۱۳
 
به بهانه سالروز شهادت احمدشاه مسعود

احمد شاه مسعود، قهرمان اندیشه «جهانداری ایرانی» / دکتر برات شمسا

سنت دوران سربلندی جهاد مردم افغان و جوشش دائمی و مستمر استقلال این مرز و بوم در چهره مسعود متبلور بود. مسعود زایش مستمر آزادی‌خواهی دامنه شرقی فلات ایران و شمشیر رودکی سمرقندی، سنائی غزنوی، فردوسی توسی و جلال الدین بلخی بود.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۷ سنبله ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲۰
احمد شاه مسعود، قهرمان اندیشه «جهانداری ایرانی» / دکتر برات شمسا
۱) ایران زمین یکی از بلا خیزترین نقاط دنیا و بر سر چهارراه تاریخی شرق و غرب و بالعکس قرار داشته و آتش هر تهاجم مهم جهانی دامن‌گیر آن شده‌است. ایران در این پیشانی حوادث و بسیاری از حوادث تلخ را از سر گذرانده‌است. ایران زمین، هم جغرافیاست هم تاریخ است و هم فرهنگ است. جغرافیای ایران کنونی، بخشی از ایران زمین است. تاریخ مشترک از آناتولی تا به دریای چین و هند است و فرهنگ این تاریخ، فرهنگ مشترکی است که زبان و اندیشه فارسی، یک هویت و نشانه از این هستی فرهنگی است و خراسان بزرگ، زادگاه زبان فارسی و محل جوشش و زایندگی مستمر فرهنگی و سنت‌های قهرمان‌پروری است که یکی از این چهره‌ها در جغرافیای فرهنگی ایران زمین، زنده یاد احمد شاه مسعود است.
۲) افغانستان همیشه در مرکز مناقشات بوده‌است و این مسئله چیز تازه ای نیست. در قرن نوزدهم دو کشور استعمارگر روسیه و انگلیس با توطئه و تهدید به هرات لشگرکشی کردند و بخش‌هایی از فرهنگ را از ایران جدا کردند و این در حالی بود که این دو با یکدیگر در رقابت و تضاد بودند. در قرن نوزدهم انگلیسی‌ها بر این کشور مسلط شدند. در قرن بیستم روسیه (شوروی سابق). و در قرن بیست و یکم آمریکا لشکر کشی کرد. این تجاوزگری‌ها نشان می‌دهد که اعتقاد شاهان قدیم بر بیراه نبوده‌است که می‌گفتند: «افغانستان مرکز جهان است».
اهمیت این کشور را اقبال لاهوری در سروده‌اش بیان کرده‌است که:
آسیا یک پیکر آب و گل است
کشور افغان در آن پیکر دل است
و اینگونه افغانستان قلب آسیا شد و نبردهایی برای دستیابی به این قلب در این جغرافیا شکل گرفت و آن گاهی بود که احمدشاه مسعود در نبردگاه قدرت‌های بین‌المللی در آسیا، بازی بزرگ جدید در چنین موقعیت ژئو استراتژیک، نقطه تلاقی و بام دنیا، معبر و گذرگاه محصور در خشکی، مردانه به جهاد پرداخت و با بیگانگان آشتی نکرد و آبروی سنت‌های فرهنگی ایران زمین شد و در آن خطه به اندیشه فارسی جهان دارای ایران، وزن شگرف انگیزی بخشید.
۳) سنت دوران سربلندی جهاد مردم افغان و جوشش دائمی و مستمر استقلال این مرز و بوم در چهره مسعود متبلور بود. مسعود زایش مستمر آزادی‌خواهی دامنه شرقی فلات ایران و شمشیر رودکی سمرقندی، سنائی غزنوی، فردوسی توسی و جلال الدین بلخی بود. احمد شاه مسعود که در قریه جنگلک پنچشیر (دره استراتژیک) متولد شد در دوران نوجوانی به جمعیت اسلامی پیوست و در قیام مردم و جهاد بر علیه اشغالگران سرخ، نقش کلیدی ایفا نمود او حلقه وصل جغرافیای سمرقند و بلخ و توس و نیشابور و هرات و غزنه بود. مسعود به تنهایی یک مکتب بود. فرهیخته و فرهنگ مدار، اهل غزا و جهاد و تفنگ، اهل علم و عمل بود.
او تحصیل را از مکتبی در بازارک پنجشیر شروع کرد و سپس در موفق هرات تحصیل را ادامه داد به کابل آمد و در دانشکده فنی مهندس شد و در دره پنجشیر، آواز استقلال سر داد و تفنگ برداشت و حماسه مقاومت پنجشیر را آفرید و ارتش سرخ را بیرون راند. و آنگاه در آستانه جشن آزادی وطنش اختلافات دامن گرفت. هنوز آرام نگرفته بود که درگیری‌های داخلی آغاز شد و آنگاه ظهور طالبان، زخمی دیگر بر پیکر کشورش وارد ساخت. این بار طالبان، افغانستان را به ورطه جنگ داخلی کشاند و مسعود با سرافرازی تنها جریان مقاومت ضدطالبان در کشور شد.
۴) هنگامی که طالبان ظهور کرد و پیروزی‌های نخستین آنها همه را حیرت‌زده کرد کمتر کسی از خاستگاه نفتی آنها مطلع بود. نفت بود که آمریکا و عربستان را در کنار پاکستان در حمایت از طالبان کشاند. آمریکا برای حذف ایران در مسیر انتقال نفت و گاز آسیای مرکزی و دریای خزر، گروه طالبان در افغانستان را انتخاب کرد که مشکل امنیت در این کشور را حل نماید و پاکستان هم دالان تجاری باشد و شبکه گسترده‌ای برای انتقال نفت و گاز (ترکمنستان – ازبکستان – قزاقستان) از این مسیر فراهم شود. مدیر یونوکال آمریکائی با حذف بریداس آرژانتینی همه چیز را آماده می‌دید و این استراتژی خط لوله‌ای بود که گروه طالبان به عنوان تأمین کننده منافع نفتی واشینگتن در آن ایفای نقش می‌کرد. غیر از منافع اقتصادی ملاحظات دیگر هم بود؛ طالبان به اندازهٔ کافی ضدایران و ضد شیعه هم بود و پاکستان هم که در سرش (خیال ایجاد یک امپراطوری را که در استراتژی ضیا الحق بود) را می‌پروراند که می‌باید کشورش با تسلط یا نفوذ در افغانستان بتواند خط حائلی سنی را بین هند کافر و ایران شیعه و روسیه مسیحی ایجاد نماید، همه دست به دست هم دادند تا با جلب حمایت‌های مالی عربستان و امارات به تسخیر تمام افغانستان بیاندیشد و این توطئه‌ای بود که مسعود پیش از همه آنرا درک کرده بود.
احمد شاه مسعود یک تنه در غربت خطر طالبان و تسلط دوباره غرب بر افغانستان و دخالت‌های پاکستان را شناخت و پای این شناخت ایستاد. او معتقد بود و ایمان داشت و فریاد می‌زد که اگر در تمام افغانستان به مساحت کلاهش جایی برای او باقی بماند با طالبان و حامیانش خواهد جنگید و جنگید. هر تلاشی او را به آشتی نکشاند و مثل دیگران ساده و زودباور نبود که هزینه زودباوری عمامه سیاه فریب طالبان را با از دست دادن جانش بدهد. او تنها استراتژیست برجسته نظامی بود که طالبان هم (به عنوان یک نیروی بومی افغانی که جریان عرب افغان با آن همه تجربه تشکیلاتی پشتیبانش بود و پاکستان و جنرال‌هایش در مقام مشاوره) قادر به شکستش نشد.
۵) در جغرافیای این کشور، زمینی در افغانستان در برابر طالبان مقاومت نکرد؛ الا همان دره پنجشیری که خاکش حرمت داشت و ارتش سرخ را به زانو درآورده بود. و انگار که خداوند پنجشیر را بلا کش افغانستان می‌دانست و مسعود را حرمتی در دره‌ای که بارها گفت که اگر تنهای تنها بماند باز هم با توکل به خدا و یک تنه و تا آخرین نفس و تا آخرین مرمی با طالبان اجیر شده پاکستان می‌جنگد و احمدشاه مسعود سد طالبان شد او، همهٔ کسانی را که این خطر بزرگ (هم امنیتی و هم دینی که مایه وهن هر مسلمانی بود) را درک کرده بودند را دور خود جمع کرد. از نخستین آنها ایران بود و بعد روسیه آمد (با برخی از کشورهای منطقه به خصوص تاجیکستان) و هند هم پای به میدان گذاشت. طالبان دوستان قدیمی را دشمن کرد. (احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار، شورای مشرقی و رابطه آنها با پاکستان) و دشمنان قدیمی را دوست نمود (روسیه و مسعود، حزب وحدت و مسعود، تاجیکستان و مسعود و …). ایرانِ دور شده از مسعود را پیِ مسعود فرستاد. آمریکای حامیِ جنگ جهانی ضد شوروی را دشمن ساخت. هند را با مسعود به رفاقت رساند. مسعود را کنار دشمن قدیمی‌اش روسیه نشاند. پاکستانِ همراه جهاد مردم افغانستان را دشمن افغان کرد. مجاهد را مقابل مجاهد قرار داد. اما مسعود فتنه‌شناس بود و آینده نگر.
۶) طالبان جریان قشری افراطی، زاده مدارس دینی در پاکستان بود که اینک با متولیان مدارس دینی و جریان بن لادن به دروغ با کانون دفاع از شریعت بدل شده بود. شریعتی که حاصل مغز معیوب طلاب کم سواد و بی‌فضل بود. پیروزی‌های طالبان، آنها را سرمست کرد. فکر تشکیل امارات در ماوراء النهر، شبه قاره و شکستن بت خانه‌ها در چین و حمله به شیعه‌ها در ایران، بخشی از گام‌های بعدی این طلاب بی‌فضل بود. عرب‌ها که دل خوشی از ایران نداشتند با حمایت از ملا عمری که از قبیله هوتک (شاخه‌ای از پشتوهای غلزائی همان قبیله‌ای که میرویس در سال ۱۷۲۱ اصفهان را تسخیر کرد و صفویه سرنگون شد) قصد تکرار تاریخ را داشتند تا یک بار دیگر قبیله هوتک به رهبری ملا عمر هوتکی این بار برای تسخیر تهران و سرنگونی جمهوری اسلامی ایفای نقش نماید.
۷) طالبان که یارانش غالباً کودکان بی‌بتهٔ جهاد ندیدهٔ آن دوران بودند، رهبران جهادی را کافر دانستند و این کفر را بیش از همه در احمدشاه مسعود دیدند و به جنگ با او آمدندکه تنها چهره‌ای بود که در برابر آنها مقاومت می‌کرد. از نگاه رهبران طالبان و حامیانش، مسعود در نتیجه جنگ کلاسیک (به سبک افغانی) یا چریکی یا به سبب حمله و گریزهای طالبانی شکست نمی‌خورد. تنها یک راه وجود داشت و آن ترورِ وی بود. و بدین ترتیب نقشه ترور در بخش عربی تشکیلات ملا عمر (در خانه دخترش که همسر بن لادن بود) برای حذف مسعود طراحی شد.
۸) القاعده، مغز متفکر عملیات‌های انتحاری دو عملیات را همزمان طراحی نمود که از یکسو (به لحاظ داخلی) مسئله افغانستان را به صورت یکپارچه و به نفع طالبان حل نماید و این تنها با ترور احمدشاه مسعود امکان‌پذیر بود. و از سویی دیگر (به لحاظ خارجی) با یک عملیات دیگر دولت مردان غربی و جهان را مشغول به حادثه‌ای کند که فرصت پرداخت به مسئله افغانستان را از آنها بستاند و بدین ترتیب ائتلاف ضد طالبان به شکست کشیده شود و موضوع حاکمیت طالبان به صورت یکپارچه بر افغانستان تمام شود. و از این روست که در ماه سپتامبر ۲۰۰۱ طرح ترور مسعود و حمله به برخی از مراکز آمریکا ترسیم می‌شود. سپتامبر فرا می‌رسد، مسعود به شهادت می‌رسد، برج‌های دوقلو از هم فرو می‌ریزد، اما آیا پیش‌بینی طالبان، القاعده و پاکستان برای حاکمیت یکپارچه بر افغانستان درست از آب در می‌آید؟
۹) خون پاک احمدشاه مسعود در اوج غربت و تنهایی و مظلومیت کار خودش را کرد. طالبان به عوض تسلط بر تمامی افغانستان، از همه مواضع خود بیرون رانده شد. پاکستان اصلی‌ترین حامی طالبان، از طرف ضلع دیگر توطئه (آمریکا) تهدید به حمله شد و تا به حال هر عملیاتی را که امریکایی‌ها در پاکستان خواستند بی‌اذن صاحب خانه انجام داده‌اند. این دو دوست (طالبان و پاکستان) این بار با یکدیگر وارد نبرد طولانی شدند. که تا به امروز همچنان ادامه دارد. پاکستان تمام آبروی خود را در بین گروه‌های سیاسی و نظامی افغانستان از دست داد. و میزان تأثیر گذاری‌اش به حداقل کاهش یافت رنگ حنایش در بین کشورهای منطقه کمرنگ شد. آمریکا که در آغاز به حمایت از طالبان پرداخته بود اینک قریب به ده سال است که با هزینه‌ای سنگین و با ائتلاف (ناتو) مشغول سرکوب طالبانی است. که روزی حامی‌اش بود در واقع اینبار خون مسعود جبهه‌ای را گشود که در این جبهه هم، دوستان قدیمی را دشمن کرد و دشمنان را بار دیگر آیا دوست خواهدنمود؟
۱۰) هویت قومی مسعود (تاجیک بودنش) هم یک هویت فرهنگی بود، حتی به گمانم مذهب‌اش هم برخوردار از همین هویت فرهنگی بود. از این نگاه است که مرد میدان و سخندان موزون بود. زبان فارسی را رکن خیمه جهانداری ایرانی می‌دانست. مسعود تاجیک که نه. مسعود ایرانی عزیزترین و بزرگ‌ترین مظهر تفکر ایرانی در قلب آسیا بود. اگر باور بر این باشد که فارسی تقویت فرهنگ تشیع است، مسعود تاجیک وزن سنگین فارسی در این دیار بود. او در گیر و دار نبرد و ستیز به هویت زخم خوردهٔ ستم قومی پشتون بر تاجیکان جان داد. جان تاجیکان در افغانستان از جهاد و جوانمردی او بود. او دلاور عهد طریق بود. او از هویت تاجیک با جان و دل محافظت کرد. احمد شاه مسعود جوینده بود. خریدار فکر نو. نفسی گیرا داشت و قدمی راسخ و تواضعی از سر درد و سوز. اهل عمل و جهاد. علم و فکر. تقوا و فضیلت. احمدشاه مسعود کشف شده دوران همپوشی ایدئولوژِیکی و منافع ملی در ایران بود. مسعود در دوران ایدئولوژیک در ایران در حلقه اول نبود.
ناکامی‌های سیاست خارجی ایران و الویت‌های کودکانه‌اش در دوران تقسیم بندی‌های گروه‌های داخلی او را به حلقه اول کشاند. احمد شاه مسعود با طلوع طالبان برای ایران از مشرق طلوع کرد. طالبان، ایران و مسعود را در حلقه جهانداری ایرانی کنار هم نشاند. پاکستان با طالبان مسعود را راند تا او را در بند نماید. اما رفتار طالبان، پاکستان را اسیر و در بند آمریکا کرد. احمد شاه مسعود، غروب شرق کمونیستی را با جهادش دید. و شاید خود یکی از مسببان مرگ شوروی و فروپاشی این امپراطوری در قرن بیستم بود. او باور داشت که فرنگ (غرب) بیمار است و سخت گرفتار. مسعود به سنت هویت دینی و قومی خود سخت باورمند بود؛ و ایستاد.
شهادت او سهمگین‌ترین ضربه خارجی بر پیکره افغانستان را خنثی کرد. (طالبان و حامیان منطقه‌ای اش چون پاکستان و عربستان و امارات و حامی بین‌المللی اش آمریکا). مسعود اینک نیست. اما طالبان نیز در افغانستان صاحب قدرت نیست. مسعود نیست اما نفوذ پاکستان در افغانستان هم نیست (کاهش حداقلی). مسعود نیست اما از بن لادن هم خبری نیست و جریان عرب افغان هم به پایین‌ترین سطح توان رسیده‌است. بدین ترتیب احمد شاه مسعود با شهادتش تبدیل به نماد استقلال افغانستان شد. اگر در حیات مسعود شوروی از هم پاشید، اینک شهادت او نوید غروب غرب خواهد بود.
دکتر برات شمسا / ۹ سپتامبر ۲۰۰۱
کد مطلب: 11965
 


 
سرفراز
۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۲۰:۰۰
این نوشته خود دلیل دخالت ایران در افغانستان است. چون ایرانی ها افغانستان را جدا شده از ایران می دانند به خود حق می دهند که همه چیز افغانستان را به خود نسبت دهند.مسعود خنجر خونین ایران در قلب افغان ها بود نه قهرمان ملی افغانه ها. (1185)
 
اسد
۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۲۰:۰۰
جناب دکتر شمسا شاید اطلاع ندارند که مسعود زمانی که با شهید مزاری می جنگید از طریق رادیو ها اعلام می کرد که جنگ او با ایران است نه با مزاری. (1186)
 
نصیب
Russian Federation
۱۳۹۵-۰۹-۰۳ ۱۸:۲۵:۳۴
مزاری رو احمد شاه مسعود اصلا حساب نمیکرد چون مدت کوتاهی مزاری خیانت کرد و زود به جهنم رفت.
مسعود پاسدار زبان فارسی و تمدن اریایی بود .
هر کس توهین به این ارزش میکرد جز ما نبود همان گونه که مزاری به مسعود خیانت کرد و با طالبان یک جا شد ولی به دست همون ها کشته شد (17296)
 
مصطفی جبرئیلی
۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۲۰:۰۰
با تشکر از مقاله بسیار مفید آقای دکتر برات شمسا،برعکس تبصره آقای سرفراز این نوشته در جهت تقویت برادری دو ملت مسلمان افغانستان و ایران قرار دارد و شخصیت های چون مسعود به هر دو ملت تعلق دارد.ما نیز افتخارات دیروز و امروز ایران را متعلق به خود می دانیم و به کوری چشم قبیله سالاران به این افتخارات، افتخار می نماییم. (1188)
 
قندهاري
۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۲۰:۰۰
ايراني ها اول برادري خود را ثابت بكنند بعد ادعاي ارث بكنند. چگونه است كه مهاجرين مظلوم افغاني در ايران اتباع بيگانه واتباع خارجي ومتجاوز مرزي هستند اما جاي غارت تاريخ وفرهنگ اين ملت كه مي شود همه چيز ما ميشود ايراني ؟؟/ آفرين بر برادر دردمندم سر افراز ، سرافراز باشي. (1202)
 
افغاني
۱۳۸۹-۰۶-۱۷ ۱۲:۲۰:۰۰
اين مقاله سرشارازاحساسات فاشيستي زباني وقومي است . وبيانگرهمان فاشيزم هيتلري-آريايي كه امثال مشايي ها - مناديان مكتب ايراني بجاي دين اسلامي- مظهرآن هستند. و داد مراجع و علما را در اورده. در تعجب هستم كه افكار به اينحد وقيح چقدر سريع همه گير مي شود؟/مسلماً ناتوي فرهنگي دراشاعه آن بي تاثير نيست. (1203)
 
افغانی
Russian Federation
۱۳۹۵-۰۹-۰۳ ۱۸:۲۷:۲۵
برادر من هر کس حق را گفت برای شما نژاد پرست میشود .
بله تاجیک فاشیسم است حرفی داری برو بیرون (17297)
 
جواد
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۷-۰۹-۱۲ ۰۲:۴۴:۰۶
آقا چرا مشایی لعین رو با عقاید ایرانی اسلامی قاطی میکنی؟هرکه مثل یزید دم از اسلام زد درست گفت؟یا هرکی مثل مشایی دم از ایران زد ایرانی سرشت بود؟ (18731)
 
جواد
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۷-۰۹-۱۲ ۰۲:۴۸:۱۳
برادری ثابت کردن غیر اینستکه بیش از دودهه میزبان افغانهای عزیز هستیم و مثل هموطن و دوست با آنها برخورد میکنیم؟در محل ما چندین افغان بکار مشغول بوده اند و مانند رفیق هم هستیم.نکند چهار حیوان پست که به دختر افغان یا زن اراکی حمله کردند باعث کدورتمان شود.تهران با قندهار و کابل و مزارشریف فرقی نداره همش خاک پاک آریاییه.ما به افغان بیشتر متمایلیم تا عرب و اجنبی (18732)
 
United States
۱۳۹۵-۰۳-۰۲ ۰۱:۱۰:۰۴
درود براقای شمسا ، کلام حق همیشه تلخ است تا بوده همین بوده ، شما باعث افتخار ما خراسانیها هستید رجبی (16906)
 
نصیب
Russian Federation
۱۳۹۵-۰۹-۰۳ ۱۸:۳۰:۵۸
درود فراوان بر شما مقاله بسیار مفید ارائه کرده اید.
افغانستان و ایران پاره یک ملت هستن .
و فرهنگ و زبان و هویت مشترک دارن .
مسعود تنها کسی بود که در مقابل تجاوزگران و مزدوران داخلی ایستادگی کرد و نه مردمش را تنها گذاشت و نه خاکش را ترک کرد .
ای کاش مسعود های دیگر ظهور کند چه در ایران و چه افغانستان و نجات دهنده ملت و خاکش باشد (17298)
 
هیچکس
Germany
۱۴۰۰-۰۴-۰۸ ۱۶:۲۷:۰۶
بنده از بقیه محتوی «پیام آفتاب» خبری ندارم. ولی اگر بقیهٔ محتوی آن، چنین باشد همچو نوشتهٔ جناب «دکتر …؟»٫ به نظرم میآید که بایستی نام را از «پیام» به «زهرآگینی» و از «آفتاب» به «جهنم» مبدل ساخت، تا حد اقل یک حقیقت بیان شود.
آقای دکتر با کمال تأسف اولا از تاریخ بجز معلومات آقایی گویی خبری ندارد؛ غث و ثمین را به خورد مطالعه کننده اش می‌دهد که اگر به محتوی به هر جملهٔ مقالهٔ ایشان پرداخته شود، از حجم یک کتاب چندصد صفحهٔ ای تجاوز خواهد کرد. از جانب دیگر، چه حاجت که به جواب هر چرند بایستی پرداخت؟
سالیانی پیش فردی استخدام شدهٔ برای «دشمن تراشی» برای غرب کتابی بنام «آیه های شیطانی» نوشت، تا مردم جهان غرب را آمادهٔ برانداختن دین اسلام آماده کند. حالا افرادی زیادی که مفتخر به القاب «دکتر، کارشناس، متخصص و …» هستند، برای دامن زدن جنگ در مملکت فلاکت زدهٔ چون افغانستان و خانه جنگی ها اقدام به «قهرمان تراشی» کردند چنانچه چندی قبل در پاریس لوحهٔ برای این فردی که ملیت پرستی را با تمام مهارت شعله ور ساخت، راه هجوم بیگانه(روس‌ها) هموار ساخت و در مقابل، در کشتن هموطن و همکیش و تخریب وطنش از هیچ بهانهٔ دریغ نکرد، منحیث یک «قهرمان» نصب کردند. چرا؟ مگر در مملکت افغانستان هیچ فرد دیگری وجود نداشت و ندارد که اینها باید پرچم یک جنگ سالار را بلند کنند؟ آیا چنین نیست که محض آموختن زبان فرانسوی در یک مکتبی که در آنجا به زبان فرانسوی تدریس می‌شود، راهگشایی یک پلان شوم باشد، تا فرانسوی ها به این وسیله کریدیتی نزد امریکایی ها بدست بیاورد؟
بگذریم، خواب و خیال پارس بزرگ و کیش مهرپرستی و … موجب شده که در ایران از هر ترفندی استفاده شود، تا در کوبیدن عرب ها و نابودی غیر ایرانی ها هرگونه هرزه درایی بخورد ما داده شود.
جناب دکتر و هواداران ایرانی و افغانی ایشان، به تصدیق سخن یکی از پاسخ دهندگان ویدیو های تحقیر کردن، لت و کوب و زندانی کردن و به دار کشیدن افغان‌ها را در ایران تماشا کنند و اگر وجدان شان هنوز هم ایشان را آزار نداد، به هیچ سخن و نوشته، اینگونه افراد مداوا نمی‌شوند. (20152)
 
هیچکس
Germany
۱۴۰۰-۰۴-۰۸ ۱۹:۴۰:۴۳
بنده نظری در باب این مقاله نوشت، ولی پخش نشد.
یعنی تا همنظر با برنامهٔ «پیام آفتاب» نباشی، نظر نقادانه قابل نشر نیست؟
دیکتاتوری؟؟؟ (20154)
 
نام و نام خانوادگی
ایمیل