معادله پیچیده صلح افغانستان

پس از گذشت یک هفته از مذاکرات صلح بین الافغانی اکنون موانع قابل توجه دستیابی بدان بهتر نمایان شده‌است.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۰۳
معادله پیچیده صلح افغانستان
پس از گذشت یک هفته از مذاکرات صلح بین الافغانی اکنون موانع قابل توجه دستیابی بدان بهتر نمایان شده‌است. به‌طور خلاصه مهم‌ترین این موانع از این قرار است:
مورد نخست این است که دیدگاه‌های طرفین دربارهٔ مذاکرات، تضاد و فاصله بسیاری دارد. طالبان در نهایت بازگشت به قدرت را به‌طور کامل می‌خواهد. از سوی دیگر، دولت به دنبال حفظ چارچوب کنونی قانون اساسی و وضعیت فعلی است. بحث دوم این است که طالبان ممکن است حاضر نشود با دولت اشرف غنی کار کند و متعاقب آن پیشنهاد روی کار آمدن دولت موقت را داشته باشد که در آن مشارکت کند که این تازه اول راه است و به این سادگی هم شکل نخواهد گرفت. مشکل سوم آن است که موضع پاکستان در قبال این مذاکرات کاملاً روشن نیست و این کشور بازی دوگانه ای را در پیش گرفته است. اسلام‌آباد زیر فشار آمریکای‌ها حاضر شده طالبان را پای میز مذاکره بیاورد اما در پشت پرده ممکن است این‌طور پیش بروند که شورای کویته مصالحه کند، اما شبکه حقانی و گروه‌های دیگر همچنان در حالت نظامی باقی مانده و مشکلات و جنگ را ادامه دهند. این سیاست دوگانه پاکستان هم تا زمانی که فشاری جدی از طرف آمریکا بر آنها نیاید، ادامه خواهد یافت. رقابت‌های منطقه ای میان اضلاع قدرت در منطقه یعنی ایران عربستان و ترکیه هم مسئله دیگری است. امروز حتی صحبت‌هایی از روابط روسیه و چین با طالبان مطرح می‌شود و ممکن است در آینده به نوعی شاهد یک طالبان چینی یا روسی باشیم. همه این‌ها موانع سر راه صلح افغانستان هستند.

تعیین تکلیف قدرت؛ اولویت نخست توافق
اگر توافقی شکل بگیرد، ابتدا باید تکلیف حوزه قدرت مشخص شود. یعنی در درجه اول باید تعیین شود جابه جایی قدرت به چه شکلی است. آیا طالبان سازوکارهای دموکراتیک را می‌پذیرد؟ اگر قرار به اصلاح قانون اساسی باشد، در چه سطحی و به چه شکلی خواهد بود؟ چه موادی باید حذف و چه مفادی اضافه شود تا طالبان رضایت دهد؟ البته قانون اساسی در درون روش اصلاح را از طریق لویی جرگه دارد. طالبان در همین مذاکرات دوحه باز هم اعلام کردند به دنبال امارت اسلامی هستند یعنی درنهایت هدف دیگری مدنظر آن‌ها نیست؛ اگر به‌طور موقت هم بپذیرند، در نهایت هدف آن‌ها احیای این امارت است. احتمالاً در صورتی که طالبان دوباره و حتی از طریق سیاسی به قدرت برسند و بعد به امارت اسلامی برگردند، برای دیگر قومیت‌ها مشکل ایجاد می‌کنند و نیروهای شمالی حتی ممکن است دست به سلاح برده و درنتیجه افغانستان تجزیه شود. پس مسئله به این سادگی‌ها نیست؛ مگر آنکه فشار روی پاکستان و طالبان آن قدر زیاد باشد که به حداقلی از حقوق قومی و مذهبی رضایت داده و آن را به رسمیت بشناسند و شراکت در قدرت به شکل متوازنی در بیاید یعنی هر کدام انتظارات خود را به شکلی متعادل کنند. اگر این اتفاق بیفتد، به این روند می‌توان امیدوار بود در غیر این صورت خیر.
به نظر می‌رسد در صورت ورود طالبان به ساحت قدرت رسمی در افغانستان، ساختار قدرت در این کشور تغییر خواهد کرد و احتماالً فدرالی خواهد شد و هر کدام از چهار قومیت اصلی در مناطق خود دولت‌های محلی و پارلمان محلی تشکیل دهد و سهمی نسبت به وزن سیاسی خود در کابل خواهند داشت.

همسایگان و صلح افغانستان
در بین کشورهای همسایه افغانستان، در حقیقت نقش اصلی در تحقق مسیر صلح را پاکستان دارد. این اسلام‌آباد است که می‌تواند به برقراری صلح کمک کند و البته عکس آن نیز صادق است. در این میان، نکته ای که ملاحظه آن ضروری به نظر می‌رسد، این است که سیاست راهبردی پاکستان صلح و ثبات در افغانستان نیست. بر خلاف جمهوری اسلامی ایران که ثبات در این کشور در چارچوب منافع ملی آن است؛ به این خاطر که اگر افغانستان ناامن شود، شرق ایران نیز به نوعی تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ بنابراین در معادله همسایگان، آسیای مرکزی، چین و ایران به دنبال صلح و ثبات هستند. چین به این خاطر که طرح «یک کمربند یک جاده» خود را عملیاتی کند و افغانستان را هم در این پروژه گنجانده‌است ادامه بحران و حضور نظامی آمریکای‌ها به نفع او نیست. در مورد هند هم به نظر می‌رسد به دنبال صلح و ثبات است تا شرایط به گونه ای نشود که پاکستانی‌ها خیلی نفوذ پیدا کنند. عربستان سعودی هم به دنبال قدرت یابی حداکثری طالبان است؛ چرا که از نظر ایدئولوژیک با هم قرابت دارند. ترک‌ها هم در جریان پان ترکیسم اردوغان و جمعیت محدود ترک تبار در افغانستان به دنبال بسط نفوذ هستند. در نهایت، صلح در افغانستان هندسه مضلعی است که دستیابی به آن به این سادگی‌ها میسر نخواهد بود.
/ملازهی
کد مطلب: 94119
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل