امام خمینی(ره) و توجه به شخصیت‌های عرفانی/ توصیه امام به مطالعه آثار پیر هرات

تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۱ جوزا ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۴
امام خمینی(ره) و توجه به شخصیت‌های عرفانی/ توصیه امام به مطالعه آثار پیر هرات
به گزارش پیام آفتاب، امام خمینی(ره) یکی از شخصیت‌های تاثیر گذار بین المللی در ده‌های گذشته است که اندیشمندان مختلف دنیا در خصوص شخصیت و تفکرات ایشان بیانات و مطالعات زیادی انجام داده‌اند.
در این میان با توجه به قرابت‌های فرهنگی و دینی مختلفی که میان دو کشور ایران و افغانستان وجود دارد، شاید بتوان گفت که از دیرباز، اندیشمندان و شخصیت‌های مطرح این دو کشور، بیشترین تاثیر و تاثرات را بر یکدیگر داشته‌اند.
توجه به شخصیت عرفانی امام خمینی(ره) به عنوان یک عالم دینی و رهبر سیاسی، یکی از زمینه‌های مهم مطالعاتی در زندگی ایشان می‌باشد که افراد زیادی را به خود جلب کرده است.
ایشان در عین حال که به عنوان یک رهبر سیاسی واجد صلابت و کاریزمای مثال زدنی بودند، و در عین حال که به عنوان یک عالم دینی، شئونات و ظواهر دین را دارای اهمیت می‌شمردند،‌ اما با این وجود، ریزبینی خاصی در زمینه اهمیت مطالعه در عرفان و ادبیات، به منظور شناخت طریق حقیقت نیز داشتند.
یکی از شخصیت‌های عرفانی و ادبی که امام به آثار وی توجه زیادی داشتند، خواجه عبدالله انصاری(قدس سره)؛ پیر هرات بود، که آثار بسیاری در سیر و سلوک الی الله دارد.
اکنون که در آستانه رحلت امام خمینی(ره) و در ایام ولادت پیر هرات(قدس سره) قرار داریم، قرابتی حاصل شد تا به بررسی نظر امام در خصوص این پیر طریقت بپردازیم.

مختصری در شناخت خواجه عبدالله
شیخ اسماعیل، خواجه عبدالله انصاری (قدس سره) عارف بزرگ و نامی مسلمان، در ماه شعبان سال 396 هجری قمری در کهندز به دنیا آمد و 84 سال را از سر گذراند. دودمان بزرگ خواجه هزار سال قبل در هرات و بلخ، کانون ثقافت اسلامی عصر خویش بود و مرکز پرورش تمدن خراسانی اسلامی شمرده می‌شد. خواجه در چنین محیطی از فضل و فرهنگ، یعنی «هرات» پرورش بافت و سیرتی به خود گرفت که مجموعه علوم و هنرها را در خود جای داده بود. خواجه عارف بود، مفسر بود، محدث بود و ادیب.  خواجه عبدالله انصاری از بزرگان علما و فضلا بوده و در زبان عربی و حدیث بهره کافی داشت. خواجه عبدالله اما در ادبیات نیز جایگاه والایی دارد و استاد زمانه خود در نظم و نثر بوده است. خواجه از مریدان شیخ ابوالحسن خرقانی بود و چنانچه در مقالات خود می‌گوید: «عبدالله مردی بود بیابانی، می‌رفت به طلب آب زندگانی ناگاه رسید به ابوالحسن خرقانی. چندان کشید آب زندگانی که نه عبدالله ماند و نه خرقانی».
مصنفات و آثار شیخ بسیارند. «منازل السائرین» یکی از این کتب است که به شرح مدارج سیر و سلوک عرفانی پرداخته است. الهی‌نامه، رساله صدمیدان، محبت‌نامه، قلندرنامه و هفت‌حصار از آثار دیگر این عارف مسلمان است. 



درجه‌بندی مقامات سیر و سلوک 
شکی نیست که پیش از خواجه عبدالله انصاری، عارفان ناموری درباره تصوف کتاب‌های مهمی نوشته و کارهای مهمی انجام داده بودند ولی وی دو کار بسیار مهم کرد که از اهمیت خاصی برخوردار است:
نخست آنکه خواجه راه علمی و مشخصی را برگزید و بعد از تفکر فراوان، به تصنیف و ترتیب مقمات سلوک پرداخت. به گونه‌ای که برای رهروان سلوک الی الله صد مقام معین و مشخص مقرر کرد که هر مقام هم به ده مقام فرعی تجزیه می‌شد. این ترکیب و درجه‌بندی را در محرم 448 هجری قمری به عموم تلقین و ابلاغ کرد که یکی از شاگردان او آن را در کتاب «صد میدان» به فارسی نوشت. با این همه در کتاب منازل السائرین، تمام این صدمیدان را بر ده مرتبه بخش کرد تا سالک در هر مقامی که باشد ربط خود را با مقامات هم رتبه دیگر خود بداند؛ به این ترتیب: «بدایات، ابواب، معاملات، اخلاق، اصول، اودیه، احوال، ولایات، حقایق و نهایات».
 


نظر امام خمینی(ره) درباره کتاب خواجه 
حضرت امام خمینی(ره) در نامه عرفانی و حکیمانه خود به خانم فاطمه طباطبایی از کتاب «منازل السائرین» خواجه به عنوان یکی از کتاب‌های سودمند برای آشنایی با عرفان اسلامی و قدم نهادن در عرصه سیر و سلوک الی الله نام برده و می‌فرماید: «در هر حال کتب فلسفى خصوصاً از فلاسفه اسلام و کتب اهل حال و عرفان هر کدام اثرى دارد. اوّلى‌ها، انسان را ولو به طور دورنما آشنا مى‌کند با ماوراء طبیعت، و دوّمى‌ها خصوصاً بعضى از آنها چون «منازل السائرین» و «مصباح الشریعه» که گویى از عارفى است که به نام حضرت صادق(ع) به طور روایت نوشته است، دل‌ها را مهیّا مى‌کنند براى رسیدن به محبوب.»

بخشی از نثر خواجه در باب «عشق»
«اگر بسته عشقی خلاص مجوی و گر کشته عشقی قصاص مجوی، که عشق آتشِ سوزان است و بحری بی‌پایان است. هم جان است و هم جان را جان است. و دل در یافت وی ناتوان است و عاشق قربان است، نهان‌کننده عیان است و عیان‌کننده نهان است. و روحِ روح است و فتحِ فتوح است. اگرچه روح حیات اجساد است، عشق حیات فؤاد است. اگر خاموش باشد دلش را چاک کند و از غیر خودش پاک کند. و اگر بخروشد وی را زیر و رو کند و از غصه او شهره کوی را خبر کند. عشق درد نیست ولی به در آرد. بلا نیست ولیکن بلا سر مرد آرد. چنان که علت حیات است همچنان سبب ممات است. هرچند مایه راحت است پیرایه آفت است. محبت محب را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد نه مطلوب را».
انتهای پیام/.
کد مطلب: 27860
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل