​شهر هرات

عبدالکریم تمنا هروی
عبدالکریم تمنا هروی شاعری زادهٔ جنوب هرات است. در سالهای نخست کودکیش پدر و مادرش را از دست داد و در نوجوانی به شغل میرزایی پرداخت. دروس ابتدایی را در مسجد آموخت. خواندن دیوان حافظ را نزد بانویی بiنام قریش فراگرفت. وی مدت ۱۴ سال مسئول کتابخانه عمومی هرات بود. عبدالکریم تمنا از سال ۱۳۵۸ با اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی راهی ایران شد و هم‌اکنون نیز در تهران ساکن است. وی از سال ۱۳۴۰ اقدام به انتشار شعرهایش در نشریات افغانستان، ایران، اروپا و آمریکا نمود.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۲ اسد ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۱۰
​شهر هرات
شهر سرخم که نشد داغ غمش دور زیاد

از خدا خواسته‌ام دیرگه و شاد زیاد

شهره شهری که سران داشت و سرافراز مهان

گشت آفت‌زده و خشک شدش کشت مراد

شهر فریادگرم از چه بوَد گنگ و خموش؟

وقت آن است که توفنده برآرد فریاد

جای گل رُسته به هر باغ فزون هرزه‌گیاه

جای بلبل شده هر شاخ نشیمنگه خار

سنگها بسته، سگان باز، مروت معدوم

حاکمان گمره و محکوم به صد شرّ و فساد

زال و رودابه ز هجران فرامرز به بند

پیلتن در قفس چاه ز نیرنگ شُغاد

کاوه‌ای کو که به هر کوچه بسی ضحاک است

دادگر نیست، ولی هست هزاران بیداد

بلخِ بامی ز غمش اشک مصیبت بارد

گرچه خلقی است پریشان ز غم مام بلاد

شهر من مظهر مهر است و دبستان وفا

مردمش بخرد و روشنگر و پاکیزه‌نهاد

«پیرِ انصار» علم گشته ز گازرگاهش

«رازی» اش کرد بسی کاخ فضیلت بنیاد۱

اندرین شهر خرد یافت هزاران «لاری»۲

اندرین مهد هنر جست هزاران «بهزاد»

گر ز جامش نزدی بادة عرفان «جامی»

هفت اورنگ گرانبار نگشتی ایجاد

شهر من خوابگه «مهری» و «محجوبه» بوَد۳

اندران زاد بسی عالیه و «گوهرشاد»

با شرف مُرد هر آن کس که در آغوشش مُرد

با هنر زاد هر آن کس که به دامانش زاد

خانة امن «امامی»۴ و «علیشیر» کبیر

وحشت‌آباد و جهنم شده و رفته به باد

اضطرابی است به مهدش که نگنجد بر وهم

اختناقی است به مرزش که ندارد کس یاد

شهرم ای زادگه عشق من و شعر منا

ای تو شیرین و من از عشق وصالت فرهاد

بود آیا که ببوسم در و دیوار تو را؟

چشم دل باز به دیدار تو گردانم شاد

ره به «روبه» برم و سجده کنم «گلران» را

«زنده‌جان» را نگرم خرّم و سبز و آباد

دامن «تخت ظفر» دل دهد و جان بخشد

خاصه آن دم که بپویی ز چکادی به چکاد

در بهار آن که دمی رود خروشان تو دید

تا قیامت نبرد لذت آن را از یاد

شهر من پیش فلک خم ننماید سر خویش

فترتی گر رسدش، دیر مماناد و زیاد

زود باشد که شب تیره شود صبح سپید

محو گردد ز وطن سیطرة استبداد

خاک ما ملعبة مهرستیزان نشود

«سرزمینی است که ایمان فلک رفته به باد»

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ مزار فخر رازی در هرات است.

۲ـ عبدالغفور لاری نیز در هرات مدفون است.

۳ـ نام دو شاعر هراتی

۴ـ امامی هروی، شاعر معاصر سعدی و امیرعلی شیرنوایی
کد مطلب: 93622
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل