در این شکی نیست که آقای آریانفر یکی از تحلیلگران انگشت شمار مسائل افغانستان و منطقه است که نکات عمده سیاست و استراتژی امریکا در قبال افغانستان و منطقه در مقالات و پژوهشهایشان بازتاب روشنی دارد و ایشان از آینده وطن و مردم نگراناند. اما با حفظ احترام به شخصیت و نظریات آقای آریانفر لازم میبینم تا پیرامون بخشی از این مسائل نظرات مشخص خود را برجسته و بیان کنم:
آریانفر در مقالهی «فتنه طالبان: یک توطئه بزرگ و خانمانسوز است» دو سناریوی عمده و یک سناریوی احتمالی سیاست امریکا را در مسأله افغانستان مطرح میکند که ناشی از یافتهها و تصورات نویسنده بوده و بعضی مندرجات آن ضد و نقیض به نظر میآید.
اکنون به هیچ کس پوشیده نیست که حضور نظامی و استخباراتی امریکا در افغانستان و منطقه عنصر اساسی تامین اهداف استراتژیک آن در آسیای میانه میباشد که این اهداف را به کمک آیاسآی پاکستان، عربستان سعودی و متحدین غربی خود با استفاده از ابزارهای طالبانی و دیگر تروریستهای به اصطلاح اسلامی پیاده مینماید، به باورم که تحلیلهای ما باید به اساس این فرمول عمومی استوار باشد.
اکنون به متن مقاله آقای آریانفر رجوع میکنم که:
1 – رژیم کابل را اولترا نشنلیست میخواند در حالیکه در علم سیاست رژیم نشنلیست واولترانشنلیست به رژیم هایی اطلاق میشود که از منافع یک ملیت خاص به شکل معتدل و یا افراطی دفاع نموده و حامی آن باشد و در رشد و ارتقاء تمام ظرفیتهای اقتصادی، تخنیکی،عمران و معارف ملیت خاص مساعی و تلاش نماید. در حالیکه ملیت پشتون و دیگر ملیتها در ولایات پشتون نشین افغانستان درطول ده سال اشغال مورد توهین، تحقیر، کشتار، بمباردمانهای وقفهای و متواتر قوای خارجی وحملات طالبان و رژیم کابل قرار گرفته سر و مال، خانه و کاشانه خود را از دست دادند، بناً رژیم کابل نه یک رژیم نشنلیست و اولترانشنلیست بلکه یک رژیم مزدوراست که اکثراعضای آن در پی منافع شخصی و گروهی خود بوده و در نهایت از مملکت فرار خواهند کرد.
2 – در سناریوی اول آقای آریانفر میفرمایند که امریکا میخواهد تا دولت مقتدری در کابل بوجود آورد که توسط آن اسلام آباد را تحت فشار قرار دهد، اما واقعت چنین نیست زیرا قرار اصول یک دولت وقتی میتواند دولت دیگر را تحت فشار قراردهد که ظرفیتهای اقتصادی و نظامی آن بالاتر از دولت طرف مقابل باشد؛ درحالیکه افغانستان تا سالهای زیادی فاقد چنین امکانات خواهد بود و پاکستان امروز امکان رقابت حتی با هند را دارد.
برعکس سیاست امریکا ایجاب مینماید تا در کابل یک رژیم وابسته، ضعیف و تجرید شده از مردم را داشته باشد، رژیم را در محدوده کوچک محصور کرده دست نگر و محتاج نگهدارد. چه اگرآن طوری میخواست ده سال وقت کافی بود تا یک افغانستان دموکراتیک و قوی بوجود میآورد.
3 – در جای دیگر آقای آریانفر از احتمال تشکیل دولتی مشابه اسرائیل در افغانستان که مجری اهداف امریکا در منطقه میباشد سخن میگوید. در حالیکه اسرائیل دولتیست مونوکلچر با پایههای بسیار قوی اقتصادی و نظامی که نه تنها حمایه امریکا و متحدین غربی اش را با خود دارد بلکه مورد حمایه کمیته سه صد و گروه بلدربرگ با تمام ترکیب امریکایی، اروپایی، ترکی و عربی آن میباشد. ایجاد چنین پدیده در افغانستان چندین ملیتی با فرهنگ ضد استعماری دور از واقعیتهای محلی و امکانات امریکاست.
4 – در سناریوهای پیشکش شدهای آقای آریانفر موقف پاکستان مغشوش میباشد. پاکستان گاهی متحد امریکا؛ گاهی مخالف امریکا؛ زمانی متمایل به ایران و روسیه قلمداد میگردد.
باید گفت که مخالفت پاکستان با امریکا (جنگ زرگری) و تمایل به ایران و روسیه تکتیک هایی است که استعمال داخلی و منطقوی دارد.
زیرا اگر پاکستان واقعا ایران را کمک میکرد به فعالیت گروه جندولا و استخبارات امریکا و اسرائیل در پاکستان برضد ایران موقع نمیداد. بنا باز هم به فرمول عمومی برمیگردیم که «آیاسای» برتمام امور نظامی، اقتصادی و سیاسی پاکستان تسلط دارد و در ترکیب بورژوازی کمپرادور (دلال) پاکستان از سرمایه و منافع خارجی دفاع مینماید وعلت جنگهای زرگری با تأیید از آقای آریانفر گرفتن امتیازات پولی از امریکا و ممالک عربی خلیج فارس میباشد اما در تعهدات خود با استخبارات انگلیس و امریکا همیشه پابند و خللناپذیراست و این پیوند وقتی از بین میرود که یک حکومت دموکرات و مستقل در پاکستان بوجود آید و «آیاسای»را تجدید ساختمان کند.
اینکه از زمان تأسیس تا حال قدرت اصلی در پاکستان بدست دیکتاتورهای نظامی و نظامیگران است ثبوت این مدعا است.
بیهوده نخواهد بود تا در این جا به بعضی از مسائل دیگر مربوط به وطن پرداخته شود:
در این اواخر سروصداهای زیادی درمورد آشتی امریکا با طالبان و حرکات تاکتیکی از طرف همه جناحهای درگیر به راه انداخته شده است. بدون ترس از تکرار باید گفت که هدف اصلی امریکا حداقل داشتن پایگاههای نظامی و استخباراتی بعد از خروج نیروهایش از افغانستان است که به هر قیمت ممکن باید بدست آید ولی بدین دلیل که لویه جرگه غیرقانونی قرارداد استراتژیک با عکس العمل شدید مردم افغانستان در داخل و خارج مواجه گردید امریکا ناگزیراست تا به هر طرف دست انداخته از هر خس وخاشاک محکم گیرد و لوکه "خاستن سیب از درخت بید" باشد.
از اینرو تصادفی نبوده است که برخلاف ادعاهای قبلی خود در یک شب دوست طالب میگردد و میخواهد با خدعه و تطمیع ازطالبان ومخالفان مسلح که ظاهراً مخالف پایگاههای نظامیاند؛ امضا و تائید بگیرد.
اکنون رجال و فرماندهان خارجی یکجا با بیشتر نشرات و نویسندگان کشور در داخل و خارج افغانستان متحداً جهت نهادینه ساختن حضور نظامی امریکا درافغانستان دست بهم داده به ایجاد ترس و وحشت در بین مردم میپردازند؛ (حتی آقای محقق نیز تشویش خود را با وجود عضویت در جبهه ملی که دارای نیروی قوی رزمی و اشخاص خبیر سیاسی میباشد ابراز نمود) که گویا بعد از سال 1214 طالبان قدرت را گرفته همه دستاوردهای ده ساله را از بین میبرند.
در این خصوص باید گفت که این امریکا و ابزارهای بسته به این ابرقدرت است که مردم افغانستان را به گروگان گرفتهاند و مردم را مجبور میسازند که دو گزینه داشته باشند؛ یعنی یا امریکا را قبول کنند یا طالب را!
زیرا اگر این طور نمیبود امریکا در طول این ده سال میتوانست پایگاههای تروریستی را درپاکستان ازبین ببرد، راههای اکمالاتی تروریستان را قطع و منابع تمویل و لوژیستیک شان را خشک کند اما برعکس آنها را دراساس دست ناخورده برجا گذاشت و آنهایی را که در جنگ زرگری ناچار ضربه دیده بودند بوسیله کمیسیون تحکیم صلح به رهبری حضرت صبغت الله مجددی و هیأت حاکمه امریکائیان افغان تبار ارگ احیا و به دوسوی خط دیورند فرستاد و بدین نیرنگ جبهه تریاک و طالبان مرگ را تقویه نمود.
وقایع اخیر لیبیا و سوریه ثابت مینماید که القاعده، تروریستهای سلفی و وهابی و اکثریت به اصطلاح اپوزیسیون مسلح افغانی ابزار منافع استعماریاند.
در مورد دست آوردهای ده سال اخیر (حکومت دموکراتیک، آزادی مطبوعات، قانون اساسی، انتخابات، شورا، اقتصاد بازار، تعمیرات مجلل و بلند منزل، جامعه مدنی، حقوق زن و حقوق بشر، کمیسیون انتخابات و کمیسیون قانون اساسی وغیره وغیره) باید گفت که همه این ساختارها فریبنده و مقبولاند اما مسأله سر موجودیت و شکل آنها نیست بلکه محتوا مهم است آنها را میتوان در یک روز از بین برد و دوباره ایجاد کرد. بنا از نظرکارایی و مؤثریت این همه نه حرکتی به پیش بلکه حرکتی به عقباند.
ما درسابق هم قانون اساسی، رای گیری و پارلمان که به مراتب مؤثرتر بود داشتیم اما عملکرد این دولت با تمام ساز و برگ آن دراین ده سال هرکسی را بیاد خرنامه میرزاده عشقی شاعر میهنی ایران میاندازد.
در این خصوص نمیتوان اشخاص مشخص را مقصر دانست به جز از سیستم مستعمراتی ریاستی که دموکراسی را به دیکتاتوری و رئیس جمهور را به سلطان مطلقالعنان مبدل گردانید.
رئیس جمهور با انحصار قدرت تمام آزادیها و صلاحیتهای قوه مقننه، قضائیه، شهرداران، والیان، ولسوالان و کمیسیونهای حقوق بشر، حقوق زنان، کمیسیون انتخابات و قانون اساسی، را بر خلاف احکام قانون اساسی سلب نمود و این نهادهای قانونی و دموکراتیک را با افزارهای سیاسی ارگ تحت کنترل گرفت، ارادهی خود را برآنها تحمیل نموده به خاستهها و مشورههای سازندهی نهادهای نوبنیاد ملی اندکترین تمکینی نکرد.
در بخش آزادی بیان نیز وضع به این منوال است روزنامه نگاران و نویسندگان واقعیت گرا توهین، تهدید و امحای فیزیکی میشوند. خیلی از رسانهها که چون سمارق از هر جا سربلند کردهاند توسط خارجیان تمویل گردیده،عادات و فرهنگ پسندیده ما را مسخ، فرهنگ بیگانه را ترویج، مردم و جوانان میهن را شستشوی مغزی مینمایند. در نتیجه چنین معلوم میشود که "چون هیچ نداریم غم هیچ نداریم"
در مورد خطر آمدن طالب باید گفت که البته دشمن را هیچ وقت نباید کم بها داد؛ اما اخبار و شواهد زیاد موجود است که مردم از نیروهای خارجی به جان رسیدهاند. ما مخصوصا در دو سال اخیر شاهد وقایع هستیم که نیروهای امنیتی، پلیس، افراد و صاحبمنصبان اردو عسکر بیگانه را مورد حمله قرار دادهاند گرچه طالبان این قهرمانیها را فورا به خود نسبت میدهند اما این یک عکسالعمل مردم به مقابل مظالم قوای خارجیست.
اخیراً در مجله اردوی امریکا یکی ازصاحبمنصبان امریکایی که در تمام ولایات افغانستان اجرای وظیفه نموده است مینگارد که افراد اردو و نیروهای امنیتی افغانستان در محلات با طالبان محلی همزیستی دارند و به همدیگر فیر نمینمایند و خارجیها را هدف قرار میدهند.
از این برمیآید که به مجرد خروج قوای خارجی، اردو و نیروهای امنیتی به مردم خواهند پیوست و به خاطر صلح و امنیت مساعی خواهند کرد.
از اینرو از تمام نیروهای ملی و وطن دوست، احزاب مذهبی و سکولار، ائتلافها و جبهات ملی وجهادی و کارمندان وطنخواه دولت فعلی توقع میرود که ابتکارعمل را به دست گرفته از همین اکنون با جذب همه افراد ضد اشغال صفوف خود را تقویه و به امکانات و توانایی خود منحیث یک نیروی عظیم اعتماد داشته باشند.
تمام نیروهای ملی و صلح دوست که در بالا از ایشان نام برده شد توسط نمایندههای شان بطور دسته جمعی کمپاین وسیع صلح افغانستان را در ساحه و مقیاس جهانی باید از همین حالا رویدست گیرند. این مسأله را با مذاکرات مستقیم و روشن به کمک سیاسی و اخلاقی و دیپلماتیک حکومات هند، جمهوریتهای آسیای میانه، چین؛ روسیه و جمهوری اسلامی ایران و پاکستان به مجمع عمومی و شورای امنیت ملل متحد کشانده امریکا و متحدینش را به میز مذاکره بکشانند تا طی یک قطعنامه شورای امنیت آنها از اهداف استعماری خود در افغانستان صرف نظرنموده آخرین سرباز و دستگاههای استخباراتی خود را ازافغانستان کشیده استقلال و بیطرفی دایمی افغانستان را به رسمیت بشناسد.
طی این قطعنامه پاکستان مکلف گردد تا از تربیه، تمویل و صدور تروریزم به افغانستان جلوگیری نماید در غیر آن معروض به تعزیزات اقتصادی و نظامی گردد.
جهت جلوگیری ار خلاء قدرت الی تشکیل حکومت موقت، تعدیلات در قانون اساسی و راه اندازی انتخابات قوای حافظ صلح ملل متحد از ترکیب عساکر دولتهای بیطرف که در افغانستان در پی منافع خود نباشند مانند اندونزی، مالزی، ویتنام، الجزایر، افریقای جنوبی، ونزوئلا، آرژانتین و برزیل جهت امنیت و مخصوصا ستر سرحدات به افغانستان گسیل گردند.
بالاخره بایستی در کشور ما هم نیروهای صاحب درایت و دوراندیشی در دولت و بیرون از آن قادر شوند که حق و صلاحیت معقول و میسر ملی و بین المللی خو د را در اعمال تإثیر سازندهی بر حل معضلهی خلق شده توسط توطئه گران استعمار کنونی در این نقطهی حساس جیوپولتیک جهانی مورد استفادهی آگاهانه و غرور انگیز و آینده دار قرار دهند.
لهذا آرزومندی این است که با غور و مطالعهی دقیق و مورد مباحثه قرار دادن جدی و سازنده یاد داشتهای جناب آریانفر و سایر اندیشمندان که در لحظهی کنونی تلاش دارند؛ نقبی به سوی نجات کشور و مردم بزنند؛ باید هرچه زود تر الترناتیو نظری و بالاخره عملی وضع جنون آمیز موجود برای نهضت آزادیخواهی و ترقیخواهی افغانها که در عین حال به نفع منطقه و جهان و صلح و پیشرفت عمومی است؛ پیدا گردد و مردم از مغز شوییها و از یک گمراهی به گمراهی دیگر سوق شدنها نجات پیدا کنند.
دکتر جهش
گرامی باد سالروز ۸ ثور