۱
 
بررسی رفتار سیاسی و اجتماعی اخوان المسلمین

اخوان المسلمین؛ نهضتی که به تاریخ پیوست (۲)

سید محمدباقر مصباح‌زاده
اخوانی‌ها با عدول آشکار و گستاخانه از اصول نهضت اسلامی که تا سال ۲۰۱۱ خود را به آن وفادار جلوه می‌دادند، آخرین میخ را برتابوت فرسودهٔ نهضت اخوان المسلمین کوبیدند. ایدئولوژی و گفتمان اسلامی اخوان به تاریخ سپرده شد، آنچه که بنام اخوان مانده متعلق به حسن البنا و سیدقطب نیست، بلکه گروه و گفتمانی است متعلق به «کمالیسم» که نهضت اخوان برای مبارزه با آن تأسیس شده بود.
تاریخ انتشار : شنبه ۲۸ حمل ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۲
اخوان المسلمین؛ نهضتی که به تاریخ پیوست (۲)
                                     بررسی رفتار سیاسی و اجتماعی اخوان المسلمین

  اخوان المسلمین از ابتدا گرفتار تناقض میان عقیده و عمل و دوگانگی در رفتار بوده است. همان طوری که گفته شد شیخ حسن البنا اخوان المسلمین را غیر سیاسی و یک جمعیت تبلیغی و دعوتی که از شیوهٔ «نصیحت» و «موعظهٔ حسنه» برای پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند تعریف می‌کرد، اما در عمل کار سیاسی می‌کرد و با احزاب و دولت‌ها تعامل مثبت یا منفی داشت. کمک گرفتن او از شرکت انگلیسی کانال سوئز برای ساختن قرارگاه اخوان در اسماعیلیه(۱۰)، در حالی که مخالف سلطهٔ انگلیس در مصر بود، هر توجیهی که داشته باشد، یک عمل دوگانه و متناقض بود.
  اخوان المسلمین گرچه یک گروهی دارای عقیده و آرمان بوده و در راه رسیدن به هدف‌هایش مبارزه کرده و با تحمل سختی‌های زیاد هزینه‌های سنگینی پرداخته است، اما هیچ‌گاه پیشتاز مبارزه با ظلم و استبداد و استعمار در هیچ کشوری نبوده است. شاید راز ماندگاری اخوان از یکسو و علت شکست و عدم موفقیتش در رسیدن به اهداف سیاسی از سوی دیگر، در همین شیوهٔ غیر انقلابی و سازشکارانه نهفته باشد. برخی تناقض‌های فکری و رفتاری اخوان المسلمین از این قرار است:

1- تناقض در اعلام ماهیت سیاسی
شیخ حسن‌البنا، اخوان المسلمین را در ابتدا یک جمعیت تبلیغی و نه تشکیلات سیاسی و حزبی اعلام کرد و به دولت و احزاب سیاسی مصر اطمینان داد که این جماعت سیاسی نبوده و صرفاً ناصح و واعظ است. شیخ حسن الهضیبی دومین مرشد اخوان هم در این رابطه در کتاب «دعاه لا قضاه» چنین نوشت: «اخوان از راه دعوت و ارشاد، جامعه و نظام سیاسی را بسوی اصلاح می‌برد، نه آن که به مثابهٔ یک گروه سیاسی باورهای جزم خود را هم‌چون احزاب کمونیستی و یا خوارج ابزار رسیدن به قدرت سازد.»(۱۱)
  عملکرد اخوان چه در دورهٔ شهید شیخ حسن‌البنا و چه بعد از آن نشان داده است که اخوانی‌ها برخلاف آنچه که در رابطه با غیر سیاسی و غیر حزبی بودن نهضت خود گفته بودند، متعهد نبوده حزبی و سیاسی عمل کرده‌اند. تشکیل سازمان شبه نظامی بنام «جواله»، تشکیل «سازمان سری» (۱۲) و ائتلاف و همکاری با احزاب مختلف چپی و راستی مانند حزب وفد، حزب کمونیست، حزب سعد، حزب احرار قانون اساسی، حزب ملی و حرکت مصر جوان، در زمان‌های مختلف و سپس درگیر شدن با هریک از آنها، هرچند تعامل و برخورد راه‍کنشی و مصلحتی پنداشته شود، نمونه‌هایی از تناقض در رفتار سیاسی اخوان را نشان می‌دهد.
  در سال ۱۹۳۸ شیخ حسن‌البنا، برخلاف نظر قبلی خود مبنی بر نصیحت و موعظه، اعلام کرد که اگر رهبران و احزاب در سازمان حکومتی یا خارج از آن، برای یاری اسلام و احیای قدرت و عظمت آن تلاش نکنند، جماعت اخوان بی‌هیچ سازش و ملاحظه‌ای با آنها مبارزه می‌کند. (۱۳) البنا در آن زمان این شعار مشهور اخوان را برای نخستین بار مطرح ساخت: «اسلام دین حکومت، قرآن و شمشیر است و هیچ‌یک از این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند.»(۱۴)
  البنا، هم‌چنین در رسالهٔ «الامس و الیوم» در سال ۱۹۳۸ نوشت که اخوان المسلمین حزب سیاسی نیست، اما چندی بعد اعلام کرد که «اخوان حز ب سیاسی سالمی است.»(۱۵)

2- استفاده از روش‌های کودتا و ترور
شیخ حسن‌البنا، در حالی که اخوان را غیر سیاسی و غیر حزبی و خواستار ایجاد حکومت اسلامی از راه‌های قانونی معرفی می‌کرد، اما برخی پژوهشگران ادعا می‌کنند که او در عمل مانند گروه‌های چپی برای تشکیل دولت به دنبال کوتاه‌ترین راه‌ها از جمله ترور و کودتا بود. دکتر احمدماهر پاشا نخست وزیر مصر در ۲۴ فوریه ۱۹۴۵، توسط محمود العیسوی وکیل، که عضو سازمان مخفی اخوان بود ترور شد. جرم احمدماهر تقلب در انتخابات و حذف نامزدهای اخوان المسلمین اعلام شده بود(۱۶). در ۲۲ مارس ۱۹۴۸ سازمان سرّی اخوان، قاضی احمدخازندار، را به جرم صدور حکم زندان برای یکی از اعضای اخوان در قضیهٔ حمله به سربازان انگلیسی در میخانه، ترور کرد(۱۷). سازمان سرّی اخوان المسلمین، نقراشی پاشا را -که رئیس حزب سعد و نخست وزیر مصر بود و به فرمان ملک فاروق و اشارهٔ انگلیس این جمعیت را منحل اعلام کرد - در ۲۸ دسامبر ۱۹۴۸ ترور کرد(۱۸). نقراشی علاوه بر انحلال جمعیت اخوان، متهم به بی‌تفاوتی در مسئلهٔ سودان و فلسطین و مبارزه با اسلام نیز بود. جانشین نقراشی پاشا، که ابراهیم عبدالهادی از حزب سعد تعیین شد، چهار هزار تن از اعضای اخوان المسلمین را بازداشت و بیرحمانه شکنجه کرد. او هم‌چنین فتواهایی از مفتی مصر و شیخ الازهر در محکومیت اخوان المسلمین گرفت. (۱۹)
  دولت مصر به انحلال و قلع و قمع اعضای اخوان بسنده نکرد
اخوانی‌ها برخلاف سیاست اعلامی‌شان مبنی بر استفاده از روش‌های مسالمت آمیزی نصیحت و موعظه، در عمل متهم به دست زدن به انواع خشونت شدند.
و پلیس مخفی این کشور به دستور مستقیم ملک فاروق و او نیز به دستور رسمی سفارت انگلیس و امریکا(۲۰)، شیخ حسن البنا را - که ترور نقاشی پاشا را بطور رسمی محکوم نموده بود – در ۱۲ فوریه ۱۹۴۹ ترور نموده و به شهادت رساند. حکومت مصر از تشییع جنازه و برگزاری مراسم ختم قرآن برای البنا جلوگیری کرد. (۲۱)
شیخ حسن البنا را گرچه به ظاهر به اتهام دست داشتن در ترور نقراشی پاشا به شهادت رساندند، اما دلیل اصلی شهادت او مبارزه با استعمار انگلیس و به کارگیری تمامی ظرفیت اخوان المسلمین و بسیج نیروهای مردمی و مجاهدین عرب برای دفاع از سرزمین فلسطین در سال ۱۹۴۸ در جنگ با رژیم غاصب صهیونیستی بود. (۲۲)

  اخوان المسلمین، در سال ۱۹۴۸ از کودتا علیه نظام امامت زیدی‌ها در یمن حمایت کرد. در این کودتا فضل الورتلانی عضو جمعیت علمای مسلمان الجزایر و نمایندهٔ دفتر تبلیغ اخوان شرکت داشت و یکی از رهبران آن به شمار می‌رفت. (۲۳) کودتاچیان امام یحی، امام یمن را در فوریه ۱۹۴۸ به شهادت رسانده و به حکومت هفتصد سالهٔ زیدی‌ها در آن سرزمین خاتمه بخشیدند.
  محمود عبدالطیف، عضو سازمان سری اخوان المسلمین، در ۲۶ اکتبر ۱۹۵۴ در حالی که جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر در شهر اسکندریه در رابطه با پیمان عقب‌نشینی بریتانیا از کانال سوئز سخنرانی می‌کرد او را مورد سوء قصد قرار داده و هشت گلوله بسویش شلیک کرد، اما ناصر جان سالم به در برد. اخوان المسلمین مسئولیت این ترور را به عهده نگرفت و آن را توطئه‌ای علیه خود اعلام کرد، اما انکار اخوان را نپذیرفتند و بار دیگر اخوانی‌ها بطور گسترده بازداشت و شکنجه شده و شش نفر از رهبران شان اعدام شدند(۲۴). درسال ۱۹۶۴ اخوان المسلمین مورد عفو قرار گرفت و زندانیان اخوانی آزاد شدند، اما اخوانی‌ها پس از سازماندهی مجدد، متهم به تدارک کودتا علیه دولت جمال ناصر شدند. در اگست سال ۱۹۶۵ دولت مصر ادعا کرد که طرح کودتای اخوان المسلمین را کشف کرده است و به این بهانه هزاران نفر از اعضای آن را بازداشت کرد. متفکر اسلامی سید قطب و عبدالقادر عوده به دار آویخته شدند. دادگاه مصر در سال ۱۹۶۵ سید قطب و یارانش را متهم به دریافت کمک مالی و نظامی از ملک فیصل پادشاه سعودی نموده و به اعدام محکوم کرد، در حالی که به نظر برخی تحلیل‌گران، جمال ناصر بعد از خواندن کتاب «معالم فی الطریق» حکم اعدام سیدقطب را صادر کرد. (۲۵)
  همان طوری که ذکر شد اخوانی‌ها برخلاف سیاست اعلامی‌شان مبنی بر استفاده از روش‌های مسالمت آمیزی نصیحت و موعظه، در عمل متهم به دست زدن به انواع خشونت شدند. نمونه‌هایی از این خشونت‌ها را که به اخوان نسبت داده شده است می‌توان به این شرح ذکر کرد: درگیری مسلحانه با حزب وفد در پورت سعید که منجر به کشته و زخمی شدن سه نفر شد، حمله به شیخ مصطفی عبدالرزاق عضو کابینه مصر که در مجلس رقص شرکت نموده بود، مشاجرهٔ لفظی حسن البنا با طاها حسین در پارلمان و تحریک دانشجویان به حمله به دفتر او، راه‌اندازی آتش‌سوزی و استفاده از نارنجک در تظاهرات دانشجویان که منجر به کشته شدن سرلشکر سلیم زکی رئیس پلیس قاهره شد، طرح‌ریزی انفجار سفارت‌های فرانسه، انگلیس و آمریکا در قاهره، بمب گذاری در هتل ملک جورج در سال ۱۹۴۷ در اسماعیلیه، پرتاب بمب بسوی پلیس بعد از انحلال اخوان در سال ۱۹۴۸، انفجار دادن دادگاه استیناف پس از دستگیری هزاران اخوانی در رابطه با قتل نقراشی پاشا، ترور سیدفائز از اعضای سازمان سرّی اخوان توسط همین سازمان بخاطر تحویل اسناد سازمان به شیخ حسن الهضیبی مرشد عام اخوان، در گیری فزیکی با سازمان جوانان حزب دولتی آزادی در مراسم سالگرد شهدای دانشگاه در جنگ کانال سوئز و زخمی شدن ۵۱ نفر، راه‌اندازی شورش علیه شورای انقلاب با همکاری کمونیست‌ها و ...(۲۶)
  برخی اعضا و مقام‌های سابق اخوان المسلمین که از این گروه جدا شده بودند نیز به دست داشتن اخوانی‌ها در عملیات تروریستی، اعتراف کرده‌اند. شیخ محمدالغزالی، یکی از رهبران سابق اخوان المسلمین در مصر معتقد است «تاریخ تروریسم در کشور مصر با شکل گیری جریان اخوان المسلمین آغاز شد، زیرا این گروه از دین اسلام به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود استفاده کردند. در حالی که حسن البنا فقیه و عالم دینی نبود، بلکه او از جمله سیاستمدارانی بود که به نظام دیکتاتوری و حکومت استبدادی ایمان داشت.»(۲۷)
علی عشماوی که از سوی شاخهٔ نظامی اخوان مأمور ترور جمال عبدالناصر شده بود، انفجارها و عملیات تروریستی در عراق که بعد از سقوط صدام(۲۰۰۶) آغاز شد را به گروه اخوان المسلمین در این کشور نسبت داده و نوشته است: «گروه اخوان المسلمین برای پیشبرد اهداف خود دست به چنین اقداماتی زده و آن را جهاد در راه خدا می‌نامد.»(۲۸)

3- خود باختگی در برابر قدرت‌های غربی بویژه آمریکا و بریتانیا
اخوان المسلمین زمانی تشکیل شد که کشورهای عربی و از جمله مصر از سلطهٔ استعمار اروپایی بخصوص انگلیس رنج می‌بردند. رهایی از سلطه و تحقیر غربی‌ها و بازگشت مجد و عزّت مسلمانان از اهداف شیخ حسن البنا و یارانش بود. اما آنها در آن زمان و در ابتدای تأسیس جمعیت اخوان المسلمین سعی می‌کردند که خود را غیر سیاسی و صرفاً یک جمعیت دینی معرفی کنند و وانمود سازند که اهداف ضد انگلیسی ندارند(۲۹). شاید مبلغ ۵۰۰ جنیهٔ مصری را که شیخ حسن البنا از شرکت انگلیسی کانال سوئز در سال ۱۹۲۹ برای ساختن
اخوانی‌ها از ابتدا تاکنون تلاش کرده‌اند که حساسیت آمریکا و غرب را بر نیانگیزند و خود را برای آنان دوست و بی‌خطر جلوه دهند. آمریکا و متحدینش هم از اخوانی‌ها به عنوان متحد پنهان علیه کمونیسم و جمال عبدالناصر در مصر و متحد آشکار علیه شوروی سابق در افغانستان، استفاده کردند.
قرارگاه و مسجد دریافت کرد، با این هدف بوده باشد. هرچند این کار از روی مصلحت صورت گرفت، اما مسیر مبارزهٔ اسلامی اخوان را از ابتدا جهت غیر انقلابی و غیر جهادی داد و نگاه اخوان را از درون به بیرون و جلب حمایت قدرت‌های استکباری غربی و حکام مستبد داخلی سوق داد. در سال ۱۹۴۰ خبر کمک ۴۰ هزار دلاری سفارت انگلیس به اخوان المسلمین منتشر شد، اما اخوان آن را تکذیب کرد. از آن به بعد هم با وجودی که اخوان در تحرکات ضد انگلیسی در مصر شرکت داشت، شورای انقلاب افسران آزاد مصر به رهبری جمال عبدالناصر یکی از دلایل انحلال جمعیت اخوان المسلمین را داشتن تماس با سفارت بریتانیا عنوان کرد. (۳۰)
  بعد از سرکوبی‌های متواتر جمعیت اخوان در زمان ملک فاروق، جمال عبدالناصر، انور سادات و حسنی مبارک، بسیاری از فعالان و رهبران اخوان به کشورهای عربی و غربی پناهنده شدند. حدود چهل سال است که لندن مرکز تجمع پناهدگان اخوان المسلمین بوده و مقر اصلی فعالیت‌های آن در اروپا شناخته می‌شود. به ادعای «اولیویه گینا» مدیر مرکز مطالعات جمعیت هنری جیکسون، اخوان در طی این سال‌ها از دولت بریتانیا کمک‌هایی هم دریافت کرده است. (۳۱)
  انگلیس‌ها هم علی رغم مخالفت‌هایی که با اخوان المسلمین نشان می‌دهند، با اخوانی‌ها تعامل دارند، تا حدی که بعد از سقوط حکومت اخوان در مصر و غیرقانونی و تروریستی معرفی شدن این جمعیت از سوی دولت مصر و آل سعود و در خواست مصر و سعودی از بریتانیا برای اخراج اخوانی‌ها از این کشور، دولت بریتانیا به این در خواست‌ها توجه نکرد. شاید یکی از دلایل آن این باشد که برخی شخصیت‌ها و افراد مهم اخوانی با مقام‌های انگلیسی رابطه دارند. چنان‌که دوتن از اعضای بارز مؤسسهٔ خیریهٔ تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا و مشاوران نزدیک او، اخوانی هستند. این دو نفر عبارت اند از: اسماعیل خضرالشطی، عضو شورای مشاوران مؤسسه و از رهبران جنبش قانون اسلامی شاخهٔ اخوان المسلمین کویت و مصطفی تسیریچ، عضو مؤسسهٔ خیریه بلر و مفتی سابق بوسنی هرزه گوین که ارتباط نزدیک با اخوان المسلمین و شیخ یوسف قرضاوی پدر معنوی اخوانی‌ها دارد. (۳۲)
  اخوانی‌ها از ابتدا تاکنون تلاش کرده‌اند که حساسیت آمریکا و غرب را بر نیانگیزند و خود را برای آنان دوست و بی‌خطر جلوه دهند. آمریکا و متحدینش هم از اخوانی‌ها به عنوان متحد پنهان علیه کمونیسم و جمال عبدالناصر در مصر و متحد آشکار علیه شوروی سابق در افغانستان، استفاده کردند. (۳۳)
  تعامل اخوان المسلمین با آمریکا بر می‌گردد به سال ۱۹۵۲، در زمان آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریکا. در آن سال وزارت خارجهٔ آمریکا کنفرانسی با شرکت نظریه پردازان بلند پایه و استادان دانشگاه‌های آمریکا، مستشرقین آمریکایی، انگلیسی و کانادایی و رهبران و نمایندگان گروه‌های اسلامی سُنّی از کشورهای مسلمان برگزار کرد تا در بارهٔ اهمیت اسلام و نقش آن در مبارزه با کمونیسم به بحث و گفتگو بپردازند. در این کنفرانس مهمترین شخصیتی که به نمایندگی از اخوان المسلمین شرکت داشت و با آیزنهاور ملاقات نمود، سعیدرمضان، داماد شیخ حسن البنا بود. (۳۴)
تعامل آمریکا با اخوان المسلمین به منظور استفاده از آنها علیه کمونیسم از سال‌های دههٔ ۱۹۵۰ با برادران دالس آغاز شد. آلن دالس در سازمان سیا و جان فوستر دالس در وزارت خارجهٔ آمریکا عملیات تعامل با اخوان را رهبری می‌کردند. آنها بودند که از کمک‌های مالی آل سعود به اخوان المسلمین برای مقابله با جمال عبدالناصر حمایت کردند. (۳۵)
  شواهدی وجود دارد که قبل از وقوع انقلاب‌های بی‌سر و بدسرنوشت، در کشورهای عربی که بنام «بهار عربی» شهرت یافت، آمریکایی‌ها اخوان المسلمین را در صورت لزوم جانشین دولت‌های خودکامهٔ مورد حمایت خود تشخیص داده بودند. مأموران آمریکایی از سال ۲۰۰۶ تا زمان پیروزی ضعیف اخوان المسلمین در انتخابات ریاست جمهوری مصر در سال۲۰۱۱ با نمایندگان اخوان در پارلمان مصر از جمله محمدمرسی رابطه داشتند، اما بعد از سرنگونی حسنی مبارک، رابطه مستقیم آمریکا با اخوان آشکارا برقرار شد. (۳۶)


١٩٥٣: سعید رمضان (نفر دوم از راست)، داماد حسن‌البنا در کاخ سفید با ایزونهاور رئیس جمهور امریکا. 

  روزنامهٔ «نیویورک تایمز» در زمان حکومت محمدمرسی، در گزارشی در رابطه با تغییر سیاست واشنگتن در قبال اخوان المسلمین نوشت: «حمایت از جنبش اخوان المسلمین مصر امروز به یکی از اساس و اصول سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.»(۳۷)
  مرحوم حسنین هیکل، روزنامه‌نگار معروف مصری معتقد بود که حسنی مبارک پس از گفتگوی شدیدالحن تلفنی اوباما مبنی بر عدم حمایت ایالات متحده از وی مجبور به کناره گیری از قدرت شد. در واقع ورود مرسی به قصر اتحادیه (قصر ریاست جمهوری) بدون ابتکار عمل وزارت امورخارجه آمریکا امکان‌پذیر نبود. با وجودی که مرسی با اختلاف بسیار اندکی از احمد شفیق پیش بود، اما شورای نظامی مصر، حاضر نبود قدرت را به اخوان بسپارد و اگر فشار کاخ سفید به ژنرال طنطاوی، رئیس ستاد کل ارتش، نبود، گارد ریاست جمهوری شفیق را وارد قصر اتحادیه می‌کرد. (۳۸)
  گرچه اخوانی‌ها بعد از این که با مخالفت و اعتراض‌های خیابانی میلیونی مردم مواجه شدند ایالات متحدهٔ آمریکا را متهم به دخالت کردند، اما نباید فراموش کرد که این اخوانی‌ها بودند که در فضای پس از انقلاب، مورد حمایت آمریکا قرار گرفتند و به ظاهر پای واشنگتن به نام آن‌ها به حیات خلوت انقلاب باز شد. خیرت شاطر، نایب رئیس اخوان المسلمین، در حالی از توطئهٔ آمریکا سخن می‌گفت که نمایندگان جمعیت اخوان از عصام حداد تا عصام عریان، پاشنهٔ دروازهٔ کاخ سفید را از پا در آورده بودند. (۳۹)
  اخوان المسلمین از بدو آغاز انقلاب (اغتشاش) ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۱ تا زمان برکناری محمدمرسی از مقام ریاست جمهوری طوری عمل کرد که رضایت آمریکا و غرب، رژیم صهیونیستی، آل سعود و سایر رژیم‌های متحد آمریکا در خاورمیانه را جلب کند. تشکیل حزب جانبی آزادی و عدالت و پیروی از الگوی حکومت
ورود مرسی به قصر اتحادیه(قصر ریاست جمهوری) بدون ابتکار عمل وزارت امورخارجه آمریکا امکان‌پذیر نبود. با وجودی که مرسی با اختلاف بسیار اندکی از احمد شفیق پیش بود، اما شورای نظامی مصر، حاضر نبود قدرت را به اخوان بسپارد و اگر فشار کاخ سفید به ژنرال طنطاوی، رئیس ستاد کل ارتش، نبود، گارد ریاست جمهوری شفیق را وارد قصر اتحادیه می‌کرد.
لائیک حزب عدالت و توسعه در ترکیه -برخلاف اهداف تأسیسی اخوان المسلمین در زمان شهید حسن البنا- اظهار دشمنی با ایران و تشیع و نوشتن نامهٔ دوستانه محمدمرسی به نخست وزیر اسرائیل، جهت قابل پذیرش ساختن اخوان المسلمین و دولت آن برای آمریکا و غرب صورت گرفت، اما با این کارها تیشه به ریشهٔ مشروعیت و اعتبار خود زد و امریکایی‌ها و سعودی‌ها هم به آنان اعتماد نکردند. در واقع اخوان المسلمین آشکارا تغییر ماهیت داد یا ماهیت اصلی خود را آشکار ساخت، ماهیتی که در اصل متعلق به دیگران بود و اخوان را رسوا کرد.
  احزاب و شخصیت‌های منتسب به جریان فکری و سیاسی اخوان المسلمین در دیگر کشورها هم تن به سازش‌های خفت‌بار داده و ماهیت اعلامی خود را بارها تغییر دادند. حزب عدالت و توسعه در ترکیه که از اسلام فقط نام را یدک می‌کشد، یک حزب کاملاً سکولار، غیر مذهبی و هم‌سو با غرب و رژیم صهیونیستی است. شیخ راشد الغنوشی، رهبر حزب النهضه در تونس که یک اخوانی رادیکال محسوب می‌شد، بعد از شورش‌هایی که بهار عربی خوانده شد، رجب طیب اردوغان را الگوی خود قرار داد و به امام خمینی قدس سره الشریف، به نحوی اهانت کرد. او به دعوت کمیتهٔ امور عمومی آمریکا و اسرائیل (ایپک) و آکادمی سیاست خاور نزدیک، در یک نشست محرمانه با سران صهیونیستی و آمریکایی در واشنگتن شرکت کرد و از حمایت حماس در فلسطین برائت جست(۴۰). جنبش حماس هم که شاخهٔ فلسطینی اخوان المسلمین است بعد از به قدرت رسیدن اخوانی‌ها در مصر و تونس در یک محاسبهٔ اشتباه نفاق خود را آشکار کرده در کنار عربستان، قطر و ترکیه و در برابر جبههٔ مقاومت اسلامی به رهبری ایران و سوریه قرار گرفت.


١٩٨٨: آقایان گلبدین حکمتیار و مولوی خالص با ریچارد کر، سفیر امریکا در پاکستان. 

  ۳–۱ – روابط اخوان با آمریکا و انگلیس از دیدگاه مخالفان
  مخالفان اخوان المسلمین و حتی برخی پژوهشگران و شخصیت‌های علمی و سیاسی جهان عرب، اخوان المسلمین را از ابتدا یگ گروه فراماسونری و وابسته به آمریکا و انگلیس ارزیابی می‌کنند. آنان شیخ حسن البنا را یهودی الاصل می‌دانند که اجدادش از مراکش به مصر مهاجرت کرده و برای زنده ماندن به ظاهر اسلام آورده‌اند. (۴۱)
  علی عشماوی، یکی از اعضای شاخهٔ نظامی اخوان المسلمین مصر که به اتهام ترور جمال عبدالناصر بازداشت شد از رابطهٔ پنهانی اخوان با آمریکا ذکر نموده می‌نویسد: «رهبران گروه اخوان المسلمین در بارهٔ آمریکا رفتار دوگانه دارند. آنها در ظاهر رفتار سخت و انعطاف‌ناپذیر در برابر آمریکا از خود نشان می‌دهند و به سمت دهی فکری مردم در این زمینه می‌پردازند، اما خود در باطن با مقامات آمریکایی رابطه دارند تا جایی که گاهی این رابطه به حد چاپلوسی و تملق نیز کشیده می‌شود تا از این طریق رضایت و تأیید مقامات آمریکایی را در همراهی با خود جلب کنند.»(۴۲)
  شیخ یاسر برهامی، رئیس حزب سلفی مصر در سخنانی که نوار صوتی آن از یوتیوپ پخش شد گفته است: «اخوان المسلمین مجری نقشه‌های آمریکا در مصر است و می‌خواهد این کشور را خراب کند.». (۴۳)
  سایت خبری الاهرام مصر از قول عبدالعظیم المغربی، معاون دبیرکل اتحادیهٔ وکلای عرب، نوشت: «اخوان المسلمین از آغاز تاکنون به آمریکا وابسته بود و خواهند بود. بدون تردید وعدهٔ حمایت مالی ۸ میلیارد دلاری بارک اوباما از دولت محمدمرسی با هدف نفوذ و سیطرهٔ بیشتر آمریکا در مصر صورت گرفت.»(۴۴)
  مجلهٔ لبنانی النهار، در گزارشی نوشت: «اخوان المسلمین مصر بر این باور بودند که رضایت و حمایت آمریکا سند محکمی است که می‌تواند جلو هرگونه خیزش و اعتراض مردمی را علیه دولت بگیرد. وابستگی محمدمرسی به آمریکا در حدی بود که هرگاه فشارهای داخلی بر او وارد می‌شد باز او به خواسته‌های آمریکا پاسخ مثبت نشان می‌داد. حتی رسانه‌ها عنوان داشتند که هنگامی که آشوب‌ها زمزمهٔ سرنگونی مرسی را قوت می‌بخشید، وی پاسخ داد که آنها (امریکایی‌ها) نمی‌گذارند.»(۴۵)
  شیخ محمدغزالی، یکی از داعیان و رهبران سابق اخوان المسلمین در کتاب «من معالم الحق فی کفاحنا الاسلامی الحدیث» می‌نویسد: «گروه اخوان المسلمین از آغاز تاکنون اقدامی جز فتنه افگنی، تفرقه و برهم زدن وحدت مسلمانان برای جهان اسلام نداشته است. رهبر و بنیان گزاران اخوان المسلمین افرادی فراماسونری اند.»(۴۶)
  ثروت الخرباوی، یکی از وکلا و رهبران برجستهٔ اخوان المسلمین مصر در کتاب «سرالمعبد الاسرار الخفیه لجماعه الاخوان المسلمین» می‌نویسد: «بدون شک جریان فراماسونری به گروه اخوان المسلمین نیز راه یافت و به فعالیت‌های خود ادامه دادند.» (۴۷)
  عباس محمود عقاد، یکی از نویسندگان مشهور مصری و یکی از اعضای سابق اخوان المسلمین، در کتاب «الصهیونیه و قضیه الفلسطین» گروه اخوان المسلمین را دست نشاندهٔ صهیونیست‌ها دانسته و حسن البنا را یهودی الاصل می‌نامد که برای منافع و مصالح یهود کار می‌کند. (۴۸)
  خالدالسبنی، سردبیر روزنامه «سبنی‌نت» می‌نویسد: «حسن البنا بنیان‌گذار گروه اخوان‌المسلمین فردی یهودی و فراماسونری بود. او در بحیره یکی از مناطق یهودی نشین در مصر به دنیا آمد. یهودیان این منطقه از کشور مراکش به آنجا مهاجرت کرده‌اند.» (۴۹)
  پایگاه خبری «سرایا اردن» پس از برکناری مرسی و تظاهرات اخوانی‌ها نوشت: «بی تردید علامت چهار انگشت از جمله نمادهای فراماسونری است که طرفداران محمدمرسی پس از برکناری او به نشانهٔ اعتراض در تظاهرات خیابانی چهار انگشت خود را بالا بردند. جالب اینجاست که هم‌زمان با این رویداد، کشیشان رژیم صهیونیستی نیز در کلیساهای این رژیم چهار انگشت خود را به نشانهٔ فراماسونی بودن خود بالا بردند.» (۵۰)
  صرفنظر از اظهارات اخوان ستیزان و ادعاهای درست یا نادرست آنان در مورد این جماعت، شواهد آشکار و انکار ناپذیری وجود دارد که در دهه‌های اخیر جریان ارتباط گیری اخوانی‌ها با مراکز و مقام‌های اروپایی و آمریکایی به عنوان یک راهبرد، پیگیری و اجرایی شده است. شاید رویکرد اخوان المسلمین در این رابطه آن بوده که تعامل فرهنگی با آمریکا و غرب نفی شده و از تعامل سیاسی به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف در عرصهٔ بین‌المللی استفاده
اخوان المسلمین، با توجه به ماهیت غیر انقلابی که دارد، همان‌طوری که در برابر قدرت‌های استکباری خارجی عملاً منفعل بوده و با سازش و مصلحت اندیشی توجیه‌گرانه رفتار نموده است با حکومت‌های مستبد داخلی و منطقه‌ای نیز سازش نموده و در برخی زمان‌ها همکاری کرده است.
شود، اما با توجه به این که راه تعامل سیاسی با غرب از گذرگاه تعامل یک‌سویهٔ فرهنگی و فکری می‌گذرد اخوانی‌ها گرفتار تعارض رفتاری و سرانجام تغییر بینش سیاسی و مذهبی شدند. گروهی به سلفی‌های تکفیری نزدیک و گروهی به سکولاریسم روی آورده و ترکیه را الگوی خود قرار دادند، چنان‌که پروفسور طارق رمضان، استاد دانشگاه آکسفورد و نوهٔ شیخ حسن البنا، در نوشته‌ای با عنوان «ترکیهٔ دموکراتیک الگوی اخوان المسلمین» از همه جناح‌های اخوان خواست که از ترکیهٔ لائیک الهام بگیرند. (۵۱)
  به نظر برخی تحلیل‌گران سیاسی قبل از طارق رمضان، بارک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، الگوی اسلامی ترکیه را برای جهان اسلام مناسب معرفی کرد. او بار اول در سفری که به ترکیه داشت خطاب به جهان اسلام چنین وانمود کرد که اگر شما الگوی اسلامی می‌خواهید، اردوغان و کشورش یک الگوی مورد تأیید غربی‌ها هستند، از اینرو باید از اردوغان و کشورش الگو بگیرید که هم اخوانی و هم اسلام‌گرا هستند و هم با اسرائیل رابطه دارند. اوبا ما در سفری که به مصر داشت در دانشگاه قاهره هم خطاب به مسلمانان سخنرانی کرد و تلویحاً اسلام اخوانی را به عنوان الگوی اسلامی معرفی کرد. (۵۲)
  از جمله شخصیت‌هایی که در دهه‌های اخیر برای برقراری روابط دوستانه میان اخوان‌المسلمین و غربی‌ها بخصوص آمریکا و انگلیس تلاش کرده‌اند و در انحراف بیشتری این جمعیت از ارزش‌ها و اهداف اولیه اش نقش دارند می‌توان از چهار نفر ذیل نام برد:
1-عصام الحداد، دستیار خارجی محمدمرسی که روابط عمیقی با آمریکا دارد و در دوران ریاست جمهوری مرسی ۴۰ درصد اراضی صحرای سینا را به آمریکا فروخت. به گزارش شبکه تلویزیونی Tv14vip قرارداد فروش صحرای سینا توسط محمدمرسی، خیرت الشاطر و عصام الحدید امضا شد.
2-انس تکریتی، فرزند اسامه تکریتی مرشد عام اخوان المسلمین عراق و سفیر اخوان در اروپا، از نویسندگان روزنامه انگلیسی گاردین و سایت اسلام آنلاین.
3-خیرت الشاطر، سرمایه دار بزرگ و مؤسس سایت انگلیسی اخوان بنام «اخوان وب».
4-محمدمرسی رئیس جمهور برکنار شده و رئیس حزب آزادی و عدالت.

4- همکاری با دولت‌های خودکامه مصری و عربی
  اخوان المسلمین، با توجه به ماهیت غیر انقلابی که دارد، همان‌طوری که در برابر قدرت‌های استکباری خارجی عملاً منفعل بوده و با سازش و مصلحت اندیشی توجیه‌گرانه رفتار نموده است با حکومت‌های مستبد داخلی و منطقه‌ای نیز سازش نموده و در برخی زمان‌ها همکاری کرده است. در واقع اخوان در عمل مشروعیت نظام استکباری بین‌المللی و حکومت‌های کودتایی و استبدادی را پذیرفته است و خود نیز در چنین حکومت‌هایی مشارکت نموده و حتی زمام امور را در دست گرفته است. تعامل سیاسی با نظام استکباری و حکومت‌های استبدادی شاید برای نهضتی که به قدرت سیاسی دست یافته و حکومت مستقل مطابق اهداف اعلامی خود تشکیل داده باشد توجیه پذیر باشد، اما برای نهضتی که هنوز به مرحلهٔ حاکمیت مقتدر نرسیده و قدرت ندارد، چیزی جز انحراف از اهداف و سازش و تسلیم معنی ندارد.
  اخوان المسلمین در مصر سعی کرده است که با حکومت‌های استبدادی مصر از زمان ملک فاروق تا حسنی مبارک تعامل داشته باشد. درسال ۱۹۳۷ جمعیت اخوان متهم به همکاری با اسماعیل صدقی، نخست وزیر وقت در برابر حزب وفد شد. اخوان در ازای ترویج سیاست‌های دولت و مقابله با حزب وفد، کمک‌های مالی از دولت صدقی دریافت می‎کرد. در ابتدای سلطنت ملک فاروق، جمعیت اخوان با قصر روابط محکمی برقرار کرد تا جایی که چهارمین کنفرانس خود را به مراسم جشن تاجگذاری ملک فاروق اختصاص داد و با وی بیعت کرد. (۵۳)
  جمعیت اخوان المسلمین با رژیم منحط سعودی و سلفی‌های وهابی هم در ادوار مختلف روابط نزدیک داشته است. شهید حسن البنا، گرچه در ابتدا به تصوف گرایش داشت، اما بعداً با سلفی‌ها رابطه برقرار کرد. او با سلفی‌هایی چون محب الدین خطیب، رشید رضا، و بخصوص شیخ حافط وهبه مشاور ملک عبدالعزیز پادشاه سعودی در ارتباط بود. این رابطه به حدی نزدیک بود که در کنگرهٔ سوم اخوان المسلمین در سال ۱۹۳۴ دفتر ارشاد اخوان المسلمین بنام ملک عبدالعزیز ابن سعود تغییر نام داده شد. حسن البنا در سال ۱۹۳۶ به کشور سعودی دعوت شد و با ملک عبدالعزیز از نزدیک ملاقات نمود. (۵۴)
رابطهٔ سعودی با اخوان پس از مشارکت این گروه در کودتای یمن علیه حکومت زیدی این کشور خراب شد، اما در زمان عبدالناصر بار دیگر آل سعود اخوان المسلمین را تحت حمایت قرار داد. بسیاری از اعضا و رهبران اخوان به عربستان و کشورهای حوزهٔ خلیج فارس پناه بردند و در ادارات دولتی و مراکز علمی، دینی و فرهنگی به کار گرفته شدند. بدیهی است که در طی اقامت در عربستان اخوانی‌ها تحت تأثیر جریان سلفی تکفیری قرار گرفتند و این تفکر در میان آنها در کشورهای مختلف ریشه دوانیده است.
  البته که تفکر سلفی سُنّی به خودی خود شخص معتقد را بسوی تکفیر سوق می‌دهد. چرا که اولاً پیشتاز و الگوی سلفی گری در میان تحصیل کردکان و فرهیختگان اهل سنت رشید رضا است که پیرو افکار ابن تیمیه، سردستهٔ اصلی تکفیری‌ها می‌باشد. ثانیاً هر سنّی مذهبی که نقد صحابهٔ رسول خدا (ص) را بدون استثنا جایز نمی‌داند و نقد کننده را تکفیر می‌نماید هم‌فکر سلفی هاست.

5- همکاری و ائتلاف با کمونیست‌ها و گروه‌های غیر مذهبی
  اخوان المسلمین از بدو تأسیس و مشارکت در فعالیت سیاسی در مصر معتقد به تعامل و استفادهٔ متقابل با احزاب مختلف از کمونیستی گرفته تا ملی بود. به همین دلیل گاهی در کنار حزب وفد، گاهی در کنار حزب سعد و گاهی هم در کنار کمونیست‌ها و ناسیونالیست‌ها قرار می‌گرفت. اخوان در زمانی که نحاس پاشا از حزب وفد نخست وزیر بود با این حزب رابطهٔ دوستانه برقرار کرد، طوری که از فبروری ۱۹۴۲ تا نوامبر ۱۹۴۶ تحت سرپرستی وفد قرار داشت و از حمایت مستقیم آن برخوردار بود(۵۵). اما در اپریل سال ۱۹۴۶ در زمان حکومت حزب سعد با وفدی‌ها و کمونیست‌ها در گیر
تجربه نشان داده است، زمانی که اخوانی‌ها در معرض امتحان قرار می‌گیرند و مجبور می‌شوند کلی گویی و مصلحت اندیشی را کنار گذاشته و به مسائل خاص بپردازند و موضع بگیرند، دوگانگی رفتارشان آشکار می‌شود.
شد و در این درگیری از نارنجک استفاده کرد که یک نفر کشته شد. حکومت نقراشی پاشا از حزب سعد، این حادثه را جنایت خوانده و اخوان المسلمین را منحل اعلام کرد. (۵۶) بعداً اخوانی‌ها مخالفان دولت از جمله کمونیست‌ها را مورد حمایت قرار داد تا جایی که روزنامهٔ حزب سعد مدعی شد که شعبه‎های اخوان المسلمین در مناطق مختلف به لانه‌های کمونیست‌ها مبدل شده است. بعد از حکومت سعدی‌ها که حزب وفد دوباره قدرت را دست گرفت، اخوان از این حکومت حمایت کرد، اما این رابطه بار دگر بخاطر برآورده نشدن خواست‌های اخوان تیره شد.
  اخوان هم‌چنین با حزب کمونیست «حدتو»، سوسیالیست‌ها و حزب وفد در یک جبهه قرار گرفت که کمونیست‌ها آن را «جبههٔ ملی دموکرانیک» می‌نامیدند(۵۷). جمعیت اخوان و حرب کمونیست «حدتو» از کودتای افسران آزاد حمایت کردند، اما جمال‌ناصر همه احزاب را منحل کرد و حزب دولتی بنام حزب آزادی تشکیل داد. دولت مصر اخوانی‌ها را متهم به ترور ناموفق جمال‌ناصر کرد و به این بهانه سران آنها را بازداشت و اعدام نمود. حسن الهضیبی مرشد عام اخوان المسلمین که به علت کهولت سن اعدام نشده بود، بعد از آزادی از زندان با جمال‌ناصر به تفاهم رسید که این کار باعث ناراحتی کمونیست‌ها شد.
  با گذشت زمان رابطه اخوان با کمونیست‌ها دوباره خوب شد و بر اساس پیشنهاد دکتر فؤاد، رئیس حزب کمونیست «الرایه»، جبهه متحد جدیدی برای مبارزه با دولت جمال عبدالناصر تشکیل شد(۵۸). نمایندهٔ جمعیت اخوان المسلمین در این جبهه شهید سید قطب بود. حزب کمونیست و جمعیت اخوان المسلمین با مفاد قراداد دولت مصر با انگلیس در مورد عقب‌نشینی از کانال سوئز مخالفت می‌کردند، در حالی که جناحی از جمعیت اخوان با دولت جمال ناصر هم‌سو بود. سید قطب افراد این جناح را خائینینی می‌خواند که طبق نقشهٔ استعمار عمل می‌کنند. (۵۹)
  جمعیت اخوان المسلمین در سال ۱۹۵۵ با دولت جمال عبدالناصر با خصومت و با کمونیست‌ها با عطوفت برخورد می‌کرد تا حدی که حسن الهضیبی به صراحت اعلام کرد که اخوان معتقد است نباید به کمونیست‌ها در جهان عرب حمله کرد، زیرا مشکلی بین اسلام و کشور روسیه وجود ندارد. وی خاطر نشان کرد که کمک مالی آمریکا برای مبارزه با کمونیسم را رد کرده است. همدستی جمعیت اخوان با کمونیست‌ها در راه‌اندازی تظاهرات ضد دولتی و دامن زدن به شورش سبب شد که هردو گروه محاکمه شوند. محاکمهٔ کمونیست‌ها در دادگاه ملت بنام «ماجرای بزرگ کمونیسم» صورت گرفت(۶۰).

6- تکیه برگفتمان فرقه‌ای
گرچه شعار مشهور اخوان المسلمین «الاسلام هو الحل؛ راه‌حل، اسلام است» می‌باشد، اما شعار اصلی که اهداف آرمانی اخوانی‌ها را ترسیم می‌کند از این‌قرار است: «الله غایتنا، الاسلام دیننا، والرسول زعیمنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیل‌الله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، اسلام دین ما، پیامبر رهبر ما، قرآن قانون ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست». این شعارها و اهداف و آرمان‌های اعلام شدهٔ اخوان‌المسلمین که کلی است مورد قبول همه فرقه‌های اسلامی است و هیج مسلمان با آن مخالفت نمی‌کند، اما نظر شفاف و راهبردی اخوانی‌ها را در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی نمی‎توان به آسانی تشخیص داد و به اظهارات و ادعاهای متناقض با عملکردشان اعتماد کرد. تجربه نشان داده است، زمانی که اخوانی‌ها در معرض امتحان قرار می‌گیرند و مجبور می‌شوند کلی گویی و مصلحت اندیشی را کنار گذاشته و به مسائل خاص بپردازند و موضع بگیرند، دوگانگی رفتارشان آشکار می‌شود.
از مطالعهٔ عملکرد و موضعگیری‌های متناقض حدود چهار دههٔ اخیر شخصیت‌‎های اخوانی چنین بر می‌آید که نهضت اخوان المسلمین از ابتدا درون فرقه‌ای متولد شد. این واقعیت را می‌توان حتی از سخنان حسن البنا در مورد تعریف اخوان المسلمین برداشت کرد. البنا می‌گوید: «[اخوان المسلمین] دعوت سلفی، طریقت سُنّی، حقیقت صوفیانه، سازمان سیاسی ... و اندیشهٔ اجتماعی است(۶۱)
در سال ۱۳۹۲ هجری شمسی، احمدعارف، سخنگوی رسمی اخوان المسلمین، واکنشی تندی به اظهارات دکتر ولایتی وزیر خارجه اسبق ایران و دبیر کل مجمع جهانی بیداری اسلامی، مبنی بر دوستی با اخوان المسلمین نشان داد. دکتر ولایتی گفته بود: «ما با اخوان المسلمین دوست هسستیم و به آن‌ها کمک می‌کنیم و در بین گروه‌های اسلامی اخوان المسلمین از نظر عقیدتی از همه به ما نزدیکتر هستند».
سخنگوی رسمی اخوان المسلمین در گفتگو با روزنامهٔ مصری الیوم اظهار داشت: «اخوان المسلمین مکرراً تأکید کرده است که مذهب سنّی خط قرمز ماست و اجازهٔ عبور از آن را به کسی نمی‌دهیم. سخنان ولایتی به شدت از واقعیت به دور است و اخوان‌المسلمین با هرگونه هجوم فرق مذهبی به مصر مقابله می‌کند!»(۶۲). البته این مقابله، با شهادت مظلومانهٔ شهید شیخ شحاته، از رهبران شیعیان مصر و یارانش در زمان حکومت اخوان المسلمین توسط هم‌فکران اخوانی‌ها و با چراغ سبز محمدمرسی به نمایش گذاشته شد. خون ناحقی که به مرسی امان نداد که شب را سحر کند.
فرقه‌گرایی متأسفانه بیشتر در رابطه با تشیّع و تسنّن مطرح است و برخورد منفی و حب و بغض شخصیت‌های مذهبی و گروه‌های اسلامی سُنّی و حتی حاکمان سکولار و غیر مذهبی سُنّی مذهب، صرفنظر از برخی مسائل سیاسی، با ایران به عنوان مرکز تشیّع صورت می‌گیرد. چگونگی برخورد و موضعگیری جریان اخوان‌المسلمین با تشیّع و ایران در دو مرحله قابل بررسی است: یکی از ابتدای تأسیس این جریان تا پیروزی انقلاب اسلامی و دیگری از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون.

ادامه دارد...
کد مطلب: 50629
 


 
Ebrahim Ahmad
Ireland
۱۳۹۸-۰۳-۲۸ ۲۱:۱۶:۵۳
قلم فروشی چیزی کم از ناموس فروشی نداره. این سادت ارین و بی ئرده ترین جمله ایه که میشه به شما کفتارهای خود فروش ناموس فروش است. (19201)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل