۲
 

شکست انقلاب مخملی در ایران / مهندس مصباح زاده

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ سنبله ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۵۳
شکست انقلاب مخملی در ایران / مهندس مصباح زاده
مفهوم و پیشینه ی انقلاب مخملی
 
قبل از آن که به موضوع انقلاب مخملی در ایران پرداخته شود، لازم است که بطور مختصر مفهوم این انقلاب و پیشینه ی شکل گیری آن مورد مطالعه قرار بگیرد.
انقلاب مخملی(Velvet Revolution)، انقلاب رنگی(Color Revolution)، انقلاب گلی (Flower Revolutions) و براندازی نرم (Soft Subversion) واژه هایی جدید در ادبیات سیاسی می باشند که منظور از آن انجام اقداماتی در چارچوب قانون، بدون خشونت، با دخالت بیگانگان جهت دگرگونی نظام سیاسی حاکم و یا نخبگان اجرایی در یک کشور است.[۱]
برای اولین بار نظریه ی انقلاب مخملی در مقابل انقلاب قهرآمیر توسط «واسلاوهاول» نویسنده و رئیس‌ جمهور پیشین چک، که در آن زمان رهبر مخالفان چکسلواکی سابق بود، در سال ۱۹۸۹ مطرح شد.[۲]  مخالفان حکومت در چکسلواکی با انجام سلسله اقدامات مرتبط و زنجیره‌ای بخصوص راه اندازی تظاهرات مسالمت آمیز و مداوم در طی یک دوره شش هفته‌ای - ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر۱۹۸۹- در این کشور، موفق به جابه‌جایی قدرت شدند.
در دهه ی گذشته، در برخی کشورهای تازه تأسیسِ ناشی ار فروپاشی شوروی سابق، جابجایی قدرت میان گروه های سیاسی با استفاده از حرکت توده ای و رنگ خاص انجام گرفت که به عنوان «انقلاب های مخملین» در ادبیات سیاسی جهان وارد شده و نهادینه شد.
انقلاب مخملی یا رنگی، حرکتی است که به بهانه ی اصلاحات و استقرار دموکراسی- آن هم اصلاحات و دموکراسی مورد نظر امریکا و غرب- در کشورهای هدف ایجاد می شود. انقلاب مخملی یکی از شیوه های براندازی نرم است که با نافرمانی مدنی اجرا می شود. این روش را مراکز جاسوسی غرب علیه کشورهای هدف طراحی نموده و توسط مؤسسات به ظاهرعلمی، فرهنگی، هنری و آموزشی مانند «بنیاد سوروس» به اجرا در می آورند. طراح اصلی اصلاح طلبی به عنوان موتور حرکت انقلاب مخملی برای براندازی حکومت های مستقل از غرب «جورج سوروس» امریکایی است که با حمایت مالی یک مرکز فرهنگی مطالعاتی تحت عنوان بنیاد جامعه باز (Open Society) پروژه های سازمان سیا را اجرا می کند. مفهوم «جامعه باز» در واقع نظریه «کارل ریموند پوپر» یهودی را عملیاتی می کند که معتقد است برای جهانی سازی، اقوام عقب مانده باید به اجبار به سوی دموکراسی رانده شوند[۳]
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که انقلاب مخملی در واقع یک نوع براندازی نظام حاکم از طریق بحران سازی از سوی مخالفان است. گروه های سیاسی مخالف حاکمیت با ایجاد هیجان و سوار شدن بر امواج احساسات هواداران خود با استفاده از یک رنگ مشخص، در جامعه موجی را ایجاد می کنند و با فضاسازی رسانه ای و تبلیغات سوء نیروهای بی تفاوت را نیز همراه کرده و حاکمیت را مجبور به پذیرش خواسته های خود می کنند.
          حالا که تا اندازه ای مفهوم وهدف انقلاب مخملی یا رنگی روشن شد. ضرورت دارد که شیوه های اجرای این انقلاب و در واقع طرح براندازی، در کشورهای مختلف مطالعه شود تا تحلیل جامعتری از آن به دست آید.
 
انقلاب مخملی در گرجستان
کشور گرجستان به دلیل هم مرز بودن با روسیه، هدف بسیار مهمی برای غربی ها و بخصوص پیمان ناتو به شمار می رود. از اینرو تغییر حاکمیت در گرجستان در دستور کار بنیاد سوروس قرار گرفت. درانتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۳، دو ائتلاف «گرجستان نو» و «تروئیکای گرجستان» که وابسته به غرب بود به رقابت پرداختند. گروه وابسته به غرب نتیجه ی انتخابات را نپذیرفت و با استفاده از «رنگ سرخ» هواداران خود را به خیابان ها آورده و حکومت را متهم به تقلب در انتخابات کرد. انقلاب مخملی در گرجستان که به «انقلاب گل رز» شهرت یافت، طی دو مرحله به اجرا درآمد.
در مرحله ی اول (قبل از انتخابات) کارهای زیر انجام شد:
۱- ارائه ی کمکهای مالی فراوان به حزب وابسته به غرب
۲- حمایت وسیع رسانه ای از حزب وابسته به غرب در داخل و خارج از گرجستان.
۳- تخریب حزب رقیب با شایعات شدید از جمله متهم نمودن آنان به دروغ گویی و سیاه نمایی.
۴- اعلام پیروزی حزب وابسته، قبل از آغاز رأی گیری و زمینه سازی برای القاء تقلب گسترده.
در مرحله ی دوم (بعد از انتخابات) با شکست حزب وابسته به غرب کارهای زیر انجام شد:
۱- اعلام تقلب گسترده و تقاضای ابطال انتخابات.
۲- دعوت از مردم برای انجام نافرمانی مدنی و حضور در خیابان ها با گل رز و اهدای آن به مخالفان.
۳- تسخیر پارلمان و ممانعت از بدست گرفتن قدرت توسط حزب پیروز.
سرانجام در پی فشار کشورهای غربی و تحصن مردم «ادوارد شوار نادزه» رئیس جمهور گرجستان مجبور به استعفا شد و حزب وابسته به غرب به رهبری «ساکاشویلی» به قدرت رسید.
 
انقلاب مخملی در اکراین
اکراین دومین کشور بزرگ اروپای شرقی است که با توجه به داشتن منابع غنی و هم مرزی با روسیه، هدف مهمی برای غرب به شمار می رود. در سال ۲۰۰۴ و در جریان انتخابات ریاست جمهوری انقلاب مخملی با «رنگ نارنجی» راه اندازی شد که در نتیجه آن«ویکتور یوشچنکو» از طرفداران غرب، قدرت را در دست گرفت. انقلاب نارنجی در اکراین نیز طی دو مرحله انجام شد. در مرحله ی اول کارهای زیر صورت گرفت:
۱- حمایت قوی مالی از نامزد وابسته به غرب، طوری که پس از انتخابات روزنامه ی نیویورک تایمز اعتراف کرد که امریکا ۶۵ میلیون دالر برای راه اندازی انقلاب مخملی در اوکراین هزینه کرده است.
۲- حمایت وسیع رسانه ای در داخل و خارج اکراین از نامزد مورد حمایت غرب.
۳- تخریب «یانوکویچ» نخست ‌وزیر وقت و نامزد رقیب، به وسیله ی شایعات وسیع ازجمله متهم نمودن وی به دروغ گویی و سیاه نمایی وضع موجود.
۴- اعلام پیروزی نامزد وابسته قبل از آغاز رأی گیری و زمینه سازی برای القای تقلب گسترده بعد از انتخابات.
علی رغم صرف هزینه های سنگین و تبلیغات وسیع، نامزد مورد حمایت غرب در انتخابات شکست خورد، اما رسانه ها با اعلام تقلب گسترده مردم را به نافرمانی مدنی دعوت کردند و از آنها خواستند که با استفاده از رنگ نارنجی مانع از به قدرت رسیدن نامزد پیروز شوند.
مرحله ی دوم انقلاب نارنجی به سرعت آغاز گردید. رسانه های غربی به جنجال آفرینی پرداختند و رنگ نارنجی میدان های اصلی پایتخت را فرا گرفت. مردم با تحریک عوامل توطئه دست به تحصن زده مانع حضور رئیس جمهور منتخب در محل کاخ ریاست جمهوری شدند. سرانجام، تحت فشارهای داخلی و خارجی دولت اکراین مجبور شد انتخابات را باطل اعلام نماید. با ابطال انتخابات، غربی ها یک قدم جلوتر آمده و مدعی شدند دولتی که تقلب کرده نمی تواند انتخابات سالم برگزار نماید. بنابراین ۱۲ هزار ناظر خارجی را برای انجام انتخابات به اکراین فرستادند و نامزد مورد حمایت غرب را به پیروزی رساندند.
 
انقلاب مخملی در قرقیزستان
قرقیزستان سومین کشور از جمهوری های سابق شوروی بود که در دام انقلاب مخملی غرب گرفتار شد. انقلاب مخملی در قرقیزستان به نام «انقلاب لاله» در سال ۲۰۰۵ به راه افتاد و طرفداران غرب با کنار زدن، اصغر آقایف رئیس جمهور وقت، قدرت را در دست گرفتند. انقلاب لاله به همان شیوه ی انقلاب های مخملی در گرجستان و اوکراین صورت گرفت، با این تفاوت که این انقلاب همراه با خونریزی نیز بود.
 
انقلاب مخملی در ایران
 
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، حاکمیت مستقل ملی در این کشور بوجود آمد و دست اجانب بویژه امریکا و انگلیس را از سر مردم این سرزمین کوتاه کرد. انقلاب اسلامی نه تنها ملت ایران را آزاد ساخت بلکه ملت های مسلمان منطقه و حتی جهان را تحت تأثیر قرار داد و منافع سلطه جویانه ی قدرت های غربی و شوروی سابق را با خطر مواجه ساخت. بنابراین، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، این انقلاب از بیرون با مخالفت و خصومت امریکا و غرب و از درون با تخریب نیروهای وابسته به قدرت های خارجی و ناسازگار با نظام اسلامی روبرو شد.
براندازی نظام اسلامی در ایران در صدر اهداف امریکا و متحدان منطقه ای و جهانی آن کشور قرار گرفت و تلاش هایی به عمل آمد که به مهمترین آنها اشاره می شود.
۱- تجزیه ایران وغائله های جدایی طلبی قومی و مذهبی در کردستان، خوزستان و بلوچستان. ۲- طراحی کودتاهایی مانند کودتای نوژه و کودتای قطب زاده.
۳- مداخله نظامی مستقیم امریکا در صحرای طبس.
۴- حمله عراق به ایران و تحمیل هشت سال جنگ.
۵- راه اندازی جریان تروریسم برای شکار رهبران نظام اسلامی و ایجاد وحشت در میان مردم توسط تروریست های سازمان مجاهدین خلق.
 تمام تلاش های فوق الذکر برای از پا درآوردن انقلاب اسلامی با شکست مواجه شد و مخالفان داخلی و خارجی نظام اسلامی بعد از جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، رویکرد تهاجم فرهنگی را در پیش گرفتند. این تهاجم با نظریه پردازی های افرادی چون عبدالکریم سروش آغاز شد. سروش باورهای دینی شناخته شده را به چالش کشیده و تلاش کرد که مکتبی بنام « پروتستانتیسم اسلامی» مطرح شود و تا بدانجا پیش رفت که منکر وحیانی بودن قرآن کریم شد و آن را نه کلام خداوند، بلکه کلام محمد (ص) خواند[۴]. گرایش آگاهانه یا ناآگاهانه ی کابینه ی آیت الله هاشمی رفسنجانی به لیبرالیسم اقتصادی که منجر به قد افراشتن سرمایه سالاری و اشرافیت شد، زمینه را برای براندازی خاموش یا نرم با استفاده از شیوه ها و روش های به ظاهر دموکراتیک آماده ساخت. جناح آیت الله رفسنجانی که از سوی اصلاح طلبان بنام «راست مدرن» یاد می شد وجوه مشترکی با سکولارهای غربگرا پیدا کرده بود.
 
عملیات فروپاشی ایدئولوژیک
 
سرطان تهاجم فرهنگی با به قدرت رسید اصلاح طلبان در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ سرباز کرد و در واقع پروژه ی فروپاشی ایدئولوژیک در ایران آغاز شد. در این تهاجم مبنای فکری حاکمیت در ایران که مبتنی بر دین است بیرحمانه مورد حمله قرار گرفت و اندیشه ی سکولاریسم که با پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام دینی از صحنه خارج شده بود به نام دستاورد انقلاب اسلامی واندیشه های امام خمینی (ره) در افکار عمومی تزریق و تحمیل می شد.  
افرادی چون سروش، مجتهد شبستری، هاشم آغاجری، سعید حجاریان و شخص آقای خاتمی پرچم سکولاریزه ساختن جامعه و حاکمیت را در دست گرفتند. عبدالکریم سروش از نظریه پردازان جبهه اصلاح طلب با تأکید بر جدایی دین از سیاست می نویسد:« حقیقت دین، همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران « تلقی وحی» نام گرفت و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد.»[۵]
هاشم آغاجری استاد دانشگاه و از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب به پیروی از مارکس، دین را افیون ملت ها و دولت ها اعلام کرد. او با طرح نظریات الحادی از سوی دادگاه محکوم به ارتداد شد، اما دولت خاتمی از او دفاع کرد و حکم دادگاه را ننگین خواند. اکبر گنجی از اعضای حزب مشارکت - حزب وابسته به خاتمی - در کتاب « مانیفست جمهوری خواهی» طرح جایگزینی جمهوری تمام عیار را به جای « جمهوری اسلامی» مطرح کرد و نوشت:«اصولا مردم سالاری با دین در تناقض است.»[۶]
خاتمی سر دسته اصلاح طلبان سکولار در این رابطه، گرفتار پارادوکس بود و به همین جهت دوگانه رفتار می کرد. از یک طرف سکولاریسم را با اسلام و آرمان های انقلاب اسلامی سازگار نمی یافت و خود را منتقد آن نشان می داد و از جانب دیگر تلاش می کرد که اسلام را با سکولاریسم تطبیق داده و سکولاریسم را با اسلام آشتی دهد. خاتمی در دومین نشست مجلس دانش آموزی مردم سالاری دینی را که از سوی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی مطرح می شد زیرکانه به چالش کشیده و گفت: « تجربه مردم سالاری دینی، تجربه مشکلی است، چرا که باید اسلام را طوری فهمید که با معیارهای دموکراسی سازگار باشد و هم دموکراسی را به گونه ای تفسیر کرد که با اسلام منافات نداشته باشد.»[۷]
خاتمی هم مانند اکبر گنجی بر جمهوریت نظام بیشتر تأکید می کرد و حتی«جمهوری اسلامی» را از شعار تاریخی وانقلابی مردم ایران حذف کرد. او به جای شعار« استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» شعار«استقلال، آزادی، پیشرفت» را مطرح کرد.[۸]
خاتمی با وجود دو دوزه بازی در محافل عمومی، در یکی از جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی به صراحت گفت: « گریزی از سکولاریسم نیست». آقای تاجیک از اعضای تیم مطالعات راهبردی در نهاد ریاست جمهوری در دوره ی خاتمی وعضو شورای مرکزی حزب مشارکت، بشر را مجبور به پذیرش سکولاریسم دانسته می گوید: « در آینده نزدیک احدی را یارای مقاومت در برابر سکولاریسم نیست و باید خود به نحو شایسته به این سرنوشت محتوم بشر تن دهیم! ».[۹]
خاتمی به دلیل جایگاه حقوقی ریاست جمهوری و در اختیار داشتن امکانات رسانه ای وسیع، بخصوص رسانه ی ملی- رادیو و تلویزیون- درعملیات فروپاشی ایدئولوژیک نقش مخرب تر از دیگران داشت. او با استفاده از مفاهیم سیاسی و اجتماعی غربی، هم مفاهیم اسلامی که در دامن انقلاب اسلامی شکوفا شده بودند را کم رنگ نمود وهم جو سیاسی را در ایران ملتهب ساخت. نشخوار واژه ها و مفاهیمی چون «جامعه مدنی»، « حقوق بشر»، «پارادایم» و... و نیز به کار گیری مفاهیم ساختار شکنانه علیه ارکان نظام مانند:«تمامیت خواه»، «اقتدار گرا»، «انتصابی»، «خشونت طلب»،«توتالیتر»، «فاشیست» و ... همه وهمه ایدئولوژی و اقتدار نظام را نشانه گرفته بود.
لشکر عملیات فروپاشی ایدئولوژیک در ایران را نه تنها نظریه پرداز، فیلسوف، نویسنده، هنرمند و روزنامه نگار تشکیل می دهد، بلکه فقیه و آیت الله اسلام ستیز نیز دارد. افرادی چون فاضل میبدی، اسدالله بیات، موسوی تبریزی، مجتهد شبستری و حتی به اصطلاح مراجعی چون آیت الله حسین علی منتظری و آیت الله حسن صانعی در خدمت این لشکر قرار دارند.
به هرحال، پروژه فروپاشی ایدئولوژیک در ایران در راستای رویکرد جدید ایالات متحده امریکا برای مقابله با نظام اسلامی یعنی«جنگ نرم» قرار دارد. در رویکرد جدید به جای عملیات نظامی از سه تاکتیک « مهار»، « اسب تروا» و « جنگ روانی» استفاده به عمل آمد.[۱۰] تاکتیک مهار با تحت فشار قرار دادن ایران در سطح منطقه و جهان از طریق پرونده هسته ای و مسائل عراق، افغانستان و لبنان دنبال شد. تاکتیک « اسب تروا » از طریق تقویت انجوهای وابسته به امریکا در ایران و حمایت مستقیم از جنبش طرفدار دموکراسی امریکایی و بخصوص جبهه اصلاح طلبان برای زمینه سازی انقلاب رنگی پیگیری شد. و تاکتیک «جنگ روانی» در سه عرصه دیپلماسی مدار دوم - تماس رسمی مقامات دولت امریکا با اپوزیسیون ایران و گسترش برنامه های رادیو و تلویزیون های ضد ایرانی-، ایجاد هراس از جنگ در افکار عمومی با تأکید بر قرار داشتن گزینه ی جنگ بر روی میز امریکا، و نقض حقوق بشر در ایران مورد استفاده قرار گرفت.
عملیات فروپاشی ایدئولوژیک و فراهم ساختن بستر کودتای مخملی، همان طوری که در ابتدای این نوشته اشاره شد توسط مؤسسات غربی و امریکایی از قبیل بنیاد سوروس (osi) بنیاد راکفلر، بنیاد فورد، خانه آزادی، شورای روابط خارجی امریکا، انجمن خارجی آلمان، مرکز دموکراسی انگلیس، مؤسسه اسرائیلی ممری، مؤسسه هالندی هیفوس، مؤسسه «کنوس» و ... بصورت مستقیم و غیرمستقیم حمایت و پشتیبانی می شد.
در نتیجه این حمایت ها در دوره ی خاتمی تنها در طی سه سال ۸ هزار انجو در ایران ثبت شد و صدها روزنامه و نشریه مانند قارچ به شکل زنجیره ای سر درآوردند.
 
آغاز کودتای مخملی یاعملیات براندازی نظام
 
در جریان عملیات فروپاشی ایدئولوژیک، نظریه پردازان جریان اصلاح طلب که خاتمی به عنوان رئیس جمهور در رأس آنان قرار داشت راهبرد «فتح سنگر به سنگر قدرت» در چارچوب نظریه ی « فشار از پایین و چانه زنی در بالا » را مطرح کردند. این کار نیاز به سناریو سازی داشت.
نخستین سناریو در کوی دانشگاه در تاریخ ۱۸/۴/۷۸ اجرا شد. نویسندگان این سناریو به بهانه ی ضرب و شتم دانشجویان تلاش کردند تا مردم را به کف خیابان ها کشانده وعلیه حاکمیت به حرکت درآورند و توسط آنها مطالبات خود را از نظام درخواست کنند. تبلیغات سنگین به نفع غائله آفرینان از سوی غربی ها و رسانه های شان انجام شد.
دومین سناریو، تحصن نمایندگان مجلس ششم- وابسته به اصلاح طلبان و دوم خردادی ها- بود. این تحصن به ظاهر در اعتراض به رد صلاحیت ها از سوی شورای نگهبان صورت گرفت و نمایندگان متحصن با رسانه ها مصاحبه کرده و بیانیه صادر کردند. تحصن نمایندگان بازتاب گسترده ای درغرب داشت تا حدی که اتحادیه ی اروپا، پارلمان آلمان، کنگره ی امریکا و رئیس جمهوری آن کشور به نفع سناریوی تحصن در مجلس ایران موضعگیری کردند.
از شواهد و قراین چنین بر می آید که در هر دو سناریوی تحصن نمایندگان و حادثه ی کوی دانشگاه، برای راه اندازی کودتای مخملی یا به اصطلاح انقلاب مخملی برنامه ریزی شده بود و در پشت صحنه ی هر دو سناریو سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت قرار داشتند. اما این کودتاها هر یک به دلایلی به پیروزی نرسید و برعکس زمینه ی شکست اصلاح طلبان را در شورای شهر و مجلس هفتم فراهم ساخت.
شکست اصلاح طلبان در انتخابات نهم ریاست جمهوری سبب متوقف شدن عملیات فروپاشی ایدوئولوژیک و راهبرد فتح سنگر به سنگر شد. این بار تمام گروه های اصلاح طلب، لیبرال ها، سلطنت طلب ها، تروریست های مجاهدین خلق، و نیزتمامی گروه ها و عناصرمخالف حاکمیت دینی با حمایت وسیع وگسترده ی سفارت خانه های خارجی و بطور کلی کشورهای غربی با تمام قوا وارد صحنه شده و کوشیدند که درانتخابات ریاست جمهوری دهم کارنظام را یک سره نمایند وانقلاب مخملی را به ثمر برسانند. انقلاب مخملی در ایران مانند گرجستان و اوکراین دو مرحله داشت.
 
در مرحله ی اول ( پیش از انتخابات ) کارهای ذیل صورت گرفت:
۱- سیاه نمایی و تحریب گسترده ی دولت، ماه ها قبل از برگزاری انتخابات.
۲- طرح موضوع صیانت از آرا و ضرورت تضمین سلامت انتخابات به منظور ایجاد شبهه و فضا سازی برای بی اعتماد کردن مردم.
۳- القای پیروزی کاندیدای مورد نظر قبل  از برگزاری انتخابات و منوط ساختن آن با برگزاری انتخابات سالم.
۴- استفاده از رنگ سبز و اعلام جنبشی به نام « موج سبز» که در واقع همان نام ایرانی انقلاب مخملی بود.
۵- در سخنرانی ها و مناظرات تلویزیونی، متهم کردن رئیس جمهور و کاندیدای رقیب به دروغگویی، قانون گریزی و خرافه پرستی.
 
در مرحله ی دوم و پس از انتخابات کارهای زیر انجام شد:
۱- بلافاصله بعد ازانتخابات و قبل از شمارش آرا واعلام نتایج، میرحسین موسوی پیروزاعلام شد و قبل ازهمه خاتمی وعلی لاریجانی به او تبریک گفتند. همان طوری که اعلام پیروزی غیر قانونی و مغرضانه بود، اعلام تبریک نیز مغرضانه وغیر قانونی بود.[۱۱]
۲- با شمارش آرا و مشخص شدن کاندیدای پیروز، کودتاچیان که از قبل فضا سازی کرده بودند موج سنگینی از اعتراض ها را در خیابان های تهران سازمان دهی کردند و مسأله تقلب در انتخابات را مطرح کرده و خواستار ابطال آن شدند. همان طوری که قبلا گفته شد در این موج همه گروه ها و عناصر ضد انقلاب و تمام کسانی که منافع شخصی خود را در خطر می دیدند دست در دست هم دادند تا حاکمیت را مجبور به عقب نشینی نموده و خواسته های خود را تحمیل کنند. اما این غائله با وجودی که ابعاد وسیع داخلی و خارجی داشته و خسارات سنگین مادی ومعنوی بوجود آورد، نتوانست حاکمیت اسلامی ایران را از پا درآورد. کودتای مخملی یا موج سبز در این مرحله شکست خورد و ماهیت و چهره های گروه های اغتشاشگر برای عموم مردم روشن شد.
 
دلایل شکست کودتای مخملی در ایران
 
سخن از شکست کودتای مخملی در ایران به این معنا نیست که مسأله ی براندازی نظام درایران منتفی شده و شکست خوردگان کاری انجام نمی دهند. تغییر رژیم در ایران هدف استراتژیک امریکا در منطقه خاورمیانه است. امریکا نظام ایران را رقیب نظام لیبرال دموکراسی غربی و ریشه ی آسیب پذیری خود در خاورمیانه ارزیابی می کند. بنا براین، تا زمانی که ماهیت نظام ایران تغییر نکند امریکا از تلاش خود برای ضربه زدن به ایران دست نخواهد کشید. شکست کودتای مخملی تنها در این مرحله مطرح است و آینده را تضمین نمی کند.
و اما دلایل شکست کودتای مخملی در این مرحله را می توان چنین بر شمرد:
 
 
۱-      ناسازگاری کودتای مخملی با ساختار سیاسی و اجتماعی ایران.
 
عدم مقبولیت نظام حاکم، اقتدارگرایی حاکمان، شکاف اجتماعی، بحران هویت ، نبود دموکراسی و توانمندی انجوها و جنبش دانشجویی وابسته به خارج، از جمله عواملی هستند که در کودتاهای مخملی در کشورهای پساکمونیستی چون گرجستان و اکراین بستر ساز انقلاب های مخملی به شمار می روند. اما این عوامل در ایران کاملاً متفاوت است. نظام ایران نظامی برخاسته از اراده مردم است که از بدو تأسیس تاکنون ار کان آن با دهها انتخابات پارلمانی، ریاست جمهوری، شورای نگهبان قانون اساسی و شوراهای شهر تثبیت شده است. مردم ایران بیش از سه دهه است که دموکراسی را در منطقه تمرین کرده اند و شعار دموکراسی غربی برای اکثریت آنان جاذبه ای ندارد. همین برگزاری انتخابات متعدد نشان می دهد که نظام سیاسی ایران آن طوری که متهم می کنند، اقتدارگرا نبوده و حاکمان اقتدارگرا نمی توانند خود را بر مردم تحمیل کنند. در حالی که مردم اروپای شرقی، قفقاز و آسیای مرکزی از چنین امتیازی برخوردار نبودند و نمی باشند و رهبران آن ها همان اقتدارگرایان دوران رژیم های کمونیستی و پسا کمونیستی هستند.
 در ایران به دلیل داشتن تاریخ و تمدن کهن، فرهنگ پویا و نظام سیاسی مستحکم مانند کشورهای آسیب پذیر تازه تأسیس، بحران هویت وجود ندارد و به همین دلیل شکاف اجتماعی میان گروه های سیاسی، مذهبی و قومی نمی تواند نقشی مؤثری در کودتای مخملی داشته باشد.
 در ایران حکومت بر مبنای دین و فرهنگ مردم استوار بوده و ریشه در نهاد های دینی و اجتماعی گسترده در سراسر این کشور دارد. نهاد های غیر دولتی(انجوها) و جنبش های دانشجویی ناسازگار از چنان پایه ای مردمی برخوردار نیستند که بتوانند یک نظام مردمی را از پا درآورند.
به ناسازگاری کودتای مخملی با ساختار سیاسی و حقوقی درایران و نقش تعیین کننده حکمرانی مذهبی در این کشور که مانع از رشد دموکراسی غربی و سکولاریسم می شود سید محمد خاتمی درگفتگو با جورج سوروس، طراح و مجری انقلاب مخملی در ایران و جهان اعتراف می کند. جورج سوروس رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر شامگاه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ در سالن اجتماعات هتل بین المللی ترامپ (Trump International Hotel) در نیویورک برگزار شد
در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمان های غیردولتی امریکا به اظهارات خاتمی در دیدار باخود اشاره کرد و گفت: خاتمی در این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است. سوروس افزود: خاتمی معتقد بود که دموکراسی و رواداری دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی می کند، به دست نخواهد آمد.
وی افزود: خاتمی انتخاب احمدی نژاد را حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران ارزیابی کرد و معتقد بود که در دوران احمدی نژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است.
سوروس ادامه داد: خاتمی در این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها فشارهای اجتماعی و کمپین های وابسته به جنبش های دانشجویی، کارگری و زنان است که باید خواسته های گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومی منتقل کنند. وی اظهار داشت:خاتمی در این دیدار کاملا در نقش رهبر مخالفین دولت در ایران صحبت می کرد.[۱۲]
 
۲- درایت رهبری
نظام ایران، نظام مذهبی است که در رأس آن ولی فقیه قرار دارد. ولی فقیه بصورت غیر مستقیم توسط مردم و مستقیم توسط خبرگان رهبری انتخاب می شود. این سازوکار سبب شده است که شخصیت لایق و توانمندی در رأس نظام قرار بگیرد. در ایران هم شخص رهبری وهم جایگاه قانونی او از مشروعیت و قداست مردمی و دینی برخوردار است. به این قدرت و مشروعیت رهبری آقای خاتمی در صحبت هایش با سوروس آنجا که می گوید «دموکراسی و رواداری دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی می کند، به دست نخواهد آمد» به شکلی دیگری اعتراف می نماید. ولی فقیه کنونی شخصیتی است که در طی بیش از دو دهه ایران وانقلاب اسلامی را رهبری کرده و از گردونه های سختی عبور داده است. چگونگی برخورد رهبری با کودتای مخملی و وضعیت دشواری که بوجود آورده بودند یک بار دیگردرایت و توانمندی او را به نمایش گذاشت. درکشورهایی که کودتای مخملی پیروز شده است مردم از داشتن رهبرآگاه، آزاده  و با درایت محروم بوده اند.
 
۳- بیداری و وفاداری ملت ایران
ملت ایران علاوه بر سابقه تاریخی، در پرتو انقلاب اسلامی و به دوش کشیدن پرچم مقاومت و مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی، در مقایسه با برخی ملت های منطقه از میزان آگاهی بالایی برخورداراست. تشخیص ترفندها، حمایت از منافع ملی و پاسداری از آرمان های دینی از مهمترین خصوصیات ملت ایران در حال حاضراست که آن را در زمان های مختلف به نمایش گذاشته است. مهمتر از همه عشق به رهبری و وفاداری به آرمان های بنیانگذار جمهوری اسلامی اکثریت مردم ایران را به هم پیوند داده است.
 
منابع:
۱- انقلاب مخملی چیست؟، هفته نامه نصیر بوشهر.
۲- فرهنگ علوم سیاسی، علی آقابخشی، تهران: چاپار، ۱۳۸۳.
۳- براندازی نرم؛ راهبردها و راهکارهای مقابله، محمدعلی داداشی، مجله پگاه شماره ۲۲۴.
۴- انقلاب رنگی، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
۵- کرمی، مهران. «جنگ بی‌ دود و تفنگ». هفته‌نامه تحلیلی-خبری شهروند امروز. ۷ مرداد ۱۳۸۶، شماره ۳۹.
۶- ، نشریه معارف، شماره ۲۶، خرداد ۸۴.
۷- هفته نامه صبح صادق، شماره ۴۱۱.
۸-  روزنامه همشهری سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۲.

[۱] - ر.ک : فرهنگ علوم سیاسی، علی آقابخشی، تهران : چاپار، ۱۳۸۳، ص ۷۲۱.
[۲] - بی بی سی، علی عطار، خرداد ماه ۱۳۸۸ و حسن‌بهشتی‌پور http://www.ketabnews.com/detail-۱۴۴۵۹-fa-۱.html
[۳] - جواد وعیدی، نشریه معارف، شماره ۲۶، خرداد ۸۴
[۴] - گفتگوی سروش با میشل هوبینک خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند، اسفند ۱۳۸۶.
[۵] - هفته نامه آبان خرداد ۷۸
[۶] - پرتو سخن، ۱۸/۹/۸۱
[۷] - روزنامه همشهری سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۲ – سال یازدهم شماره ۳۱۶۸
[۸] - پرتو سخن، ۱۸/۹/۸۱، ص۲
[۹] - هفته نامه صبح صادق، شماره ۴۱۱
[۱۰] - جواد وعیدی، نشریه معارف، شماره ۲۶، خرداد ۸۴
[۱۱] - ایرنا، ۲۱/۵/۸۸  و پایگاه خبری تحلیلی فارو، ۲۲/۳/۸۸ ساعت ۲۳:۴۸
[۱۲] - ایرنا، ۳۰/۶/۱۳۸۸
کد مطلب: 18791
 


 
عباس
۱۳۹۱-۰۶-۲۰ ۱۶:۵۳:۰۰
باسلام مطالب بسیار عالی ومفید بودن ....امریکاو سگ نگهبانش اسراییل هیچ غلطی نمیتوانن بکنن (8544)
 
مازیار
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۴-۰۹-۰۷ ۱۳:۵۷:۴۷
حتی انقلاب به ظاهر اسلامی ایران انقلابی انگلیسی بود...ارتش به دستور انگلیس در اخرین لحظات اصلحه شو به طرف حکومت گرفت...ولی روزی میاد کار این حکومت فاشیست هم تموم میشه....مطمئن باشید...نسلی که سوزوندین نسلی مقاوم تحویل جامعه میده و همین یعنی سقوط شما (16313)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل