نخست از همه؛ مراتب سپاس و قدردانی فراوان خویش را از آنهمه هموطنان شناخته و ناشناخته ابراز میدارم که به مناسبت نشر مطلب «کابل؛»مهمترین پایتخت دنیا «به چه معنی!؟» در رابطه به یک فرمایش بی بی حنا ربانی کهر وزیر امور خارجهی پاکستان؛ به طرق گوناگون ابراز داشتهاند و از تمامی دست اندرکاران ویبسایتهای متعدد افغانی که آنرا در نخستین لحظات به دست امواج سپردند؛ امتنان ویژه دارم.
تا جائیکه محاسبه کردم؛ بنده به هیچ مناسبتی اینهمه مورد توجه و مهر و محبت قرار نگرفته بودم. البته علت اصلی به مبرمیت مسئاله و داغ بودن اصل خبری موضوع بر میگردد؛ نه به دانش و احیاناً «بزن بهادری» من؛ و انگهی حساسیت فوق العادهی هموطنان را بر سراسیمه گی سوال بر انگیز پاکستان و نیز ادارهی کابل نشان میدهد که رویهمرفته کس خیال هم نمیکند عاری از تفتین و چوب لای درز کردنها باشد.
سخن بر سر یک هیاهوی ثتبیت نشده است که گویا امریکا با مخالفان مسلح به اصطلاح جریان کنونی در افغانستان (به شمول و به رهبری خود امریکا) وارد مذاکرات و معاملاتی گردیده است و این جریان گویا بدواً طالبان به رهبری ملا محمد عمر خواهد بود.
پاکستانی که تا همین دیروز از زبان کسانی چون جرنیل حمیدگل با صراحت و از زبان میدیا و دولتمردانش با دیپلماسی مصرانه ابراز میکرد که در مسئاله افغانستان فقط دو طرف وجود دارد: امریکا و طالبان؛ و حتی «مذاکره باید بین اوباما و ملاعمر صورت گیرد (1)» و خلاص. اینک؛ حتی به شمول همان جرنیل حمید گل دهل و نقارهی دیگر سر کرده است و به ناگاه ترانهی «افغانها با افغانها» میسراید!
عقل سلیم حکم میکند که اساساً پاکستان و نیروهای سیاه همسویش به شمول حلقات معین امریکایی نه تنها طالبان بلکه کل معضلهی افغانستان را به وجود آورده هم پای شورویها را درین سرزمین کشانیدند و هم ایالات متحده امریکا و ائتلاف موسوم به «جامعهی جهانی» را.
همانقدر که بازندهی درجه اول اینهمه بازیها و فجایع ناشی از آنها مردمان افغانستان بودند و استند؛ پاکستان برندهی درجه اول عظیمترین سودها از همین رهگذر است که بعضاً مانند تبدیل شدنش به قدرت اتومی؛ باور نکردنی به نظر میآید و یافتههای پولی رسماً اعلام شدهاش سر به ارقام نجومی میزند.
لذا واضحاً به نظر میآید که معادلات پیشین که پاکستان کلافه کرده و گویا تمام جهان را به تار خامی بسته بود؛ شاریدگیهایی پیدا کرده است.
میدانیم که در معادلات کلافه ساختهی پیشین پاکستانی؛ نه تنها طالبان بلکه همه آنانی که در وابسته گی به اردو و استخبارات و حد اقل سرزمین پاکستان قرار گرفته بودند؛ فقط پیاده نظام و سیاهی لشکر گوش به فرمان ملیتاریستهای آن کشور؛ محاسبه میشدند.
لهذا وقتی پاکستان مدعی بود که مصالحه و مذاکره فقط میان طالبان و امریکا و مشخصاً ملا عمر و اوباما ممکن است؛ هدفش از طالبان؛ خود پاکستان و همچنان هدف از ملا عمر؛ خود اردو و «آی ایس آی» آنکشور بود.
با اینکه منجمله از زبان وحید مژده که کارشناس امور طالبان شناخته میشود؛ چیزهایی نشر شده که حاکی از وقوع تغییرات نا دلبخواه برای ملیتاریستهای پاکستان است؛ ولی بنده در زمینه حکمی مشخص کرده نمتوانم؛ معهذا به نظر میآید که «بی هیچ» هم نیست!
در همین حال؛ بیقراری ها در جانب ارگ نشینان کابل هم؛ مشهود میباشد که به وجود احتمالاتی از آندست گواهی میدهد. چرا که به نظر غالب ناظران امور؛ ساز و سرود مصالحه و حل صلح آمیز مسایل از جانب اینان نیز حتی الامکان بی محتوی و تشریفاتی بوده است و حتی در محدودهی امکانات کمی هم که داشتند؛ بر موضوع بر خورد ابزاری میکرده اند.
تصور بنده بر این است که در ایالات متحدهی امریکا با در نظر داشت بازیهای دوگانه پاکستان با آنکشور طی دههی اخیر و با در نظر داشت سایر فاکت ها و حقایق در بافت قدرت نظامی و سیاسی پاکستان و در روابط آنها با شبه نظامیان گوناگون؛ عقلانیتهای راهبردی شکل گرفت و لذا به نظر میآید که چیزهای قابل دید «هنوز از نتایج سحر است!»
ایالات متحده و خیلی از متحدانش به حساب «منافع ملی» خود؛ در منطقه؛ همین عقلانیت را کم داشتند و بالنتیجه گروگان مشتی خودگم کردهی پنجابی و پشاوری گردیده بودند تا حدیکه غزل شکست و حتی نابودی و فنا برایشان خوانده شود.
خوب؛ جنگ هست و ادامه دارد؛ اینکه فردا و فرداها چه پیش میآید؛ میتواند قابل تفاول باشد ولی محقق شدن هیچ وریانتی برای ما تضمین شده و صد فیصد نیست.
معهذا فرصت ارجناکی پیش آمده تا کوتاه سخنی پیرامون «منافع ملی و ایدئولوژی ملی (سیستم نظرات قراردادی و متفق الیه به هدف افغان به ون و ملت افغان بودن)» برای افغانها (ونه دیگرها و دیگرتران) داشته باشیم.
یکی از ویب سایتهای وزین؛ پس از نشر نظر اینجانب در بارهی خبر فرمایشات بانو حنا ربانی وزیر خارجه پاکستان در کابل؛ نظر و تبصرهی بسیار تکاندهنده و رهنمود دهندهی زیر را انتشار داد:
«جلیل پروانی»
افتخار صاحب ناراحتی نکن از ماست که برماست. پاکستانیها منافع ملی و ایدئولوژی ملی دارند و به آن پای بند هستند. اخوانی، وهابی، طالب، سکولار، کمونیست و ...
پاکستانی (ها) وقتی به قدرت رسیدند یکدیگر را نمیکشند و در برابر تهاجم بیگانه یکدست عمل میکنند. ضیاءالحق و نواز شریف اسلام گرا ریشه حزب سکولار مردم را نزدند و طالبان در زمان بی نظیر بوتو روشنفکر سکولار و حاکمیت حزب مردم بوجود آمد.
در افغانستان کمونیستهای حزب دموکراتیک خلق به قتل و کشتار نه تنها مسلمانان و شخصیتهای دینی و ملی پرداختند که حتی هم حزبیهای کمونیست خود را نیز تحمل نکردند و قتل عام نمودند. همین طور مجاهدین و اخوانیها عمل کردند و حالا هم روشنفکران چپ و راست، دیندار و بی دین در چتر حمایت امریکا به جان هم افتادهاند و به اشغالگران خدمت میکنند.
و 48 ساعت پس از اینکه سایت متذکره مجدداً آپدیت شد؛ نظر و تبصرهی سخت جالب؛ سرشار از عواطف زنانه ومادرانهی دیگری را بروز کرد:
«مهرانه و خواهران»
به بهانه سالگره بچه؛ جمع بودیم؛ قصه قصه خواستیم بدانیم که حنا ربانی چه سابقه دارد که وزیر خارجه شده است. مثلیکه سایتهای ما کلانتر ازان بودند که درین مورد معلومات بدهند. خو اینجا به این مطلب واخوردیم. یکی آنرا بلند خواند. سالگره مالگره نماند. مخصوصاً گپهای برادر جلیل بسیار درد و سوخت به جان ما انداخت. خوبی که برق و انترنیت مردی کرد؛ ما توانستیم کتاب جناب افتخار را دانلود کنیم و ورق بزنیم.
خیال میکنیم در همین کتاب اساسات ایدولوزی (ایدئولوژی) ملی که پاکستان دارد و ما نداریم؛ هست و حتی اینکه چطور مسلمانی خود را درست کنیم راهش نشان داده شده.
خواهری گفت: چطور از یک چنین کتاب کس خبر ندارد. این سایتها و سازمانها و شخصیتهای شخ و ترینگ ما هیچکدام لای آنرا بالا نکرده اند و حتی یک داو و فحش ندادهاند؟
دیگری گفت: عجب؛ توقع داری؛ سایتها و سازمانهای ما مصروفیتهای عالیتر دارند؛ انها به نوشته و آثار نوابغ جهان میپردازند؛ مثل انسان پس از مارکس؛ ماتریالیزم دیالکتیک و از تصاویر و سخنرانیهای قهرمانان چون دکتور نجیبالله و احمدشاه مسعود خلاص نمیشوند.
طور نمونه یک سایت بسیار مهم و زیبا را هم باز کرد و به همه نشان داد؛ درین سایت در یک پلک زدن دهها عکس مختلف شهید نجیبالله چپه و راسته میگشت و یک اعلامیه خطرناک سر نشست جنگسالاران ما و سناتوران امریکایی در المان وار خطایمان ساخت.
ناچار از خیر نت و انترنیت تیر شدیم. بلی؛ برادر جلیل؛ از ماست که بر ماست. مگر در باره اینکه افتخار بی قراری کند یا نکند؛ چیزی گفته نمیتوانیم. خانهتان اباد؛ افتاب تان روشن. شهلا، ثریا، مهرانه، گل پری، بنفشه از شهر پریان امپریالیزم امریکا لوس انجلس
البته معلوم حضور عزیزان بوده باشد که بنده این متون را اینجا به جهتی اقتباس نکردم که کلمه به کلمه؛ با آنها توافق دارم. ولی به نظرم میآید که حداقل قدوم بانو حنا ربانی در سرزمین ما مؤجد یک خیر راهبردی و استراتیژیک و چه بسا فوق استراتیژیک گردیده است و آن امر مطرح شدن «منافع ملی و ایدئولوِژی ملی» میباشد.
در جهانیکه اجتماعات بشری؛ با تجمعاتی به نام «ملت» تعریف و تشخیص میگردند؛ بی اعتنایی در مقابل تعریف، تمیز، مدافعه و بالاخره تأمین «منافع ملی» فقط کار خائینان ملی و مزدوران اجانب میتواند باشد. این حقیقت اعظم و اعلم را ما دست کم سی وپنج سال است که با گوشت و پوست خویش لمس میکنیم.
صرف نظر از اینکه پاکستان چیز مشخصی به نام ایدئولوژی ملی دارد یا نه؛ آنچه سیستم فکری و محاسباتی و راهها و وسایل تعریف، تمیز، مدافعه و بالاخره تأمین «منافع ملی» را به دست میدهد؛ خواهی نخواهی مجموعه ای است که بهترین نام آن «ایدئولوژی ملی» میتواند بود.
ایدئولوژیهایی که جنبهی انترناسیونالیستی (فراملی) دارند؛ به ناگزیر در جاهای حساس و سرنوشت سازی با «ملت» و «منافع ملی» در تضاد و تعارض قرار میگیرند؛ لذا در چوکات یک ملت نظیر افغانها که سخت در چنبرهی واحدهای ملی متفاوت و دولتهای بیگانه و مغرض و متخاصم چون پاکستان قرار دارند؛ هرگز نبایستی عناصر ارتدوکس مدعی چنان ایدئولوژیها یکه تاز و دیکتاتور شوند.
همینگونه سیستم نظریات و باورهایی که بر قومیت و مذهب و زبان و لهجه و سایر گرفتاریهای بشر کنونی اتکا دارد؛ بی چون و چرا ضد ملی، ضد «منافع ملی» و حتی برباد دهندهی خود «ملت» است.
ولی طرز مهار کردن و بیخطر ساختن هردو تیپ سیستمهای باور و نظر و سیاست پیش گفته هم مستلزم تدوین و تکمیل خردمندانه و داهیانه و حسب مقتضیات مشخص زمان و مکان، محیط و ماحول، جامعه شناسی و روانشناسی، فرهنگ شناسی و اسطوره شناسی و... و... یعنی همان ایدئولوژی ملی میباشد.
به فرمودهی جناب محترم جلیل پروانی؛ پاکستان نه تنها «ایدئولوژی ملی» دارد بلکه «شورای ایدئولوژی ملی» دارد که طبعاً به مدد زیرمجموعههای خویش و با بهره گیری از تفکرات و تجارب اندیشمندان کشور و جهان؛ مداوماً این ایدئولوژی را غنا و تکامل میبخشد؛ جریان «یاد دهی» و تبلیغ و ترویج و گسترانیدن آنرا تسهیل میکند.
بدبختانه که ایدئولوژی ملی پاکستان؛ محدود به مرزهای خودش نبوده چنانکه در عملکرد ارتش و استخبارات نظامی و سایر دستگاههای حاکمه، احزاب سیاسی و «مدارس» اساساً ایدئولوژیک آنکشور میبینیم؛ تعریف «منافع ملی» برای پاکستان در «ایدیولوژی پاکستان»؛ پاکستانیزه کردن قبایل افغانی و کشمیری و گسترش «جهاد پاکستانی» حتی تا قفقاز و کسپین و سایبریا... و تا ناکجا ها در اعماق شبه قاره هند است.
چون درین گستره مباحثی انجام گرفته و در دست انجام است؛ عجالتاً صرف روی عملیاتی کردن ستراتیژی پیش گفته میپردازیم:
سیستم فکری و محاسباتی؛ و راهها و وسایل تعریف، تمیز، مدافعه و بالاخره تأمین «منافع ملی» که همانا «ایدئولوژی ملی» است؛ ممکن است توسط یک یا چند متفکر پرنبوغ یک ملت هم چوکات بندی و تدوین شود ولی در حالات دیگر مخصوصاً در زمان ما باید روی این امر حیاتی – مماتی کار دسته جمعی اکادمیک صورت گیرد. تجارب سی و پنج سال گذشته برای همه؛ درین راه بهترین چراغ راهنما و اسباب به هم رسی و توافق و تفاهم میباشد.
اگر به خاطر عزیزان هم نسل اینجانب باشد؛ مرحوم محمد داود خان؛ حین بازگشتش از سفری به ایران؛ طئ بیانیه ای در شهرهرات؛ ضمن ابراز نگرانی از عواقب نامطلوب «ایدئولوژیهای وارداتی» برای اولین بار ضرورت طرح و تدوین و رجوع به ایدئولوژی ملی را طرح کرد که متأسفانه در آن هنگام با سوء تفاهم و سوء ظن روشنفکران مطرح مواجه گردید.
این سوء تفاهم و سوء ظن علل متعدد داشت و مهمترین آنها؛ خود «وارداتی بودن» همین مقوله بود. داؤد خان بدون مقدمهی اقناعی و تحلیلی در حالی آن را مطرح ساخت که به یک چرخش خطرناک مواضع سیاسی کشانیده شده بود؛ وانگهی در حزب سرکاریجمهوری هم که آنرا به مثابه تنها ایدئولوژی این حزب وانمود کرد؛ کاری برای تحقیق و تدوین و تألیف آن نه انجام گرفت و نه در حالتی که داود خان واقع شد؛ بضاعت آن باقی ماند؛ در نتیجه چنان به نظر آمد که خود او نیز چیزی از این اصطلاح و مقوله سر در نیاورد!
دولت افغانستان از سالها بدینسو؛ چیزهایی به نام انستیتوت تحقیقات استراتیژیک و همانندها داشته است؛ کارهایی نیز در گسترهی انترنیت انجام گرفته و یا فراهم شده ولی مشخصاً به هدف کانکریت تدوین ایدئولوژی ملی گام برداشته نشده است.
حتی با تأسف که نام؛ هویت ملی و تمامیت ارضی کشور ما در معرض چالشهای ویرانگر قرار دارد. با اینهم این لحظات بسیار بسیار سرنوشتی است و در صورت استقامت دهی آگاهانه و خردمندانه میتواند معجزهی تفاهم ملی وقوع یابد و ما به سیستم و چوکات نظریاتی و قراردادیحیاتی خود تحت نام «ایدئولوژی ملی» که راه نیل مان به دولت ملی، استقلال ملی، غرور ملی و هزاران ثروت دیگر را روشن میکند؛ نایل آئیم.
لازم به ذکر است که ایدئولوژی ملی تا زمانی معنا دارد که ملت مطرح باشد. چون ملت اغلب؛ واحد تک بافتی، تک فرهنگی، تک حزبی وغیره نیست؛ در چوکات عموم ملی و در داخل خطوط سرخ «منافع ملی»؛ سایر ایدئولوژیها و اندیشهها و سازمانهای سیاسی حق و امکان حیات و بالنده گی و رقابت و مبارزات دموکراتیک دارند.
افغانستان؛ حالا از اندیشمندان پرمایه و خبره و با تجربهی فراوان در سه – چهار نسل برخوردار است ولی کار درین استقامت نبایستی در سطحی کمتر از یک اکادمی ملی واقعاً توانا و ذیصلاح محول گردد.
این چالشی عظیم مشترک در برابر مدعیان دولتداری، اپوزیسیون و نیز «جامعهی جهانی» است!
ولی نبایستی متفکران خلاق و دارای احساس مسئولیت و درد و داعیه ملی بودن در فداکاری برای این امر؛ منتظر الطاف و مساعدتهای این و آن بنشینند!!
چون معلوم است کسانی که القاب و عناوین و امتیازات و فرصتها را درین سرزمین یدک میکشند و برباد میدهند؛ چه بسا عملاً خائنین ملیاند و خائنین ملی هم باقی خواهند ماند!
او که نه؛ دا هم گز او دا هم میدان!
محمدعالم افتخار
یک تصحیح و افزودهء ضروری بر مقالهی " ما افغانها و « منافع ملی و ایدئولوژی ملی»"
دیروز در یکی از ویبسایت های افغانی، پژوهش بسیار تکاندهنده و عمیق از محترم عزیز آریانفر را خواندم ؛ همانجا که بر مقالهء بنده یک شخصیت ارجمند هم کامینت جالب نگاشته اند. با در نظر داشت هر دو مورد بسیار ضروری یافتم که علی العجاله تصحیحی در مقالهء فوق وارد نمایم . شاید هم این تصحیح حتی از اصل مقاله و تیزیس های آن با اهمیت تر و فوری تر است. چرا که دوام حتی یک روز تصور نادقیق و توهمی در مورد پاکستان و کرکتر و نیایات و عزائیم و اقدامات آن علیه وطن و ملت ما در همدستی با سایر اجانب؛ هم ممکن است وخیم و خطیر باشد.
عصمت نایبخیل says:
بهمن ۱۷, ۱۳۹۰ at ۱۲:۱۱ ب.ظ
با عرض سلام خدمت شما محترم عالم افتخار : با مطالعه این مقاله شما برایم سوالی در مورد تعریف یا توضیح: «منافع ملی و ایدیالوژی ملی» پیدا شد که به صورت دقیق من ندانستم که هدف چیست؟ شاید سطح درک من ضعیف باشد یا مطلب واضح نیست!. شما اگر لطف کنید به صورت مشخص تعریفی یا توضیحی به این دو مطلب ارایه کنید، ممنون شما خواهم بود. تشکر از شما
****
برای بنده شایان مباهات است که نوشته ناچیز این کمینه،التفات و عنایت جناب عصمت نایبخیل عضو ارشد خانواده بزرگ و محترم و معروف نایب خیل را جلب کرده است . بنده آنچه را برایم مقدور است در آینده نزدیک خدمت ایشان و سایر خواننده گان گرامی این نگارش تقدیم خواهم کرد ولی اینجا میخواهم این تذکر عاجل را بدهم که برداشت من مبنی بر اینکه « واضحاً به نظر می آید که معادلات پیشین که پاکستان کلافه کرده و گویا تمام جهان را به تار خامی بسته بود؛ شاریده گی هایی پیدا کرده است.» فقط به اعتبار سطح بوده است ؛ باید خواننده گان محترم توجه فرمایند که در عمق چنین نیست و پاکستان فقط نمایشاتی عوامفریبانه به راه انداخته است ولی کماکان در نقش و موقف پیشینش که لا اقل از زمان ضیاءالحق تاکنون مبرهن و مسجل میباشد ؛ قرار داشته و در توطئه بر ضد افغانستان بی صاحب و یتیم و در معرض لیلام توسط اولادهء حرامی دست به قدرت و فساد و جهل و معامله گری سیاه و سرخ و زرد و کبودش جایگاه بالا را هم دارد.
علی العجاله توجه ها را به تحلیل ویژه و بسیار دقیق و عمیق اندیشمند استراتژیست گرانقدر جناب عزیز آریانفر جلب میکنم که خوشبختانه در خیلی از ویبسایت های وزین نشر گردیده است و شاید تا نشر این سطور در همین ویبسایت زیبا هم درج بگردد ولی در هر حال به نشانی زیر در اختیار شان قرار دارد.
http://homayun.org/wp-content/uploads/2012/02/tal33.pdf
طالبان : یک توطئه بزرگ و خانمانسوز است
با احترامات . محمد عالم افتخار
گرامی باد سالروز ۸ ثور