در آستانه محرم و عاشورا

دربارۀ نهضت عاشورا و ماجرای به خون افتادن سیدالشهداء و فرزندان و برادر و یارانش و نیز اسارت و جفای بر خواهر و فرزند و اهل حرم آن بزرگوار، آنقدر گفته شده که هر چه بگویم مکرر است، اما سخن از رسالت و آداب و اخلاق و اعتقاداتی که آن امام عزیز و رادمردان و شیرزنان همراهش رقم زدند، خورشیدی بی‌غروب در تاریخ کرامت انسان‌هاست.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۱ سنبله ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۸
در آستانه محرم و عاشورا
فرا رسیدن ماه محرم و عزاداری عمومی توسط شیعیان، یکی از سنت‌های بزرگ و تاریخی است که موجب تداوم نهضت‌ها و آیین‌های امامیه بوده‌است.
در عین حال واقعه کربلا تنها منحصر به شیعیان و فرق مختلف آن به ویژه مذهب اصیل جعفری و شیعیان اثنی عشری نیست، زیرا رخدادی که در دهه ششم ظهور اسلام در عراق رخ داد و کرانه‌های فرات و خاک نینوا را به خون آغشته کرد، سرنوشت جهان اسلام و کل مسلمانان را در تاریخ متحول ساخت و اثر شگفت‌انگیز آن تا این زمان همچنان بر روح و جان و اعتقادات تک تک مسلمانان باقی مانده‌است. واقعه‌ای که در روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرت نبوی به وقوع پیوست، همچنان باورنکردنی و بی‌جایگزین و یگانه باقی مانده‌است، به نوشته طبری و مورخان کهن و موثق در جهان اسلام، تیغ کشیدن به روی نوادگان پیامبر (ص) و فرزندان دخت ایشان، نشانگر عزم امویان برای انتقام‌های کهن و خونهایی بود که در جنگهای صدراسلام، در بدر و اُحُد و خندق بر زمین ریخته شد و گروهی از اشراف و جنگاوران قریش به تیغ یاران نبی، خاصه ذوالفقار مرتضی علی (ع) در خون غلتیدند و پس از آن درخت نهضت اسلامی تناور شد و به بارنشست.

ماجراهای بزرگ و شکافهای عمیق پس از رحلت حضرت مصطفی (ص) آغاز شد. اما هنوز و تا انقلاب مدینه و قتل خونین خلیفه سوم، مسلمانان از چنان وحدت و اصالتی برخوردار بودند که دوست و دشمن، اهل بیت و نااهلان، و مسلم و جاهل را از هم تشخیص دهند. بدبختانه امواج خونین و دردناکی که با جنگ جمل و فتنه احزاب و خروج خوارج آغاز شد، زمینه‌های آگاهی را چنان متزلزل کرد و بساط کفر و دین را چنان درهم آمیخت که حتی برای برخی از سابقون هم تردید و تزلزل پدید آمد و پرچم شک و ریبه چنان در باد نفاق به جنبش درآمد که هیچ چیز نمی‌توانست آن را اصلاح کند. امام علی در نهج‌البلاغه از سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین نام می‌برد که هر یک با انگیزه‌هایی و عقاید و منافعی در پی ضربه زدن به جبهه حق بودند. حق همان بود که با اخلاق و اصالتها و منابع و روایاتِ، بازمانده از عهد نبوی شناخته می‌شود و قلیلی از بازماندگان صحابه و تابعان با اتکای بدان، سره را از ناسره و حق را از باطل تشخیص می‌دادند: السابقون السابقون اولئک المقربون…

اما با شهادت حضرت امیر و کنارجویی یاران و اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، دستگاه بنی امیه به قدرتی که همواره آرزوی آن را در سر می‌پرورد نزدیک شد. معاویه به همراه مشاوران و وزیرانی همچون عمروعاص و بازماندگان ـ اشراف اموی در روزگار ماقبل حکومت علی (ع)، از جمله ولید و ابن‌سعد و دیگران، مرکز حاکمیت خود را در منتهاالیه غربی جهان اسلام که هم از حیث اقلیمی و هم از جهت فرهنگی بسیار از اصل و آیین به دور بود قرار داد. شامیان که غالباً مردمانی نوکیش و بی‌اطلاع از حقایق و دلبسته شمشیر و غنایم بودند، با فرماندهی معاویه و مغز منفصل او پسر عاص که در فریب و خدعه از نوابع عالم بود، کوشیدند زمینه‌های حضور و نفوذ و قدرت و جذبه علویان، به ویژه اهل بیت (ع) را محو و نابود سازند. تا آن هنگام که معاویه بر سریر قدرت نشسته بود، اندک خرد و سیاستی در این مسیر دیده می‌شد، اما با مرگ او و برآمدن فرزند بدکار و بدنامش یزید، سیاست امویان دگرگون شد و ابرهای تیره و تاری آسمان اسلام را دربر گرفت.

کین‌توزی یزید و امویان، و تازه بدوران رسیدگی این نوکیسگان و اشراف زخم خورده که وجودشان را عقده‌های فرهنگی و عصبیت نژادی برافروخته بود، سرانجام به جایی رسید که سرآغاز شصت و یکمین سال هجرت را به شطی از خون و عبرت پیوند زد تا رخدادی غریب و همچنان باورناپذیر، چون زخمی که خونش هماره تازه است، جهان اسلام را درگیر کند و خط مداوم اصلاح دین محمدی (ص) را در مسیر و مسیل آیین‌ها و عقاید به همگان نشان دهد. این خط ممتد که از خون حسین (ع) و خاندان و یاران یکدلۀ آن رادمرد شکل گرفته، اینک باورها و آیین و شعائر شیعیان را به مانند بیرقی برافراشته و نشان داده‌است…

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی گران برآمد و برخاست کوه کوه
ابری روان بیامد و بگریست زار زار

دربارۀ نهضت عاشورا و ماجرای به خون افتادن سیدالشهداء و فرزندان و برادر و یارانش و نیز اسارت و جفای بر خواهر و فرزند و اهل حرم آن بزرگوار، آنقدر گفته شده که هر چه بگویم مکرر است، اما سخن از رسالت و آداب و اخلاق و اعتقاداتی که آن امام عزیز و رادمردان و شیرزنان همراهش رقم زدند، خورشیدی بی‌غروب در تاریخ کرامت انسان‌هاست. پس چه باک اگر امروز ما نیز به تأسی از آن سالار و رادمرد پاک آیین، رایت مبارزه با جهل و خرافات، مداحی دروغین و غلوّ و ناروا را برافرازیم و به جای قصه‌هایی که جاعلان نقل کرده‌اند به حقیقتی بازگردیم که ذات و گوهر حماسۀ حسینی بود.

حماسۀ عاشورا، پیروزی شمشیر نبود، بل شکست خشونت بود در برابر مظلومیت و حقیقت، شکست جهل و خرافه بود در برابر عقل و ایمان، شکست تعصب و نژادپرستی بود در مقابله با آزادگی و نجابت، شکست پیروان خلیفۀ جور بود در برابر پیروان امام عدل… شکست ظلمت و حقارت بود در برابر روشنایی و عظمت… پس چه باک که ما نیز پرچم مبارزه روشنگری و عقل و ایمان را دوباره در غوغای خرافه و جهل و باورهای سخیف برافرازیم و زندگی را در پرتو عظمت و خردمندی و اخلاق، همچون پیشوایان بزرگ و شهید، سامانی دوباره ببخشیم. امام حسین (ع) و یاران شهیدش، بی‌شک در مسیر چنین اصلاحی به پیش می‌رفتند و این آغاز اصلاحگری در تاریخ خونبار شیعیان بود… (انی خرجت لطلب الاصلاح فی امه… جدی). برای مطالبه اصلاح در میان امت جدم خروج کرده‌ام.

ایام سوگواری و عزاداری سید و سالار شهیدان را به شیعیان جهان و آزادگان عالم تسلیت می‌گوییم.

/سید مسعود رضوی
کد مطلب: 90737
مرجع : اطلاعات
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل