توهماتِ غریبِ امرالله صالح

سخنانی که امرالله صالح معاون اولِ دستهٔ انتخاباتی «دولت‌ساز» پس از حمله به خودش و دفتر روند سبز در کابل ابراز داشت، بیشتر از آن‌که واقعیت‌های عینیِ جنگ فعلی باشد، توجیه وضعیت و کمپاین مستقیم به نفع تیم «دولت‌ساز» بود.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ اسد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۴۲
توهماتِ غریبِ امرالله صالح
این‌که دشمن را ناچیز و خوار بشماریم می‌تواند یک حُسن باشد، آن‌هم برای کسی که عمرش را در مسایلِ استخباراتی و اطلاعاتی گذشتانده و زمانی رئیس امنیت ملی و زمانی هم وزیر امور داخله بوده‌است. اما در عین حال، مقولهٔ معروفی وجود دارد که می‌گوید، دشمن حتی اگر ضعیف هم باشد، شما او را ضعیف فکر نکنید. سخنانی که امرالله صالح معاون اولِ دستهٔ انتخاباتی «دولت‌ساز» پس از حمله به خودش و دفتر روند سبز در کابل ابراز داشت، بیشتر از آن‌که واقعیت‌های عینیِ جنگ فعلی باشد، توجیه وضعیت و کمپاین مستقیم به نفع تیم «دولت‌ساز» بود. آیا اگر آقای صالح در موقعیتِ فعلی‌اش نمی‌بود، بازهم همین حرف‌ها را در مورد حمله به خودش می‌گفت؟ آیا هیچ اشاره‌ای به ضعف‌ها و نارسایی‌هایِ موجود نمی‌کرد و کسی را در داخلِ نظام متهم به همکاری با حمله‌کننده‌گان نمی‌دانست؟
تجربه نشان داده که اکثر سیاست‌مدارهایِ افغانستان نان را به نرخِ روز می‌خورند. اگر به نفع‌شان باشد، حتی از حمله به خود هم به نفع اغراض سیاسیِ خویش استفاده می‌کنند. چنانچه بارها افراد فعال در عرصهٔ سیاستِ افغانستان و از جمله آقای صالح چنین کرده‌اند. پیش از این‌که آقای صالح به دستهٔ انتخاباتی اشرف‌غنی بپیوندد، در یک گفت‌وگوی رسانه‌ای حکومت فعلی به رهبریِ آقای غنی را حکومت ناکام، ضعیف، خودمحور و دیکتاتور خوانده بود، اما در روزی که کمپاین‌های انتخاباتی آغاز شد، بدون آن‌که هیچ نقطهٔ مشترکی وجود داشته باشد، آقای غنی را با قهرمان ملیِ کشور که خود داد از شناخت و ارادت به او می‌زند، مقایسه کرد و این دو را کاپیِ یکدیگر خواند. این سخنان واکنش‌های زیادی را برانگیخت و بسیاری از نزدیکانِ آمرشهید از این مقایسه رنجیده‌خاطر شدند. چرا؟ چون آقای صالح بدون این‌که هیچ تشابه فکری، سیاسی و اجتماعی میان قهرمان ملی کشور و اشرف‌غنی وجود داشته باشد، نسخه‌های آن‌ها را برای افغانستان مشابهِ هم خواند.
آقای صالح هیچ توضیح و استدلالِ عقلانی‌یی برای چنین مقایسه‌ای ندارد و نه هم در آن سخنرانی توانست دلیل و سندی در آن ارتباط ارایه کند. این تقریباً به همان مقایسه‌ای می‌ماند که برخی‌ها در افغانستان آمر صاحب شهید را با ارنستو چگووارا مبارز آمریکای لاتین و از یاران فیدل کاسترو مقایسه می‌کنند. این مقایسه نیز مقایسهٔ درستی نیست و آرمان‌ها و مبارزاتِ این دو از زمین تا آسمان با یکدیگر فاصله دارند. آمر صاحب شهید یک مبارز ملی‌گرا با افکار اسلامیِ میانه‌روانه بود، در حالی که چگووارا افکار کمونیستی داشت و برای انترناسیونال کمونیستی می‌جنگید. او حتی از پذیرش این‌که شهروند یک کشور باشد، سرباز می‌زد و خود را در خدمتِ افکار بشریت برای رهایی از زنجیرهای استثمار طبقاتی می‌دانست. در حالی که آمر شهید عاشقِ کشورش بود و می‌خواست افغانستان را به کشوری پیشرفته و عدالت‌محور تبدیل کند؛ آرزویی که متأسفانه تا به امروز تحقق نیافته‌است و در برنامه‌های آقای غنی هم نیست که از افغانستان کشوری بسازد که همه در زیر چترِ آن به آرامی و آسایش زندگی کنند.
مگر آقای غنی نگفته بود که زندان‌های افغانستان به صورتِ ناعادلانه از افراد یک قوم پُر شده‌است؟ مگر او از آغاز حکومت‌داری‌اش در پی آشتی با طالبان نبود و آن‌ها را یک نیروی سیاسی نمی‌دانست؟
مشکل آقای غنی از زمانی با طالبان آغاز شد که در انتخابات سالِ روان آن‌ها نخواستند مثل انتخابات سال ۱۳۹۳ از او حمایت کنند و صلح را در کنار او بپذیرند. اگر طالبان حاضر می‌شدند که با آقای غنی وارد گفت‌وگوهای صلح شوند و رهبری او را بر افغانستان قبول کنند، غنی هیچ مشکلی با آن‌ها نداشت و حاضر بود به خواستِ آن‌ها بسیاری از دستاوردهای هجده‌ساله را قربانی کند.
حتی دیدگاه‌های آقای صالح با دیدگاه‌های آقای غنی همخوانی ندارد. برخوردهای قومی آقای غنی با مسایل افغانستان چگونه می‌تواند با افکار کسی هم‌سنخ باشد که خود را رهرو آمر شهید می‌داند؟ از طرف دیگر، آقای صالح آمدنِ دوبارهٔ طالبان را به قدرت غیرممکن می‌داند و به تمسخر می‌گوید که کدام عقلِ سالم می‌تواند قبول کند که «چند درجن چلی بی‌سواد» از شورای کویته بتوانند بر کشوری حکومت کنند که خاستگاه مولانا جلال الدین بلخی است. اما مثل این‌که آقای صالح فراموش کرده‌است که همین چند درجن به گفتهٔ او چلی بی‌سواد چگونه نیمِ بیشترِ افغانستان را تصاحب کردند و چگونه در زادگاه مولانا انسان‌ها را به دار آویختند.
کارل پوپر اندیشمند سیاسی و نویسندهٔ کتاب ارزشمند «جامعهٔ باز و دشمنانش» به دموکراسی‌هایِ جهان هشدار می‌دهد که برگشت به گذشته همواره ممکن است اتفاق بیفتد و به همین دلیل باید در تعمیق ارزش‌های دموکراتیک در جوامعِ خود کوتاهی نکنند. وقتی آلمان با آن گذشتهٔ درخشان مردم‌سالاری، به دستِ دیکتاتوری چون هیتلر می‌افتد، چگونه ممکن است آسوده بود که افغانستان با این‌همه مشکلات سیاسی، اجتماعی و فکری دوباره در چاه طالبان سقوط نکند؟ مگر همین طالبان نبودند که در سال‌های نخستِ حکومت آقای کرزی هیچ به حساب می‌آمدند اما حالا دم از اماراتِ اسلامی می‌زنند و با آمریکا در حال گفت‌وگو هستند؟ برگشت دوباره به نظر شما چیست؟ همین که طالبان می‌توانند به مرکز شهر کابل بیایند و ساختمان دفترِ شما را چنان از ریخت و قیافه بیندازند که فکر می‌شود بازماندهٔ جنگ دوم جهانی است، کافی نیست که مردم نسبت به برگشتِ دوبارهٔ آن‌ها احساس خطر کنند؟ اگر این حمله کوچک بود، چطور در موجودیت وزیر دفاع، وزیر داخله و رئیس امنیت ملی در کنار شما، ۲۳ تن از نزدیک‌ترین افرادتان به شهادت رسیدند و ساختمان دفترتان و خانه‌های همسایه‌های‌تان به آن شکل درآمدند؟
شما شاید طالبان را دشمن بدانید ولی نیمِ کابینهٔ حکومت فعلی و نیم افرادی که در ارگ وجود دارند به شمول آقای غنی، طالبان را دشمن نمی‌دانند. اصطلاحاتی چون برادران ناراضی و مخالفان سیاسی از کجا بیرون شدند؟ کی‌ها بودند که در سخنرانی‌های‌شان از طالبان به عنوان برادران ناراضی و مخالفان سیاسی یاد می‌کردند؟
لطفاً به هوش بیایید و برای یک موقعیتِ هنوز نامعلوم، همه چیز را به قمار نگذارید!
احمد عمران / ماندگار
کد مطلب: 90564
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل