نگاه با خــلوصم را نگاهــش نخجیر کرد
دل آزادهام را، زلــف او زنجــیرکــرد
در وصل با وصلتــش، بس دعا کــردم ولی
حسـب آئین عُشــاق، او مـرا تکــفیر کرد
مـن ازین آیات یأس، جُـــستم معنی امید
آیـهی یأس مــرا، برسود خــود تفـــسیر کرد
چــون لالهی خــنده رو، از داغ دل آگاه نبود
صورتم در آئینهاش، همچو خود تصویر کـرد
زلف شب بر من گشود، روی ماه بر دیگران
درمغان صادق شد و در صومعه تزویر کرد
با چنین عشوهگریها، کرد عشقم را فزون
دل ربــود از دیـگران اما مرا دلگــیر کــرد
عاقـبت در ساغـرم از چشم مینا می بریخت
خانه آباد گویمش، از عشـق من تقـدیر کــرد
بوسه از ماه رُخش، خواب و خیال بیش نبود
مرحبا بر مُعَبٍر، خوابم را خوب تعبیر کرد
موج وار آغوش کشید، بر ساحل خشکیدهام
ابر بارید، رحمت آمد، تشنه بودم سیر کــرد
مسعود حداد
13 جنوری 2012
گرامی باد سالروز ۸ ثور