نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مصاحبه » سیاسی و امنیتی

پیرمحمد ملازهی:

ملا هبت‌الله بر سر میز مذاکره نمی‌نشیند/ پاکستانی‌ها می‌توانند طالبان را پای میز مذاکره بیاورند / آمریکا به تروریسم نیازمند است

۱۶ جوزا ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۲

پیام آفتاب: طالبان تشکیل جلسه داد و هبت‌الله آخوندزاده را به‌عنوان جانشین منصور و رهبر طالبان تعیین و معرفی کرد. همچنین سراج‌الدین حقانی و ملایعقوب، پسر ملاعمر، را به‌عنوان معاونان او انتخاب کردند. آنها این نظر را دارند که آخوندزاده به دلیل فقدان تجربه و توانمندی کافی در عرصه سیاسی و نظامی‌گری نمی‌تواند در اجرائی‌کردن برنامه‌های طالبان اثرگذاری چشمگیری داشته باشد. به‌هرحال هبت‌الله آخوندزاده قاضی‌ای بود که کارش فقط صدور فتوا بود و به غیر از این فعالیت دیگری نداشت.

به گزارش پیام آفتاب، طالبان نماد ترور و تروریسم در خاورمیانه است؛ پدیده‌ای که انگار نمی‌توان برای پایانش امیدی ولو حداقلی داشت. بر همین اساس است که کشته‌شدن «ملااختر منصور» و معرفی شتاب‌زده «هبت‌الله آخوندزاده» باعث شد تا تحلیل‌های متعددی درخصوص آینده این گروه هزینه‌ساز در فضای دیپلماسی منطقه مطرح شود و این سؤال همچنان ذهن نظام بین‌الملل و البته خاورمیانه را به خودش مشغول کند که «تحرکات تروریستی با چه راهکارهایی خنثی می‌شود»؛ امری که دشوار به نظر می‌رسد؛ به قدری دشوار که مذاکرات صلح مثل همیشه بیشتر به تلاشی بی‌نتیجه می‌ماند تا راه‌حلی برای آرامش منطقه بسیار مهمی به نام خاورمیانه. «خاورمیانه‌ای‌ها اگر واقعاً حسن‌نیت و کشورهای منطقه نیز درک صحیحی از واقعیت داشته باشند، ترور و تروریسم به‌راحتی قابل‌کنترول است و می‌شود به‌راحتی منطقه مهم خاورمیانه را به آرامشی حداکثری رساند. اما مسئله، این است که جنگ، هم در خاورمیانه و هم در افغانستان به جنگ نیابتی کشورهایی تبدیل شده که خودشان را در حد و اندازه پدرخواندگی منطقه تصور و فکر می‌کنند که باید از گروه‌های رادیکال برای تحقق منافع و مطالبات خودشان بهره‌برداری کنند. تأکید این است تا زمانی که چنین اراده‌ای در برخی از کشورهای خاورمیانه وجود دارد، آرامش احتمالی برای منطقه محال است». «پیرمحمد ملازهی»، تحلیلگر مسائل شبه‌قاره، با طرح مطالب بالا به در مصاحبه با روزنامه ایرانی «شرق» به پرسش‌هایی دربارهٔ فضای طالبان با رهبری جدید و البته راه‌حل یا راه‌حل‌هایی که می‌تواند تهدیدهای این گروه را کم‌رنگ کند، پاسخ می‌گوید.



فضای طالبان بعد از درگذشت ملااختر منصور را چطور تحلیل می‌کنید؟

کشته‌شدن رهبر این گروه تروریستی این ذهنیت را به وجود آورده بود که طالبان درگیر جنگ‌های داخلی بر سر قدرت خواهد شد و بر همین اساس تحلیل‌های زیادی دربارهٔ آینده این گروه طرح شد.



تصمیم شتاب‌زده برای انتخاب رهبر جدید را می‌توان تلاشی برای جلوگیری از جنگ قدرت دانست؟

دقیقاً. شورای کویته طالبان تشکیل جلسه داد و هبت‌الله آخوندزاده را به‌عنوان جانشین منصور و رهبر طالبان تعیین و معرفی کرد. همچنین سراج‌الدین حقانی و ملایعقوب، پسر ملاعمر، را به‌عنوان معاونان او انتخاب کردند. آنها این نظر را دارند که آخوندزاده به دلیل فقدان تجربه و توانمندی کافی در عرصه سیاسی و نظامی‌گری نمی‌تواند در اجرائی‌کردن برنامه‌های طالبان اثرگذاری چشمگیری داشته باشد. به‌هرحال هبت‌الله آخوندزاده قاضی‌ای بود که کارش فقط صدور فتوا بود و به غیر از این فعالیت دیگری نداشت.



این تحرکات باعث می‌شود تا نظر آنهایی که معتقدند قدرت اصلی در دست سراج‌الدین حقانی است، نظری صحیح باشد؟

حتماً همین‌طور است. به‌هرحال حقانی به پاکستان نزدیک است و گروه رادیکالی حقانی را که بیشترین تحرکات انتحاری را انجام داده است، رهبری می‌کند؛ بنابراین نگرانی جدی این است که طالبان در عمل در مسیری قرار گرفته است که به خشونت بیشتر توجه نشان بدهد که این ذهنیت مذاکرات صلح را تهدید می‌کند.



اما آخوندزاده هم اعلام کرده است که مشی رهبران پیشین را بدون کم‌وکاست پیگیری خواهد کرد.

خب! طبیعی است که هرکسی که ردای ریاست طالبان را برعهده دارد، اصرارش، اول و آخرش انتحار و فعالیت‌های رادیکالی باشد. مخصوصاً اینکه آقای عبدالمنان نیازی هم اعلام آمادگی کرده است تا آخوندزاده را حمایت کند. به همین دلیل فضا، فضایی خشن است.



سؤال مهم این است که تحولات اخیر چه تأثیری بر روند مذاکرات صلح می‌گذارد؛ مذاکراتی که اهمیتش بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

دو احتمال وجود دارد؛ اول اینکه طالبان با مواجه‌شدن با پدیده‌ای به نام جنگ قدرت تجزیه و تحلیلش را از دست بدهد و در نتیجه تضعیف شود که در این‌صورت بخشی از این گروه تروریستی احتمالاً به صلح و مذاکره تمایل پیدا خواهند کرد. در همین راستا به‌تازگی حزب اسلامی گلبدین حکمتیار توافق‌نامه‌ای را امضا کرده و قرار بر این شده تا دست از سلاح بردارد و به یک حزب سیاسی تغییر ماهیت بدهد. این ممکن است برای طالبانی که هم از جنگ خسته شده‌اند و هم وضعیت موجود را به‌نفع خودشان نمی‌بینند، به‌عنوان یک الگو مطرح شود و وارد مذاکره شوند. اما جریان دیگر به‌ویژه شبکه حقانی که وابسته به سیاست‌های پاکستان و عربستان‌سعودی هستند، به این سادگی‌ها حاضر به حضور در فضای صلح و آرامش نیستند؛ بنابراین بحث، این است حالا که رهبری طالبان تغییر کرده است شرایط جنگ و صلح به چه شکلی در خواهد آمد. به نظر من ایالات متحده اگر به پاکستان فشار بیاورد، پاکستانی‌ها این توانایی را دارند تا پای طالبان را به میز مذاکره باز کنند. اگر این اتفاق رخ ندهد، فضای جنگی تشدید خواهد شد و در نتیجه، این احتمال وجود دارد که طالبان مجدداً با سازمان القاعده هم‌نشینی کند و بخش‌هایی از این گروه به داعش ملحق شود.



نقش اشرف غنی به‌عنوان رئیس‌جمهوری افغانستان در این فرایند چیست؟

آقای اشرف غنی و دولت وحدت ملی موضع مشخص را این‌طور اعلام کرده است که انتظارشان این است که طالبان از موقعیت فعلی استفاده کرده و قرار را بر پیوستن به مذاکرات صلح بگذارد. غنی حتی به‌صراحت گفت که اگر هبت‌الله آخوندزاده به صلح چراغ سبز نشان ندهد، احتمالش قوی است که به سرنوشت ملااختر منصور دچار شود. این نوع نظر در ادبیات سیاسی به‌مثابه تهدیدی جدی و علنی است. به نظر می‌آید دولت وحدت ملی این کشور امید زیادی دارد تا طالبان دست از جنگ و کشتار بردارد.



این انتظار با عملیات انتحاری، آن هم هم‌زمان با اعلام رهبر جدید در تناقض آشکار است.

چند روز پس از معرفی ملااختر منصور، ماشین حامل کارکنان سارنوالی را منفجر کردند تا طالبان صریحاً اعلام کند که خط آقای حقانی در موقعیت جدیدِ طالبان خطی است که آنها در نظر خواهند گرفت و براساس آن فعالیت‌های تروریستی را پیگیری خواهند کرد.



آمریکا در این فضا چه سهم یا بهتر است گفته شود چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

مشاهدات نظام بین‌الملل ما را به این نتیجه معلوم می‌رساند که آمریکایی‌ها سیاست پیشین را ادامه خواهند داد. به‌هرحال آقای اوباما «پایان جنگ در افغانستان» را به‌عنوان یکی از هدف‌های مهمش مطرح و همچنین اعلام کرده بود که نیروهای نظامی کشورش را از افغانستان خارج می‌کند. این تأکید از سوی واشنگتن نشان می‌دهد که اوباما باور دارد که راه‌حلی تئوریک برای حل این مشکل وجود دارد.



فضای انتخاباتی آمریکا چقدر در این مسئله تأثیرگذار خواهد بود؟

در شرایطی که هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ رقابت شدیدی را برای رفتن به کاخ سفید دارند، طبیعی است که منافع حزبی در نوع واکنش ایالات متحده در تحولات افغانستان بی‌تأثیر نباشد. از این زاویه ممکن است باراک اوباما با هدف بهبودی وضعیت هیلاری در انتخابات تصمیم بگیرد که در روند صلح در افغانستان تحرکات مثبت و مؤثری داشته باشد تا به آمریکایی‌ها نشان بدهد که آمریکا با ریاست‌جمهوری هیلاری کلینتون، آمریکایی خواهد بود که در نظام بین‌الملل به‌عنوان کشوری طالب صلح شناخته می‌شود.



موقعیت طالبان در دولت هیلاری کلینتون متزلزل‌تر خواهد بود یا در صورت کاخ‌سفیدنشینی دونالد ترامپ؟

طالبان به لحاظ فکری و ایدئولوژیک تمامیت‌خواهی را اصلی اصولی می‌داند و دنبال احیای قدرت کامل است. این نگاه آنها باعث می‌شود تا شراکت با دیگران را بپذیرند. این در شرایطی است که سیاست اوباما و درکل حزب دموکرات و حتی بالاتر از آن دستگاه اداری آمریکا این است که گروه‌های مختلف با هم هم‌نشینی داشته باشند تا افغانستان با ثبات و قابل‌کنترول باشد تا از این طریق از خودنمایی و قوی‌شدن طالبان جلوگیری کنند؛ بنابراین خیلی دشوار است که این‌طور بگوییم که آمریکایی‌ها تحت‌تأثیر فضای انتخاباتی یا قدرت گرفتن احزاب مختلف، محاسباتشان دربارهٔ طالبان را تغییر بدهند.



طالبان برای خاورمیانه تهدیدی جدی است. سؤال این است که چرا اهتمامی جدی برای حل نهایی مشکل توسط هم‌منطقه‌ای‌های افغانستان مشاهده نمی‌شود؟

اگر واقعاً حسن‌نیت باشد و کشورهای منطقه درک صحیحی از واقعیت داشته باشند، ترور و تروریسم به‌راحتی قابل‌کنترول است و می‌شود به‌راحتی منطقه مهم خاورمیانه را به آرامشی حداکثری رساند. اما مسئله، این است که جنگ، هم در خاورمیانه و هم در افغانستان به جنگ نیابتی کشورهایی تبدیل شده است که خودشان را در حد و اندازه پدرخواندگی منطقه تصور و فکر می‌کنند که از گروه‌های رادیکال می‌توانند برای تحقق منافع و مطالبات خودشان بهره‌برداری کنند. تأکید این است تا زمانی‌که چنین اراده‌ای در برخی از کشورهای خاورمیانه وجود دارد، آرامش احتمالی برای منطقه محال است.



این نظریه در شرایطی است که خطرات ترور برای همه کشورها زیاد است، حتی فراتر از منافع احتمالی برای آنها.

فضای مملو از تنش و چالش فعلی حتی ممکن است به جنگ فرقه‌ای تبدیل شود که اتفاقاً نشانه‌هایش به وضوح قابل مشاهده است. پس بهتر است تا کشورهای منطقه در موضع و نگاه‌شان تغییراتی استراتژیک به وجود بیاورند تا از گزند تهدیدهایی که حتمی هستند، در امان بمانند.



شرح شرایطی که تروریسم بر جهان تحمیل می‌کند، این تشکیک را به وجود آورده که کشورهایی هستند که ترجیح­شان تداوم فعالیت گروه‌های تروریستی است. به هر حال مقابله با ترور نباید برای دنیایی که هدف‌های بزرگ‌تر و مهم‌تری را محقق کرده، به قدری دشوار باشد که امری محال تلقی شود.

دو نکته دربارهٔ این ذهنیت شما وجود دارد؛ اول اینکه برای آمریکا «مدیریت» گروه‌های رادیکال مهم است و آنها اصلاً به فکر محو تروریسم نیستند. مسئله دوم هم این است که گروه‌های ایدئولوژیک را نمی‌توان با راه‌های نظامی تخریب کرد. فعالیت آنها بر پایه نوعی تفکر بنا شده و دقیقاً به همین دلیل برای مقابله با راه‌حل‌های ایدئولوژیکی باید پایگاه اجتماعی‌شان را روزبه‌روز تضعیف کرد. در این‌صورت می‌توان به‌راحتی شاهد خنثی‌شدن تحرکات تروریستی بود.



دراین‌میان کشورهایی هستند که موجودیت گروه‌های تروریستی را با منافعشان هماهنگ می‌بینند.

کشوری مثل آمریکا برای اینکه بتواند همچنان در خاورمیانه حضوری فیزیکی و استراتژیکی داشته باشد، نیازمند آن است که تروریسم در این منطقه مهم فعال باشد تا زمینه برای دخالت ایالات متحده فراهم شود. به همین دلیل نمی‌توان در انتظار این بود که در کاخ سفید نقشه‌ای برای سرکوب تحرکات رادیکالی کشیده شود؛ بنابراین تأکید می‌شود که اراده برای تضعیف ترور است، نه پایان ترور.



تکلیف چیست؛ یعنی خاورمیانه همیشه باید با پدیده نامأنوس و هزینه‌ساز و بحران‌زایی به نام ترور کنار بیاید؟ سؤال این است کشورهایی که واقعاً دنبال محو ترور هستند، با چه تدبیری می‌توانند با کشورهایی که براساس منافعشان به خاورمیانه ناآرام احتیاج دارند، مقابله کنند؟

باید این را در نظر داشت که مشکل فقط کشورهای حامی ترور نیستند. واقعیت این است که گروه ایدئولوژیکی طالبان دارای پایگاه بالایی در قبایل پشتون و به‌دنبال احیای خلافت اسلامی است و تشکیل عمارت اسلامی را هدفی می‌داند که باید آن را به سرانجام برساند. پس باید این‌طور گفت که این یک مسئله و واقعیتی فکری است و با این پدیده نمی‌توان برخورد نظامی کرد.

باید تلاش کرد تا با به‌وجودآوردن فکری مقابل تفکر آنها، فضایی را به وجود آورد که مردم خودشان به این نتیجه برسند که حق چیست و ناحق چیست. در این حالت تروریست‌ها هر چقدر تلاش کنند، نمی‌توانند برنامه‌هایشان را عملی کنند. در پایان لازم به تأکید است که اراده کشورهای حاضر در خاورمیانه تنها سدی است که می‌تواند مسیر فعالیت‌های طالبان را صعب‌العبور کند که این مسئله را باید این‌طور نتیجه‌گیری کرد که کشورهای خاورمیانه باید همه هم‌وغم خود را به کار ببندند تا با استفاده از پتانسیل‌های بالقوه در منطقه، شرایط را برای گروه‌های تکفیری و تروریستی به‌قدری ناامن کنند که آنها چاره‌ای جز عقب‌نشینی نداشته باشند. در این حالت خاورمیانه، خاورمیانه‌ای می‌شود که اهالی آن بتوانند در آرامش کامل به فکر اجرائی‌کردن برنامه‌های خود باشند و در نتیجه، روزبه‌روز بیشتر به تعالی نزدیک شوند.