عید می‌آید ولی .../ نورالله وثوق

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۴ عقرب ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۰۲
عید می‌آید ولی .../ نورالله وثوق
من نمی‌دانم چه عیدی راویِ راه شماست
همصدای درد و رنج و ناله و آه شماست
گوسفندی را که گرگی کرده مالامال خون
باخبر از انتظار فکرِ جانکاه شماست
های ای قربانیان مقطعِ جهل و جنون
دسته‌ای چاقوی تیزی بر سرِ راه شماست
باطلی پرورده‌ای دستِ نهان فتنه‌ای
جانشینِ عزمِ جزمِ گاه و بیگاهِ شماست
عید می‌آید ولی از دور می‌بینم که باز
ماتمی آماده‌ی اندیشه‌ی ماه شماست
آنکه خود را کوهِ فریاد محبت می‌شمرد
پیش چشم اهل معنی کمتر از کاه شماست
دل به قربانِ شما تنهای تنها نیستید
شاعرِ شوریده حالی یارِ دلخواه شماست

نورالله وثوق
چهارشنبه 3/8/1391
کد مطلب: 19295
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل