گذار به سوی تجزیه گروههای کلان قومی و عمومیت یابی گروههای کوچک در افغانستان

سید مهدی منادی
جریان تازه‌ای تحت عنوان «عمومیت یابی گروه‌های کوچک و تجزیه گروه‌های کلان» در جامعه کثیر قومی افغانستان که بی‌تاثیر از جریان های جهانی و منطقه‌ای نیست، در حال رخ دادن است. این موضوع را به خوبی می‌توان در چندپارچه‌گی گروه‌های کلان به جریان‌های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 1392 مشاهده نمود که فرصت خوب بهره برداری سیاسی را برای گروه‌های کوچکتر فراهم ساخته است.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۳ حوت ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۹
گذار به سوی تجزیه گروههای کلان قومی و عمومیت یابی گروههای کوچک در افغانستان
جوامع چند قومی، قومیت گرایی و وجود شکاف‌ها میان آنها از دیرباز مورد توجه جامعه شناسان و سیاست مدارن قرار داشته است. آگاهی از ماهیت روابط میان اعضای درون قومی و بیرون قومی به مثابه یک پدیده اجتماعی؛ بیشتر ماهیت سیاسی و در نهایت بین المللی در کشورهای چند قومی داشته است. ماهیت روابط میان اعضای درون قومی اغلب جنس ارزشی داشته تا هنجاری، در حالی که روابط بیرون قومی بیشتر ماهیت هنجاری دارد. در تفسیر این دو نوع روابط و یا به عبارت دیگر باید گفت که روابط ارزشی ماهیت احساسی و عقیدتی دارد و کمتر ظرفیت تجزیه و تحلیل بر اساس سازه های عقلانی را دارد. در حالی که روابط
ماهیت روابط میان اعضای درون قومی اغلب جنس ارزشی داشته تا هنجاری، در حالی که روابط بیرون قومی بیشتر ماهیت هنجاری دارد. در تفسیر این دو نوع روابط و یا به عبارت دیگر باید گفت که روابط ارزشی ماهیت احساسی و عقیدتی دارد و کمتر ظرفیت تجزیه و تحلیل بر اساس سازه های عقلانی را دارد.
هنجاری؛ ماهیت عقلانی داشته و بیشتر مطابق با  ایده‌آل‌ها و علایق عدالت خواهانه مردم ارتباط دارد. بر اساس این دیدگاه قومیت- یا بخشی خاصی از ساختار جامعه قومی-  بیشتر به پیوند های مشترک ارزشی و عاطفی  وابسته است تا هنجارها؛ که  بتوان آنها را از طریق استدلال منطقی  قانع ساخت.

با نگاهی به وضعیت اجتماعی افغانستان؛ می‌توان به وجود شکاف‌هایی در میان گروه‌ها، پی برد که از دیرباز در حال کاهش و افزایش و یا به عبارت دیگر در حال نوسان بوده است. این شکاف‌ها گاهی با شکاف‌های متقاطع(تسهیل کننده روابط) نظیر اقتصاد مشترک، دشمن مشترک کاهش می‌یابد و گاهی بر سر توزیع قدرت شکاف‌های موازی(دور کننده روابط) جامعه چند قومی افغانستان افزایش می‌یابد. در سوی دیگر جریان تازه‌ای تحت عنوان «عمومیت یابی گروه‌های کوچک و تجزیه گروه‌های کلان»  در جامعه کثیر قومی افغانستان  که بی‌تاثیر از جریان های جهانی و منطقه‌ای نیست، در حال رخ دادن است. این موضوع را به خوبی می‌توان در چندپارچه‌گی گروه‌های کلان به جریان‌های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 1392 مشاهده نمود که فرصت خوب بهره برداری سیاسی را برای گروه‌های کوچکتر فراهم ساخته است.

تقریبا همه کشورها  در تاریخ پیدایش خویش دوره‌هایی از قومیت‌گرایی را تجربه کرده است. این گذار تنها در افغانستان در حال رخ دادن نیست، بلکه اگر نگاهی به دیگر کشورهای جهان داشته باشیم، دیگر کشورها نیز با این موضوع روبرو بوده و یا هستند. از اواخر دهه 1970 تقاضا برای شناخته شدن هویت‌ها بر اساس نژاد، زبان، پس زمینه قومی و جهت‌گیری‌های جنسی؛ مشروعیت نهادهای دموکراتیک را با چالش روبرو ساخته است. ازهم پاشیدگی یوگسلاوی در  دهه 1990 مثال خشونت آمیزی از فرایند تعامل گروه‌های قومی و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن پدیده‌هایی همچون
ازهم پاشیدگی یوگسلاوی در دهه 1990 مثال خشونت آمیزی از فرایند تعامل گروه‌های قومی و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن پدیده‌هایی همچون هویت و اصالت بود. پس از مرگ مارشال تیتو، دیگر مفهوم شهروند یوگسلاوی بودن؛ نمی‌توانست مردمی که به‌طور فزاینده از نابرابری‌های اجتماعی و بحران اقتصادی که ناشی عوامل قومی پنداشته می‌شد را در کنار یکدیگر نگه دارد.
هویت و اصالت بود. پس از مرگ مارشال تیتو، دیگر مفهوم شهروند یوگسلاوی  بودن؛ نمی‌توانست مردمی که به‌طور فزاینده از نابرابری‌های اجتماعی و بحران اقتصادی که ناشی عوامل قومی پنداشته می‌شد را در کنار یکدیگر نگه دارد. صرب‌ها و کروات‌ها  به ناحق تحت تاثیر بحران‌های اقتصادی قرار گرفته بودند. درخواست‌های اقتصادی آنها زمینه ادعای استقلال و جدایی طلبی را فراهم ساخت. نتیجه درگیری‌های یوگسلاوی این واقعیت را نشان داد تا زمانی که دولت، اقوام را به رسمیت نشناسد و جایگاه مناسب به آنها ندهد، در این کشورها حقوق برابر به اقلیت ها داده نمی‌شود. در نتیجه چنین سیاستی، هر آن امکان بروز بحران وجود دارد.

رشد تقاضاها برای تفکیک شدن گروه‌های قومی، اغلب به عنوان توسعه گفتمان خودجدابینی قومی، زبانی، جنسیتی و… تفسیر می‌گردد. اما تقاضاهای خودجداانگارانه برای شناخته شدن در عرصه سیاست به صورت مشخص؛ پیوند جدایی ناپذیر با ارزش‌های جهانی در مورد جهان چند فرهنگی دارد، که از طریق گفتمان حقوق بشر برای تمامی مکان ها تجلی یافته است. امیل دورکیم، از جمله جامعه شناسان برجسته، گامی فراتر می گذارد و اشاره دارد: همانطور که جوامع دچار تنوع می گردد، «وجدان جمعی» جامعه بیشتر جهانی می شود. بر اساس دیدگاه دورکیم، ایدئولوژی فرد جایگزین سنت جمعی و اخلاق می‌گردد و سنت دیگر قادر  به آوردن انسجام اجتماعی و تقسیم اجتماعی کار نمی‌تواند گردد. از این رو سنت‌های جمعی اختصاصی می‌شود و ایده افراد در فرایند اصل فردگرایی و اهمیت آن به مثابه یک ایده، جهانی می‌شود. در جامعه شناسی کلاسیک، جهانی‌سازی و اختصاصی‌سازی ارزش‌ها و هنجارها به عنوان دو جریان متعارض  از یک فرایند اجتماعی کلان پنداشته شده است. اما این جریان‌ها بعدها به عنوان یکی از جنبه‌های کلیدی جهانی شدن‌ با در نظر داشت ساختارهای گروهی کلان، مورد بررسی قرار گرفت. رابرتسون در جمله‌ای معروف این موضوع را به ” جهانی‌سازی پدیده‌های خاص و اختصاصی‌سازی پدیده‌های جهانی ” تفسیر کرد.

بر این اساس خرده بازیگران در گروه‌های کلان بر اساس مولفه‌های نوین که برخی از آنها ذکر گردید، تلاش می‌کنند، از یک سو با شناخته شدن در ساختار
درگیری‌های یوگسلاوی این واقعیت را نشان داد تا زمانی که دولت، اقوام را به رسمیت نشناسد و جایگاه مناسب به آنها ندهد، در این کشورها حقوق برابر به اقلیت ها داده نمی‌شود.
کلان هویت‌یابی نمایند و از سوی دیگر تلاش می‌کنند بر این اساس منافعی مشخص را به دست آوردند. این جریان به ایده اصالت و هویت مربوط  است. اصالت و هویت فرآیندهای اجتماعی هستند که به ساختارهای قومی مرتبط است. بر این اساس در افغانستان با سقوط نظام سیاسی نوعی سیالیت در پیوندهای هویتی میان افراد به میان آمد. مرگ و یا سقوط “نظام شاهی و تک سالاری”، ظهور داوود خان و نظام کمونیستی، هرج و مرج‌های جنگ‌های داخلی و متعاقبا ظهور جریان دموکراتیک بر اساس وضعیت قومی افغانستان، مرزهای قومی و هویتی را بیش از هر زمان دیگر سیال و شکننده ساخت. این سیالیت، در کارزار معاملات و مذاکرات سیاسی بیش از هر زمان دیگر  اهمیت می‌یابد و زمینه چند دسته‌گی را در میان گروه‌های کلان و احتمالا متوسط میسر می‌سازد. 
در این میان اقوام بزرگ افغانستان به صورت خاص با تاثیر پذیری از تحصیلات و منطقه گرایی و محرومیت از دسترسی به قدرت فرایند تجزیه و تبدیل شدن به گروههای خردتر را تسریع بخشیده‌اند. به طور مثال سطح تحصیلات عاملی است که افراد بر اساس آن هویت تازه‌ای می‌سازند که در برابر تصامیم رهبران سیاسی اقوام مبنی بر معرفی افراد کم تحصیل، قرار می‌گیرند. در سوی دیگر محله و منطقه گرایی عامل دیگری است که بسترهای تجزیه گروه‌های کلان را تسریع می‌بخشد. به طور مثال در قوم پشتون گروه‌های کوچک تر نظیر ابدالی، غلجایی،
خرده بازیگران در گروه‌های کلان بر اساس مولفه‌های نوین که برخی از آنها ذکر گردید، تلاش می‌کنند، از یک سو با شناخته شدن در ساختار کلان هویت‌یابی نمایند و از سوی دیگر تلاش می‌کنند بر این اساس منافعی مشخص را به دست آوردند.
در قالب منطقه؛ پشتون‌های قندهار، وردک و…. در رقابت‌های انتخاباتی بر اساس خرده هویت‌های خویش، جهت‌گیری‌های متفاوت اتخاذ کرده‌اند. در قوم تاجیک، هویت تازه‌ای مانند پنجشیری، هراتی، بدخشانی، مزاری و.. در حال تقویت است. در جامعه هزاره، هویت‌هایی نظیر بهسودی، دایکندی، غزنوی(که حتی در داخل گروه غزنوی گروهی دیگر به نام جاغوری وجود دارد) و… به وجود آمده است. با عبارت دیگر، پشتون بودن، تاجیک بودن هزاره بودن و… دیگر نمی‌تواند اعضای این گروه‌های قومی را در کارزار انتخابات در کنار یکدیگر قرار دهد. اما در مقابل گروه‌های کوچک‌تر نظیر ترکمن، ایماق، نورستانی و…  که در گذشته به علت انسجام گروه‌های بزرگتر کمتر جایگاه سیاسی داشته‌اند، به علت نداشتن شکاف‌های موازی درونی، برای بهره برداری از وضعیت بیشتر با یکدیکر متحد شدند. گروه‌های کوچکتر با شناخت منافع خویش در کنار خرده گروه‌های کلان قومی قرار گرفتند و این موضوع باعث گردیده تا در رقابت‌های انتخاباتی و سیاسی؛ هویت و جایگاه سیاسی این گروه‌ها افزایش یابد. در صورتی که شکافهای موازی میان اقوام بزرگ به علت اختلافات کلان افزایش نیابد، این موضوع در دراز مدت بسترهای تحول در ساختارهای قومی و گسترش فرد گرایی را افزایش می‌دهد.

در صورتی‌که رقابت و اختلاف میان اقوام بزرگ‌تر افزایش یابد، دوباره انسجام درونی افزایش یافته و شکاف‌های درونی میان این اقوام  کاهش می‌یابد. بر این اساس برخی از رهبران اقوام کلان تلاش می‌کنند با افزایش اختلافات و تقویت شکاف‌های موازی، از یک سو تلاش می‌کنند انسجام درونی قومی را افزایش
محله و منطقه گرایی عامل دیگری است که بسترهای تجزیه گروه‌های کلان را تسریع می‌بخشد.
دهند و از  سوی دیگر تلاش می‌کنند جایگاه خود را به عنوان رهبر تقویت کنند.

با مراجعه به ادبیات گذار جهانی‌سازی پدیده‌های خاص و اختصاصی‌سازی پدیده‌های جهانی، به نظر می‌رسد که همسویی با این فرایند، به مثابه طی نمودن فرایند طبیعی اجتماعی باشد، اما اگر نخبگان قومی تلاش برای مدیریت گذار نمایند و در برابر فرایند فردگرایی اقدامات متقابل انجام دهند، بی‌گمان در دراز مدت فرایند وحدت متکثر و فردگرا را زیر سوال می‌برند و اختلافات کلان قومی ناشی از مدیریت درون قومی‌شان، مانع از شکل‌گیری یک اجتماع پویا و فعال می‌گردد. ناگفته پیداست که بروز بحران‌هایی در امتداد شکاف‌های موازی میان گروه‌های متفاوت نژادی و مذهبی؛ می‌تواند فرایند این گذار را با چالش روبرو سازد.

سید مهدی منادی

طرح تئوریک این نوشته از مقاله متیاس باس، قومیت و سیاست های شناختی، مقاله ای از کتاب روند های جهانی و توسعه منطقه ای، نوشته نیکولای جینو، ترجمه سید مهدی منادی، انتشارات روتلج ، سال 2012، الهام گرفته شده است.
کد مطلب: 89394
گزارشگر : پایگاه اطلاع رسانی پیام آفتاب
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل