همایش یاد یار/17

تبعات نخبه کشی کمونیست ها در جامعه افغانستان/ محمد جواد احمدی

چاپ شده در ویژه‌نامه همایش یاد یار صص 47-49
تاریخ انتشار : شنبه ۱۶ جوزا ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۳
تبعات نخبه کشی کمونیست ها در جامعه افغانستان/ محمد جواد احمدی
تبعات نخبه کشی کمونیست ها در جامعه افغانستان
 در ابتدای مقاله دوست دارم تعریف نخبه را برای جامعه روشن کنم که این واژه چه تبعاتی را برای شخص نخبه به وجود می‌آورد، که در پی آن یک حزب قصد ترور آن را می‌کند و این نابودی چه نفعی برای حزب حاکم و چه مضراتی برای جامعه و دوستداران آن نخبه دارد.
تعریف نخبه :
 نخبه به كلي‌ترين مفهوم به کسانی گفته می‌شود كه در هر جامعه‌اي مواضع رفيع را در اختيار دارند. به بيان جزئي‌تر، نخبه مشتمل بر گروهي از افراد است كه در رشته‌اي خاص برتري دارند (1) دقیق‌ترین تعریف از نخبگان را "پارتو" ارائه داده است. به اعتقاد او، نخبه كسي است كه ذاتاً داراي امتيازات هوشي، جسمي و رواني است. اين مواهب را طبيعت در وجود يك شخص به عاريت نهاده است (2) معمولاً برگزيدگان، دربرگيرنده تمام افراد و اشخاصي‌اند، كه داراي خصوصيات استثنايي و منحصر به فرد بوده و يا داراي استعداد و قابلیت‌هایی عالي در زمينه كار خود و يا در برخي فعالیت‌ها می‌باشند(3).
نخبه‌ها را می‌توان بدین گونه طبقه‌بندی کرد :
  1. نخبگان سنتی: نخبگان سنتی از حاکمیت و یا نفوذی برخوردارند که ناشی از ساختارهای اجتماعی، ایده‌ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشته‌ای دور دارند و مبتنی بر راه و رسم سنتی طولانی‌اند.
    نخبگان تکنوکرات : نخبگان تکنوکراتیک منتسب به ساختاری رسمی یا اداری هستند.
    نخبگان مالکیت : نخبگان مالکیت به دلیل ثروت و اموالی که دارند از نوعی « اقتدار» یا « قدرت» برخوردار می‌شوند.
    نخبگان خارق‌العاده یا کاریزمایی : نخبگان کاریزمایی نخبگانی هستند که خصوصیات خارق‌العاده به آنان نسبت می‌دهند. اقتدار و نفوذی که این نخبگان از آن برخوردارند، مستقیماً به شخصیت آنان برمی‌گردد و بر قهرمان‌پروری مقدس، ویژه و استثنایی یا بر خصلت و صفت ستوده یک شخصیت متکی است.
    نخبگان ایدئولوژیکی : این نخبگان اشخاص یا گروه‌هایی هستند که در حول یک ایدئولوژی معین متشکل گردیده یا در به وجود آوردن ایدئولوژی خاصی سهیم‌اند.
    نخبگان سمبلیک : نخبگان سمبلیک در اصل کسانی هستند که نمونه‌های اصیلی از بعضی رفتارها،  افکار و خصوصیات و ارزش‌ها هستند. برای مثال هنرمندان مردمی یا خوانندگان مردمی، دانشمندان علمی و دانشجویان که در نظر مردم و مخصوصاً جوانان به صورت قهرمانانی درمی‌آیند و مظهر جوانی ، عشق ، شادی ، خلاقیت و صفاتی از این قبیل‌اند، این‌ها نمونه‌هایی از نخبگان سمبلیک هستند.
    نخبگان سیاسی: نخبگان سياسي معمولاً به طبقه‌ای برگزيده از افراد جامعه اطلاق می‌شود که صاحب قدرت و  نفوذ بوده و در تدوين و پيشبرد  خط مشي دستگاه سياسي به اشکال گوناگون تأثیر می‌گذارند. نخبگان سياسي به توليد چارچوب‌های مفهومي اداره امور جامعه و  وارد کردن آن‌ها در چرخه‌های تصمیم‌گیری و عرصه‌های رقابتي می‌پردازند. در اين نوشتار نخبگان سياسي در مفهومي وسيع شامل فعالان، شخصیت‌های سياسي و نمايندگان برگزيده  می‌شود، که به گونه‌ای رسمي يا غير رسمي در توليد و تدوين و اجراي سیاست‌های نظام سياسي نقش دارند.
حال که تعریف نخبه و طبقه‌بندی آن برای خوانندگان روشن گردید بهتر است بدانیم که رژیم کمونیستی احزاب دموکراتیک خلق و پرچم افغانستان پس از کودتای خونین 7 ثور سال 1357 با توجه به ماهیت الحادی و دین‌ستیزی خود و سیاست‌های ضدمردمی خشونت‌بار خویش چگونه از آغاز حاکمیت، اقدام به نخبه کشی در کشور مظلوم افغانستان کردند.
کمونیست‌ها با آن ماهیت و سیاست‌های ملهم از ایدئولوژی و حکومت حاکم بر شوروی سابق برای حکومت بر کشوری مانند افغانستان به قدرت رسیدند، سرزمینی که مردم آن کاملاً سنتی، پای بند به اسلام و دین‌گرایی بودند. آن‌ها برای غلبه و حکومت‌داری، نخبگان تعریف شده در هر طبقه‌بندی از بالا را می‌باید به سمت خود می‌کشاندند و عضو حزب خود می‌کردند که تا حدودی هم موفق شدند اما در بسیاری از موارد به دلیل ماهیت نوکری و الحادی خود نتوانستند بخش عظیمی از نخبگان را در کنار خود داشته باشند از این رو دست به قتل، کشتار و حذف آن‌ها زدند و در همین مسیر حتی به نسل‌کشی مردم مظلوم و دین‌دار افغانستان اقدام کردند.
پایه و اساس این حزب بر ظلم، تجاوزگری و دیکتاتوری بوده و اتکا به خشونت و ترور را برای به دست گرفتن و نگه داشتن قدرت الزامی می‌دانستند. البته باید متذکر شد که همه نخبگان هدف اولیه ترورها نبودند بلکه نخبگانی که دارای ویژگی‌های چون 1. دین‌مداری، 2. عدم کتمان حقیقت، 3. مبارزه با حرکت نفاق ، 4. حق مداری و عدالت‌گستری و سایر خصیصه‌های نیک انسانی و دینی بودند باید کشته و ترور می‌شدند و فرقی هم نمی‌کرد که در کدام یک از طبقه‌بندی‌های نخبگان قرار داشتند و بدون شک این ترورها و شهادت‌ها تبعاتی غم‌انگیز و جبران‌ناپذیر را برای کشور ما به وجود می‌آورد، زیرا جامعه و حکومتی که با نخبگان سر ناسازگاری داشته باشد و مانع فعالیت‌های آزادانه‌ی علمی، اجتماعی و فرهنگی آنان شود محکوم به وابستگی و عقب‌ماندگی و ‌ذلت در جامعه جهانی است و باید تا همیشه تاریخ دنباله‌رو این و آن باشد، چنانچه ارتباط اوضاع فاجعه‌بار امروز کشور افغانستان نیز در نتیجه نخبه‌کشی همان دوران سیاه و دوره‌های بعد از آن است.
این نخبه‌کشی به ویژه از نخبگانی با دیدگاه مترقی و اسلامی نخست موجب عقب‌ماندگی، دلسردی و انفعال مردم جامعه خصوصاً سایر نخبگان می‌شود و گاهاً باعث می‌گردد افرادی که به عنوان نخبه مطرح نیستند و حد مطلوبی از استعداد و خصوصیات مورد نظر را ندارند، اشتباهاً به عنوان نخبه شناسایی شوند که این امر نیز به خودی خود جامعه را به سمت تباهی و پوچی و استعمار زدگی می‌کشاند.
از دیگر تبعات نخبه‌کشی کمونیست‌ها در افغانستان این بود که دولت‌های بیگانه در کشوری بدون نخبه، بدون روشنفکر و عالم بهتر می‌توانستند سیاست‌های خود را پیاده‌سازی کنند. واقعیت تلخی که آثار آن را در این دهه‌های سیاه از تاریخ افغانستان روشن‌تر از هر زمان دیگری می‌توان مشاهده کرد.
وجود جامعه‌ای نا امن و همراه با فقر و ظلم و فساد برای مردم مسلمان کشورمان فاجعه‌ای دیگر به نام مهاجرت و در بین نخبگان فرار مغزها را پدید آورد که تاکنون سرزمین مادری‌مان افغانستان نتوانسته این عزیزان را به آغوش خود بازگرداند و به آن‌ها افتخار کند که اگر آن‌ها در وطن می‌ماندند، اثراتشان در جامعه بسیار نمایان‌تر می‌شد و تأثیرگذاری‌شان بسیار می‌بود و به عبارتی مسیر افغانستان در زمینه رشد علمی، فرهنگی، اسلامی، سیاسی و ... به واسطه حضور آن‌ها کوتاه‌تر و آسان‌تر می‌گردید و جامعه و حکومت، راه تعالی و سعادت و آرامش را بسیار سریع‌تر می‌پیمود.
جامعه بدون نخبه مثل انسان بدون چشم و گوش است، برای همین می‌توان گفت که با فقدان نخبگان در جامعه تفکرات ناب، راه و سلوک هدایتگر و ایده‌های انسانی آن‌ها خاموش و کم‌رنگ می‌شود و نیز راه برای ترویج این تفکرات، تربیت انسان‌ها و روشنگری‌های اجتماعی‌شان به بن‌بستی غم‌انگیز ختم می‌شود.
لذا در سرزمین کهن و جامعه مظلوم افغانستان نخبگان سنتی، ایدئولوژیکی، سمبولیک و سیاسی ما همچون شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید محمدحسین مصباح که در زمان خود استاد و عالم برجسته در معارف دینی، دانشمند در علم فلسفه و مهم‌تر اینکه ایشان دارای روحیه‌ای جهادی و بیدار گری بودند و به همراه سایر شهدای همفکرشان در میان مردم و جوانان حضور داشتند،اگر زنده می‌ماندند می‌توانستند تفکرات زیبای بیداری اسلامی (انقلاب اسلامی) که در آن زمان توسط مرجع عظیم جهان اسلام و رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) پایه‌ریزی و هدایت می‌شد؛ و در دل ملت‌های مسلمان نیز نفوذ می‌کرد را به صورت موازی در کشور افغانستان پیاده‌سازی کنند و در همین راستا با آگاهی بخشی جوانان و آشنا کردن آن‌ها با این تفکر و ترویج آن در جامعه به پیروزی مشابه انقلاب اسلامی ایران دست پیدا کنند و یا حداقل به حکومت جور و جهل خاتمه دهند و در سایه اسلام و قران به وحدت ملی، آزادی و استقلال و نداشتن وابستگی، جلوگیری از فساد و تفرقه و تشتت و امثالهم برسند که این مهم هم با شهادت این طیف از نخبگان به خصوص شهید مظلوم و گمنام تاریخ اسلام و تشیع در افغانستان و وکیل و نماینده تام‌الاختیار آن بیدارگر قرن و بت‌شکن زمان، امام خمینی (ره) در افغانستان، یعنی شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصباح، که آغازگر جنبش بیداری اسلامی در جامعه تشنه و محروم کشورمان بود، برای سرزمین ما حاصل نشد و اینک پس از سالیان سال  باید افسوس این فاجعه غم‌انگیز را خورد.
در نهایت باید اذعان کرد که این واقعه تلخ تاریخی ضربه سنگین و جبران‌ناپذیری به جامعه و ملت شریف و ستم دیده افغانستان وارد نمود، به گونه‌ای که همچنان باید تاوان آن را پرداخت کنیم، چیزی که حتی روحیه نخبه پروری و نخبه‌داری را هم در زمان حال از ما گرفته، به گونه‌ای که خیلی کم به این موضوع فکر می‌کنیم و سرمایه‌های هنگفت دیروز و امروز که همان نخبگان هستند را فراموش کرده و هدر می‌دهیم و این وقایع باعث گردیده که همچنان در حسرت رشد و بالندگی سایر ملت‌ها با نخبگان عزیز و باکرامتشان بمانیم.
 
منابع :
1. جوليوس گولد و ويليام ل. كولب؛ فرهنگ علوم اجتماعي، جمعي از مترجمین، تهران، مازيار، 1384، چاپ دوم، ص835.
2. نقيب‌زاده، احمد؛ درآمدي بر جامعه‌شناسي سياسي، قم، مهر، 1385، چاپ پنجم، ص35.
3. روشه، گي؛ تغييرات اجتماعي، منصور وثوقي، تهران، ني، 1385، چاپ هجدهم، ص116.
4. دانشنامه ویکی پدیا تاریخ افغانستان در زمان حکومت احزاب خلق و پرچم
 
کد مطلب: 33148
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل