مبالغه نخواهد بود که لحظات خاطره برانگیز با دوستان نزدیک، همفکر و صمیمی ارزش نوشتن سطوری را دارد که بر فرداي زندگی از آن خاطرههاي جاودان، به یادماندنی و ماندگار بماند.
روز سه شنبه 25 اسد، گردهمايي بزرگ مردمی حمایت از قانون با شور هیجان ویژه و سر دادن نعرههاي تکبير الله اکبر و شعارهاي زنده باد رهبر محبوب ملی و روحانی الحاج سید منصور نادری که از عمق قلب این موج خروشان جمعیت بزرگ، در حالی که تصاویر رهبرشان را نیز در دست داشتند به فضای شورای ملی طنین ميافكند باعث حیرت ارباب رسانهها وهمهي وکلا مردم گردیده بود، سپری گردید.
شام همین روز در دفتر کاریام بخاطر تهیهي گزارش این همایش آمدم ولی خیلیها احساس خستگی میکردم در نظر داشتم که خانه بروم و گزارش همايش را فردا و یا هم اگر بتوانم شب در خانه آماده نمایم، اما ورود دوستان (خوشنود، رحمتالله و مقیم) سبب شد که از رفتن به خانه صرف نظر نمایم ولی در فکر برنامهي تفریحی رفتن به باغ قرغه افتادیم، شنیدن خبرهای ساعت شش شام به خاطر انعکاس همایش روز در مطبوعات مهم بود.
مقیم: برای افطاری و شام پیشنهاد نمود که در نزدیکی دفتر سمبوسهفروشی است، همراه با رحمت رفتند تا سمبوسه و نوشابه برای افطاری بیاورند، من و خوشنود پس از نظراندازی گزرا در صفحات اينترنتی به خاطر شنیدن اخبار به دفتر صدف رفتیم و اخبار را با جمعي از کارمندان و مسؤولین آن شرکت شنیدیم. پس از آن دوباره به دفتر آمدیم ساعت به سوی اذان مغرب نزدیک میشد، از افطاری (نوشابه انرژی مونستر، قابلی و مقداری سلاد ولی از سموسه خبری نبود) که رحمت و مقیم تهیه نموده بودند صرف نمودیم.
ساعت هشت شام بود همه سرگرم فيسبوك و دیدن دیگر سایتهاي اينترنتی بودیم، خوشنود خبر همايش را به زبان انگلیسی تهیه و به آژانس خبری خامه نشر نموده بود من هم برخی مقالات را در سایت کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی و فرهنگستان نشر نموده و ضمنا خبر همايش را در صفحات فيسبوك يك تعداد وکلا نیز نشر نمودم.
پس از آن برای مدت بیشتر از دو ساعت به قطعه بازی پرداختیم و فضا خیلی صميمانه بود با نقل قولهاي دوست ما رحمت همراه میشد، برنامه چنین نبود که در دفتر باشیم اما قصههاي شیرین، خاطرات از گذشتهها بخصوص فکاهیات را که رحمت میگفت هر لحظهي این شب را خاطرهانگیز ساخته بود و بدون اینکه متوجه شویم ساعت به 12 شب رسید، مقیم برای رفتن به خانه لحظه شماری دارد ولی ما سرگرم و مصروف در فيسبوك هستیم، اما زمانی که دید رفتن ما به خانه شاید کمی وقت بگیرد در حالی که خوشنود همراه دوستان فيسبوكیاش مصروف صحبت (چت) بود مقیم و رحمت در این مکالمات خوشنود را در نوشتن پاسخهاي دوستانش همراهي مینمودند، من هم از اصرار مقیم برای رفتن به خانه، احساس راحتی نموده و بیشتر در بخش نشر مقالات و پیامها در سایتهاي مربوطه مشغول شدم تا اینکه صحبتهاي ما روی یک برنامهي خاص به خاطر انسجام و هماهنگی هرچه بیشتر جوانان متمرکز شد، برنامهاي که قبلا خواب آن را دیده بودیم، پس از بحث تبادل نظر زیادی به نتیجه رسیدیم که نظریات خویش را به روز جمعه با یک اجندای منظم و همه جانبه همراه فعالین انجمن و دفتر شریک سازیم.
رحمت مسؤولیت هماهنگی برنامه را بدوش گرفت، خوشنود روی موضوع تخنیکی و معرفی فعالیتهاي اينترنتی وظیفه گرفت، مسؤولیت گردانندگی و اجندای برنامه به من محول شد، با این صحبتها ساعت به سه بجهي شب رسید، من لب تابم را به مقیم دادم تا اينترنت (فيسبوك) استفاده نماید خودم همراه خوشنود برای گردش کوتاه و استفاده از فضا و هوايي بیرونی، در محوطهي تعمیر رفتیم پس از گردش کوتاهی دیدیم که محافظین تعمیر از آشپزخانه نان سحریشان را میگیرند، برای سحری شوربا تهیه نموده بودند.
نان سحری را با خربزهي که از آشپز خانهي صدف آورده بودیم صرف نمودیم، در جریان صرف سحری تصاویر یادگاری گرفتیم که يك تعداد آنها را در فيسبوك تحت عنوان شب خاطرهها نشر شد، اما در این حال خوشنود نگرانی دارد که اگر در افغانستان حق محفوظیت فکری (کاپی رایت) رایج شود در آن زمان ما نمیتوانیم از نقل قولهاي رحمت استفاده کنیم ولی رحمت با تبسم که در لبانش نقش بسته است میگوید کاش چنین شود.
خوشنود تشویق میکند که باید داستان را کوتاه و گزرا تحریر نمايیم.
من مصروف نوشتن این سطور شدم رحمت بالای کوچ استراحت نموده است، خوشنود در اطراف میز دفتر قدم میزند و ميگويد، پشههاي اینجا مثل طیاره تیز هستند که ميتواند از بالای جوراب به وجود آدم نيش بزنند.
مقیم سرگرم فيسبوك است آهنگ جگجت سنگهـ را با خود زمزمه میکند (چتی نه کوی سن دیز......)، خوشنود اکنون سطور تحریر یافته را مرور کرده است، من در نظر دارم رحمت را بیدار کنم تا نظریات او را در قسمت داستان داشته باشیم.
گلاب: رحمت عزیز!
رحمت:::همممممم
خو رفتی!
خو نرفتی!
نهههههههه
خوشنود: رحمت بیا که داستان خیلی جالب است
رحمت: من از اینجا متوجه هستم
حال ساعت 4:13 صبح روز چهارشنبه است، داستان را گوش کردیم و با خندههاي دوستانه و خاطرههاي این شب به یادگار ماندیم.
روز همه بخیر
گلاب الدین سخنور
گرامی باد سالروز ۸ ثور