​نام ایران و پیشینه فارسی دری ـ بخش دوم

فریدون مجلسی
تأکید من بر ذکر اسامی سلاطین معاصر مولانا، تکرار تاریخهای ملالت‌بار نیست. پس بگذارید اضافه کنم که سلسله این شاهان پس از کیخسرو سوم با مسعود دوم و سوم و فرامرز و کیقباد سوم ادامه یافت. تا اینکه بساط آنان در ۱۳۰۷م به دست عثمان‌بیک برچیده و مرکز دولت از قونیه به بورسا ـ پایتخت دولت عثمانی ـ منتقل شد. پس از فتح قسطنطنیه در ۱۴۵۳م، پایتخت به استانبول و پس از جنگ جهانی اول و برقراری جمهوری، به انگوریه (آنقورهر آنکارا) منتقل شد.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۸ اسد ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۳۷
​نام ایران و پیشینه فارسی دری ـ بخش دوم
تأکید من بر ذکر اسامی سلاطین معاصر مولانا، تکرار تاریخهای ملالت‌بار نیست. پس بگذارید اضافه کنم که سلسله این شاهان پس از کیخسرو سوم با مسعود دوم و سوم و فرامرز و کیقباد سوم ادامه یافت. تا اینکه بساط آنان در ۱۳۰۷م به دست عثمان‌بیک برچیده و مرکز دولت از قونیه به بورسا ـ پایتخت دولت عثمانی ـ منتقل شد. پس از فتح قسطنطنیه در ۱۴۵۳م، پایتخت به استانبول و پس از جنگ جهانی اول و برقراری جمهوری، به انگوریه (آنقورهر آنکارا) منتقل شد.
منظورم از تکرار و تأکید بر اسامی مکرر کیخسروها و کیقبادها و کیکاووس و فرامرز، به دست دادن نشانه‌ای از فرهنگ غالب در قونیه و تعلق فرهنگی این شاهان سلجوقی به ایران است؛ حکومتی که از قلتمش آغاز شد و با فرامرز و کیقباد پایان یافت! می‌خواستم بگویم چرا مولانا در قونیه احساس غریبی نمی‌کرد و چگونه زبان فارسی آناتولی یا روم را جولانگاه خود ساخته بود، آن هم به دست و به وسیله ترکان سلجوقی! و نیز می‌خواستم یادآور شوم که اهمیت ترکان در توسعه و گسترش زبان فارسی دست‌کم گرفته نشود.
در واقع فارسی مدرن دَری یا خراسانی تداوم همان زبانی است که در خراسان بزرگ در زمان سامانی بالیدن گرفت. غزنویان نقشی بسزا در توسعه شعر و ادب فارسی داشتند. وقتی اصفهان پایتخت سلجوقی شد، زبان فردوسی توسی به همراه بزرگانی چون خیام نیشابوری و خواجه نظام‌الملک توسی، مرکزیت تازه‌ای یافت، و سپس در زمان الب ارسلان به امانت به عموزاده‌اش قلتمش سپرده شد تا در قونیه ببالد و از قلتمش، کیقباد بسازد! تا فارسی نه فقط زبان خواص و زبان فرهنگ و ادب و دولت، که زبان کوچه و بازار شود. اوج آن زمانی بود که مولانا را پذیرا شد، و رواج این زبان بود که او را در آن دیار فارسی ماندگار کرد، و بر عظمت باز هم بیشتر این زبان کوشید.
در واقع در آن زمان فارسی دری در سه مرکز، در شرق یعنی خراسان (بلخ و مرو و سمرقند و بخارا و هرات و نیشابور) و مرکز یعنی اصفهان (و البته کرمان و شیراز و….) و غرب یعنی قونیه با سرفرازی سر برآورد و بالید. وقتی مولانا از شرقِ اقصای فارسی به غربِ اقصای آن رفت، تفاوتی در بیان نیافت، و به همان زبانی سخن گفت که در کودکی در بلخ آموخته بود؛ زبانی که ما با آن سخن می‌گوییم و کیکاووس و کیقباد سلجوقی با آن سخن می‌گفتند. نشانة ایرانی شیر و خورشید را بر سکة کیخسرو دوم ضرب قونیه نیز می‌توان دید.»
سکه کیخسرو دوم غیاث‌الدین از سلجوقیان روم (سلطنت: ۱۲۳۷ تا ۱۲۴۶) همزمان با جوانی مولانا در قونیه. نتیجه گرفته بودم که این شیر لابد بر پرچم آنان نیز نقش داشته‌است! البته در این‌باره سندی در دست نداشتم، مگر برهان قاطع و شهادت بی‌تردید شخص مولانا که می‌فرماید:
ما همه شیریم، شیران علَم حمله‌مان از باد باشد دم به دم
ایران سیاسی پس از حمله مغول
ولی هدف من بیشتر به نمایش گذاشتن ایران سیاسی است، هرچند ایران و زبان فارسی از هم جدا ناشدنی‌اند. چند شاهد دیگر از سایت اسپهبد ساروی وام گرفته‌ام: در همان دوران مغولی که از آن یاد شد، عارف اردبیلی در «فرهادنامه» می‌گوید:
اگر چه پیش از این از حکم یزدان
به دست ظلم ویران گشت ایران
ز ایران دولت و اقبال برگشت
به پای پیل نکبت بی‌سپر گشت
سعدالدین هروی شاعر پس از حمله مغول گوید:
ملک ایران را که از اطراف عالم خوشتر است
همچو شخصی دان که باشد از هنر او را روان
فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین دربارهٔ معنای خراسان گوید:
خراسان را بود معنی خورآیان کجا زو خور برآید سوی ایران
قطران تبریزی گوید:
اگرچه داد ایران را بلای ترک ویرانی
شود از عدلش آبادان چون یزدانش کند یاری
که اشاره قطران به لشکریانی است که تبریز را ویران کردند؛ و چه کلامی روشنتر از زبان ستاره درخشان ادب فارسی، نظامی گنجوی است که می‌فرماید:
همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد دل ز تن بهْ بوَد، یقین باشد
پس از اسلام نیز همواره سراسر این سرزمین «ایران» نامیده می‌شده و خراسان بخشی از ایران بوده‌است؛ همان‌گونه که فارس و عراق و آذربایجان و اران.
استناد به نام ایران از سوی تیمور و شاهان پس از او
دربارهٔ کاربرد نام ایران در مکاتبات سلطنتی، به مجموعه مکاتبات دیرین ایرانی یا مرتبط با ایران در کتاب اسناد و مکاتبات تاریخی ایران: «از تیمور تا شاه اسماعیل» به کوشش عبدالحسین نوایی مراجعه کردم. نخست به نامه‌ای برخوردم از شاه شجاع بن محمد، به تیمور گورکانی از این قرار:
«… عالی حضرت گردون بسطت، مملکت‌پناه، معدلت‌آثار مکرمت‌شعار… شهسوار مضمار عدل و احسان، اعدل اکاسرة زمین و زمان [تیمور لنگ را می‌فرمایند!]… قطب الحق و الدنیا و الدین، امیر تیمور گورکان خلّد الله ملکه… روی تضرع به حضرت عزت آورده، کز دوست یک اشارت وز ما به سر دویدن…» (تا می‌رسد به اینجا که:) «به موجبی که آثار آن صغار و کبار ایران و توران مشاهده نمایند و تا قرنها بازگویند… شاه شجاع بن محمد».
اما طنز آنکه نخستین اشارة مکتوب رسمی پس از مغول، به پادشاهی از ایران زمین با عنوان شاه ایران، از سوی کسی نیست مگر تیمور لنگ، ویرانگر ایران، در فتحنامه صاحب قران اعظم، امیر تیمور انارالله برهانه، به شاه یحیی یزدی (پسر امیر شرف‌الدین مظفر پسر امیر مبارزالدین محمد، که به سلاطین عهد حافظ شیرازی برمی‌گردد): «… شاه اعظم، شهریار عجم، افتخار ممالک ایران، خسرو آفاق، نصره‌الدنیا و الدین، شاه یحیی بهادر خلد ملکه…»
گرچه تیمور او را با همه این القاب و عناوین، در سفر دومش به شیراز کشت، اما دست کم او را به عنوان شهریار عجم و افتخار ممالک ایران به رسمیت شناخت!
ایلدروم بایزید عثمانی که در قفس تیمور گرفتار شد و جان سپرد، در نامه‌ای در پاسخ شاه منصور مظفری می‌نویسد: «… اعلیحضرت سلطنت‌مآب حکومت‌نصاب، افتخار ملوک عجم، افتخار سلاطین امم، فارِسِ میدان فارس و توران و خدیو خدیوان جهان، شیر بیشة دلاوری و شاهین اوج‌آوری، شاه جوانبخت و سزاوار تاج و تخت، المؤید عندالله، منصور شاه…، گفتم برید نامه بهجت‌فزای دوست… اگر فرصت ما دهد روزگار ر برآرم از آن لنگ باغی دمار [تیمور لنگ را گوید].
البته در اینجا ایلدروم به ذکر «افتخار ملوک عجم» (ایران) بسنده نکرده و از فارس و توران نام آورده‌است. جالب اینکه این مکاتبات در آن دوران همه به زبان فارسی، انباشته از لفاظی و مُذّهب کاری است!
باز به نامه‌ای از تیمور به حاکم گیلان در باب عزیمتش به ایران برمی‌خوریم: مکتوب سلطان اعظم امیر تیمور گورکان به مرتضای اعظم سلطان‌السادات عرب و العجم سید علی گیلانی:
«… تیمور گورکای سیوزمیز: امیر اعظم سید علی کیا به تحیات و رأفات فراوان مخصوص بوده، همگی همت همایون ما را بر تمهید قواعد شقاق و سلوک وفاق مقصور شناسد. امّا بعد… البته استماع افتاد که نوبت آخر، چون رأیات همایون به صوب ممالک ایران نهضت نمود، در آن عزیمت به میامن عنایت اللهی تدارک حال جماعتی معاندان و متمردان به چه رو دست داد و ملک عزالدین لُر، و احمد و دیگر ملوک کردستان و امراء شروان و شکّی و ملک بقراط ـ والی تفلیس ـ که هر یک طریقه مخالفت ورزیدند و خلاف فرمان جهان‌مطاع حضرت پادشاه اسلام خلّدالله ملکه و سلطانه به جای آورده و از جاده مطاوعت انحراف نمودند، چه نوع تأدیب و تعریک یافتند…
[سپس به ذکر ویرانگیری تنبیهی خود می‌پردازد] و چگونه ملک بقراط والی تفلیس… ابخاز و ممالک گرجستان… او را گرفتند و به درگاه عالم‌پناه آوردند و… بعد از آن چون طوعاً و رغبهً قبول دین محمدی صلی‌الله علیه و آله کرد… بر سریر ممالک و ولایت خود فرستاده شده…» در این نامه تیمور از شماری از ممالک ایران که گرفته‌است، نام برده و هشدار به تسلیم می‌دهد که وگرنه مانند حاکمان مازندران و گرجستان با او رفتار شود…»
ادامه دارد
کد مطلب: 93624
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل