۱
 

پشت پرده غوغاسالاری غرب علیه قانون احوال شخصیه، پارلمان و رئیس جمهور افغانستان / محمد تقی مناقبی

تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۰ حمل ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۴
پشت پرده غوغاسالاری غرب علیه قانون احوال شخصیه، پارلمان و رئیس جمهور افغانستان / محمد تقی مناقبی
عرفی تو میاندیش زغوغای رقیبان    کآواز سگان کم نکند رزق گدا را

حقیقتش، از این همه «بازی‌های کثیف سیاسی» در مورد احوال شخصیه متنفر شده بودم. بازی چندش آوری که مشتی از سربازان فرهنگی ناتو در کابل براه انداخته بودند. در جانب دیگر برخی از تماشا چیان هم از بابت تصویب این قانون، در پی فضلیت تراشی برآمدند- مایل نبودم بیش از این در این باره انرژی و وقت بسوزانم و به لاطائلاتی که روز به روز از سوی طرف‌ها و داعیه داران جدید و جدید تر بر تعدادشان افزوده می‌شود پاسخی دهم؛ تا این که در این اواخر اربابان قداره بند دنیا که خود هم قانونند و هم حقوق بین‌الملل و هم سازمان ملل و هم حقوق بشر و حقوق زن، عصبانی از شکست عمله‌های فرهنگی خود، وارد عرصه کارو زار علیه قانون احوال شخصیه شدند. این در حالی بود که این قانون مدت دوسال در کشاکش یا «دورباطل» پارلمان سرگردان ماند و سر انجام با ایجاد هیئت بررسی از سوی علما و حقوقدانان شیعه و سنی پارلمان افغانستان به نقطه وحدت نظر رسید و مورد تصویب دومجلس و توشیح رئیس جمهور واقع شد. حضور بازیگران مسلح چکمه پوش در عرصه قانون و جمع شدن، خوشخرامی و دم جنباندن سربازان شکست خورده فرهنگی شان از تریبون‌های لندن و پراک و... موجب شد بار دیگر قدمی در این عرصه بگذارم. اکنون عده قلیلی از خودباختگان فرهنگی سایت‌ها و نشریات مختلف را به تقلید از اربابان مسلح با بهانه قرار دادن قانون احوال شخصیه، پر از نوشته‌های علیه دین و مذهب ساخته‌اند. اینان خوشحالند که گویا دیو سفید را از خواب بیدار کرده و خود در سایه او شاید از تفاله‌ها و پس مانده‌ای شکاری بی نصیب نمانند؛ اما باید بی تعارف عرض کنم که همگی کور خوانده‌اند. در این گیرو دار به قدری بازی لوث شده است و عده‌ای نا خواسته و نا خود آگاه گرد و خاک راه انداخته‌اند، که دوست و دشمن شناخته نمی‌شود. حق و باطل در هم آمیخته است. اگر کسی از اصل ماجرا بی خبر باشد، حقیقتاً در می‌ماند که به ساز چه کسی برقصد و سخن کدام مدعی را بپذیرد؟! در دسترس نبودن متن اصلی پیشنویس و سپس متن مصوّب قانون، خروس بی محل شدن بیگانگان غربی، موجب شده است عده‌ای از مخالفان اصل دیانت و اسلام، با دم شان چارمغز بشکنند و از آب گل آلود ماهی بگیرند که بلی ما نگفتیم دین بدرد نمی‌خورد؟ حالا دیدید که دین با زنان چه جفاها که نمی‌کند؟ که موجب می‌شود شوهران به زنان شان تجاوز کنند و مزخرفات بیشرمانه تر از این قبیل؟!
در این جا خوب است برای مردم مسلمان و شریف افغانستان روشن شود که استخوان اصلی و بدنه واقعی این مخالفان را چه کسانی تشکیل می‌دهند؟! آن‌ها از این بازی‌ها و شایعه پرانی، تهمت زدن به جان این و آن و دین و مذهب چه خواسته‌ای را تعقیب می‌کنند. برای نمونه اگر به این نقطه نظرات تبلیغات چیان قانون گریز نگاهی بیندازید، در خواهید یا فت که به قول یکی از ایشان آب از سرچشمه گل آلود است و قانون احوال شخصیه ابزار بیش نیست؛ بلکه هدف ایشان فراتر از یک قانون است و این اصلاً ربط به یک مذهب هم ندارد. ایشان به کمتر از ترک ارزش‌های دینی در قانون، رضایت نمی‌دهند. در این جا فرازهای از این تفوهات شماری از ایشان را بخوانید و قضاوت کنید: «قوانین مذهبی رخنه تا رخت خواب مردم سایت کابل پرس.» «هرگاه نفقهٔ به زن پرداخته شود و حمایت مالی از زن گردد مرد (شوهر) می‌تواند بدون رضایت «زن» و با جبر با او همبستر شد یا به نوع تجاوز کرد. مهم تر اینکه جناب ... تمام اظهارتش را مطابق احادیث و شریعت میداند و «آیت، الله» نیز هستند که سؤال بزرگتری را به ذهن می‌پروراند و این باور را نیز می‌رساند که «آب از سر چشمه گل آلود است». (کابل پرس همان) در یکی از کامنت‌های زیر مقاله بالا آمده است: «جناب آقای ... ! عیب کار قلمزنان ما این است که (خر) را رها می‌کنند و به پالان خر می چسپند! جان برادر! لب لباب دیدگاه قرآن کریم... افزون بر این، محمد بن عبدالله، «مرد» را صاحب زن و «نفقه آور» خانه توصیف کرده و بیخبر بوده ... دیدگاه محمد بن عبدالله تجسمی از یک جامعه عشیره‌ای و مرد سالار و فرهنگ بیابانی است و لا غیر. با احترام. فرزانه پوپل» در زیر مقاله تحت عنوان: فقط حکومت غیر دینی می‌تواند حیات شیعیان را تضمین کند می‌خوانیم: «کابل پرس: قانون طالب پسند «احوال شخصیه شیعیان» در افغانستان، قانونی ست که چندی پیش با تلاش‌های بی وقفهٔ شیخ آصف محسنی یکی از متهمان نقض حقوق بشر در افغانستان توسط پارلمان تأیید و سپس به امضای حامد کرزی یار و همدم دزدان، ناقضان حقوق بشر و قاچاقچیان مواد مخدر رسید. ا... تصویب قانون «احوال شخصیه شیعیان» برای جامعه‌ای که نوگراست و کوشش می‌کند مشارکت متمدنانه در جامعه داشته باشد، فقط یک توهین محسوب می‌شود که ریشخند و محدودیت را برای آنان به ارمغان می‌آورد. در نظرگاهی زیر متن بالا آمده است: «نه دین دین است و نه مذهب مذهب ...». در نظری دیگر آمده است: «من با هر چه مذهب است مخالفم تمام بد بختی‌های ما اینست که با چشم کور دنبال حر ف‌های مفت مذهبی می‌رویم». در نظر دیگر: «BBC ۳٫۴٫۲۰۰۹ دبیر کل سازمان ناتو از قانون اجتماعی {منظور نویسنده احوال شخصیه است}جدید افغانستان که به گفته او تجاوز جنسی به زن توسط همسرش را مجاز می‌داند، به شدت انتقاد کرد و گفت او نمی‌تواند این موضوع را توجیه کند که سربازان در افغانستان برای دفاع از ارزش‌های جهانی کشته شوند ولی در همین حال در افغانستان قوانینی وضع شود که یک چنین حقوقی را نقض می‌کند.» در نظر دیگر: «مذهب شیعه وسنی دو روی یک سکه بوده وباصطلاح سگ زرد برادر شغال است. ... احکام وداده‌های فکری مذهب برای بشریت امروز مخصوصآ نسل جوان ما غیرقابل قبول ومزخرف می‌نماید، بایسته ... مارکس خدابیامرز دربیشتر ازیکصدوپنجاه سال پیش گفته بود که مذهب تریاک است !». در نوشته‌ای دیگر: «باعرض ادب ... من درکارخدا یعنی خلقت اگرازاوباشد! بسیار اعتراض دارم وآنرا دربعض موارد فاقد ارزش ومضّر بحال بشریت میدانم وازآن جمله معایب یکی بسیارجدی وبالاترازاشتباه یعنی خیانت به انسانیت می‌باشد . .. که این کارشرم آورخدا، خلق نمودن عرب ... این خطاکاری خدا از خلق یهود وپیغمبر قرار دادن موسی که سرچشمه همه‌ای بدبختی وگرفتاریهای ما می‌باشد، به مراتب خطرناکتر وافتضاح آور است.» و دیگری از روی غیض و نفرت طبق ضرب‌المثل هزارگی گوسفند کور و کرکر رمه بدون این که بداند احوال شخصیه چیست و قانون چی؟! چنین یاوه نشخوار کرده و تهمت‌ها زده است: «... این قانونی است که با فشار و کشتار با آزادی زنان عملاً مخالفت می‌کند، با آزادی اندیشه و عمل می‌جنگد، ... با این قانون حقوق زنان و شیعیان را وحشیانه پامال نموده وروشنفکران و فرهنگیان را وحشیانه مجازات و هزاره‌ها را شهروند درجه دو محسوب می‌نمایند.» شاید ناجورترین و بدترین وجه این قانون از نقظه نطر حقوق انسانی مجازات‌هایی است که اعمال می‌کند واخلاق فردی را در تناقض با اخلاق جنسی قرار می‌دهد. شلاق زدن و سنگسار تا حد مرگ از جمله این نوع مجازاتها هستند و جنسیت و رفتار جنسی قلمرویی است که این قانون سختی دربارهٔ آنها اعمال می‌کند.{جل الخالق! دروغ هم اندازه‌ای دارد!} طبق این قانون مرد اخلاقاً، قانوناً و دینا موظف است زن را بزند.{واعجبا} زن از حق انتخاب همسر، تعیین محل سکونت، پوشش خود و حق سفر کردن محروم است. سن بسیار پایین ازدواج درنه سالگی وجه دیگراین قانون است{!!!}. حکمت این وجه براساس روش زندگی محمد پیغمبر اسلام است که هنگامی که ۴۳ سال داشت با عایشه که یک طفل نه ساله بود ازدواج نمود. ... طبق این قانون مردها مجازند در صورتی که همسرانشان از آنان تبعیت نکنند آنها را لت وکوب کند.{!!} طبق این قانون برای حفظ اخلاق جامعه و جلوگیری از هرج و مرج جنسی، زنان باید سراپای خود را در حجاب اسلامی بیوشانند. این قانون کاملاً مخالف آزادی پوشش است و مانع مهمی در رشد فیزیکی و معنوی زنان است. این غیرانسانی است که زنان را چنین در حجاب بییچند... انسانها قابل احترام هستند اما هر اعتقاد آنها محترم نیست{!!!!}... ... این قانون باید کامل امحا و لغو شود. اگر از ما آزادی بیان در انتقاد از اسلام و دین سلب شود آنوقت دوباره پا در دهلیزهای تاریک قرون وسطی و جهالت خواهیم گذاشت۰ باید برسمیت بشناسیم که جامعه ما بسیار بزرگتر، متنوع تر و پیچیده‌تر از جامعه بدوی و عشیره‌ای ۱۴۰۰ سال پیش شبه جزیره عربستان که اسلام از آنجا ظهور نمود، است. زمان طرد این قانون و حتی حکم که مردم باید زیر قانون اسلامی زندگی کنند فرا رسیده است... اکنون بیش از هر زمان دیگری حیاتی است که علیه قانون اسلامی شریعت مبارزه کرد و دین اسلام را تابع یک نظام سکولار نمود.» (کابل پرسhttp://www.kabulpress.org/my/spip.php?article۳۲۱۹) خواننده گرامی با تأمل اندک در نوشته­های بالا به عنوان نمونه، از اظهارات کودکانه، مغرورانه و نابخردانه برخی از عناصر غربی به راه افتاده، درخواهد یافت که بدنه اصلی مخالفان این قانون، چه کسانی اند؟ منطق و خرد شان چه وزنی دارد؟ چه اهدافی را تعقیب می‌کنند؟! میزان معلومات حقوقی و اجتماعی شان چه اندازه است؟ مزید بر این که تقریباً تمامی اینان فعلاً در خارج از افغانستان بسر می‌برند و هیچ سنخیتی با دین و مذهب مردم افغانستان در خود نمی‌بینند. کسی که با الفبای دانش حقوق سروکار داشته باشد می‌داند که احوال شخصیه شامل حوزه بسیار کوچکی از حقوق مدنی است که ارتباط مستقیم با مذهب دارد و جوامع دیندار به خاطر همین ویژگی، حتی در زمانی که پدران همین مدعیان حقوق زن یا طرفداران بردگی مدرن جنسی در غرب، اجداد همین طرفداران گرسنه‌ای خود را به بردگی می‌گرفتند و استعمار و استحمار می‌فرمودند، حوزه احوال شخصیه را دست نخورده می‌گذاشتند. همین‌طور رعایت احوال شخصیه یا قانون کشور متبوع در این حوزه برای اتباع خارجی برای اجرای همین هدف است. حوزه احوال شخصیه حقوق خانواده، ارث، وصیت، اهلیت و حجر و برخی حوزه‌های ریزتر دیگر است. اما شما در یکی از نوشته‌های بالا می‌بیند که با کمال بی شرمی حتی تهمت سنگسار و قتل و کشتار و غارتگری را هم به همین قانون می‌بندند؟! حال باید دید موادی که موجب این همه هیاهو و غوغا سالاری و وبوق و کرنا شده است چه حکمی را بیان می‌کند؟! غرب روی چه چیزی مهم، خطرناک و یا ویرانگری انگشت گذاشته است؟! اگر این بندها خیلی ارزش هیاهو ندارد، باید دید هدف اصلی غرب از این پیراهن عثمان سازی چیست؟! تمام این همه تبلیغات روی دو بند متمرکز شده است: یکی لزوم اجازه شوهر هنگام خروج زن از منزل و دومی برآورده سازی نیازهای جنسی شوهر در صورت تمایل از سوی زوج. در این باره چند نکته قابل بررسی است: نخست آن که فلسفه تدوین قانون احوال شخصیه در تمام دنیا همین دغدغه‌های دینی و مذهبی است. اگرمسایل مورد بحث دراین حوزه طبق دلخواه این و آن تنظیم شود، فردا همجنس بازی هم مشروعیت بیابد، دیگر نیاز به احوال شخصیه نیست. باید اصل آن را کنار گذاشت؛ چنان‌که فرانسه بعد از استقرار نظام سکولار قوانین کلیسا و در رأس آن قانون احوال شخصیه را ملغا ساخت. نکته دوم این که این گونه مباحث مبتنی بر حقوق اسلام با پیشینه هزارو اندی ساله است. از آبشخور فرهنگ، سنت‌ها، دین و ارزش‌های حقوقی آن آب می‌خورد. غرب نمی‌تواند با پیش زمینه فاجعه بار حقوق خود بایدها و نبایدهای حقوقی ما را تعیین کند. مثلاً درغرب شوهر در برابر زن تقریباً جز همان قرار داد ازدواج، هیچ تکلیفی از قبیل نفقه، مسکن و... را ندارد. هرکسی باید نان خود را بر سفره مشترک بگذارد و بخورد. هر ماه زوجین جداگانه پول آب و برق و کرایه منزل را بپردازد. در آن جا اگر زن نتواند آزادانه به رفت و آمد به بیرون و تأمین نیازهای زندگی خود بپردازد، باید برای گذران زندگی یا گدایی کند و یا بمیرد. در اسلام از باب - من له الغنم فله الغرم- تأمین نیازهای زندگی مشترک با تمام و کمال بر عهده شوهر است. او مکلف است برحسب شأن زوجه اش نیازهای متعارف زندگی از قبیل مخارج پزشکی، مسکن، لباس، خوراک، خدمه، وسیله حمل و نقل و... او را تأمین نماید. با این وجود، برای خروج زن از منزل شوهر در این قانون و در فقه اسلام، حد اقل پنج مورد استثناء ذکر شده است که تمامی موارد نیازهای معقول یک زن را تأمین می‌کند. در این قانون حق خروج زوجه برای کار و کسب به رسمیت شناخته شده است. بنا بر این چه چیزی موجب ضیاع حقوق زن شده و غرب را شورانده است؟! به نظر من غربی‌ها اگر ایراد می‌گرفتند که چرا تأمین مخارج زندگی زن برعهده شوهر است، بیشتر جای تأمل داشت تا این ایراد بی‌پایه و اساس. در مورد بند دوم که در این قانون به صورت وجوب تأمین نیازهای جنسی شوهر از سوی زوجه اش در صورت نیاز آمده است، نیز قضیه خیلی مهم به نظر نمی‌رسد. وقتی واژه غیر حقوقی «وجوب» در این مورد و موارد دیگر بر متن پیشنویس تحمیل شد، ما بارها به صورت حضوری و غیرحضوری از وزارت عدلیه خواستیم در اصلاح نهایی خود شان این موارد را که تقریباً فاقد ارزش حقوقی اند، حذف کند؛ اما چه شد که بازهم این موارد حذف نشد، جای سؤال دیگر دارد. با این وجود ببنیم، این وجوب رعایت نظر شوهر در استمتاعات جنسی چیست و چه بار حقوقی دارد؟! این بهانه، به هیچ وجه نمی‌تواند حتی دلیل ضعیفی برای این همه غوغا و شانتاژ باشد؛ زیرا: وجوب یا واجب اصطلاح است فقهی که در مواردی از این قبیل در این قانون تقریباً فاقد بار حقوقی است. در این جا صرفاً ابراز دغدغه اصلاح گران را برآورده ساخته است و گرنه این وجوب نه قاعده آمره است و نه اجبار و الزامی در پشت سر دارد و نه برای آن ضمانت اجرای در نظر گرفته شده است. به قول فقهاء، این حکم بیشتر نظر به ضمانت اجرای اخروی دارد تا دنیوی. حال چرا این موارد غرب ر ا شورانده است؟! باید دید چشم‌ها و گوشهای ایشان درافغانستان حقایق را چگونه به ایشان پیشکش و ترجمه کرده است. دیگر این که خود شان از این جوّ سازی چه اهدافی مهمتری را دنبال می‌کنند؟! فرمانده جدید دانمارکی ناتو در راستای سیاست ننگین کشورش با پیشینه کاریکاتورهای موهن به شخصیت پیامبر رحمت للعالمین، این بار با بی شرمی بیشتر ابراز می‌دارد: طبق این قانون، شوهران مجاز به تجاوز به زنان خود شده‌اند؟! ننگین تر از آن آن است که این هرز نویسان خود باخته با کمال وقاحت و با لگد مال کردن شرافت، عزت و انسانیت خود، از این اظهارات وقیح خوشحال می‌شوند و حمایت می‌کنند؟ !! از دید این سربازان فرهنگی ناتو، پدران مذهبی شان به مادران شان تجاوز روا داشته است و خودشان حتماً حاصل همان تجاوزات پدران دیندار به مادران مکرمه شان بوده است http://amsyaa2.blogspot.com/ واقعاً وقاحت، دوری از فرهنگ انسانی و بی غیرتی از خود اندازه‌ای دارد؟!! چرا احوال شخصیه؟! قانون احوال شخصیه خواسته به حق و یکی از مطالبات مدنی مردم شیعه افغانستان بود که در ماده ۱۳۱ قانون اساسی جدید به تصویب رسید. داشتن قانون احوال شخصیه مطابق مذهب، حقی است که مردم ما از آن برخوردار شده‌اند نه این که لطفی باشد از جانب دیگران. قانون اساسی که با تمام مشکلات، تناقضات و ایرادهای حقوقی اش با عجله و با زدو بندهای پشت پرده اربابان غربی تدوین شد؛ با این وجود مسلم بودن این حق به اندازه‌ای بود که نمی‌شد از آن را نادیده گرفت. در در بهار۱۳۸۴ تدوین این پیشنویس این قانون شروع و در تابستان۱۳۸۵به پایان رسید. این پیشنویس از سوی شماری از حقوقدانان صاحب نام مورد نقد و بررسی قرار گرفت. سر انجام برای ارایه دیدگاه‌های نهایی مراکز دینی کشور به کابل فرستاده شد. در کابل این مجموعه دوبار حک و اصلاح مجدد شد و حتی در تیراژ یکهزارو پانصد جلد به چاپ رسید. تعداد مواد در اثر تلفیق‌ها ادغام‌ها، از ۶۸۵ماده تقریباً به نصف کاهش یافت. تغییرات ناروایی برآن تحمیل شد که بسیاری از ایرادهای وارده بعدی به حق یا به ناحق عمدتاً بازگشت به همان اصلاحات تحمیلی شکلی و ماهوی کابل دارد. (مواد اصلی پیش نویس: http://www.payam-aftab.com/?usr=category/detail&nid=۵۶۸۶).  سنت نقد و نقادی کار بسیار قابل قدر است. نقد علمی برای پختکی یک کار و برون دادن جوهره آن امری است که باید مورد تشویق قرار بگیرد؛ اما سوگمندانه در فضای مسموم و آلوده افغانستان هرچیزی رنگ سیاست و دروغ به خود می‌گیرد. باطل در قالب حق و درستی باطل نمایانده می‌شود. در مورد قانون احوال شخصیه نیز وضعیت به همین صورت ادامه یافت. سرگذشت نقدهای که بر احوال شخصیه وارد آمد از این قرار بود: نخستین نقد بر متن اصلی شورای تدوین از سوی شورای علما اعمال شد که بیشتر از وجهه حقوقی متن اصلی کاسته و رنگ و لعاب فقهی و توضیح المسایلی آن بیشتر گردید. این اصلاح تحمیلی موجب شد تا شورای تدوین آن را نقد علمی نماید که تمامی آن نقدها همراه متن اولیه پیشنویس در همان زمان نشر شد. شورای تقنین وزارت عدلیه با در دست داشتن متن اولیه و نقد بر اصلاحات بعدی، تعداد مواد را در هم ادغام کرد و عبارت‌های دقیق و علمی متن اولیه را به نام بومی سازی با کلمات کوچه بازاری تبدیل ساخت. سر انجام در سال۱۳۸۶ این پیشنویس با عبور از این فیلترها قدم در راه پارلمان گذاشت. تا این زمان یک سال بود که متن پیشنویس در۱۵۰۰ نسخه منتشر شده و در دسترس همگان قرار داشت و از همه خواسته شده بود تا آن را احیاناً نقد و حک و اصلاح کنند؛ با این وجود هیچ‌کسی دم بر نیاورد. در آستانه ورود این متن به پارلمان بود که برخی از عوامل اجیر شده با پخش اطلاعیه و شبنامه و انتقاد نامه و حقوق بشر نامه غوغا سالاری راه انداختند. قانون احوال شخصیه اهل تشیع پس از یک تاریخ ستم ملی بر این مردم، نخستین بار بود که رسمیت می‌یافت؛ از این رو عده‌ای، خیلی مایل نبودند که این متن به راحتی از فیلتر قانونی خود بگذرد و به مرحله اجرا در آید. این قانون به علت همین غوغا سالاری بی محل، یک سال دیگر از نوبت تصویب خود خارج شد. غوغا سالاران و سینه چاکان حقوق بشر و حقوق زن، تا تابستان سال۱۳۸۷ وظیفه خود را با ممانعت از تصویب قانون احوال شخصیه، تمام شده فرض کرده بازهم دیگر سخنی از نقد علمی و... به میان نیاوردند. در تابستان ۸۷ درست یک هفته مانده به نوبت ورود این قانون به صحن مجلس، دلالان فرهنگی به قول دونر محترمه شان در صدد برآمدند این لکه ننگ (قانون احوال شخصیه) را بردارند!! این بار نقد نبود؛ بلکه نبرد سیاسی جدی شروع شده بود. احوال شخصیه بهانه‌ای شده بود که عالیجنابان بر آمده از مدارس علمیه، به جان ارزش‌های دینی مردم بیفتند. حمله به احکام اسلامی، حمله به قرآن برخی از درونمایه سخنرانی سیمینار نقد در۲۳ عقرب سال گذشته را تشکیل می‌داد. فضاحت یاوه‌های که در این سه روز پراگنده شد، به اندازه‌ای بود که بانیان، بعد از ختم، حتی جرأت نکردند آن را بیرون دهند. از این رو، پارلمان بعد از بررسی بافته‌های این هیاهوگران، آن را فاقد ارزش حقوقی دانسته، ایرادها را وقعی ننهادند. قانون احوال شخصیه بالاخره تصویب و سپس توشیح شد. عده‌ای، واکنش اعضای شورای تدوین به این حرکت سیاسی را حمل بر جزمیت گرایی، تنگ نظری و انجماد فکری ایشان نمودند. در حالی که آن‌ها با نقد علمی مخالف نبوده و نیستند. آنان خود نخستین نقد علمی را بر اصلاحات تحمیلی بعدی منتشر ساختند؛ زیرا از نظر ایشان نقد و نقاد احترام دارد نه بوق و کرنا و هیاهوگری و جوّ سازی برای جلو گیری از تحقق آمال دیرینه مردم و حاصل خون شهیدان ما. این حرکت، یک عمل صرفاً سیاسی بود و احوال شخصیه شده بود کیسه بوکس که مشتی از اشخاصی عقده‌ای، به نحوی خود را مورد حمایت اربابان خارجی می‌دید، تلاش می‌کردند با حمله بیشتر به ساحت ارزش‌های دینی، خوش خدمتی خود را بیشتر به اربابان نشان دهد و عایدی بیشتری گیر آورد. اکنون که قانون احوال شخصیه با عبور از مانع تراشی‌های مختلف، تصویب و توشیح شده است، عده‌ای با قطع و برش وارونه‌ای موادی از آن و ترجمه‌های غلط انداز مشکل درون خانه را بر سر بازار برده‌اند. خوش خدمتی به جای رسیده است که تاریک اندیشان گرسنه با طرح مسایل حزبی، قومی و تراشیدن منافع و مصالح کوتاه مدت، شخصی، مقطعی و بی‌ارزش برای کوبیدن رقیب داخلی، ارزش‌های اخلاقی و حرمت نظام حقوقی و خانواده مسلمان را زیر سؤال برده‌اند. خوشحالند از این که غیر مسلمانان را به جان ارزش‌های دینی و ملی مردم انداخته‌اند. شما در آدرس زیر می‌توانید سطح فکری و دور اندیشی یک نماینده پارلمان از همین طیف را ببینید: http://www.afghanistan.fi/kanun/index.php?option=com_content&view=article&id=۱۳۵%۳A۱۳۸۷-۱۱-۱۸-۰۹-۰۴-۱۶&catid=۴۸%۳Areports&Itemid=۱ رویکردها و اهداف مخالفان قانون احوال شخصیه در مورد نوع اهداف آشکار و نهان مخالفان و احیاناً منتقدان این قانون، باید گفت: در این مورد سه طیف با سه انگیزه متفاوت وارد عرصه شده‌اند: دسته نخست: طیف اولی، کسانی اند که دغدغه دینی دارند، دوست دارند قانون دینی مترقی و پیشرو داشته باشند که در آن ارزش‌های دینی و عدالت و آزادی، به کمال رعایت شده باشد؛ اما به خاطر عدم اطلاع‌رسانی درست از سوی رسانه‌ها و دست اندرکاران، اینان بیشتر در مورد این قانون حقایق را وارونه دریافت کرده‌اند. مثلاً در همین نوشته‌های بالا که به صورت نمونه ارایه شد، برخی نوشته‌اند که در این قانون حکم سنگسار آمده است و لاطائلاتی از این دست؛ چنان‌که در مؤسسه کاتب قبلاً همین نوع چرندیات بی اساس را برخی از کسانی مزمزه کرده بودند که عناوین بالای علمی را یدک می‌کشند. در حالی که اصولاً احکام کیفری و ... از امور احوال شخصیه تخصصا خارج و بی ربط است و در صد بالای از این دروغهای بی اساس حتی به صورت تلویحی نیز در این قانون وجود ندارد. بر این اساس شماری از دوست داران قانون دینی یا از لحاظ موضع گیری کاملاً بلاتکلیف مانده‌اند و یا تحت تأثیر القائات شیطانی عده‌ای دیگر که اکثرایشان در خارج بسر می‌برند و نشرات الکترونیکی را اداره می‌کنند- به دو دلی افتاده و بعضاً به وسوسه‌ها پاسخ مثبت داده‌اند. ما می‌توانیم نام این دسته را «منتقد» بگذاریم که دغدغه ایشان تا حدودی قابل درک است. در این میان، برخی از بزرگان نقدهای مبتنی بر فقه ارایه کرده و شماری از مواد این قانون را بر نتافته‌اند. نام استاد یزدانی و شماری از همفکران ایشان در این جمع دیده می‌شود. با کمال احترام به ساحت علمی ایشان، باید عرض شود که ایرادهای ایشان مبنایی است. ایشان اصولاً مبانی مصطلح فقه شیعه به صورت سنتی را چندان نمی‌پذیرد و از خود دیدگاه و مبنای خاصی دارد. در این قانون تا زمانی که آن نوع نگاه و آن مبانی در میان مردم به صورت رسمی پذیرفته نشده باشد، آن ایرادها محل از اعراب نخواهد داشت؛ همانند آن خواهد بود که کسی از منظر مذهب فقهی دیگری به این قانون نگاه کند و بگوید این قانون با فقه من سازگار نیست. دسته دوم: افرادی اند که یا در خارج بسر می‌برند و یا در داخلند؛ ولی درحسرت پناهندگی به غرب یا خوش خدمتی به اسپانسرهای لارج تر، به هر آب و آتشی خود را می‌زنند. از هر ابزاری برای رسیدن به آن انگیزه بهره می‌گیرند. از دید این عصیان گران بی هدف، جز رسیدن به سرزمین یانکی‌ها و جرج‌ها و مایکل‌ها چیزی دیگری هیچ هدفی یا ارزشی وجود ندارد. حاضرند ریشخند دیگران مبنی بر تجاوز خواندن همخوابی پدران خود با مادران خود را بپذیرند ولی از پروپاگندا و تحریف و دو رویی دست بر ندارند. همین‌ها بودند که نخستین بار نوامیس و دختران و خواهران خود یا اقوام و دوستان خود را در راستای تحقق حقوق زن و کمایی دالر!! شبانه‌روزی در اختیار مؤسسه‌ها و انجوهای چند ملیتی قرار دادند. همین‌ها بودند که تبلیغ می‌کردند که دین و جهاد تمام شد. باید با ساز دموکراسی عریان رقصید. پارا مترهای چون اخلاق، شرافت، کرامت انسانی، غیرت شرقی و... برای این دسته تنها در قالب خطوط رنگین دالر معنا می‌یابد. همین‌ها بودند که سه سال قبل در رسوایی بگرام دسته دسته از راه ... کسب در آمد می‌کردند. حالا این‌ها شده‌اند روشنفکر؟!! روشنفکر که شب و روز دنبال سیر کردن شکم بوده او از کجا فرصت یافته تا فکر کند؟! آیا او سواد و درک و شناختی دارد که اصلاً بداند واژه فکر چیست؟! این جماعت، هنوز سر عقل نیامده‌اند تا فکر کنند، با این کوته نظری به ریش مردم کشور، به نمایندگان ایشان، به رئیس جمهور منتخب ایشان و به اراده و عزت و شرف ایشان تف انداخته‌اند. آن‌ها حتی جرأت هم نمی‌کنند که این عقاید سخیف دیگران را که طوطی‌وار بیرون می‌دهند، در میان اجتماع بکشانند و گرنه همان مردم پاسخ این دیده درایی‌های ایشان را مردانه می‌دهند. عامل بیدارشدن جانور خفته غربیان نیز همین طیفند. دسته سوم: این دسته، عناصر خارجی اند. ببرهای کاغذی که هیمنه پوشالی شان در جنوب لبنان دفن شده است. در قتلگاه نسل‌کشی کودکان و زنان غزّه بر مرگ ترفندهای خود زجه کرده‌اند. در شرم الشیخ مو کنده‌اند. به جای مبارزه با طالبان به جان دهکده‌ها و زنان و کودکان جنوب بمب و آتش می‌بارند. از عراق با خفت رانده می‌شوند. اینان پرچم‌های شان در جای جای دنیا به عنوان نماد تجاوز و زورگویی و دو رویی به آتش کشیده می‌شوند. ملت‌ها دیگر به دروغ‌های تکراری ایشان پوزخند هم نمی‌زنند. این خرس‌های زخمی، عقده‌های فروخورده خود را با ترفند قدیمی حقوق بشر و حقوق زن، باید کجا خالی کنند؟! شاید در گوانتانامو؟! شاید در بگرام؟! شاید در ابوغریب؟! شاید هم قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان. قانونی که حاصل تلاش‌های مستمر نسل‌های قربانی شده است که به تازگی در تلاشند زخم‌های کهنه استبدادی به درازای تاریخ افغانستان را از تن خود بشویند. مردمانی که به وعده‌های سر خرمن فروشندگان دوره گرد دموکراسی دل خوش کردند. در پروسه‌های چون خلع سلاح، ایجاد کلاس‌های درس، انتخابات، ایجاد لانه‌های به نام امور زنان و... پیش قدم شدند؛ اما این بوق‌های بی‌مزد دموکراسی و توسعه متوازن کجایند که برای من حتی یک وجب سرک قیر در سراسر ولایات و ولسوالی‌های هزاره جات نشان دهد؟! یک ورزشگاه نشان دهد؟! یک کتابخانه عامه نشان دهد؟! یک شفاخانه مجهز نشان دهد؟! چرا انگلیس دوهفته قبل پنجاه میلیون پوند را به هلمند اختصاص می‌دهد؟! مگر هلمند نا امن‌ترین ولایت نیست؟! چرا فرزندان هزاره یا پیشگامان فرایند دموکراتیزاسیون در افغانستان، به خاطر نداشتن کار و نان خشک، دسته دسته در میان کانتینرهای قاچاقبران انسان در پاکستان و در میان کامیون‌های باربری قاچاقچیان در ایران قتل‌عام می‌شوند؟! اما اینگار نه بشری از میان رفته است و نه حتی حیوانی مرده است!! غرب برای شیعه افغانستان چه چیزی ساخته و پرداخته است که به خود حق می‌دهد بی شرمانه به حیثت و آرمان‌ها، ارزش‌ها و قانون او بتازد؟! رفاه آورده است؟ مکتب و دانشگاه ساخته است؟ انرژی برق آورده است؟ نتیجه هفت سال حاکمیت با مدل غربی جز سوار کردن مشتی زالوهای فاسد، برای مکیدن خون و جان ومال شیعیان چه چیزی دیگری بوده است؟ چرا مردم دایکندی مجبور می‌شوند خود قاضی متجاوز و رشوت خوارو زنا کار را بدست خود مجازات کند؟ البته ببخشید چون در فرهنگ خود باختگان خودی و بوق‌های حقوق بشر در غرب، زنا و همجنس گرایی تجاوز به حساب نمی‌آید؛ غرب حق ندارد در ازای کاری نکرده برای ما خط و نشان بکشد. دیگر گذشت آن زمانی که مادران هزاره جوالی و خدمه می‌زایید. این مردم با تحویل سلاح و خام شدن در پروسه دی دی آر، جز تجاوز کوچی‌ها با چراغ سبز غرب و جنایات و کشتار زنان و کودکان و غارت و به آتش کشیده شدن بهسود چه چیزی بدست آورده‌اند؟! من نمی دانم نشریات مانند گاردین چطور بی شرمانه به خود این حق را می‌دهد تا قانون احوال شخصیه – را قانون تجاوز به عنف بنامد و از آن همبستری مردی را با همسر شرعی وقانونی اش اراده کند!! در حالی که در فرهنگ او حتی رئیسان جمهوری همانند کلینتون که به خدمه کاخ سفید تجاوز می‌کند، جرم شمرده نمی‌شود و محکمه مدافع حقوق زن او را تنها به خاطر دروغ گفتن و پنهان کردن جنایتش محکوم می‌کند؛ اما در افغانستان زندگی مشروع همسران تجاوز به شمار می‌آید؟! تا امروز کدام یک از وعده‌های پر رنگ و لعاب غرب و مسیونرهای مسیحی اش، برای شیعه‌ها انجام یافته است؟! که هوشیارانه و هدفمند با در نظر گرفتن اهداف وقیح صلیبی خود بدون توجه و درک قانون، بدون توجه به ارزش‌ها و خواسته‌ها، فرهنگ، سنت‌ها، دین، آرمان‌ها و... مردم افغانستان با غرور و بی شرمی بی مانند در رسانه‌ها و نشریات خود هیاهو راه می‌اندازند. در روزنامه‌ای می‌نویسند که شیعیان را در ردیف القاعده قرار می‌دهند؟!!!http://www.guardian.co.uk/world/2009/apr/01/afghanistan-womens-rights-hamid-karzai و همین‌طور قانون احوال شخصیه را rap law یا قانون تجاوز به عنف می‌نامدhttp://www.guardian.co.uk/world/2009/apr/05/afghanistan-shia-rape-law-scrap در جواب این بی شرمی‌ها که حاصل خوش خدمتی عناصر تاریک اندیش و گرسنه داخلی است، باید گفت: اگر شیعه دنبال تجاوز به عنف بود، سربازان یانکی که در جنوب باد خود را در میان تانک از ترس نگهداشته نمی‌توانند؛ در خیابان‌های بامیان در امنیت تام با شورت و زیر پیراهن رفت و آمد نمی‌کردند. سردمدار روباه استعمار بی شرمانه اظهار داشته است: Gordon Brown tells President Hamid Karzai that British soldiers could not die defending regime that oppresses women(منبع پیشین). براستی سربازان ایشان در افغانستان و هلمند و عراق به دنبال چه چیزی آمده است؟! ایجاد امنیت؟ مبارزه با تروریسم؟ جمع‌آوری سلاح‌های کشتار جمعی؟! یا امر و نهی به رئیس جمهور افغانستان؟! برای مبارزه با القاعده‌ای دست ساخته غرب یا قاچاق و ترمیم کارخانه‌های هرویین؟! او اگر راست می‌گوید مخالف تجاوز شوهران به زنان شان است و طالبان به جرم مخالفت با حقوق زن و ... باید نابود شوند- چرا مایکل سمپل‌ها را با موترهای پر از پول و اسلحه برای طالبان می‌فرستد؟! به خیال من استخراج یورانیوم هلمند می‌ارزد که وی قانون احوال شخصیه اهل تشیع را قانون تجاوز به عنف بنامد؛ ولی این دلالان سکس با همخوابگان یانکی خویش برای صاحبان حرمسراهای قبایل جنوب «ویاگارا» کشی راه اندازد. او و دیگر مستان سر زمین هم جنس بازان، با کدام پیشینه روشنی از فیمنیسم، حقوق زن و... سخن می‌گویند در حالی که در فرهنگ و آیین ایشان از خوردن گوشت انسان تا سکس با همجنس رواج دارد. در فرهنگ او از سربازان زن گوانتاناموتا زندانیان زن ابوغریب و تا خدمه آشپز خانه کاخ سفید به زور و عنف مورد تجاوز قرار می‌گیرد اما حقوق زن پایمال نمی‌شود؛ ولی وقتی در افغانستان می‌آید، برای دیگران حقوق زن خط کشی می‌کند؟! در فرهنگ او بشر تنها ارزق چشمان نیمکره شمال غربی است. اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌های حقوق کودک و... تنها برای خود ایشان معنا دارد و گرنه چطور در مهد به اصطلاح دموکراسی یعنی پاریس دختران زیر ده سال را به زور دموکراسی!! آزادی مذهب و عقیده و رعایت حقوق کودک و زن، تنها به جرم پوشیدن روسری از سر کلاس‌های درس بیرون می‌کشند و از پیش پا افتاده‌ترین حقوق اولیه شان یعنی خواندن و نوشتن، محروم می‌سازند؟! در این فرهنگ، آزادی بیان این است که فرمانده چکمه پوش ناتو به خود اجازه دهد در حقوق خانواده و ارزش‌های دینی مردم ما دخالت کند. مگر مردم ما حق آزادی مذهبی و عمل به قانون مطابق با مذهب خود را برای چه می‌خواسته‌اند؟! حتماً برای این که آرزوهای غربی را بر آورده بسازند؟ !! کسانی که در تولید، و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی پیشقدم بوده و بارها ده‌ها هزار انسان را به کام مرگ فرستاده‌اند، حق ندارند برای ما از حقوق بشر بگویند! شرم است برای کسانی که کشتار کودکان و زنان غزه در محاصره و تحریم را عمل پیشگیرانه برای مهار تروریست می‌خواند و سلاح‌های غیر متعارف برای آدمکشان بین‌المللی می‌فرستد- برای ما سجاده حقوق زن و کودک آب بکشد!! کسانی که سخن گفتن از هلوکاست و تحقیق دربارهٔ این واقعه تاریخی یا خیالی را جرم و جنایت می‌دانند، ولی توهین به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان و پیامبران الهی (ع) را با ریشخند آزادی بیان توجیه می‌کنند، حق ندارند برای ما سخن از آزادی بیان بگویند! تاجران بردگی جنسی مدرن، که زنان را با فریفتن و وعده‌های پوشالی تبدیل به عروسک‌های کوکی ساخته و به عنوان کارگر نیم بها در کارتل‌های بزرگ اقتصادی مورد بهره‌کشی قرار می‌دهند. ازآن‌ها به عنوان مانکن برای تبلیغ کالاهای لوکس استفاده می‌کنند. کسانی که خود زنان را کنار گذاشته، تجاوز به هم جنس و هم جنس گرایی را قانونی می‌سازند، حق ندارند زندگی مسالمت آمیز و عاشقانه، مشروع و قانونی مسلمانان را تجاوز شوهر به همسرش قلمداد کند. غرب اگر دنبال حقوق بشر است، به جای ناخنک به قانون مذهبی شیعیان، برود از میان دخمه‌ها و زباله دانی‌ها ایتالیا و یونان مهاجران چند ملیتی و مهاجران مظلوم افغانستانی را نجات دهد که پلیس غرب گوشها و بینی‌های شان می‌برند! نتیجه و راه حل: با توجه به آنچه که در بالا به صورت اختصار آورده شد، ادعاها و خواسته‌های زیاده خواهانه‌ای جوّسازان داخلی و باداران خارجی شان فاقد وجاهت قانونی، فاقد دلیل منطقی و صرفاً حرف مبتنی بر زورگویی است. عناصر عقده‌ای داخلی دنبال مطامع فردی، دست یابی به قدرت، پناهندگی و... هستند و راه حل گم شده‌ای خود را در این بازار آشفته دنبال می‌کنند، برای اینان هیچ چیزی جز رسیدن به اهداف سخیف و مطامع شخصی شان ارزشی ندارد. عناصر خارجی می‌توانند از این غوغا سالاری اهداف زیر را دنبال کنند: ۱- آن‌ها به دنبال شکست زنجیره‌ای و استراتژیک خود در حوزه‌های مختلف خاور میانه، این بار با پیشگامی انگلیس و رسانه‌های وابسته به آن، در صددند از مردم مسلمان افغانستان زهر چشم بگیرند. حمله به احوال شخصیه اهل تشیع، با تحمیل کردن پروژه قضات ایتالیا در گلوگاه دستگاه قانون گذاری کشور، می‌تواند سر آغازی باشد برای دخالت‌های بعدی، در دیگر قوانین کشور از جمله قانون مدنی افغانستان که در سالیان آینده در دست تجدید نظر قرار خواهد گرفت. فرجام این امر، در صورت موفقیت آمیز بودن، می‌تواند گامی باشد برای لاییک سازی قوانین کشور و دور ساختن مردم از ارزش‌ها و حقوق مبتنی بر دین. ۲- غربی‌ها در عین بی خبری و سکوت ایران، به نحوی این قانون را مرتبط با ارزش‌های می‌داند که ایران خود را داعیه دار آن بر می‌شمارد، تحمیل ارزش‌های نظام فاسد سرمایه داری و لاییسم غربی بر قانون احوال شخصیه، را گامی در راه عقب راندن ارزش‌های مورد قبول ایران از حوزه افغانستان بر می‌شمارند. ۳- آن‌ها بدین وسیله می‌خواهند برای مردم افغانستان بفهماند که برای شان، هیچ چیزی در این کشور ارزش ندارد. اگر بخواهند می‌توانند مصوبات دو مجلس و امضای رئیس جمهور شان و در نتیجه آراء و اراده‌های این مردم را به پشیزی یکی کنند. ۴- تفرقه مذهبی میان شیعه و سنی و نفاق میان لایه‌های مختلف جامعه شیعه را در قالب موافقان و مخالفان این قانون بیشتر دامن بزنند و عده‌ای را با خریدن و یا با تشویق و... بدامن آلوده خود متوسل سازند و بعدها از آن‌ها در راستای اهداف دیگر خود بهره بگیرند. ۵- با این اقدام دین اسلام، را دارای ارزش‌های واپسگرا، ضد ترقی و رشد جامعه، مخالف حقوق بشر و زن ستیز معرفی کند و علمای اسلام را مشتی از عناصر که تعلق به گذشته دارند تا با دنیای جدید. از آن‌ها جز خسپیدن در محراب مساجد کاری دیگری بر نمی‌آید. ۶- با این اقدام در تلاشند تا با سرپوش گذاری بر این اقدام خصمانه، خود را دوست و دایه مهربان تر از مادر معرفی کنند. برای نسل ما القاء کنند که این، آن‌ها بوده‌اند که از ارزش‌های دموکراتیک و آزادی خواهانه‌ای دروغین و اغواگرانه دفاع و حفاظت کرده‌اند. ۷- با این اقدام توجه و انرژی مردم ما را از اقدامات مزوّرانه خود دور ساخته، آن‌ها را مشغول به بازی‌های از این قبیل بسازند تا همدیگر را خنثی کنند. ۸- اگر فارغ از گرد و خاک بر خواسته از این تبلیغات و هیاهو به قضیه نگاه کنیم، این قانون اکنون حیثیت رسمی یافته است و تمامی مراحل اداری و حقوقی خود را طی کرده است. نباید با آن طوری برخورد شود که قداست و جایگاه قانون و نظام قانونگذاری و پارلمان کشور مضحکه به شمار آید. راه حل معقول آن است که طی زمان از قبل تعیین شده، این قانون به صورت آزمایشی به اجرا گذاشته شود، در مواردی که احیاناً جواب ندهد و یا مشکل ساز باشد که در هر متن قانونی امکان وجودش هست، آن گاه نخبه گان، دلسوزان و حقوقدانان و فقهای ما با بررسی پیشنهادات و انتقادات احتمالی، تعدیل و یا اصلاح موادی از این قانون را به مراجع قانونی و مربوطه ارجاع دهند تا با رعایت نظر دین و عدالت اصلاح شود. در شرایط فعلی دست زدن به این قانون جز وهن اراده مردم و نمایندگان ایشان، تضعیف نظام قضایی کشور، نارضایتی مردم شیعه و جری ساختن عناصر مخرّب، ثمری دیگری بر آن مترتب نیست.
کد مطلب: 6908
 


 
حسین توسلی
۱۳۸۸-۰۱-۲۰ ۱۰:۰۴:۰۰
جناب استاد مناقبی! من حوصله نکردم که این مقاله‌ شما را کامل بخوانم، اما در آن مقاله‌ای که حسینی مزاری و رضوانی بامیانی را دشنام داده بودی خواندم. من از آن مقاله چنین استنباط کردم که تو سرگردانی بین قوم‌گرایی افراطی، مدافع مذهب بودن و نام و نان گیر آوردن. چرا که اگر تو یک آدم مذهبی هستی و کار را به خاطر خدا انجام داده بودی، چه تفاوت می‌کرد که به نام تو ختم می‌شد یا آیت الله محسنی و سید رضوانی و شورای علمای شیعه که آن همه یخن پیدا کردی و وسیله به دست دشمنان مذهب و نژادگرایان بی‌دین و افراطی دادی؟ من وقتی نظرهای ارایه شده در پیوند با مقاله‌ی یاوه‌سرایی شما را خواندم، خودم به عنوان یک مسلمان و مدعی طلبه بودن، از خود خجالت کشیدم و عرق شرم بر پیشانی‌ام ریخت. لابد خودت و رفقایت هم آنها را خوانده‌اید. نمی‌دانید که چه احساسی دارید و مصباح‌زاده رفیقت که همه شیعه‌ها را نامسلمان، شعله‌ای و کمونیست می‌ داند، چه مقدار از اظهار نظرها مشعوف شد و بر خود بالید؟! (284)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل