سومین کتاب خانم نادیه فضل با نام «ابرها بر شانه» منتشر شد

تاریخ انتشار : دوشنبه ۳ میزان ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۲۹
سومین کتاب خانم نادیه فضل با نام «ابرها بر شانه» منتشر شد
وقتی خبر انتشار سومین کتاب خانم نادیه «ابرها بر شانه» را که بعد از «پرنیان خیال» و «جوانه‌های سبز غزل» از چاپ بیرون‌ آمده در اینترنت خواندم، این خبر خوش را چون سوغاتی نغز با چاپ در مجله زن به دوستان رسانیدم و خودم تا امروز در انتظار بدست آوردن این کتاب بودم.
این مجموعه‌ غزل چون تحفه‌ا‌ی ناگهانی توسط محترم «اسحاق ثنا» برایم اهدا شد.
این اثر با جلد و پشت جلدی زیبا و صفحه‌آرایی رمانتیکِ وحید عباسی به زیور چاپ آراسته شده است. در تصویر روی جلد این کتاب، نادیه جان دنیایی ابر برشانه‌ها دارد و پرنده‌ای طلایی ناظر صحنه‌ی حیرت‌انگیز ملکوتی آرام به تماشا نشسته است.
این کتاب در 146 صفحه با ویرایش آقای «عاصف حسینی» در کشور چک منتشر شد.
در اینترنت در رابطه با مجموعه شعر «ابرها بر شانه» خوانده بودم که «نادیه جان فضل» با درود و بهترین آرزوها به خوانندگان عزیز پیامی نوشته بود:
«مدتها بود که تنظیم گزینه‌ی دیگری از شعرهایم را، برای شما روی دست داشتم شعرهایی که تصویر لحظه‌های زیبای زندگی من، جلوه‌گاه شب‌ها و تاریکی‌های روزگار من و توست. شعرهایی که در واژه واژه‌اش، تو نفس می‌کشی و من هستم از روزی که آغاز به کار اجتماعی کرده‌ام مرا می‌شناسید که با تمام کاستی‌ها، لغزش‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌هایم هرلحظه‌ی زندگی‌ام را همچنان با تو هموطن نازنینم بوده‌ام و هستم. با دردهای شما تلخ گریسته‌ام و از برکت شادمانی‌های شما لبخند بر لبان من رنگ گرفت. بی‌نهایت دوستتان دارم. وقتی که یکی از شعرهایم را می‌خوانم، به خودم می‌اندیشم و به آنچه که خلق کرده‌ام؛ و بعد عشق شما تمام وجودم را در بر می‌گیرد؛ می‌دانم که اگر شما را نداشتم شاید می‌نوشتم؛ ولی شاید بهار و زمستان واژه‌هایِ من رنگ دیگری می‌داشتند.»

بنده شاعر نیستم که در رابطه با اشعار نادیه فضل نظر بدهم اما همین‌قدر می‌دانم که اشعار او از تبار «رابعه بلخی» است به این خاطر که گویند: «رابعه چنان جوان شاداب و زیبارویی بود، که از مستی چشمانش شوری در درون بیننده ایجاد می‌کرد همانطور که هنوز هم شور به پا می‌کند.» رابعه هزار سال قبل نابرابری‌های ناموسی را با زبان شعر اعیان کرده بود، نادیه فضل، امروز چون آتش به جان جهالت شعله می‌زند و بی‌ناموسی‌های زمان را با زبان ادب و شعر توضیح و تشریح می‌دهد.
سال‌ها پیش، روزی با استاد محترم آصف آهنگ در حال مصاحبه بودم که محترم «محمدآصف آهنگ» مجموعه‌ای از اشعار نادیه فضل «پرنیان خیال» را به من هدیه‌ داد و گفت: «از اشعار آن استفاده کن.»
خواندن اشعار نادیه فضل از «پرنیان خیال» برایم لذت‌بخش بود و با خواندن آن کیف می‌کردم و قطعات شعرش را در پشت جلد «مجله زن» به چاپ می‌رساندیم روزی یکی از خوانندگان مجله به من گفت: «خانم نادیه بسیار در اشعارش تیز است.» من آنقدر معنی گپ آن را ندانسته جواب دادم «مفهوم اشعار خانم نادیه چون روشنی آفتاب بر اندیشه‌ی تاریک مغزان اثرگذار است.»
نادیه فضل دو فرزند به نام‌های «سهیل» و «سیاووش» دارد. وی سه کتاب «ابرها بر شانه» از «پرنیان خیال» و «جوانه‌های سبز غزل» و سی‌دی‌های دکلمه‌ی شعر به صدای دلنشینش با نام‌های «چلچراغ» و «جوانه‌های سبز غزل» را در آلبوم افتخارات خود دارد.

بنده افتخار عضویت در گروه فیسبوک او را دارم و هر روز صبح با خواندن اخبار تازه و مطالب انتخابی او شروع به کار با اینترنت می‌کنم و از حال خوشی که به من دست می‌دهد لذت می‌برم.
فرستنده و نویسنده: امان معاشر


چند قطع شعر از مجموعه شعر کتاب «ابرها بر شانه» سروده نادیه فضل:

حسرت
دل به راهش فرش کردم، برگ گل‌هایش ندید
باغ گل بودم کنارش، از تنم برگی نچید
در حریر گیسوی خورشید پهنای چمن
صادق آیینه را چیدم به پای کاج و بید
یک سبد گلبرگ زیبای غزل‌های سحر
دامنم پر بود از رویای گلهای سپید
مثل شام بعد باران، آشــنا، ابریشمین
مثل یک منظومه بودم رنگ زیبای امید
برگ گل‌هایم ندید، عطر غزل‌هایم نچید
آتشم زد مثل سیگاری به لب، دودم کشید

کوچه
کوچه غرق غرق بوی خون
رفته در کسالت سیاه اعیاد
دود چرس
دود مانده از قیامت خبیث انتحار
دود قلب تکه تکه‌ی زنی
که بر جنازه‌ی پسر، کنار راه
دود چیده، خسته و شکسته است
بر فضاش رخنه کرده بود
مردی با عمامه‌ی سیاه
مندلی به سر، مرد دیگری
ان دگر...دور باشد از کرامت وجود جانور
ریش و پشم
تعفی قبا به تن
...خشم یک درنده‌ی جانواربه رگ رگش
از تن شکسته کودکی، کام جسته پارس می‌کشند
کوچه غرق، غرق، غرق خون
ان سه جانور، تکه‌های گوشت و خون دخترک
به پنجه‌هایشان
بر ستیغ قله‌ی حقارت و کثافت حضور خویش
چیغ فتح می‌زنند
الله و اکبر
الله و اکبر
الله و اکبر
کد مطلب: 18936
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل