن ها در این سرزمین بوده اند. به هر اندازه ای که این نمادها بی محتوا و ضعیف ساخته شوند به همان اندازه وحدت ملی ضعیف شده و نفاق ملی تقویت می شود. 
تأمین امنیت و ایجاد یک دولت مقتدر مرکزی که مسأله اساسی افغانستان در حال حاضر است بیش از هر زمان دیگر نیاز به همگرایی دینی و ملی مردم دارد و این همگرایی نه بر محور نمادها و نشانه های وارداتی فکری، فرهنگی و تاریخی بیگانه با مردم، بلکه بر محور نمادهای برخاسته از مشارکت تاریخی آن ها در عمل اجتماعی شان ایجاد و تقویت می شود. بنا بر این، قیام سوم حوت یکی از نماد ها و نشانه های همگرایی ملی در افغانستان است که یادآوری و تجلیل از آن هم گرایی ملی را تقویت نموده و عزت نفس افغان ها را افزایش می دهد.
۲- قیام سوم حوت مهمترین قیام مردمی در تاریخ افغانستان است. برای اثبات این مطلب می توان به چند مورد اشاره کرد:
۲-۱- قیام سوم حوت برای نخستین بار در جهان در برابر اشغالگری های مهار نشدنی ارتش سرخ شوروی صورت گرفت و برای نخستین بار اعتبار و توانایی بزرگترین ابر قدرت نظامی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد را به چالش کشید.
۲-۲- قیام سوم حوت نقطه عطفی در جهاد اسلامی مردم افغانستان ایجاد کرد. بعد از تجاوز شوروی به افغانستان، تمام کشورهای غربی و امریکا و اغلب تحلیل گران سیاسی و استراتژیست های نظامی قضیه افغانستان را خاتمه یافته تلقی کردند و این کشور را در زمره کشورهای اقمار شوروی پذیرفتند. تنها کسی که به پیروزی مردم افغانستان و شکست شوروی ایمان داشت ابر مردی از تبار رسول الله (ص)،حضرت روح الله بود. ایشان در آن زمان به سفیر شوروی گفتند: «البته می شود افغانستان را گرفت ولی بدانید که نمی توانید دوام بیاورید. تا ملت چیزی را نخواهد نمی شود کاری کرد...».
پیش بینی و هشدار امام را ملت مسلمان افغانستان در قیام سوم حوت با فریاد های الله اکبر و پرپر شدن گل وجود صدها فریادگر در خیابان ها و کوچه های شهر کابل به نمایش گذاشتند. قیام سوم حوت کابل همه محاسبات روس ها و تحلیل های غربی ها را باطل ساخت و برخلاف انتظار آن ها به موتور شتاب دهنده جهاد تبدیل شد. در اثر قیام سوم حوت کابل جهاد افغانستان فراگیر و ملی شد تا این که اشغالگران مجبور به ترک این کشور شدند.
۲-۳- در قیام سوم حوت تمام اقشار اجتماعی، از هر قوم، منطقه و مذهب شرکت داشتند و چنین مشارکت فراگیر ملی در قیام های دیگر برجسته به نظر نمی رسد. این قیام انفجار خشم مقدس مردم افغانستان از شمال گرفته تا شرق، غرب، مرکز و جنوب در کابل بود.
۲-۴- قیام سوم حوت در پایتخت کشور صورت گرفت و تأثیر مهمی در سطح ملی و بین المللی داشت.
مطالعه و بررسی قیام سوم حوت نشان می دهد که ملت افغانستان ملت حقیری نیست و نباید تحقیر شود. این ملت شایسته تقدیر است و من به عنوان یک مسلمان به این ملت مظلوم و صبور که سال ها  است در آتش بحران می سوزند اما پرچم پرافتخار اسلام را بر شانه های سوخته خود برافراشته نگهداشته است، افتخار می کنم.
چه سربلند مردمی
چه سرفراز ملتی
که خاک پای شان بود
شرافت جبین من
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
* متن سخنرانی مهندس سید محمدباقر مصباح‌زاده در همایش قیام سوم حوت کابل  (هتل الغدیر مشهد - ۱۳۸۶/۱۲/۱)
http://payam-aftab.com/vdcf.0dyiw6dcmgiaw.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما