۳
 

قیام سوم حوت کابل

جهاد و مبارزه مردم افغانستان در مقابل اجانب و بیگانگان ریشه در تاریخ افغانستان دارد. اما این صفحه اخیر از تاریخ زرین افغان زمین مملو از رشادت و فداکاری مردان و زنانی است که با دست‌های خالی و قلب‌هایی از ایمان به ذات یگانه یکتا بر سپاه تاریکی خروشید.
تاریخ انتشار : شنبه ۴ حوت ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۰۱
قیام سوم حوت کابل
به نام او که زنجیر بندگی را از پای اشرف مخلوقات باز نمود تا بنده و برده دیگران نباشد.» جهاد و مبارزه مردم افغانستان در مقابل اجانب و بیگانگان ریشه در تاریخ افغانستان دارد. اما این صفحه اخیر از تاریخ زرین افغان زمین مملو از رشادت و فداکاری مردان و زنانی است که با دست‌های خالی و قلب‌هایی از ایمان به ذات یگانه یکتا بر سپاه تاریکی خروشید.
سپاهی که بوق و کرنای آن تمام جهان را پر کرده بود. ابرقدرتی که پایه‌های سست و عنکبوتیش سرانجام به همت و شهامت دلیر مردان و زنان افغان سرنگون شد.
سربازان روس در شش جدی ۱۳۵۸ به افغانستان تجاوز نمودند. کابل زیر ظلم و ستم جنایات روس‌ها و خودفروخته‌هایش به سختی نفس می‌کشید. گویی سربازان روس آمده بودند تا ابد در دیار آزادگان بمانند. آمده بودند تا به اصطلاح آزادی و آسایش را به مردم هدیه کنند. اما روس‌ها همه چیز را از مردم افغانستان گرفتند. در حقیقت با رفتار و عمل خود آن هم نه پس از گذشت چند سال که از همان آغازین روزهای اشغال وطن، وحشت و اختناق را جایگزین کردند. چندان که نفس‌ها در سینه‌ها حبس شده بود.
خفاشانی که می‌خواستند تا با خون پاکان خود را سیراب نمایند. اما این یک روی سکه بود، روی دیگر سکه، اراده شکست ناپذیر و روح بیگانه ستیز مردم مسلمان افغانستان بود که از دید و نظر اشغالگران به دور مانده بود. آنان غافل از این بودند که روزی نه چندان دور فریادهای در سینه مانده آنان پر و بال می‌گشاید و افغانستان را به گورستان سوسیال امپریالیزم مبدل می‌کند.
روز دوم حوت فرارسید، روزی که سپیدی قلوب دلیرمردان، چهره سیاه دژخیمان را هویداتر ساخت. دکانداران دکان‌های خویش را به نشانه اعتراض بستند. روز دوم حوت در حال سپری شدن بود. شب چادر سیاه خویش را بر زمین و آسمان افکنده بود. تپش قلب‌های مردم کابل نشان از شور و هیجانی داشت که در طنین الله اکبر آنان پرتو انداخت.
فریادهای الله اکبر مردان، زنان، کودکان و پیرمردانی که نوای زمینیان را به آوای آسمانیان دوخته بود. طنین الله اکبر بیوه زنانی که سوز جگرشان قلب‌های یخ بسته اشغالگران را به تشویش و اضطراب انداخته بود. فریادهای کودکان یتیمی که سرشک چشمانشان الماس‌هایی بود که درخشش و برندگی آن سینه‌های سنگدلان را پاره می‌نمود. پیرمردانی که چین و چروک صورتشان همراه با صدای الله اکبر فریادی به بلندای تاریخ و بر همه ظلم‌ها و ستم‌ها بود و مادرانی که داغ جگرگوشه‌های شان بر قلب‌های آنان سنگینی می‌کرد. آن شب با طنین الله اکبر سبکبارتر از همیشه آتشی از خشم بر سر دشمنان ریخت. فریادهای برادرانی که از شهر کهنه کابل که برخلاف کهنگی نامش طراوت و شادابی بهاران و غریو و خروش طوفان را داشت؛ همراه با طنین تکبیرهایی از پشت بام‌های شوربازار، ده افغانان، شیردروازه، کارته پروان، جمال مینه، خیرخانه، قلعه جواد، وزیرآباد و کوته سنگی کاخ استبداد متجاوزین و دست نشاندگانش را به لرزه انداخت و رؤیای خوش آنان را به کابوسی وحشتناک مبدل ساخت. بعد از تکبیرهایی که دل‌ها را به هم پیوند داد، تکبیرهایی که فرشتگان آسمان نیز با بال‌های خویش نوازشگر آنان و با صدای خویش همراه آنان بودند، قیام مردم شروع شد؛ که گام‌های استوار و محکم آنان بر سنگفرش‌های کابل رعشه بر اندام اجانب انداخت؛ که با فیرهایی به سوی مردم درصدد سرکوب مقاومت بودند. سیاهی شب در حال سپری شدن بود و نوید سپیدی صبح و مژده پیروزی می‌داد.
صبح ۳ حوت ۵۸ روزی که آلاله‌های سرخ در پایتخت غیوران همیشه تاریخ، رویید.
آلاله‌هایی که شربت آزادگی را از دست سرور آزادگان جهان حسین بن علی (ع) نوشیده بودند.
سوز سرمای طبیعت و قلب‌های یخ بسته استعمارگران نتوانست مانع شکوفایی آلاله‌های و شقایق‌ها شود. مردم در جمال مینه و کوته سنگی به مراکز پلیس حمله کردند و در وسط شهر کابل دفتر فرهنگی روس‌ها حمله نمودند. در نزدیکی چهارراهی حاجی یعقوب زنان همگام با مردان در حال راهپیمایی و شعار دادن بودند. عده بسیاری سینه‌های خویش را سپر گلوله‌های متجاوزین قرار دادند تا وطن و ناموسشان محفوظ بماند.
در شامگاهان آن روز آسمان خونین کابل گواه بر ۲۰۰۰ کشته‌ای بود که برای آزادی وطن جانشان را فدا نمودند. بنابر اظهار نظر برخی از شاهدان عینی این قیام، طنین‌های الله اکبر آن شب نیز از سراسر شهر کابل شنیده می‌شد که نشان از همت و غیرت مردم کابل، برای ادامه مبارزه بود که البته این بار شور و هیجان و سوز و گداز بیشتری داشت.
هنوز سرک‌های رنگین به خون شهدای کابل خشک نگردیده بود که شیر زنان کابل که در دامن مام میهن و مادران غیور و مسلمان و رودابه‌ها پرورش یافته بودند، ناهیدهایی که درخشش و زیبایی آسمان کابل جلوه‌ای از فروغ سرخ رنگ آنان است.
دخترانی که با سلاح ایمان و سپر عفت و حجاب از مکاتبی که نام‌های این مکاتب، ستارگان علم و ادب این سرزمین می‌باشد؛ از مکتب رابعه بلخی شاعره‌ای که شهید راه عشق می‌باشد، از ملالی که شهید راه وطن در مقابل انگلیسی‌ها است و مکاتب دیگری چون عایشه درانی، آمنه فدوی، ثریا، زرغونه، آریانا، همراه، همگام و همدل بر ظلم و استبداد شوریدند تا چشمان شهلای خویش را به خون خویش سرخ سازند و اثبات نمایند تا هنگامی که خون در رگ هایشان جاری است، نخواهند گذاشت پرچم ظلم و استبداد برافراشته بماند. گرمای قلوب آزاد اندیشان خاموش نشد و آرزوهای کرملین و دست نشاندگانش را به خاک برد. استاد خلیل‌الله خلیلی آن زیبا سخن رخ در نقاب خاک کشیده چه زیبا تصویر قیام دختران کابل و کشته شدن ناهید ساعدی دختر داکتر ساعدی را به سروده است.
 
هزاران دختر تکبیرگو از هر کنار آمد
                  حرم پروردگان ناز سوی کارزار آمد
پی صید کبوتر میگ های مرگبار آمد
                  صدای توپ دشمن از سر بالا حصار آمد
یکی از صف برون آمد چو ماه محفل آرایی
                  فرشه صورتی، فرخ رخی، خورشید سیمایی
سیه پوستی، سیه چشمی، غزالی، سرو بالایی 
                  لب جان بخش خود بگشاد و با جانسوز آوایی
به خاک ما چرا ای بی خدایان پای بنهادید 
                  به جان ما چرا ای داعیان صلح افتادید
شما بنیانگذار جور و تزویر و بیدادید 
                  ستمکارید و آدمخوار و خون آشام و جلادید
کجا شد دعوی صلح و حقوق و خدمت انسان 
                  کرملین خانه انسان بود یا لانه شیطان؟
چرا یک ملت آزاد شد در اشک و خون غلطان 
                  چرا کشتید این زن ها چرا کشتید این طفلان
زخشم اشک بارش شعله آتش نمایان بود 
                  ز هر حرفش شرار خشم و برق غلیظ تابان بود
به دستش بیرق محراب و منبر بال افشان بود 
                  هنوزش حرف های آتشین در سینه پنهان بود
برآمد از سپاه کفر بانگ آتشین تیری
                  مقارن با صدای خنده فرمانده پیری
از این سو شد به سوی عرش بالا بانگ تکبیری 
                 دریغا گشت ناهید وطن ماه زمین گیری
به کابل کوچه کوچه عرضه محشر به پا گردید 
                 سراپا باستانی شهر ما ماتمسرا گردید
سپاه کفر در ملک خدا فرمانروا گردید
                 زخون کشتگان صد نوبهار غم بنا گردید

این یک نمای کلی از آن روز تاریخی بود. روزی که مشعل آزادی و آزادگی بار دیگر در برابر دومین امپراتور جهان خوار روشن شد و درسی که سال‌ها پیش به استعمار انگلیس داده بود این بار به استعمار تجاوز طلب شرق داد. ما اینک پس از ۲۸ سال که از ۳ حوت ۵۸ می‌گذرد، ضمن آن که یاد و خاطره شهدای گلگون کفن ۳ حوت و سایر شهدای راه عزت و استقلال را گرامی می‌داریم، این نکته را خاطر نشان می‌سازیم که کشور افغانستان در آزمون دیگری به سر می‌برد و جهان خوار سومی با توجیه دروغین مبارزه با تروریسم به سرزمین و مردم افغانستان تجاوز نموده است.
ادعای کسانی که می‌گفتند که آمده‌ایم تا به افغانستان جنگ زده و استبدادزده، حقوق بشر، دموکراسی و آزادی هدیه کنیم و بنیادهای ویران شده را از نو بسازیم و و و... به راستی افغانستان به کدام یک از این نویدها و وعده‌های پر از زرق و برق و دهان پر کن دست یازیده است؟
آیا ترورها، ناامنی‌های روبه گسترش، هجوم هیولای فقر و گرسنگی، کشت و تولید بیش از پیش مواد مخدر و تنگناهای معیشتی و بی سرپناهی مردم افغانستان و قطع شدن انگشتان دست‌ها و پاهای ده‌ها زن و مرد و کودک بر اثر سرمای زمستان یک نمونه دلخراش از این مقوله است.
همان بهشت برینی است که برای ما وعده داده بودند؟! آیا بازگشت آرام آرام گرده تحجر و وحشت، همان مبارزه و ریشه کن کردن تروریسم است؟!
این‌ها و ده‌ها حقیقت تلخ و ناگفته دیگر را باید نشان و دلیل آن دانست که مهره‌های اشغالگر جای خود را به یکدیگر داده‌اند. پس فراروی ما سوم حوت‌های دیگر صف کشیده‌اند تا مردان و زنان ما آن را به سمت و سویی هدایت کنند که بار دیگر به آزادی و استقلال کشور بیانجامد. امید به یک افغانستان مستقل آزاد و کهن و پیشرفته تنها آرزوی ماست.
به امید آن روز
 
کد مطلب: 1841
 


 
عبدالباقی نظری
۱۳۸۶-۱۲-۰۴ ۱۰:۰۱:۰۰

آفرین خوب خواندی ولی به صدای بلند نخواندی خوب چیزی گفتی ولی بیبینم کی سخی هستی یا بخیل ؟ (12830)
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۴-۰۶-۱۳ ۲۱:۵۴:۰۸
حالا بیا و ببین چی برسر مردم می اید؟بیایید و از نزدیک ببینید . (16136)
 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۲-۰۹ ۱۷:۰۲:۱۳
خانم حسینی کاش بیایید و صحنه های مرگبار امروز افغانستان را به خصوص در کابل ببینید و بنویسید چرا کسی از کودکان و مردان و زنان بی دفاع افغانستان که قربانی تروریسم هستند نمی نویسد ؟ (16851)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل