​نام ایران و پیشینه فارسی دری - بخش پنجم و پایانی

فریدون مجلسی
این گرز و سنان شاه اسماعیل صفوی بود که الوند شاه آق قیونلو و شیروانشاه و شیبک‌خان و واپسین امیران تیموری و ایلخانی را برانداخت؛ و با همه زیر و بمهای روزگار، آن ایران کمابیش تا امروز بر جای مانده، هرچند ایرانِ فرهنگی همچنان بر پهنه‌ای فراختر، پا به پای زبان فارسی و آیینها و سنتهای مشترک چون نوروز، گسترده‌است.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۲ اسد ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۲
​نام ایران و پیشینه فارسی دری - بخش پنجم و پایانی
فتحنامه‌های دیگر

فتحنامه غرورآمیز دیگر اوزون حسن با لحن جسورانه به سلطان محمد دوم دربارة فتح قلعه خرم‌آباد و فتوحات دیگرش در سیستان و مازندران و خراسان است. این بار سلطان محمد فاتح پاسخ نامه فارسی او را، بر خلاف عرف، به ترکی نوشته (که بسیار آمیخته به فارسی است): «…از شاه سروران، سلطان محمد بن مراد بن بایزید، به تو که سردار عجم، خان اعظم، کیخسرو یگانه، فریدون زمانه، حسن خان هستی… پس برای قمع آن طایفه اسب ما نزدیک و شمشیر ما تیز شده‌است. نگویی ندانستم و غافل بودم…»

در این نامه، سلطان محمد عملاً سرداری عجم را برای اوزون حسن به رسمیت شناخته و القاب شاهان اساطیری ایران‌زمین را برای او به کار برده‌است، نامه‌اش بوی جنگ می‌دهد. اوزون حسن نیز نامه‌ای تهدیدآمیز به ترکی نوشت.

سلطان حیدر صفوی

نامه دیگر در این مجموعه، از یعقوب آق قیونلو پسر اوزون حسن، به سلطان بایزید پسر سلطان محمد دربارة قتل سلطان حیدر صفوی (پدر شاه اسماعیل) است:

«… بر رأی عالم آرای پادشاه عالی حضرت جم‌جاه و خداوندگار فلک‌رتبت ملک سپاه و سلطان دادگستر عدالت آیین… سلطان بایزید… خبائث هستی ایشان از صفحه زندگی شسته شد و شیخ حیدر در حین جدال و قتال مقتول شد…»

و سلطان بایزید در پاسخ به یعقوب آق قیونلو نوشته‌است: «… به وقتی که ملاحان صباح به بادبان اشراق، زورق زرین آفتاب را از لجنه بحر اخضر به کنار ساحل افق می‌آوردند…» [و پس از شرحی انباشته از لفاظّی]…

چون صبح به فال نیک‌روزی بر زد علم جهان فروزی

مبشری صبارفتار و طوطی شکرگفتار از جانب لطیف اعلی جناب سلطنت مأب عظمت نصاب…، قهرمان السلاطین الایرانیه، و قا آن الخواقین التورانیه به شهنشاه عدوبند خصم شکار و پادشاه سربلند نامدار… ابوالنصر سلطان یعقوب…» و خشنودی خود را «… از بزمی که از بساط جمشید و جم به صد درجه افزون عنبرین و مبخر بود… از استیلا و تغلب فرق ناجیه بایندریه… بر گروه ضاله… از اشعه شمع این فتح و فیروزی انجمن روم و شام را نور و صفا درفزود:

لاله صفت صوفی اگر سرکشد با کله سرخ ز فرمانبری

غرقه خون باد کلاه و سرش با دل چون قیر ز یزدان تهی…»

می‌بینیم که بایزید، سلطان یعقوب آق قیونلو را قهرمان السلاطین الایرانیه و شهنشاه عدوبند در مقام جمشید و جم و خود را سلطان انجمن روم و شام می‌نامد، و دشمنی مشترک با صوفیه و قزلباشان (کله سرخ)، آنان را به دوستی و مدارا وامی‌دارد.

سلطان سلیم

نامه دوستانه دیگر، از سلطان یعقوب آق قیونلو به سلطان سلیم فرزند سلطان بایزید دوم است که نشان از انحطاط زبان و انشای لفاظانه تر دارد: «… از موافقت بخت کامکار و مساعدت سعادت روزگار، این مقصود مترتب… و مشهور می‌باشد… ثمره سلطنت و کامرانی… زیاده اطاله نرفت…» و پاسخ سلطان سلیم به: «… مقصد اقصی و مطلب اعلی و صفای جان و حضور جنان، … حضرت سلطان یعقوب بختِ یوسف لقا… محبت و التفات آن پادشاه عالی درجات…»

اسکندر ثانی ایران

نامه درخور توجه دیگر، از شاه اغورلو آق قیونلو به سلطان بایزید دوم است دربارهٔ چیرگی بر عمویش رستم، پادشاه آق قیونلو، که در آن خود را اسکندر ثانی ایران خوانده‌است:

«… منت شد که از تخت سلیمانی مرا

سرفرازی شد چنین از تاج سلطانی مرا

همت سلطان روم و غازی وقتم سر است

چون به ایران نام شد اسکندر ثانی مرا…

و در منازل دلپذیر… جد صاحبقران، سلطان حسن جنت مکان و عم فردوس آشیان رستم دستان

چو برگشت بخت از خداوند جاه

اگر رستم است، افتد آخر به چاه…»

الوندمیرزا

نامه دیگر، نامه سلطان سلیم است به الوندمیرزا آق قیونلو دربارة ورود او به گرجستان:

«… طلیعه بیاض صبح ظلمت زدای… و لامعه خورشید صباح نوروز نزهت فزای….

نشان بر تخته هستی نبود از عالم و آدم

که جان در مکتب عشق تو می‌زد از تمنا دم

… رونق‌افزای سریر وداد… خورشید اورنگ جمشیدآهنگ، فریدون کارزارِ منوچهر کردار، جم آیین کیقباد تمکین، دارا درایت، اسکندر رایت؛ سلطان السلاطین ایرانیه؛ خلف استین بایندریه، شهنشاه بلندهمت… ابوالمظفر سلطان الوند، … آمادگی نهضت همایون به غزای گرجستان… بعون الملک القهار دمار از روزگار ایشان برآورده آن شر قلیله… از جهان برانداخته… و ملک ایران را از امثال آن ارجاس انجاس به شمشیر آبدار پاک ساخته، قرین دارالسلام نماید…»

باز، نامه الوند میرزا آق قیونلو به سلطان بایزید است:

«…حمدی که مستوجب نوید حصول منی و نیل حاجات شود و شکری که… حسب اشارت جهان مطاع به دفع رفع جماعت ضال و مصل اوباش قزلباش خذلهم الله و قهرهم اتفاق نماید… توجه به قلع و قمع آن قوم نابکار و آن گروه بی‌شکوه بدکردار خواهد شد…»

و پاسخ سلطان بایزید به الوندمیرزا آق قیونلو:

«… سپاس بی قیاس مر خدای را جل جلاله… ریحان جنت سرشت و یاسمن بستان هشت بهشت و سنبل مشک پیوند و بنفشه کوه الوند…، جانب اعلی جناب سلطنت مأب فلک بارگاه رفعت دستگاه… جمشیدشوکت، فریدون رایت، اسکندر مکنت، دارا رایت، ظل رحمان، لطف یزدان:

شهنشاه ایران، خدیو عجم خداوند ملک و سپاه و علم

سرافراز آفاق، الوند شاه ولایت ستان و ممالک پناه…»

در این نامه نیز سلطان عثمانی خطاب به الوندشاه آق قیونلو، ضمن یاد کردن از صفات و نامهای شاهان اساطیری ایران‌زمین، او را شهنشاه ایران و خدیو عجم خوانده‌است.

حاجی رستم

در نامه‌ای دیگر، سلطان بایزید خان به امیر کرد به نام حاجی رستم، او را مأمور تحقیق و تفحص احوال قزلباش کرده و در گزارش حاجی رستم چنین آمده‌است:

«… و آنچه از استفسار احوال قزلباش مذهب خراش… فرموده بودند… قصه آن طایفه باغیه حالا بر این منوال است که به الوندخان گزند رسانیده و از آنجا به عراق عجم رفته، مرادخان را منهزم و منکسر ساخته و در عراق عرب کار پرناکیان را پرداخته و با چراکسة مصر مصالحه و اتحاد نموده، حال عزیمت دیار بکر و مرعش داشته، احوال ایران از بیداد ایشان پریشان و اکثر بلاد از ظلمشان… ویران گشته، امید از فضل یزدان است که قلع و قمع گروه باغیان؛ به گرز و سنان غازیان… میسر و مقدور گردد…»

و البته چنین نشد. این گرز و سنان شاه اسماعیل صفوی بود که الوند شاه آق قیونلو و شیروانشاه و شیبک‌خان و واپسین امیران تیموری و ایلخانی را برانداخت؛ و با همه زیر و بمهای روزگار، آن ایران کمابیش تا امروز بر جای مانده، هرچند ایرانِ فرهنگی همچنان بر پهنه‌ای فراختر، پا به پای زبان فارسی و آیینها و سنتهای مشترک چون نوروز، گسترده‌است.

* اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی (ش۲۹۱)
کد مطلب: 93627
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل