شریعتی معتقد است غربیان همچون «گرگ» و «روباه» بر همه چیز مسلط شدند و سوزاندند و غارت کردند و این استیلا را طی سالهای متمادی ادامه دادند.
شریعتی را می توان یکی از معدود نمادهای روشنفکری متعهد در دوران معاصر دانست روشنفکری که در پی درمان درد جامعه خویش به مقتضای زمان و مکان و جامعه خود بود در تعاریف روشنفکری و ویژگی های روشنفکر بسیار این تعریف و شاخص به گوش می خورد که روشنفکر فارغ از هیاهوی سیاسی اجتماعی به درد جامعه خویش می اندیشد اما در بسیاری از موارد در روشنفکری غربی و شبه غربی شاهد استخدام روشنفکر به نفع جریانات منفعت طلب سیاسی اجتماعی و در بسیاری موارد حتی اقتصادی هستیم که تعهد اصلی و ذات روشنفکری را در هم می شکند از همین جهت است که شاید روشنفکران مدرن(مانند روشنفکران کشورهای به اصطلاح جهان سوم!) در ذات خود دچار تعارض و سردرگمی می شوند؛ به قول یکی از اساتید روشنفکری در ایران هم همین حالت را پیدا کرده و به اصطلاح «ذات روشنفکری ایرانی، حیرانی است».
شریعتی در تبیین این پدیده با اشارهای گذرا سعی بر تحلیل این موضع می گمارد و می نویسد «ما خود به چشم دیده ایم یا به گوش شنیده ایم که چه موجی برخاست، از میان روشنفکران که شعار تفکیک روحانیت از سیاست را می دادند. این شعار شعاری بود که در اروپا کلیسای ضد مردم و ضد عقل و علم را از صحنه زندگی و حرکت و آزادی کنار زد. اما روشنفکر ما بی آنکه اختلاف محیط را در زمان و مکان و شرایط حتی اختلاف موضوع را درک کند، این شعار را در جامعه ما تکرار کرد. این درس بزرگی است که گاه می بینیم یک روشنفکر در حالی شعار نهضت انقلابی و ترقی آزادیبخش عصر دیگر و شرایط دیگر را در عصر دیگر و شرایط و اجتماعی دیگر مطرح می کند. بر خلاف احساس کاذبی که دارد، وارث ضد انسانی ترین و فریبکارانه ترین و زشت ترین توطئه های قداره بندان و رژیم های ضد بشری می شود». ( مجموعه آثار ج ص ۱۷۵)
این نوع تحلیل شریعتی از تشخیص درست در هر جامعه را شاید بتوان بهترین حلقه مفقوده روشنفکری ایرانی نامید جایی که بر خلاف خواست جامعه و فرهنگ آن به قول نادرپور شاعر معاصر که رگه های تفکر ضد دین داشت هم روشنفکران ما پس از مشروطه دین زدایی قرار می گیرد حال آنکه دو نفر از همین جریان روشنفکری دوباره دین را به نسل جوان باز می گردانند و رشته های روشنفکران را پنبه می نمایند. یعنی جلال آل احمد و دکتر شریعتی حال این تحلیل توسط روشنفکران در جایی مطرح شود و در جایی اسلام زدایی بافته های روشنفکری نام می گیرد. که خواست اصلی جامعه در طول تاریخش بازگشت فرهنگ اصیل دینی خود بوده است. از همین جهت است که در طول تاریخ معاصر از بدو تکوین جریان روشنفکری تا حال عموما سر سپردگان و وطن فروشان از میان جریان روشنفکری برخاسته اند.
مرحوم شریعتی این مفهوم را اینگونه بیان می کند که : « من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است ادعا می کنم در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند از نجف برخواسته نیست در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری امضای آقای دکتر آقای مهندس فرنگ برگشته است. این یک طرف قضیه از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری در این کشورها همواره بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد».(عقیده صفحه ۳۶ و ۳۷)
از این نوع تحلیل شریعتی اینگونه برداشت می شود که روشنفکری و بسیاری از جریانات تحصیل کرده در مهد تمدن غرب به دلیل عدم شناخت و درک درست از نیاز و درد جامعه به تبع درمان و نسخه غلطی را برای جامعه خود پیچیده اند که به هیچ وجه در جهت منافع و خواسته جوامع آنها نبوده است.
مرحوم شریعتی این درد را خود متفاوت ازدیگر روشنفکران تشخیص می دهد و معتقد است راهکار و شعار امروز جوامع اسلامی باید «بازگشت به خویشتن» قرار گیرد. این نوع تشخیص و درک آگاهانه را متاسفانه کمتر در روشنفکران دوران معاصر می یابیم و از این جهت است که تنها سه تن از منسوبین به این جریان را در زمره افراد شاخصی می سپاریم که خواست و درک و تحلیل درست از جوامع اسلامی به خصوص جامعه شیعی پیدا کرده بودند که از آن جمله اند مرحوم جلال آل احمد و مرحوم اقبال و مرحوم شریعتی. این جریان گرچه در راه تئوری پردازی و فرهنگ سازی نظریه بازگشت خود لغزش گاههایی را هم پیدا کرد لکن به نظر می رسد در تشخیص معیار درست عمل کرده باشد ولو در مصادیق و تعریفهای آن دچار تزلزل و اشتباه شده باشد به طوریکه به عنوان مثال تحلیل شریعتی از اسلام را شاید بتوان دچار التقاط با اگزیستاسیالیسم و مارکسیسمی دانست که شریعتی در سیر تکامل نظری خود با آنها برخورد کرده است.
شریعتی و تمدن غرب
از همین نظرگاه امثال شریعتی نوع نگاه خاصی را نسبت به تمدن مدرن ارائه می دهند و بارها از تعبیراتی تند تعریف تمدن غالب غرب سخن به میان می آورند شریعتی در این باره در مورد تمدن آمریکایی چنین می نویسد: « آمریکا این بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دمکراسی احمق و اندیویدوالسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب ...» ( مجموعه آثار شریعتی صفحه ۵۷)
این نوع نگرش شریعتی نه از روی حب و بغض نسبت به غرب بلکه ناشی از شناختی است که ولد نسبی او نسبت به مفاهیم انسان ساز و جامعه ساز اسلامی و قرآنی به دست آورده و از همین جهت است که شریعتی درتحلیل نظرات فلسفی غرب، تعارض با همین ارزش های انسانی را مدنظر قرار می دهد و به طور مثال در مورد فروید می گوید: « این پیغمبر بورژوازی اسمش فروید بود و مذهبش جنسیت و معبدش فرویدیسم و نخستن قربانی اش که در کنار این معبد ذبح شد ارزش های انسانی زن بود».
اینگونه بود که شریعتی در تعریف و قیاس مفاهیم انسانی و احساس فاصله بسیاری بین تعاریف تمدن غرب و نگاه مذهبی خویش میکرد جایی که نماد زن در غرب را به قول خودش « بدکاره های روسپی» می بیند و فرهنگ اسلام دارای شخصیتی آرمانی چون زینب کبری است.
شریعتی در نهایت نگاه کلی اش را به تمدن غرب اینگونه مطرح می کند که « و اما عظمت این هیولای پولاد که بر روی طلا و سکس خوابیده است و نامش تمدن جهانگیر غرب است و دارد نقش تمدن منحصر به فرد بشریت را بازی می کند، مرا بر خود لرزاند. با این دستمایه از فرهنگ و ایمان تنها می توانم با این دیو سیاه برآیم که با یک خیز مرا نبلعد و در معده اش که سنگ آهن و صخره خارا را هضم می کند، جذب و هضم نشوم آن چنان که خودپرستی و جنسیت و تمایل به رفاه و لذت و مصرف و پیشرفت را که با مزاجش سازگار است، در خونش بریزد و نگه دارد و تمام احساس های معنوی، ارزش های اخلاقی، ایده آل های خدایی ، همه انگیزه و آموزش ها و اندوخته هایی را که از مذهبم و تاریخم به ارث گرفته ام، از ما تحت خود دفع کند». (مجموعه آثار ص ۱۰۰)
این نگاه شریعتی نشان دهنده شناخت ذات مادی تمدن غرب که بر روی طلا و سکس خوابیده است و نیز خاصیت هجمه آور تمدن آن است که تاریخ مذهب و ارزشها را می بلعد و برای انسان مدرن چیزی جز جنبه مادی باقی نمی گذارد. شریعتی بارها و بارها این مفهوم را به بیان های مختلف تکرار می کند و معتقد است غربیان همچون «گرگ» و «روباه» بر همه چیز مسلط شدند و سوزاندند و غارت کردند و این استیلا را طی سالهای متمادی ادامه دادند.
در نتیجه و به طور خلاصه می توان گفت نگاه شریعتی به غرب ناشی از شناخت ماهیت مادی تمدن غرب، افقی را پیش روی او باز کرده که بسیاری از روشنفکران و شاید قریب به اتفاق آنها از این افق بی بهرهاند و راه را غلط طی کرده اند و به همین دلیل است که در طول تاریخ دوران جدید جریان روشنفکری هیچگاه جایگاه مقبولی را به خصوص در جوامع اسلامی به دست نیاروده است.
گرامی باد سالروز ۸ ثور