درست سی و هشت سال قبل در سنه 1352 که تازه سند فراغت دانشکده طب را بدست آورده بودم هر روز مقوله ایدئولوژی ملی را که به تاسی از گفته رهبر سردار محمدداود خان صدها بار از رادیو و جراید پخش میشد میشنیدم و نظر به شناختیکه از ایدئولوژیهای معاصر و مکتبهای سیاسی داشتم مرا وا میداشت تا آنچه را که در جهان، در وطن ما، در دولت و شهر ما میگذشت تعقیب نمایم و در مورد آن نظری داشته باشم مخصوصا دو کلمه ایدئولوژی وملی که به نظرم خیلیها مهم جلوه میکرد مرا خیلی آزار میداد.
با خود و دوستان خود شکایت میکردم که این دو کلمه میان تهی چه معنی دارد. دولت و یا کسانیکه این کلمات را هر روز در نشرات تبلیغ میکنند چرا آنرا تعریف نمیکنند، چرا محتویات و اجزای مرکبه آنرا واضح واساسات آنرا مشخص نمیسازند و در مورد آن کتاب و یا مقاله نشر نمیکنند و به مردم تبلیغ نمینمایند و وظایف و مکلفیت مردم را در قبال آن روشن نمیسازند...
روزها گذشت در آنوقت مجال بلند گفتن وتبادل نظر در نشرات وجود نداشت بالاخره جمهوری وایدئولوژی ملی به تاریخ سپرده شد و فراموش گردید.
اینک نویسنده و متفکر عصر ما آقای محمدعالم افتخار گرد و خاک را از روی ایدئولوژی ملی پاک کرده طی مقاله خردمندانه آنرا به میدان کشید و همه را متوجه ساخت. بناا لازم میبینم تا در مورد سخنی چند گفته شود:
ایدئولوژی یعنی چه؟
به صورت عمومی ایدئولوژی را میتوان مجموعه از نظریات، اعتقادات و باورهای یک فرد و یا دسته از افراد جامعه در مورد جامعه و مسایل مربوط ان (مسایل مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی) دانست. اما ایدئولوژی ملی به صورت مشخص شامل نظریات عقاید، باورها وارزشهایی است که ضامن تحفظ و ارتقای منافع جامعه (مردم) میباشد، کلمه ملی در اینجا نه به معنی محدود و تنگ نظرانه (ملیت گرایی حاوی تفوق طلبی قومی، قبیلوی، گروهی، منطقهای و لسانی) است بلکه به معنی وسیع و همگانی (پاتریاتیزم یا وطنگرایی) بکار میرود.
بنااً ایدئولوژی ملی مجموعه از افکار؛ نظریات و باورها و آرمانهایی است که همه اعضای جامعه به خاطر احترام به منافع همگانی در مورد آن اتفاق نظر داشته و به شکل داوطلبانه و یک سان آنرا پذیرفته و در احقاق آن احساس مسؤولیت و مکلفیت همگانی نموده و در زیر چتر ایدئولوژی ملی جمع میگردند.
هدف ایدئولوژی ملی ما : تامین، حفظ و ارتقای منافع ملی ماست.
عناصرمتشکله ایدئولوژی ملی ما عبارت اند از:
1- حفظ تمامیت ارضی – ستر سرحدات و حراست فضای افغانستان.
2- حفظ استقلال ملی (داخلی و خارجی)
3- حفظ حاکمیت ملی که به مردم تعلق دارد نه به یک گروه و حزب مگر به نمایندگی از مردم.
4 - حفظ، ارتقاء، بسط و انتشار ارزشهای عالی مذهبی و فرهنگی.
اصول ایکه تهداب ایدئولوژی ملی را تشکیل میدهند عبارت اند از :
1- اصل تفاهم، مذاکره و مشاوره بین تمام گروهها، احزاب، گروههای قومی، مذهبی ... به استثنای افراد وگروههای که به نمایندگی از خارج و به مثابه ابزار منافع خارجی بر ضد منافع ملی عمل میکنند و فاقد ایدئولوژی ملیاند.
با تاسف باید ابراز نمود که مرحوم داود خان با وجود سخن راندن از ایدئولوژی ملی عملا هیچ گامی دراین راستا برنداشته؛ ایدئولوژی ملیاش در خود محوری شخصیاش تمرکز یافت و بنا به ارث از نیاکانش - مخالفین سیاسیاش را دشمن ملی و «ایدئولوژی ملی» خود پنداشه درقلع و قم و محو فزیکی آنها پرداخت.
میتوان گفت اگر او (داود خان) با ایجاد روحیه تفاهم ملی مذاکرات فردی و گروهی را با مخالفین سیاسی دیگر اندیش اسلامی و سکولارخود معمول میداشت و در حل مشکلات موجود ملی تصامیم مشترک اتخاذ میگردید غالباً میتوانست خود و وطن را نجات دهد.
متإسفانه دشمنی شخصی با اپوزیسیون سیاسی در افغانستان به عنعنه تبدیل شده و تا امروز ادامه دارد. چنانچه رییس جمهور کرزی کنفرانس مخالفین سیاسیاش در مورد ایجاد جمهوری پارلمانی را با کلمات و برخورد نا جایز به حیث چیزی معادل خیانت ملی جا زده مباحث برای مسایل مبرم ملی را برنتافت.
علت این نوع عکس العمل زشت توسط کرزی دو چیز است یکی آنکه این نوع شیرکهای برفی فاقد ایدئولوژی ملی یا سیستم نظریات منسجم شده بر اساس منافع واقعی ملیاند. زیرا قرارتذکرات یکی از ویکیپیدیا ها (فری انسایکلوپیدیا) کرزی بعد ازختم تحصیل از هند به پاکستان آمده به حیث کانتکت (رابط) به سی آی ای ثبت نام کرده و استخدام شده است؛ از اینرو از خیرات کاکا است که انگورها در تاکهاست.
دوم آنکه کرزی از نگاه وظیفه وی مکلف است تا به قیمت جان خود ازجمهوری ریاستی دفاع نماید زیرا جمهوری ریاستی تحفه امریکا به مردم افغانستان است و امریکا نمیخواهد آنرا تغییر دهد و کرزی نوکر خان است نه نوکر بادنجان. این است سرنوشت خاینین مردم و وطن.
2- اصل همدیگر پذیری:
مبرهن است که افراد در جامعه ما با وجود داشتن وجوه مشترک اسلامی دارای افکار و نظریات مخصوص خود هستند و مسایل را از عقب عینک خود میبینند و از همدیگر فرق دارند و همدیگر را دگر اندیش میگویند و یقین دارند و تاکید مینمایند که نظریات و خواستههای خود ایشان با منافع و ایدئولوژی ملی مطابقت دارد.
بهتر این است که به خاطر تامین منافع علیای وطن؛ به حیث حقیقت سیاسی پذیرفته شوند تا از طریق رای مردم ادعای خود را در عمل ثابت نمایند.
چقدر درد آور است یاد آن روزهایکه جوانان احساساتی مکاتب و پوهنتونهای ما که تازه میخواستند مشق سیاسی نمایند با فراموشی ازتفکرملی در حالیکه فقر، گرسنگی، مرض و بسا مصائب اجتماعی دیگرکه در وطن بیداد میکرد و آنها را احساساتی ساخته بود و درصدد علاج فوری بودند؛ هرکدام راه خود را بر حق شمرده به جان هم افتادند و جانهای شرین خود را از دست دادند.
3- اصل عدم خشونت:
تاریخ افغانستان مخصوصا تجربه چهل سال اخیر طور قاطع حکم مینماید که خشونت خانه و وطن ما را برباد داد و از آن باید اجتناب کرد و احساس فرد در خدمت افراد و افراد درخدمت فرد را احیا نمود زیرا در این مصیبت و خشونت قرن هیچ فرد، خانواده، گروه، حزب، تنظیم، اقلیت و اکثریتی نیست که آسیب نه دیده باشد.
با دریغ و درد باید گفت، در آنروزهایی که حکومت دوکتور نجیت الله سقوط نمود و مخالفین به دروازههای کابل رسیده بودند فقط یک قدم از ایجاد صلح سرتاسری دور بودند اما صلح نشد. زیرا به جز دو نفر (قوماندان احمدشاه و قوماندان عبدالحق) و یا چیزی بیشتر دیگر همه فاقد اندیشه وتفکر ملی بودند از اینرو به خاطر منافع شخصی و گروهی خویش دست به خشونت زدند شهر و شهریان کابل را به خاک وخون کشیدند و به مثابه افزار منافع خارجی مرتکب جنایات عظیم گردیدند. بنااً با گرفتن درس عبرت از این تراژیدی ها به تمام گروهها فرض است تا خشونت را برای ابد از دماغ خود پاک نمایند.
4- اصل احساس خانه مشترک و مال مشترک:
ایدئولوژی ملی حکم میکند تا هر فرد درهر منطقه ایکه زندگی میکند باید قبول نماید که افراد دیگر در آن دوردستهای وطن نیز صاحب این منطقهاند یعنی همه ارزشهای مادی و معنوی در داخل حدود جغرافیایی افغانستان مال مشترک همه بوده و به همه تعلق دارد (البته این مسأله عمومیست و ارزشهای مادی ومعنوی شخصی و خصوصی از آن مبرا است) در اینجا بد نخواهد شد اگر به توضیح علل چور و چپاول کابل توسط دزدان به اصطلاح اسلامی پرداخته شود.
اول - ظلم و تعدی شاهان و امیران افغان در طول تاریخ بالای مردم آنقدر زیاد بود که به مرور زمان باعث فاصله گرفتن و نفرت و انزجارمرد م از د ستگاه دولتی گردیده، مردم دولت را از خود ندانسته چپاول مالش را مباح میدانستند.
از اینرو گفته یی در بین مردم متداول است که «اگر از خانه سرکار تیل بریزد به دامنت جمع کن.» البته فقر، بیسوادی و عدم کار تنویری در بین مردم را نیز نمیتوان از نظر دور داشت. از این رو افراد بیشعور؛ فاقد احساس و ادراک منافع ملی و مال مشترک ملی به چپاول پرداختند.
دوم - موجودیت حیوانات آدم نما که در واقع نه تنها نا مسلمان بودند بلکه ناانسان بودند، و چون افزارهای مکانیکی در دست عمال ای اس ای در وجود جنایتکاران دیوبندی پاکستانی و عربهای سلفی و وهابی در رمه چپاول گران قرار داشتند.
به همین علل و اسباب ما عین سناریوی کابل را درعراق و لیبیا هم مشاهده نمودیم. دراین دو مورد ابدا نمیتوان سخنی از مفکوره به میان آورد. چیزیکه عیان است جه حاجت به بیان است.
سوم- گروه نخبهها با سرقتهای بزرگ.
جنایات این مدعیان اسلام آنقدر زیاد و ارتباطشان به دستکاههای جاسوسی خارجی آنقد رمبرهن و هویداست که صفحات رسانههای انترنتی، روزنامهها وکتابها را پر کرده است. باانهم میتوان از سرقت بیت المال، غصب املاک و داراییهای عامه، سرقت بانکها؛ لیلام تصدیهای دولتی و معادن به قیمت کاه ماش در بدل رشوه که هنوز هم ادامه دارد یاد کرد. ارتباط این گروه به خارج وعدم دلسوزیشان به مردم مبین فقدان مفکوره و احساس ملی در آنها و نمایانگ رافکار منفعت پستی غیر اسلامی ایشان است از جانب دیگراین گروههای بی وطن آنقدر در خندق متعفن تفوق طلبیهای گروهی، سمتی، قومی، قبیلوی و لسانی خود غرق اند که نفرت و انزجار مردم را کمایی کردهاند.
در هیچوقت و در هیچ جای تحت هیچ قانون دیده نه شده است که مردم از استعمال کلمات زبان مادری شان منع شوند. چند روز قبل یکی از این نابخردن قهرمانی نوینی نموده است مکتب را از بی بی مهرو سرقت و به عبد القیوم وردک داده است. قرار عقاید اسلامی ما این عمل وزیر تعلیم و تربیه باعث نا رضایتی روح هردو گذشتگان میگردد. هیچ کس مخالفت نخواهد کرد اگر وزارت معارف مکتبی را بنام یکی از خدمگاران وطن مسمی گرداند اما در مسأله شادروان پوهاند قیوم وردک ازطرزالعمل نا درست کار گرفته شده است. گرچه در زمان وزارتش مردم فکاهیای داشتند و میگفتند «که وردک به وی مقرر دی شی» با انهم خیلی بجا میبود اگر جناب وزیر معارف مکتب جدیدی از پول شخصی خود و یا ازحساب دولت توام با اشتراک پولی خویش اعمار کرده آنرا بنام پوهاند وردک میکرد. این نورعلی نورمیشد از یک طرف معارف تقویه شده اولاد وطن مکتب نو را تحویل میگرفتند واز طرف دیگر به پوهاند وردک ارج گذاشته میشد (این را میگویند مفکوره و ایدئولوژی ملی) واز جانب دیگر روح شهید بی بی مهرو در طاق جنت آرام میبود. نه شود که روح شهید بی بی مهرو خشمگین گردد و خدا نا خواسته به جوانی وزیر معارف کدام ضرر رساند. حتی میتوان گفت که چنین عمل ناجوانمردانه و غیرعادلانه خداوند (ج) را نیز ناراض میسازد.
باید اضافه کرد که این عمل وزیر معارف به قهرمانیهای حفیظ الله امین که شهر زیبای جلال آباد را تلون شار ساخته بود زیاد شباهت دارد. امروز ما نه تلون داریم ونه تلون شار. هر چیز به اصل خود رجعت میکند. این است که با مسایل ملی نباید بازی کرد.
5- اصل اجتناب از خود محوری و خود پسندی:
مقصد از این اصل احترام به اندیشه و مقام والای انسانی اپوزیسیون و نمایندههای مردم به خاطر رجحان منافع ملی بر منافع شخصی است.
6- اصل صلح و آشتی ملی:
این اصل تفکر ملی درمقطع زمانی فعلی خیلیها مهم است و ارزش حیاتی دارد. تمام گروهها و احزاب و اشخاص انفرادی با وجود داشتن تضاد و نظریات مختلف روی بعضی از مسایل که با یکدیگر دارند بنابرداشتن عقاید وتفکر ملی میتوانند با داشتن اراده نیک در زیر چتر ایدئولوژی ملی جمع شوند، این جاست که تضادهای شان آشتی پذیر گردیده با هم صلح و آشتی مینمایند البته نه آن گروهها، احزاب واشخاص انفرادی که بنابر تعلقات و وابستگی ضد ملیشان با خارج فاقد باوروایدئولوژی ملیاند. تضاد با آنها آشتی نا پذیر بوده تنها بعد از اظهار ندامت اجازه دارند تا با ترک خشونت منحیث یک شهروند عادی بدون دخالت به امور سیاسی در جامعه ذوب گردند.
هموطنان شرافتمند، قلم بدستان، متفکرین عرصههای فلسفه، سیاست، حقوق و اقتصاد! این است شمه از نظریات بنده پیرامون ایدئولوژی ملی که از فکرقاصرم تراوش نموده و خدمت شما تقدیم گردید. آرزومندم با بزرگواری تان نا رساییهای آنرا اصلاح نموده با اندوختههای گرانبهای تان آن را غنا بخشیده در توسعه، انتشارو تبلیغ آن مخصوصا در بین جوانان آیندهساز وطن اشتراک مساعی نمایید تا مسایل ملی خود را درک کرده اشتباهات نسل ما و نسلهای گذشته را تکرار نه نمایند.
و من الله توفیق
دکتر جهش
گرامی باد سالروز ۸ ثور