هزاره کیست؟ / بخش سوم

دین ستیزان در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌کنند که جامعۀ هزاره یک‌جامعه یک‌پارچۀ شیعی نیست، بلکه یک‌جامعه مُتکثّر و متشکل از هزاره شیعه، سُنّی، اسماعیلی، مسیحی و آتئیست است.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۲ سرطان ۱۳۹۹ ساعت ۰۲:۵۳
مبارزه با هویت درخشان شیعی هزاره‌ها و ترویج هویت‌های جعلی برای آنان

دین‌ستیزان هزاره‌گرا، ضمن این‌که مانند تکفیری‌های سُنّی، مبانی فکری، عقیدتی و مقدّسات شیعه را با خصومت و لجاجت مورد توهین قرار می‌دهند، تلاش می‌کنند که جامعه هزاره را یک جامعه چند دینی، و متشکل از گروه‌ها و عناصر سکولار، کمونیست و حتی بی‌دین و شیطان‌پرست معرفی کنند. به همین دلیل در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌کنند که جامعهٔ هزاره یک‌جامعه یک‌پارچهٔ شیعی نیست، بلکه یک‌جامعه مُتکثّر و متشکل از هزاره شیعه، سُنّی، اسماعیلی، مسیحی و آتئیست است.
به نمونه‌هایی از مبارزه و اهانت دین ستیزان هزاره با مبانی فکری شیعه و مقدسات مذهبی توجه کنید:

* سخی داد هاتف: چه کسی می‌تواند به من بگوید که کربلا از ارزگان مهم‌تر است یا رنج روان سوز ده سال تیر و تبر خوردن مردم در هزاره جات اهمیت کمتری نسب به ده روز رنج حسین در کربلا را دارد؟ چرا کربلا اینقدر برای ما عظیم می‌نماید؟ جز این است که مغزهای ما را شسته‌اند و چشم‌های ما را بسته‌اند؟

* آتیلا خزر: «شیعه مذهب نیست بلکه یک مانیفیست نژادپرستانه است که دست نازیسم و فاشیسم را از پشت بسته‌است. من خودم سال‌هاست که مراسم استحمارگر دهه محرم را تحریم کرده‌ام. حاضرم با دوستانم شب تا صبح ویسکی بنوشم، گل بگوییم و گل بشنویم ولی در این مراسم شرکت نمی‌کنم». (نقل از صفحه محمدحسین فیاض)

* سخیداد هاتف: همین متن کانونی اسلام یعنی قرآن را کتابی بی فایده می‌دانم … به امامان شیعه و خلفای راشدین اعتقادی ندارم.

* محمدحسین فیاض: وی [حضرت زهرا (س)] یک بانوی اشرافی بود و نازدانه بزرگ شده و نازدانه زیست. این که وی بیاید الگوی زن در به‌در امروز شود سخن عجیبی است. حضرت زهرا (س) تاجر زاده بود که درخانه خدمت کار داشت و دست به سیاه و سفید نمی‌زد. ضمناً نه سواد داشت نه در بیرون از خانه کاری می‌کرد و نه در بیرون از خانه مسئولیت سیاسی و اجتماعی داشت.

* هزاره خرد گرا: حماقت یعنی این‌که ما هنوز با قوانین ۱۴۰۰سال قبل که توسط چند بیسواد وضع شده زندگی کنیم.

* سخیداد هاتف: تمام دلیل برتری سادات این است که از نوادگان پیامبر و علی و فاطمه و امامان هستند. خوب باشند، مگر خود آن افراد چه برتری بر دیگر انسان‌ها داشتند که نوادگان شان داشته باشند. در بهترین حالت مردان و زنان عربی بودند که نه خدمتی به بشر کردند و نه چیزی بر دانش آدمی افزودند. در بدترین حالت چندین فرقه خشونت و آدم‌کشی را بر فرقه‌های قبلی افزودند و نه تنها جامعه عربی که بقیه جاهای جهان را نیز با فرهنگ تعصب و خون‌ریزی و خرافه خود آلودند.

* خالق‌داد قاسمی، خطاب به یک فرد سیّد: به چنگیز بی‌احترامی نکن که تو را با ۱۲ امامت یک‌جایی وردار می‌کنم. چنگیز کسی را به خاطر دین و عقیده اش نکشته‌است. چنگیز خواست با مسلمانان میانه خوبی داشته باشد، پیروان آیین محمد بود که به او خیانت کرد که بعد به جزایشان رسانده شد. (نقل از صفحه فیس بوک فیاض)

* علی مهدیار، خطاب به یک فرد سیّد: چنگیز را خون‌خوار خطاب می‌کنی در حالی که محمد (ص) و علی (ع) و سایر اجدادت در خون‌خواری و آدم‌کشی شهرهٔ تاریخ هستند (همان منبع).

شیعه ستیزان هزاره‌گرا، برای مبارزه با هویت شیعی هزاره‌ها به ترفندهای مختلف متوسل می‌شوند که اهم آنها بدین شرح است:

۱- بیگانه سازی خودی و خودی سازی بیگانه

دین‌ستیزان هزاره، به کمک هزاره‌گرایان بی‌بصیرت مذهبی، برای فراهم شدن زمینه فروپاشی دیوار هویت شیعی و دینی هزاره‌ها اقدام به کشیدن آجرهایی به نام سادات و دیگر شیعیان غیرهزاره از این دیوار نمودند. آنها به دو دلیل این کار را کردند: یکی به خاطر این که از سادات عقده و کینه داشتند. چراکه سادات به نوشته برخی پژوهشگران مانند میرمحمدصدیق فرهنگ، همان دعات شیعه بودند که از ابتدای ظهور قوم هزاره در افغانستان، آنها را دعوت به مذهب تشیّع نموده و شیعه ساخته‌اند. هزاره‌گرایان اسلام‌ستیز، مانند اسلام ستیزان بنی امیه و بخصوص یزید علیه‌العنه که انتقام مسلمان ساختن اعراب با هدایت رسول‌الله (ص) و مجاهدت حضرت علی علیه السلام را از اهل‌بیت (ص) در سرزمین کربلا گرفتند، انتقام شیعه ساختن هزاره‌ها را از سادات می‌گیرند.
 یزید ابن معاویه، زمانی که با چوب خیزران بر لب و دندان سر بریده اباعبدالله الحسین (ع) می‌زد با افتخار و به صراحت می‌گفت: «کاش نیاکان من که در جنگ بدر کشته شدند می‌دیدند زاری کردن قبیله خزرج را از زدن نیزه … بنی هاشم با سلطنت بازی کردند، نه خبری آمد و نه وحی نازل شد؛ من از دودمان خندف نباشم اگر انتقام نگیرم از فرزندان احمد (ص) بخاطر آنچه او کرد». (بحار الانوار، جلد ۴۵، ص ۱۳۳)
البته برخی سیّدستیزان هزاره‌گرای مذهبی که تاریخ افغانستان و هزاره را وارونه خوانده‌اند، عکس آن را می‌نویسند و به دروغ ادعا می‌کنند که سادات فراری به هزاره‌ها پناهنده شده و توسط آن‌ها شیعه شده‌اند که اگر چنین هم باشد هردو مفتخرند، طعنه زدن برای چی؟
و دو دیگر، به این دلیل که با طرح مسئله قومیت و بیگانه خواندن سادات، ناهنجاری‌های اجتماعی جامعه هزاره را به‌طور مستقیم به سادات و غیرمستقیم به مذهب شیعه- البته در دهه‌های قبل- ارتباط داده و به تخریب دیوار هویت شیعی هزاره‌ها به دست خودشان اقدام نمایند و سادات را هم از جامعه هزاره به عنوان بیگانه خارج سازند که در این کار به زعم خودشان موفق شده‌اند.
دین ستیزان هزاره‌گرا، و هزاره‌گرایان مذهبی سیّدستیز، درحالی که توطئه شوم بیگانه سازی سادات را مطرح می‌کنند، هم‌زمان طرح خودی سازی بیگانگان سُنّی مذهب و دیگر گروه‌ها و فرقه‌های گمراه و ضد دین و تشیّع را به نام هزاره اجرا می‌کنند. روشنفکران قوم‌گرا و دین‌ستیز هزاره با همراهی و کمک روشنفکران و رهبران سیاسی این قوم گفتمانی درست کردند و آن گفتمان را به گفتمان غالب در جامعه هزاره تبدیل نمودند. به‌جای «گفتمان مذهبی» که در طول تاریخ گفتمان اصلی جامعه هزاره و شیعیان را تشکیل می‌دهد و رکن اصلی هویت ملی هزاره می‌باشد، «گفتمان قومی» تحمیل شد و نیروهای سیاسی و عناصر مسلمان هزاره در داخل و خارج، یا از این گفتمان سخیف استقبال کردند یا در برابر آن سکوت اختیار نمودند. حزب وحدت اسلامی به عنوان مجری این گفتمان سخیف ظهور کرد و دستاوردهای جهاد مقدس و مقاومت مذهبی هزاره‌ها را در طول تاریخ بر باد داد.
اینک، باید دیده شود که توطئه بیگانه سازی خودی، و خودی سازی بیگانه، بر مبنای گفتمان قومی چه دستاوردی برای هزاره‌ها تاکنون داشته‌است؟
دین‌ستیزان و گروه‌های مذهبی هزاره‌گرا، این باور فریبنده را آگاهانه و نا آگاهانه تبلیغ می‌کردند و هنوز می‌نمایند که هزاره در افغانستان اقلیت است، اگر براساس گفتمان مذهبی تشیّع عمل کند تمام اقوام دیگر افغانستان که سُنّی و اکثریت هستند، در مقابل هزاره‌ها قرار می‌گیرند و جنگ مذهبی راه می‌اندازند و اگر بر اساس گفتمان قومی هزاره عمل شود و مذهب کنار گذاشته شود، در آن صورت نه تنها همه اقوام علیه هزاره متحد نمی‌شوند بلکه هزاره‌های سنی، اسماعیلی و ترک تباران ازبک و ترکمن نیز بخاطر تبار مشترک در کنار هزاره‌ها قرار می‌گیرند و با هزاره متحد می‌شوند.
در ابتدای جنگ‌های غرب کابل که حزب وحدت و مجموعه شیعیان از هر حزب، گروه و قومی مجبور شدند با حزب اتحاد سیّاف و نیروهای دولتی به فرماندهی احمدشاه مسعود درگیر شوند، هزاره‌های سنی که هیچ، هزاره‌های اسماعیلی و ترک‌تباران به رهبری مارشال دوستم هم از نیروهای دولتی در برابر حزب وحدت و هزاره‌ها حمایت کردند. دوستم که بعداً خودش با دولت استاد ربانی اختلاف پیدا کرد با حزب وحدت و حزب اسلامی حکمتیار ائتلاف کرد که آن هم به نتیجه نرسید. شهید مزاری زمانی که در کابل در تنگنا قرار گرفت هرچه از دوستم خواست که او را حمایت کند، اما دوستم صدای او را نشنید تا این که مجبور شد تسلیم طالبان شده و فرار را برقرار ترجیح دهد.
ازبک‌ها دو بار به هزاره‌ها در سمت شمال ضربه زدند. بار اول در زمان رهبری شهید مزاری، در شهرک حیرتان، رزمندگان جوان هزاره را قتل‌عام نموده و پیکرهایشان را به رودخانه آمو انداختند و بار دوم در زمان حمله طالبان به مزارشریف در ۱۷ اسد/مرداد ۱۳۷۷ و قتل‌عام هزاره‌ها، طالبان را کمک کردند و به هزاره‌ها پناه ندادند.
آقای رحمان رحمانی، نویسنده هزاره سنّی مذهب که از دوستان هزاره‌گرایان دین‌ستیز و شیعه ستیز می‌باشد، به دشمنی هزاره‌های سُنّی با شیعیان هزاره چنین اعتراف می‌کند: «در تعاملات سیاسی چهار دههٔ اخیر، هزاره‌های سنی به دلیل هم‌گرایی مذهبی در کنار تاجیک‌ها و ازبک‌ها رزمیدند، برادران شیعهٔ شان را کشتند و خود نیز از سوی بردران شیعه کشته شدند».
 رحمانی در ادامه می‌نویسد که هزارهٔ سنی بر سر قدرت سیاسی، بیشتر از پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌ها با شیعیان هزاره رقابت می‌کند. هزاره‌های سنی برخلاف دین‌ستیزان و هزاره‌گرایان مذهبی و سیاسی شیعه که شعار می‌دهند «هزاره هزاره است شیعه، سنی، اسماعیلی، مسیحی، بی‌دین و دیندار ندارد»، می‌گویند که هزاره شیعه و سُنّی دارد و از برتری سیاسی و اجتماعی هزاره شیعه اظهار ناراحتی می‌کنند و خواستار احقاق حقوق هزاره سنی در برابر هزاره شیعه می‌باشند.
شورای هزاره‌های اهل‌سنّت که از سوی هزاره‌های شیعه‌ستیز و برخی رهبران سیاسی هزاره، مانند محمدمحقق و کریم خلیلی حمایت می‌شوند اخیراً در بیانیه‌ای که در واکنش به گزارش وزارت خارجه آمریکا در مورد ۱۰ تا ۱۵ درصدی جمعیت هزاره‌های افغانستان منتشر کرد، رقابت و در واقع خصومت خود را با هزاره‌های شیعه چنین بروز داد که چرا در داخل و خارج مقصد دست‌اندرکاران امور افغانستان از هزاره، هزاره شیعه است، در حالی که جمعیت هزاره سنی چهار میلیون نفر است.
بخشی از متن اعلامیهٔ شورای هزاره‌های سنی به این شرح است: «روایت حکومت و نهادهای حامی‌اش از هزاره فقط هزاره شیعه است، و براساس هویت مذهبی شیعه حق می‌دهند، از این جهت هزاره‌های سنی بخاطر مذهب مستثنی می‌شوند، سال‌ها محرومیت ما ریشه در این خلط مفهومی داشته‌است. وزارت خارجه آمریکا هزاره‌ها را ۱۰ تا ۱۵ درصد خوانده‌است، بازهم روایت آنها از هزاره برابر شیعه است. در این میان بحث هزاره سنی در گزارش وزارت خارجه آمریکا منتفی است. بحث ما این است که حتی هزاره‌های سنی ۱۰ تا ۱۵ درصدی از نفوس کشور را تشکیل می‌دهند. چهار میلیون هزاره سنی را هیچ نهاد و جریانی نمی‌تواند انکار کند. مسئله صلح بدون هزاره سنی هرگز ممکن نیست!»
در طول جنگ‌های هزاره‌ها با تاجیک‌ها، پشتون‌ها و ازبکها، هزاره‌های سنی یک لحظه هم در کنار هزاره‌های شیعه قرار نگرفتند و هیچ‌گونه حمایت مادی و معنوی نکردند، بلکه همان طوری که رحمانی اعتراف کرد در کنار پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌ها با شیعیان هزاره جنگیدند. درحالی که شیعیان قزلباش، تاجیک و حتی بلوچ و پشتون تبار از هیچ‌گونه حمایتی از شهید مزاری و حزب وحدت دریغ نکردند. شیعیان قزلباش در وزیرآباد، تایمنی، قلعه فتح‌الله خان، چنداول و دیگر مناطق شهر کابل زیر پرچم حزب وحدت علیه دشمنان هزاره جنگیدند، هرچند اکثر آن‌ها از لحاظ سیاسی حرکتی بودند و با حزب وحدت اختلاف داشتند.
برخی از شیعیان قزلباش به قدر توان از رزمندگان هزاره حمایت مالی هم می‌کردند. در وزیرآباد کابل شخص محترمی به نام فقیرعلی‌خان فقیر که از شخصیت‌های مذهبی و اجتماعی آن دیار بود در اوج جنگ‌های غرب کابل کمک‌های اقوام و دوستان خود و مؤمنین وزیرآباد را با چند نفر دیگر خصوصی جمع‌آوری کرده به شخص آقای مزاری تحویل می‌داد که من خودم شاهد بودم. همین مؤمنین قزلباش بدون سرو صدا در انتخابات ریاست جمهوری سال۱۳۸۳ به آقای حاجی محمدمحقق رأی دادند. متأسفانه دین ستیزان، واعظان، نویسندگان و هزارگرایان بی‌بصیرت مذهبی، این زیبایی‌های پیوند مذهبی را ندیدند و نمی‌خواهند ببینند.



۲- ایران ستیزی

هزاره‌گرایان دین‌ستیز و بی‌بصیرت، بر مبنای گفتمان قومی و برای تغییر هویت مذهبی هزاره‌ها و نیز خوش خدمتی به دشمنان تشیّع و جمهوری‌اسلامی ایران، افتخار ایران ستیزی را نیز به خود اختصاص داده‌اند و سعی می‌کنند که بیشتر از پشتون‌ها، تاجیک‌ها و کشورهای غربی، صهیونیست‌ها و تکفیری‌های وهابی، ایران ستیز باشند.
شهید استاد عبدالعلی مزاری با درک نادرست از اوضاع سیاسی جهان و افغانستان و بخاطر عقده شخصی که از بی‌اعتنایی نابخردانهٔ احمدشاه مسعود داشت، و از سوی دیگر تحت تأثیر و القاآت هزاره‌گرایان دین ستیز قرار گرفته بود، همکاری سیاسی دولت جمهوری اسلامی ایران را با دولت اسلامی استاد ربانی، مساوی با دشمنی با حزب وحدت - حزبی که به کمک همه‌جانبه ایران و حمایت از شهید مزاری تشکیل شد - تلقی نموده به دشمن تاریخی و قسم خوردهٔ هزاره یعنی گلبدین حکمتیار و «آی اس آی» پیوست. ماه عسل حزب وحدت با حزب اسلامی منجر به حادثه خونبار ۲۳سنبله به دستور آقای مزاری شد که در نتیجه آن مجموعاً ده تا سی‌هزار نفر از مجاهدین و مردم عادی هزاره و شیعه در غرب کابل کشته و زخمی شدند.
افراد آزاده، آگاه و بصیر می‌دانند که ایران ستیزی به هر بهانه‌ای به نفع هیچ مسلمانی در دنیا نیست، بخصوص به نفع مردم متدین افغانستان که از هرحیث پیوندهای ناگسستنی با ایران دارند. هزاره‌ها بیشتر از دیگران از روابط نیک با ایران سود می‌برند و در شرایط تنش، بیشتر از دیگران متضرر می‌شوند؛ بنابراین کسانی که بر طبل خصومت با ایران می‌زنند خواسته یا نخواسته با هزاره دشمنی می‌کنند.

۳- اسلام‌ستیزی

از همان ابتدایی که فتنه سیّدستیزی یا سیّدزدایی از جامعهٔ هزاره، توسط اسماعیل‌مبلغ، در کابل آغاز شد پیش‌بینی می‌شد که سیّدستیزی مقدمه‌ای باشد برای اسلام‌ستیزی و بخصوص شیعه ستیزی. سیّدستیزان در ابتدا به شدت منفور جامعه متدین هزاره واقع شدند و جرات نمی‌کردند آشکارا و در همه‌جا علیه سادات سخن بگویند. این وضع تا زمان تشکیل حزب وحدت اسلامی ادامه داشت و در زمان تنش‌های داخلی حزب وحدت بود که این غده سرطانی سر باز کرد و لجام گسیخته جامعه هزاره را فرا گرفت. متأسفانه در گسترش و رشد این غده، علما، طلبه‌ها و عناصر فرهنگی و سیاسی هزاره نقش اصلی را به عهده دارند، چرا که با سیّدستیزان همکاری و هم نوایی کردند یا در برابر لجن پراکنی آنها سکوت نموند. هر قدر به آنها گفته شد که مسئله اصلی بحث ساختگی سیّد و هزاره نیست، بلکه این موضوع بهانه‌ای است برای اسلام‌ستیزی و شیعه‌ستیزی، متأسفانه اغلب هزاره‌های مذهبی و غیر مذهبی توجه نکردند و چنان عقده مندانه با سادات برخورد کردند و می‌کنند که گویی آنها دشمن تاریخی و خونخوار هزاره‌ها بوده و اینک هزاره‌ها از بند آزاد شده و چپ و راست بر دشمن دیرین خود می‌تازند تا انتقام بگیرند.
انتظار می‌رفت بعد از این که سیّدستیزان وارد مرحله دین‌ستیزی شوند علما و نخبگان مسلمان و مؤمن هزاره به خود آمده و دربرابر منحرفین ایستادگی نمایند، اما این انتظار بیهوده بود، چرا که سیدستیزی و هزاره گرایی دربرابر سادات، طی بیش از ۴ دهه به تدریج در میان هزاره‌ها نهادینه شده و به تابو تبدیل شده‌است، طوری که مؤمنان آگاه و دلسوز هزاره هم جرات ندارند به این تابو نزدیک شوند چه رسد که آن را بشکنند.
کار به جایی رسیده که طلبه‌ها، علما، نویسندگان، مبلغان و تحصیل یافتگان مدعی اسلام و تشیّع در برابر هتک حرمت دین‌ستیزان هزاره به خدا، پیامبر و ائمه اطهار (ع) و تخریب سنت‌ها و باورهای اصولی مذهبی با خونسردی سکوت می‌نمایند یا انتقاد ملایم دوستانه و نصیحت رفیقانه نموده و می‌گذرند، اما همین‌ها در صورتی که یک شیعه غیرهزاره و بخصوص سیّد، دین ستیزان هزاره را نقد کند فوراً متهم به نژادپرستی، برتری طلبی و استفاده از حربه رنگ زدهٔ تکفیر علیه روشنفکران و نخبگان هزاره می‌کنند.
آنچه گفته شد چه کسی بپذیرد چه نپذیرد واقعیت امروز جامعه هزاره افغانستان است، در این جامعه انتقاد از خدا، پیامبر و امامان معصوم و اهانت به حضرت زهرا (س) جرم نیست اما انتقاد از هزاره و هزاره‌گرایان دین‌ستیز و نقد شخصیت‌هایی مانند شهید مزاری جرم و خیانت محسوب می‌شود.
کد مطلب: 93377
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل