​آمریکا، طالبان و معمای صلح در افغانستان

در تمامی قوانین نوشته و نانوشته جهانی، مذاکرات را به نوعی دیگر تفسیر و تعبیر می‌کنند؛ مذاکره مترادف بحث، صحبت، گفت وگو، مباحثه و مناظره است اما مذاکره در عرف سیاسی یعنی معامله. مذاکره با آمریکا یعنی معامله با آمریکا، معامله یعنی داد و ستد، یعنی چیزی بگیرید و چیزی بدهید
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۶ اسد ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۴۰
​آمریکا، طالبان و معمای صلح در افغانستان
مناسبات و کنش‌های گروه شبه نظامی طالبان صرفاً در تعاملات اجتماعی قبایلی خود خلاصه نمی‌شود و باید پلان‌های متفاوتی را در رفتار روزانه این گروه متصور بود. گروهی که از ابتدا با رؤیای خلافت اسلامی آغاز به کار کرد و امروزه پس از سرنگونگی حکومت خود نیز حتی این رؤیا را در سر می‌پرورانند و تا حدی در ذهن‌های خود بدان رؤیا دامن زده‌اند که پس از ۱۷ سال همچنان به تنهایی در برابر بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان زور آزمایی می‌کنند. آغاز این یادداشت با طرح سؤالی در ذهن پژوهشگر آغاز شده‌است و باید بیان کرد که چگونه می‌توان متصور بود گروه ایدئولوژیک طالبان که در تمامی شعائر خود مبارزه با آمریکا را در دستورات اولیه خود و از واجبات جهاد تفسیر می‌کند، می‌تواند تن به مذاکره مستقیم با این کشور بدهد؟

در تمامی قوانین نوشته و نانوشته جهانی، مذاکرات را به نوعی دیگر تفسیر و تعبیر می‌کنند؛ مذاکره مترادف بحث، صحبت، گفت وگو، مباحثه و مناظره است اما مذاکره در عرف سیاسی یعنی معامله. مذاکره با آمریکا یعنی معامله با آمریکا، معامله یعنی داد و ستد، یعنی چیزی بگیرید و چیزی بدهید با مفروض قرار دادن اصطلاحات بین‌المللی و عرفی، معامله با دشمن معانی مختلفی خواهد داشت که این نیز در شریعت طالبان تعاریف خاص خود را دارد. آیا طالبان در حال معامله با غرب است؟ نقش کشورهای همسایه و حکومت مدعی که بر اساس روند دموکراتیک بر اریکه قدرت نشسته‌است چه می‌شود؟ و سوالات متعدد دیگری که به بخشی از آن در این یادداشت و به بخش دیگر آن در مجالی دیگر پرداخته می‌شود.

در مذاکرات (بخوانید معاملات) امروزه آمریکا با طالبان با در نظر داشتن پارامترهای تأثیرگذاری بر روند صلح باید گفت هر دو طرف به امتیازاتی فکر کرده و پای در میدان معامله گذاشته‌اند؛ طالبان بارها در مصاحبات و بیانیه‌های رسمی خود سه شرط ۱- برقراری حکومتی بر اساس شریعت اسلام (از دیدگاه خود) ۲-خروج کامل نیروهای خارجی ۳- خروج اسامی فرماندهان و نظامیان طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل را بیان کرده‌اند و در مقابل طرف آمریکایی نیز هفدهمین سال از حضور نظامی خود در افغانستان را بدون هیچ افتخاری می‌گذراند که به نوعی طولانی‌ترین بازه زمانی جنگ تاریخ این کشور است و پذیرش این خواسته‌ها مسلماً پذیرش شکست این کشور به عنوان ابرقدرت جهانی محسوب می‌شود؛ بنابراین متفکران زبر دست آمریکایی مسلماً به این سادگی تن به پذیرش خواسته‌هایی نمی‌دهد که تیشه بر ریشه آرمان‌ها و آرزوهای این کشور در افغانستان می‌زند، پس با ارائه بسته‌ها و طرح‌های بلند مدت سعی بر تحقق دو خواسته خود خواهند داشت.

ابتدا می‌توان بزرگ‌ترین هدف این کشور در مذاکره با طالبان را در فرسایشی کردن روند مذاکرات دانست؛ بدین نحو می‌توان میدان جنگ و صلح را از طالبان ربود (امروزه کمتر کسی در افغانستان و منطقه است که نداند قدرت طالبان در میدان نبرد است نه مذاکره) بنابراین با چرخش تاکتیک از مجادله به مذاکره، عملاً طالبان در معرض حذف قرار می‌گیرند و این هدفی است که تا امروز آمریکا به دنبال آن بوده ولی محقق نشده‌است.

در واقع آمریکا به این درک رسیده‌است که برای ادامه حیات در افغانستان دیگر نمی‌توان بر ناامن کننده ای همچون طالبان تکیه کرد. چرا که این گروه امروز در صف اول مقابله با هر نوع امتیازگیری این کشور از هر پروسه و پروژه افغانستان محسوب می‌شود؛ استخراج معادن، اشراف اطلاعاتی و نمایش ابزار فشار بر کشورهای قدرتمند منطقه همچون روسیه، چین، ایران و همچنین کشتزار امن پرورش تروریست، شاید بخشی از منابع و عواید آمریکا در افغانستان باشد که با وجود طالبان این بستر دیگر سودآور نیست.

برای تحقق این پلان موانع متعدد دیگری نیز وجود دارد، مذاکره مستقیم با طالبان عملاً به معنای حذف حکومت رسمی افغانستان از معادلات این کشور است، هرچند که تمامی مردم افغانستان سال هاست بر این باور هستند که حکومت‌های مستقر در افغانستان صرفاً به صورت نمادین ایفای نقش می‌کنند اما بیان رسمی آن از زبان سردمداران (شعاری) دموکراسی نوعی رسوایی محسوب می‌شود بنابراین برای سرپوش گذاری بر این وقایع سعی بر تقسیم وظایف با حکومت کرده‌اند به نحوی که در پروسه صلح آمریکا به عنوان مرکز ثقل و حکومت به عنوان مجری نمایش‌های دهان پرکن، نقش آفرینی می‌کنند. واگذاری موضوعاتی همچون برپایی نشست علما در سعودی و اندونزی با هدف ضعیف کردن بازوان اعتقادی طالبان و ایجاد آتش‌بس موقت توسط دولت را نیز در راستای تقسیم وظایف صورت گرفته باید دانست.

برداشتن گام‌های بعدی با هدف خلع سلاح طالبان یکی پس از دیگری در حال انجام دادن است و متضرر واقعی در این بین تنها مردم افغانستان هستند و بس چرا که ناامنی شبهی است که تا زمان حضور آمریکا در این کشور پهنه انداخته‌است و حذف طلبان به معنای پایان جنگ نیست بلکه تغییر چهره ای از دوست دشمن شده‌ای به دوست دشمن نمای دیگر است. به رسمیت شناخته شدن خط دیورند در نشست خصوصی سران حکومت با مقامات پاکستان نیز از امتیازات پنهانی است که حکومت و آمریکا با هدف تحقق اهداف خود انجام داده‌اند و گامی دیگر در تضییع حق و منافع ملی مردم افغانستان به‌شمار می‌رود.

/حامد باغبان
کد مطلب: 90599
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل