گفت دزدی به دزدی بر سر راه
من و تو کردهایم خیلی گناه
دزدیي خیلی خانهها کردیم
پیش مردم بهانهها کردیم
را بلد را به خانهها بردیم
شب و روز نان خود از آن خوردیم
زندگی بود مشکل و دشوار
لیک شادی کنم از آن کردار
دزد دوم به خنده کرد آغاز
که تو دیوانهای و یا غماز
کار دزدی نه کار مردان است
آتشی از برای ایمان است
دزدی عیب است و انفعالآور
شرم باید ز حضرت داور
زن و فرزند و خویش و قومت از آن
تا ابد است طعنهسار جهان
تو چه شادی از ین عمل داری
فکر کن؛ فکر وقت بیکاری
دزد اول چو در زبان آمد
بر تنش خشم و هیجان آمد
گفت: ما دزد با وفا بودیم
هر چه بودیم با خدا بودیم
وقت دزدی؛ به شرم میرفتیم
شامگاه نرم نرم میرفتیم
با رسن اهل خانه میبستیم
نادم از کارهای خود هستیم
مالشان را شماره میکردیم
طفل و زن را کناره میکردیم
گاه گاهی به پاس کودک و زن
میگذشتیم زین بدی و لجن
حا ل؛ دزدان بلای مردم شد
قتلها در سرای مردم شد
نام دزدی و دزد بالا رفت
قتل و غارت سوی ثریا رفت
دزدها جمله با تفنگ شدند
سر مال کسان به جنگ شدند
دزدها قصرها عمارت کرد
در وطن هر چه بود غارت کرد
با عبا و قبا و با دستار
ریشداران و طالب و غدار
نام دین را بهانه میسازند
خویش را عاشقانه میسازند
لیک دزدی آشکار کنند
خویش را با خدا شمار کنند
چون درین دوره در وطن چور است
هر کدامش به شهر مشهور است
زیر نام جهاد دزدیدند
مردمان وطن همه دیدند
هم تجاوز به کودکان کردند
خویش افسانه در جهان کردند
کشتند و کشتهها بشد پشته
پشتهها در تورم از کشته
عدهای دزدها وزیر شدند
عدهای دیگر سفیر شدند
دزدهای وطن کنون با گارد
نروند پشت چای و روغن و آرد
اجنبی را به رشوه میبافند
دل معدن شبانه میشکافند
دادهاند بهر ما بر برائت تام
ما شدیم کامیاب و او ناکام
نذير ظفر
گرامی باد سالروز ۸ ثور