باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت اول)

و حزب وحدت و جامعه هزاره را از بستر دینی و مذهبی به سمت بستر تبارگرایی و قومیت، هدایت نمود و یک حزب مکتبی و جهادی را تبدیل به باشگاه قومی و کانون تجمع نیروهای لائیک و معارض با مکتب و دیانت نمود
تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ دلو ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۴
باز خوانی شکست هزاره ها در کابل (قسمت اول)
تخطی از آرمان ها و اهداف حزب وحدت اسلامی
با ورود پیروز مندانه حزب وحدت و استاد مزاری در کنار دیکر احزاب جهادی در کابل، رهبری حزب وحدت از اصول پذیرفته شده در اساسنامه حزب و میثاق وحدت بر خلاف خواست اعضای شورای مرکزی و شورای عالی نظارت این حزب، آشکارا فاصله گرفت. در این رویگرد، یکی از تغییراتی را که استاد مزاری در حزب وحدت و به تبع آن در جامعه شیعه و هزاره پدید آورد، تغییر بستر حرکت حزب و جامعه بود. او حزب وحدت و جامعه هزاره را از بستر دینی و مذهبی به سمت بستر تبارگرایی و قومیت، هدایت نمود و یک حزب مکتبی و جهادی را تبدیل به باشگاه قومی و کانون تجمع نیروهای لائیک و معارض با مکتب و دیانت نمود. حزب وحدت از بدو تولد و تکوین و بر اساس اندیشه و آرمان بنیانگذاران آن و نیز بر مبنای میثاق وحدت و اساسنامه حزب، یک جریان اسلامی، شیعی و جهادی بود. چه از لحاظ مبانی نظری و چه از نظر خط مشی عملی به حیث یک تشکیلات مکتبی و منبعث از مبانی و مبادی دیانت شناخته می شد. اسلام، تشیع، جهاد مقدس، حکومت اسلامی، عدالت اجتماعی، مبارزه با افکار التقاطی و ... جوهره و زیرساخت این جریان را تشکیل می داد. چنانکه در ماده یک میثاق وحدت از «تداوم و تشدید مبارزه برای ایجاد حکومت اسلامی» سخن گفته شده بود و در بند ششم از «مبارزه جدی با افکار الحادی و غیر اسلامی و التقاطی» و در بند هفتم نیز از «عدالت اجتماعی، رسمیت مذهب جعفری و حقوق اقوام در چارچوب حکومت اسلامی» این گونه
حزب وحدت از لحاظ هویت بیرونی و در انظار مردم افغانستان و جهانیان نیز به عنوان یک حزب شیعی و مرکز تجمع و کانون همبستگی شیعیان افغانستان و مدافع حقوق و آرمانهای آنها شاخته می شد و از هر گونه صبغه و رنگ قومی و نژادی به دور بود
یاد شده بود: «تلاش در جهت تأمین عدالت اجتماعی مبتنی بر حکومت اسلامی با رسمیت مذهب جعفری و حنفی که تمامی اقشار، طوایف و ملیت ها در پرتو آن از همه حقوق سیاسی، مذهبی، مدنی و ... بدون تبعیض برخوردار گردند»(میثاق وحدت). اکثریت اعضای شورای مرکزی حزب از چهره های روحانی، جهادی و مؤمن تشکیل می گردید. بعلاوه شش نفر فقیه و اسلام شناس در شورای عالی نظارت، کار تطبیق مصوبات شورای مرکزی را با احکام اسلام بر عهده داشتند که به عنوان چشم و چراغ حزب بر تمام سطوح و لایه های آن حزب، اشراف و نظارت داشتند. رئیس شورای مرکزی حزب و نیز معاون وی از چهره های روحانی و جهادیی شناخته شده بودند. دیگر پست های مهم و کلیدی حزب نیز در دست چهره های متعهد و جهادی قرار داشت. همچنین نیروهای مسلح حزب را افراد مؤمن، مکتبی و فرزندان جهاد مقدس، تشکیل می دادند. حزب وحدت از لحاظ هویت بیرونی و در انظار مردم افغانستان و جهانیان نیز به عنوان یک حزب شیعی و مرکز تجمع و کانون همبستگی شیعیان افغانستان و مدافع حقوق و آرمانهای آنها شاخته می شد و از هر گونه صبغه و رنگ قومی و نژادی به دور بود. به همین خاطر شیعیان افغانستان از هر قبیله و منطقه، حزب وحدت را متعلق به خود می دانستند. از شیعیان هرات و قندهار گرفته تا هزاره ها، سادات، قزلباش ها و ... همه دور این مشعل امیدبخش حلقه زده، فرداهای بهتر، افقهای روشنتر و دورنماهای پر امیدتری را در پرتو این مشعل جستجو می کردند. حزب وحدت نیز در مقابل، دفاع از حریم تشیع و احقاق حقوق شیعیان را وجهه همت خود ساخته بود. اما زمانی که استاد مزاری جلودار این قافله گردید و در غرب کابل استقرار یافت، حزب وحدت و جامعه شیعه و هزاره را در بستر جدیدی قرار داد و این مجموعه، در خط دیگری به حیات و حرکت خود ادامه داد. این حزب تحت ریاست استاد مزاری، آرام آرام از بستر مکتب و مذهب فاصله گرفت و در باتلاق ملیّت و قومیت فرو رفت. از یک حزب مکتبی و دارای آرمانهای مقدس و الهی به یک کلوپ قومی تبدیل شد که ملاک عضویت در آن فقط هزاره بودن بود و بس. هر کسی که روی تذکرهای شان نوشته شده بود «ملیت هزاره» بدون هیچ گونه مانع و تفتیشی به عضویت این کلوپ در می آمد. آرمان تشکیل حکومت اسلامی، جایش را به حکومت فدرالی سپرد. مطالبه ی «رسمیت مذهب جعفری» با داعیه ی «احیای هویت و احقاق حقوق هزاره» تعویض گردید و ...
بیایید در این خصوص، پرسشها و دیدگاه های یکی از تندرو ترین پیروان استاد مزاری را مرور کنیم: «سوال دومی که می شود طرح کرد این است که چه باعث شد که بابه
این حزب تحت ریاست استاد مزاری، آرام آرام از بستر مکتب و مذهب فاصله گرفت و در باتلاق ملیّت و قومیت فرو رفت. از یک حزب مکتبی و دارای آرمانهای مقدس و الهی به یک کلوپ قومی تبدیل شد که ملاک عضویت در آن فقط هزاره بودن بود و بس
مزاری از یک پیرو صدیق ولایت فقیه و طرفدار ایران به یک فرد هزاره گرایی تبدیل شود که حد اقل برای ولایت فقیه و رژیم ایران قابل قبول و قابل تحمل نبود؟ چرا از مراسم های تجلیل و بزرگداشت بابه مزاری در ایران ممانعت کردند؟ ... سوال چهارم این است که بابه مزاری با یک چهره صد در صد مذهبی و جهادی وارد کابل شد و با یک چهره صد در صد قومی و غیر مذهبی از کابل بیرون رفت و شهید شد و به دنبال خود نیز جنبش نیرومند و بزرگی را برای رستاخیز هزاره ها ایجاد کرد. دلیل این امر چه بود؟ سوال پنجم این است که چه شد بابه مزاری حزب وحدتِ کاملاً شیعی و مذهبی را به حزب وحدتِ کاملا هزارگی و قومی تبدیل کرد؟ دلیل این کار چه بود؟ آیا او واقعاً از شیعه ها احساس نفرت و یا بی نیازی میکرد؟ ...
سوال ششم این است که چه باعث شد که بابه مزاری از کادرها و گفتمان های هزارگی در دوران جنگهای کابل به شدت و به گونه باورنکردنی حمایت کرد و خودش هم عملاً در همین خط ایستاد؟ مرزهای آخوند و روشنفکر و شهری و دهاتی و داخل و خارج و زن و مرد و جوان و پیر و سرمایه دار و فقیر و جهادی و غیر جهادی در رهبری دو سال و هشت ماهه بابه مزاری به کلی از میان رفت و تعلق و پیوند دگرگونهای به میان آمد. بابه مزاری این همه تحول را چگونه خلق کرد؟ و ...» (پرسشهای نامربوط و پاسخهای بی پرسش، معلم عزیز رویش، 71/11، منتشر شده در سایت جمهوری سکوت).

همان نویسنده و گوینده، در گفتار دیگر به صراحت اذعان می کند که برای بابه مزاری، پرچمی، شعله ای، خلقی، نصری و جهادی یکسان بود و همه را به یک چشم می دید:
«بابه برای مردم «پیشوند» و «پسوند» قایل نبود. برای مردم یعنی من، یعنی تو، یعنی همه. او شعله ای و پرچمی و خلقی و نصری و آخوند و بهسودی و جاغوری نمی گفت. او به کاری اشاره می کرد که سرنوشت همگان را یکسان می کرد»( درسهایی از بابه مزاری، معلم عزیز رویش، 77/11 منتشره در: سایت جمهوری سکوت). خط مشی « درهای باز» و سرازير شدن گروهها و گرايش های متفاوت و متضاد بر اساس این خط مشیِ به منزله وداع با ارزشهای اسلامی و جهادی وسیاست درهای بازِ آقای مزاری به شمار می رفت که دروازه حزب را بر روی هر فرد هزاره می گشود و کاری به گرایش اعتقادی و سیاسی و نیز سابقه و پیشینه آنها نداشت. گروه های سیاسی، دسته جات و حلقات مختلف اعم از چپ و راست، مؤمن و ملحد، زیر پرچم حزب وحدت تجمع نمودند و در درون این حصار بی صاحب برای خود جا خوش کردند. برخی از این گروه ها را به این شرح می توان طبقه بندی نمود:
1. چپی های مربوط به حزب
گروه های التقاطی با گرایش های روشنفکرانه موسوم به چپی های اسلامی که از متن جهاد و مقاومت مردم روییده بودند، سومین مجموعه نو رسیده ها را در حزب وحدت تشکیل می دادند
خلق و حزب پرچم که قبلا در درون نظام مارکسیستی دولت های کابل که پیرو خط لنین مسکو بودند. مجموعه های افراد و حلقاتِ زیر بیرق حکومت و قوای مسلح نجیب، آرم و پرچم حزب وطن و جمهوری افغانستان را از سرِ دروازه ادارات و اماکن دولتی برداشتند و آرم و پرچم احزاب همخون خود را در میان مجموعه های مجاهدین، بر سر دروازه ها و فراز اماکن به اهتزاز در آوردند. پشتونها پرچم حزب اسلامی حکمتیار، تاجیکها آرم جمعیت ااسلامی و هزاره ها نیز آرم حزب وحدت اسلامی را در اماکن و مؤسسات تحت کنترل خود به اهتزاز در آوردند؛ که یعنی این مکان به دست این حزب فتح شده است؛ در حالی که هیچگونه فتحی در کار نبود: «نقاط زیادی از شهر در اختیار نیروهایی بود که خود را منسوب به حزب وحدت می دانستند ... ظاهراً علی جان زاهدی و سید مصطفی کاظمی دو تن از رهبران ارشد حزب وحدت پیش از سقوط رژیم نجیب الله به کابل آمده بودند تا مدیریت و رهبری اوضاع را در دوران انتقال عهده دار شوند؛ اما این دو شخص در عمل از اقدامات مردم عقب افتادند ...جوانانی که توانسته بودند ادارات دولتی را تصرف کنند با ابتکار شخصی، تکه ای سبزی را روی دیوار آن آویخته بودند که با رنگ سفید یا زرد نام حزب وحدت اسلامی بر روی آن نوشته شده بود» (بگذار نفس بکشم، پیشین، ص 711). با این حساب و براساس چنین تقسیمی (مبتنی بر قومیت و تبار)، کلیه کادرهای حزب وطن، پرسنل دولت، قطعات و اعضای قوای مسلح، اعضای جبهه ملی پدر وطن، ملیشای مسلح و بویژه پرسنل و نیروهای یکصد هزار نفری وزارت خدمات امنیت دولتی (خاد) که اکثراً از ملیت های محروم بودند و ... همین که چشم بادامی داشتند، سهم حزب وحدت گردیده، جزء نیروهای مسلح این حزب قرار گرفتند. استاد زاهدی ضمن اینکه همین نیروها را یکی از مؤلفه های تأثیرگذار در درگیری های حزب وحدت با سایر احزاب می داند، تصویر ذیل را از آنها ارائه می دهد:
«چهارمین عامل این آتش افروزی [جنگهای وحدت با اتحاد و شورای نظار] عناصری هستند که طی چندین سال به صورت افراد داوطلب از رژیم الحادی گذشته پاسداری نموده اند و اینک که روزگار گل نمودن احساسات قومی هست و هرکس به دامن قوم و قبیله خویش بازگشته اند، اینها نیز به دامن قوم هزاره بازگشته و در سایه آن پناه گرفته اند. این گونه افراد
افراد و حلقات آشوب طلب، چپاولگر، لمپن، سادیست و بی بندوبار که فاقد هرگونه ایدئولوژی و گرایش سیاسی و فکری بوده، صرفاً برای غارتگری و تداوم زندگی گرگ منشانه شان به جمع تفنگ به دستان حزب وحدت پیوستند
از تجارب گرانبهای جنگی برخوردارند و معمولاً قدرت استعمال انواع سلاح سبک و سنگین را دارند. اینها با توجه به اینکه طایفه شان در زیر بیرق کدام حزب می جنگند، پرچم همان حزب را به دوش می کشند ...این افراد دارای دو مشخصه زیر هستند: 
سراسر وجود شان از کینه و نفرت علیه پشتون، مملو است ...این گونه افراد با چور و چپاول و غارت دارایی مردم خو گرفته اند. طبیعی است عمل چپاول فقط در یک محیط جنگ زده و متشنج میسر است، نه در یک محیط آرام و با ثبات. به همین جهت است که اینها به قول معروف «جنگ را با پول می خرند» و به هیچ وجه قابل کنترول هم نیستند و هیچ گروهی قدرت کنترول و تحت نظم درآوردن آنها را ندارد. به قول خودشان جنگجویان بدون قوماندان هستند. به دنبال جنگ می گردند و شغل شان شکار پشتونها است و این فلسفه زندگی آنها را تشکیل می دهد»(نبرد هزارهها در کابل، صص 17 – 11).
2. بقایا و هوادارانِ گروههای چپی مائوئیستی مانند «شعلة جاوید، ستم ملی، سازمان آزادی بخش مردم افغانستان (ساما)، جمعیت زنان(راوا)، سازا، سفزا و دیگر نحله های همفکر یا برآمده از آنها از جمله ی این حلقات و گرایش ها بودند. این گروهها که دارای ایدئولوژی مارکسیستی مائویستی از نوع و ساخت چینی آن بودند؛ به دلیل داشتن عقاید و گرایشات مغایر با باورهای مردم و نیز به این دلیل که خیزش مردم علیه روسها و ایادی آنان ماهیت دینی داشت، اینان جزء گروههای متروک و در حال احتضار به حساب می آمدند و پیوسته از فقدان پایگاه اجتماعی رنج می بردند. فقط در میان برخی طبقات تحصیل کرده و نیمه روشنفکر از هواداران اندک برخوردار بوده، به صورت نیمه جان به حیات خود اغلب در پاکستان ادامه می دادند. گروه های یادشده، در عصر حاکمیت جناح خلقِ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سرکوب خونین و پرتلفاتی را پشت سر گذاشته بودند؛ اما در عصر حاکمیت جناح پرچمِ همان احزاب، تا حدودی مورد لطف و مهر حزب و حکومت قرار گرفتند و بسیاری از آن ها در یک ائتلاف وسیع با حزب حاکم (خلق/وطن) در «اتحادیه نیروهای چپ دموکراتیک» در این اواخر گردهم آمده بودند. از طرفی این احزاب چپ مائویستی با گروه های شیعی در هزاره جات قبلا برخوردهای خونینی نیز داشته اند که هرگز فراموش نکرده بودند. وقتی فضا و شرایط نوین در غرب کابل پیش آمد، عناصر و نیروهای هزاره گی هوادار آن جریانها در یک محاسبه سرانگشتی، خود را بر سر دوراهی مرگ و زندگی احساس کردند: یا
حلقات و افرادی که صرفاً اهداف و مرام های تباری داشتند و به تعبیر خودشان به «سعادت قوم» می اندیشیدند، پنجمین مجموعة نو رسیده را تشکیل می دادند
ادامه حیات تحت پرچم حزب وحدت یا تداوم انزوا و گوشه نشینی که لامحاله مرگ و اضمحلال آنان را در پی داشت .آنها بدون هیچ گونه تأمل و تردید، راه اول را برگزیدند و زیر بیرق حزب وحدت تجمع نمودند. 
3. چپی های اسلامی موسوم به التقاطیون: گروه های التقاطی با گرایش های روشنفکرانه موسوم به چپی های اسلامی که از متن جهاد و مقاومت مردم روییده بودند، سومین مجموعه نو رسیده ها را در حزب وحدت تشکیل می دادند. برخی از گروه ها و حلقات با شعار اسلامی و پرچم دیانت ولی با افکار و ماهیت التقاطی و روشنفکرانه، از میان تنظیم های جهادی سر در آوردند؛ مانند بقایای «کانون مهاجر و جبهه مستضعفین». این گروه ها که تحت ضربات کمرشکنِ سربازانِ خط شکن ولایت فقیه (مانند سازمان نصر، پاسداران جهاد و ...) دیگر رمقی برایشان باقی نمانده بود؛ آنها نیز برای ادامه حیات زیر پرچم حزب وحدت زمینه را مساعد دیده و از سیاست درهای باز استفاده کرده و اجتماع نمودند.
4. لمپن ها و چپاولگران: افراد و حلقات آشوب طلب، چپاولگر، لمپن، سادیست و بی بندوبار که فاقد هرگونه ایدئولوژی و گرایش سیاسی و فکری بوده، صرفاً برای غارتگری و تداوم زندگی گرگ منشانه شان به جمع تفنگ به دستان حزب وحدت پیوستند؛ چهارمین مجموعه ی الحاقی به اردوگاه بی در و پیکر حزب وحدت را تشکیل می دادند؛ جنگسالارانی مانند شفیع دیوانه، بلال دیوانه، نصیر دیوانه، ظاهر سکس، سرور گَنگس، قوماندان کوُچوُک، داود معاون خدا، بچه خدا، قوماندان مارخور و دیوانه های بی شمار دیگر که این باندهای غارت و چپاولگر بعدها به وندی ها معروف شدند. 
5. ملیّت گرايان و قوم محوران :حلقات و افرادی که صرفاً اهداف و مرام های تباری داشتند و به تعبیر خودشان به «سعادت قوم» می اندیشیدند، پنجمین مجموعة نو رسیده را تشکیل می دادند. از این دسته به عنوان نمونه می توان از اتحادیه اسلامی مجاهدین (عبد الحسین مقصودی)، اتحادیه ی مجاهدین اسلام (عیسی غرجستانی) اتحادیه ی مجاهدین مسلمان (معروف به اتحادیه ی حاجی رسول پدر الهیاری مؤسس شبکه اهلبیت)، اتحادیه ی مسلمانان مجاهد (حاجی برکت) و تنظیم نسل نو هزاره مغل ( جملگی مستقر در کویتة) نام برد.
به نقل از فیسبوک علیدوست هزاره
کد مطلب: 65080
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/4nLkcj
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل