واژهها در بستر زمان و مکان متحوّل شده و به مفاهیم عامتری تبدیل میشوند، «مغولیسم» نیز واژهای است که در بسترتحوّلات افغانستان در محدوده ی قومی و نژادی در طی نزدیک به سه دهه ی گذشته به یک «مفهوم» تبدیل شده است؛ امّا درسطح ملّی و فراملّی به دلیل عدم مقبولیت سیاسی و اجتماعی نتوانسته است جایی بازکند. بنابراین در فرهنگ سیاسی ثبت نشده و جز معدود کسانی دیگران با آن آشنایی ندارند. نویسندگانی که تفکّر مغولیستی را نقد کردهاند از آن به عنوان «ناسیونالیسم قومی افراطی» (۱) یاد کرده و از به کار بردن واژه ی «مغولیسم» از روی مصلحت یا هر دلیل دیگری خودداری ورزیده اند.
«مغولیسم» اندیشهای است مبتنی بر سلطه جویی و بازگشت به «خویشتنِ» قومی و نژادی و مبارزه با عوامل بازدارنده ی اینسلطه جویی و بازگشت. این مبارزه با متهم کردن سایر اقوام و طوایفی که دشمن (بازدارنده) پنداشته میشوند، به تفوّق طلبی نژادی و قومی، آغاز میشود و به تدریج سایر عوامل بازدارنده مانند اقشار اجتماعی و صنفی و عقاید مذهبی و دینی را مورد تاخت و تاز قرار میدهد. مغولیستها با سلاح تفوّق طلبی نژادی و قوم پرستی ظاهراً به نبرد با نژادپرستی و قوم پرستی برمیخیزند و لیکن هدف اصلی آنها از این کار آن است که با نفی دیگران خود را اثبات کنند. این روش، غیر اخلاقی وناجوانمردانه است که انسان مبارز حتی اگر مسلمان هم نباشد از آن استفاده نمیکند. متفکر مغولیسم گرچه میگوید که «نژاد پرستی را نمیتوان با سلاح زنگ زده ی نژاد پرستی کوبید» (۲) امّا عملاً او و همفکرانش بعد از او ، از این سلاح زنگ زده استفاده کردند.
تعجبآور است که مغولیستها در پی احیای راه و رسمی منسوخ افراد و طایفهای هستند که اولاً به هزارههای مسلمان هیچ ربطی ندارند و ثانیاً کارنامه ی آنها مایه ی سرافکندگی بشریّت است. مغولیستها ، به مغولهایی افتخار میکنند که تحت رهبری چنگیز تنها در سرزمینی که امروز افغانستان نامیده میشود بیست شهر و از جمله شهرهای بسیار مهمّ و تاریخی بامیان، غزنی، هرات، بلخ، تالقان، بدخشان و زرنج را با خاک یکسان کردند. آنها در سرزمین هزارهها که از قدیم درآن ساکن بودند شهرهای بامیان، پشین، شورمین وشهر غلغله رانیزویران کردند. (۳)
هجوم وحشیانه و ویرانیهای مغولها در آسیای میانه و ایران بخشی از صفحات خونین و نفرت انگیز تاریخ بشر را رقم زدهاست. کارنامه ی چنگیز به تعبیر میرغلام محمدغبار چیزی جز «تخریب مدنیتهای جهان و امحای نسل بشر» نمیباشد.
با توجه به این که اندیشه ی مغولیسم در میان برخی روشنفکران، روحانی نمایان و خوانین هزاره اعم از کمونیست و غیر کمونیست به وجود آمد، سادات و اقلیتهای قومی شیعه و سرانجام اصل مذهب تشیّع به عنوان عوامل بازدارنده ی نژادپرستی و فاشیسم قومی مورد حمله قرار گرفتند. در مقابل این تهاجم ، سادات در خاکریز اول قرار داده شد، چرا که در این خاکریز ، سادات از دو جهت کوبیده میشود:
۱ـ سادات به عنوان قشر اجتماعی ممتاز و مورد احترام که مقام و موقعیت اجتماعی آنان مانع از نفوذ مغولیستها در جامعهی متدیّن هزاره میگردد.
۲ـ سادات به عنوان علامت نفوذ و حاکمیت تفکّر مذهبی در جامعه که این تفکّر مانع از گسترش تفکّر مغولیستی و نژادیدر میان مردم میگردد.
در حقیقت، هدف از کوبیدن، متهم کردن و بدنام کردن سادات، تضعیف ارزشها، باورها و پیوندهای مذهبی به عنوان عوامل اصلی بازدارنده ی مغولیسم میباشد. با درهم شکستن حرمت سادات، زمینه برای حمله به تمامی شیعیان متعهد و پابند بهمذهب فراهم شد. شیعیانِ شناخته شده از هر قوم و طایفه تحت عنوان «تشیّع درباری» مورد هتّاکی و تهمتهای ناروا واقع شدند.
در سطح ملّی نیز بر اساس اندیشه ی مغولیسم بود که استراتژی سیاسی ـ اجتماعی «ملّیتهای محروم» و «نظام فدرالی» ازسوی کمونیستهای هزاره مطرح شد، امّا در دوران جهاد تا زمان تأسیس حزب وحدت از آن استقبال نگردید. پس از آن که تحت پوشش حزب وحدت، مرزهای عقیده و ایمان در هم شکست، و مخالفان جهاد وانقلاب اسلامی به نام شیعه به جامعه راه یافته و بردوش مردم سوار شدند، مسأله ی ملّیتها طوری مطرح شدکه توجه همه اقشار اجتماعی را ناخودآگاه جلب کرد. به مرور زمان استراتژی ملّیتها شفافتر شد، طوری که ملّیتهای هم نژادو مغول تبار اصل قرار داده شدند و ملّیت تاجیک نیز دشمن قلمداد گردید.
به این ترتیب سرانجام نطفه ی «هویت قومی» در پوسته ی «هویت مذهبی» پرورش یافت و جوجه ی مغولیسم با شکستن پوسته ی مذهبی پا به عرصه ی وجود گذاشت و پرچم هویت قومی را به جای هویت مذهبی در میان شیعیان هزاره برافراشت و در پایهویت قومی، هویت مذهبی، ارزشهای انسانی و اسلامی و مصالح ملّی را قربانی کرد. در قربانگاه مغولیسم خون دهها هزار زن ومرد و پیر و جوان شیعه اعّم از هزاره و غیر هزاره میجوشد. زمینه ساز قتلگاههای افشار، چنداول، غرب کابل، مزارشریف و بامیان مغولیستها بودند. مغولیستها در دوران جهاد نیز با بر افروختن آتش جنگهای داخلی و دامن زدن به اختلافات سیاسی و اجتماعی در هزارهجات، باعث کشته شدن بیش از پنجاه هزار نفر گردیدند.
مبانی مغولیسم
هر اندیشهای دارای مبانی و مشخّصاتی میباشد که بر اساس این مبانی و مشخّصات وجه تمایز و اشتراک آن با دیگر اندیشه ها مشخّص می گردد. مبانی مغولیسم را به عنوان یک اندیشه به طور کلی «فاشیسم»، «اپورتونیسم» و «الکتیسیسم» تشکیلمیدهد.
۱- «فاشیسم» متکی بر اصالت نژاد است و اثبات این مطلب نیاز به استدلال ندارد. مغولیسم نیز متکی بر اصالت نژاد است وبرای اثبات این ادعا به نمونههای زیر توجه کنید:
• «هویت مذهبی «شیعه» بزرگترین ضربه ی خویش را بر هویت نژادی هزاره نیز وارد میکند. مسأله ی نژاد از با اهمیّتترین بخشی است که بخش اعظم تحقیق پیرامون تاریخ بشر را احتوا میکند»(۴)
تردیدی وجود ندارد که نویسنده ی مطلب فوق ، خواستار احیای «هویت نژادی» به بهای نابودی «هویت مذهبی» است؛ هویت برتری طلبانه ی نژادی که قرنها توسط ادیان الهی ضربه خورده و مذهب شیعه به عنوان مترقیترین مذهب اسلامی ، مانعِ احیای این هویت غیرانسانی که یکی از اصول مهمّ فاشیسم است، میباشد.
• «در افغانستان شعار مذهبی است امّا عمل نژادی است»(۵)
گرچه منظور نویسنده ظاهراً انتقاد از دیگران است امّا در حقیقت میکوشد که با نفی این اصل برای دیگران ، آن را برای خود اثبات کند. بدون شک استفاده از سلاح نژاد پرستی در هر موردی حتی برای دفاع از خود یک عمل فاشیستی و ضد اسلامیاست.
یکی از مغولیست ها مینویسد: «آنهایی که از هر که بیشتر شعارهای مذهبی را ساز میکنند و مذهب و دین را به رخ میکشند در عملکرد نژادی هستند».(۶)
نویسنده آن طوری که ادامه ی نوشتهاش نشان میدهد، ظاهراً برای اهانت و تهمت زدن به دیگران همان گفته ی رفیق مغولیست خود که در بند اول ذکر شد را که «شعار مذهبی و عمل نژادی» باشد نشخوار میکند. همان طوری که گفته شد این گونه تهمت زدنها بهدیگران، بخاطر مشروعیت بخشیدن به عملکرد نژاد پرستانه ی تهمت زننده صورت میگیرد. مغولیست های پیش گفته در اصل دعوت به نژادپرستی میکنند آن هم به این بهانه که دیگران نژادپرستی میکنند و شعار مذهبی میدهند. دعوت به نژادپرستی و تهمتزدن به دیگران هر دو از اصول فاشیسم به شمار میروند.
یکی از بزرگانی که تحت تأثیر مغولیست ها قرار کرفته بود، طی سخنانی در رابطه با نژاد خود چنین فرمود : «ما یک نژاد هستیم و بهنژاد خود فخر میکنیم».(۷) . این فرمایش آنقدر صریح است که نیازی به توضیح ندارد
«فاشیسم»، خطوط فکری و جبههگیریهای سیاسی را به هم میریزد؛ چنانچه در آلمان، ایتالیا و اسپانیا با ظهور فاشیسم دموکراسی از بین رفت و رژیمهای دیکتاتوری متکی به خشونت، ترور و تعصب نژادی روی کارآمد. به عبارت دیگر به جای اندیشه ی دموکراتیک، تفکّرات نژادپرستانه و خشونت آفرین قرار گرفت. مغولیسم نیز مانند فاشیسم اصول فکری و سیاسیمعقول و جا افتاده را تغییر میدهد. نمونه ی بارز این گونه تغییر را در اصول فکری و سیاسی حزب وحدت اسلامی افغانستان میتوان مشاهده کرد. یکی از اصول فاشیسم برای نابودی مخالفان و عوامل بازدارنده ی ایجاد رعب و وحشت و انحرافات فکری، استفاده از حربههایتهمت و تبلیغات دروغین، ترور و تحریف حقایق و واقعیتها میباشد. این حربههای زیانبار اثرات ناگواری بر جامعه ی شیعیافغانستان برجای گذاشته که مجال ذکر آن در این جا نمی باشد.
۲- «اپورتونیسم» که در فارسی «فرصت طلبی» یا «فرصتجویی» ترجمه شده است یکی از مبانی و مشخّصات، مغولیسم بهشمار میرود. اپورتونیستها، شیفته ی قدرت و شهرت بوده و به هیچ اصولی پای بندی ندارند. آنها متناسب با دگرگونی اوضاع و شرایط جدید و به منظور دست یافتن به سود شخصی به آسانی تغییر جهتمیدهند. مغولیستها هم گرایش دایمی به قدرت و شهرت دارند و در این راه حاضراند همه چیز را قربانی کنند. مواردیمتعددی از فرصت طلبی مغولیستها تاکنون مشاهده شده است. فرصتطلبی، مغولیستها را بر آن داشته است تا به هیچ اصل ثابت ایدئولوژیک متعهد نباشند. نگاهی به ترکیب اعضای بنیانگذار جنبش مغولیستی این مطلب را به اثبات میرساند. ظاهراً دو گروه با دو جهانبینی و ایدئولوژی شناخته شدهو متضّاد با همکاری یکدیگر جنبش مغولیستی را به وجود آوردند. گروهی که خود را مسلمان و حتی پیرو امام خمینی قلمدادمیکردند، و گروهی که آشکارا از مارکسیسم سخن میگفتند و وابسته به گروههای کمونیستی بودند.
۳- «الکتیسیسم» یکی دیگر از مبانی مغولیسم به شمار میرود که عبارت است از گزینش و پیوند مکانیکی و غیر اصولیاندیشهها و باورهای ناهمگون. در زبان فارسی «التقاط» معادل الکتیسیسم گرفته شده است. در رابطه با التقاط مطالب زیادی وجود دارد، چرا که شامل طیف وسیعی از مکاتب فکری و سیاسی میگردد. در مورد التقاطی بودن مغولیستها نیز دلایل زیادی در دست است و این مسأله آنقدر بدیهی است که حتی نیاز به استدلال ندارد. بطور خلاصه میتوان گفت که مغولیستها، مارکسیسم، لیبرالیسم، فاشیسم و اسلام را با هم درآمیختهاند.
منبع: برگرفته از کتاب شیعیان افغانستان، گروه ها و گرفتاری ها.
گرامی باد سالروز ۸ ثور