درد بی دوا/ مولانا کبیر فرخاری

تاریخ انتشار : شنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۱ ساعت ۰۸:۴۶
درد بی دوا/ مولانا کبیر فرخاری
از آمر سبک سر، گاهــی سر و صدا نیست
آتش گــرفته میهن واقــف ز ما چرا نیست
بالد مــدام بر خــویش، رفتم به خواب غفلت
اطــفای آتش ملک آیین و رســم ما نیست
دختر فــروشد هــر کس بر حکم ناروایش   
اما بــدیــن کافــر این کــار ناروا نیست
زور تفنگ و تیغ است بر جای عدل و انصاف   
اندیشه‌ی شــرافت در مغز بی‌خدا نیست
غواص ظلمت شب بهر فریب مردم تسبیح   
بــه کــف چــو زنــار با شرع آشنا نیست
چــلــتار  بــر وزیــری در مسند وزارت  
کمتر از آن به گیتی دیــوانه‌ی خدا نیست
در کرسی ریاست دستار و جامه بیجاست 
فرهنگ زشت هند و فرمــان مصطفی نیست
حکــام بی‌کــفایت گــویند همــی به شوخـی   
در کشوری که ماییم آثاری از گدا نیست
فـــرعــون میهن ما در بحــر بی‌کــرانی  
باید که غرق گردد موسی با عــصا نیست
نبـــود قـــبول ذاتــش گــردد فنا ستمکش  
در پای مسجد هر جا سجاده بی‌دعا نیست
بینم کـــه بعــد یکــسال راه فـــرار گیــرد   
جای نشست خاین در کنج این سرا نیست
دارد یتیم و بیوه صــد شکــوه در زمستان  
در فکر بی نوایان حتی که یک نوا نیست
گر چه خداست حامی در بحر پر تلاطم  
بر زورقــی که ماییم لطــفی ز ناخدا نیست
دارد فــساد ریشه در نفس دزد و خــاین
(فرخاری) از چه نالد یک درد بی دوا نیست

مولانا کبیر فرخاری
ونکوور کانادا
2012-12-07
کد مطلب: 19877
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل