​ترامپ مقابل اژدهای زرد؛ جنگی سرد اما پرخطر

جنگ تجاری دوساله و پس از آن ماجراهای مربوط به شیوع بیماری کرونا تنش میان واشینگتن و پکن را به اوج رسانده‌است. اکنون موضوع هنگ‌کنگ و قانون امنیت ملی چین نیز به عرصه تازه‌ای از فشار واشینگتن بر پکن تبدیل شده‌است. به همین دلیل برخی تحلیلگران تحولات و شرایط بین دو کشور را حاکی از وقوع یک جنگ سرد میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین ارزیابی می‌کنند.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۷ جوزا ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۵۰
​ترامپ مقابل اژدهای زرد؛ جنگی سرد اما پرخطر
تحولات عرصه بین‌الملل حکایت از احتمال وقوع جنگ سرد میان آمریکا و چین دارد اما کارشناسان و اتاق فکرهای غربی هشدار می‌دهند واشینگتن نباید این هدف را دنبال کند زیرا شرایط کنونی جمهوری خلق چین با اوضاع اتحاد جماهیر شوروی پیش از دهه ۱۹۹۰میلادی متفاوت است. حسین عباسی نسب در ایرنا نوشت:

جنگ تجاری دوساله و پس از آن ماجراهای مربوط به شیوع بیماری کرونا تنش میان واشینگتن و پکن را به اوج رسانده‌است. اکنون موضوع هنگ‌کنگ و قانون امنیت ملی چین نیز به عرصه تازه‌ای از فشار واشینگتن بر پکن تبدیل شده‌است. به همین دلیل برخی تحلیلگران تحولات و شرایط بین دو کشور را حاکی از وقوع یک جنگ سرد میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین ارزیابی می‌کنند. احساس تنش و درگیری میان دو قدرت بزرگ در قرن ۲۱ از زمان شیوع کرونا به شدت پررنگتر شده‌است و هر روز جدی‌تر می‌شود. ترامپ در گفت وگو با «فاکس نیوز» حتی از قطع کامل روابط با پکن هم سخن گفت. ضمن اینکه تشدید اختلافات بلندمدت تجاری هم زمینه‌های تداوم بحران را مهیاتر می‌کند. به اعتقاد رئیس‌جمهوری آمریکا آسیب‌های ناشی از همه‌گیری بیماری کرونا نشان داد که زنجیره تأمین جهانی کالا که به چین متکی است، باید قطع و دگرگون شود. البته در این رویکرد ترامپ تنها نیست و گروهی از متحدان و همفکران نیز با وی هم عقیده‌اند. بسیاری از سناتورهای جمهوریخواه تحریم و قوانین تازه‌ای را برای تنبیه چین به خاطر نقش آن در شیوع بیماری در دستور کار دارند. به تازگی وزارت امور خارجه برخی از مجوزهای کار خبرنگاران چینی را باطل کرد که با اقدام متقابل پکن روبرو شد. برخی منابع آمریکایی هم حتی از معامله با چین بر سر بدهی‌های واشینگتن به این کشور سخن گفته‌اند. البته این حرکتی است که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران بر اعتبار ایالات متحده در عرصه جهانی اثرگذار خواهد بود.

تحلیلگر روزنامه «واشینگتن پست» در گزارشی آورده‌است که اگر به شرایطی که به وقوع جنگ سرد میان کشورها منجر شد، دقت شود می‌توان دید که بر واشینگتن ابر سیاه رویکردهای ضدچینی سایه افکنده‌است و تقریباً هیچ کارشناسی وجود ندارد که به تشدید خط منازعه میان دو طرف اعتقاد نداشته باشد. براساس پژوهش مؤسسه «پیو»، نگاه افکارعمومی آمریکا هم نسبت به چین به شدت منفی شده و به بدترین حالت خود از سال ۲۰۰۵تاکنون رسیده‌است. به اعتقاد تحلیلگران گذشته از مسائل تجاری و کرونایی، بخشی از این عصبانیت به مسائل انتخاباتی در آمریکا مربوط می‌شود زیرا ترامپ و جمهوریخواهان علاقه‌مندند تا توجه را از سوءمدیریت خود در برابر کرونا منحرف کنند. علاوه بر این، بخشی از دموکرات‌ها و از جمله نامزد انتخابات آتی هم از اتخاذ رویکرد سخت‌تر نسبت به چین دفاع می‌کنند. این دیدگاه در میان دیگر قدرت‌های آسیایی هم دیده می‌شود. برخی همسایگان چین هم اعتقاد دارند باید در برابر سیاست‌های پکن که موجب تقویت ناسیونالیسم چینی می‌شود، ایستادگی کرد.

دیپلماسی یا جنگ سرد؟

به نوشته برخی منابع، شواهد نشان می‌دهند که آمریکا در حال ورود به یک جنگ سرد با چین است. اف.بی. آی هم به تازگی اعلام کرد چین کمونیست مدام تلاش می‌کند تا به داخل سیستم آمریکا رخنه کند، فناوری ایالات متحده را برباید و قدرت جهانی کاخ سفید را تضعیف کند. به نوشته واشینگتن پست، اگرچه مقام‌های آمریکا و چین پی در پی تأکید کرده‌اند که خواستار راه‌اندازی یک جنگ سرد میان دو کشور نیستند اما مسائل ژئوپلیتکی موجب می‌شود تا تحولات سیاسی به همین سمت و سو جریان یابد. به اعتقاد چهره‌های سیاسی در آمریکا در حالی که چینی‌ها از ذهنیت جنگ سردی در کاخ سفید انتقاد می‌کنند، اقدامی را برای پایان دادن به همآوردی ایدئولوژیک یا رقابت قدرت با آمریکا انجام نمی‌دهند و در همه حال آمریکا تلاش دارد تا مانع برنامه‌های پکن شود. مرکز پژوهشی «بلفر» وابسته به دانشگاه‌هاروارد در گزارشی می‌نویسد: ایالات متحده نیازی به راه‌اندازی جنگ سرد با چین ندارد و نباید به این سو برود. طرفداران افزایش درگیری با پکن، دستاوردها و موفقیت‌های دیپلماتیک سال‌های اخیر را نادیده می‌گیرند. در هر صورت رویکرد کاخ سفید در مقابل چین اکنون بر اتهام‌زنی و تقابل استوار شده‌است. نشست‌های سیاسی و حزبی که در چند هفته گذشته در چین برگزار شد با هدف نشان دادن توانایی این کشور در زمینه دستاوردهای بزرگ اقتصادی، پیروزی بر کرونا و نمایش نقش پکن در «جامعه‌ای با منافع مشترک» صورت گرفت که پیش از این بخشی از نظم جهان به‌شمار می‌رفت. از سوی دیگر برخی ناظران آن را نشانه‌ای از آمادگی چین برای تعدیل در سیاست‌ها تفسیر می‌کنند. طبق تحلیل این مرکز اگرچه در آمریکا حامیان تقابل سخت با چین قدرت دارند اما باید بدانند با توجه به روابط پکن در سراسر جهان، جنگ سرد ایالات متحده با چین شدنی نیست زیرا دیگر کشورها، متحد و در کنار آمریکا نخواهند ماند و واشینگتن هم نمی‌تواند این بافت را نابود کند. آمریکا تنها می‌تواند هزینه‌های چین را افزایش دهد اما میزان آن و پیامدها برای ایالات متحده مشخص نیست.

واشینگتن و ملاحظات مناسبات با پکن

سه سال بعد از تعرفه گذاری‌های کاخ سفید، رئیس‌جمهوری آمریکا توافق تجاری محدودی را با چین نهایی کرد. حتی پیش از شیوع بیماری هم این توافق قابل اجرا به نظر نمی‌رسید و اکنون بیشتر از گذشته تخیلی و فضایی به نظر می‌رسد. طبق تحلیل مرکز دانشگاهی بلفر، باید توجه داشت که دیپلماسی در گذشته راحت‌تر پکن را تحت کنترل درآورده است. پیش از این چین دشمن آمریکا بود و در کره شمالی و ویتنام حامیان گروه‌های ضدآمریکایی بود و در مسیر انباشت موشک و سلاح‌های هسته‌ای پیشرو بود. اما پکن در دهه ۱۹۹۰این مسیر را تغییر داد و به رویکردهای ایالات متحده نزدیک شد. از سال ۲۰۰۰تا ۲۰۱۸چین از ۱۸۲قطعنامه از ۱۹۰طرح آمریکا در شورای امنیت حمایت کرد و به ویژه در مسیر اعمال تحریم‌ها با کاخ سفید همگام بود. به نوشته بلفر، چین مهمترین عامل رشد جهان شد و برای ۱۵سال بیشترین رشد اقتصادی جهان را داشت و مازاد حساب تجاری خود را به توسعه در دیگر مناطق اختصاص داد. این کشور در خلال بحران‌های مالی و اقتصادی به سرعت برای بهبود اوضاع وارد عمل شد و همکاری نزدیکی را با آمریکا، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نشان داد. پکن در حوزه محیط زیست نیز همکاری داخلی و بین‌المللی مطلوبی را از خود به نمایش گذاشت. مرکز پژوهشی دانشگاه‌هاروارد تأکید دارد: «اگرچه در طول سالیان گذشته همه چیز برای کاخ سفید در مسیر تعامل با چین عالی نبود اما این کاملاً اشتباه است که گفته شود همکاری با چین منافع آمریکا را تأمین نکرده‌است. خودفریبی موجب اتخاذ دیپلماسی خطرناک خواهد شد». اندیشکده «کاتو» هم در زمینه رویکرد مناسب با چین توصیه می‌کند تصمیم‌گیران کاخ سفید باید از اتخاذ روش‌های سخت خودداری کنند. هرچه رویکردها به سوی چین تندتر باشد ناتوانی در مصالحه با پکن بیشتر می‌شود. طبق تحلیل این اتاق فکر آمریکایی، رویکرد راهبردی برای هر مشکلی باید بر مبنای انتظارات منطقی و عقلایی در دستور کار قرار بگیرد. در این چارچوب در مورد چین باید از این نقطه شروع کرد که این کشور مشابه اتحاد جماهیر شوروی نیست و سرنوشتی همچون این کشور نخواهد داشت. بلفر به تصمیم‌سازان آمریکایی توصیه می‌کند راهبرد آمریکا باید همکاری با متحدان در مقابل پکن باشد. نقش اروپا در مورد چین حیاتی است. حامیان جنگ سرد با چین اهداف مشخصی را از این منازعه بیان نمی‌کنند. شرکای اروپایی و هندی آمریکا نیازمند کار با چین هستند. آن‌ها حتی اگر بخواهند سیستم‌های جداگانه‌ای را در حوزه ارتباطات از راه دور اجرایی کنند، به کمک پکن نیاز دارند. در این راستا آمریکا باید به جای دست و پنجه نرم کردن با چین و اتخاذ شیوه‌های تقابلی، به حوزه‌های نرم، آزادی، دموکراسی و تعامل انسانی با چین توجه کند.

سرانجام تقابل آمریکا و چین چه خواهد شد؟

اگر ترامپ نخواهد با چین به سازش برسد مسیری جز نزدیک شدن به اروپا و برقراری موازنه و ایجاد جبهه قوی جهانی ندارد. بسیار روشن است که انتخاب این مسیر با توجه به رویکرد فعلی ترامپ در قبال اروپای واحد نیز کم هزینه‌تر از سازش با چین نیست چرا که اختلافات شدید میان اروپا و آمریکا مسائلی نیست که به سادگی قابل حل باشد. به گزارش ایسنا، نورنیوز با بیان این مطلب نوشته‌است: شرایط سیاسی، اقتصادی و امنیتی جهان تا پیش از شروع بحران کرونا به گونه‌ای پیش رفته بود که تقابل آمریکا و چین به سطح نگران کننده‌ای رسیده بود، با این حال خویشتن‌داری و ضریب بازدارندگی دو طرف تا حدود زیادی فضا را در حوزه نرم حفظ کرد و از رسیدن به رویارویی سخت بازداشت. بعد از شیوع کرونا اما ماجرا به شکل دیگری رقم خورد و آمریکا با سوءمدیریت در این بحران زیان‌های بسیاری را به ویژه در حوزه اقتصادی و اشتغال متحمل شد. بر این اساس، سؤال اصلی در شرایط کنونی این است که سرانجام این تقابل چه خواهد شد و آیا این جدال بزرگ به رویارویی سخت خواهد انجامید یا خیر؟ به نظر می‌رسد که ترامپ و آمریکا دست کم به دو جهت تا دو سال آینده از چین در عرصه مناسبات بین‌المللی و نقش آفرینی جهانی عقب خواهند بود. اول اینکه چین موفق شد با مهار شیوع کرونا ضمن حفظ وضعیت با ثبات در این کشور اثرات اجتماعی و روانی اپیدمی را هم مدیریت کند در حالی که این مسئله در آمریکا به سمت یک بحران اجتماعی پیش رفته‌است. دوم اینکه در بحث اقتصادی نیز که آسیب پذیرترین حوزه ناشی از شیوع کرونا بوده‌است چین تقریباً به وضعیت مناسب قبلی بازگشته و موفق شده ضمن ترمیم ۵۰درصدی افت ناشی از کرونا، رشد اقتصادی این کشور را به حدود ۴درصد برساند. آمریکا در هر دو بخش (شیوع کرونا و افول اقتصادی) همچنان در شرایط بحرانی است و اثرات اجتماعی و سیاسی این روند هم هر روز بیش از گذشته بروز و ظهور می‌کند. علاوه بر این موضوع قتل «جورج فلوید» و اوج‌گیری اعتراضات ضد نژادپرستی با توجه به در پیش بودن موضوع انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و افزایش شدید رقابت‌های حزبی نیز به شرایط ناپایدار سیاسی در این کشور ضریب افزایشی داده‌است. در چنین وضعیتی اعتراضات اجتماعی اخیر که تقریباً به سراسر آمریکا سرایت کرده و باعث اعلام وضعیت فوق‌العاده در بسیاری از مناطق این کشور شده نیز به عنوان یک شگفتی، حاکمان کاخ سفید را در معرض شرایط بسیار سختی قرار داده‌است.

درگیرشدن ترامپ با سازمان‌های بین‌المللی و به ویژه سازمان جهانی بهداشت از یک سو و همکاری نزدیک چین با این سازمان‌ها و کمک سخاوت‌مندانه پکن به کشورهای درگیر با شیوع کرونا در سراسر جهان به نوعی موحب تضعیف بیشتر موضع جهانی آمریکا در برابر چین شده‌است. نکته آنکه مهمترین اولویت ترامپ در شرایط کنونی موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری است و برای تحقق این مهم حاضر است به هر اقدامی دست بزند. ترامپ برای موفقیت در انتخابات پیش رو راهی جز ترمیم وضعیت اقتصادی و مانور بر روی تنها دستاورد ریاست جمهوری‌اش که اکنون در معرض نابودی است، ندارد. برای تحقق این مهم، نقش و تأثیرگذاری مثبت چین به دلیل وابستگی و در هم تنیدگی شدید اقتصاد واشینگتن و پکن به یکدیگر اجتناب ناپدیر است. ترامپ برای جذب چین چاره‌ای جز عقب‌نشینی و دادن امتیازات کلان به پکن و بازگشت به موقعیت قبلی و حتی بیشتر از آن ندارد. البته چشم‌انداز پیش رو فعلاً با این فرضیه فاصله دارد اما هنوز برای قضاوت نهایی در این خصوص قدری زود است. نکته دیگر اینکه اگر ترامپ نخواهد با چین به سازش برسد مسیری جز نزدیک شدن به اروپا و برقراری موازنه و ایجاد جبهه قوی جهانی ندارد. بسیار روشن است که انتخاب این مسیر با توجه به رویکرد فعلی ترامپ در قبال اروپای واحد نیز کم هزینه‌تر از سازش با چین نیست چرا که اختلافات شدید میان اروپا و آمریکا در موضوعات بنیادین بین‌المللی مانند پیمان آب و هوایی پاریس، برجام، موضوع ناتو، بریگزیت و… نیز مسائلی نیست که به سادگی قابل حل باشد. عدم پذیرش دعوت ترامپ از سوی آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان برای شرکت در اجلاس سران جی ۷که در صورت عدم لغو سریع اجلاس توسط ترامپ می‌توانست از سوی سایر اعضای اروپایی نیز تکرار شود نشانه روشنی از عمق اختلافاتی است که عمدتاً به دلیل اتخاذ سیاست یکجانبه گرایی از سوی ترامپ و تحقیر اروپا شکل گرفته‌است. ترامپ با انتخاب هریک از دو مسیر ذکر شده چاره‌ای ندارد جز آن که از سیاست یکجانبه گرایی که طی نزدیک به ۴سال گذشته به صورت افراطی آن را پیگیری نموده جدا شده و مسیر چند جانبه گرایی را در پیش بگیرد. تغییر فاز ذکر شده به صورت طبیعی آسیب‌های جدی و اجتناب ناپذیری را برای آمریکا در عرصه مناسبات بین‌المللی به دنبال خواهد داشت و به صورت جدی هژمونی این کشور را دستخوش تأثیرات منفی خواهد کرد. در صورتی که ترامپ با انتخاب یکی از گزینه‌های ذکر شده بتواند شرایط خود را بهبود داده و در انتخابات آتی ریاست جمهوری موفق شود چاره‌ای به جز اتخاذ سیاست چندجانبه گرایی در دوره بعدی ریاست جمهوری ندارد.

حضور «جو بایدن» دموکرات در کاخ سفید نیز به صورت طبیعی موجب فاصله گرفتن از یکجانبه گرایی و اتخاذ رویکرد چندجانبه گرایی خواهد شد. بر این اساس برنده اصلی این بازی چین است که توانسته موقعیت داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی خود را برای ورود به شرایط پساکرونا در برابر سایر بازیگران اصلی در نظام بین‌الملل تقویت کند. در این حال، روسیه موقعیت خود را به‌عنوان قدرت بزرگ در چارچوب همکاری تقویت کرده، اما در سال‌های اخیر میل کمتری به همکاری نشان داده و سیاست خودبسندگی را پیگیری کرده‌است. به گزارش وب سایت شورای راهبردی روابط خارجی:ویلیام کورتنی و هواوارد جی. شاتز در مطلبی که اندیشکده رند منتشر کرد، نوشتند: روسیه به دنبال تقویت موقعیت خود به‌عنوان یک قدرت عمده از طریق ایجاد قلعه خودکفایی و خودبسندگی و تقویت ارتباطات با چین است. نکته تعجب‌آور دربارهٔ روسیه این است که چگونه مصمم است یک قدرت بزرگ باشد، اما نسبت به برخی از ابزارهای موردنیاز برای حفظ وضعیت قدرت بزرگ بی‌اعتنا است. بیش از یک دهه اقتصاد این کشور راکد بوده‌است، اما بااین‌حال کرملین از انجام اصلاحاتی که می‌تواند بخش خصوصی را گسترش دهد اجتناب می‌کند.

در طول چند سال گذشته نیروی کار روسیه حدود ۷۵۰ هزار نفر در هرسال کاهش‌یافته‌است و مسکو سرمایه‌گذاری اندکی در بخش مراقبت‌های بهداشت و درمان، به‌ویژه در مناطق روستایی انجام داده‌است. جریان خروج پول از روسیه به غرب همچنان ادامه دارد و بهبود فضای کسب‌وکار می‌تواند این جریان را کاهش دهد. به‌علاوه، حضور نظامی این کشور در آبخازیا، اوستیای جنوبی، ترانس‌نیستریا، سوریه و اکراین هزینه‌بر است. کاهش قیمت جهانی نفت و همه‌گیری ویروس کرونا ممکن است به تضعیف اقتصادی بیشتر این کشور منجر شود. علیرغم مشکلات فوق‌الذکر، روسیه یک قدرت بزرگ به‌شمار می‌رود. وسعت سرزمینی این کشور بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان، یعنی چین و اتحادیه اروپا را به هم متصل می‌سازد. روسیه دومین تولیدکننده گاز طبیعی و سومین تولیدکننده نفت در جهان است. بعلاوه، روسیه یک ابرقدرت هسته‌ای است و نیروی کار تحصیل‌کرده دارد. روسیه با همکاری می‌تواند موقعیتش را به‌عنوان قدرت بزرگ تقویت کند. این کشور به حصول توافق هسته‌ای با ایران در سال ۲۰۱۵، کمک کرد. روسیه و آمریکا در سال ۲۰۱۳ برای حذف تسلیحات شیمیایی سوریه همکاری کردند. روسیه مناسباتش را با کشورهای خاورمیانه گسترش داده‌است. روسیه عرضه‌کننده مهم گاز طبیعی به اروپا به‌شمار می‌رود. این کشور همچنین با شورای امنیت سازمان ملل متحد در قضیه دارفور همکاری کرد. روسیه و اروپا برای فشار بر دولت ترامپ برای تمدید معاهده استارت جدید هم‌نظر بودند. البته در سال‌های اخیر روسیه کمتر رویکرد همکاری محور را دنبال نموده و بیشتر سیاست خودبسندگی را پی گرفته‌است. منازعه این کشور با اکراین و الحاق شبه‌جزیره کریمه منجر به تحریم‌های غرب علیه کرملین شد. برخی تحلیلگران مسائل اقتصادی بر این باورند که تحریم‌های غرب علیه روسیه موجب کاهش ۶ درصدی تولید ناخالص داخلی این کشور شده‌است.

مداخله روسیه در انتخابات کشورهای غربی و پشتیبانی از دولت سوریه موجب تحریم‌های بیشتری شده‌است. سیاست خودبسندگی و خودکفایی روسیه در برخی مواقع مناسب به نظر می‌رسد. فراتر از جنگ تجاری مضر بین آمریکا و چین، کشورهای مختلف جهان از سال ۲۰۰۹ بالغ‌بر ۱۸۰۰۰مورد اقدامات محدودیتی درزمینه تجارت وضع کرده‌اند. این در حالی است که اقدامات آزادسازی در زمینه تجارت در این دوره ۷۰۰۰ مورد بوده‌است. همه‌گیری ویروس کرونا ممکن است سخت‌گیری جهانی بیشتری به همراه داشته باشد. برخی زنجیره‌های عرضه در غرب ممکن است برای بازگشت به داخل کشور خود آمادگی بیشتری کسب کرده باشند. کمیسیون اروپا از یکی از کشورهای عضو خواسته‌است مالکیت مؤسسات و شرکت‌های اروپایی را در اختیار بگیرد تا مانع از تصاحب این شرکت‌ها توسط چین شود. روسیه ارزش مبادلات جهانی را می‌داند. فراتر از فروش نفت و گاز طبیعی، این کشور بزرگ‌ترین صادرکننده گندم در جهان است و صادرکننده عمده فلزات، ماشین‌آلات و کود شیمیایی نیز به‌شمار می‌رود؛ اما قیمت پایین نفت ناشی از همه‌گیری ویروس کرونا و سیاست جایگزینی واردات ممکن است اقتصاد روسیه را تضعیف کند. روسیه با ذخیره‌سازی بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی، مقاومت مالی خوبی برای خود ایجاد کرده‌است. متعاقب همه‌گیری ویروس کرونا و کاهش قیمت نفت، این کشور با کاهش وابستگی بیش‌ازحد به یک یا چند کشور، ازجمله چین یا به‌واسطه صنایعی همچون نفت و گاز، می‌تواند مقاومت بیشتری ایجاد کند. روسیه مناسبات خود را با چین به‌عنوان مشارکت راهبردی جامع در عصر جدید ارتقا داده‌است. مناسبات و ارتباطات نزدیک‌تر با چین مزایا و منافعی برای روسیه دارد. غرب منافعی در همکاری با روسیه برای رسیدگی به چالش‌های جهانی از خطرهای هسته‌ای گرفته تا تغییرات آب و هوایی و بهداشت عمومی دارد. غرب نفوذ اندکی بر تصمیماتی که روسیه اتخاذ می‌کند دارد.
کد مطلب: 93086
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل