۱
 

روایت جنگ‌جویان/ نگاهی بر خاطرات جاوید

مهندس سیدمحمدباقر مصباح‌زاده
شیخ ابراهیم محقق مدتی پس از استعفا همراه با چهار نفر عازم ایران شد و حرکتی‌ها که از مسافرت او اطلاع یافته بودند توطئه قتل او را در منطقه جاجی ولایت پکتیا در نزدیکی مرز پاکستان طراحی کردند و او را با چهار نفر همراهش بی‌رحمانه و به شکل مرموزی به قتل رساندند.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۴ دلو ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۷
روایت جنگ‌جویان/ نگاهی بر خاطرات جاوید
سیدمحمدعلی جاوید رهبر یکی از شاخه‌های حرکت اسلامی افغانستان کتاب خاطرات خود را در سال 1395 توسط نشر نگار در کابل به چاپ رسانده است. او در مقدمه کتاب نوشته است که: «یکی از آفت‌های که زندگی اجتماعی انسان را تهدید می‌کند، جعل تاریخ است، یعنی دروغ نویسی» و می‌افزاید: «من خدا و وجدان خویش را گواه گرفته تا آن‌چه را درست می‌دانم بنویسم نه آنچه را که دوست می‌دارم».
بخش‌های زیادی از خاطرات جاوید را خواندم به مواردی متعدد برخوردم که ادعای فوق الذکر ایشان در مورد تاریخ‌نویسی و امانت‌داری را نفی می‌کند. در این‌جا به چند مورد از گزارش‌های رهبر حرکت اسلامی که بطور مستقیم و غیرمستقیم من در جریان آنها قرار دارم و خودم شاهد صحنه‌ها بودم و نیز برخی موارد اسفبار دیگر اشاره می‌کنم:
1- قیام سوم حوت کابل؛
2- پاسداران جهاد اسلامی افغانستان؛
3- قضیه حاج نادر الله‌داد؛
4- جنگ بهسود و شهادت ناجوانمردانه شیخ محمدابراهیم محقق و همراهانش؛
5- جذب افتخاری سرخ (مائوئیست و منحرف مشهور) به حزب حرکت اسلامی؛
6- گدایی ذلیلانه قدرت و ثروت.
قیام سوم حوت کابل
محمدعلی جاوید از قول سید عبدالهادی هادی می‌نویسد: «پس از حضور نیروهای روسی در افغانستان تصمیم گرفتیم تا مردم را وادار به قیام عمومی کنیم و با موج مردم شاید بتوانیم به قوای شوروی و حکومت دست نشانده ببرک کارمل ضربه اصلی را وارد سازیم. لذا بنده با آن سه نفر [داکتر حسن ظفر، نبی‌جان عسکرزاده و اسدالله ظهوری] و سید موسی رضوی مالستانی و سیدعلی پیشتاز، جلسات زیاد دایر نمودیم و فیصله کردیم تا روز سوم حوت 1358 قیام را از چنداول کابل آغازکنیم. اعلامیه بدون نام تکثیر کردیم و به دوستان و اعضای حرکت اسلامی رساندیم. در اعلامیه نوشته بودیم که شب مردم بالای بام‌ها برآمده نعره الله اکبر سر بدهند»(جاوید، 159- 161)
آنچه که آقای هادی در مورد قیام سوم حوت کابل ادعا کرده و محمدعلی جاوید تحلیل نموده واقعیت نداشته و کاملا ساختگی است. این قیام شکوهمند که به نقطه عطفی در تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه و اسلامی مردم افغانستان در ابتدای دوران جهاد مبدل شد توسط جوانان مسلمان و غیرحزبی- بطور عمده سنگلاخی- طراحی و اجرا شد. مرکز طراحی و سازماندهی این قیام منزل الحاج داکتر سید ابراهیم قبادی، در قلعه شهاده کابل بود، که در جلسات آن در ابتدا اندیشمند متعهد و اسلام شناس، جناب آقای دکتر سید عبدالحمید معصومی، نیز شرکت می‌کرد، اما تا آخر ادامه نداد.
 گرداننده اصلی دکتر سیدابراهیم قبادی و یارانش از جمله حاج خلیل حبیبی، از هرات بودند. چگونگی قیام سوم حوت توسط حاج سید ابراهیم قبادی و حاج خلیل حبیبی روایت شده است که در کتاب «رستاخیز همیشه ماندگار مردم افغانستان» در سال 1387 در مشهدمقدس، چاپ شده است و هر دو بزرگوار الحمدالله تاکنون زنده هستند. نام های مجریان و شرکت‌کنندگان در قیام سوم حوت کابل، هم در کتاب مذکور منتشر شده و هم این جانب در نوشته‌ای تحت عنوان «قیام سوم حوت کابل، سند افتخار مردم سنگلاخ» در سایت پیام آفتاب و فیسبوک منتشر کرده‌ام. این افراد همه حزب اللهی بودند که در سال‌های بعد اکثرشان از مجاهدین و هوادران پایگاه امام حسین(ع) سنگلاخ شدند و از آن مجموعه دو نفر، یکی انجنیر سید میرهاشم عمرانی به دلیل ملاحظات قومی، و قاری حسین مشکور، به حرکت اسلامی پیوستند. با قاطعیت و مستند می‌توان گفت که هیچ گروه سیاسی و جهادی و بخصوص حرکت اسلامی در طرح و راه اندازی قیام ملی و اسلامی سوم حوت کابل سهم و نقش نداشت.
پاسداران جهاد اسلامی
سید محمد علی جاوید، در ابتدا از استاد اکبری تعریف می‌کند و به نقش او در آغاز جهاد و آزادی برخی مناطق هزاره‌جات از لوث وجود کمونیست‌ها اعتراف می‌نماید، اما در ادامه رابطه او با واحد نهضت‌ها را پررنگ نموده و مدعی می‌شود که ایشان به کمک سپاه پاسداران در مناطق مختلف هزاره‌جات برای خود پایگاه درست کرد. جاوید به نحوی می‌کوشد که استاد اکبری و حزب او را وابسته نشان داده و خودشان را آزاده قلمداد کند. در این رابطه باید گفت که برخلاف ادعای جاوید، استاد اکبری شخصا موفق نشد هیچ پایگاهی را بنام پاسداران در مناطق مرکزی به کمک سپاه یا کس دیگری ایجاد کند. اکثر پایگاه‌های پاسداران در ابتدا جبهات مردمی بودند
برخلاف ادعای جاوید، استاد اکبری شخصا موفق نشد هیچ پایگاهی را بنام پاسداران در مناطق مرکزی به کمک سپاه یا کس دیگری ایجاد کند.
که قبل از آشنایی با استاد اکبری تأسیس شده بودند، و برخی پایگاه ها را افرادی که ازحرکت اسلامی و شورای اتفاق اعلام برائت کرده بودند تشکیل دادند.
به‌طور نمونه پایگاه سنگلاخ بنام «جبهه اسلامی سنگلاخ» توسط این جانب قبل از تشکیل پاسداران تأسیس شده بود، پایگاه علاء الدینی به فرماندهی استاد زاهدی و جبهه دایمیرداد به فرماندهی شهید شیخ علی‌رضا و استاد محقق دایمیرداد، مردمی بودند. جبهه بامیان و قول غلام‌حسین توسط مجاهدینی که قبلا حرکتی بودند تأسیس شد. محمدابراهیم قاسمی نماینده سابق ولسی جرگه و شهید سیدحسین علوی، رئیس و قوماندان پایگاه سرافراز امام مهدی(عج) - قل غلام‌حسین- که در ابتدا حرکتی بودند، توسط دفتر حرکت اسلامی در ایران به سپاه جهت آموزش نظامی معرفی شده بودند و خود آقای هادی هم در ایران آموزش دیده بود. اولین گروه شیعی که سلاح ایرانی بخصوص ژ-3 وارد افغانستان کرد، حرکت اسلامی بود و اولین گروه سنی که سلاح ایرانیM1 دریافت کرد حزب اسلامی حکمتیار بود.
قضیه حاج نادر الله‌داد
محمدعلی جاوید از قول آقای هادی و دیگران قضیه درگیری مرحوم حاج نادرعلی الله‌داد با سازمان نصر و پاسداران جهاد اسلامی را طوری نقل می‌کند که گویا مخالفت این گروه‌ها با اربا‌ب‌ها و خوانین سبب شد که حاج نادر به آن‌ها حمله کرد و بعد شکست خورده به سنگلاخ رفت و در آن‌جا توسط نویسنده این سطور دستگیر و تسلیم اقای اکبری شد . این گزارش چه از ناآگاهی باشد و چه مغرضانه نادرست است. اولا دخالت حرکت اسلامی در این جنگ نادیده گرفته شده است، ثانیاً دستگیری حاج نادر در سنگلاخ دروغ است، نیروهای ضربتی حاجی نادر در منطقۀ سنگینک دره هلمند، پشت سر دره ترکمن، دستگیر شدند. حاجی نادر و همراهانش بر اساس یک تعهدنامه که سلامت او را تضمین می کرد به آیت الله تقدسی و حاجی صمد حکمت سپرده شد، نه به استاد اکبری. متن این تعهد نامه و عکس آن با اسناد دیگر در این رابطه، در کتاب «حکایت های نا تمام» منتشر شده است. و ثالثاً از آیت‌الله شیخ نور احمد تقدسی در گزارش، غیرمحترمانه و خیلی سبک نام برده شده است که ناشی از تکبر، بغض و عدم بی‌طرفی نویسنده و گزارش دهنده است. چنین کاری را با آیت الله محسنی رسانه های ایرانی در آن زمان می کردند که واقعا زشت بود.
در سال 1361 در سفر بودم که حاج نادر برای تصفیه تمامی گروه‌های سیاسی از جمله حرکت، اسلامی در درۀ ترکمن به آنها حمله کرده و پایگاه های آنها را خلع سلاح کرد. جنگ در منطقۀ دهن خاک‌ریز در مدرسه شهید نوری که مقر آیت‌الله شیخ نوراحمد تقدسی قرار داشت خونین بود. نیروهای حاج نادر در تاریخ 8/6/61 در این مدرسه حمله کرده و 20 تن از طلبه‌های مجاهد مدرسه را بی‌گناه به قتل رساندند. از سفر که برگشتم این خبر را در سیاه‌خاک شنیدم و از آن‌جا به سنگلاخ رفتم. استاد اکبری هم با من به سنگلاخ آمد.
در پایگاه امام حسین(ع) در منطقه سرخ قلعه بودیم که پیکی از ترکمن آمد و نامه سیدابراهیم‌شاه مصطفوی قوماندان مشهور حرکت اسلامی را به استاد اکبری داد. سید ابراهیم‌شاه  ضمن گزارش تجاوز نیروهای حاج نادر الله‌داد به پایگاه‌های احزاب سیاسی، از اکبری خواسته بود که به ترکمن نزد او بیاید و فرماندهی جنگ را به عهده بگیرد، تا حاج نادر الله‌داد را به کمک هم سرکوب نمایند. بر اساس دعوت سید ابراهیم‌شاه، استاد اکبری از سنگلاخ عازم ترکمن شد تا این که حاج نادر شکست خورده و مجبور به فرار شد. با شکست نادر توسط نیروهای تحت امر آیت الله تقدسی، حرکت اسلامی به نان و نوایی نرسید و اعلام بی طرفی کرد.
چند هفته بعد از دستگیری حاج نادر الله‌داد دو تن از مجاهدین سنگلاخ به دره ترکمن در منطقه سید ابراهیم‌شاه، خانه یکی از دوستان‌شان رفته مهمان شده بودند که تفنگداران حرکت اسلامی دو قبضه کلاشنکوف آن‌ها را به زور غصب نموده و مدعی شدند که این تفنگ‌ها از ما بود که حاجی نادر به زور گرفته بود و شما از او گرفته‌اید. ما می‌خواستیم که عمل بالمثل انجام دهیم، اما مرحوم حاجی صمدعلی حکمت نگذاشت و حاضر شد دو قبضه تفنگ از خود برای ما بدهد که نپذیرفتیم. باید گفت که اگر حاج نادر در دره سنگلاخ دستگیر شده بود حداقل یک نفر باید شهادت دهد که شاهد دستگیری حاج نادر در آنجا بوده است، در آن زمان در سنگلاخ حدود یک هزار خانواده زندگی می‌کردند.
جنگ بهسود، ائتلاف حرکت اسلامی و حرکت انقلاب، علیه مجاهدین شیعه
سید محمد علی جاوید در رابطه با جنگ بهسود و سیاه‌خاک در سال 1363 چنین جانبدارانه و غیرمنصفانه می‌نویسد: «در روزهای نخست 1363 جنگ وسیع، خونین، پرتلفات و دامنه‌دار بهسود بین مجاهدین حرکت اسلامی و نیروهایی که شعار پیروی از خط امام خمینی می‌دادند، از منطقه جوقول، در کوتل اونی بهسود آغاز گردید. آقای هادی به نگارنده گفت که برای تبدیل کردن افراد پایگاه وزیر و جایگزین نمودن مجاهدین دیگر به جای آن‌ها یک گروپ
شورای احزاب شیعه با گروه متجاوز حرکت انقلاب در میدان اقدام به گفت‌وگو کرد تا مشکل از طریق مسالمت‌آمیز حل شود. در اثر تلاش‌های زیاد قطعنامه‌ای میان طرفین امضا شد و حرکت انقلاب تعهد کرد که مجاهدین اسیر را با سلاح‌های‌شان آزاد کند، اما به تعهد خود عمل نکرد.
از مجاهدین از پایگاه‌ها 14 به سوی قرارگاه وزیر اعزام شدند که در مسیر راه به کمین افراد سازمان نصر برخورده عده‌ای کشته و مجروح گشتند. درگیری و جنگ شدت گرفت و از کجاب تا وزیر گسترش یافت. نیروهای که خود را خط امام می‌خواندند با فتوای علمای سازمان نصر و پاسداران، مبنی بر وجوب جنگ علیه افراد منحرف و ضد ولایت فقیه حرکت اسلامی بسیج شدند. این‌بار حزب اسلامی برای کوبیدن حرکتی‌ها با سازمان نصر و هم پیمانانش هماهنگ شده در برابر حرکت جنگیدند.»(جاوید، 237-239)
قبل از نقد گزارش فوق باید یادآوری کنم که در اوایل سال 1362 جهت اداره امور جهادی و اجتماعی در جبهات مقدم سیاه خاک و بهسود، احزاب جهادی شیعه مستقر در آن جبهات ـ بجز حرکت اسلامی ـ شورای هماهنگی به نام «شورای نظامی اونی» تشکیل دادند که در آن گروه‌های نیروی اسلامی، نهضت اسلامی، سازمان نصر و پاسداران جهاد اسلامی عضویت داشتند. جاوید این گروه‌ها را خط امام معرفی می‌کند که البته در آن زمان درست بود و حرکت اسلامی عملا به عنوان گروه ضد ولایت فقیه در برابر آن‌ها قرار داشت.
و اما داستان جنگ بهسود از این قرار است که قبل از درگیر شدن حرکت اسلامی با گروه‌های شیعی عضو جبهه نظامی اونی، جنگ و درگیری میان نیروهای حرکت انقلاب به فرماندهی قوماندان غلام محمد هوتک و حزب اسلامی در درۀ میدان جریان داشت. حزب اسلامی شکست خورده بود و برخی افراد شان در سیاه خاک به شورای نظامی اونی پناهنده شده بودند و بدیهی است که بعد از آغاز جنگ میان شورای نظامی اونی و حرکت انقلاب پناهندگان حزب اسلامی هم در کنار نیروهای جهادی شیعه در برابر نیروهای حرکت انقلاب بجنگند تا از خودشان محافظت نمایند.
نیروهای حرکت انقلاب به رهبری مولوی محمدنبی محمدی و فرماندهی غلام محمد هوتک با همکاری نیروهای حرکت اسلامی مستقر در سنگلاخ، در تاریخ 25/11/1362 در دره میدان جمعی از مجاهدین شیعه را که از پاکستان مسلح آمده بودند و به سوی بهسود می‌رفتند طی یک کمین مورد تجاوز قرار داده و خلع سلاح کردند. در این تجاوز هفت نفر از مجاهدین شیعه زخمی و پنجاه تن دیگر به اسارت گرفته شدند. مجاهدین مذکور وابسته به سازمان نصر عضو شورای نظامی اونی بودند. شورای احزاب شیعه با گروه متجاوز حرکت انقلاب در میدان اقدام به گفت‌وگو کرد تا مشکل از طریق مسالمت‌آمیز حل شود. در اثر تلاش‌های زیاد قطعنامه‌ای میان طرفین امضا شد و حرکت انقلاب تعهد کرد که مجاهدین اسیر را با سلاح‌های‌شان آزاد کند، اما به تعهد خود عمل نکرد.
شورای نظامی اونی مجبور شد که برای دفاع از جان و مال و ناموس شیعیان که همواره توسط اشرار دره میدان به نام مجاهد مورد تجاوز قرار می‌گرفت و نیز رهایی اسیران و استرداد سلاح‌شان، اقدام به مقابله با نیروهای متجاوز حرکت انقلاب نماید. فرماندهان شورای نظامی اونی قبل از آغاز جنگ از علمای شیعه استفتا کردند که اگر حرکت انقلاب به تعهد خود مبنی بر استرداد سلاح و رهایی مجاهدین عمل نکند اقدام به جنگ بنمایند یا نه؟ علمای بهسود بالعموم از هر حزب و گروهی، حتی از حرکت اسلامی فتوا دادند که در صورت ادامه تجاوز می‌توانند علیه متجاوزین اقدام نظامی نمایند. در گزارش آقای جاوید مضمون این فتوا تغییر داده شده و وجوب جنگ علیه حرکت اسلامی عنوان شده است که دروغ است و آن را از روی اسنادی که نزد شهید شیخ ابراهیم محقق بود و تروریست های حرکتی آن را بعد از کشتن آن شیخ مظلوم غارت کرده بودند، ساخته شده بود.  متن فتوای علمای شیعه بهسود در این رابطه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ* إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ (شورا، آیات 41-42)
در صورتی‌که به موادات قطعنامه تاریخ 23/12/1362 مسئولین حرکت انقلاب اسلامی عمل نمایند برادران مسئول شورای نظامی سیاه‌خاک باید با متانت کامل صلح و احترام متقابل را حفظ نمایند و با تمام قدرت بکوشند تا از تشنج و خونریزی جلوگیری نمایند. اما اگر به مواد قطعنامه عمل نکند و به تعرض خود اصرار ورزند و اموال مسلمین را محترم ندانسته به تجاوز خود ادامه دهند، لازم است که مجاهدین و مدافعین، تجاوز را قطع نمایند، هرچند منجر به تلفات جانی هم گردد. والسلام. من التبع الهدی. امضا: تقدسی، شیخ ابراهیم محقق، ضامن علی محقق، آیت‌الله مظفری، سیدمحمد مشفق، محمدی ترکمنی. 25/12/1362» .
زمانی‌که جنگ در تاریخ 21/1/1363 آغاز شد حرکت اسلامی به فرماندهی هادی و سیدحسین انوری از بهسود و سنگلاخ به حمایت از حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمدنبی محمدی وارد جنگ شد. نیروهای هادی در شب مورخ 30/1/1363 از پشت جبهه سیاه خاک به وزیر حمله کرد تا پایگاه امام مهدی(عج) -قول غلام حسین- را اشغال کند. در این حمله تعدادی از مجاهدین شیعه از جمله برادر آقای محمد ابراهیم قاسمی بی‌گناه کشته شدند. از پایین سیاه خاک از دره میدان هم نیروهای مشترک حرکت انقلاب به فرماندهی غلام محمد هوتک و نیروهای حرکت اسلامی به فرماندهی انوری حمله کردند که تا بازار سیاه خاک پیشروی نمودند. در این پیشروی پسر آیت‌الله واعظ که در صف حرکتی‌ها قرار داشت نیز کشته شد. اما نیروهای متجاوز هادی، انوری و غلام محمد هوتک در دره اونی با شکست سختی مواجه شد و مجاهدین پایگاه امام مهدی(عج) آن‌ها را عقب زدند تا این که پایگاه 14 هم سقوط کرد و آقای هادی به کجاب فرار کرد. آقای انوری در سنگلاخ محاصره شد، اما من انوری
پهلوان میرعلم فرمانده سازمان نصر، سارنوال عبدالرئوف امیر حزب اسلامی در ولایت پروان و فرماندهان جبهات جلریز و نرخ این حزب با ارسال نامه‌ای به من اولتیماتوم دادند، اما من خود شان را تهدید کردم و از دوستانم در شورای نظامی اونی خواستم که جلو حمله به سنگلاخ را بگیرند که آنها هم همکاری کردند و حمله صورت نگرفت.
و حرکت را از نابودی در سنگلاخ نجات دادم و به نیروهای شورای نظامی اونی و حزب اسلامی اجازه ندادم که به سنگلاخ حمله کنند. این کار من خشم فرماندهان سازمان نصر و حزب اسلامی را بر انگیخت تا حدی که مرا متهم به همکاری با منافقین که منظورشان حرکتی‌ها بود نمودند. چون آنها تصمیم قاطع گرفته بودند که جرکت را در سنگلاخ نابود کنند و تا نزدیکی‌های آهنگران هم پیشروی کرده بودند. پهلوان میرعلم فرمانده سازمان نصر، سارنوال عبدالرئوف امیر حزب اسلامی در ولایت پروان و فرماندهان جبهات جلریز و نرخ این حزب با ارسال نامه‌ای به من اولتیماتوم دادند، اما من خود شان را تهدید کردم و از دوستانم در شورای نظامی اونی خواستم که جلو حمله به سنگلاخ را بگیرند که آنها هم همکاری کردند و حمله صورت نگرفت. عکس نامه ها و اسناد در این رابطه نیز در کتاب حکایت های ناتمام چاپ شده است.
حرکتی‌ها به تلافی شکست‌های‌شان بعدا دو تن از علمای ارزشمند، مجاهد و آزاده شیعه(حجت‌الاسلام شیخ محمد ابراهیم محقق و حجت‌الاسلام سیدمحمد مشفق) که حرکتی هم بودند را ناجوانمردانه به شهادت رساندند، و چندین بار توطئۀ ترور مرا نیز انچام دادند که موفق نشدند.
شهادت شیخ محمدابراهیم محقق
حجت‌الاسلام شیخ محمد ابراهیم محقق، از منطقۀ تنور بهسود، عالم مبارز و باتقوا و مجاهد واقعی و وارسته‌ای بود که عمر شریفش را در خدمت به مومنین و مکتب اهلبیت، و دفاع از دین و وطن سپری کرد. شیخ محمد ابراهیم محقق از طرف امام خمینی(ره) و آیت‌الله العظمی خوئی(ره) در افغانستان نمایندگی داشت و در دوران جهاد از طرف آیت‌الله منتظری حاکم شرع تعیین شده بود. آن مرحوم به‌عنوان قاضی در صدور حکم شرعی بسیار با دقت و حرفه‌ای عمل می‌کرد و در این رابطه شخصیت کم‌نظیری بود.

شیخ ابراهیم محقق در دوران جهاد ابتدا به گروه حرکت اسلامی به رهبری آیت‌الله محسنی پیوست، چون فکر می‌کرد در رأس آن یک شخصیت عالی مذهبی قرار دارد، در جریان جنگ‌های داخلی با عملکرد سیاسی، نظامی و اجتماعی رهبران حرکت اسلامی ناسازگار شد و بخصوص ناسازگاری سیاسی و اعتقادی حرکتی‌ها با انقلاب اسلامی و امام خمینی او را به شدت آزار می‌داد تا این‌که تصمیم گرفت بدون انتقاد و تبلیغات سوء علیه حرکت و رهبری آن بطور مسالمت‌آمیز از حرکت اسلامی استعفا بدهد. متن استعفا نامه شیخ ابراهیم محقق به این شرح است:
«این جانب محمدابراهیم محقق که در سال 1358 عضویت سازمان حرکت اسلامی افغانستان به رهبری آیت‌الله شیخ آصف محسنی را پذیرفته بودم، پس از آن زمان الی 28 برج میزان 1361 صادقانه و صمیمانه در سازمان متذکره ایفای وظیفه نمودم ولی در اثر یک سلسله عوامل به این نتیجه رسیدم که از این طریق و این جریان نمی‌توانم در انقلاب اسلامی سهم موثری داشته باشم. چون سازمان و حزب طریق و وسیله است نه هدف، فلذا با حضور دو نفر از آیات عظام و حجج اسلام حضرت استاد تقدسی و آقای اکبری از عضویت سازمان متذکره استعفا دادم که پس از این تاریخ مسئول عملکردهای افراد سازمان متذکره نیستم. از آن‌که نخواستم توسط نشر اعلامیه این جانب، ضربه‌ای به سازمان متذکره وارد شود به همین استعفا اکتفا و از نشر اعلامیه صرفنظر کردم. البته تا حیات دارم دست از مبارزه علیه کفر و الحاد و نفاق بر نخواهم داشت. به امید پیروزی اسلام در سراسر جهان تحت رهبری عالیقدر جهان اسلام، امام امت،‌ خمینی عزیز. امضای شهید محقق و امضای آیت‌الله تقدسی»
شیخ ابراهیم محقق مدتی پس از استعفا همراه با چهار نفر عازم ایران شد و حرکتی‌ها که از مسافرت او اطلاع یافته بودند توطئه قتل او را در منطقه جاجی ولایت پکتیا در نزدیکی مرز پاکستان طراحی کردند و او را با چهار نفر همراهش بی‌رحمانه و به شکل مرموزی به قتل رساندند. متهم اصلی قتل شیخ ابراهیم محقق، آقای هادی است و آقای مشتاق برادر زن آیت‌الله محسنی، متهم به اجرای قتل در جاجی بود.
آقای هادی در گفتگو با دکتر محمدناصر محقق فرزند شهید شیخ ابراهیم محقق در سال 1386 در کابل ضمن تعریف از شهید محقق نقش خود و حرکت اسلامی را در قتل او منکر شد و آن‌را توظئۀ سازمان نصر قلمداد کرد!.
هادی در پاسخ به این سوال که حرکت اسلامی چه مشکلی با شهید محقق داشت می‌گوید: «هیچ مشکلی نداشتیم. از او پرسیده شد که پس چرا محقق از حزب حرکت استعفا داد؟. هادی می‌گوید: «نمی‌دانم». به آقای هادی گفته شد شما متهم به قتل ایشان هستید، چه توضیحی دارید؟ پاسخ می‌دهد: «من زمان شهادت ایشان پاکستان بودم، این توطئه نصری‌هاست».
دکتر محمدناصر محقق، به آقای هادی می‌گوید که برادرخانم شما به من گفت که نفرات آقای هادی، ایشان را به شهادت رسانیده‌اند، هادی در پاسخ می‌گوید: «برادر خانم من عقل درست و حسابی ندارد!»
اما از آن‌جایی که خون به ناحق ریخته مظلوم، سرانجام قاتل را رسوا می‌سازد، سیدمحمدعلی جاوید در سال 1391 ناخواسته و بی‌خبر از انکار هادی، اعتراف می‌کند که حرکت اسلامی، شیخ ابراهیم محقق را به شهادت رسانده است، و قاتلان بعد از انجام جنایت به او(جاوید) و آیت‌الله محسنی گزارش کار خود را داده‌اند و بنابراین آقای جاوید قاتلان را می‌شناسد و باید آن‌ها را معرفی کند. جاوید در این رابطه می‌نویسد: «سه تن از مجاهدین حرکت اسلامی که نیز راهی پاکستان بودند در منطقه جاجی پکتیا با اقای ابراهیم محقق سر می‌خورند. آنان که ظاهرا دشمن را در بیابان گیر آورده بودند، پس از دستور گرفتن از بزرگتر خود، شیخ ابراهیم محقق را به دره‌ای برده گلویش را خفه کرده به قتل رسانیدند.»(جاوید، 238)
جاوید در ادامه ضمن اظهار عدم رضایت از این جنایت آن‌را توجیه می‌کند و به فتوای وجوب جنگ با حرکت اسلامی که دروغ است ربط می‌دهد.

مهندس سیدمحمدباقر مصباح‌زاده
کد مطلب: 88058
لينک کوتاه خبر: https://goo.gl/7X1Kaa
 


 
Sadeq
United States
۱۳۹۷-۱۱-۱۰ ۱۱:۰۳:۱۰
نویسنده کوشش نموده خود را راستگو و جانب مقابل خود را دروغگو نشان دهد غافل از اینکه مردم شیعه ذات این جنگ را که شما ادعای ملامت بودن جانب مقابل را میکنید محکوم و نا جایز می پسندند و آنرا محکوم میکنند. جناب شما و جناب مقابل تان هردو نزد خدا و مردم بخاطر به شهادت رساندن نیرو های شیعه جوابگو و انشا الله مشمول عذاب الهی خواهید بود (18867)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل