معلم/ مولانا کبیر فرخاری

16 میزان 1391 ساعت 12:23


می‌زند پهلو به کاخ عرش دل آموزگار
گوهر یکتای دانش را بود پروردگار
در دبستان نیست هرگز از شرافت رنگ‌و‌بو
تا نگیرد طفل مکتب دامن استادکار
زنگ جهل از صفحه‌ی دل می‌زداید با نفس
در نفس دارد چو جام باده علم روزگار
آنکه می‌نازد که پروازش به کیهان می‌رسد
سر فرو برده‌ست در پای معلم بار بار
صیقل آیینه‌ی اسکندر طفل خبیر
در ضمیرش همچو جام جم کشد نقش و نگار
در شبستان حرم افــروخت شمع معـرفت
می‌زند بر خرمن نادانی از آتش شرار
می‌کند از نور دانش شام را روز سپید
راز پنهان جهان از کلک تدبیر آشکار
آنچه می‌بینی که دارد مهر تخنیک و علوم
فکرت بیدار استادیست می‌افتد بکار
چیده‌اند از باغ دانش میوه‌ی شاخ بلند
باغبانش را سزد گیرد لوای افتخار
آدمی را رهنما گردد به اوج کهکشان
از درون بیرون کشد اسرار چرخ زرنگار
گر ننازد اهل فکرت بر مقام ارجمند
از فشار امر وجدان شد به گیتی شرمسار
روز میمونش به تجلیل آورد اهل ادب
گوهری داند به گوهر ای ادیب مه سوار
از محبت بسکه لبریز است جام قلب آن
اوست بر بام جهان افرشته‌ی گردون سوار
نیست «فرخاری» مبارک روز او بی‌آب و نان
این سخن باشد همی بی‌آب بی‌نان نیش مار
 


مولانا کبیر فرخاری
ارسال شعر: امان معاشر


کد مطلب: 19085

آدرس مطلب: http://www.payam-aftab.com/fa/doc/news/19085/معلم-مولانا-کبیر-فرخاری

پیام آفتاب
  http://www.payam-aftab.com