​ویژگی‌های پیامبر اسلام (ص)

استاد شهید آیت‌الله مطهری
پیغمبر اکرم علاوه بر جهت نبوت که خداوند به او عنایت فرموده بود، دارای شخصیت اخلاقی و عظمت روحی بی‌نظیری بود.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۴ میزان ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۰۲
​ویژگی‌های پیامبر اسلام (ص)
پیغمبر اکرم علاوه بر جهت نبوت که خداوند به او عنایت فرموده بود، دارای شخصیت اخلاقی و عظمت روحی بی‌نظیری بود. به واسطه چهره بشاش و ملیح و بیان ساده و شیرین و روح نجیب و مهربانی که داشت خیلی جذاب و گیرا بود. دوست و دشمن، مؤمن و کافر معاشرت با او را دوست می‌داشتند و از مصاحبتش محظوظ می‌گشتند و قلباً از او خوششان می‌آمد. بسیار مؤدب و باحیا بود. هرگز به کسی دشنام نمی‌داد و ناسزا نمی‌گفت، اگرچه سخت‌ترین دشمنانش بود.
در کتاب مکارم‌الاخلاق از علی (ع) نقل می‌کند دربارهٔ پیغمبر که «او همیشه قیافه‌اش بشاش و اخلاقش و معاشرتش بی‌تکلف بود، هیچ‌گونه درشتی و خشونت نداشت، کسی را دشنام نمی‌داد، غیب‌گویی نمی‌کرد، مداحی هم نمی‌کرد، مراء و مباحثه نمی‌کرد، پرگویی نمی‌کرد، آنچه فایده نداشت نمی‌گفت، در مقابلِ بدگویی و بی‌ادبی مردم نادان صبر و تحمل می‌کرد، هیچ‌چیز او را از جا درنمی‌برد».
پیغمبر بسیار رفیق و مهربان و دردرس بود. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:
پیغمبر شخصاً در بیست و یک جنگ شرکت کرد که من در نوزده تای آنها حاضر بودم. در یکی از جنگها که شب حرکت می‌کردیم، شتر من خسته شد و خسبید و من عقب افتادم. پیغمبر خودش همیشه در آخر همه حرکت می‌کرد و اگر خسته و ناتوانی می‌دید او را پشت سر خود سوار می‌کرد و به قافله می‌رساند. صدای مرا در تاریکی شنید و گفت: کیستی؟ گفتم: من جابرم، شترم از رفتار مانده‌است. پیاده شد و شتر مرا حرکت داد و پس از آن، دستش را رکاب ساخت و به من گفت: سوار شو. من سوار شدم و به راه افتادیم. از من پرسید: از پدرت چند فرزند باقی مانده؟ گفتم: هفت دختر و یک پسر که منم. گفت که قرض هم باقی گذاشته؟ گفتم: بلی. گفت: به مدینه که برگشتیم به طلبکارها وعده بده که در موقع چیدن خرما طلبشان را بدهی و در آن موقع مرا مطلع کن. پس از آن گفت: تو زن گرفته‌ای؟ گفتم: بلی. گفت: با کی ازدواج کردی؟ گفتم: با فلان زن بیوه. گفت: چرا دوشیزه نگرفتی که تو با او بازی کنی و او با تو بازی کند؟ گفتم: چون دیدم هفت خواهر جوان دارم ترسیدم با هم نسازند، از این جهت زن عاقله گرفتم. فرمود: راست است، خوب کردی. پس از آن، کمکهای مالی به من کرد و در موقع چیدن خرما قرضهای پدر مرا ادا نمود.
این یک نمونه بود از طرز رفتار و سلوک پیغمبر.
پیغمبر بسیار متواضع بود. انس بن مالک می‌گوید: مردم هیچ‌کس را به اندازه پیغمبر دوست نمی‌داشتند. با این حال وقتی وارد می‌شد برایش از جا برنمی‌خاستند، برای آنکه می‌دانستند خوشش نمی‌آید. پیغمبر می‌فرمود: وارد مجلس که می‌شوید، در کنار مردم هرجا که جا هست بنشینید. ابن‌عباس می‌گوید: پیغمبر روی خاک می‌نشست و دعوت غلامان را می‌پذیرفت. پیغمبر بسیار شجاع بود به طوری که علی (ع) می‌گوید: هروقت جنگ خیلی سخت می‌شد ما به پیغمبر پناه می‌بردیم. پیغمبر در منتهای راستگویی و امانت بود. بسیار نظیف و مرتب بود. موهای بلند داشت، آنها را مرتب روغن می‌زد و شانه می‌کرد و بیشتر روغن بنفشه استعمال می‌کرد. از امام صادق روایت شده که پیغمبر بیش از آنچه خرج غذا و خوراک می‌کرد، خرج عطریات خود می‌نمود. انواع غذاها می‌خورد و انواع لباسها می‌پوشید. همه نوع میوه و سبزیجات و از انواع گوشتها گوشت مرغ و گوسفند و شکار می‌خورد اما خودش شکار نمی‌کرد. شیر و خرما را دوست می‌داشت. خیار را با نمک و گاهی خربزه را با شکر می‌خورد. سیر و پیاز و تره نمی‌خورد. انواع بُردهای سفید و سیاه و راه‌راه می‌پوشید. انواع کلاه‌های معمول آن زمان به سر می‌گذاشت (یمنی و مصری سفید و کلاه‌های سبز و غیره). گاهی روی کلاه عمامه می‌پیچید و گاهی عمامه بی‌کلاه می‌پیچید و گاهی کلاه‌هایی به سر می‌گذاشت (در جنگ) که تکه داشت که روی گوشها را می‌گرفت. عمامه به رنگهای مختلف به سر می‌گذاشت. پیغمبر خوش‌قیافه و میانه بالا بود. سری بزرگ و مویی مرتب و مشکی داشت. پیشانی‌اش باز و ابروانش انبوه و بهم پیوسته بود. چشمانش سیاه و درشت و مژگانش بلند بود. بینی پیغمبر هموار و نازک و دندانهایش از هم باز، ریشش انبوه، گردنش بلند و زیبا، سینه‌اش فراخ، رنگش درخشان، دست و پایش درشت بود. در موقع راه رفتن اندکی به جلو متمایل می‌شد مثل کسی که از بلندی به سراشیب رود. با آنکه بشاش بود، در قیافه‌اش آثار تأمل و تفکر هویدا بود. نگاهش نفوذی داشت که دلها را می‌ربود و همه را مطیع او می‌ساخت.
از زنی جوان به نام آمنه متولد شد که نه ماه یا ده ماه از عمر زناشویی‌اش می‌گذشت و دل پر امیدش از مرگ شوهر بیست و چهارساله‌اش داغدار گشت و خیلی کم لذت وصال شوهر عزیزش را چشید. چشم پیغمبر رخسار پدر را ندید. دو سال از پستان زنی به نام حلیمه سعدیه در صحرا شیر خورد و در سن پنج سالگی که تازه می‌خواست لذت آغوش و مهر مادر را بچشد، مادر جوان و مهربانش در منزلی بین مکه و مدینه درگذشت و این کودک که دریایی از عقل و هوش و مهر و عاطفه بود، مرگ مادر را به چشم خود دید و پس از آن‌ام ایمن کنیز مادرش به پرستاری وی پرداخت.
ولادت و زندگی این کودک پر از حوادث و عجایبی است که چشم عالم را خیره ساخت. وجود او تکانی به جامعه بشریت داد و تاریخی نو به وجود آورد که نظیرش دیده و شنیده نشده. گویا خدا خواست قدرت خود را از وجود یتیمی خردسال بنمایاند تا همه متکبران و گردنکشان بشر را در پیشگاه قدرت خویش خاضع سازد. ذلک فضل‌الله یوتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم.
اجتماع بشری از لحاظ اتصال و پیوستگی که در بین ابعاض و اجزایش هست مانند یک ظرف آبی است که هر حادثه‌ای در هر نقطه‌اش، در تمامش مؤثر است. حوادثی که در این محیط سیال رخ می‌دهد مانند حوادثی است که بر سطح آب تولید امواج می‌کند از کوچک و بزرگ. خاصیت این امواج این است که ابتدا کوچک است و بعد توسعه پیدا می‌کند (ولی ضعیف‌تر می‌شود) اما تا آخرین کرانه ادامه پیدا می‌کند، مگر آنکه موج دیگری پیدا شود و آن را بشکند. همین‌طور است حوادث مجتمع بشری. هر شخصیت عظیمی که در این جهان ظهور کرده حادثه بزرگی است که موجی پدیدآورده. هر حکیمی و فیلسوفی و هر پادشاه و جهانگشایی، هر ادیب و شاعری، هر مربی و معلم اجتماعی یک حادثه اجتماعی است.
بعثت خاتم‌الانبیاء یکی از بزرگترین (و یا بزرگترین) حادثه‌ای است که بر سطح این دریای مواج و متلاطم واقع شده. لامارتین می‌گوید: «اگر عظمت هدف و کمی ابزار و سرعت وصول به هدف را در نظر بگیریم، کسی به پایه محمد نمی‌رسد».
هدف از آن جهت بزرگ است که کشورگشایی نیست، غلبه بر شهر و خاک و در و دیوار نیست، غلبه بر کشور دلها و بر افکار و عقاید و مغزها و ایجاد تحول در روحیه و زیر و رو کردن معتقَدات و عادیات و مانوسات مردم است، شستشو دادن مغزها و کله‌هاست. هزار نفر وزیر و وکیل و خطیب و فقیه و شاه دست به دست هم می‌دهند، یک امر عادی مردم را نمی‌توانند از بین ببرند. هدف، مبارزه با طبقه متنفذ و مستبد و مبارزه با رخوت طبقه مظلومِ به ظلم خوگرفته است، مبارزه با جهالت و حماقت است. مبارزه با جهالت و جاهل، خون دل‌دارترین مبارزه است.
از نظر عامل زمان هم بی‌نظیر است به جهت آنکه باید در نظر گرفت فاصله زمانی از بعثت تا فراهم آمدن عده کافی مسلمان و نفوذ در مدینه و بعد در اطراف مدینه و بعد فتح مکه و بعد وفدها و تسخیر جزیره‌العرب و بعد یمن و حبشه و بعد تا حدود سرحدات روم و ایران و بعد از خود پیغمبر در کمتر از نیم قرن از بعثت، اکثر معموره جهان آن روز را؛ و از لحاظ کمی وسائل، موضوع وضع پیغمبر در فامیل خودش و بعد اهمیت ناچیز فامیل خودش و بعد وضع ناچیز عربستان در دنیای آن روز را باید در نظر گرفت. الم یجدک یتیماً فآوی؛ و وجدک ضالّاً فهدی؛ و وجدک عائلاً فاغنی.
کد مطلب: 94406
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل