عبدالحفیظ منصور: با رفتن استاد ربانی رهبری در جمعیت اسلامی پایان یافت

عبدالحفیظ منصور گفت: «این‌که ما زمان سرپرستی صلاح‌الدین ربانی را پایان‌یافته می‌دانیم، به خاطر این است که سرپرستی او فقط دو ماه بود.»
تاریخ انتشار : شنبه ۱۶ قوس ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۵۳
عبدالحفیظ منصور: با رفتن استاد ربانی رهبری در جمعیت اسلامی پایان یافت
​اشاره: انتخابات، زمینه را برای چند دسته‌گی بسیاری از احزاب سیاسی کشور فراهم کرد. بسیاری از احزاب سیاسی در مواجه با انتخابات، نتوانستند به موضع واحد و یگانه‌ای برسند. این امر بیش از هر چیزی نشان دهندهٔ ضعف‌های ساختاری احزاب سیاسی در افغانستان است. حزب جمعیت اسلامی‌به عنوان یکی از احزاب پرسابقهٔ جهادی نیز، در جریان صف‌بندی‌های انتخاباتی، دستخوش تضادهای درونی و چند دسته‌گی شد. گرچه نبود برهان‌الدین ربانی، در رهبری این حزب یک ضربهٔ اساسی و جدی بر پیکرهٔ این حزب بود، اما انتخابات سبب شد که این چند دسته‌گی‌ها و رویارویی‌های درونی، شتاب بیشتر و سمت و سوی متفاوت‌تری به خود بگیرد.
اعضای تأثیرگذار و چهره‌های مطرح این حزب، به محورهای انتخاباتی متفاوت و متضادی پیوستند. امیراسماعیل خان، همکاری با سیاف را بر یک‌دسته‌گی جمعیت ترجیح داد. احمد ضیا مسعود، به تیم زلمی‌رسول پیوست و تعدادی دیگر نیز بر محوریت عبدالله عبدالله گرد آمدند و یک جریان انتخاباتی مستقل تشکیل دادند.
در این میان، هستند چهره‌های منصوب به این حزب که از سرنوشت سیاسی جمعیت، نگران و در واقع منتقد تشکیلات موجود این حزب با سابقهٔ سیاسی‌اند. عبدالحفیظ منصور، از جمله کسانی است که به این وضعیت معترض بوده و چندی قبل نیز با انتشار نامهٔ سرگشاده‌ای در برخی رسانه‌ها، ساختار فعلی این حزب را نقد کرده و خواستار آوردن اصلاحات در بخش‌هایی از این حزب شدند.
عبدالحفیظ منصور، متولد ۱۳۴۲ در منطقهٔ رخهٔ ولایت پنجشیر است. تحصیلات خود را در دانشکدهٔ ژونالیزم دانشگاه کابل در رشتهٔ روزنامه‌نگاری مطبوعات به پایان رسانده‌است. او یکی از اعضای سابقه‌دار و مشهور حزب جمعیت اسلامی‌افغانستان است. در سال‌های مقاومت، با شورای نظار به رهبری احمدشاه مسعود از نزدیک همکاری کرده و از همکاران و نزدیکان مسعود بوده‌است. منصور در ساختار حزب جمعیت اسلامی، سمت‌هایی از جمله رئیس کمیتهٔ فرهنگی جمعیت اسلامی‌و مدیر مسئول هفته‌نامهٔ مجاهد (ارگان نشراتی جمعیت اسلامی) را در دوره‌هایی به عهده داشته‌است. او آثار چاپی فراوانی نیز منتشر کرده‌است.
روزنامه «جامعه باز» چاپ کابل تلاش کرده‌است در گفت‌وگویی با عبدالحفیظ منصور، برای پاره‌ای از سؤال‌ها و ابهامات دربارهٔ وضعیت کنونی حزب جمعیت اسلامی پاسخی بیابد که مشروح آن در ادامه می‌آید.

***

در این اواخر، در زمان ثبت‌نام برای انتخابات ریاست جمهوری، نامهٔ سرگشاده‌ایی از سوی برخی از چهره‌های نسبتاً برجستهٔ حزب جمعیت اسلامی‌منتشر شد که در آن به تعیینات و تشکیلاتی این حزب، در رده‌های بالا، از قبیل معاونان و رئیس اجرایی حزب و همچنین معرفی نامزد یا حمایت از نامزد خاص در انتخابات، اعتراض شده بود. نام شما هم در میان امضاکنندگان این نامه بود. ممکن است بگویید ماجرای این نامهٔ سرگشاده از چه قرار بود؟
بلی. دقیقاً این نامه پس از این‌که تصمیم‌هایی به نام یا آدرس جمعیت اسلامی‌گرفته شد، قرار بود در همان‌روزی که درست تاریخش به یادم نیست، دفتر مرکزی جمعیت در کابل افتتاح شود. شماری از موی‌سفیدان و سابقه‌دارانی که عمدتاً سابقه و عرصهٔ کاری‌شان علم، فرهنگ و شعر و شاعری بود، این‌ها دورهم آمدند و اعتراضیه، یا شکوائیه‌ای را ترتیب دادند و منتشر کردند. شکوائیه بیشتر جنبهٔ اعتراض درون‌حزبی داشت؛ به دلیل این‌که تدابیری که در یک حزب سیاسی در نظر است که تصمیم‌ها به‌صورت جمعی و شورایی گرفته شود، و آن‌هایی که ایجاب می‌کند و اساس‌نامه پیش‌بینی می‌کند (اساس‌نامهٔ حزب) که آنان در جریان قرار داده شود، متأسفانه این تدابیر اتخاذ نشده بود، مشورت‌های لازم صورت نپذیرفته بود و تصامیم به جای این‌که حزبی، شورایی و جمعی باشد، فردی بود. ما در آن نامه فقط همین نکته را گفته بودیم. خوب، هرکس حق دارد که تصمیم خود را بگیرد و هرکسی آزادی خود را دارد، به نام خودش، که این نام‌ها می‌تواند بسیار نام‌های محترم، معظم و قابل قدر هم باشد؛ اما از آدرس یک حزب و از آدرس یک جمع، ایجاب این را می‌کند که آن جمع باید در جریان باشد و ایجاب این را می‌کند که این جمع مورد مشورت قرار گرفته باشد. در همان‌جا نکتهٔ دیگر را گفتیم و آن این بود که همین عدم مشورت‌های لازم و طی‌نکردن تصامیم از طریق و مجراهای قانونی و پذیرفته‌شدهٔ شان، باعث این شد که شمار زیادی از منصوبین جمعیت اسلامی‌افغانستان، به تیم‌های مختلف انتخاباتی بروند و عضو شوند. یکی کاندید، معاونین و اخیراً که به‌صورت خرد و بزرگ شمار شده، دوازده عضو جمعیت معاون شدند. خوب ما همین سؤال را گفتیم که مسئول این نابه‌سامانی کیست؟ آن‌ها باید در جریان قرار می‌گرفتند و با آن‌ها مشورت می‌شد که معمولاً در این‌گونه مسایل یا اتفاق نظر است یا رأی اکثریت؛ مثلاً امیر اسماعیل خان در آن‌جا شریک می‌بود.

در این‌نامه، نام جمعی از افراد ذکر شده و به‌صورت تلویحی گفته شده بود که آن‌ها مسئول مشکلات و نابه‌سامانی‌های جمعیت بوده‌اند. مشخصاً این افراد چه‌کسانی‌اند و چطور مسئول مشکلات و نابه‌سامانی‌ها به‌شمار می‌روند؟ هرچند به بخشی از آن اشاره کردید، اما ممکن است توضیحات بیشتری بدهید؟
بلی، در آن‌جا نام هیچ‌کسی گرفته نشده. پیش‌تر گفتم که دوستانی به نام رئیس جمعیت در آن‌جا رفتند با حزب اسلامی‌قرارداد امضا کردند. کاری خوبی کردند. من نمی‌گویم که کار بدی کردند. کار خوبی کردند؛ مثل این است که کسی نماز بخواند اما وضو نداشته باشد. پیش از این‌که او برود قرارداد امضا کند، اعضا و منسوبین یک سازمان باید در جریان قرار داشته باشند. مانند این مسئله که از نامزد محترمی‌اعلان حمایت کرد، کار خوبی کرد. شاید هم ما با آن نامزد مخالف نباشیم؛ اما شرط اساسی تصمیم‌گیری در چنین مواردی، ایجاب این را می‌کند که ما مشورت‌های لازم را داشته باشیم؛ چون این نمی‌شود که در این دنیای پرتلاطم یک کاندیدا فقط حمایت یک فرد را داشته باشد؛ آن فرد هرقدر که عزیز و محترم هم باشد، ما نام کسی را نگرفتیم؛ اما کسی که به نمایندگی از جمعیت این‌کارها را می‌کند، معلوم است که چه‌کسی است.

شما در نامهٔ خود گفته‌اید، دو سال پیش از شهادت رهبر جمعیت، کمیسیون تدویر کنگرهٔ جمعیت، مسئولیت برگزاری کنگرهٔ سراسری جمعیت را به عهده گرفت، با این که به تعبیر شما، بارها وعدهٔ قریب‌الوقوع کنگرهٔ جمعیت از طریق رسانه‌ها داده شد، اما چرا این کنگره، هیچ‌گاه، حتی در زمان رهبر فقید جمعیت، برگزار نشد؟ چگونه برخی از افراد توانستند کمیسیون تدویر کنگره را دور بزنند و صلاحیت‌ها و امکانات حزبی جمعیت را در اختیار گیرند؟
اولاً که صلاحیت‌های جمعیت را کسی نگرفته؛ چون شما می‌دانید که یک حزب سیاسی حکومت نیست و وازت معدن و وزارت آب و برق نیست. یک حکومت و نهاد حکومتی یک نوع قرارداد خشکی است. کسی که در رأس قرار می‌گیرد، او باید دستورها را صادر کند و زیردستان از او اطاعت کنند. در یک حزب سیاسی اما جان‌مایهٔ آن رضایت است و قناعت. خوب، وقتی کاری کردند، ما گفتیم که ما راضی نیستیم؛ یعنی کسی ما را دور نزد. ما گفتیم که ما کشمش‌نخود نیستیم که در جیب کسی باشیم. ما را کسی دور نزد. ما آمدیم گفتیم که متوجه باشید که این یک حزب سیاسی است؛ هرکس باید در هرجایی که باشد، راضی و قانع باشد.

براساس آنچه که گفتید، مسلماً اگر شما راضی می‌بودید، این نامهٔ سرگشاده نوشته نمی‌شد؟
نه. ما گفتیم که ما راضی نیستیم. من همین را گفتیم؛ اما ما را کسی دور نزد. ما به‌صورت مستقل اظهار نظر کردیم و گفتیم که اگر بنا باشد و به صلاح باشد، قرارداد با حزب اسلامی‌را ما خود مورد بازنگری قرار می‌دهیم، نه این‌که خود را ملزم بدانیم به امضایی که شده. اگر ما شایسته بدانیم نامزد محترم را، خود ما می‌رویم این را بررسی می‌کنیم و حرف ما را خود ما می‌گوییم. کسی این حق را ندارد که ما را با یک امضای خود به معامله بگیرد. از همان زمان ما؛ یعنی این جمعیت که نامش جمعیت فکر و فرهنگ است، گفتیم که ما از انتخاب استقبال می‌کنیم، کاری بسیار خوبی است و از تمام کسانی که خود را نامزد کرده‌اند به دیدهٔ قدر می‌بینیم و خود را آماده کردیم به خدمت‌گذاری؛ اما با رفتن یک فرد و آمدن فرد دیگر دنیا گل و گلزار نمی‌شود. یک گامی‌به پیش است وقتی قدرت به‌صورت مسالمت‌آمیز به دست یک فرد دیگر می‌رود؛ در تاریخ افغانستان یک چیز جدید و خوب است؛ ولی زمانی ما می‌توانیم از انتخابات یک نتیجهٔ بهتر بگیریم که ما یک برنامهٔ بهتر داشته باشیم و مردم ما ببینند که فردای ما نسبت به امروز ما چطور است؟ همین رئیس دولت کنونی بارها گفته که قانون اساسی، مشکلاتی داشته‌است. خوب، ما باید برنامه‌های نامزدها را ببینیم که آن‌ها در عرصه‌های مختلف برای آوردن اصلاحات بیشتر که به اصطلاح می‌گوید ریفرم، چه دارند و چه فرق می‌کند که کرزی نباشد کس دیگر باشد؛ برای من چه؟ یک نفر می‌رود رئیس‌جمهور می‌شود. زمانی من در آن‌جا شریک می‌شوم که من فردای خود، اولاد، خانواده و وطن خود را در آن‌جا بهتر ببینم و این در صورت برنامه است. ما حمایت خود را از کاندید ریاست‌جمهوری منوط و مشروط ساختیم به آن کاندیدی که برنامه‌های ما را بپذیرد و جزء پروگرام خود بسازد. این برنامه پیش‌نویس‌شان آماده شده، فقط پس از این‌که لیست نهایی اعلان شود، ما طی یک کنفرانس مطبوعاتی آن را اعلان می‌کنیم و به آدرس تمام کاندیدان محترم می‌دهیم. هرکس که آن را پذیرفت، ما از او حمایت می‌کنیم. ببینید، ما کاملاً داریم مستقلانه تصمیم خود ما را می‌گیریم. هرکس که این تصمیم و برنامهٔ ما را قبول بکند، [ما با اوییم]؛ اگر حرف ما اهمیت دارد و ما مهم هستیم. می‌بینیم که ما به کمبود کسانی که خیال پادشاهی دارند روبه‌رو نیستیم؛ ما به کمبود برنامه روبه‌روییم. کی برنامه و پروگرام خوبی برای این کشور دارد؟ آن چیزی است که امروز ما در میان کاندیدان محترم سراغ‌شان را نداریم.

در مورد خود کنگرهٔ سراسری جمعیت چیزی نگفتید. چرا این کنگره را برگزار نکردند؟ مشکل در کجا بود؟
بلی، کنگره، فقط استاد در بیست‌ونهم سنبله شهید شد. خوب یادم است که من از جمله کسانی‌ام که در کمیسیون تدارک بودم. برای این‌که معلومات شما بیشتر شود، در صفحهٔ فیسبوک من نام شش نفر را منتشر کردم؛ یعنی کسانی را که استاد ربانی، رهبر شهید جمعیت برای این کار توظیف کرده بود، نام‌شان را من مکمل منتشر کردم. می‌توانید از آن‌جا بگیرید. خوب یادم است که در آخِر ماه میزان این‌کنگره باید برگزار می‌شد؛ یعنی چیزی حدود یک ماه بعد. اما، خوب، شهادت استاد یک مسألهٔ کلان بود برای ما، برای افغانستان و برای دولت. فقط کسانی که حافظه‌های خوب دارند، حتماً فراموش نکرده‌اند که چهره‌های موی‌سفید و کلان‌تر جمعیت در همان وقت فقط دو کار را می‌کنند. فرزند ایشان به عنوان سرپرست می‌باشد و در ظرف دوماه فقط دو کار را می‌کند: یکی این که زمینهٔ کنگره را فراهم می‌کند و دوم این که عاملان ترور استاد را شناسایی می‌کند و زمینهٔ محاکمهٔ شان را فراهم می‌کند. دوماه، فقط دو ماه. اما از همان زمان، از دو ماه به چهار ماه و از چهار ماه، فضا به‌گونه‌ای شده که حتی بحث‌هایی از این‌قبیل که نیاز به برگزاری کنگره نیست، گاهی به میان آمد. حتی ما رئیس انتخابی داشتیم؛ یعنی همین یک‌صدوشش نفر انتخابات کرد و آقای عبدالشکور واقف را ما به عنوان رئیس کمسیون تدارک برگزیدیم. شرطش این بود که کسی که رئیس این کمسیون می‌شود، برای پست بالای حزب کاندید نباشد و او خودش داوطلب آماده شد که من کاندید نمی‌باشم و می‌روم همین فداکاری را می‌کنم و زمینه را مساعد می‌کنم. همین آدم را زیر فشار قرار دادند که مجبور شد که استعفای خود را پیش‌کش کند. هرچند که او مراحل خود را طی نکرد؛ یعنی همان جمعی که او را تعیین کرده بود (کمسیون)، باید او را بپذیرد. کسی دیگر از بیرون استعفای او را پذیرفته نمی‌تواند. آن‌هایی که او را تعیین کردند، باید او را مستعفا بشناسند و آن هم اکثریت؛ ولی این بیان‌گر موضوعی است که فکر می‌کنم بر سر راه برگزاری کنگره، این مشکلات ایجاد شد.

به نظر خود شما چه‌چیز باعث شد که این کنگره شکل نگیرد، یا چه علتی پشت این بود؟ شخص خاص بود یا منافع حزبی خاص؟
دو چیز را از من توقع نداشته باشید: یک؛ این‌که من نام شخصی را نمی‌گیرم. در این مورد واضح است. دو؛ این‌که من از مافی‌الضمیر یک شخص نمی‌توانم ترجمه بکنم و آن‌چیزی که اتفاق افتاده‌است او را می‌گویم. آنچه را که باید می‌شد، نشد. کمیسیون نهادی بود که استاد ربانی آن را تعیین کرده و آن مشروعیت خود را از رهبر گرفته بود و خودش یک رئیس انتخابی داشت. هیچ‌کسی صلاحیت مداخله در کار او را نداشت. این را می‌گویم.

گفته می‌شود، ریشهٔ اصلی نابسامانی‌ها و مشکلات کنونی حزب جمعیت اسلامی، به دورهٔ خود مرحوم ربانی، به عنوان رهبر جمعیت، برمی‌گردد. در همان زمان دو مشکل عمده در جمعیت وجود داشت، یکی انحصار منابع مالی حزب که عمدتاً به صورت انحصاری در اختیار رهبری حزب بود، دوم، برنامه‌ها و سیاست‌های حزبی، که پس از جنگ‌های کابل و از دست دادن قدرت دولتی، رهبری حزب هیچ‌گاه نتوانست یا نخواست، یک خط مشی حزبی معین و منسجم برای حزب تعیین و تعریف کند، تا جمعیت اسلامی‌دچار سردرگمی، تشتت و پراکندگی نشود. شما نقش رهبر شهید جمعیت اسلامی‌را در نابسامانی‌ها و مشکلات کنونی جمعیت چگونه می‌بینید؟
من فکر می‌کنم که استاد شهید شده و فعلاً در جمع ما نیست. اما این زمینه و این فرصت وجود دارد که ما او را مقایسه بکنیم. یکی از شیوه‌هایی که شاید ما را زودتر به نتیجه برساند و معایب داوری ما را کمتر بسازد، صورت مقایسوی این مسئله است. خوب، حزب در این‌جا مردم زیاد جور کرده؛ حزبی که آمد کلان‌ترین جمعیت را ساخت. رهبر بسیار زیاد بود. رهبر که آمد، قدرت را به دست گرفت. شخصیت‌هایی که کار سیاسی می‌کردند، زیاد بودند و زیاد هستند. کسانی که زیردستان خود را چهرهٔ مطرح جهانی ساختند، از مسعود تا عصمت‌الله خان تا ذبیح‌الله خان تا این‌ها، کسی که هیچ‌وقتی دست به تهدید و ترور زیردستان خود نزد، کسی‌که یک وسعت نظری را همیشه داشت و در حد یک رهبر حزبی باقی نماند و به عنوان یک رهبر ملی در یک مراحل بحرانی شمال و شرق افغانستان را به‌هم گره زد، کسی که در حد یک رهبر سیاسی خشک باقی نماند، آمد بحث اخوت میان پیروان مذاهب مختلف افغانستان را مطرح کرد و خودش از پیش‌آهنگ‌های این مسئله بود، کسی که «ما بسیاری از رهبرها را دیدیم که از خانهٔ شان تا کابل آمده نمی‌تواند، یا رهبرانی داریم که فقط با یک کشور تماس دارد» با تمام همسایه‌ها و با قدرت‌های مختلف از مردم افغانستان نمایندگی می‌کرد و تمثیل می‌کرد و بالأخره کسی‌که به‌گونهٔ سیاسی خواست از آمریکا انتقام بگیرد؛ از آمریکایی که ده سال پیش آمده بود و می‌گفت که تو یک عنصر غیرمفید و نامطلوب هستی، ده سال بعد خودش آمده و می‌گفت که تو بیا بین من و طالب صلح بکن و رهبری صلح را بگیر. من فکر می‌کنم که این یک آدم عادی نیست؛ بلکه یک چیزی فوق‌العاده است. خودت می‌دانی که همین رهبران فعلی هم به استاد ربانی استاد می‌گفتند. به این حساب، ما صحبت از کدام پیغمبر نداریم، یا بحث ما کدام ملک مقرب نیست؛ اما از انسانی که در بین ما زندگی کرده و کمی‌ها و کاستی‌های‌شان را قطعاً دارد [سخن می‌گوییم]. حالا که بخواهی او را تعریف بکنی، بهتر است با هم‌صنف‌هایش، هم‌قطارانش و هم‌ردیفانش تعریفش را بکنی و می‌بینی که چند قدم از آن‌ها پیش بوده و چه‌کارهابب را توانسته بکند. ببینید، کلان‌ترین حزبی که امکانات را در دوران جهاد می‌گرفت، آقای گلبدین حکمتیار بود. همین حزب را پارچه‌پارچه کرد؛ همین حزب را از ضعف درایت خودش؛ و او کلان‌ترین نقش را در دروان جهاد ایفا می‌کند و مرکز و محور مقاومت می‌شود. در زمان مقاومت، بعد هم با وجودی که قدرت را از پیش‌شان می‌گیرد، در دوران ده سال اخیر هم چه می‌کند. یا حکومت در دست‌شان است، یا بخشی از قدرت حکومتی. علاوه بر این که پرچم صلح را خودش برافراشت، فکر می‌کنم که راجع به این، این‌گونه می‌توانیم قضاوت بکنیم.

خوب، پس بنا به تعبیر شما، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که مشکلات حزب در واقع بعد از رهبر شهید به وجود آمده‌است؟
یکی از مشکلات چیست و مشکل در کجاست؟ مشکل اساسی این است که نواقص در وضعیت سیاسی و اجتماعی وجود دارد. یک سازمان در دانشگاه نطفه بسته، دوران نوجوانی و بلوغ خود را در جنگ و جهاد سپری کرده، بدنهٔ نظامی‌یا بازوی نظامی‌شان بسیار رشد کرده، چون فرصت در همان‌جا بوده و غیر از او کاری نمی‌شد، حالا آمده در فرصت سازندگی و زمان بازسازی قرار گرفته‌است. این ایجاب همین را می‌کرد که ما یک مقدار چهرهٔ نظامی‌حزب را تبدیل بکنیم به چهره‌های سیاسی و فرهنگی. این ساختار یک مقدار نو شود و اهداف و برنامه‌هایش مورد بازنگری قرار بگیرد. اصل مسئله در این‌جا بود که استاد ربانی خوش‌بختانه نه‌تنها راضی بود، که تشویق می‌کرد این کار را و در همین راستا گام برمی‌داشت. حتی یک عده از دوستانی‌که بعد از موافقت‌نامهٔ بُن، اندکی فاصله گرفته بودند، فکر می‌کردند که زمان احزاب جهادی سپری شده، آن‌ها را دوباره دورهم جمع کرد. به هریک آن‌ها نامه نوشت؛ مثل مارشال قسیم فهیم، داکتر عبدالله، استاد عطا و امیر اسماعیل خان که من هم جزء آن‌ها بودم، دوباره رضایت نشان دادند که برای حضور خود در هیمن کنگره که در حقیقت یک تدبیر حیات بود و یک بازسازی بسیار بنیادی برای جمعیت اسلامی، آمادگی را نشان داد.

پس شما به دنبال اصلاحات بودید. بعد از رهبر شهید نیاز می‌دیدید که ساختار حزبی شما مورد بازنگری قرار گیرد؟
در زمان خودش هم. اما این‌جا یک تفاوت بود. تفاوتی که در زمان استاد بود، اصلاحات در آن زمان هم بود. حالا هم است. فرقی که وجود دارد این است که استاد در آن زمان تشویق می‌کرد، حالا کسی آماده نیست. اما در خواست‌های ما چه تغییر آمده؟ یعنی بالأخره بود و نبود استاد ذهن ما را چه‌قدر دیگرگون کرد؟ ما در زمان حیات استاد، به رهبری‌شان کاملاً قانع بودیم و افتخار می‌کردیم و در این‌که حرمت‌شان بگذاریم، احساس فخر می‌کردیم. ما فکر می‌کردیم که این آدم هم سن و سال لازم را دارد، هم از تجربهٔ کافی برخوردار است، هم عالم دین است، هم از سیاست روزگار و این‌ها باخبر است. شناخت اجتماعی‌شان میان همهٔ اقوام هم کافی است و این را نشان داده بود. ما در رهبری او حرفی نداشتیم. در آن وقت اساس‌نامه‌ای را ساخته بودیم که پیش‌نویس آن را کنگره باید تأیید بکند و در آن ما رهبر در نظر گرفته بودیم؛ یعنی رهبری. بعد ما دیدیم که هیچ‌کسی به‌تنهایی جای استاد ربانی را پر نمی‌تواند؛ بلکه یک تیم باید این خلأ را پر کند. آن‌که عالم دین است به او بگوید، آن‌که تجربهٔ نظامی‌دارد به او بگوید و آن که تجربهٔ سیاسی دارد به او بگوید که ما به‌جای رهبر، شورای رهبری باید بسازیم. تصامیم باید جمعی باشد.

این تغییرات در اساس‌نامهٔ تازه تدوین شدهٔ حزب آمده‌است؟
آری، در اساس‌نامه آمده.

می‌توان گفت که بعد از ترور استاد ربانی، یکی از مشکلات اصلی حزب جمعیت اسلامی، مشکل رهبری است. اشارهٔ مختصری به این موضوع کردید. ممکن است بیشتر در مورد مکانیزم فعلی تعیین رهبری حزب جمعیت توضیح دهید؟
من همین را می‌خواهم بگویم. این چیزی است که در دیگر احزاب هم است؛ یادت باشد. مثلاً حزب‌الله لبان همین‌طور است. مثلاً حزب وحدت اسلامی‌در زمان استاد مزاری همین‌طور بوده؛ یعنی در حقیقت ما رهبر نداریم، شورای رهبری داریم. به‌جای یک فرد، یک جمع تصمیم می‌گیرد. کسی‌که به عنوان رئیس در رأس می‌نشیند، فقط به همه نوبت می‌دهد، در پای فیصله‌ها امضا می‌کند، فیصله‌ها را ابلاغ می‌کند و خودش تصمیم گرفته نمی‌تواند. به زبان دیگر، مثل رئیس شورای ملی افغانستان، مردم را جمع می‌کند و نوبت می‌دهد. مردم می‌گوید که همین کلان می‌باشد و از جمع می‌رود. تمثیل هم می‌کند، در داخل و خارج؛ و ما کمبود استاد ربانی را به‌طریقی جبران کردیم. به زبان دیگر، ما این را نمی‌توانستیم که در چوکی پشت هم قرار بدهیم. نمی‌شد مثلاً فرض کنیم که استاد عطامحمد نور، والی بلخ، رئیس و رهبر جمعیت باشد. خوب، اسماعیل خان را در کجا می‌شاندیم؟ مارشال فهیم را کجا می‌شاندیم؟ نمی‌شد. خوب اسماعیل خان را ما رئیس می‌کردیم، بقیه را ما کجا می‌شانیدم؟ تعبیر من این است که ما یک درازچوکی می‌ساختیم. درازچوکی یعنی همگی رهبر و همه محترم. این شواری رهبری رأی خود را از کنگرهٔ عمومی‌می‌گیرد. مثل پارلمان رأی خود را از آن‌جا می‌گیرد. آن تعدادی که پانزده تا بیست نفر که شورای رهبری‌اند، آن‌ها داخل خود می‌نشینند و رئیس خودشان را تعیین می‌کنند. مکانیزم‌شان این است.

پس با توجه به صحبت‌های شما، دیگر رهبر حزب نداریم؛ رئیس حزب داریم، آن هم در قالب یک شورا؟
بلی شورای رهبری داریم.

خوب با توجه به این، قانوناً آقای صلاح‌الدین ربانی تا کی می‌تواند، به عنوان رهبر موقت جمعیت باقی بماند؟
رهبر با استاد ربانی در جمعیت پایان یافت. بنویسید که با رفتن استاد ربانی رهبر در جمعیت پایان یافت؛ خلاص. خوب، بالأخره هرچه که بود، قیوم خان زورآور هم به مشکل که مواجه می‌شد می‌آمد به ما حرف خود را می‌گفت، استاد عطامحمد نور هم، داکتر عبدالله و امثال از آن‌ها. حالا کس دیگری نیست که حرف خود را در آن‌جا بگوید. اما این‌که ما زمان سرپرستی صلاح‌الدین ربانی را پایان‌یافته می‌دانیم، به خاطر این است که سرپرستی او فقط دو ماه بود. به همین‌دلیل، حرف‌های خود را از آدرس خود گفته می‌تواند. گفتیم که شما می‌توانید به عنوان یک هم‌وطن و فرزند استاد ربانی حرف‌های خود را خودتان بزنید؛ اما به نمایندگی از جمعیت گفته نمی‌توانید.

پس شما کاملاً به این باورید که دوران رهبری آقای ربانی تمام شده‌است؟
بلی، تمام شده‌است. اعلامیه‌هایی که صادر کردیم، به همین خاطر بود.

راجع به اصلاحات گفتید و این‌که خواهان نوعی اصلاحات در حزب جمعیت اسلامی‌و تجدید ساختار تشکیلاتی حزب‌اید. در صورت اصلاحات، چه بخش‌هایی از جمعیت به لحاظ ساختاری باید اصلاح شود؟ به عبارتی، تغییرات در چه بخش‌ها و لایه‌هایی؟
عمده‌ترین تغییرات در سه بخش است: بخش اول؛ تغییرات در برنامه‌هاست. ما خواسته‌ایم که آن برنامه‌های حزبی بیشتر روح جنگی و نظامی‌داشته باشد، به خاطر نجات افغانستان؛ اما حالا این بیشتر در جهت سازندگی، توسعه و پیشرفت است. در قسمت تشکیلات هم گفتیم که به‌جای رهبر، شورای رهبری ایجاد شود. نکتهٔ مهم دیگر این است که ما خواستیم شورای رهبری را از شورای اجرایی جدا کنیم. جمعی از موسفیدان، بزرگان و خبره‌گان بیایند در شورای رهبری و رهبری حزب را به عهده بگیرند؛ اما یک عده جوانان که انرژی دارند و می‌توانند با فوتبالیست‌ها و بچه‌های مکتب دیدن کنند، ما نیاز داریم که بیاید در شورای اجراییه. شرط این بود که جوانان در شورای اجرایی بیایند و مسن‌ترها بروند در شورای رهبری و اعضای شورای رهبری نمی‌توانند عضو کمیتهٔ اجرایی باشند و اعضای کمیتهٔ اجرای نمی‌توانند عضو شورای رهبری باشند. دقیقاً شورای ملی و حکومت، فقط در این‌جا پاسخ‌گو باشد. قوانین این‌جا ساخته می‌شود، بودجه تعیین می‌شود و رهبری از این‌جا می‌شود؛ اما حکومت نمی‌تواند.

پس شما به این باورید که حزب جمعیت کمی‌پیر شده و نیاز است برای سازگار ساختن خود با اقتضاعات تازهٔ جامعه، جای خود را به یک حزب مدرن و متناسب با شرایط امروزی بدهد. به نوعی نیاز به پوست اندازی دارد؟
در این شکی نیست. هرسازمانی باید هرشش ماه و هرسال و حتی کمپنی‌های تجارتی، خود را نو می‌کنند. این حزب سیاسی که در سی یا ده سال نتواند تغییر کند، باید تغییر کند.

بقیهٔ اعضای حزب هم با شما موافق‌اند؟
خوب، بحث تحلیل‌ها و ذهن‌خوانی‌ها شاید ما را به جایی نبرد. اسماعیل خان از حزب رفته معاون کسی دیگر شده‌است. احمدضیا مسعود که معاون حزب است، اما چطوری رفته جای دیگر؟ دوازده تا از این چهره‌ها رفته؛ معنایش چیست؟ خوب ما رفتیم عملاً اعلامیه نوشتیم و آن‌ها رفتند راه خود را جدا کردند. دوم این‌که وقتی می‌گویند چرا اکثریت قبول ندارند و آن‌ها که لغت می‌گویند و فرهنگی‌اند و حرف می‌زنند، جمع شدند و گفتند که حرف ما این است، چرا می‌خواهید که ما یک انقلاب دیگر بکنیم و راه‌پیمایی کنیم؟

در صورتی که اعتراضات شما مورد توجه چهره‌های ارشد کنونی جمعیت اسلامی‌قرار نگیرد و به خواسته‌ها و پیشنهاد اصلاحی شما در این حزب رسیدگی نشود، اقدام بعدی شما چه خواهد بود؟
ما در اعلامیهٔ خود واضح گفتیم و خطوط اساسی آن را امروز در فیسبوکم هم گذاشتم. اول این‌که ما خواهان تجزیه‌طلبی و انشعاب نیستیم؛ بلکه فقط به دنبال اصلاحاتیم. دید ما این است که در صدد این نیستیم که فلان شخص یا فرد بالا بیاید؛ بلکه همه را می‌خواهیم احترام شود. اما ما به کار خود ادامه می‌دهیم و پیش می‌رویم و من فکر نمی‌کنم که در برابر این مقبولیت کسی بتواند مقاومت کند. همین که طرف مقابل حرفی برای گفتن نداشته باشد و در برابر اعلامیه سکوت اختیار کند و ما هم باربار برای‌شان گفته بودیم که ما غیر از این چه گفته بودیم، یعنی باید کنگره برگزار شود. کسی که نسبت به فرمان پدرش توجه نمی‌کند که تمام اعتبار و عزت خود را از پدرش گرفته‌است. ما می‌گوییم که تو به‌جای آن‌که تنها باشی و اگر امروز بزرگان جمعیت در اطرف تو می‌بودند و همه مشترک می‌بودید و این تصمیم را عنایت می‌کردید، نفع این بیشتر به کی بود؟ منفعتش متوجه افغانستان و جمعیت بود. من شخصاً رفته و داکتر عبدالله را دیدیم و داکتر عبدالله متوجه شد و این حرف ما نه تأیید کدام کاندید است و نه رد شما. ما نسبت به دیگران تو را خوب می‌شناسیم. پیوند ما با تو است و اگر بناست که ما از تو حمایت کنیم، چرا به وسیلهٔ کسی دیگر و چرا خود ما صحبت نکنیم؟
کد مطلب: 88118
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل