نقش تجربه و مشورت در زندگی

​رمزهای موفقیت از دیدگاه امام علی (ع) - بخش دوم و پایانی

در نخستین بخش از مقاله حاضر که روز سه‌شنبه (۲۰ حوت/اسفند) منتشر شد، هفت مورد از عوامل و رمزهای موفقیت از نگاه امام علی (ع) مورد بررسی قرار گرفت، در ادامه به عوامل دیگر موفقیت اشاره می‌شود.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۷ حوت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۱۸
​رمزهای موفقیت از دیدگاه امام علی (ع) - بخش دوم و پایانی
در نخستین بخش از مقاله حاضر که روز سه‌شنبه (۲۰ حوت/اسفند) منتشر شد، هفت مورد از عوامل و رمزهای موفقیت از نگاه امام علی (ع) مورد بررسی قرار گرفت، در ادامه به عوامل دیگر موفقیت اشاره می‌شود.

* * *

۸. داشتن دوست خوب
خداوند انسان را موجودی نیازمند به غیرخلق کرده‌است، یعنی جامعه انسانها طوری است که هر کسی به دیگری محتاج است. در این میان نقش گروه همسالان و به‌خصوص دوستان، حساس و خطیر است. دربارهٔ نقش دوستان همین نکته کافی است که شخصیت هر انسان را در اجتماع با دوستان او می‌سنجند، همچنان که حضرت علی (ع) فرمودند: «فان الصاحب معتبر بصاحبه(۳۶)؛ هر کس را از آنکه دوست اوست، می‌شناسند.»
شکی نیست که دوستان هر انسانی، اساسی‌ترین نقش را در موفقیت او ایفا می‌کنند و گاهی در اثر کم‌توجهی یا بی‌توجهی، همین دوستان به اصطلاح صمیمی، مایه بدبختی و هلاکت می‌شوند. حضرت علی (ع) فرزند خود را از مصاحبت با دوستان ناباب برحذر می‌دارند و می‌فرمایند: «یا بنی ایاک ومصادقهً الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک وایاک ومصادقهً البخیل فانه یقعد عنک احوج ما تکون الیه وایاک و مصادقهً الفاجر فانه یبیعک بالتافه و ایاک و مصادقهً الکذاب فانه کالسراب، یقرب علیک البعید و یبعد علیک القریب(۳۷)؛ پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که می‌خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می‌کند، از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می‌دارد و از دوستی با بدکار بپرهیز که با اندک بهایی تو را می‌فروشد و از دوستی با دروغگو بپرهیز که او به سراب بماند؛ دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور می‌نمایاند.»
  تا توانی می‌گریز از یار بد
  یار بد بدتر بود از مار بد
  مار بد تنها تو را بر جان زند
  یار بد بر جان و بر ایمان زند
به همان اندازه که دوستان صالح و خوب، انسان را در رسیدن به موفقیت کمک می‌کنند، دوستان نااهل نیز به همان اندازه او را از مرحله موفقیت پرت می‌نمایند. همنشینی با بدان، گذشته از اینکه بر روی انسان تأثیر بد می‌گذارد و مایه قساوت قلب می‌شود، ممکن است انسان را در قهر و عذاب الهی سهیم گرداند.
در آغاز بعثت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله) در میان بت‌پرستان حجاز فردی بنام «عقبهً‌بن ابی‌معیط» بود، وی در حالی که مشرک و بت‌پرست بود، میهمان نواز هم بود. روزی پیامبر بر او گذشت، عقبه از آن حضرت خواست که با وی غذا بخورد. حضرت به او فرمود: بر سر سفره تو نمی‌نشینم مگر آنکه مسلمان شوی. عقبه وقتی دید که پیامبر برای نشستن بر سفره او این چنین شرطی گذاشته‌است، شهادتین بر زبان جاری کرد و مسلمان شد. در عین حال عقبه دوستی به نام «ابی» داشت، او وقتی از این واقعه با خبر شد، با ناراحتی و عصبانیت نزد عقبه آمد و وی را مورد سرزنش قرار داده و گفت: تو از دین خودت خارج شدی؟ عقبه پاسخ داد: کسی بر من میهمان شد که حاضر نشد تا مسلمان نشوم بر سر سفره‌ام بنشیند. ابی به او گفت: حالا من دوستی خودم را با تو قطع می‌کنم، مگر آنکه به دین خودت برگردی و به پیامبر توهین کنی.
با اصرار زیاد ابی، عقبه همین کار را کرد و از اسلام خارج شد و عاقبت در جریان جنگ بدر به دست سپاهیان اسلام کشته شد. ابی نیز در جنگ احد به دست مسلمین کشته شد و هر دو در حال شرک مردند. در این رابطه آیات ۲۷ تا ۲۹ سوره فرقان نازل شد که در آن وصف حال و سرنوشت عقبه آمده‌است: «روزی که آن فرد ستمگر (عقبه) دستان خود را می‌گزد و می‌گوید: کاش راه پیامبر را انتخاب کرده بودم. وای بر من، ای‌کاش با فلانی (ابی) دوست نمی‌شدم. او مرا از یادآوری [حق] گمراه ساخت بعد از اینکه [یاد حق] به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده‌است.»
  حق ذات پاک الله الصمد
  که بود به، مار بد، از یار بد
  مار بد جانی ستاند از سلیم
  یار بد آرد سوی نار مقیم (۳۸)
در این آیات و با توجه به این ماجرا نقش و تأثیر مخرب دوست ناصالح در گمراهی انسان مشخص می‌شود. این داستان به ما هشدار می‌دهد که از دوستی با دوستان ناصالح که ممکن است به توهین و جسارت نسبت به پیامبر (ص) منجر شود، دوری گزینیم. امام علی (ع) فرمودند: «لا ینبغی للمرء المسلم ان یواخی الفاجر فانه یزین له فعله و یحب ان یکون مثله ولا یعینه علی امر دنیاه ولا امر معاده و مدخله الیه و مخرجه من عنده شین علیه (۳۹)؛ شایسته نیست که یک انسان مسلمان با فرد فاجر [و تبهکار] رابطه برادرانه برقرار کند، زیرا او عمل و رفتار خود را برایش زینت می‌دهد و دوست دارد که او هم به مانند خودش شود و او را نه در امر دنیا و نه در امر آخرتش یاری نمی‌کند و رفت و آمدش برای او ننگ است.»

۹. استفاده از تجربه‌ها
یکی دیگر از عوامل موفقیت، استفاده از تجربیات است. آنهایی که خود را بی‌نیاز از تجربه می‌دانند به مقصد نخواهند رسید. چنان‌که علی (ع) فرمودند: «من غنی عن التجارب عمی عن العواقب(۴۰)؛ کسی که خود را از تجربه‌ها بی‌نیاز بداند، سرانجام [امور] را نخواهد دید.» کسی که دنبال هدفی عالی است و برای رسیدن به آن باید از گردنه‌های پر پیچ و خم عبور کند تا بر مشکلات پیروز شود، باید بداند که در این راه نیازمند تجربه است. امیرمؤمنان علی (ع) فرمودند: «کل معونهً تحتاج الی التجارب (۴۱)؛ هر امر مشکلی [که کمک لازم دارد] به داشتن تجربه‌ها نیازمند است.»
دربارهٔ ارزش و اهمیت تجربه همین قدر کافی است که حفظ تجربه‌ها یکی از نشانه‌های عقل و خردمندی است. علی (ع) در نامه خود به فرزندشان امام مجتبی (ع) فرمودند: «والعقل حفظ التجارب (۴۲)؛ از نشانه‌های عقل [و خردمندی] حفظ تجربه‌هاست.»
همچنین آن حضرت در نهج‌البلاغه فرمودند: «و من التوفیق حفظ التجربهً (۴۳)؛ حفظ تجربه بخشی از موفقیت است.»
معمولاً کسانی که در پی اهداف عالی هستند، دشمنانی فرصت‌طلب نیز دارند که در حال مکر و نیرنگند. استفاده از تجربه یکی از راه‌های شناخت فریب و نیرنگ است.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
  تا سیه روی شود هر که در او غش باشد (۴۴)
امام علی (ع) فرمودند: «من لم یجرب الامور خدع (۴۵)؛ آن کس که کارها را تجربه نکند، نیرنگ می‌خورد.» به قول رودکی:
  برو، ز تجربه روزگار بهره بگیر
  که بهر دفع حوادث تو را به کار آید
باید از تجربه‌های به دست آمده بهترین استفاده را برد، چرا که بدبختی و شقاوتی از این بدتر نیست که از تجربه‌های بدست آمده استفاده نشود. این نکته را حضرت امیر (ع) در نامه‌ای به ابوموسی اشعری گوشزد کرده و فرمودند: «فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل والتجربهً (۴۶)؛ انسان شقی آن کسی است که از ثمرات عقل و تجربه، بهره‌مند نشود [و محروم بماند]».
در طول زندگی هر انسانی، حوادثی تلخ، چرخه زندگی را دچار کندی می‌کند که البته اینها لازمه زندگی است، چرا که این تلخی‌ها انسان را در مقابل مشکلات و حوادث آینده آبدیده می‌کند. مواجهه با مشکلات و استفاده از تجربه‌های انجام شده، پیش نیاز زندگی است. امام علی (ع) فرمودند: «ومن لم ینفعه الله بالبلاء و التجارب لم ینتفع بشیء من العظهً (۴۷)؛ کسی را که خداوند به‌وسیله گرفتاری‌ها و تجربه‌ها سود نرساند، از هیچ‌گونه موعظه‌ای بهره‌مند نخواهد شد.»

۱۰. مشورت
شور و مشورت با صاحبان اندیشه‌های پاک و همت‌های عالی، مسیر انسان را در رسیدن به اهداف بلند هموار می‌سازد. اشرف مخلوقات، حضرت نبی اکرم (ص)- که عصاره خلقت بود- به همان اندازه که دیگران را به مشورت کردن دعوت می‌کرد، خود نیز سعی وافر داشت تا در کارها مشورت کند، چنان‌که در جریان جنگ خندق چنین کرد.
هر کسی برای انجام کارهای مهم نیازمند پشتوانه‌ای قوی است تا در بحران‌ها مددکار او باشد. مشورت یکی از پشتوانه‌های بزرگ مردان الهی است.
علی (ع) فرمودند: «لا ظهیر کالمشاورهً (۴۸)؛ پشتوانه‌ای همچون مشورت نیست.»
  مشورت در کارها واجب شود
  تا پشیمانی در آخر کم شود (۴۹)
از فرمایشات علی (ع) در نهج‌البلاغه استفاده می‌شود کسانی که دارای استبداد رای هستند و عقیده خود را برترین می‌دانند، در معرض خطری عظیم هستند. حضرت فرمود: «و الاستشارهً عین الهدایهً و قد خاطر من استغنی برایه (۵۰)؛ مشورت کردن چشمه هدایت است و کسی که [به‌خاطر رای شخصی]، خود را مستغنی از دیگران بداند، خویشتن را به خطر می‌افکند.»
همچنین می‌فرمایند: «من استبد برایه هلک ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها (۵۱)؛ کسی که در رای خویش مستبد باشد، هلاک می‌شود و کسی که با مردان مشورت کند، در عقل‌های آنان شریک خواهد شد.»
  مشورت ادراک و هشیاری دهد
  عقل‌ها مر عقل را یاری دهد
  گفت پیغمبر بکن ای رای زن
  مشورت کا «المستشار مؤتمن» (۵۲)
ترک مشورت در مسائل معنوی و مادی، شکست‌های جبران‌ناپذیری به بار می‌آورد و در مقابل، مشورت با مردان خودساخته و صالح و صاحبان افکار عالی، انسان را در شناخت موارد خطا و اشتباه کمک می‌کند و از مواجهه با خطا مصونیت می‌بخشد. پرچمدار هدایتگران، مولی علی (ع) فرمودند: «من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء (۵۳)؛ کسی که از افکار [دیگران] استقبال کند، موارد خطا را می‌شناسد.»
با چه کسانی مشورت کنیم؟
لازم است فردی طرف مشورت قرار گیرد که علاوه‌بر فهم و خرد و آگاهی نسبت به امر مشاوره، بتوان از مشورت با او بهره‌مند شد. به دیگر سخن به فرمایش مولی علی (ع) باید با کسی مشورت کرد که عقل، او را بپذیرد: «لا تشاور من لا یصدقه عقلک (۵۴)؛ با کسی که عقلت او را تصدیق نمی‌کند مشورت نکن.»
برای رسیدن به اهداف و دوری از حسرت و پشیمانی لازم است انسان با افراد نصیحت‌گر، عالم و صاحب تجربه مشورت کند. علی (ع) می‌فرمایند: «فان معصیهً الناصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسرهً وتعقب الندامهً (۵۵)؛ مخالفت با شخص نصیحت‌گری که مهربان و عالم و صاحب تجربه است، موجب حسرت می‌شود و پشیمانی را به‌دنبال دارد.»
همچنین آن حضرت فرمودند: «افضل من شاورت ذو التجارب(۵۶)؛ برترین کسی که با او به مشورت می‌نشینی کسی است که تجربه‌ها اندوخته‌است.»
[حکیمی به فرزندش سفارش کرد که در کارها با انسان‌های با تجربه مشورت کن، چون او نظری که به تو می‌دهد برایش گران تمام شده اما تو آن را مجانی به دست می‌آوری].
  مشورت کن با گروه صالحان
  بر پیمبر امر شاورهم بدان
  امرهم شوری برای آن بود
  کز تشاور سهو و کژ کمتر رود
  این خردها چون مصابیح انورست
  بیست مصباح از یک روشنتر است (۵۷)
با چه کسانی مشورت نکنیم؟
امام علی (ع) در توصیه خویش به فرماندار بصره، او را از مشورت با چند گروه برحذر می‌دارد: «ولا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل عن الفضل ویعدک الفقر ولا جبانا یضعفک عن الامور ولا حریصا یزین لک الشره بالجور فان البخل والجبن والحرص غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله (۵۸)؛ بخیل را در مشورت خود دخالت نده که تو را از بخشش [و نیکوکاری] بازمی‌دارد و به تو وعده تنگدستی می‌دهد. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در [انجام] کارها [روحیه] تو را سست می‌کند و حریص را [در مشورت کردن دخالت نده] که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می‌دهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است.»

۱۱. نظم و برنامه‌ریزی
اولیای بزرگ اسلام، رعایت نظم و برنامه‌ریزی در کارها را از جمله مهم‌ترین مسائل در زندگی انسان شمرده، آن را مورد تأکید قرار داده‌اند.
علی (ع) در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین (ع) می‌فرمایند: «اوصیکما وجمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم(۵۹)؛ شما و همه فرزندانم و هر کس که نامه‌ام به او می‌رسد را به ترس از خدا و نظم در کارهایتان سفارش می‌کنم.»
برای هر انسانی شایسته‌است در همه کارهای زندگی برنامه منظمی داشته باشد تا بتواند از عمر خویش بهترین بهره را ببرد. یکی از نشانه‌های نظم این است که انسان اوقات شبانه‌روز را بر نیازمندی‌های خویش تقسیم کند و زیر بنای زندگی را که نظم است، محکم‌تر سازد و از بی‌نظمی که ضایع‌کننده عمر و بر باد دهنده استعدادهاست، دوری کند. علی علیه‌السلام در این‌باره می‌فرمایند: «للمؤمن ثلاث ساعات، فساعهً یناجی فیها ربه وساعهً یرم معاشه وساعهً یخلی بین نفسه و بین لذتها فیما یحل ویجمل؛ ولیس للعاقل ان یکون شاخصا الا فی ثلاث، مرمهً لمعاش او خطوهً فی معاد او لذهً فی غیرمحرم (۶۰)؛ برای مؤمن [در شبانه‌روز] سه ساعت [و زمان] وجود دارد، زمانی که در آن با پروردگار خویش مناجات می‌کند و زمانی که هزینه زندگی را تأمین می‌کند و زمانی برای واداشتن نفس به لذت‌هایی که حلال و مایه زیبایی آن است. خردمند را نشاید جز آنکه در پی سه چیز شاخص باشد، تأمین زندگی یا گام نهادن در راه آخرت یا [به دست آوردن] لذت‌های حلال.»
نظم و برنامه، سامان‌دهنده زندگی و وسیله‌ای برتر برای رسیدن به اهداف بزرگ است. با برنامه‌ریزی صحیح در زندگی می‌توان ساعات عمر را پربار و از اتلاف عمر جلوگیری کرد.
بهره‌گیری از زندگی یکی از میوه‌های نظم و برنامه‌ریزی است. یکی از شاگردان حضرت
امام خمینی (ره) می‌گوید: «نظم دقیق در زندگی از ویژگی‌های معروف امام است. به‌راستی عجیب بود که برای مطالعه و قرائت قرآن و کارهای مستحب و حتی زیارت‌ها و دعاهایی که در وقت خاص هم وارد نشده بود، وقت خاص را تنظیم کرده بودند و هر کاری را بر طبق همان زمان‌بندی و تنظیم خاص انجام می‌دادند، به‌طوری که برای هر کس که مدتی با ایشان مأنوس و معاشر می‌شد، مشخص بود که در چه ساعتی، مشغول چه کاری و انجام چه عملند، اگرچه در حضور ایشان نباشد و فرسنگ‌ها از محضرشان دور و جدا باشد (۶۱)». ثمره این نظم دقیق را در زندگی امام امت مشاهده کرده‌ایم.
امام علی (ع) با توجه به تأثیر نظم در نتیجه بخشی کارها، بر انجام امور روزانه در وقت خود به مالک اشتر سفارش می‌کند که: «وامض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه (۶۲)؛ کار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موکول مکن] زیرا برای هر روز کار خاصی است [که مجال انجام عقب افتادگیها را نمی‌دهد].»

پی‌نوشت:
۳۶. نهج‌البلاغه، نامه ۶۹.
۳۷. همان، حکمت ۳۸.
۳۸. مولوی.
۳۹. کافی، ج ۲، ص ۴۶۰، ح ۲.
۴۰. غررالحکم، شماره ۱۰۱۶۲.
۴۱. بحار، ج ۷۵، ص ۷، حدیث ۵۹.
۴۲. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
۴۳. همان، حکمت ۲۱۱.
۴۴. حافظ.
۴۵. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۲۲; ارشاد مفید، ج ۱، ص ۳۰۰.
۴۶. نهج‌البلاغه، نامه ۷۸.
۴۷. بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۱۲; نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶.
۴۸. نهج‌البلاغه، حکمت ۵۴.
۴۹. مولوی.
۵۰. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۱۱.
۵۱. همان، حکمت ۱۶۱.
۵۲. مولوی.
۵۳. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷۳.
۵۴. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۰۳، ح ۳۳؛ مصباح‌الشریعه، ص ۱۵۲، الباب الثانی والسبعون فی المشاورهً.
۵۵. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۵.
۵۶. غررالحکم، شماره ۱۰۰۷۵.
۵۷. مولوی.
۵۸. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
۵۹. همان، نامه ۴۷.
۶۰. همان، حکمت ۳۹۰.
۶۱. پا به پای آفتاب، امیررضا ستوده، ج ۲، ص ۱۷۰، نشر پنجره.
۶۲. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
کد مطلب: 92279
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل