تاریخ انتشار :سه شنبه ۲۹ سنبله ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۷
کد مطلب : 15858
حقایق کودتا علیه حضرت محمد؛ و تبعات آن بر ۱۴ قرن «اسلام» و مدعیات اسلامی / محمدعالم افتخار
در دنیایی که بر سر در آن «اسلام» و «وا اسلاما!» با خط زر و یا با فلزات و سنگ‌های گرانبهاتر و برتر از آن؛ نگاشته و بر افراشته شده است؛ در دنیایی که با «الله اکبر!» آغاز می‌یابد و با «الله اکبر!» انجام می‌پذیرد؛ هرچه هست در آن؛ گویا نمایندگان «الله و محمد!!» است که حاکمند و قایمند و اهل امر و نهی و ابلاغ و ارشاد و فتح و فتوا و دبدبه و کبکبه و عربده ... اند؛ نوشتن چنین عنوانی سهل نه که محال هم هست!
براي دانلود مقاله همراه با اسناد اينجا كليك كنيد


در دنیایی که بر سر در آن «اسلام» و «وا اسلاما!» با خط زر و یا با فلزات و سنگ‌های گرانبهاتر و برتر از آن؛ نگاشته و بر افراشته شده است؛ در دنیایی که با «الله اکبر!» آغاز می‌یابد و با «الله اکبر!» انجام می‌پذیرد؛ هرچه هست در آن؛ گویا نمایندگان «الله و محمد!!» است که حاکمند و قایمند و اهل امر و نهی و ابلاغ و ارشاد و فتح و فتوا و دبدبه و کبکبه و عربده ... اند؛ نوشتن چنین عنوانی سهل نه که محال هم هست!
در اين دنیا؛ اگر نام کسی «خداداد یا خدای بیردی یا اله بیرن ... » است؛ حاکمان و عاملان و نوکران و غلامان ... به «داد»؛ به «.. بیردی» و به «.. بیرن» آن؛ کار و فرصت ندارند و به مجرد «خدا ... و الله ... » گفتن؛ شمشیر می‌کشند و «کله کت!» می‌کنند.
دنیای جهل دین!، جهل آدمیت!، جهل تاریخ، جهل فرهنگ و حتی، حتی، حتی «جهل موجود حیه بودن» یعنی، یعنی، یعنی «جهل حیوان بودن!». اگر توانایی دیدن دارید؛ کلیک فرمائید:
 
http://vahhabi.mihanblog.com/post/782
آیا چنین دنیایی را با محمد پیامبر اسلام؛ نسبتی هست و اگر هست؛ کیفیت این نسبت چیست؟
بنده هیچ چیزی تازه کشف نکرده و به الهام و اشراقی نیز دست نیافته‌ام؛ فقط صفحاتی از همان کتاب‌ها و سیره‌ها و مغازی ...هایی را کم و بیش ورق زده‌ام؛ که لااقل از قرن یکم هجری تاکنون درباره‌ی پدیده‌ای به نام اسلام و شخصیتی به نام محمد عربی قریشی؛ انشاء و سرهم گردیده و خوشبختانه برای ما و بدبختانه برای تیکه داران «اسلام و محمد»؛ تا زمان حال باقی مانده و اینک به مدد امکانات عصر کنونی چون اينترنت؛ علی‌الرغم به کس و بقچه کردن‌های هزار قرنه؛ کم کم همگانی می‌گردد و در معرض دید و درک و قضاوت توده‌هاي میلیونی مسلمان و غیرمسلمان قرار می‌گیرد.
بدین لحاظ هم حداکثر سعی می‌کنم کمتر «نقل قول» و بیشتر «اسناد» در اختیارعزیزان قرار دهم.
 
این صفحه‌ی 38 «تاریخ تمدن اسلام» اثر جرجی زیدان محقق شهیر لبنانی است که در کشور اسلامی ایران ترجمه و چاپ گردیده و متکی بر تمامی منابع معتبر مقدم «اسلامی» می‌باشد.
از کیفیت ضعیف تصویر پوزش می‌طلبم ولی با آنهم فکر می‌کنم؛ همه چیز قابل خوانش و دریافت می‌باشد. تمنا دارم از سلامت و مقاومت فکری و روحی خویش در برابر چشم‌بندی و جادو و جمبل ...؛ مطمئن شوید. در اين صفحه شما با واقعیت‌هایی روبرو می‌باشید که حاکی از دو «فتح» است:
1 – فتح مکه!؟
2- فتح حنین و طایف.
می‌فرماید: غنیمت مسلمانان در فتح طایف عبارت از 40 هزار گوسفند، 24 هزار شتر و 4 هزار اوقیه نقره بود (هر اوقیه 7 مثقال است).
پیغمبر در موقع تقسیم این غنیمت‌ها؛ سهم بیشتری به «مؤلفه» داد. از آنجمله 100 شتر به معاویه؛ 100 شتر به یزید برادر معاویه و 100 شتر به ابوسفیان پدر معاویه بخشود و مقداری نقره نیز به آن افزود؛ طوری که سهم ابوسفیان (اینجا «معاویه» غلط املایی است) و دو پسرش از غنیمت‌های طایف 300 شتر و 20 اوقیه ( 140 مثقال) نقره گردید.
پیغمبر نسبت به صفوان بن امیه و حارث بن هشام برادر ابوجهل مشهور نیز همین بزرگواری را رعایت فرمود و سهم بیشتری به آنان داد ...
این رفتار پیغمبر (ص) بر مهاجران و انصار که هسته‌ی مرکزی اسلام بودند؛ بسیار گران آمد؛ چه که آنان از روی دل و جان ایمان آورده بودند ولی اینان که سهم بیشتری دریافت می‌داشتند؛ از روی ناچاری و پس از تصرف و تسخیر مکه مسلمان شده بودند. آن‌ها می‌گفتند: «از شمشیر‌هاي ما خون قریش می‌چکد؛ ولی سهم بیشتر غنیمت‌ها نصیب همانان گشته است!؟»
پیغمبر (ص) – در جواب اعتراضات آنان – فرمود: «اینان تازه مسلمان هستند؛ من به آنان بهره بیشتری می‌دهم تا مسلمان بمانند و نزدیکان خود را به اسلام در آورند. آیا این برای شما برتری نیست که با پیامبر خدا به خانه خود باز می‌گردید.»
بنده تا جائی که جستجو کردم در 27 غزوه که حضرت محمد شخصاً شرکت داشته و در بسی از آن‌ها مردمانی را مسلمان ساختند؛ همچو پیشامدی با «تازه مسلمانان» نفرموده بودند و این روش پس از آن نیز به مثابه‌ی سنت رسول الله؛ دیگر ادامه نیافت.
شاید سایر متفکران و محققان به موارد زیاد؛ در اين متون علاقه داشته و نسبت به آن‌ها ابراز نظرهایی بدارند؛ ولی بنده می‌خواهم نتیجه‌گیری کنم:
اگر فتح طایف؛ فتح اسلامی و پیامبرانه بود؛ فتح مکه را دیگر نمی‌توان «فتح» خواند!
مسلماً متخصصان حربی و نظامی هم به حساب آنچه در تاریخ جنگ‌ها ثبت گردیده و هم به حساب فنون، استراتژيها و تاکتیک‌های حرب در زمان حاضر؛ با من موافق خواهند بود که «فتح مکه» در واقع یک معامله‌ی سیاسی – نظامی بود و به گونه‌ی یک نمایش دراماتیک – آنهم به سطح و سیاق همان زمان – بازیگری شد.
در اين «فتح» نه تنها به بنیان‌های فولادین قدرت و حاکمیت ابوسفیانی و اشرافیت قریش کوچکترین صدمه وارد نگردید؛ بلکه ابوسفیان و معاویه و یزید پسرانش و سایر اشراف قریش؛ نه تنها غنایم سرسام‌آور غزوه‌ی طایف را به دست آورده و از نظر مالی تقویت مزید شدند بلکه با کسب نام‌ها و مقامات اعزازی چون صحابی ی پیامبر و کاتب وحی و قریب و خویش و فرستاده و نماینده‌ی او؛ اتوریته و جاه و صلاحیت و قدرت مانور بیشتر و بیشتر پیدا نمودند.
و آخرالامر نیز؛ ایشان با نیرو و جلال مضاعف؛ در مکه و حاکمیت آن برجا ماندند؛ در حالیکه «فاتحان مکه!» ناگزیر بودند؛ پس از 15 روز این شهر استراتژيك و ناموسی را ترک نموده و رهسپار دیار هجرت جبری خویش در 9 سال قبل یعنی مدینه (یثرب) بگردند!!
آیا شخص جنگجو و یا نیروی رزمی‌اي که 9 سال کامل در واقع برای فتح مکه و بازگشت و معاودت در آن شهر نبرد کرده هزاران کشته داده و هزاران دیگر را به کشتن سپرده است؛ با چه سحر و افسونی ممکن می‌باشد؛ از فتح غایی و نهایی خویش؛ طی 15 روز عقب بنشیند و واپس خانه و کاشانه و زادگاه و قبرستان به دست آورده را رها نماید و لا و لشکر مغلوب دشمن شکست داده شده را دست ناخورده و سالم بر جا بگذارد؟
این سحر و افسون را هم؛ تاریخ تمدن اسلام به روشنایی ممکن؛ نشان می‌دهد و آن این است که اشراف قریش در مکه هوشیارتر از آنند که عواقب را پس از «صلح حدیبیه» حدس نزنند و علی‌الرغم مجموعه‌ی تلاش‌های نظامی منجمله در اتحادها و ائتلاف‌ها با سایر مخاصمان حضرت محمد؛ به هدف از پا در آوردن و نابود کردن او؛ ضرورت ایجاد و گشایش «ستون پنجم» را در داخل اردوگاه محمد و حتی نفوذ در حریم خصوصی او؛ از یاد ببرند.
این است که صرف نظر از عمال و جواسیس و همفکران و همنظران؛ در آستانه‌ی «فتح مکه»؛ ما شخصاً ابوسفیان – صدر اشراف قریش و اولین و آخرین دشمن محمد و دعوت او را - در خانه و حوالی قرارگاه و مسکن و مأوای حضرت محمد می‌بینیم. با اینکه آنچه او موفق به انجام آن شده است؛ طور مستقیم؛ کاملاً سری باقیمانده است؛ ولی نتایج همان مساعی و تدابیر و نرمش‌های نظامی، سیاسی و ديپلماتيك است که بالاخره درامه ای به نام «فتح مکه!» را شکل و سمت و سو می‌دهد.
تا جائی که - چون در واقع جنگی و فتحی در کار نیست و اما هزاران جنگجوی شرکت کننده در نمایش آن؛ منتظر و محتاج غنایمند - دهات حنین و طایف مورد هجوم قرار می‌گیرند و کمبود غنایم فتح مکه؛ از آنجاها پوره می‌شود!
صرف آنچه در این نمایش تاریخی؛ نصیب حضرت محمد و مسلمین و موحدین می‌گردد – که آنهم چیز کوچکی نیست؛ همان است که بت‌های سفالی و سنگی و فلزی واقع در خانه کعبه را می شکنانند و نابود می‌کنند؛ ولی از اینکه گاوصندوق‌های نذور و سایر ثروت‌های معمولاً موجود در بغل این همه بت؛ کجا شده و کجا رفته است؛ تا جائی که بنده تفحص نموده‌ام؛ اصلاً سر و درک معلوم در هیچ جای ندارد و اگر حقیقت تماماً همین باشد؛ معلوم است که بت‌ها - شاید هم طبق قرارداد! - از همه انواع زر و زیور و ثروت و داشته‌ی با ارزش از قبل تهی ساخته شده بوده‌اند.
با تمام این‌ها معلوم است که پیامبر اسلام؛ هم محاسبه‌هاي خود را داشته است؛ چنانکه:
 
با اینکه لشکرکشی یادشده در ناحیه‌ی تبوک به مشکلاتی برخورده و جز یک مصالحه در بدل مقداری جزیه؛ دستاورد مهم دیگری نداشت؛ معهذا نشان می‌دهد که نرمش و مدارای حضرت محمد با اشراف قریش در «فتح مکه!» خود حکمتی بزرگ را دارا بود و نه فقط موجبات اجتناب از تلفات بسیار زیاد لشکریان مسلمانان را فراهم آورد بلکه برد تبلیغاتی و روانی با عظمتی را نصیب داعیه‌ی اسلام ساخت.
معهذا پیامبر اسلام؛ با ورود در این فاز نظامی، سیاسی، ديپلماتيك، استخباراتی ...؛ موقعیت‌های بسیار حساس و خطیر پیدا کرد و چنان که سیر حوادث نشان داد؛ آن حضرت دم و دستگاه و تشکیلات و یاران و همکاران اهل و صالح و لایق و صادق ...کافی برای برآمدن از آزمون‌های صعب و متفاوت مرحله‌ی جدید را نداشت.
در اين راستا؛ بسیار جالب است که حج حضرت محمد در سال دهم هجری یا دومین حج وی پس از «فتح مکه!»؛ با سرعت عجیبی در سراسر عربستان منحیث «حجة‌الوداع» تبلیغ و تأکید و روانی ساخته می‌شود؛ آنهم با چنان تردستی و مهارت و شطارتی که نه تنها حضرت محمد قادر به تردید آن نیست بلکه چه بسا ناگزیر است که آنرا تائید نیز کند. چنان که خیلی از وفاداران به وی؛ به تائید و تبلیغ همین حیله پرداخته رفته‌اند و تا همین امروز هم کورکورانه به آن ادامه می‌دهند!
در حالی که تحلیل روانشناسانه و تاریخی و نظامی و سیاسی ... فضا‌هاي مربوط؛ نشان می‌دهد که این تدبیر؛ مقابله‌ی شگرف و سخت کارا و پرتوان دشمنان در برابر برد روانی - تبلیغاتی ی ناشی از «فتح مکه!» برای مسلمانان بود.
دشمنان دانا و زیرک و کار کشته و دوستان نادان و نا اهل و فاقد درایت و کیاست همه دست در دست هم داده با سوء استفاده از کلماتی چند در خطبه‌ی پیامبر که شاید هم به راز‌هاي مگوی معامله با سران قریش در «فتح مکه!» مربوط بود؛ سریعاً آنرا دلیل اعلام مرگ زودرس پیامبر و سپه سالار کبیر قوای اسلام وانمود ساخته و توأم با چاشنی‌های روحانی و وحیانی تبلیغ و ترویج کردند!
در نتیجه آنچه که در دانش و هنر حربی «مورال» خوانده می‌شود؛ با سرعت باور نکردنی در جبهه‌ی پیامبر اسلام؛ تضعیف گردید و طبعاً بیشتر آنانی که تحت فشار جبرها و روی مطامع و محاسبات دیگر؛ «ایمان» آورده بودند و ضمن تظاهر به اسلام؛ منویات و مقاصد خود را داشتند؛ آهسته آهسته متحول شده رفتند که یک نتیجه‌ی بزرگ و بارز و مبرهن آن؛ همانا تقویت و تحکیم «ستون پنجم» در اردوگاه حضرت محمد بود!
با همه افسانه‌سرایی‌ها، ولایت مآبی‌ها و غیب‌دانی‌هاي مشتی «بله»؛ تمامی قرائین و شواهد مبین آن است که وضع در قلمروی اسلام؛ در حلقه‌ی یاران و دوستان و حتی در خانواده؛ برای حضرت محمد؛ با سرعتی سرسام‌آور به مخافت و وخامت گرائید.
وي شاید هم خیلی دیر؛ متوجه این حقیقت گردید که از دامی که در آن گیر کرده است؛ احتمالاً نمی‌تواند جان سالم بدر ببرد؛ لذا تدبیر را در آن دید تا به بهانه‌ی یک لشکرکشی انتقامی به سوی سرزمین‌های تحت تصرف امپراتوری ی روم که قبلاً در آن‌ها خیلی از یاران خوب و لشکریان وفادارش تباه شده بودند؛ افراد و نیروهایی را از مدینه دور نماید تا به سازماندهی مجدد ارکان قدرت پرداخته بقای آنرا برای خویش و افراد معین اهل بیت خود مسلم سازد.
بدین منطور اقدام به سوق و اداره‌ی لشکر بزرگ و بی سابقه‌ای نمود و دستور داد که یاران مقتدرش چون ابوبکر و عمر و همانندها همه بلا استثنا در رکاب این لشکر عازم نبرد گردند. اینکه چنین اردو و لشکر از هر نظر بی‌سابقه و با شمولیت چنین افراد متشخص و مقتدر؛ چرا تحت رهبری و قوماندانی ی جوانی نورس که دارای سابقه بردگی هم بود؛ یعنی اسامه ابن زید؛ قرار داده شد و موجبات آوازه‌ها و نارضایتی‌ها و حتی سرکشی‌های معین از قومانده‌ی پیامبر را به وجود آورد؛ نیازمند تأمل و تفکر و توجه بی نهایت عمیق و دقیق می‌باشد و مطلقاً با «صدقنا!» و «بی شک!» و فلان و بهمان ادا و ادات بوزینه‌وار و بدتر از آن؛ قابل درک و دریافت نیست!
به هرحال؛ معلوم می‌شود که این تنها پیامبر اسلام حضرت محمد نبود که دست به عمل می‌زد. همزمان کارها و کارنامه‌هایی از استقامت‌های مختلف و همه با هدف نابود کردن پیامبر و غصب تمام و کمال قدرت در کادر واقعیت نوظهوری به نام اسلام؛ در جریان بود. اینک فقط مسأله بر سر این بود که کی‌ها می‌توانند ابتکار عمل و انتینسیف را از آن خود کنند و معرکه را به نفع خویش فیصله دهند!
با نهایت تأسف که دشمنان محمد موفق شدند به طریق تزریق زهر و یا عامل مرضی کشنده در بدن و پیکر محمد؛ پیشرفت تعیین کننده‌ای حاصل نمایند و حضرت محمد نیز خیلی زود دریافت که کارش ساخته شده است.
او در همان حال که بر حرکت سپاه اسامه با شمولیت ابوبکر و عمر و کسان مورد نظر اصرار داشت و مجدانه‌ی به آن‌ها قومانده‌ی حرکت می‌داد؛ تندرستی خویش را به طرز آشکارا و دراماتیک زایل شده یافت؛ و با شعور محیط و اطلاعات حسی و الهامی و یقینی که داشت؛ پی برد که توفان فتنه‌ها احاطه‌اش نموده و آتش سوزنده و خاکستر کننده در جانش فروزان گردیده است.
طبری در صفحه‌ی 95 جلد 4 تاریخ خویش از قول ابومویهیه غلام خاص پیامبر می‌نویسد: در دل شب مرا خواست و در گورستان بقیع برد و خطاب به اهل گورستان گفت: «درود بر شما ای اهل قبور! این حال که شما دارید نسبت به حال مردم خوش است. فتنه‌ها چون پاره‌هاي شب تاریک پی هم می‌رسد و پسین آن‌ها بدتر از پیشین است!»
 
هکذا ابن اثیر (تاریخ الکامل ص 1190) و سایر نویسندگان نسبتاً با اعتبار تاریخ‌های اسلام؛ این داستان ابومویهیه را با تفاوت‌هایی در بافت کلمات نقل نموده‌اند که از نظر معنا و مراد چندان تفاوتی با هم ندارند.
 البته داستان؛ معمولاً با اضافات روانی و افسانوی و اسطوره ای در هم آمیخته می‌شود. ممکن هم هست که حتی شخص پیامبر اسلام؛ چنین اضافاتی در آن داده باشد. چرا که مخاطب پیامبر اصلاً و ابداً مردگان و اهل قبور نیستند و اصلا به اصطلاح آمرزش خواستن برای آنان؛ نیازمند رفتن چنان شباهنگام پیامبر یا هیچ کسی بر قبور آنان نیست ...
محمد بیش از هر کس و ناکس می‌داند که مردگان توانایی شنود و ادراک و احساس ندارند و لذا او بدین گونه؛ فقط پیام پیامبرانه خویش را به زندگان و حتی نسل‌های آینده و به تاریخ و فرهنگ بشری گوشزد می‌کند، انتقال می‌دهد و می‌سپارد. در اين جمع افراد و آحاد گوناگونی وجود دارند که تا دم مرگ هم تغییر یافتنی و دیگر شدنی نیستند؛ لذا به آنان باید ناگزیر همین را گفت که: «مرا کلید‌هاي گنج خانه‌هاي زمین را بخشیدند که در آن جاودانه شوم یا روانه بهشت گردم و در اين میان مرا آزاد گذاشتند که این یا آن را برگزینم و اینک من دیدار پروردگارم و بهشت را برگزیدم!»
تازه؛ بیماری کشنده که در جان محمد خانه کرده است؛ به حدی تب دارد - یعنی مقاومت و مبارزه‌ی قوای دفاعی بدن او را بر انگیخته است - که حتی لمس کردن بدن او از ورای لباس هم جلد آدم متعارف را می‌سوزاند. روی همین واقعیت یک زمانی؛ پیامبر می‌فرماید که از 7 چاه پیرامون 7 مشک آب آورده و بر او بریزند تا اگر مقداری سرد شود و بتواند بر مسجد رود.
چنین می‌کنند و محمد خویشتن را نسبتاً سر حال می‌یابد؛ و آنگاه به مسجد می‌رود و چنین سخنان بر زبان می‌آورد: «ای مردم! آتش افروخته شد و فتنه‌ها چون پاره‌هاي شب تاریک به هم آمد...»
در آثاری؛ آورده‌اند که «آتش دوزخ فروزان شد!»؛ ولی پرسیدنی است که مگر آتش دوزخ از همین لحظه؛ آغاز به اشتعال کرد؛ پیش از آن؛ حقیقت دوزخ از چه قرار بود!؟
او پس از بازگشت از قبرستان بقیع؛ با خانم فوق‌العاده جوان و محبوب وعزیزش – بی‌بی عایشه - با زبان طنز سخنی می‌گوید که باید خیلی از بناها و کنگره‌هاي مستحکم‌ترین حمق و سفاهت دنیا را لرزانیده باشد:
«نمی‌شد - یا چگونه می‌شد - که تو – جوانترین همسر من - می‌مردی و من بر جنازه‌ات؛ نماز می‌کردم!» یعنی اینکه به لحاظ طبیعت؛ چنین چیزی شدنی بود و من می‌توانستم عمری چنان طولانی داشته باشم. ولی منجمله (شاید!) پدر تو – و حتی خود تو- زمینه چیدید که من بمیرم!
مگر معنای دیگری در ورای این طنز تلخ و نیشدار می‌توان یافت؟ آیا روانشناسان زبردست دنیای امروز در روان فردی که در دم از حضور عجیب نیمه شبی در قبرستان برگشته و در آنجا؛ سخنانی آنگونه بر زبان رانده است؛ این سخن طنز آلود بلافاصله را خطاب به حضرت عایشه صدیقه و ام المومنین؛ چگونه تفسیر می‌فرمایند؟
تازه وقتی؛ حضرت محمد در همان خانه بی‌بی عایشه؛ دچار اغما و از حال رفتگی می‌شود؛ حاضران؛ دوایی را در بینی یا کام او می‌ریزند. چون به خود می‌آید برهمه غضبناک می‌شود و دستور می‌دهد که از همان دوا؟ هرکدام از حضار؛ خود نیز استفاده نمایند حتی به شمول یک خانمش که روزه‌دار بوده است!
آیا این پیشامد؛ به روشن‌ترین وجهی نشان نمی‌دهد که پیامبر بر کلیه نزدیکان خود؛ بی‌اعتماد است!؟
کلمات پیامبر در اين مورد؛ چنان است که تعابیر و ترجمه‌هاي متفاوت و حتی متضاد از آن شده است منجمله ابراز نفرین صریح و «دشمن خواندن» غیر مستقیم حضار.
بنده حتم دارم که به خصوص اهل سنت و جماعت؛ چندان به اثری مانند «ناسخ التواریخ» اعتنا نمی‌فرمایند. اما هیچگاه حقیقت با تک نوازی و تک‌ سرایی و تک گویی و منم خوانی ... چهره از نقاب بر نمی‌گیرد و لذا «جوینده‌ی حقیقت!!» ناگزیر است که به اباطیلی دل خوش کند و گمراهی و ضلالت را کمال زندگانی و تفکر و انسانیت و بشر بودن پذیرفته و به خواب خرگوشی فرو رود.
اگر درست است که حضرت محمد با حفظ مقام و مرتبت پیامبری؛ بازهم به سخن خودش و به سخن قرآن؛ جز بشری همانند من و شما نبوده است و نخواهد بود؛ لذا معلوم است که او؛ طی روزهایی قبل از مرگ نابهنگام در چه حال و مقامی است!؟
حتی قرآن شهادت می‌دهد که حضرت محمد از نداشتن فرزند پسر که وارث میراث مادی و معنوی ی او گردد؛ سخت دردمند می‌باشد (سوره‌ی الکوثر)؛ خود را «ابتر» یعنی مقطوع النسل می‌بیند و احتمالاً یکی از دلایل محکم اینکه در سنین به اصطلاح پیری؛ تن به ازدواج‌های متعدد می‌دهد؛ همین آرزوی بدر آمدن از این درد و محرومیت است!
لذا طبیعی است که او در محاصره‌ی چنین «فتنه‌ها»؛ دارای اندیشه‌ها و وسواس‌هایی برای ارثیه‌ی خویش و سرنوشت فردای عزیزان خود در اهل بیت باشد.
این داستان تلخ و عبرت انگیز سرنوشتی عمداً پیچانیده شده در لفاف انواع فسون و فسانه را (انشاء الله) در هفته‌ی آتی به پایان خواهم برد و نشان خواهم داد که معنای اینکه من در برابر کشیش فتنه جوی امریکایی (جونز) و مماثل‌ها؛ مسئولیت دفاع از قرآن و محمد را به عهده گرفته‌ام و نیز اینکه دولت خداداد! اسلامی‌مان در کابل به خصوص وزارت خارجه، دادگاه عالی (استره محکمه)، پارلمان نو و کهنه و «شورای علما» ی اعلام آن - و در مجموع «جهان اسلام» در زمینه خود را کر و کور انداخته‌اند...؛ چیست؟
و نیز اینکه چرا و چگونه از نام و آدرس حضرت محمد و قرآن؛ بساط‌های اینچنینی در عصر ما و در کشورما و منطقه ما گسترده است؛ و... و...؟
اگر تکالیف قلبی و عصبی ندارید؛ (دور از چشم کودکان و اطفال) کلیک کنید:
http://jamesband.mihanblog.com/post/26
محمدعالم افتخار
http://payam-aftab.com/vdcg779q.ak9nn4prra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

شما با این الفاظ بی شرمانه و دهان کوچک چنین پیامبر بزرگوار اسلام را توهین کرده اید، برای شما کی حق می دهد که در باره آن سخنی بزنید.
خداوند در باره سخن های رسول الله صلی الله علِه وسلم می فرماید که: سخن او از وحی است
پس وقتی که سخن او از وحی باشد پس سخن الله متعال است و اوامر و نواهی را از خود صادر نکرده فلهذا الله متعالی در حق مخلوق خود از همه بهتر میداند که چگونه تعامل همرایش بکند

نامت محمد عالم است شما باید تجید اسلام نماید اگر نه شما مرتد از دنیا میروید سخنان کاذبانه را با پیامبر بزرگورا بندیده استید که حتی دشمنان پیامبر که یهود و نصاری هستند چنین سخنان را نه گفته اند انها از مثل شما شخص بی شرم پیامبر را به خوبی شناخته است به این نیست که هر که یک پنج کلمه حرف یاد کرد هر آنچه که دلش بخواهد بنویسد به نظرم شما جاهل مطلق هستید اول دین مبارک اسلام را مطالعه نماید بعدا خود را مسفر تلقی کنید که دین و تاریخ اسلامی چه گونه باید تفسیر و شرحه شود شما باید تجدید ایمان نماید .
با ادای احترام به شما و عرض حر مت به همه خواننده گان گرامی و گرانمایه ! سخت آرزو دارم که با این مدافع رسول الله صلی الله علیه و سلم آشنا شوم و اگر خواست خدا باشد باهم برویم برای دفاع از رسول الله در محاکمه ایکه تیری جونز امریکایی بنا دارد ؛ دایر کند و اگر من شائیسته گی ندارم ؛ مرا گردن بزنند و خود تشریف فرماگردند و این ماموریت را به انجام برسانند . ولی نمیدانم چرا مدافع رسول الله و آگاه از علم غیب الهی فراتر از قرآن ؛ نام مبارک و ادرس مشعشع و مقدس را از ما دریغ داشته اند؟؟؟شاید دلیل آن در علوم غیبی و لدنی وجود دارد و مابیچاره ها سزاوار آن نیستیم !!

دانشمند گرانقدر جناب محمد عالم افتخار سلام

شما در نوشته های خویش واقعا" با تمام انرژی و توانمندی به دفاع از پیغامبر اسلام پرداخته اید. اما آنچه برادران فوقا"تبصره نموده اند، تقصیری ندارند. زیرا قلم شما آنقدر بلند است که هضم و درک آن برای بسیاری از نخبگان مشکل مینماید. هرگاه این برادران مفهوم اصلی، دقیق و روشن از نبشته ی شما برمیداشتند؛ بدون شک به تمجید و تحسین شما میپرداختند. پیشنهاد من به جناب شما این است که در نگارش با اهتمام و تلاش زیاد، " ساده نویسی" عطف توجه قرار گیرد.

به حضرت پیامبر مسلمین درود میفرستم
برای جناب شما سلامتی و موفقیت آرزو میبرم

با عرض حرمت

نوری