چرا کَشتی صلح افغانستان به گِل نشست؟

مصطفی شفیق
سرنوشت استقرار صلح در افغانستان، به اندازه‌ای غم‌انگیز و ابهام آمیز است، که هرگونه امید به آیندهٔ زندگی صلح آمیز را به روی شهروندان این سرزمین بسته‌است.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۸ اسد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۳۴
چرا کَشتی صلح افغانستان به گِل نشست؟
«دو روز قبل اعلام کردند که: اقلیت سیک‌های افغانستان به دلیل شرایط سخت زندگی و نبود امنیت، کشور خویش را ترک کردند.»
سرنوشت استقرار صلح در افغانستان، به اندازه‌ای غم‌انگیز و ابهام آمیز است، که هرگونه امید به آیندهٔ زندگی صلح آمیز را به روی شهروندان این سرزمین بسته‌است. زیرا هرچه زمان می‌گذرد نه تنها چشم‌انداز تحقق صلح در جامعهٔ افغانی، روشن‌تر و ابهام زدایی نمی‌شود بلکه زندگی تیره بختی شهروندان همراه با جنگ، منازعه و رفتارهای خشونت‌آمیز تاریک‌تر و افق‌های گفت‌وگوهای جاری صلح را پیچیده‌تر و تداوم بحران‌ها را در جامعه تشدید بیشتر بخشیده‌است؛ بنابراین، اگر مهم‌ترین شاخص‌ها و مؤلفه‌های استقرار صلح در جوامع مختلف انسانی را در نظر بگیریم، به صراحت می‌توان اعتراف و ادعا کرد که در جامعهٔ افغانی، هنوز آن شاخص‌ها و معیارها برای دستیابی به تحقق صلح پایدار در ذهن و ضمیر سیاستمداران، دولتمردان، رهبران و احزاب سیاسی و حتی شهروندان در افغانستان شکل نگرفته‌است.
حملات مرگبار تروریستی و رفتار ضد انسانی گروه طالبان در ولایات مختلف کشور، بعد از امضاء موافقت نامه آوردن صلح در افغانستان، گواه این مطلب است و آن این‌که موجودیت طالبان در تداوم جنگ می‌باشد نه در تحقق صلح، زیرا در میان طالبان انسجام لازم و تعهد و الزامات واقعی برای پایان دادن به جنگ، منازعه و رفتارهای خشونت‌بار مشاهده نمی‌شود؛ بنابراین، کشتی شکستهٔ صلح در جامعهٔ افغانی با رویکردی فعلی به سر منزل مقصود و ساحل امن نخواهد رسید، لنگرهاه و تکیه‌گاه این کشتی صلح در جامعهٔ افغانی جا خوش کرده و کارگزاران استقرار صلح، نگاه استراتژیک به ختم بحران ندارند و هر دو جانب تحقق صلح را به عنوان یک پروژهٔ سود آور تحلیل می‌نماید و این خود دلیل اصلی و بنیادین برای توقف کشتی صلح است. با این که دولت افغانستان، حداقل در دورهٔ اخیر اشتیاق زیادی از خود برای تحقق صلح نشان داده‌است؛ اما اطلاع‌رسانی [درباره] صلح، ظرفیت سازی و آگاهی دهی به مردم بسیار ضعیف بوده و حتی کسانی که به‌طور خاص در زمینهٔ استقرار صلح فعالیت می‌کنند، اطلاعات چندانی از نحوه و مکانیزم استقرار صلح ندارند.
نشست‌ها و گفت‌وگوهای سیاستمداران و دولتمردان درجه یک داخلی، کنفرانس‌های مطبوعاتی و ملاقات‌های فرمایشی فاقد استراتژی جامعهٔ مدنی و اعلامیه‌های بدون پشتوانهٔ علمی و عملی که این روزها از آدرس‌های مختلف راجع به پیشرفت صلح صادر می‌شوند، به اندازهٔ تکراری و تهوع آور است که درحد یک عکس سلفی تنزل پیداکرده و سرانجام و فرجام این نشست‌ها و اعلامیه‌های میان‌تهی و نوشیدن چای دورهمی است و بس و تنها چیزی را که در پی ندارد استقرار صلح است.
بنابراین، در دقیق‌ترین تحلیل و ارزیابی از استقرار صلح در جامعهٔ افغانی‌که می‌توان ارائه کرد، آن است که: رویکردها و روش‌ها و سیاست‌ها باید در میان سیاستمداران و دولتمردان و شهروندان در گفت‌وگوهای جاری صلح بین الافغانی با طالبان تغییر بنیادین و اساسی را در قبال صلح داشته باشد و این دور باطل گفتمان صلح، که هیچ‌گاه منتج به استنتاج استقرار صلح نمی‌شود را خط بطلان کشیده و برای همیشه کنار بگذارد تا زمینه‌های واقعی تحقق صلح فراهم گردد.
به هر ترتیب، [سیاستمداران و دولتمردان و شهروندان می‌بایست] کلیه‌ موانع و چالش‌هایی که روند گفت‌وگوهای جاری صلح را به خطر انداخته و چالش‌های جدیدی را به فراروی روند معطوف به استقرار صلح جامعهٔ افغانی گذاشته، به هر قیمت کاهش داده و به حداقل رسانیده و تهدیدهای بالقوه و بالفعل تحقق صلح را تبدیل به فرصت کرده و افق‌ها و چشم‌اندازهای تحقق صلح را با الگوها و مکانیزم‌های علمی و عملی و تجربه شدهٔ جهان پیگیری نماید، تا به نتایج عینی و ملموس صلح پایدار دست پیدا کنیم و این کشتی شکستهٔ صلح را ساحل امن رسانده و زیست انسانی را فراهم نماید. از این رو، وقتی که جنگ و صلح افغانی مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌گیرد، ناگزیر باید ریشه‌ها و عوامل جنگ و منارعات را در گذشتهٔ تاریخی این سرزمین خونین سر تا پا کودتا و جنگ و منارعهٔ برای دستیابی به قدرت سیاسی و منافع افتصادی و خودخواهی و انحصارگرایی یک قوم خاص بر سایر اقوام ساکن در افغانستان جست‌وجوکرد.

گفتار یکم: چالش‌ها و تداوم منازعه مانع اصلی در صلح سازی افغانی؛
به صورت کلی، حوادث و رخ دادهای منجر به منازعه در افغانستان را می‌توان به گونه‌های مختلف مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد و اتفاقات مختلفی را سرآغاز نزاع تاکنون بی پایان در افغانستان معرفی کرد. تحلیل هرکدام از این حوادث و رویدادها [نشان‌دهنده] موانع اصلی برسر راه رسیدن به استقرار صلح در افغانستان است. مهم‌ترین رویداها و حوادث که در تاریخ کشور اتفاق افتاده‌اند و این به صورت طبیعی تأثیر منفی بر روند صلح جاری گذاشته‌است، عبارتند از:
۱. کودتای سردارمحمد داوود خان علیه محمدظاهر شاه پادشاه افغانستان (در ۱۷ ژوئیه ۱۹۷۳) که کودتای سفید نامیده شد و با آن که افغانستان را برای نخستین بار در تاریخ خویش دارای نظام سیاسی «جمهوری» نمود، اما از آن جا که تحولات دامنه‌دار و گسترده‌ای را باعث شد و نیز ثبات موجود در کشور را از بین برد، می‌تواند آغاز بی‌ثباتی کشور باشد.
۲. کودتای حزب دموکراتیک خلق علیه سردارمحمد داوودخان (در ۷ ثور۱۳۵۷)، به علت اختلاف شدید و گستردهٔ داخلی حزب دموکراتیک خلق باعث کوتاهی عمر حکومت‌ها و در نتیجه ناامیدی حکومت پشتیبان و نفوذی در افغانستان، شوروی و اقدام رهبران این کشور به خصوص حضور نظامی مستقیم در افغانستان شد، تأثیر شدیدی بر روند گسترش بحران داشت.
۳. خیزش مذهبی- نظامی مردمی (قیام) علیه حزب دموکراتیک که با فاصلهٔ کوتاهی پس از کودتای این حزب تقریباً در اواخر بهار ۱۳۵۷ شروع شد، از آن جاکه عملاً مبارزهٔ تسلیحاتی را در سطح گسترده‌ای درکشور به جریان انداخت، آغاز منازعهٔ تاکنون جاری در کشور داشته‌است.
۴. ورود نظامیان شوروی و گسترش در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ باعث تشدید خیزش مذهبی- نظامی مردمی (جهاد) علیه حکومت کمونیستی افغانستان و نظامیان متجاوز شوروی از یک سو، واکنش شدید و گستردهٔ کشورهای رقیب و مخالف شوروی و حمایت آن‌ها از مجاهدین افغانستان از سوی دیگر، و گسیل نیروهایی از سایر کشورهای اسلامی- عربی به جبهه‌های جهاد افغانستان از یک سوی دیگر شدند که همه در کنار هم چنان آتش منازعه در افغانستان را برافروختند که به مدت یک دهه افغانستان را در سرخط خبری رسانه‌های جهانی قرار داده بودند.
۵. عدم تفاهم و همکاری احزاب و گروه‌های جهادی و آغاز منازعهٔ داخلی در سال ۱۹۹۲ پس از شکست نجیب الله در مقابل‌گروه‌های جهادی رخ داد، تمام نویدها و آرزوها را برای دستیابی به آمش از بین برد. تمام سال‌های حکومت مجاهدین تا ظهور و ورود طالبان، جنگ داخلی جریان داشت و خروج نظامیان روس و شکست داکتر نجیب الله پایانی برمنازعه نبود.
۶. ورود طالبان و گذار دیگربارهٔ منازعهٔ افغانستان به سطح خارجی (۱۹۹۴): بعد از ورود نظامیان روس به افغانستان سطح منازعه در افغانستان عملاً در سطح یک منازعهٔ بین‌المللی قرارگرفته بود که که قدرت‌های بزرگ جهانی در آن مشارکت و مداخله داشتند. با خروج نظامیان روس و انعقاد تفاهم نامهٔ عدم تحویل سلاح میان حکومت و جدید روسیه و ایالات متحدهٔ آمریکا، و سطح منازعهٔ افغانستان به سطح داخلی فروکاسته شد و پس از ظهور طالبان در ۱۹۹۴ در قندهار و آغاز پیشروی‌های آن گروه است که منازعهٔ افغانستان باردیگر تبدیل به یک منازعهٔ با مداخلهٔ بازیگران خارجی می‌شود. اهمیت این مسئله در این نهفته‌است که وقتی یکی از بازیگران یا قدرت‌های منطقه ای اقدام به مداخله و نفوذ می‌کند، سایرین نیز اقدامات مقتضی را در دستورکار قرار خواهند داد و این مسئله باعث تعمیق بحران و بغرنج شدن شرایط و مسائل مورد منازعه می‌شود.
۷. تسلط طالبان برکشور و تشکیل جبههٔ مقاومت علیه آن (۱۹۹۶) توسط حکومت آقای ربانی و گروه‌های هم سو با آن: زمانی که طالبان توانست محدودهٔ فعالیت و حضور خود را به بخش‌های گسترده‌ای از مناطق افغانستان گسترش دهد، حکومت قانونی و هم چنان به رسمیت شناخته شده و دارای کرسی افغانستان در سازمان‌ها و مجامع مختلف بین‌المللی توانسته بود خود را و لو در محدودهٔ اندکی از سرزمین‌های شمالی افغانستان حفظ کند و با کمک‌های اندکی از کشورهای حامی و هم پیمان در یافت می‌کرد، جریان مقاومت را در مقابل طالبان ایجاد کرد که این به معنای حفظ وضعیت منازعه در افغانستان بود.
۸. ورود نظامیان خارجی و سقوط طالبان و شکل‌گیری چشم‌انداز حل منازعه و گذار به مرحلهٔ صلح سازی در افغانستان (۲۰۰۱): حادثهٔ ۱۱ سپتامبر برای هر فرد و گروهی که نا خوشایند و نکبت بار بوده باشد، برای مردم افغانستان خوشایند بود، چرا که آن‌ها را از سلطهٔ قدرت نمایی و ظلم طالبان رهانیده و چشم‌انداز مثبتی را فراروی آنان قرار داد. مردم افغانستان امیدوار بودند که پس از چندین دهه آسیب و ویرانی، زندگی روی خوشش را به آن‌ها برگردانده است. هر چند این امیدواری- آن گونه که در ابتدا در تصورها وجود داشت- کاملاً عملی نشد و بعد از حدود سه سال بار دیگر شاهد بازگشت منارعه و نا امنی در زندگی روزمرهٔ خویش بوده‌اند.
۹. بازخیزش طالبان و ناتوانی حکومت افغانستان و همکاران خارجی آن در حفظ صلح و شکست مرحلهٔ «صلح بانی» (۲۰۰۴): برخلاف آن که تصور می‌شد طالبان در پی تهاجم نظامیان خارجی به افغانستان در ۲۰۰۱ شکست خوردند و از بین رفتند، آن‌ها تنها مجبور به عقب‌نشینی و گریز به پایگاه‌های خویش در آن سوی مرزها وسرزمین افغانستان شدند و برخاسته از عوامل مختلف داخلی و خارجی و سیاسی، اقتصادی و نظامی، بار دیگر توانستند خود را به عنوان یکی از بازیگران اصلی صحنهٔ تحولات افغانستان به رسمیت بشناسانند. از ۲۰۰۴ تا کنون طالبان به‌طور دایمی و فزاینده توانسته‌اند محدودهٔ سرزمینی حضور و حاکمیت خویش را از یک سو و تأثیر گذاری خود بر تحولات و مسائل جاری در کشور را افزایش دهند.
۱۰. طی سال‌های پس از ۲۰۰۴ تا کنون حکومت افغانستان تلاش‌های گسترده‌ای را برای برقراری صلح از طریق سازوکارها و اقدامات مختلف از جمله انعقاد توافق نامهٔ صلح میان حکومت افغانستان و حزب اسلامی حکمتیار و نیز این که طالبان در روند سیاسی جاری در کشور ادغام شوند، انجام داده‌است که البته دراین تلاش‌ها و اقدامات کشورهای حامی و هم پیمان هم فعال بوده‌اند. مهم‌ترین و جدی‌ترین تلاش انجام شده، مذاکرات دامنه‌دار و گستردهٔ نمایندهٔ خاص ایالات متحده در مسئله صلح افغانستان، زلمی خلیلزاد، است که توسط ترامپ مأمور به سرانجام رساندن منازعهٔ افغانستان شده‌است. (عارفی، ۱۳۹۸، ۵۹)

گفتار دوم: موانع و سیاست دوگانهٔ تحقق صلح پایدار در افغانستان؛
در یک بلبورد بزرگ تبلیغاتی داخل شهر کابل نوشته بود: «صلح را تصور کنید» معنای این جمله مدت‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده بود و تصور این عبارت که صلح را تصور نمایید برایم مسخره آمیز به نظر می‌رسید. اما اینک معنا و ماهیت این جمله و تصورات ازصلح با هردلایل خواسته یا نا خواسته نوشته شده درآن و با گذشت نزدیک به دو سال از گفت‌وگوهای مستقیم دوجانبه و چند جانبهٔ زلمی خلیلزاد با گروه طالبان، در قطر، مسکو، اسلام‌آباد و هم چنان نشست‌ها و گفت وگوهای رهبران جهادی و جریان‌های سیاسی مخالف دولت با گروه طالبان مکان‌های متفاوت می‌گذرد، ماهیت صلح سازی در افغانستان روشن‌ترمی شود.
به عبارت دیگر، به ادعای صریح سیاستمداران داخلی و بازیگران منطقه‌ای و شرکای بین‌المللی، که زمینه‌ها و بسترهای گفت‌وگوهای صلح با گروه طالبان آما شده‌است و به اعتراف صریح آنان اجماع داخلی، منطقه‌ای و جهانی شکل گرفته‌اند، حالا سؤالی اساسی این است که: چرا این کشتی صلح که تمام لوازم و شرایط برای حرکت آن آماده است به حرکت در نمی‌آید؟ هرچه زمان می‌گذرد نه تنها کشتی صلح در افغانستان حرکت رو به جلو نداشته بلکه برعکس سیر قهقرایی داشته و بازگشت به نقطه منازعه لنگر انداخته و به گِل نشسته‌است و این است معنای واقعی کلمه که صلح را در افغانستان تصورنمایید؛ بنابراین، وقتی که از بازگشت افغانستان از مرحلهٔ صلح بانی و شرایط پسامنازعه به شرایط منازعه و مرحلهٔ صلح سازی سخن می‌گوییم، و در پی بررسی و چرایی و توقف آن و ریشه یابی مسئله هستیم، باید دو نکته را در نظر داشته باشیم که در مسائل افغانستان، به خصوص منازعهٔ جاری در آن، فقط حکومت افغانستان و گروه‌های داخلی دخیل و فعال نیستند؛ بلکه نیروهای خارجی- چه بازیگران خارجی حامی امنیت و صلح، چه بازیگران خارجی مخل امنیت و صلح، چه بازیگران خارجی روی صحنه و چه پشت صحنه- به شدت فعال تأثیرگذار هستند.
از سوی دیگر، نکتهٔ مهم بعدی این است که افغانستان با چندین دهه زیستن در شرایط منازعه، شرایط و پتانسیل‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بحران زا و منازعه خیز را در درون خود نهادینه کرده‌است و زمینه و بستر حاصل خیز و مستعدی برای رویش دگربارهٔ منازعه در خود دارد. علل ناکامی و عدم تحقق صلح را می‌توان این گونه تبیین نمود:
۱. تصور نادرست سیاست گذاران و تصمیم گیران از شرایط امنیتی افغانستان: قبلاً گفته شد که افغانستان طی سال‌های پس از ۲۰۰۱ تنها تا سال ۲۰۰۴ در شرایط پسامنازعه و مرحلهٔ صلح بانی قرار داشت، اما در سخنان و گفته‌ها و هم تر از آن در سیاست گذاری‌ها و طراحی استراتژی‌های امنیتی کشور، تصور و باور بر این بود که افغانستان طی تمام سال‌های ۲۰۰۱ تا کنون ۲۰۱۹ در شرایط پسامنازعه قرار داشته‌است در حالیکه در عمل این گونه نبوده‌است.
۲. ناکارآمدی حکومت در ایجاد و انجام سازوکارهای مرتبط با عملیات صلح بانی: مرحلهٔ صلح بانی که پس از موفقیت در مرحلهٔ صلح سازی آغاز می‌شود و مرحلهٔ دوم عملیات صلح است و در صورت موفقیت، می‌تواند کشور و حکومت را وارد مرحلهٔ صلح پروری نماید و شرایط با ثبات را نهادینه کند، بنابراین که بر اساس پیمان آتش‌بس رسمی میان طرفین منازعه ایجاد شده باشد یا بر اساس موفقیت یکی از طرفین در غلبهٔ نظامی برگروه شورشی و معارض حکومت، باید شرایط مقتضی مربوطه به هرکدام از دو حالت به دقت و به‌طور کامل تأمین شود؛ بنابراین، حکومت افغانستان نیز در هر دو بخش اقدامات نظامی و غیرنظامی نتوانست وظایف خویش را به خوبی انجام دهد و زمینهٔ مساعد را نه تنها برای گروه طالبان جهت بازگشتن به صحنهٔ تحولات افغانستان بلکه برای برخی از مردم افغانستان که به علت شرایط نا مناسب اقتصادی و با هدف کسب درآمد به این گروه پیوستند را فراهم کرد. (عارفی، ۱۳۹۸، ۶۳).
۳. ناکارآمدی یا حتی عدم صداقت نیروهای خارجی حاضر در افغانستان و فعال در عملیات صلح بانی: از منظر تئوریک، در مرحلهٔ حفظ صلح یا صلح بانی عملیات صلح، اصولاً نقش نیروهای نظامی خارجی بین‌المللی بسیار پررنگ و حتی محوری و اصلی است و باید دستاورد موجود و شرایط به دست آمده را از منظر نظامی بتوانند حفظ کنند. شرایطی که نیروهای نظامی بین‌المللی حافظ صلح معمولاً در آن فعال می‌شوند، در چند حالت است: گاهی باید مانع برخورد نظامی و درگیری گروه‌های مختلف با یکدیگر شوند که این حالت، زمانی است که گروه‌های درگیر، نیروهای هستند مربوط به دوکشور که مرزها و محدودهٔ شان مشخص است یا اگر هم مشخص نیست و فعلاً مورد اختلاف و منازعه است، محدودهٔ فعلی تحت کنترل شان مشخص است و نیروهای نظامی حافظ صلح بین‌المللی در مناطق و سرزمین‌های میان آن‌ها نقش دیوار حائل را ایفا می‌کنند.
۴. بازی دوگانهٔ پاکستان در قبال منازعهٔ افغانستان و در برخورد با ایالات متحده: درمورد این مسئله آن اندازه فراوان گفته شده‌است که دیگر در مباحث امنیتی افغانستان تبدیل به یک کلیشهٔ غیر جذاب شده‌است. در ابتدای حضور نظامیان بین‌المللی در افغانستان که با هدف مبارزه علیه تروریسم اقدام به ساقط کردن حکومت گروه طالبان بر افغانستان و از بین بردن پایگاه‌های القاعده کردند، پاکستان با تصمیم پرویز مشرف، نخست‌وزیر وقت کشور، در هماهنگی و همکاری با نیروهای ضد تروریسم قرار گرفت، اما در ادامه رویکرد خود را تغییر داد و بازی دوگانه ای را در قالب سیاست اعلامی همکاری در مبارزه علیه تروریسم و سیاست اعمالی حمایت از از طالبان در افغانستان در دستورکار خود قرار داد.
کد مطلب: 93576
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل